پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

مقدمه

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم
 الحمد لله رب العالمين ‌و‌ الصلاه ‌و‌ السلام على خير خلقه ‌و‌ حبيبنا ‌و‌ حبيب اله العالمين ابى القاسم محمد ‌و‌ آله الطيبين الطاهرين. ‌و‌ اللعن على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين.
 
 مدتى بود كه‌ بسيارى از‌ دوستان، از‌ اقشار مختلف، تقاضا مى كردند مجلس بحث ‌و‌ درس اخلاقى داشته باشيم، ولى از‌ آنجا كه‌ معلم اخلاق حقيقتا بايد خود بهره ‌ى‌ كامل از‌ اخلاق داشته ‌و‌ در‌ تهذيب نفس به‌ مدارج عاليه رسيده باشد- ‌و‌ من‌ اين شايستگى را‌ در‌ خود نمى ديدم- در‌ انجام تقاضاى برادران تامل داشتم. ليكن با‌ اصرار برادران- كه‌ احساس كردم در‌ صددند تهذيب نفس كنند ‌و‌ به‌ اين جانب هم حسن ظن دارند- ديگر شايسته نبود كه‌ تقاضاشان رد شود. از‌ اين رو‌ پذيرفتم كه‌ نه به‌ عنوان معلم اخلاق ‌و‌ نه به‌ روش كلاسيك ‌و‌ ترتيبى كه‌ كتابهاى اخلاق نوشته مى شود، بلكه به‌ عنوان بحث دوستانه- كه‌ اميدوارم در‌ گوينده ‌و‌ شنونده تاثير داشته باشد- در‌ خدمتشان باشم. به‌ نظرمان آمد كه‌ بهتر است دعاى «مكارم الاخلاق» صحيفه ‌ى‌ سجاديه را‌ بيان كنيم ‌و‌ موضوعات اخلاقى را‌ كه‌ امام سجاد عليه السلام به‌ عنوان دعا مطرح كرده اند ترجمه كنيم ‌و‌ توضيحى شايسته درباره ‌ى‌ ‌آن عرضه داريم: بلكه از‌ بركت فرمايشهاى ‌آن حضرت ‌و‌ انفاس قدسيه ‌ى‌ ‌آن جناب بهره ‌ى‌ كامل ببريم.
 
 دعاهاى صحيفه ‌ى‌ سجاديه
 
 صحيفه ‌ى‌ سجاديه مشتمل بر‌ پنجاه ‌و‌ چهار دعاست كه‌ در‌ مواقع گوناگون ‌و‌ مواضع مناسب
 
و مناسبتهايى كه‌ پيش آمده انشا شده است. مثلا «و كان من‌ دعائه عليه السلام فى التمحيد» دعاى ‌آن حضرت براى حمد ‌و‌ ستايش يا‌ «دعا براى صلوات بر‌ پيامبران»، «دعا در‌ طلب عافيت»، «و دعا در‌ طلب توبه.»
 از‌ جمله دعاهاى صحيفه سجاديه دعاى مكارم الاخلاق است كه‌ در‌ طلب توفيق از‌ خدا براى كسب اخلاق ستوده ‌و‌ انجام كارهاى پسنديده انشا شده است. اكنون پيش از‌ اينكه وارد شرح دعا شويم، چند مطلب را‌ به‌ عنوان مقدمه عرض مى كنيم.
 
