و ظفرا بمن عاندنى، وهب لى مكرا على من كايدنى.
در جلسه ى گذشته صحبت در اين مورد بود كه اگر انسان مورد ظلم و تعدى متجاوز قرار گرفت بايد چه موضعى اتخاذ كند. در برابر انواع ظلمها و تعديها چگونه بايد باشد. حضرت سجاد (ع) راه و روش اين گونه برخوردها را از راه دعا به مسلمانان مى آموزد و گفتيم كه اين فرمايش حضرت: «خدايا مرا در برابر ظلم ظالمان قدرتمند گردان.» به چه معنايى است. و اما در جمله هاى بعد، موضع خودش را در برابر ظلمهاى مخفى و جزئى بيان مى كند تا آنجا كه در جمله ى مورد بحث درس پيش فرمود: «خدايا قدرت نطق و گويايى مرا در برابر دشمنى كه مى خواهد از راه تبليغات مرا بشكند قوى گردان.»
حال جملات اين جلسه از اينجا آغاز مى شود كه حضرت مى فرمايد:
و ظفرا بمن عاندنى،
اين جمله، به بحث و توضيح خاصى نياز ندارد و ترجمه اش اين است كه: خدايا مرا بر دشمن كينه توزم، كه هميشه در كمين من است، پيروز گردان.
2- مكر
وهب لى مكرا على من كايدنى.
مكر يعنى خدعه، حيله و كيد كه معادل اين الفاظ در فارسى هم هست مانند نيرنگ، ترفند، فريب و از اين قبيل، مكر عبارت است از علمى كه ظاهرش با باطنش فرق داشته باشد و معمولا در مقام ضرر و زيان رساندن به ديگرى اعمال مى شود.
اگر كسى بخواهد ضرر و زيانى به ديگرى وارد كند دو راه دارد: 1) راه مستقيم و آشكار. 2) راه غيرمستقيم و پنهانى. شما وقتى مى خواهيد كسى را اذيت كنيد و با او دشمنى كنيد، يا مستقيما با او درگير مى شويد و به او فحش مى دهيد و مثلا با اسلحه به او حمله مى كنيد، كه اين تعرض به صورت علنى است. يا به صورت غير علنى كارى مى كنيد كه طرف، خودش با پاى خودش در دام ضرر شما بيفتد. مثلا در لباس دوست با او برخورد مى كنيد و به عنوان نصيحت و موعظه او را گمراه مى كنيد و گولش مى زنيد. من باب مثال، مى خواهيد مال كسى را از چنگش درآوريد، يك وقت با چوب و چماق به او حمله مى كنيد و پولش را مى گيريد، و يك وقت در لباس دوستسى به او نزديك شده، خود را فردى امين و درستكار جلوه مى دهيد، به او دلسوزى مى كنيد و مى گوييد اين پولى كه اينجا پس انداز كرده ايد حيف است، اين را بدهيد به من تا با آن كار كنم، تا سال بعد دو برابرش را به تو بدهم و از اين قبيل گفتگوها، و موفق مى شويد از اين راه پول را از دستش دربياوريد . قسم اول به شكل مستقيم و علنى است ولى قسم دوم به شكل غيرمستقيم و غير علنى. و در هر دو قسم شما عمل دزدى انجام داده ايد.
فريب دادن، عملى است كه انسان در موقع شكار و صيد كردن حيوانات انجام مى دهد، شما يك وقت با اسلحه و تفنگ به طور مستقيم به طرف حيوان شليك مى كنيد و او را مجروح مى سازيد و يا مى كشيد، و يك وقت در زير خاك دامى پهن مى كنيد و غذايى مناسب براى حيوان مورد نظر بر روى خاك مى ريزيد و حيوان بيچاره به خيال اينكه الان مى تواند شكمى از عزا در بياورد و غذايى بخورد، ناخودآكاه با پاى خودش در دام شما مى افتد و در واقع شما به هدفتان مى رسيد، منتها با كمك خود او به اين هدف دست پيدا مى كنيد، يعنى آن حيوان زبان بسته با دست و پاى خودش وارد دام شما مى شود. اين نيرنگ است.
