پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بخش هشتم

بخش هشتم

 ‌و‌ اجر للناس على يدى الخير ‌و‌ لا‌ تمحقه بالمن
 
 در‌ اينجا حضرت مى فرمايد:«خدايا! مرا توفيق عطا كن ‌و‌ موفقم بدار تا‌ احسان كنم ‌و‌ براى مردم خير انجام بدهم، به‌ مردم نيكى كنم، ‌و‌ بر‌ دست من‌ نيكى كردن به‌ مردم را‌ جارى كن.» اين صفتى است بسيار عالى كه‌ انسان محور خير ‌و‌ نيكى باشد براى مردم. ولى آفتى ممكن است به‌ ‌آن برسد ‌و‌ فاسدش كند، اين است كه‌ انسان نسبت به‌ كسانى كه‌ به‌ آنان احساس ‌و‌ نيكى مى كند، منت بگذارد. منت گذاشتن باعث فساد ‌و‌ محو ‌و‌ نابودى اين عمل مى شود، يعنى اثر ‌آن را‌ از‌ بين مى برد. از‌ اين رو‌ مى فرمايد: ‌و‌ لا‌ تمحقه بالمن، يعنى عمل خير ‌و‌ احسانى كه‌ به‌ مردم مى كنم، بر‌ اثر منت گذارى فاسد نشود.
 مقصود حضرت اين است كه‌ از‌ خدا توفيق انجام كار خيرى را‌ بخواهد. مى دانيد كه‌ خير به‌ معنى نيكى كردن ‌و‌ خوبى است. خير به‌ طور مطلق شامل همه ‌ى‌ خوبى ها مى شود. عبادات، نماز، روزه، حج، انفاق در‌ راه خدا، دستگيرى از‌ فقرا، كمك به‌ مستمندان، همه خيرند، ولى اينجا چون مى گويد اجر للناس على يدى الخير، ‌آن خيرها ‌و‌ نيكى هايى كه‌ به‌ مردم مى شود، مقصود است. اين شامل هر‌ نيكى مى شود، گر چه غالبا مساله مال مورد توجه مردم است ‌و‌ خيال مى كنند كه‌ احسان ‌و‌ خوبى كردن به‌ مردم، انفاق مال به‌ ديگران است. البته انفاق يكى از‌ همان امور خير ‌و‌ احسان به‌ خلق است، ولى خير منحصر به‌ ‌آن نيست. هر‌ عملى كه‌ نفع ‌آن عايد مردم شود، احسان به‌ مردم است. اگر زير بغل پيرمردى لمس را‌ كه‌ مى خواهد بلند شود بگيرى ‌و‌ بلندش كنى، نوعى احسان است. اگر كورى را‌ كه‌ در‌ خيابان مى بينى، براى عبور يارى دهى، به‌ او‌ احسان كرده اى. خلاصه هر‌ نفعى كه‌ انسان به‌ ديگران برساند، نوعى احسان است. اين چيزى است كه‌ امام مى خواهد ‌و‌ بايد انسان سعى كند نيكى اش به‌ مردم برسد. حتى در‌ اخبار آمده است كه‌ يكى از‌ عبادات، ايجاد سرور در‌ قلب مومن است، كه‌ خود احسان است. خوب است كه‌ انسان كارى كند كه‌ مسلمان را‌ خوشحال بكند، ‌و‌ لو‌ اينكه بر‌ روى او‌ بخندد ‌و‌ با‌ لبخند بر‌ او‌ ‌و‌ با‌ روى خوش با‌ وى مواجه بشود. اينها همه احسان است.
 نكته اى كه‌ بايد به‌ ‌آن توجه كنيم اين است كه‌ امام در‌ اينجا تعبيرى دارد كه‌ ما‌ را‌ راهنمايى به‌ توحيد مى كند كه‌ چگونه خداشناس باشيم ‌و‌ چه عقيده اى در‌ توحيد داشته باشيم. مى گويد:
 ‌و‌ اجر للناس على يدى الخير.
 خدايا! خير را‌ جارى بكن به‌ دست من‌ به‌ سوى مردم.
 چه مى خواهد بگويد؟ ظاهرا مى خواهد دعا بكند ‌و‌ بگويد خدايا كارى كن كه‌ من‌ به‌ مردم خير برسانم، ولى اين تعبير را‌ نمى كند، بلكه مى گويد: «بر دست من، تو‌ جارى ‌و‌ روان كن خير را‌ به‌ سوى مردم». در‌ اينجا مى خواهد اين نكته را‌ توجه دهد كه‌ خير، سراسر از‌ جانب خداست. مبداء ‌و‌ منشاء خير خداست. بنده، خودش فى نفسه ‌و‌ قطع نظر از‌ خدا، نمى تواند هيچ عملى بكند، چه برسد به‌ اينكه به‌ مردم خير برساند.
