
فاطمه زهرا (س) دختر رسول گرامى اسلام (ص)

فاطمه عليها السلام براساس آيه تطهير داراى مقام عصمت و براساس آيات سوره انسان از نظر ايمان و عمل و اخلاق بر تمام زنان آفرينش يگانه و يكتاست.
دختر رسول اسلام عليها السلام در دانش و بينش سرآمد زنان روزگار و در پيشگاه حضرت حق از اعتبار و ارزشى مافوق تمام اعتبارات و ارزشها برخوردار است.
در مسئله ولادت آن جناب در روايات چنين آمده:
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام و عمّار و حمزه و منذر و عباس و ديگر صحابه در ابطح نشسته بود، ناگاه جبرييل به صورت اصلى خود در حالى كه بالهايش مشرق و مغرب را پُر كرده بود بر حضرت نازل شد و ندا داد: يا محمّد! علىّ اعلى تو را سلام مىرساند و امر مىكند چهل شبانه روز از خديجه دورى كن.
آن حضرت در آن چهل شبانه روز به امر حضرت ربّ العزّه روزها را روزه مىداشت و شبها را تا صبح به عبادت مشغول بود.
در آن هنگام به خديجه مرضيه پيام داد كه نيامدن من نزد تو به دستور خداست، بر خود گمان بد مبر كه خداوند عزيز روزى چند بار به وجود تو بر ملائكه مباهات مىنمايد!!
چون چهل شبانه روز تمام شد امين وحى نزد آن جناب آمد و عرضه داشت:
خداوندت سلام مىرساند و مىفرمايد: براى تحفه و كرامت من مهيا شو، پس ميكاييل بر آن حضرت نازل شد و طبقى آورد كه پارچهاى از سُندس بهشت روى آن بود و عرضه داشت: پروردگار مىفرمايد: امشب به اين طعام افطار كن، على عليه السلام مىفرمايد: در آن چهل شب هرگاه وقت افطار مىشد، پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه مىدادند هركس بخواهد آن حضرت را ملاقات نمايد ولى در شب چهلم فرمود: يا على! كنار در خانه بنشين و از ورود افراد ممانعت كن كه اين طعام بر غير من حرام است، چون افطار شد طبق را گشود و در ميان آن خوشهاى از خرما و انگور و جامى از آب ديد، به اندازه لازم ميل فرمود، آن گاه جبرييل به آب بهشت دستش را شست سپس به آن جناب گفت: امشب وظيفه دارى به منزل خديجه بروى، از آن طرف خديجه مىگويد: من در آن چهل شب با تنهايى ساختم، چون شب مىرسيد درها را مىبستم و پرده را مىآويختم و چراغ را خاموش و پس از عبادت مىخوابيدم، شب چهلم خوابيده بودم كه صداى در بلند شد، برخاستم و گفتم: كيست كه جز محمّد را نيايد درِ اين خانه را بزند كه ناگهان صداى دلنواز رسول اسلام صلى الله عليه و آله را شنيدم كه مىگويد: خديجه منم! با عجله در را باز كرده و از آن جناب استقبال كردم و همان شب به نور مقدس دخترم زهرا منوّر شده و حامل آن امانت بزرگ الهى شدم «1»!
شيخ صدوق به سند معتبر از مفضل روايت مىكند كه:
چون خديجه با رسول اسلام صلى الله عليه و آله ازدواج كرد، زنان مكه بر اثر عداوتى كه با پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند از خديجه جدا شدند و رفت و آمد با آن حسنه روزگار را ترك كردند، خديجه كبرى از اين جهت در غم و غصه بود تا به زهرا حامله شد، از آن وقت به بعد شادى عجيبى براى او آمد و با حمل خود به انس نشست و اين معنا را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پنهان مىداشت.
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بر او وارد شد، شنيد خديجه سخن مىگويد، پرسيد: با كه سخن مىگفتى؟ عرضه داشت: با فرزندى كه در شكم دارم، حضرت فرمود:
آرى، اى خديجه! اينك جبرييل به من خبر داد كه اين طفلى كه در رحم دارى دختر است و اوست نسل طاهر با ميمنت و بركت كه خداوند نسل مرا از او به وجود مىآورد و از او امامان و پيشوايان دين به هم رسند و حق تعالى پس از انقطاع وحى آنان را خليفههاى خود گرداند.
چون موقع به دنيا آمدن فاطمه رسيد، خديجه كبرى به سوى زنان قريش فرستاد تا نزد او حاضر شوند، ايشان در جواب گفتند: ما را با تو كارى نيست، چون همسر يتيم فقيرى هستى، خديجه از جواب متكبران دوران سخت اندوهگين شد، در اين حالت چهار زن را نزد خود ديد، از ديدن آنان وحشت كرد، ايشان گفتند: مترس كه ما رسولان پروردگاريم، منم ساره زوجه ابراهيم، دوم آسيه بنت مزاحم كه رفيق تو در بهشت است، سوم مريم دختر عمران، چهارم كلثوم خواهر موسى بن عمران.
خداوند، ما را براى كمك به تو فرستاده، در آن وقت زهرا عليها السلام متولد شد، در حالى كه تمام هويت او را پاكى و پاكيزگى گرفته بود و نورى از او درخشيدن داشت كه تمام جهان را روشن كرد، پس آن جناب به سخن آمد و گفت:
اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللّهُ وَانَّ ابى رَسُولُ اللّهِ سَيِّدُ الْانْبِياءِ وَانَّ بَعْلى سَيِّدُ الْاوْصِياءِ وَوُلْدى سادَةُ الْاسْباطِ «2».
شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، مسلماً پدرم رسول خدا سرور همه پيامبران دست و همسرم سرور همه اوصياست و فرزندانم سرور همه نسلها هستند.
ابن بابويه از حضرت صادق عليه السلام روايت مىكند كه:
فاطمه را نزد حضرت حق نُه نام است:
فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيّه، راضيه، مرضيه، محدّثه، زهرا.
امام صادق عليه السلام به يونس بن ظبيان فرمود:
مىدانى تفسير فاطمه چيست؟ عرضه داشت: مرا خبر دهيد، فرمود:
فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ.
بريده شده از تمام آلودگىهاى باطن و ظاهر.
سپس حضرت فرمود:
اگر اميرالمؤمنين عليه السلام او را تزويج نمىكرد برايش در تمام جهان كفو و نظيرى نبود «3».
علامه مجلسى رحمه الله در ترجمه اسامى آن حضرت فرموده:
صدّيقه: معصومه.
مباركه: دارنده كمالات و معجزات و اولاد كرام.
طاهره: پاكيزه از نقايص.
زكيّه: نموكننده در كمالات.
راضيه: خشنود به قضاى حق.
مرضيه: اسوه مردان راه حق و پسنديده اولياى الهى.
محدَّثه: كسى كه هم سخن با ملك است.
زهرا: نورانى به نور صورى و معنوى «4».
شيخ مفيد و شيخ طوسى از عامّه روايت كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
فاطمه پاره تن من است، هر كه او را شاد گرداند مرا شاد گردانده و هر كه او را بيازارد مرا آزرده.
و نيز آن حضرت فرمود:
فاطمه عزيزترين مردم نزد من است «5».
شيخ طوسى از عايشه نقل مىكند:
كسى را در گفتار و سخن شبيهتر از زهرا به رسول خدا صلى الله عليه و آله نديدم، چون فاطمه به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمد او را خوش آمد مىگفت و دستهاى زهرا را مىبوسيد و وى را بجاى خود مىنشاند «6».
ابن بابويه از حضرت مجتبى عليه السلام نقل مىكند:
شب جمعه مادرم را در محراب عبادت ديدم، پيوسته در ركوع و سجود بود تا صبح طالع شد، دائم براى مؤمنين و مؤمنات به اسم دعا مىكرد، به مادر گفتم: چرا براى خود دعا نمىكنى فرمود:
يا بُنَىَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ «7».