 معنى اخلاق
 
 اخلاق جمع خلق يا‌ خلق است. معناى اين هر‌ دو‌ يكى است. در‌ قرآن واژه خلق به‌ كار برده شده است، آنجا كه‌ درباره پيامبر (ص) مى فرمايد:
 (و انك لعلى خلق عظيم.)
 در‌ حقيقت به‌ نيكو خلقى عظيم آراسته اى
 (ان هذا الا خلق الاولين)
 اين طبيعت ‌و‌ خوى همه ‌ى‌ پيشينيان است.
 منظور اين است كه‌ شايد استعمال واژه خلق بهتر باشد، ولى خلق هم درست است ‌و‌ هر‌ دو‌ يك معنا دارند. علماى اخلاق گفته اند: الخلق ملكه للنفس يصدر عنه الفعل بسهوله ‌و‌ من‌ غير رويه.
 خلق عبارت است از‌ ملكه ‌و‌ حالت ثابته ‌و‌ راسخه نفسانى كه‌ باعث مى شود كار به‌ آسانى ‌و‌ بدون فكر ‌و‌ تامل انجام شود.
 توضيح مطلب اينكه منشاء ‌و‌ انگيزه كارى كه‌ از‌ انسان سر‌ مى زند، حالتى درونى است كه‌ در‌ انسان وجود دارد. گاهى اين حالت، حالت عادى انسان است كه‌ طبع او‌ اقتضا كرده است ‌و‌ انسان از‌ ‌آن خوشش مى آيد ‌و‌ به‌ ‌آن ميل ‌و‌ رغبت دارد، ‌و‌ بر‌ اثر عادت ‌و‌ طبيعت اوليه اش مى خواهد ‌آن را‌ با‌ سهولت ‌و‌ عشق ‌و‌ علاقه انجام دهد ‌و‌ هدفش از‌ انجام ‌آن كار، خودكار است. گاهى نيز انسان دلش نمى خواهد ‌آن كار را‌ انجام دهد ‌و‌ طبع ‌و‌ حالتش هم اقتضاى انجام ‌آن را‌ ندارد ‌و‌ ‌آن را‌ هم براى خودش انجام نمى دهد، بلكه اوضاع ‌و‌ احوال خارجى موجب انجام ‌آن مى گردد. مثلا گاهى انسان غذاى لذيذ، ‌و‌ گاهى دوا مى خورد. در‌ مورد اول، طبع او‌ اقتضا مى كند كه‌ غذاى خوب بخورد ‌و‌ از‌ روى لذت هم مى خورد، ولى خوردن دواى تلخ برخلاف طبع انسان است ‌و‌ اوضاع ‌و‌ احوال خارجى سبب مى شود كه‌ انسان براى شفا ‌و‌ معالجه درد، غذاى تلخ بخورد. خوردن هر‌ دو‌ يكى است، اما يكى بر‌ وفق طبع انسان ‌و‌ ديگرى برخلاف طبع اوست.