 در‌ قرآن ‌و‌ دعاها هم همه ‌ى‌ ما‌ همين مضمون را‌ مى گوييم، ولى متوجه ‌آن نيستيم. مثلا در‌ آيه ‌ى‌ شريفه (قل اللهم مالك الملك) كه‌ در‌ تعقيب نماز هم مستحب است، مى گوييم كه‌ تو‌ مالك ملكى ‌و‌ به‌ هر‌ كس كه‌ بخواهى سلطنت مى دهى ‌و‌ از‌ هر‌ كس كه‌ بخواهى نيز سلطنت را‌ مى گيرى. در‌ آخر هم مى گوييم (بيدك الخير انك على كل‌ شى ء قدير) يعنى خير ‌و‌ خوبى، همه، در‌ دست توست ‌و‌ ديگران هيچ كاره اند.
 نظاير اينها در‌ روايات هست. مثلا در‌ تعقيب نماز عصر مى خوانيم:
 اللهم ما‌ بنا من‌ نعمه فمنك.
 خدايا! هر‌ نعمتى كه‌ شامل حال ما‌ شود از‌ توست. منعم تويى، مفيض تويى، خير رساننده تويى.
 اين است كه‌ امام مى گويد به‌ دست من‌ خير را‌ جارى كن. يعنى خير از‌ خداست. مثلا شما اگر به‌ من‌ احسانى كنيد، مالى بدهيد، دست مرا بگيريد، ‌و‌ گرهى از‌ كارم بگشاييد، خير خدا را‌ به‌ من‌ رسانده ايد. مثالى مى زنم تا‌ مطلب خوب روشن شود. شما شير آب را‌ باز مى كنيد، از‌ ‌آن آب مى آيد. آب نعمت بزرگى است ‌و‌ از‌ همه ‌ى‌ نعمتهاى الهى بالاتر است. اگر يك روز انسان آب نداشته باشد، علاوه بر‌ اينكه از‌ تشنگى مى ميرد، در‌ كثافت ‌و‌ نجاست غرق مى شود. گاهى مى گوييد كه‌ شير آب داد يا‌ آب نداد، يا‌ خوب آب مى دهد يا‌ نمى دهد، ولى اين مجاز است، زيرا منشا آب چشمه است. اين لوله ها مجراى آب شده اند. آب از‌ چشمه است ‌و‌ هيچ ربطى به‌ لوله ندارد. اگر ‌آن چشمه نباشد، لوله ها هيچ فايده اى ندارند.
 مساله خير ‌و‌ نعمتى كه‌ از‌ دست مخلوق به‌ كسى مى رسد، نيز همين گونه است. سرچشمه ‌ى‌ هر‌ خيرى خداست. من‌ ‌و‌ شما مجراى نعمت هستيم، يعنى خدا به‌ وسيله ‌ى‌ ما‌ خير مى رساند. باز مثالى مى زنم. اگر كسى خواربار ‌و‌ لوازم زندگى را‌ در‌ ماشين بگذارد ‌و‌ به‌ خانه ‌ى‌ شما بياورد، آيا مى گوييد كه‌ ‌آن ماشين ‌آن نعمتها را‌ به‌ شما داده است؟ ماشين چكاره است كه‌ به‌ تو‌ نعمت دهد؟ شما اگر چيزى به‌ كسى بدهيد ‌و‌ انعام ‌و‌ احسانى بكنيد، فقط طريقى هستيد كه‌ خدا از‌ ‌آن طريق احسان كرده است. معناى توحيد همين است.
 مى بينيد كه‌ هر‌ كلمه ‌ى‌ ائمه چيزهاى بسيارى به‌ آدم مى آموزد. نتيجه ‌ى‌ اين آموزش، براى ‌آن است كه‌ جنابعالى هرگز به‌ خود نبالى كه‌ از‌ فلان كس دستگيرى كرده اى يا‌ به‌ كسى انفاق كرده اى يا‌ برايش خانه ساخته اى. خدا تفضل كرده كه‌ تو‌ را‌ واسطه كرده است، مثل ماشينى كه‌ بارش كرده اند. خدا تو‌ را‌ مجراى وصول نعمت خودش به‌ غير قرار داده است ‌و‌ با‌ اين حال فضيلت ‌و‌ ثواب بسيارى به‌ تو‌ مى دهد. اين براى تو‌ فضيلتى است، زيرا مجراى نعمت خدا واقع شده اى. از‌ اين رو‌ بايد به‌ معناى دعاهايى كه‌ مى خوانيم خوب توجه كنيم ‌و‌ بدانيم كه‌ از‌ هر‌ كلمه ‌ى‌ ‌آن مى توانيم معرفت بسيارى پيدا كنيم.
 در‌ لسان اخبار ‌و‌ شرع، از‌ نيكى كردن به‌ مردم، به‌ معروف تعبير مى شود. معروف يعنى نيكى كردن به‌ ديگران ‌و‌ اين يكى از‌ بزرگترين فضيلتهاى انسان است، زيرا فضيلت ‌و‌ كمال انسان به‌ اين است كه‌ داراى صفات خدايى شود. تقرب به‌ خدا معنايش اين است. العياذ بالله ممكن نيست كه‌ من‌ پيش خدا بروم ‌و‌ يا‌ به‌ او‌ نزديك شوم. نزديك شدن به‌ خدا ‌و‌ عروج به‌ كمالات انسانيت به‌ اين است كه‌ انسان داراى صفات الهى بشود. از‌ جمله ‌ى‌ صفات الهى اهل خير بودن است. عرض كردم خداست كه‌ به‌ همه ‌ى‌ مخلوقاتش خير مى رساند. حال اگر انسان داراى اين صفت خدايى شود كه‌ فيض به‌ مردم برساند، داراى صفت خدايى شده است. چه كسى بهتر از‌ انسانى است كه‌ صفتهاى خدايى از‌ قبيل فياضيت، خير رساندن، ‌و‌ مبدا خير بودن در‌ او‌ پيدا شود. از‌ بالاترين كمالات انسان همين است كه‌ به‌ مردم خير برساند ‌و‌ نيكى كند. امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
 «ان من‌ احب عباد الله الى الله لمن حبب اليه المعروف ‌و‌ حبب اليه فعاله.»
 محبوبترين مردم پيش خدا ‌آن كسى است كه‌ معروف را‌ دوست بدارد ‌و‌ خودش هم به‌ مردم نيكى كند.
 در‌ اين روايت هم نكته ‌ى‌ دقيقى هست. همه نيكى را‌ دوست دارند. كسى كه‌ از‌ فطرت انسانيت تهى نشده باشد، دوست دارد به‌ مردم خير برساند، ‌و‌ لو‌ اينكه نيكى نكند ‌و‌ به‌ مردم هم بدى كند. قرآن هم مى گويد:
 (هل جزاء الاحسان الا الاحسان.)
 آيا پاداش نيكى جز نيكى است؟
 خوبى كردن به‌ مردم چيزى است كه‌ فطرت انسانى ‌آن را‌ تحسين مى كند. بعضى ها هستند كه‌ از‌ فطرت انسانيت خارج مى شوند، يعنى چيزهايى را‌ كه‌ همه ‌ى‌ عقلاى عالم آنها را‌ خوب مى دانند، بد مى شمارند يا‌ آنچه را‌ آنان بد مى دانند، خوب مى شمارند، عده اى از‌ بدى كردن به‌ مردم خوششان مى آيد. اينان از‌ فطرت انسانيت تهى شده اند ‌و‌ درنده ‌ى‌ به‌ تمام معنايند ‌و‌ حتى از‌ درنده هم پست ترند، زيرا درندگان براى سير كردن خود كسى را‌ مى درند ‌و‌ تا‌ غذا دارند، كارى به‌ كسى ندارند. ولى بشر گاهى دلش مى خواهد كه‌ به‌ مردم اذيت ‌و‌ آزار برساند، مثل همين «منافقين ضد خلق» كه‌ واقعا از‌ فطرت بشرى خارج شده اند ‌و‌ در‌ جايى بمب مى گذارند ‌و‌ صدها نفر آدم بيگناه را‌ مى كشند ‌و‌ ويرانى ها به‌ بار مى آورند.
 منتها همين انسان كه‌ به‌ حسب فطرت از‌ خوبى خوشش مى آيد، وقتى پاى نيكى كردن خودش پيش مى آيد، گاهى شانه خالى مى كند. اگر ديگران خوبى كنند، كارشان را‌ خوب مى داند ‌و‌ از‌ ‌آن شاد مى شود، ولى خودش حاضر نيست كه‌ به‌ ديگران احسان كند. منتها كسانى هم هستند كه‌ علاوه بر‌ اينكه دوست دارند هر‌ كس نيكى كند، خود هم عمل نيك مى كنند ‌و‌ به‌ مردم احسان مى ورزند. از‌ همين رو‌ امام باقر مى گويد محبوبترين مردمان پيش خدا كسى است كه‌ نيكوكارى را‌ دوست بدارد ‌و‌ خود به‌ مردم نيكى كند. در‌ اخبار به‌ قدرى براى احسان به‌ خلق فضيلت برشمرده اند كه‌ شايد بتوان گفت در‌ درجه ‌ى‌ اعلاى عبادات قرار دارد.
 اينك ببينيم انسان بايد به‌ چه كسى نيكى كند. نيكى كردن اختصاص به‌ فرد معينى ندارد. به‌ همه ‌ى‌ مردم بايد نيكى كرد. مسلمان بايد به‌ همه كس نيكى كند. در‌ روايتى آمده است كه‌ چند چيز اختصاص به‌ مومن ‌و‌ آدم خوب ندارد. يكى بر‌ است، يعنى نيكوكارى. نبايد گفت كه‌ اين آدم خوب است يا‌ بد، مسلمان است يا‌ كافر. از‌ اين رو‌ در‌ روايت وارد شده است كه‌ امام صادق (ع) مى فرمايد:
 «اصنع المعروف الى من‌ هو اهله ‌و‌ الى من‌ ليس من‌ اهله.»
