پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

علت ظهور بخل‏

علت ظهور بخل‏

هيچ انسانى بخيل به دنيا نمى‏آيد،بلكه در مسير زندگى دچار بخل مى‏شود. اين سفت يك بيمارى روانى است كه البته بى‏علاج نيست.

پيدايش اين خصلت در انسان امرى عارضى است و امر عارضى را مى‏شود از صفحه دل و باطن انسان پاك كرد، اما اگر اين بيمارى در وجود انسان باقى بماند و تا آخر عمر با وى همراه باشد، باب نجات تا ابد به روى او بسته خواهد شد؛ حال، اين بيمار هركس مى‏خواهد باشد.

دو آيه قرآن نيز مؤيد اين حقيقت هستند.

آن‏گونه كه از برخى آيات و روايات استفاده مى‏شود، گاهى اگر فقط يك «علت» در وجود انسان علاج نشود، او را محكوم به فنا خواهد ساخت و ساير اعمال او هم با وجود اين علت قدرت نجات او را نخواهند داشت. يكى از اين علت‏ها بخل است. اما به راستى، چه اتفاقى رخ مى‏دهد كه روح يك انسان به بخل ميل پيدا مى‏كند، ممسك مى‏شود و از خرج كردن دريغ مى‏كند و به قول قرآن كريم دچار كنزاندوزى و تكاثر مى‏شود و هم‏مسلك روحى و اخلاقى قارون مى‏گردد؟

شايد بسيارى از مردم تصور كنند قارون از قماش فرعونيان و شخصى بى‏دين و مشرك بوده، اما واقعيت جز اين است و قارون اين‏طور نبوده است. در احوال قارون نوشته‏اند 25 سال در ميان مردم و جوانان مصر قارى و معلم تورات بود و حلال و حرام تورات را به آنان مى‏آموخت؛ ولى با اين‏كه عالم به حقيقت بود، در مسائل مالى دچار انحراف و مبتلا به بيمارى بخل شد و همين خصلت او را به عذابى خفت‏بار دچار كرد و ساير اعمال نيكش هم توان نجاتش را نيافتند.

بخيل بوى خدا نشنود، برو حافظ

 

پياله گير و كرم ورز. و الضمان علىّ.

     

بايد اين تصور را از ذهن خودمان پاك كنيم كه اگر مكلفى به فرض گرفتار چهار بيمارى اخلاقى يا رفتارى است، نماز و روزه و گريه و حج و زيارتش عاقبت نجاتش خواهد داد. قرآن مجيد از بعضى بيمارى‏ها نظير بخل اسم مى‏برد كه اگر علاج نشوند، به تنهايى موجب هلاكت ابدى خواهند شد و ساير اعمال نيك انسان نيز قدرت نجات او را نخواهند داشت:

«فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون الذين هم يراؤون و يمنعون الماعون».

پس واى بر نمازگزاران كه از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل‏انگارند.

همانان كه همواره ريا مى‏كنند و از [دادن‏] وسايل و ابزار ضرورى زندگى [و زكات، هديه و صدقه به نيازمندان‏] دريغ مى‏ورزند.

اين چند آيه درباره نمازگزار بخيل سخن مى‏گويند. نمازگزارى كه از حقيقت نماز غفلت دارد، مى‏گويد «الرحمن الرحيم»، اما خودش با افتادگان و تهيدستان در كمال بخل و بى‏رحمى رفتار مى‏كند. «ماعون» به معنى احسان است. اين شخص بيمارى منع كردن ماعون دارد، لذا از احسان مالى كه بايد صرف تهيدستان و نيازمندان شود، امتناع مى‏كند. بخيل است، بنابراين با اين‏كه يك عمر عبادت كرده، هنوز به خدا وصل نشده است. يك عمر نماز خوانده، ولى نمازش نماز نبوده و متصف به‏ «تنهى عن الفحشاء و المنكر» نشده است.