 براى اخلاق حسنه ‌و‌ اخلاق ناپسند مثالى بزنيم. مثلا فردى است كه‌ در‌ راه خدا به‌ ديگرى احسان ‌و‌ انفاق مى كند، موسسات خيريه مى سازد، از‌ فقرا دستگيرى مى كند، به‌ همه ‌ى‌ كارهاى خير اقدام مى ورزد، ‌و‌ كارهايى مى كند كه‌ نشانه سخاوت است. سخاوت يك حالت نفسانى است. كسى كه‌ اين كارها را‌ انجام مى دهد، گاهى از‌ آنها خوشش مى آيد ‌و‌ آمادگى انجام آنها هميشه در‌ او‌ وجود دارد، ‌و‌ گاهى نيز ممكن است آدم پول دوست ‌و‌ خسيسى باشد كه‌ پول به‌ جانش بسته شده است ‌و‌ هيچ حاضر نيست پول خرج كند، اما اوضاع خارجى سبب مى شود كه‌ ناچار خرج كند. مثلا گاهى فردى مى آيد ‌و‌ مى گويد كه‌ فلان مقدار پول براى كارى بده، او‌ نيز فورا پول را‌ مى دهد. اما دليلش ‌آن است كه‌ از‌ وى مى ترسد. گاهى هم كسى در‌ كارش طمع دارد ‌و‌ مى خواهد بعدا از‌ ‌آن استفاده كند، مثل زمان سابق كه‌ كسى ميهمانى مى داد ‌و‌ خرج مى كرد ‌و‌ از‌ روساى سابق دعوت مى كرد، اما اين ميهمانى براى ‌آن بود كه‌ از‌ آنها استفاده كند ‌و‌ در‌ واقع به‌ منزله رشوه بود. برخى از‌ اوقات نيز فرد جاه طلب، رياست خواه، ‌و‌ شهرت طلب است ‌و‌ اين خرج كردنها را‌ وسيله شهرت طلبى خود مى داند، خود به‌ خود نمى خواهد بكند، ولى چون رياست ‌و‌ شهرت را‌ بيشتر دوست مى دارد، برخلاف طبعش اين كار را‌ انجام مى دهد تا‌ به‌ رياست برسد ‌و‌ شهرت پيدا كند. در‌ اينجا غرض نفس كار نيست، غرض دستگيرى از‌ فقير، انجام كار خير، ‌و‌ ميهمانى دادن نيست. او‌ از‌ اين كارها خوشش نمى آيد ‌و‌ اهل خير نيست. ولى در‌ مورد اول، هدف نفس كار است، هدف دستگيرى از‌ فقرا ‌و‌ احسان كردن است ‌و‌ هيچ هدف ديگرى در‌ ميان نيست. در‌ اين صورت مى گوييم خلق، خوى ‌و‌ عادت، ‌و‌ طبعش چنين است، اما در‌ مورد ديگر كه‌ شايد بيشتر هم پول خرج كند، نمى گوييم كه‌ اخلاق دارد. پاسخ اشكالاتى كه‌ به‌ دعا مى گيرند
 