 كار خوب را‌ با‌ همه كس بكن، اهلش باشد يا‌ نباشد.
 از‌ دو‌ حال خارج نيست، يا‌ ‌آن آدم شايستگى داشته است كه‌ تو‌ به‌ او‌ نيكى كنى، مثلا مومن، عالم، بزرگوار، ‌و‌ اهل خير بوده است. اگر چنين باشد چه بهتر، ولى اگر اين طور نبوده است، تو‌ خود خوب باش. او‌ شايستگى ندارد، تو‌ اهل معروف باش. من‌ خود مى خواهم اهل معروف باشم، كار ندارم كه‌ طرف ‌آن كيست. نيكوكارى به‌ يهودى، زرتشتى، نامسلمان، طبيعى، لامذهب، و... در‌ شرع اسلام ترغيب شده است.
 البته درجاتش فرق دارد. اگر كسى به‌ كافر نيكى نكند، مورد مذمت واقع نمى شود، ولى اگر به‌ مومن نيكى نكند، مورد مذمت واقع مى شود. مومنان، عالمان، سيدان، ‌و‌ ديگر كسانى كه‌ داراى شايستگى هايى هستند، مقدمند. از‌ اين رو‌ در‌ كنار ‌آن روايت كه‌ آورديم، روايت ديگرى هم هست كه‌ راجع به‌ نيكوكارى نسبت به‌ مومنان ‌و‌ كسانى است كه‌ اهل ايمان هستند. اين روايت از‌ حضرت صادق (ع) است كه‌ مى فرمايد:
 تنافسوا فى المعروف لاخوانكم ‌و‌ كونوا من‌ اهله.
 در‌ خوبى كردن به‌ برادران دينى چشم ‌و‌ همچشمى ‌و‌ رقابت بكنيد ‌و‌ از‌ اهل معروف ‌و‌ نكوكارى باشيد.
 در‌ بعضى از‌ كارها همچشمى ‌و‌ رقابت كردن خوب نيست. مثلا فلان كس فرشى در‌ خانه انداخته است نبايد من‌ هم همچشمى كنم. همچشمى در‌ اين امور مذموم است. انسان بايد در‌ زندگانى خودش مستقل باشد. در‌ آداب ‌و‌ رسوم ‌و‌ ساخت عمارت ‌و‌ مانند آنها نبايد همچشمى كرد. اين چشم ‌و‌ همچشمى ها موجب فساد جامعه مى شود ‌و‌ ضرر ‌و‌ زيان دارد. ولى در‌ كارهاى خير همچشمى كردن خيلى خوب است. فلان كس مسجد ساخته است، تو‌ هم، همچشمى مى كنى ‌و‌ مسجدى مى سازى، چه غيبى دارد؟ تو‌ براى خدا مى سازى، ولى عمل او‌ باعث شده است. يا‌ همچشمى بكنى در‌ دستگيرى فقرا، فلان كس مقدارى براى كمك به‌ جنگ هديه كرد، تو‌ هم به‌ همان اندازه يا‌ بيشتر بدهى.
 اين همچشمى كردن خوب است. از‌ اين رو‌ امام صادق مى فرمايد:
 «تنافسوا فى المعروف لاخوانكم.
 در‌ خوبى كردن به‌ برادران دينى، چشم ‌و‌ همچشمى ‌و‌ رقابت بكنيد.
 آنگاه مى فرمايد:
 ‌و‌ كونوا من‌ اهله.
 ‌و‌ از‌ اهل معروف ‌و‌ نيكوكارى باشيد.
 بعد مى فرمايد:
 ان‌ للجنه بابا يقال له المعروف، لايدخله الا اهل المعروف.»
 به‌ راستى كه‌ براى بهشت درى است كه‌ معروف نام دارد، ‌و‌ از‌ اين در‌ فقط اهل معروف داخل بهشت مى شوند.
 در‌ باب جهاد مكررا شنيده ايد كه‌ اميرالمومنين مى فرمايد:
 «فان الجهاد باب من‌ ابواب الجنه.»
 جهاد ‌و‌ پيكار با‌ كفار ‌و‌ منافقان، درى است از‌ درهاى بهشت.
 معروف هم همين طور است. در‌ بهشت درى است كه‌ اختصاص به‌ اهل معروف دارد. هيچ كس از‌ ‌آن در‌ داخل بهشت نمى شود، مگر آنكه اهل معروف باشد. ‌و‌ آنگاه در‌ تكميل اين فضيلت، ادامه مى دهد:«بنده اى كه‌ در‌ حاجت برادر دينى قدم برمى دارد ‌و‌ دنبال ‌آن است كه‌ كار كسى را‌ اصلاح كند، احسانى بكند، استفاده اى به‌ كسى برساند، ‌و‌ دست مستمندى را‌ بگيرد، مادامى كه‌ در‌ اين راه سعى ‌و‌ كوشش مى كند، دو‌ ملك بر‌ او‌ موكل هستند، يكى طرف راست، ‌و‌ ديگرى طرف چپ كه‌ براى او‌ استغفار مى كنند ‌و‌ دعا مى كنند كه‌ خدا حاجتش را‌ قضا كند.» روايت ديگرى هم در‌ اين مورد هست كه‌ مى فرمايد:
 «الله فى عون المومن ما‌ كان المومن فى عون اخيه.»
 مادامى كه‌ بنده اى از‌ برادر دينى اش دستگيرى كند، خدا هم او‌ را‌ يارى مى كند.
 ‌و‌ آنگاه در‌ همان روايت مى فرمايد: «وقتى كه‌ تو‌ حاجت برادر دينى را‌ برمى آورى ‌و‌ او‌ خوشحال مى شود، بدان كه‌ خوشحالى پيغمبر از‌ كار تو‌ به‌ مراتب بيشتر از‌ خوشحالى ‌آن مستمندى است كه‌ تو‌ حاجتش را‌ روا كرده اى.»
 ‌و‌ نيز در‌ فضيلت معروف مى گويد: «اگر معروف جارى شود، حتى اگر با‌ هشتاد واسطه به‌ فرد مورد احسان برسد، همه ‌ى‌ ‌آن واسطه ها ثواب مى برند، بدون اينكه ذره اى ثواب از‌ ثواب احسان كننده ‌ى‌ اصلى كاسته شود.»
 البته به‌ اعتبار حالاتى كه‌ براى طرفين- ‌آن كسى كه‌ احسان مى كند ‌و‌ ‌آن كه‌ احسان به‌ او‌ مى كنى- هست، معروف چند قسم پيدا مى كند كه‌ هر‌ يك داراى مرتبه ‌و‌ فضيلتى خاص است. گاهى كسى به‌ شما نيكى كرده است ‌و‌ شما در‌ مقابل خوبى او‌ احسان مى كنيد. شايد نشود اسم اين را‌ معروف گذاشت. اين از‌ لوازم انسانيت است ‌و‌ اگر در‌ انسان وجود نداشته باشد، خيلى بد است. خدا هم مى گويد:
 (هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟)
 آيا پاداش نيكى، جز نيكى است؟
 شما كه‌ خوبى كسى را‌ جبران مى كنيد، اين مكافات ‌و‌ جزاى خوبى اوست ‌و‌ كار اضافه اى نكرده ايد.
 در‌ روايتى از‌ حضرت امير آمده است كه‌ گاهى كسى به‌ شما احسان كرده است ‌و‌ شما چند برابر به‌ او‌ احسان مى كنيد. در‌ اين حال، شكر او‌ را‌ كرده ايد، ‌و‌ كسى كه‌ شكر كند، كريم ‌و‌ بزرگوار است.
 گاهى هم اصلا با‌ كسى سر‌ ‌و‌ كارى نداشته اى ‌و‌ كسى به‌ تو‌ احسانى نكرده است. تو‌ ابتدائا ‌و‌ بدون مقدمه به‌ او‌ احسان مى كنى. مثل خيلى از‌ احسانهايى كه‌ مردم خير مى كنند كه‌ طرف را‌ نمى شناسند ‌و‌ او‌ را‌ نديده اند ‌و‌ بعدا هم او‌ را‌ نخواهند ديد. اين را‌ احسان ابتدايى مى گويند. احسانهاى خدا از‌ همين نوع است ‌و‌ لذا در‌ دعا مى گوييم:
 يا‌ مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها.
 اى آغازكننده ‌ى‌ نعمتها، قبل از‌ استحقاق.
 هيچ كس به‌ خدا احسان نكرده است. كسى با‌ خدا خويشاوندى نداشته ‌و‌ حسابى نداشته است. هر‌ چه خدا بدهد، احسان ابتدايى است. ‌و‌ اين فضيلت بزرگى است.
 يك قسم ديگر هم هست كه‌ مرتبه ‌آن بالاتر است ‌و‌ ‌آن اين است كه‌ فرد مورد احسان نه تنها به‌ تو‌ خوبى نكرده، بلكه بدى ‌و‌ ظلم هم كرده است. ‌و‌ تو‌ در‌ مقابل اذيت ‌و‌ آزار ‌و‌ ظلم او، احسان مى كنى. اين فضيلتى است كه‌ خداوند درباره ‌ى‌ ‌آن مى فرمايد:
 (و ما‌ يلقاها الا الذين صبروا ‌و‌ ما‌ يلقاها الا ذو حظ عظيم.)