نيرنگ عمل قبيحى است و قبح آن به خوبى واضح و روشن است و در شرع هم بسيار مذمت شده است و يك كار غير انسانى محسوب مى شود، چرا كه گول زدن و فريب دادن مردم كارى است كه اگر انسان ذره اى تاديب اخلاقى داشته باشد پيرامون اين كار نمى گردد. و اين يكى از بدترين اعمالى است كه موجب زيان و فساد در عالم مى شود.
اينهايى كه فساد مى كنند در زمين و به كشورها حمله مى كنند و ثروتها را غارت و چپاول مى كنند، اينها به مراتب كارشان بهتر از آنهايى است كه با خدعه عمل مى كنند. يك وقت است كه مثلا چنگيز مى آيد و حمله و چپاول و دزدى مى كند و ده روزى، شش ماهى، يك سالى مى ماند و مى رود، اما يك وقت هم هست كه دشمن از راه خدعه و سياست شيطانى دست به اين اعمال مى زند مانند قدرتهاى استكبارى امروز. اينها از راه سياسى به اين مقاصد مى رسند كه تماما نيرنگ و فريب است. و استعمار نو هم يعنى همين.
استعمار كهنه اساسش اين بود كه با زور و قواى مسلح به كشورى حمله مى كردند و آن را به تصرف خود در مى آورند. اما استعمار نو اين طور نيست، يعنى حقه بازيها و ترفندهايى به كار مى برند كه آن كشور بيچاره را مانند همان حيوان زبان بسته به دام بيندازند. اين استعمارگران در لباس دوستى دشمنى مى كنند. آنها به عنوان حقوق بشر حقوق انسانها را پايمال مى كنند. دستگاههاى عريض و طويل درست مى كنند به اسم آزادى. و با همان دستگاهها آزادى ملتها را از آنها مى گيرند، مثل سازمان ملل. هيچ كدام از اين استعمارگران و مستكبران هرگز نمى گويند كه ما دشمن انسان و انسانيتيم بلكه خود را دوستدار بشر معرفى مى كنند و مى گويند ما حافظ آزادى و حقوق ملل ضعيف هستيم. اين معناى مكر است.
قطع نظر از اسلام، اصلا انسانيت با اين عمل مخالف است. قرآن مجيد در مذمت مكر بسيار تاكيد مى كند و در اخبار و روايات در اين مورد، نمونه هاى زيادى وجود دارد. حضرت صادق (ع) مى فرمايد:
«ليس منا من ماكر مسلما.»
از ما نيست كسى كه مسلمانى را فريب دهد.
حال چه به آن مسلمان ضررى برساند يا نرساند. كسى كه اين كار را انجام بدهد، از ما نيست. يعنى نفس كار بد و زشت است. شخص فريبكار نمى تواند اسمش را شيعه يا مسلمان بگذارد. اميرالمومنين (ع) مى فرمايد:
«لولا ان المكر و الخديعه فى النار، لكنت امكر الناس.»
اگر جزاى مكر و فريب، آتش جهنم نبود من از همه بيشتر مى توانستم مكر بكنم.
بعضى ها خيال مى كنند فلانى آدم ساده اى است. نمى دانند كه وجدان و ايمان او مانع فريبكارى اوست. در جايى حضرت امير (ع) مى فرمايند:
«يا ايها الناس لو لا كراهيه الغدر كنت من ادهى الناس.»
اى مردم، اگر عهدشكنى بد نبود من از فريبكارترين و عهدشكن ترين مردم بودم.
و در همان عبارت اضافه مى كند كه:
«الا ان لكل غدره فجره و لكل فجره كفره الا و ان الغدر و الفجور و الخيانه فى النار.»
