لطفا منتظر باشید

حرمله در آتش انتقام

حرمله در آتش انتقام
حرمله، از جنایت‌کاران کربلا، به دعای امام سجاد(ع) و به دست مختار گرفتار شد و با قطع دست‌وپا و آتش مجازات گردید.

سرانجام حرملة بن کاهل

نام حرمله را در برخی منابع «حرملة بن کاهن» نیز ضبط کرده‌اند و بعضی بر این باورند که صورت صحیح نام پدر او با حرف «نون» است، نه «لام». بااین‌حال، نام مشهور او «حرملة بن کاهل اسدی» است.

حرمله در واقعه کربلا جنایت‌های بزرگی مرتکب شد. بنا بر نقل ابومخنف، شهادت حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام به دست او صورت گرفته است؛ اما طبری می‌نویسد که حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام را هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رساند و حرمله، عبدالله بن حسن علیه‌السلام را شهید کرد. طبری در جای دیگری نیز آورده است که حرمله مردی از خاندان امام حسین علیه‌السلام را به قتل رسانده بود.

منهال بن عمرو می‌گوید:

در بازگشت از مکه معظمه، در مدینه به محضر امام سجاد، حضرت زین‌العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام، شرفیاب شدم. امام به من فرمود:

«ای منهال، حرمله چه شد؟»

عرض کردم:

«هنگامی که از کوفه بیرون آمدم، هنوز زنده بود.»

امام علیه‌السلام دو دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:

«اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِیدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِیدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ.»

یعنی:

«خدایا، سوزش آهن را به او بچشان؛ خدایا، سوزش آهن را به او بچشان؛ خدایا، حرارت آتش را به او بچشان.»

امام علیه‌السلام دو بار از خداوند خواست که سوزش آهن را به حرمله بچشاند و یک بار فرمود که حرارت آتش را به او بچشاند.

منهال در ادامه می‌گوید:

مدینه را ترک کردم و وارد کوفه شدم. ورود من با قیام مختار ثقفی هم‌زمان شده بود. مختار از دوستان من بود. پس از دیدار با نزدیکان و آشنایان، سوار شدم و برای دیدن مختار به سوی منزل او رفتم. بیرون منزل با او روبه‌رو شدم.

مختار به من گفت:

«ای منهال، از زمانی که حکومت کوفه در اختیار ما قرار گرفته است، به دیدار ما نیامده‌ای، پیروزی ما را تبریک نگفته‌ای و در این راه نیز ما را یاری نکرده‌ای!»

گفتم:

«در این مدت در مکه بودم و اکنون تازه به کوفه بازگشته‌ام.»

سپس درحالی‌که با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردیم، به راه خود ادامه دادیم تا به کناسه کوفه رسیدیم. مختار در آنجا توقف کرد؛ گویی در انتظار کسی بود. مدت زیادی نگذشت که گروهی شتابان آمدند و گفتند:

«مژده باد! حرملة بن کاهل دستگیر شد.»

هنگامی که حرمله را نزد مختار آوردند، مختار گفت:

«سپاس خدایی را که مرا بر تو مسلط ساخت.»

سپس جلاد را فراخواند و فرمان داد دست‌های حرمله را قطع کند. جلاد دست‌های او را برید. پس از آن، مختار دستور داد پاهایش را نیز قطع کنند و پاهای او را هم بریدند.

آن‌گاه مختار فرمان داد آتش بیاورند. دسته‌های نی فراهم کردند و آن‌ها را به آتش کشیدند. سپس حرمله را، درحالی‌که هنوز زنده بود، در میان آتش افکندند.

منهال می‌گوید:

در آن لحظه، دعای امام سجاد علیه‌السلام به خاطرم آمد و بی‌اختیار گفتم:

«سبحان‌الله!»

مختار گفت:

«تسبیح خداوند در همه حال پسندیده است؛ اما گویا این بار از روی شگفتی سبحان‌الله گفتی. علت آن چه بود؟»

گفتم:

«ای امیر، هنگامی که از مکه بازمی‌گشتم، در مدینه به محضر علی بن الحسین علیهماالسلام رسیدم. آن حضرت از سرنوشت حرمله پرسید. عرض کردم که او هنوز زنده است. امام دست‌های خود را به دعا برداشت و فرمود:

“اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِیدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ الْحَدِیدِ، اللَّهُمَّ أَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ.”

اکنون که دیدم دعای امام به دست شما مستجاب شده است، شگفت‌زده شدم و این جمله بی‌اختیار بر زبانم جاری شد.»

مختار با شگفتی پرسید:

«آیا به‌راستی این دعا را از علی بن الحسین علیهماالسلام شنیدی؟»

گفتم:

«به خدا سوگند، خود شنیدم که آن حضرت این‌گونه دعا کرد.»

مختار از مرکب فرود آمد، به سجده افتاد و سجده‌ای طولانی به‌جا آورد. سپس برخاست و سوار شد و با یکدیگر بازگشتیم.

هنگامی که به مقابل منزل من رسیدیم، به مختار گفتم:

«ای امیر، اگر صلاح می‌دانید، با حضور خود خانه ما را زینت دهید و افتخاری نصیب ما کنید و در منزل ما غذا تناول فرمایید.»

مختار گفت:

«ای منهال، تو خود به من خبر دادی که علی بن الحسین علیهماالسلام درباره حرمله سه خواسته را در قالب چهار دعا از خداوند طلب کرد و این دعاها به دست من مستجاب شد؛ اکنون مرا به خوردن غذا دعوت می‌کنی؟ امروز به شکرانه این سعادت، که دعای امام به دست من مستجاب شده است، روزه‌ام[1].».


پی‌نوشت‌:

[1] امالی، طوسی ص 238 و 239 .

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه