لطفا منتظر باشید

مفهوم آیه 256 سوره بقره (لا اکراه في الدین....) را روشن بفرمائید؟

مفهوم آیه 256 سوره بقره (لا اکراه في الدین....) را روشن بفرمائید؟
عبارت "لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ" به معنای آزادی مطلق در انتخاب باورها نیست؛ بلکه بیان می‌کند که خداوند دین را امری قهرآمیز و اجباری قرار نداده، چون اعتقاد باطنی با زور شمشیر به وجود نمی‌آید وگرنه فاقد ارزش و پاداش بود. بلافاصله پس از آن آمده: "قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ" (راه هدایت از ضلالت آشکار شده است). یعنی چون راه حق و باطل کاملاً روشن است و حکمت احکام معلوم، دیگر نیازی به اجبار نیست و انسان با عقل خود می‌تواند مسیر رشد را انتخاب کند.

عناوین این مقاله

با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شوید

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ  (بقره/ ۲۵۶)

در دین هیچ اجباری نیست، [بنابراین هرکسی باید با آزادی و اختیار و با به‌کارگیری عقل، دین را انتخاب کند؛ زیرا] راه هدایت از ضلالت [به‌وسیلۀ وحی و پیامبر و امامِ معصوم] روشن و مشخص شده است، پس هرکس به طاغوت [که هر شیطان فریبنده و بت و هر طغیان‌گری] کفر بورزد، و به خدا مؤمن گردد، مسلّماً به محکم‌ترین دستگیره، که گسستنی برای آن نیست چنگ زده و خداوند شنوا و داناست‌. 

«لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ»

عدم اكراه در دين

يكى از مسائل بسيار مهم و دقيق قرآنى ـ كه گاه از سوى كج‌ فهمان يا غرض‌داران، مورد سوء استفاده نيز قرار مى‌گيرد ـ مسئله عدم اكراه در دين است.

برخى گمان كرده‌ اند كه: عبارت «لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ» در اين آيه شريفه، به معناى آزادى مطلق انسان در انتخاب دين است؛ آن هم دين به معناى گسترده آن، كه شامل تمام باورهاى غلط و شيطانى هم مى ‌شود. در صورتى كه اين آيه، به هيچ وجه ناظر به اين مطلب نيست و اصلاً  كارى به عقايد انسان ندارد؛ بلكه آيه شريفه در ارتباط با خود حضرت حق است و كار او را بيان مى ‌كند؛ يعنى: پروردگار شما، دين را امرى قهرى و اكراهى قرار نداده است؛ زيرا در اين صورت، نه ارزشى داشت و نه بهشت و عذابى بر بود و نبود آن، مترتب  مى‌ شد.

در واقع، آيه شريفه، حكايت از اين دارد كه اگر كسى به امرى از امور معتقد است و ظرف اين اعتقاد، قلب اوست، به زور اسلحه و شمشير، نمى‌ توان اعتقادى ديگر را به قلب و باطن او نفوذ داد؛ چرا كه اگر واقعاً معتقد به چيزى است ـ چه حق باشد و چه باطل ـ بر اعتقادش مى ‌ماند، گرچه ممكن است به دليل اجبار يا ترس، چيز ديگرى را به زبان  آورد.

حكمت جنگ و جهاد نيز در اسلام، براى اين نبوده كه مسلمانان، مردم سرزمين‌ هاى غيراسلامى را با زور و اسلحه، وادار به قبول دين كنند؛ بلكه در اسلام، جهاد براى دفاع از دين و اهل ايمان و عقب راندن دشمن و شكست دادن توطئه طاغوتيان است؛ طاغوتيانى كه آتش جنگ را شعله‌ ور ساختند تا چراغ دين را خاموش و شيرازه ملّت اسلام را از هم بگسلند.

بلكه توسّل به اكراه، مخصوص كسانى است كه نمى‌ توانند يا نمى‌ خواهند امور فرهنگى خود را بيان كنند يا فهم طرف مقابل را قاصر از فهم برنامه‌ هاى خود می بينند؛ و در اين صورت است كه به زور متوسّل شده مردم را براى تقويت خود، يا خالى‌ كردن جيبشان، به اسارت فرهنگى يا سياسى مى‌ كشند.