اى فرزندم! اوّل همسايه سپس خود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانه فاطمه آمد، جامهاش را از جُل شتر ديد و دستهايش را در حال آسيا كردن و بچهاش را در حال شيردادن، اشك چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله جارى شد و فرمود: اى دختر با ارزشم! تلخىهاى امروز دنيا را براى به دست آوردن حلاوت آخرت بچش.
حضرت زهرا عليها السلام عرضه داشت:
يا رسول اللّه! خدا را حمد مىكنم بر نعمتهايش و شكر مىكنم بر كرامت هايش؛
پس خداوند اين آيه را فرستاد:
[وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى] «8» «9».
و به زودى پروردگارت بخششى به تو خواهد كرد تا خشنود شوى.
حسن بصرى مىگويد:
فاطمه عليها السلام عابدترين فرد امّت بود، در عبادت حق آنقدر برپاى مىايستاد تا پاى مباركش ورم مىكرد!
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: براى زن چه چيزى بهتر است؟ عرضه داشت: نبيند مردى را و نبيند مردى او را، حضرت وى را به سينه گرفت و فرمود:
[ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ] «10» «11».
برخى از [آنان از نسل] برخى ديگرند.
راوندى در «نوادر» از اميرالمؤمنين عليه السلام آورده:
شخص نابينايى از دختر پيامبر اذن خواست وارد خانه شود، زهرا خود را از او پوشاند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به چه سبب خود را از او مستور كردى او كه كور بود؟
عرض كرد: اگر او كور است ولى من بينا هستم، علاوه اگر در پرده نباشم رايحه مرا استشمام مىنمايد، حضرت فرمود: شهادت مىدهم كه تو پاره تن منى «12».
الهى قمشهاى آن حكيم فرزانه در وصف آن گل گلستان عصمت چنين سروده:
به برج معرفت گردون درخشان اخترى دارد |
به جيب خود سپهر عشق تابان گوهرى دارد |
|
به باغ وحى و بستان نبوت گلبنى باشد |
كه آن گلبن هزاران باغ گل در هر پرى دارد |
|
به بستان ولايت تازه سرو قامتى بينى |
كه آن قامت چو غوغاى قيامت محشرىدارد |
|
به چشم از كحل ادراك حقايق سرمه بينش |
به گوش علم و ايمان گوهرى دارد |
|
امير دين از آن برج ولاى آسمان رفعت |
به از مه يازده تابنده مهر انورى دارد |
|
حسن خلق وحسين افسر على قدر ومحمّدفر |
كه او چون شاه صادق ماه مذهب جعفرى دارد |
|
دگر موسى كاظم پس على فرزند دلبندش |
كه در ملك رضا آن والى حق كشورى دارد |
|
دگر سلطان تقوى خسرو يكتا تقى ديگر |
نقى پاك جان آن كو حسن فر عسگرى دارد |
|
دگر غوث زمان قطب جهان آن معنى قرآن |
امام انس و جان قائم ولى داورى دارد |
|
گوشهاى از سخنان حكيمانه حضرت زهرا عليها السلام
براى آن حضرت سخنان و كلمات و سخنرانىهايى است كه نشان دهنده دانش و بينش آن حضرت نسبت به حقايق ملكوتى و آسمانى است و اين كه سرچشمه علم و دانش او وحى است و آن حضرت را به روح اعظم اتصالى مافوق تعريف است، او مستقيماً در دامن ختم نبوت تربيت يافت و علوم اولين و آخرين را از آن جناب دريافت كرد.
فلاسفه و حكما و عرفا و اوليا بر خطبهاى كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد النبى در دفاع از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليه السلام انشاء كرد شرحها و تفسيرها نوشتهاند ولى تا به امروز تمام قدرتمندان عقلى از درك حقايق ملكوتى آن خطبه معطّل ماندهاند!!