 مطلب ديگرى كه‌ بايد قبل از‌ بحث گفته شود، پاسخ به‌ اشكالاتى است كه‌ به‌ اصل دعا مى گيرند. همچنين بايد در‌ مورد اين دعا كه‌ «خدايا! اخلاق خوب به‌ من‌ بده» يا‌ «خدايا! مرا توفيق بده كه‌ كار خوب بكنم» توضيح دهيم. بعضى اشكال كرده اند يا‌ به‌ ذهنشان آمده است كه‌ اصلا دعا كردن معنى ندارد، زيرا خداوند عادل ‌و‌ حكيم است ‌و‌ هر‌ كار كه‌ مصلحت باشد انجام مى دهد. پس‌ حاجتى كه‌ از‌ خدا مى خواهى- خدايا! به‌ من‌ اولاد بده، خدايا! به‌ من‌ مال بده، خدايا! به‌ من‌ اخلاق بده، الى غير ذلك- معنا ندارد، چون از‌ دو‌ حالت خارج نيست، يا‌ چيزى كه‌ از‌ خدا مى خواهى به‌ صلاح توست ‌و‌ خدا براى تو‌ مصلحت مى داند، كه‌ چه دعا بكنى ‌و‌ چه نكنى برمى آورد. ‌و‌ يا‌ مصلحت نيست، كه‌ هر‌ چه دعا بكنى خدا نمى دهد. بنابراين، جايى براى دعا پيدا نمى شود ‌و‌ در‌ هر‌ حال دعا لغو است ‌و‌ ثمرى ندارد.
 پاسخ اين اشكال، به‌ طور اجمال، اين است كه‌ ما‌ هم قبول داريم كه‌ هر‌ چه را‌ خداوند به‌ كسى مى دهد، بنا به‌ مصلحت است ‌و‌ اگر مصلحت نباشد نمى دهد. ولى چه مانعى دارد كه‌ بگوييم يكى از‌ امورى كه‌ باعث مصلحت مى شود، دعا كردن است؟ خيلى از‌ امور مى توانند باعث مصلحت شوند، مهم اين است كه‌ خداوند تبارك ‌و‌ تعالى مصلحت را‌ در‌ اين ببيند كه‌ در‌ صورت درخواست تو‌ چيزى را‌ به‌ تو‌ بدهد، ولى اگر ‌آن را‌ نخواهى ندهد. مثلا گاهى شما مى خواهى چيزى را‌ به‌ كسى بدهى، مشروط به‌ آنكه ‌آن را‌ از‌ تو‌ بخواهد، اما اگر نخواهد صلاح نمى بينى كه‌ به‌ او‌ بدهى. اين، مطلبى قطعى ‌و‌ منطقى است ‌و‌ خداوند هم به‌ همين گونه است. مثلا انسان فرزندى از‌ خدا مى خواهد، اگر از‌ خدا نخواهد ‌و‌ التماس ‌و‌ راز ‌و‌ نياز نكند، مصلحت نيست كه‌ خدا به‌ او‌ فرزندى ببخشد، ولى اگر درخواست كند، مصلحت اين مى شود كه‌ خدا به‌ او‌ فرزندى عطا كند. پس‌ ميان دعا كردن ‌و‌ مستجاب شدن دعا با‌ متابعت افعال خدا از‌ مصلحتها ‌و‌ مقصدها منافاتى نيست.
 از‌ اين گذشته، فايده دعا منحصر به‌ اين نيست كه‌ از‌ خدا چيزى بخواهيم ‌و‌ او‌ برآورد. بلكه خود دعا آثار نيكى براى كمال انسانى دارد. نفس دعا، يعنى راز ‌و‌ نياز كردن با‌ خدا- چه از‌ او‌ چيزى بخواهيم يا‌ نخواهيم، بدهد يا‌ ندهد- خود بالاترين عبادت است، در‌ تزكيه ‌و‌ تهذيب نفس انسان بسيار موثر است، موجب قرب انسان به‌ خداوند مى شود، ‌و‌ يكى از‌ بهترين راه هاى رسيدن به‌ كمال انسانى است. مثلا روزه گرفتن براى اين نيست كه‌ خدا در‌ دنيا چيزى به‌ من‌ بدهد. همان گونه كه‌ روزه گرفتن براى تهذيب نفس است، دعا ‌و‌ التماس ‌و‌ عجز ‌و‌ ناله كردن نيز نفس را‌ ترقى مى دهد.
 