این در حالی است که خداوند متعال در ادامه آیه می فرماید: «قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ» یعنی روشن بودن راه هدايت از ضلالت.در فرهنگ خدا و دين حق، همه قوانين و احكام، حكيمانه است، چنان كه فلسفه و حكمت بسيارى از آن‌ها براى اهل خِرد و دانش نيز روشن است.

همه انسان‌ها از هردسته و صنف و از هر گروه و نوعى، با بهره‌مندى از عقل و انديشه، مى ‌توانند مسير «رشد» را ـ كه همان يافتن راهكار و جادّه مستقيم است ـ و همچنين مسير غَىّ» را به معناى بيرون افتادن از اين جادّه يا فراموش كردن مقصد، به خوبى بفهمند. بر اين اساس، هيچ جاى اجبار و اكراهى در دين نيست؛ بلكه با روشن بودن صراط مستقيم و راه ضلالت، عقل هر انسانى به او مى ‌گويد كه: راه رشد را آزادانه انتخاب كن و از پيمودن راه ضلالت، اجتناب نما !

آرى، با روشن بودن حقيقت و آگاهى به اين كه آراسته شدن انسان به هدايت، از پاداش الهى نيز برخوردار است و نيز آلوده شدن به ضلالت، موجب كيفر است، شارع دين يا حكومت دينى يا عالم دين، ديگر چه نيازى به اجبار مردم به قبول دين دارد؟

بر اساس اين حقيقت قرآنى، انسان، آزاد است كه دين يا بى ‌دينى، حق يا باطل، خدا يا شيطان، ابو لهب يا احمد صلى‌ الله ‌عليه ‌و آله، معاويه يا على عليه‌ السلام، حسين عليه‌ السلام يا يزيد، بهشت يا دوزخ را انتخاب كند؛ و اگر در اين انتخاب حسّاس، راه هدايت را برنگزيند، مقصّر خود اوست، نه كسِ ديگر؛ و به قول شاعر:

    چندين چراغ دارد و بى ‌راه مى ‌رود

                                بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش   (گلستان سعدی)

 به ‌راستى، بهترين راه براى عرضه دين، آن است كه تفسيرى محكم از قرآن، ترجمه اى استوار از احاديث امامان عليهم‌ السلام را به همراه كتاب‌ هاى اخلاقى تربيت ‌يافتگانِ مكتب اهل بيت عليهم‌ السلام، به شخص عرضه كنند و از او بخواهند كه به دقّت و با رعايت انصاف، مطالعه نمايد، تا پس از تبيين هدايت و ضلالت، به انتخاب يك طرف، دست يازد.

قطعاً اكثر مردم، با فهم حقايق اسلام ـ كه در آيات محكم قرآن و روايات استوار، منعكس است ـ با اختيار خود، دين حق را پذيرفته و سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين مى‌ كنند.

سفارش رسول خدا صلى‌ الله‌ عليه ‌و ‌آله در اين باره، بسيار كارگشا است كه مى‌فرمايد:

«الْأُمُورُ ثَلاثَةٌ: أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ رُشْدُهُ فَاتَّبِعْهُ، وَ أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ غَيُّهُ فَاجْتَنِبْهُ، وَ أَمْرٌ اخْتُلِفَ فِيهِ فَرُدَّهُ إِلَى اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛  (الخصال، ج 1، ص 153، ح 189؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 258، ح 1)

امور، سه‌ گونه است: امرى كه هدايت‌ آميز بودنِ آن بر تو آشكار است، پس پيرو آن باش! و امرى كه گمراهى‌ اش بر تو آشكار است، كه از آن، كناره بگير! و امرى كه مورد اختلاف است، كه آن را به خداى ـ عزّ و جلّ ـ برگردان !

«فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللّه‌ِ...»

