پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

صدقه اجل را دور كرد

صدقه اجل را دور كرد

روزى، حضرت مسيح، عليه السلام، با يارانش از در خانه‏اى عبور مى‏كردند كه در آن مجلس عروسى برقرار بود و صداى شادى و خنده از آن به گوش مى‏رسيد. حضرت فرمودند: امشب اين‏جا عروسى است، ولى كسى نمى‏داند كه داماد امشب مى‏ميرد! پرسيدند: چطور مى‏ميرد؟

فرمود: مار زهردار و خطرناكى او را نيش مى‏زند و او مى‏ميرد!
صبح كه اصحاب حضرت دوباره از آن‏جا رد شدند، ديدند پارچه سياه بالاى در خانه نزده‏اند و صداى گريه و ناله به گوش نمى‏رسد. تعجب كردند و در خانه را زدند. بعد، از كسى كه در را باز كرده بود پرسيدند:
ديش اين‏جا عروسى بود؟ گفت: بله. گفتند: حال دامام خوب است؟
گفت: خيلى خوب است.
با تعجب نزد حضرت آمدند كه مگر ديروز نفرموديد داماد آن خانه مى‏ميرد؟ فرمود: چرا، ولى ديشب وقتى عروس و دامام مشغول خوردن شام شدند، فقيرى آمد و از آنان غذا خواست. داماد هم ظرف غذاى خويش را به او داد و آن فقير برايش دعا كرد. بدين سبب، خداوند مرگ او را به تعويق انداخت‏.

منبع
  • پایگاه عرفان