 اين مرتبه والايى از‌ اهل معروف بودن است كه‌ در‌ قرآن از‌ ‌آن به‌ دفع سيئه تعبير شده است. از‌ جمله در‌ سوره ‌ى‌ فصلت آمده است:
 (و لا‌ تستوى الحسنه ‌و‌ لا‌ السيئه، ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك ‌و‌ بينه عداوه كانه ولى حميم.)
 اين دستور قرآن است كه‌ در‌ مقابل بدى ديگران، خوبى كن. فايده ‌و‌ نتيجه ‌ى‌ اين كار ‌آن است كه‌ بهترين طريق براى رفع بدى است. گاهى كسى به‌ تو‌ بدى مى كند ‌و‌ تو‌ هم در‌ مقابل به‌ او‌ بدى مى كنى. اين كار، كار آدم بااخلاق ‌و‌ مومن نيست. البته در‌ مورد قصاص اين گونه هست:
 (جزاء سيئه سيئه مثلها.)
 مقتضاى عدالت هم همين است، ‌و‌ مى دانيد كه‌ عدل خدا با‌ فضلش فرق دارد. احسان ‌و‌ تفضل مساله ديگرى است. در‌ همان آيه شريفه مى گويد:
 (فمن عفى له من‌ اخيه شى ء فاتباع بالمعروف ‌و‌ اداء اليه باحسان.)
 اين راه بهتر است از‌ اينكه از‌ راه ديگرى ‌آن بدى را‌ دفع كنى، زيرا به‌ اين ترتيب كسى كه‌ تو‌ به‌ كينه مى ورزيده ‌و‌ دشمن تو‌ بوده است، تبديل به‌ دوست صميمى تو‌ مى شود. اگر كسى به‌ تو‌ فحش داد ‌و‌ تو‌ در‌ مقابل- ادفع بالتى هى احسن- بگويى:«آقا معذرت مى خواهم. شما حتما عصبانى هستيد. عذر مى خواهم كه‌ شما عصبانى ‌و‌ ناراحت شديد. هر‌ چه شما بگوييد قبول دارم.» او‌ دوست تو‌ مى شود.
 از‌ اين رو‌ خدا مى فرمايد كه‌ حسنه ‌و‌ سيئه برابر نيستند. تو‌ رفتار بهترى با‌ برادر دينى خود داشته باش، زيرا آنگاه آنكه بين تو‌ ‌و‌ او‌ دشمنى بوده است، برگشت مى كند به‌ ولايت حميم. قصه ها داريم از‌ ائمه اطهار سلام الله عليهم ‌و‌ از‌ اولياى خدا كه‌ اين عمل را‌ مى كرده اند. اين قصه ها خيلى شيرين است كه‌ اگر بخواهم آنها را‌ توضيح دهم، از‌ بحث خارج مى شوم.
 اين مقام، عالى است. همه كس به‌ اين مقام دست نمى يابد. معلوم است كه‌ وقتى به‌ انسان معمولى ناسزا بگويند، عصبانى مى شود ‌و‌ او‌ هم مى خواهد فحش بدهد. انسان عادى ‌و‌ معمولى هنوز خود را‌ تهذيب ‌و‌ تزكيه نكرده است، ولى انسان عالى اين طور نيست. او‌ بسيار مجاهده كرده است. لذا خدا مى فرمايد:
 (و ما‌ يلقاها الا الذين صبروا ‌و‌ ما‌ يلقاها الا ذو حظ عظيم.)
 اين مقامى است كه‌ نمى رسد به‌ ‌آن مگر كسى كه‌ صبر داشته باشد ‌و‌ بهره بزرگى از‌ ايمان برده باشد.
 خوشا به‌ حال كسى كه‌ داراى اين صفت باشد.
 در‌ روايات هم به‌ اين معنا بسيار تاكيد شده است. يكى از‌ ‌آن روايات از‌ امام صادق عليه السلام رسيده است كه‌ مى گويد:
 «الا اخبركم بخير خلائق الدنيا ‌و‌ الاخره، العفو عمن ظلمك ‌و‌ تصل من‌ قطعك ‌و‌ الاحسان الى من‌ اساء اليك...»
 مى خواهيد شما را‌ به‌ بهترين اخلاق دنيا ‌و‌ آخرت راهنمايى كنم؟ يكى اينكه كسى را‌ كه‌ به‌ تو‌ ظلم كرده است ببخش. ‌و‌ ديگر اينكه با‌ كسى كه‌ با‌ تو‌ قطع رابطه كرده است، اتصال پيدا كن. ‌و‌ به‌ كسى كه‌ با‌ تو‌ بدى كرده است، احسان كن...
 در‌ روايات، اين مضمون بسيار است، ‌آن قدر كه‌ اگر بخواهيم آنها را‌ جمع كنيم، كتاب قطورى مى شود.