لزوم كفر به طاغوت و ايمان به خدا

درباره «توحيد» و مسائل پيرامون آن، در تفسير آيات 163 و 255 از سوره مباركه بقره، مطالب مفصّلى، بيان شد. (ر.ک تفسیر حکیم)

آن چه در اين آيه، جلب توجّه مى‌ كند، آن است كه: كفر به طاغوت، در اين آيه شريفه، بر ايمان به خدا مقدّم شده است؛ كه دليل آن مى ‌تواند اين باشد كه: تحقّق ايمان واقعى، تنها در صورت كفر ورزيدن به طاغوت و اجتناب از معبودهاى باطل و پيروى نكردن از فرهنگ ‌هاى ضدّ خدا، ميسّر است، چنان كه اين حقيقت، در كلمه طيّبه «لا إله إلاّ اللّه‌» نيز به نوعى نهفته است؛ چرا كه معناى اين شعار توحيدى، نفى هر نوع معبود باطل و چنگ زدن به توحيد است.

به عبارتى ديگر: ايمان حقيقى به خداوند، از تركيب دو مسئله  «حذف همه معبودهاى ساختگى» و «انتخاب معبود حقيقى» تحقّق مى‌ يابد.

عُروة الوُثقى، دستاويزى ناگسستنى

«عُروه» در لغت، به معناى دستگيره ؛ و «وُثقى» نيز از مادّه «وثق» به معناى محكم و استوار است ، چنان كه به تعهّدات محكم نيز به همين جهت «ميثاق» گفته مى‌ شود؛ به عنوان نمونه، «ميثاق» در آيه شريفه 25 از سوره مباركه رعد، به همين معنا به‌ كار رفته است.

در اين آيه شريفه، به صراحت، اعلام شده است: كسى كه در اعتقاد و عمل، به طاغوت ـ در همه شكل‌ هاى آن ـ كفر ورزد و اسير فرهنگ مخرّب آن نشود و از روى اخلاص، به عرصه توحيد و ايمان، قدم گذارد، به مطمئن ترين دستگيره نجات، چنگ زده است؛ «فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى»؛ دستگيره ‌اى كه هيچ گسستنى در آن، راه ندارد؛ «لاَ انفِصَامَ لَهَا».

مرحوم علاّمه مجلسى درباره تعبير «تمسّك به عُروة الوُثقى» مطلبى را با تعبير «قيل» نقل كرده كه شايان توجّه است؛ و آن، اين كه: «عُروه، به دستگيره دلو و كوزه، گفته مى‌شود؛ و تشبيه به عُروه، بدان جهت است كه: هر كس دستگيره چيزى مانند كوزه را بگيرد، تمام آن را مالك شده است؛ همچنين است اگر كسى به اسلام تمسّك جويد، تمام خيرات را به دست آورده است». (بحار الأنوار، ج 65، ص 352. )

معناى عُروة الوُثقى در روايات اهل بيت عليهم‌السلام

در روايات اهل بيت عليهم‌ السلام «عُروة الوُثقى» به مفاهيم متعدّدى چون: ايمان به خدا ، تسليم ، محبّت اهل بيت عليهم‌السلام  تفسير شده است. چنان كه در برخى روايات نيز به شخص امير مؤمنان على عليه‌ السلام تفسير شده است؛ به عنوان نمونه، در روايتى از رسول خدا صلى‌ الله ‌عليه‌ و‌آله آمده است:

«مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى الَّتِي لاَ انْفِصَامَ لَهَا، فَلْيَسْتَمْسِكْ بِوِلاَيَةِ أَخِي وَ وَصِيِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؛ فَإِنَّهُ لاَ يَهْلِكُ مَنْ أَحَبَّهُ وَ تَوَلاَّهُ، وَ لاَ يَنْجُو مَنْ أَبْغَضَهُ وَ عَادَاهُ»؛  (معاني الأخبار، ص 368، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 121، ح 68.)

هر كس دوست دارد به دستگيره محكمى كه گسسته ‌شدنى در آن نيست، تمسّك جويد، بايد به ولايت برادر و وصىّ من علىّ بن ابى ‌طالب، تمسّك بجويد؛ زيرا هر كس او را دوست بدارد و پيروى كند، هلاك نمى‌ گردد؛ و كسى كه به او كينه بورزد و با او دشمنى نمايد، نجات نخواهد يافت.

در روايت ديگرى از خود اميرالمومنین  على عليه‌ السلام آمده است:

«أَنَا صِرَاطُ اللّه‌ِ الْمُسْتَقِيمُ، وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى الَّتِي لاَ انْفِصامَ لَها»؛  (تصحيح الاعتقاد، ص 108؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 70، ذيل ح 91.)

منم راه مستقيم پروردگار و دستگيره محكمى كه گسسته ‌شدنى در آن نيست.

نيز در كتاب كفايه الأثر روايت شده است كه: روزى رسول خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و آله نماز صبح را همراه با مردم خواند، سپس به آنان رو كرده، فرمود:

«مَعَاشِرَ أَصْحَابِي، مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ بَيْتِي حُشِرَ مَعَنَا، وَ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِأَوْصِيَائِي مِنْ بَعْدِي فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى».

فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُوذَرٍّ الْغِفَارِيُّ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللّه‌ِ، كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ؟ قَالَ: «عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ».

فَقَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ؟ قَالَ: «كُلُّهُمْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي؛ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ، وَ الْمَهْدِيُّ مِنْهُمْ»؛  (كفاية الأثر، ص 74؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 310، ح 150.)

اى گروه اصحاب من! هر كه اهل بيت مرا دوست بدارد، با ما محشور خواهد شد؛ و هر كه به جانشينانِ پس از من، تمسّك جويد، به تحقيق، به عُروة الوُثقى، متمسّك شده است.

در اين هنگام، ابو ذر غفارى برخاست و گفت: اى رسول خدا! امامان پس از شما چند نفرند؟

فرمود: به تعداد نقباى بنى اسرائيل (كه 12نفر بوده ‌اند).

پرسيد: آيا تمامشان از اهل بيت شما هستند؟

فرمود: تمام ايشان از اهل بيت من هستند؛ نُه نفر از نسل حسين؛ و مهدى نيز از آنان است.

ناگفته نماند كه: هيچ تنافى بين اين روايات نيست؛ چرا كه لازمه ايمان، تسليم در برابر دستورات الهى است؛ و دست يافتن به دستورات حق، تنها در پرتو قرآن و تعاليم اهل بيت عليهم‌ السلام ممكن است، چنان كه امام رضا عليه ‌السلام در تفسير آيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»  فرمود: «اهل ذكر، ما (اهل بيت عليهم‌ السلام) هستيم».  (عيون أخبار الرضا عليه‌السلام، ج 1، ص 239، ضمن ح 1؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 173، ح 20.)

نيز امام باقر عليه ‌السلام به «سَلَمة بن كُهيل» و «حَكم بن عُيَينة» فرمود:

«شَرِّقَا وَ غَرِّبَا، فَلاَ تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلاَّ شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛  (الكافي، ج 1، ص 399، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 21، ص 477، ح 27632.)

شرق و غرب را درنورديد؛ يقيناً هيچ دانش صحيحى را نخواهيد يافت مگر چيزى كه از نزد ما اهل بيت عليهم ‌السلام صادر شده باشد.

راه‌هاى تمسّك به عُروة الوُثقى

بر اساس آيه كريمه، تمسّك به عُروة الوُثقى، موجب نيل به هدايت ـ كه هدف نهايى كمال انسانى است ـ مى‌گردد؛ ولى پرسشى كه اين جا مطرح است، اين است كه: راه‌هاى تمسّك به عُروة الوُثقى كدام‌اند؟

ناگفته نماند: اشاره به «عُروة الوُثقى» و تمسّك به آن، علاوه بر اين آيه شريفه، آيه 22 از سوره مباركه لقمان  نيز آمده است، كه در آن‌ها، به نوعى راه‌هاى تمسّك به «عُروة الوُثقى» نيز بيان شده است.

به طور كلّى، با توجّه اين دو آيه كريمه، راه‌هاى تمسّك به «عُروة الوُثقى» عبارت‌ اند از:

  1. كفر به طاغوت؛ «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ».
  2. ايمان به خدا؛ «وَ يُؤمِنْ بِاللَّهِ».
  3. همه وجود را به سوى خدا نمودن؛ «وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّه‌ِ».
  4. احسان و نيكى؛ «وَهُوَ مُحْسِنٌ».

امّا «كفر به طاغوت» ـ چنان كه اشاره شد ـ به معناى زير بار فرهنگ كفر نرفتن؛ و «ايمان به خدا» به معناى باور به توحيد و پذيرفتن لوازم آن ـ يعنى نبوّت و ولايت ـ مى‌ باشد.

امّا منظور از «به سوى خدا نمودنِ همه وجود»، اخلاص در دين و قصد تقرّب به خدا در انجام افعال؛ و به عبارت ديگر: التزام به اوامر و نواهى پروردگار در علم و عمل مى ‌باشد.

با توجّه به آن چه گفته شد، ترك اين چهار شاه راه مهم ـ يعنى: ايمان به طاغوت، كفر به پروردگار، روى‌ گردانى از حضرت حق و ترك احسان ـ موانع تمسّك به «عُروة الوُثقى» خواهند بود؛ امّا با التزام به آن‌ها، تمسّك به «عُروة الوُثقى» تحقّق يافته، هدايت تضمينى، ولايت پروردگار، فرجام نيك و خروج از تاريكى ‌ها به سوى نور، نصيب متمسّكان خواهد شد؛ چنان كه در مقابل، نتيجه عدم تمسّك به آن، درماندگى، عذاب سنگين، ولايت شيطان و خروج از نور به سوى تاريكى‌ ها خواهد بود.

در پايان آيه شريفه، خداوند متعال، از دو نام «سميع» و «عليم» خود ياد نموده است؛ «وَاللّه‌ُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛ چرا كه ايمان در مرحله اقرار زبانى، با نام «سميع» ـ به معناى شنوا بودن ـ و در مرحله قلب نيز با نام «عليم»، تناسب دارد؛ يعنى: خداوند، شنواى اقرار شما به توحيد و داناى به يقين قلبى شما است.

مراد از طاغوت

لفظ «طاغوت» بر وزن «فَعَلوت»  از «طغيان» گرفته شده و به معناى سركشى و عبور از حدود مى‌ باشد. 

چنان كه از آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم ‌السلام استفاده مى ‌شود: هر آن چه مانع راه حق و گمراه ‌كننده انسان به سوى ضلالت باشد، طاغوت است. مرحوم علاّمه مجلسى، در اين رابطه مى‌نويسد:

«در روايات، طاغوت به شيطان و به پيشوايان گمراه‌ كننده، تفسير شده است؛ ولى ترجيح در آن است كه تعميم داده شود، تا تمام معبودان غير خدايى و بازدارندگان از سبيل‌ اللّه‌ را شامل شود». (بحار الأنوار، ج 64، ص 131. )

ايشان در جايى ديگر از كتاب شريف بحار الأنوار در تفسير «طاغوت» مى‌نويسد:

تَفْسِيرُ الطَّاغوتِ: الشَّيْطَانُ وَ الْأَصْنَامُ، و كُلُّ مَعْبُودٍ غَيْرَ اللّه‌ِ، وَ كُلُّ مُطَاعٍ بَاطِلٍ سِوى أَوْلِيَاءِ اللّه‌ِ، وَ قَدْ عَبَّرَ الْأَئِمَّةُ عليهم‌السلام عَنْ أَعْدَائِهِمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الرِّوَايَاتِ وَ الزِّيَارَاتِ بِالْجَبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللاَّتِ وَ الْعُزّى؛ (همان، ج 28، ص 42. )

تفسير طاغوت، عبارت است از: شيطان، بت‌ها و هر معبودى غير خدا و هر اطاعت‌ شونده ‌اى جز اولياى حق. ائمّه عليهم ‌السلام نيز در بسيارى از روايات و زيارات، از دشمنانشان، به جبت و طاغوت و همچنين به لات و عزّى، تعبير كرده ‌اند.

