لطفا منتظر باشید

قرآن کریم - سوره الكهف - جزء پانزدهم - سوره کهف - صفحه 296

تنظیمات متن
نوع قلم
اندازه قلم
رنگ قلم
نوع قلم
اندازه قلم
رنگ قلم
الاسراء 
سوره کهف 
مريم 
وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ۖ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا ۖ رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ ۚ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَىٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا ٢١ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ ۖ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ ۚ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ ۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ٢٢ وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا ٢٣ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًا ٢٤ وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا ٢٥ قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا ۖ لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ ۚ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ٢٦ وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتَابِ رَبِّكَ ۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ٢٧
و این‌گونه، [مردم شهر را با دیدنِ سکه‌های چند قرن پیش که نمایندۀ غارنشینان برای خرید غذا پرداخت،] از [حال و وضع] آنان آگاه کردیم تا یقین کنند که وعدۀ خداوند [در برانگیختنِ مردگان در قیامت] حق است، و در [برپاشدنِ] رستاخیز هیچ تردیدی وجود ندارد، [آگاهی مردم شهر بر اصحاب کهف] زمانی [بود] که بین خود در مورد آنان [و مسئلۀ زنده‌شدنِ مردگان] نزاع و اختلاف داشتند، به هر حال [منکران قیامت] گفتند: ساختمانی روی آنان بنا کنید [تا از دیده‌ها پنهان بمانند]. [البته] پروردگارشان به آنان داناتر است، [ولی] موحّدانی که بر هدفشان [در مورد اصحاب کهف] پیروز شدند گفتند: یقیناً مسجدی بر روی آنان بنا خواهیم کرد‌ (٢١) [آیندگان] به‌زودی خواهند گفت: [اصحاب کهف] سه نفر بودند چهارمینِ آنان سگشان بود، و می‌گویند: پنج نفر بودند ششمینِ آنان سگشان بود، درحالی‌که [این اظهار نظرهای بی‌دلیل] فقط حدس و گمان است، و می‌گویند: هفت نفر بودند هشتمینِ آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به عدد آنان آگاه‌تر است، و جز شمار اندکی کسی [تعداد] آنان را نمی‌داند، پس دربارۀ آنان جز به‌صورتی گذرا بحث و گفت‌وگو مکن، و در مورد آنان از هیچ‌کس نظر مخواه‌ (٢٢) هرگز دربارۀ چیزی مگو که من آن را فردا انجام می‌دهم‌! (٢٣) مگر این‌که بگویی: «اِن‌شاءاللّه»، و هرگاه [گفتنِ آن را] از یاد بردی، [پس از به یادآمدنت] به پروردگارت توجه قلبی کن! و بگو: امید است پروردگارم مرا به چیزی که از این [توجهِ بعد از فراموشی] به صواب نزدیک‌تر است [و آن توجهِ دائمی است] راهنمایی کند‌ (٢٤) [اصحاب کهف] سیصد‌سال در غارشان [به حالت خواب] ماندند و نُه‌سال بر آن افزودند‌ (٢٥) بگو: خداوند به مدتی که ماندند داناتر است؛ [زیرا] آگاهی به غیب آسمان‌ها و زمین ویژۀ اوست، [وه که] او چه بینا و شنواست! برای اهل آسمان‌ها و زمین سرپرست و یاری جز او نیست، و اَحدی را در تدبیر و فرمانروایی‌اش [بر جهانِ هستی] شریک نمی‌گیرد‌ (٢٦) آنچه از کتاب پروردگارت بر تو وحی شده قرائت کن! برای کلماتش هیچ تغییردهنده‌ای نیست، و هرگز تکیه‌گاهی جز او نخواهی یافت‌ (٢٧)