آگاه باشيد كه هر عهدشكنى، هرزگى ها و نابكارى ها دارد، و هر نابكارى، كفر و ناسپاسى به بار آرد. آگاه باشيد جزاى عهدشكنى و هرزگى و خيانت آتش است.
حضرت فرياد مى زند و هشدار مى دهد كه مكارى، عملى غيرانسانى است و جايگاه مكاران جهنم است. بنابراين انسان مومن و انسان با وجدان همواره به اين مطلب بايد توجه داشته باشد و واقعا كسى كه بويى از انسانيت برده باشد از اين گونه صفات احتراز مى كند.
قبح مكر ذاتى نيست
نكته اى هست كه بايد در اينجا گفته شود و آن اينكه با در نظر گرفتن همه ى اين پليدى هايى كه براى مكر گفته شد و با توجه به اينكه قرآن مكر را به شياطين و مستكبران و اهل شرك و نفاق نسبت مى دهد، ولى خبث مكر، ذاتى نيست. يعنى ممكن است در جايى و يا در شرايط خاصى، مكر، قبحى نداشته باشد و حتى حسن هم داشته باشد، مثل دروغ.
بعضى چيزهاست كه خبثشان ذاتى است و امكان ندارد كه تغيير و تبديل ذاتى بدهند، مثل ظلم. ظلم در هر حال و كيفيتى بد است و نمى توانيم بگوييم ظلم كردن بر فلانى عيبى ندارد. ولى دروغ اين طور نيست. اقتضاى طبيعت دروغ، بر بدى است چه ضررى داشته باشد و يا نداشته باشد. به شرط اينكه باعث انحراف و جهل و گمراهى انسانها بشود. حتى مى گويند دروغ به شوخى هم جايز نيست. اما در عين حال خبث آن ذاتى نيست يعنى گاهى ممكن است مساله اى پيش بيايد كه آن مصلحت ايجاب كند كه دروغ گفته شود، در اينجا خبث دروغ زايل مى شود. مثلا يك تروريست يا ستمگر، با اسلحه به دنبال نفس محترمه و انسان مسلمانى است تا او را بكشد. آن شخص مومن هم از دستش فرار كرده است و شما هم ديده ايد كه در اين خانه پنهان شده است. حال آن تروريست و ستمگر به شما مى رسد و از شما مى پرسد كه آيا فلانى را ديده ايد كه در اين خانه پنهان بشود؟ شما در اينجا اگر راست بگوييد، نفس محترمه اى را به كشتن داده ايد ولى اگر به دروغ او را منحرف كنيد و بگوييد مثلا از آن طرف رفت، آن انسان مسلمان و يا نفس محترمه را از مرگ نجات داده ايد.
اينجا دروغ گفتن نه تنها جايز بلكه واجب است. زيرا مصلحت حفظ نفس محترمه از مصلحت دروغ نگفتن بالاتر است. مكر هم همين طور است و از قرآن مى توان دريافت كه مكر دو جور است. در آنجا كه فرموده است:
(ولا يحيق المكر السيى الا باهله.)
نيرنگ زشت به اهلش بازمى گردد.
در اين آيه اشاره به مكر بد و سوء شده است. پس معلوم مى شود كه مكر خوب هم داريم. يعنى بنابر اقتضاى مصلحت ممكن است كه مكر، خوب باشد. مثالها در اين مورد فراوان است. مثلا يك نفر زورگو و قلدر كه قوى هم هست پول يك فقير بدبخت را خورده است و به هيچ طريقى هم شما نمى توانى اين پول را از او پس بگيرى، با نصيحت، و يا دادگاه و زور هم نمى دهد، قدرت و نفوذ دارد و تو حريفش نمى شوى، در اينجا مكر كردن عيبى ندارد.
مثالى ديگر در مورد بچه ها- كه واضحتر است- بگوييم. يك بچه ى شيرخوار حداكثر بعد از دو سال بايد از شيرگرفته شود ولى بچه ول كن نيست. در اينجا مادر مى آيد سرپستانس را فلفل و يا يك چيز بدطعم ديگرى مى مالد، موقعى كه بچه پستان را در دهان مى گيرد، دهانش مى سوزد و يا بدطعم مى شود و ديگر از پستان مادر فرار مى كند، اينجا مصلحت بچه در ول كردن پستان است و اين مكر هم عيبى ندارد.