 معناى دعاى مكارم الاخلاق
 
 پرسش ديگر اين است كه‌ طلب كردن مكارم الاخلاق از‌ خدا يعنى چه؟ مى دانيم كه‌ انسان بايد اخلاق حميده را‌ تحصيل كند ‌و‌ تلاش ‌و‌ مجاهده ورزد تا‌ اينكه تغيير اخلاق بدهد ‌و‌ اخلاق پسنديده پيدا كند. همچنين خود انسان بايد سعى كند كه‌ كار نيك انجام دهد. خدا انسان را‌ چشم ‌و‌ گوش ‌و‌ عقل ‌و‌ هوش داده ‌و‌ شريعت ‌و‌ پيامبر براى او‌ آورده است، تا‌ كارهاى نيك ‌و‌ بد را‌ به‌ وسيله ‌ى‌ عقل ‌و‌ شرع تشخيص دهد.دعا در‌ اين مورد مثل اين است كه‌ كسى تشنه باشد ‌و‌ مرتبا داد بزند «خدايا! من‌ تشنه ام»، در‌ حالى كه‌ آب در‌ همان اتاق باشد. در‌ چنين حالى انسان بايد برخيزد ‌و‌ به‌ سراغ آب برود. اخلاق خوب اگر مى خواهى، بايد تحصيل كنى، بايد زحمت بكشى.
 (ليس للانسان الا ما‌ سعى)
 براى آدمى جز آنچه با‌ سعى خود انجام دهد ثواب ‌و‌ جزايى نخواهد بود.
 شايد در‌ نظر كسى كه‌ درست با‌ مساله برخورد نمى كند، درخواست اينكه خدايا عقل خوب به‌ من‌ بده، كار بيهوده اى باشد. پاسخ اين است كه‌ قبول داريم انسان بايد تلاش كند تا‌ اخلاق نيكو را‌ تحصيل كند، اما دعا جانشين تلاش نيست. امام كه‌ دعا مى كند ‌و‌ به‌ ما‌ نيز تعليم مى دهد كه‌ دعا كنيم ‌و‌ انجام كارى را‌ از‌ خدا بخواهيم، معناى ‌آن اين نيست كه‌ ما‌ به‌ لفظ از‌ خدا بخواهيم كه‌ چيزى را‌ به‌ ما‌ بدهد ‌و‌ خود دنبال ‌آن نرويم ‌و‌ از‌ وسايلى كه‌ در‌ دست خودمان است استفاده نكنيم . دعا جانشين تلاش ‌و‌ سعى نيست. دعا پشتوانه تلاش ‌و‌ سعى است. در‌ مورد اخلاق نيز همين گونه است. براى به‌ دست آوردن اخلاق نيكو بايد مجاهده ‌و‌ سعى ‌و‌ تلاش كرد. ولى اگر خدا نخواهد، انسان هرچه تلاش كند موفق نمى شود. از‌ اين رو‌ اگر كسى بخواهد كار را‌ تمام كند، بايد به‌ درگاه خدا بيايد ‌و‌ بگويد: «خدايا! كمك كن.»
 دعا براى اين است كه‌ خواست خدا بر‌ انجام كارى تعلق گيرد ‌و‌ توفيق حاصل شود دعا كمك به‌ تلاش ‌و‌ كوشش ‌و‌ جديت است. دعا بازدارنده ما‌ از‌ تلاش نيست، بلكه تلاش ما‌ را‌ تقويت مى كند. وقتى دعا مى كنيم ‌و‌ به‌ راز ‌و‌ نياز با‌ خدا مى پردازيم، اخلاق نيكو را‌ به‌ خود تلقين مى كنيم. اين، عزم كار را‌ قوى تر مى كند. چيزى را‌ كه‌ اصلا دنبال ‌آن نيستى، صحبتش را‌ نمى كنى، متوجه ‌آن نيستى، يا‌ اصلا تلاش رسيدن به‌ ‌آن را‌ ندارى- يا‌ اگر دارى، خيلى ضعيف است- كى به‌ دست مى آورى؟ اگر مطلبى را‌ بازگو كنى ‌و‌ به‌ در‌ خانه ‌ى‌ خدا بروى ‌و‌ از‌ خدا بخواهى كه‌ «خدايا! به‌ من‌ سخاوت بده» و«خدايا! به‌ من‌ تواضع بده» صفاى روح پيدا مى كنى ‌و‌ كوشش ‌و‌ تلاشت نسبت به‌ ‌آن كار زياد مى شود. بدين ترتيب، هم كوشش ‌و‌ تلاشت زياد شده است ‌و‌ هم دعا كرده اى ‌و‌ ممكن است خدا به‌ وسيله دعا اسباب را‌ فراهم كند ‌و‌ توفيق به‌ تو‌ دهد، مخصوصا اگر دعا از‌ مضامينى باشد كه‌ از‌ ائمه ‌ى‌ معصومين به‌ ما‌ رسيده باشد. آنها طورى مطلب را‌ مى گويند ‌و‌ اخلاق ‌و‌ خصوصياتى را‌ مطرح مى كنند كه‌ انسان اگر به‌ ‌آن معتقد باشد دلش شور مى زند ‌و‌ وقتى كه‌ دعا را‌ مى خواند بيشتر تحريك مى شود كه‌ اين اخلاق حسنه را‌ تحصيل كند.