بخل در رديف منكرات است، چنانچه قرآن و روايات نيز «منكر» و «معروف» را ضد همديگر معرفى مى‏كنند. نمازى كه نتوانسته صاحبش را از بخل نجات دهد، نماز حقيقى نبوده است. مخاطبان‏ «فويل للمصلين» چنين نمازگزارانى هستند. البته، ممكن است نام اين عبادت به عنوان‏ نماز، روزه، حج و ... در كارنامه اعمال فرد بخيل ثبت شده باشد، ولى آن قدر منكر بودن مرضى مانند بخل قوى و آن اندازه خشم خدا بر بخيل شديد است كه عباداتى مثل نماز و روزه و حج نمى‏توانند اسباب نجات صاحب خود را فراهم سازند.

بعضى‏ها تصورى نادرست از پروردگار دارند و مى‏گويند خدا آن‏قدر كريم و رحيم و غفور است كه اين اندك بخل يا ظلم يا ترك نماز مانع از اين نمى‏شود كه لطف و كرمش را شامل حال ما بكند. اتفاقا، شخصى به ابو ذر غفارى همين سخن را گفت. وقتى ابو ذر حقايق فرمان‏هاى خدا را بيان كرد، اين شخص به ابو ذر گفت:

«فأين رحمة اللّه؟»

ابو ذر، رحمت بى‏نهايت خدا چه مى‏شود؟ آيا اين رحمت شامل حال ما نمى‏شود؟ ابو ذر گفت: قرآن مجيد را بخوان، آن‏جا پروردگار عالم محل تجلى رحمت بى‏منتهايش را بيان كرده است:

«إنّ رحمة اللّه قريب من المحسنين».

يقينا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.

رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است، نه به بدكارانى كه زشتى‏ها و بيمارى‏هاى باطنشان تا دم مرگ ادامه پيدا كرده است:

«و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال تبت الان».

و براى كسانى كه پيوسته كارهاى زشت مرتكب مى‏شوند، تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد [و در آن لحظه كه تمام فرصت‏ها از دست رفته‏] گويد: اكنون توبه كردم. و نيز براى آنان كه در حال كفر از دنيا مى‏روند، توبه نيست. اينانند كه عذابى دردناك براى آنان آماده كرده‏ايم.

كسى كه بيمارى‏هاى روحى و منكراتش تا برافتادن پرده قيامت ادامه پيدا كند و پس از مشاهده آثار عالم عقبى بگويد: خدايا، توبه كردم، توبه‏اش مقبول نخواهد بود؛ چون آن توبه توبه نيست؛ [15] توبه يعنى علاج بيمارى‏ها و ريشه‏كن ساختن زشتى‏ها. اين تطهير بايد در وقت مناسب خود انجام شود. دم مردن كه وقت تصفيه باطن از پليدى‏ها و پاك شدن از زشتى‏ها نيست. اگر بنا بود خدا توبه هنگام مرگ را بپذيرد، توبه فرعون را قبول مى‏كرد كه وقتى ديد لحظاتى ديگر آب نيل او را فرا مى‏گيرد و كار از كار گذشته است، از صميم دل فرياد زد:

«و جاوزنا ببنى إسرائيل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتى إذا أدركه الغرق قال آمنت أنه لا إله إلا الذى آمنت به بنو إسرائيل و أنا من المسلمين».

و بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم، پس فرعون و لشكريانش آنان را از روى ستم و تجاوز دنبال كردند تا هنگامى كه بلاى غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز همان كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردند، نيست و من از تسليم‏شدگان [در برابر فرمان‏هاى حق‏] هستم.

اگر خدا اين توبه و انابه را پذيرفته بود، به موج آب مى‏فرمود: كنار رو! او اكنون ديگر از بندگان صالح من است، ولى قرآن مجيد مى‏فرمايد:

«فاغرقناه» غرقه شدن او را هلاك كرد و به جهنم كشاند؛ با اين‏كه آن‏دم فرياد توبه خواهى هم برآورد.

منبع
  • پایگاه عرفان