مكر با همه زشتيهايى كه دارد ولى اين طور نيست كه مثل ظلم، هميشه قبيح باشد. ما حتى در مورد جنگ داريم كه مى توان در مقابل دشمن از مكر و خدعه استفاده كرد.
حديثى هست كه مى گويد: «الحرب خدعه.»
جنگ نيرنگ و خدعه است.
البته در جنگ شرعى و حق طلبانه مثل جنگ ما با صدام، كه در اين جنگ، ما مى توانستيم از خدعه استفاده كنيم. مثلا مى خواهيم از جبهه ى غرب حمله كنيم ولى براى فريب دشمن، در جبهه هاى جنوب تحركاتى انجام مى دهيم تا دشمن بخش مهمى از نيروهاى نظامى و جنگ افزارهاى خود را به مناطق جنوب انتقال دهد تا ما بتوانيم به راحتى در مناطق غربى به اهدافمان برسيم. اين مكر خوب هم هست زيرا مصلحت حفظ اسلام در آن نهفته است.
لزوم شناخت مكر
جامعه ى اسلامى هميشه و به خصوص امروز با مكر دشمنان مواجه است و حتى در امور ابتدايى و روزمره اين مكر دشمن ما را تهديد مى كند. لذا بايد هوشيار بود و مكر را شناخت و به ريزه كارى هاى مكاران وقوف يافت تا مورد مكر آنان واقع نشد و توانست از منافع كشور و امت اسلام دفاع كرد.
مومن نبايد آدم ساده لوحى باشد كه زود فريب بخورد، چرا كه جامعه مسلمانان همواره در معرض مكر دشمنان است. يك مسلمان بايد شيوه هاى فريب دشمنان را بشناسد، نبايد بگويد مكر و فريب بد است پس من با آن كارى ندارم. بلكه بايد همواره با دقت اعمال و حركات دشمن را زيرنظر داشته باشد و بتواند نيرنگهاى آن را پيدا كند.
اينكه نبايد مكر كرد حرف درستى است ولى مكر را بايد شناخت. مسلمانان بايد به مكر ماكران توجه داشته باشند تا بتوانند مكر آنان را به خودشان برگردانند، كه خداوند هم در قرآن به اين معنا اشاره كرده است- كه البته مكر كافران، مكر نيست و خداوند در اين آيه، از روى مقابله و جناس مكر كفار را مكر ناميده است- آيه چنين مى گويد:
(و قد مكروا مكرهم و عند الله مكرهم و ان كان مكرهم لتزول منه الجبال.)
كافران هر چه مى توانستند مكر كردند ولى مكرهايشان نزد خداست ولو اينكه مكر اينها به قدرى باشد كه بتواند كوهها را از جا بركند.
و در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
(و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين.)
آنان با خدا مكر كردند و خدا هم با مكر خود (كه مكر خدا در اينجا، مكر نيست، بلكه جزاى مكر است.) مكر آنان را خنثى كرد و خدا بهترين مكركنندگان است.
اينكه خداوند به جزاى مكر آنان، كه از جانب خودش صادر مى شود نام مكر را نهاده نظير آيه ى شريفه ى (و جزاء سيئه سيئه مثلها) است. در اين آيه خداوند مى فرمايد پاداش هر بدى، بدى مانند آن است. اينكه خداوند بر روى جزاى بدى هم، نام بدى نهاده است از روى مقابله و جناس بوده است و الا اگر كسى جزاى بدى كسى را بدهد و اين مقابله به مثل باشد يعنى به اندازه ى بدى آن شخص باشد، جزادهنده كار بدى انجام نداده است. و يا خداوند در قرآن مى فرمايد:
(الله يستهزى بهم.)
