اشراق، و ديگر شروع نمود به دعاى ختم خيرات و حسنات، زيرا كه بعد از انجاح بغيه و مطالب مذكوره در اشراقات سابقه كه مطالب جزئيه است ناچار است از حمدى و شكرى و ذكرى همچنان كه خداى تعالى فرموده كه «لئن شكرتم لازيدنكم» و لهذا حضرت سجاد عليه السلام ديگر باره شروع نمود به ثناء و ستايش حضرت منعم حقيقى و مستوجب تحقيق و فرمود
«يا من ذكره شرف للذاكرين» يعنى اي آن كسى كه ذكر و ياد آوردن او شرف و كمال است از براى ذكر كنندگان؛ و بهترين كلمات در بدو حال از براى كلمه لا اله الا الله ست با توجه و حضور قلب، و احاديث در آن باب بسيارست و محققين نيز برآنند؛ «و يا من شكره فوز للشاكرين» و اي آن كسى كه ثناء و ستايش او در برابر انعام او رستگاريست از براى شكر كنندگان، «و يا من طاعته نجاة للمطيعين» و اي آن كسى كه طاعت و عبادت او نجات دنيا و آخرتست از براى اطاعت كنندگان؛ و درين موضع رعايت مراتب ثلاثه نموده بر وجه اطلاق كه بدايت و وسط و نهايت ست و تحقيق آن در اشراقات غير صحيفه مذكورست؛ «صل على محمد و آله» رحمت فرست بر محمد و بر آل او؛
«و اشغل قلوبنا بذكرك عن كل ذكر» و مشغول كن دلهاى ما را به ذكر تو و فارغ كن از هر ذكرى كه غير تو باشد، «و ألسنتنا بشكرك عن كل شكر» و زبانهاى ما را به شكر تو از هر شكرى كه غير تو باشد؛ و اين دلالت دارد كه ذكر حقيقى منحصرست به آن كه از دل باشد و شكر به زبان، و دلالت دارد بر آن كه ذكر خفى قلبى بهترين اذكارست و همچنين شكر لسانى بهترين شكرهاست، در مزيت بر آن كه منعم حقيقى جز او كسى نيست و همچنين مشكور حقيقى و به اشاره طلب استغنا و عدم احتياج از جناب واجب الوجود نمود؛
«و جوارحنا بطاعتك عن كل طاعة» و مشغول كن اعضاى ما را به طاعت تو از هر طاعتى
«فان قدرت لنا فراغا من شغل» پس اگر تقدير و تعيين كنى براى ما فارغ بودن را از شغلى و كارى، «فاجعل فراغ سلامة لا تدركنا فيه تبعة» پس بگردان آن فراغ را فراغ سلامت و صحتى كه در نيابد ما را در آن فراغ حادثه و مصيبت و گناهى؛ و «تبعه» آن چيزيست كه تابع چيزى را، و مراد در اينجا گناه و بليه است؛ «و لا تلحقنا فيه سأمة» و ملحق نشود ما را دلگيرى از راه گناهى، «حتى ينصرف عنا كتاب السيئات» تا اين كه برگردد از ما نويسندگان گناهان كه همراه مااند، «بصحيفة خالية من ذكر سيئاتنا» با صحيفه و يا به مصاحبت صحيفه كه خالى باشد از ذكر گناهان ما، «و يتولى كتاب الحسنات عنا مسرورين بما كتبوا من حسناتنا» و روى كنند نويسندگان نيكوييها از جانب ما به جانب پروردگار عالم در حالتى كه خوشحال باشد به سبب آن چه نوشته اند از نيكويى هاى ما
«و اذا انقضت أيام حياتنا» و هر گاه به سر آيد روزهاى زندگانى ما، «و تصرمت مدد أعمارنا» و منقطع گردد مدتهاى عمرهاى ما، «و استحضرتنا دعوتك التى لابد منها و عن اجابتها» و طلب حضور كند ما را دعوت تو كه ناچارست از آن دعوت و از اجابت آن كه مرگ ست؛
«فصل على محمد و آله و اجعل (و فى نسخة و اجعل ختام ما تحصى...) ما تحصى علينا كتبة أعمالنا توبة مقبولة» پس رحمت فرست بر محمد و آل او، و بگردان آنچه را كه شمردند بر مضرت ما نويسندگان عملهاى ما توبه ى مقبوله كه به جناب قدس تو قبول مى شده باشد، «لا توقفنا بعدها على ذنب اجترحناه» كه آن توبه مقبوله اين صفت داشته باشد كه توقف و استادگى نفرمايى ما را بعد از آن توبه بر گناهى كه اكتساب نموده باشيم آن را، يعنى نگذارى كه بر آن اعتقاد و افعال توقف كنيم، و معنى ديگر نيز محتمل ست؛ «و لا معصية اقترفناها» و نه بر معصيتى كه اكتساب نموده باشيم آن را؛ و اين عطف تفسيرى جمله ى اول ست اگر چه به تكلف غير آن نيز ممكنست
«و لا تكشف عنا سترا سترته على رؤس الأشهاد» و ظاهر نكنى و يا ندرى پوشيده و پرده اي را كه پوشاندى و يا در پرده نگاه داشته آن را بر سرهاى حاضران در دنيا و آخرت، «يوم تبلوا أخبار عبادك» در روزى كه مى آزمايى خبرهاى بندگان ترا
«انك رحيم بمن دعاك» به درستى كه تو رحمت كننده اي آن كس را كه خواند ترا، «و مستجيب لمن ناداك» و اجابت كننده اي مر آن كس كه بخواند ترا؛
و بدان كه خواندن اين دعا بعد از آن كه قرآن مجيد تمام شده باشد در نهايت خوبيست و ثواب بسيار دارد.