همچنين در تفسير قمى، مراد از «طاغوت»، غاصبان حقّ آل محمّد عليهم‌ السلام عنوان شده است. (تفسير القمي، ج 1، ص 48.)

ماهيّت شيطانى طاغوت

ماهيّت اصلى طاغوت، غير خدايى بودنِ آن است. در حقيقت، طاغوت، حركت و جريانى است كه محوريّت آن، با شيطان است؛ و ديگر طاغوت‌ ها نيز دام و ابزار شيطان براى سيطره بر انسان‌ ها و افكار و رفتار آنان، محسوب مى‌ شوند.

بر اساس آيات قرآن مجيد، اطاعت از طاغوت ـ كه سبب گمراهى است  ـ ويژگى كافران بوده  و چنان در انديشه آنان اثر مى‌ گذارد كه آيات الهى را تكذيب كرده ، حاضرند براى تقويت شيطان، در مقابل جبهه حق و در ركاب شيطان بجنگند.

پيامدهاى پيروى از طاغوت

فرهنگ الهى توحيد، فرهنگ هدايت و ضامن سلامت دنيا و آخرت است؛ و طبيعتاً هر فرهنگى كه در مقابل آن قرار گيرد، هيچ نتيجه ‌اى جز ضلالت و نابودى ندارد.

بر اساس آيات قرآن كريم، ايمان به طاغوت و پيروى از آن، موجب: ضلالت ، محروميّت از نصرت الهى ، لعن حضرت حق ، خروج از ولايت خدا و ورود به ولايت شيطان  است؛ و در آخرت نيز دستاوردى جز عذاب سنگين الهى ندارد؛ عذابى كه هيچ قدرتى، مانع از آن نمى ‌شود.

اين مطلب، بسيار روشن است؛ زيرا مسير شيطان و طاغوت، مسيرى غير از مسير حق است؛ و نتيجه گام نهادن در آن نيز كاملاً متفاوت خواهد بود. بنا بر اين، پيروى از طاغوت، هيچ نتيجه مثبتى در پى نخواهد داشت؛ چون هر آن چه كه خير و صلاح است، در مسير هدايت حق ـ كه همان مسير ايمان و تسليم است ـ نهفته شده است؛ و هر آن چه در غير اين راه است، سرابى بيش نيست.

منبع :
نظرات کاربران (8)
ناشناس ( 7 مهر 1401 )
خیر. در توضیح آیه اشتباه شده است. اولا اکراه با اجبار فرق دارد. در دین هیچ امر مکروه و ناپسندی نیست. ثانیا منظور از دین در آیه دین تکوینی است و نه تشریعی. یعنی انسان مثل فرشته نیست که حتما مسلمان آفریده شود و تکوینا مسلمان باشد. بلکه اختیار دارد دین را بپذیرد یا نه. این احتیار تکوینی است و نه اختیار تشریعی. در امر تشریع، اسلام آوردن ابوسفیان کاملا اجباری و از سر ترس است. اسلام آوردن منافقین همه از روی ترس و یا طمع است. اینها تشریعا مسلمان هستند اما قلبا کافرند. خدا هم قلب کسی را به زور مسلمان نمی کند. اما در تشریع و قانونگذاری وظیفه مسلمانان این است که در تمام دنیا اسلام را حاکم کنند. برای همیبن بود که ابوسفیانها زیر شمشیر مسلمان شدند. برای همین امام سجاد علیه السلام فرمود «انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتی قالوا لا اله الا الله.». من پسر کسی هستم که برگردن مردم زد تا گفتند لااله الا الله. حضرت سلیمان علیه السلام هم به ملکه سبا دستور داد که باید مسلمان شوند و تسلیم او شوند (سوره نمل آیه 31) اما اصلا اگر قرار بود اظهار عقاید باطل آزاد باشد که نفاق به وجود نمی آمد! آن در حاکمیت باطل است که باطل می تواند عرض اندام کند. کسی که نمی خواهند از قوانین رانندگی اطاعت کند، رانندگی نکند. اینکه رانندگی اختیاری است است، دلیلی بر اختیاری بودن اطاعت از قوانین رانندگی بر رانندگان نیست. کسی هم که نمی خواهد قوانین اسلام را اطاعت کند حق زندگی در جامعه اسلامی ندارد. و یا باید ناگزیر ماسک نفاق بزند.
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
محمد ( 27 شهريور 1395 )
احسنت بر شما دو خط اخر حقیقت است ولی من نمیدونم یع عده میگن قدرت انتخاب داشتن به معنی اشتباه کردن نیست.خب یعنی اجبار.یعنی دیگران رو اجبار کنیم در پذیرش اسلام؟ من فکر میکنم حرف درستی نیست.نظر شما چیه؟ به شخصه با دلیل و مدرک با بقیه صحبت میکنم میگم حجاب اینجوری گفته شده فلان چیز اینطوری گفته شده.وظیفه من اینه با دلیل و مدرک به شما بگم اسلام حقه ولی در پذیرشش نمیتونم اجبار کنم که.
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
محسن قادری ( 2 ارديبهشت 1395 )
بسیار جواب سطحی و ضعیف بود
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
عرفان خاکسار ( 23 بهمن 1394 )
همانطور که فرمودید خداوند روزه و نماز و حجاب و ... را امر فرمودند به زنان و مردان مسلمان. پس لا اکراه فی الدین برا آنان که به اسلام روی نیاورده اند. چیزی که تو جامعه ما با اعدادم رو به رو می شود.
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
علی ( 20 بهمن 1394 )
باسلام خیلی تفسیر جهت داری بود از آیه لا اکراه فی الدین اینکه که غیرمسلمانان را اجبار نکنند! . این خصلت انسانی است که اگر فردی به کاری اجبارش کنند و آن فرد احساس کند در امور شخصی اش دخالت شده، آزرده و ناراحت می شود ربطی به نمازخوان و نمازنخوان هم ندارد خصلت انسانی است. مثلا بنده مشاهده کردم مثلا به خانم چادری می گویند با روسری و مانتو راه برو با اینکه روسری و مانتو اصلا خلاف حکم اسلامی هم نیست ولی خانم چادری بهش برخورده که مثلا فلانی چه کار دارد . تازه روسری و مانتو مشکلی ندارد ولی همین حرف آن خانم احساس کرده که کسی مداخله می کند.
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
ناشناس ( 29 اسفند 1393 )
آقای انصاریان من اینطور فهمیدم که لا اکراه فی الدین یعنی اینکه دوست داری این دین را بپذیر ییا خیر مختاری یا یک دین دیگر و اگر آیه 62 سوره بقره را خوب مطالعه فرمایید میبینید خداوند توسط رسول اکرم به همه میگوید که در هر دین که باشید ایمان وعمل صالح داشتید بهشت برای تمام اددیان وعده داده شده (ایمان به خدا+عمل صالح) باور کنید اگر اجباری نباشد بشتر به طرف این دین میایند
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
( 23 تير 1393 )
سلام شان نزول این ایه در مورد پدری مسیحی بوده که اصرار داشت پسرا ش هم مسلمون بشن حالا چرا مرتد فطری مطرح میشه و یک شخصیکه مسلمون شناسنامه ای هستش باید زورکی دین اسلام رو بپذیره وگرنه کشته میشه
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
نوید ( 29 آبان 1392 )
پس اگه اجبار هست چرا خدا فقط به انسان قدرت اختیار داده؟
با سلام پاسخ این سوال اصلاح شد و از تفسیر حکیم استاد جای گذاری شد. پاسخ قبلی که از سایت پرسمان توسط کارمند قدیمی موسسه بارگذاری شده بود صحیح نبود. با تشکر
ارسال دیدگاه