خدا آنها را استهزاء مى كند.
در حالى كه منظور آن است كه خداوند جواب استهزاء آنان را مى دهد. در مكر هم همين طور است. يعنى خداوند جزاى مكر ماكران را مى دهد و مكر آنها را به خودشان برمى گرداند و نمى گذارد مكر آنان دامنگير جامعه ى مسلمانان بشود.
انسان مسلمان بايد اين چنين باشد كه دشمن نتواندن به واسطه خدعه و فريب او را منحرف سازد. به خصوص در عصر ما و الان كه ما انقلاب كرده ايم و بايد كاملا هشيار باشيم و ترفندهاى استعمارگران را شناخته با چشم و گوش باز مراقب دشمنان اسلام باشيم. حضرت با توجه به اين مسائل است كه مى فرمايد:«خدايا به من قدرت مكر عطا كن تا بتوانم آن را عليه كسى كه با من مكر و كيد مى كند، به كار بندم.» در اينجا مراد اين نيست كه مانند او حقه بازى بكنم، بلكه منظور حضرت اين است كه به من هشيارى و توجهى عطا كن كه نسبت به مكر دشمنان آگاهى و شعور پيدا كنم و ترفندهايشان را بشناسم.
يعنى در واقع به من شناخت عطا كن و چهره هاى زير نقاب را به من بشناسان. دشمنانى كه در لباس دوست درمى آيند تا به من ضرر بزنند.
يك نكته را بايد اينجا عرض كنم و آن اينكه، دعا براى اين نيست كه ما بخوانيم و رهايش كنيم و به دنبال كارمان برويم. نه، بلكه بايد بر اساس مفاد دعا عمل هم بكنيم، مانند دعا براى پيروز شدن بر دشمنان اسلام، كه اگر به دنبال اين دعا عمل نباشد ثمربخش نخواهد بود. بايد به دنبال عده و عده هم بود. اسباب ظاهرى را هم بايد فراهم كرد تا خواست خدا بر اين واقع شود كه پيروز شويم. اينجاست كه (و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم) نصرت از سوى خدا مى آيد و خدا نظر مى كند و ظفر حاصل مى شود. ولى اگر هيچ كارى نكرديم و مقدمات ظاهرى پيروزى را فراهم نياورديم، ديگر نمى توانيم دعا بكنيم، ديگر دعا فايده اى ندارد. حال اين مطلب هم همين طور است. يعنى اينكه مى گويى خدايا به من هشيارى عطا كن، به دنبال آن هم بايد سعى و تلاش خود را مصروف سازى تا بتوانى تحركات دشمن را زيرنظر داشته باشى و آنها را خنثى كنى.
چند جمله باقى مانده ى دعا مطلب قابل بحثى ندارد فقط مى خوانم و ترجمه مى كنم. و قدره على من اضطهدنى.
خدايا به من قدرتى عطا كن كه بتوانم در مقابل فشارها و شكنجه ها و اضطرابهايى كه دشمنان به من وارد مى كنند، استقامت كنم.
و تكذيبا لمن قصبنى.
خدايا به من قوت و نيرويى عطا كن تا بتوانم تبليغات و جوسازى هاى كسانى را كه مى خواهند عليه من تبليغ كنند خنثى و تكذيب كرده و دروغ آنها را ثابت كنم .
و سلامه ممن توعدنى:
خدايا مرا از شر كسانى كه مرا مى ترسانند و من از آنها بيم دارم مصون بدار.
و وفقنى لطاعه من سددنى:
خدايا مرا توفيق ده تا بتوانم از معلمان خيرخواه، اطاعت و فرمانبردارى كنم.
و متابعه من ارشدنى.
خدايا مرا موفق بدار تا بتوانم از ارشاد و راهنمايى هاى ديگران بهره مند شوم.
خدايا به ما توفيق انجام خواسته هاى حضرت را كه در اين دعا مى آموزد عنايت فرما و اين حاجات ما را برآورده ساز.
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته