اشراق: و چون فراغت يافت از دعاى والدين و اولاد، شروع نمود به دعاى همسايگان و دوستان از شيعيان؛ و در همسايه خلافست و اصح آنست كه همسايه تا چهل خانه متصل است؛ و فرمود:
«اللهم صل على محمد و آله و تولنى فى جيرانى و موالى» و متولى كن مرا در همسايگان من و دوستان من، «العارفين بحقنا» آن دوستانى كه عارفند به حق ما يعنى به امامت ما و قرب و منزلت ما؛ و مى تواند بود كه صفت جيران و موالى هر دو باشد؛ «و المنابذين لاعدائنا» و اين صفت دارند كه ظاهر كرده اند عداوت را براى دشمنان ما، «بأفضل ولايتك» به فاضلترين نصرت تو. به كسر فتح هر دو جايز است، و در نسخه ى «كف» و او نيست.
«و وفقهم لاقامة سنتك» توفيق ده ايشان را از براى اقامت سنت تو، «و الأخذ بمحاسن دينك» و براى گرفتن محاسن و خوبهاى دين. جمع حسن است بر غير قياس و ضد مساوى است، و جمع صيغه ى منتهى المجموع به غير قياس شايع است، چون طوائح كه جميع مطيحه است. قال الشاعر: و مختبط مما تطيح الوائح. «فى ارفاق ضعيفهم» در مرافقت و مداراهاى ضعيف ايشان؛ كه ارفاق جمع باشد همچنان كه در اصل نسخه است، همچنان كه ابن اثير گفته، و در بعضى از نسخ ارفاق به كسر همزه است از باب افعال و اين بهتر است.
«و سد خلتهم» و سد راه احتياج ايشان، «و عيادة مريضهم» و عيادت مريض ايشان «و هداية مسترشدهم» و هدايت كردن طلب ارشاد كننده ايشان، «و مناصحة مستشيرهم» و نصيحت كردن مشورت كننده ى ايشان، «و تعهد قادمهم» و تعهد نمود ايشان، «و كتمان أشرارهم» و پوشانيدن اسرار ايشان، «و ستر عوراتهم» و پوشانيدن عورات ايشان، و «نصرة مظلومهم» و نصرت كردن مظلوم ايشان، «و حسن مواساتهم بالماعون» و خوبى مواسات و دستگيرى كردن ايشان به آنچه معونت و نصرت و يارى ايشان است، مثل عاريت دادن آنچه در خانه احتياج به او مى شود از چيزى از چيزها مثل عاريت دادن رخت پوشيدن و زيور زنان و لباس مردان و زنان و طغار رخت شويى و هاوند و تبر هيمه شكستن و اره و تيشه و كاسه و كوزه و غير آن، و منه قوله تعالى: (و يمنعون الماعون). (ماعون: 7)
«و العود عليهم بالجدة» و بازگشت بر ايشان به يافتن ايشان آنچه خواهند و به غنا و توانگرى، «والافضال» و نعمت دادن ايشان، «و اعطاء ما يجب لهم قبل السؤال» و اعطا كردن ايشان به آنچه را كه واجب است براى ايشان پيش از سؤال ايشان.
«و اجعلنى اللهم أجزى بالاحسان مسيئهم» و بگردان خداوندا، كه جزا دهم به احسان كردن بد كننده ى ايشان را، «و اعرض بالتجاوزه عن ظالمهم» و دور شوم به تجاوز از تقصير از ظالمان ايشان، «و أستعمل حسن الظن عن كافتهم» و استعمال حسن گمان را از همه ايشان، «و أتولى بالبر عامتهم» و روى كنم به نيكويى همه ى ايشان را، «و أغض بصرى عنهم عفة» و بپوشانم چشم خود را از ايشان از روى عفت، «و الين جانبى لهم تواضعا» و نرم كنم جانب خود را براى ايشان از روى تواضع، «و أرق على أهل البلاء منهم رحمة» و رقت كنم بر اهل بلا از ايشان از روى رحمت، «و اسرلهم بالغيب مودة» و مخفى كنم براى ايشان در غيب دوستى و يا اظهار كنم براى ايشان در غيبت ايشان دوستى، چه اسرار از لغت اضداد است؛ «و احب بقاء النعمة عندهم نصحا» و دوست داشته باشم بقاى نعمت را نزد ايشان از روى نصح و پند دادن، «و اوجب لهم ما اوجب لحامتى» و واجب كنم براى ايشان آنچه واجب مى كنم براى خويشان خود، «و أرعى لهم ما أرعى لخاصتى» و رعايت كنم براى ايشان آنچه رعايت مى كنم براى خواص خود.
«اللهم صل على محمد و آله و ارزقنى مثل ذلك منهم» و روزى كن مرا مثل اين را از ايشان، «و اجعل لى أوفى الحظوظ فيما عندهم» و بگردان براى من بيش ترين حظها در آنچه نزد ايشان است، «و زدهم بصيرة فى حقى» و زياد كن ايشان را بينايى در حق من، «و معرفة بفضلى» و شناختن را به فضل من، «حتى يسعدوا بى» تا سعادت بيابند به من، «و أسعد بهم» و سعادت بيابم به ايشان، «آمين رب العالمين» اجابت كن اي پروردگار عالميان.