 اين احسان، نيكى، دستگيرى از‌ برادران دينى، حسن خلق، عفو سيئات برادران دينى، همه تحت نام معروف مندرجند. ‌و‌ آن، از‌ افضل عبادات است. لذا اميرالمومنين درنهج البلاغه مى فرمايد- البته اينكه مى آوريم، مضمون روايت امام صادق يا‌ باقر است-
 «اجيزوا (اقيلوا) لاهل المعروف عثراتهم واغفروها لهم فان كف الله عليهم...»
 ‌آن قدر اهل معروف محترمند كه‌ حتى در‌ آخرت هم بذل ‌و‌ بخشش دارند، زيرا اهل
 معروف در‌ آخرت اهل بهشتند ‌و‌ مى گويند ما‌ كه‌ بناست به‌ بهشت برويم، همه حسناتى را‌ كه‌ داريم به‌ گناهكاران مى بخشيم. آنجا هم واسطه مى شوند كه‌ مردم را‌ به‌ بهشت ببرند. پس‌ امام مى فرمايد كه‌ اگر اينان خطاهايى هم مى كنند آنها را‌ ببخش، زيرا غير از‌ بقيه ‌ى‌ مردمند. مردم عادى ‌و‌ معمولى كه‌ لغزش مى كنند، بايد مجازات ‌و‌ تنقيدشان كرد. ولى از‌ لغزشهاى اهل معروف چشم پوشى كنيد ‌و‌ اگر گناهى كردند، آنها را‌ ببخشيد، زيرا بزرگ هستند ‌و‌ در‌ پيش خدا مقامى عالى دارند. آنگاه راوى مى گويد كه‌ حضرت با‌ دستش اشاره كرد ‌و‌ گفت آنان كسانى اند كه‌ دست خدا بالاى سر‌ آنهاست. اينها خيلى بزرگوارند ‌و‌ زير چتر خدا هستند.
 در‌ عين حال كه‌ اهل معروف بودن، صفت بزرگى است ‌و‌ انسان بايد سعى كند كه‌ اين صفت را‌ دارا باشد، بايد متوجه آفتش هم باشد. آفتش همان است كه‌ حضرت در‌ ‌آن روايت مى فرمايد:«و لا‌ تمحقه بالمن» يعنى كارى نكند كه‌ عملش تباه ‌و‌ هباء منثورا شود. وسيله تباهى عمل اين است كه‌ آدم به‌ مورد احسان خويش، منت بگذارد. منت گذاشتن يا‌ به‌ قول است ‌و‌ يا‌ به‌ عمل. ممكن است به‌ كسى قدرى كمك كنيد ‌و‌ بگوييد كه‌ من‌ كمك خوبى به‌ شما كردم، ‌و‌ كارتان را‌ به‌ رخ او‌ بكشيد، يا‌ طورى رفتار كنيد كه‌ او‌ بفهمد مى خواهى به‌ سرش منت بگذارى. يا‌ توقع داشته باشى كه‌ اگر به‌ كسى خوبى كردى، او‌ هم در‌ مقابل به‌ تو‌ جزا بدهد. اينها، همه، منت است.
 تو‌ خوبى مى كن ‌و‌ در‌ دجله انداز. در‌ برابر خوبى هايى كه‌ مى كنى، نبايد منت بگذارى. عبارت حضرت اين است كه‌ لا‌ تمحقه. محق به‌ معناى تراشيدن است. مثلا خطى را‌ كه‌ مى خواهى محو كنى، ‌آن را‌ مى تراشى ‌و‌ نابود مى كنى. عمل خير تو‌ ‌و‌ آثار دنيوى ‌و‌ اخروى ‌آن نيز در‌ اثر منت گذاردن تراشيده ‌و‌ محو مى شود.
 اهل معروف در‌ دنيا محبوب خدا ‌و‌ خلق هستند. خدا به‌ اهل معروف عزت مى دهد. در‌ اخبار داريم كه‌ براى اهل معروف ‌و‌ خير كمتر پيشامدهاى بد پيدا مى شود. خدا حاجات اهل معروف ‌و‌ خير را‌ برآورده مى كند. خداوند به‌ عمر ‌و‌ مال اهل معروف خير ‌و‌ بركت مى دهد. همه ‌ى‌ اين ثوابهاى دنيايى ‌و‌ آخرتى با‌ منت گذاردن از‌ بين مى رود.
 حتى منت گذاشتن بدتر از‌ احسان نكردن است. قرآن مى فرمايد:
 (قول معروف ‌و‌ مغفره خير من‌ صدقه يتبعها اذى.)
