لطفا منتظر باشید

قرآن کریم - سوره یوسف - جزء سيزدهم - سوره يوسف - صفحه 243

تنظیمات متن
نوع قلم
اندازه قلم
رنگ قلم
نوع قلم
اندازه قلم
رنگ قلم
هود 
سوره يوسف 
الرعد 
قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَىٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ ۖ فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ٦٤ وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ۖ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي ۖ هَٰذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا ۖ وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ۖ ذَٰلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ٦٥ قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّىٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ ۖ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ٦٦ وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ۖ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ۖ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ٦٧ وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مَا كَانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا ۚ وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ٦٨ وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ آوَىٰ إِلَيْهِ أَخَاهُ ۖ قَالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ٦٩
[پدر] گفت: آیا همان‌گونه که شما را در گذشته امینِ برادرش دانستم [دوباره] دربارۀ او هم امین بدانم؟! به درستی که خداوند بهترین نگاهبان و مهربان‌ترین مهربانان است‌ (٦٤) چون بار‌های خود را گشودند دیدند کالاهای [پرداختی] آنان را به آنان بازگردانده‌اند، گفتند: ای پدر! [بهتر از این] چه می‌خواهیم؟ این کالای ماست که به ما بازگردانده‌اند، [دوباره با همین کالاها] برای خانوادۀ خود آذوقه تهیه می‌کنیم، و برادرمان را [از خطر] نگه می‌داریم، و [با بردن برادر،] بارِ شتری [اضافه، بر بارمان] می‌افزاییم که آن باری اندک است، [و عزیز مصر از عطاکردنش دریغ نمی‌کند‌] (٦٥) [یعقوب] گفت: هرگز او را با شما نمی‌فرستم تا این‌که [با سوگند به خدا] پیمانی الهی با من ببندید که حتماً او را به من بازگردانید، مگر این‌که [به سبب بسته‌شدنِ همۀ راه‌های چاره، زمین‌گیر شوید و] نتوانید [او را بازگردانید]. چون پیمانِ استوارشان را به پدر سپردند، گفت: [پسرانم!] خداوند بر آنچه من و شما می‌گوییم وکیل و مراقب است (٦٦) و گفت: پسرانم! [در این سفر] از یک دروازه وارد نشوید، بلکه از دروازه‌های گوناگون درآیید، البته من [با این تدبیر] نمی‌توانم هیچ حادثه‌ای را که از سوی خداوند برای شما رقم خورده برطرف کنم، حاکمیت و فرمانروایی ویژۀ خداست، فقط بر او توکل کردم و همۀ توکل‌کنندگان باید بر او توکل کنند‌ (٦٧) هنگامی که برادران آنگونه که پدرشان دستور داده بود [از دروازه‌های گوناگونی] وارد شدند، [تدبیر یعقوب] نتوانست هیچ حادثه‌ای را که از سوی خداوند رقم خورده بود، از آنان بازدارد، جز خواسته درونی یعقوب [مبنی بر سلامت فرزندانش، و به انجام‌رساندن وظایفی که بر عهده داشتند] که خداوند آن را به انجام رسانید، یعقوب به سبب تعلیم ما از دانشی ویژه برخوردار بود [که در سایۀ توکل بر خدا و نور نبوت، تدبیرهای درست داشت]، ولی بیشتر مردم [از حاکمیت و کارسازی خداوند] نا آگاهند‌ (٦٨) چون [برادران] به دیدار یوسف رفتند او برادر [مادری] اش را کنار خویش جای داد، [و پنهانی به او] گفت: همانا من برادرت هستم! بنابراین [از تو می‌خواهم که] بر آنچه آنان [در مورد من] پیش از این انجام دادند، اندوهگین مباش!‌ (٦٩)