اللهم صل على محمد ‌و‌ آل‌ محمد
 ‌و‌ بلغ بايمانى اكمل الايمان
 ‌و‌ اجعل يقينى افضل اليقين.
 آغاز كردن دعا به‌ صلوات يكى از‌ سنتهايى است كه‌ از‌ قول ‌و‌ عمل معصومين به‌ ما‌ رسيده است ‌و‌ دستور داده اند كه‌ قبل از‌ اينكه حاجت از‌ خدا بخواهيم ‌و‌ نيز بعد از‌ آن، صلوات بفرستيم. اين سنت جاريه است، بخصوص در‌ همين دعاى صحيفه ‌ى‌ سجاديه مكرر فرستاده مى شود ‌و‌ در‌ آغاز هر‌ فصل كه‌ امام چند خلق حسنه از‌ خدا طلب مى كند، صلوات مى فرستد، درود بر‌ پيامبر ‌و‌ آلش مى فرستد، ‌و‌ فضايل ‌و‌ محاسن اخلاقى رااز خدا طلب مى كند.
 اين سنتى است كه‌ از‌ پيشوايان دين به‌ ما‌ رسيده است. امامان ما‌ عملا اين كار را‌ انجام مى دادند تا‌ به‌ ما‌ بياموزند. رواياتى نيز هست كه‌ هر‌ وقت دعا مى كنيد، قبل از‌ دعا صلوات بفرستيد. از‌ جمله ‌آن روايات، روايتى است از‌ حضرت على (ع) كه‌ مى فرمايد:
 اذا كانت لك الى الله سبحانه حاجه فاذا بمساله الصلاه على رسوله صلى الله عليه ‌و‌ آله ‌و‌ سلم ثم سل حاجتك فان الله اكرم من‌ ان‌ يسال حاجتين فيقضى احداهما ‌و‌ يمنع الاخرى.
 هرگاه از‌ خدا حاجتى مى خواهى، اول صلوات بر‌ پيامبر ‌و‌ آل‌ او‌ بفرست ‌و‌ آنگاه حاجت خود را‌ از‌ خدا بخواه، زيرا خداوند تبارك ‌و‌ تعالى اكرم ‌و‌ بزرگوارتر از‌ اين است كه‌ كسى دو‌ حاجت از‌ او‌ بخواهد ‌و‌ يكى را‌ برآورد ‌و‌ ديگرى را‌ برنياورد.
 درود بر‌ پيامبر ‌و‌ آل‌ پيامبر مسلما مستجاب است، بعد هم كه‌ حاجت بخواهى، اميرالمومنين مى فرمايند خدا بزرگتر از‌ ‌آن است كه‌ يكى را‌ برآورد ‌و‌ ديگرى را‌ برنياورد.
 امام هم در‌ هر‌ قسمت از‌ دعا صلوات مى فرستند ‌و‌ آنگاه حاجت مى طلبند.
 مى فرمايند:
 ‌و‌ بلغ بايمانى اكمل الايمان.
 خدايا! ايمان من‌ را‌ به‌ حد كمال برسان.
 ايمان سرچشمه همه خيرات ‌و‌ اخلاق پسنديده است. هر‌ چه ايمان كاملتر باشد، اخلاق پسنديده تر ‌و‌ افعال ستوده تر است. از‌ همين رو‌ امام، نخست ايمان كامل را‌ از‌ خدا طلب مى كند.
 ايمان عبارت است از‌ تصديق به‌ خدا ‌و‌ آنچه لازمه ‌ى‌ اين تصديق است. در‌ ايمان، تصديق به‌ خدا، پيامبر، شريعت پيامبر، معاد، ‌و‌ امامت لازم است. اگر خدا را‌ ‌آن طور كه‌ بايد قبول داشته باشيم، ناچار بايد پيامبر ‌و‌ شريعت پيامبر ‌و‌ هر‌ چه را‌ گفته است قبول كنيم. چون همه پيامبران گفته اند كه‌ معاد هست، پس‌ بايد معاد را‌ قبول داشته باشيم. وقتى كه‌ پيامبر را‌ قبول داريم، چون خليفه ‌و‌ امام را‌ معين كرده است، پس‌ بايد امامت ائمه را‌ قبول كنيم. همه اينها به‌ اعتقاد به‌ خدا برمى گردد. اگر اعتقاد داشته باشيم كه‌ خدا عادل ‌و‌ رحيم ‌و‌ حكيم است، لازمه ‌آن اين است كه‌ نبوت را‌ نيز قبول كنيم، زيرا اگر خداوند حكيم باشد، بشر را‌ كه‌ با‌ اين همه هواهاى نفس آفريده ترك نمى كند، بى آنكه راهنما برايش بفرستد. اين خلاف عدالت خداست. اگر ما‌ را‌ خلق كرده باشد فقط براى اينكه چند روزى در‌ اين دنيا باشيم ‌و‌ بعد بميريم ‌و‌ نابود شويم. اين يك بازيچه است كه‌ انسان در‌ اين دنيا در‌ رنج ‌و‌ زحمت باشد ‌و‌ بعد هم از‌ بين برود. اين همانى است كه‌ ملائكه به‌ ‌آن اعتراض كردند:
 (اتجعل فيها من‌ يفسد فيها ‌و‌ يسفك الدماء ‌و‌ نحن نسبح بحمدك ‌و‌ نقدس لك.)
 چرا كسانى را‌ خلق مى كنى كه‌ كارشان فساد ‌و‌ خونريزى باشد؟
 ‌و‌ خدا جواب داد:
 (انى اعلم ما‌ لا‌ تعلمون.)
 به‌ راستى من‌ چيزى را‌ مى دانم كه‌ شما نمى دانيد.
 منظور اين است اگر قرار باشد عالمى ديگر نباشد، چه فايده اى دارد كه‌ خداوند اين همه بشر را‌ خلق كند ‌و‌ آنها در‌ اين عالم فساد ‌و‌ ظلم كنند ‌و‌ هيچ حساب ‌و‌ كتابى هم نباشد؟ اين، خلاف عدالت خداوند است. مى خواهم اشاره كنم كه‌ اگر خدا را‌ قبول مى كنيم، به‌ دنبال آن، قبول پيامبر ‌و‌ امام ‌و‌ اعتقاد به‌ معاد مى آيد.
 پس‌ ايمان عبارت است از‌ اعتقاد به‌ خدا ‌و‌ پيامبر ‌و‌ آنچه پيامبر آورده است. ايمان، چنانچه از‌ خود دعا استفاده مى كنيم، داراى درجاتى است. امام مى فرمايند «ايمان مرا كامل گردان»، معلوم مى شود كه‌ ايمان گاهى كامل ‌و‌ گاهى ناقص است. بعضى مى گويند ايمان يا‌ هست يا‌ نيست. ولى اين طور نيست، ايمان مراحل دارد، زيرا پيامبر مومن است، سلمان هم مومن است، ابوذر هم مومن است من‌ ‌و‌ تو‌ هم مومن هستيم. آيا ايمان من‌ ‌و‌ تو‌ با‌ ايمان پيامبر ‌و‌ سلمان ‌و‌ ابوذر يكى است. مسلما ايمان هر‌ كدام فرق مى كند. يكى ايمانش قوى تر ‌و‌ يكى ايمانش ضعيف تر است. ايمان مراتب زيادى دارد. اولين مرتبه ‌ى‌ ‌آن اين است كه‌ زبان بگويد، ولى دل خبر نداشته باشد- ايمان ظاهرى- كمترين مرتبه ايمان اين است كه‌ انسان به‌ دلش رسيده باشد كه‌ پيامبر ‌و‌ خدا را‌ قبول داشته باشد، ولى هيچ تحريكى در‌ او‌ به‌ وجود نيايد.

 ‌و‌ السلام عليكم ‌و‌ رحمه الله ‌و‌ بركاته