 در‌ برابر كسى كه‌ از‌ شما خواهشى مى كند، مى توانى يكى از‌ اين سه كار را‌ بكنى. يا‌ اينكه خواهش او‌ را‌ برآورده سازى ‌و‌ بعد هم عملت را‌ به‌ رخ او‌ نكشى، در‌ اين صورت، اهل معروف هستى با‌ ‌آن فضايل. گاهى هم حاجت او‌ را‌ رد مى كنى ‌و‌ به‌ سادگى مى گويى:«آقا! من‌ ندارم.» اما گاه نيز حاجتش را‌ روا مى كنى، ولى اذيتش مى كنى. چطور؟ مى گويى:«دست از‌ سر‌ من‌ بردار! هر‌ روز مى آيى ‌و‌ چيزى مى خواهى.» ‌و‌ بعد هم قدرى پول به‌ طرف او‌ پرتاب مى كنى. خدا مى گويد اگر او‌ را‌ با‌ ملايمت رد كنى، بهتر از‌ اين صدقه همراه با‌ آزار است. او‌ نزد مردم آبرومند است. حتى اگر پول بسيارى هم به‌ او‌ بدهى ‌و‌ آبرويش را‌ ببرى، ارزش ندارد. اين خدمت كردن، بدتر از‌ خدمت نكردن است.
 نيز خدا در‌ قرآن مى فرمايد:
 (لا تبطلوا صدقاتكم بالمن ‌و‌ الاذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس.)
 صدقاتى را‌ كه‌ مى دهيد ‌و‌ احسانها ‌و‌ خوبيهايى را‌ كه‌ به‌ مردم مى كنيد، با‌ منت ‌و‌ اذيت از‌ بين نبريد.
 قرآن مثال خوبى زده است. مى فرمايد مثل عمل شما مثل سنگ صافى است كه‌ هيچ ناهموارى ندارد ‌و‌ اگر يك مشت گرد ‌و‌ خاك روى ‌آن باشد ‌و‌ ناگهان باران شديد ببارد به‌ طورى پاك مى شود كه‌ هيچ اثرى از‌ گرد ‌و‌ خاك روى ‌آن سنگ باقى نمى ماند . در‌ مورد صدقه اى كه‌ مى دهيد ‌و‌ بعد منت مى گذاريد، نيز همين طور است. وقتى به‌ كسى صدقه مى دهى، نبايد توقع داشته باشى كه‌ وى هميشه نوكر تو‌ باشد يا‌ به‌ تو‌ احترام بگذارد. اگر اين طور باشد علاوه بر‌ اينكه اهل معروف نيستى ‌و‌ معروفى انجام نداده اى، كارى به‌ مراتب بدتر هم كرده اى. بدين ترتيب، اثر آخرتى ‌و‌ دنيايى صدقه هم وارونه مى شود. مثلا يكى از‌ آثار صدقه اين است كه‌ مردم تو‌ را‌ دوست مى دارند، ولى با‌ منت گذاردن، مردم از‌ تو‌ بدشان مى آيد، گذشته از‌ اينكه خدا نيز از‌ تو‌ متنفر مى شود.

روايتى است از‌ حضرت امير كه‌ مختصرا به‌ اشاره مى كنيم. براى اينكه از‌ منت گذاردن در‌ صدقه مصون بمانيم، حضرت چنين راهنمايى مى فرمايد: كسى كه‌ احسان ‌و‌ خوبى مى كند، اگر متوجه باشد كه‌ در‌ حقيقت به‌ خود احسان مى كند، بر‌ ديگران منت نمى گذارد. حتى مى توان گفت فردى كه‌ به‌ او‌ نيكى مى ورزى، به‌ تو‌ احسان كرده است، زيرا اگر او‌ حاجتمند نبود، تو‌ به‌ اين مقام كه‌ اين قدر فضيلت دارد، نمى رسيدى. واقعا اگر او‌ منت بار تو‌ كند، اولاست تا‌ اينكه تو‌ منت بار او‌ كنى.
 لذا امام مى فرمايد كه‌ اگر آدم بداند كه‌ با‌ اين خير ‌و‌ احسانى كه‌ كرده است، به‌ خود نيكى كرده ‌و‌ آبروى خويش را‌ بالا برده ‌و‌ عرض خود را‌ حفظ كرده است، ديگر از‌ او‌ توقع ندارد ‌و‌ بر‌ او‌ منت نمى گذارد ‌و‌ اگر به‌ وى بى اعتنايى كرد، ناراحت نمى شود ‌و‌ نمى گويد: «من چقدر به‌ او‌ خدمت كردم، او‌ به‌ من‌ بى اعتنايى مى كند.»
 اميدواريم كه‌ ان‌ شاءالله خدا به‌ ما‌ توفيق دهد كه‌ اهل معروف ‌و‌ خير ‌و‌ احسان باشيم ‌و‌ خير ‌و‌ احسان ما‌ قرين به‌ منت گذارى بر‌ ديگران نباشد، بعون الله تعالى.

 ‌و‌ السلام عليكم ‌و‌ رحمه الله ‌و‌ بركاته