در آن خطبه اسرار ملكوت، حقايق عرفانى، مسائل مهم فلسفى، مسئله نبوت، برنامه ولايت، هنگامه محشر، اوضاع طبيعت و هستى، برنامه قرآن، آينده بشر و واقعيتهاى ديگر مورد بحث دختر پيامبر قرار گرفته كه آن خطبه به تنهايى كتاب كاملى از علم و معرفت است كه بدون سابقه ذهنى، در حضور انصار و مهاجر ايراد فرمودند.
علاوه بر آن خطبه در موقعيتهاى گوناگون، مسائل و مطالبى را القا فرمودهاند كه جمع آن مسائل و مطالب كتابى عظيم از حكمت الهى و عرفان آسمانى است.
بدون شك اگر بخواهم تمام سخنان آن درياى معرفت را در اين نوشتار بياورم و به شرح و توضيح آن اقدام كنم به چند مجلد مىرسد، تنها براى نشان دادن گوشهاى از عظمت عقلى و شخصيت روحى آن حبيبه حق به جملاتى از آن جناب به نقل فقيه بزرگ سيد ابن طاوس قناعت مىكنم:
خطبه حضرت زهرا عليها السلام به نقل از سيد ابن طاووس
دختر با عظمت پيامبر، پس از رحلت پدر، بر اثر انحراف مسير خلافت و حكومت به دست هواپرستان زمان، دچار انواع حوادث و مصايب و بلاها و طوفانها و ابتلائات شد، حوادثى كه مانند تيرگى شب به خيمه حيات هجوم آورد، در حدّى كه از زبان حال آن معصومه نقل شده، اگر بلاهايى كه پس از وفات پدر به سر من آمد به روزهاى روزگار مىريختند تمام روزها تبديل به شب تار مىشد.
در وزش آن طوفانهاى بنيانبرانداز بسيارى از مردم دين و ايمان را به دنياى فانى فروخته و آخرت باقى را براى مقدارى درهم و دينار و كرسى رياست از دست دادند.
دختر پيامبر براى حفظ قرآن و زحمات انبيا و نگهدارى منصب سعادتبخش ولايت و امامت در برابر آن همه حادثه و بلا ايستادگى كرد و تابلوى گرانبهاى زير را كه درسها براى امت تا روز قيامت در آن ثبت است از خود به يادگار گذاشت.
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى لَمْ يَجْعَلْنى جاحِداً لِشَىْءٍ مِنْ كِتابِهِ.
خداى را سپاس گزارم كه در برخورد با اينهمه حوادث و بلا و رنج و مشقّت و طوفان و ناراحتى دچار انكار چيزى از حقايق كتاب الهى نشدم.
اعتقاد به توحيد و نبوّت و ملائكه و كتاب و روز قيامت و قرار در مدار اخلاق حسنه و اعمال صالحه را به عنايت الهى حفظ كردم، حوادث خطرى برايم در اين زمينه ايجاد نكرد.
وَلا مُتَحَيِّراً فى شَىْءٍ مِنْ امْرِهِ.
خدا را شكر مىكنم در چيزى از امر الهى پس از وزيدن اين همه بادهاى خطرناك اخلاقى و اجتماعى سرگردان و دودل نشدم.
راه برايم آشكار بود و حق در همه زمينهها برايم از آفتاب روشنتر، سلوكم را در مسلك الهى ادامه دادم و با كمال يقين و پاك از شك و ترديد وظايف الهى خود را انجام دادم.
اللّهُمَّ انِّى اسْئَلُكَ قَوْلَ التَّوابينَ وَعَمَلَهُمْ.
پروردگارا! آنچه براى من مهم است، اين است كه به صف بازگشتگان به سوى تو درآيم و گفتارم در مسئله توبه و عملم در برنامه بازگشت هم چون توّابين حقيقى به راستى و درستى باشد كه طايفه توبهكنندگان در پيشگاه تو از ارزش بسيار عظيمى برخوردارند.
وَنَجاةَ الْمُجاهِدينَ وَثَوابَهُمْ.
اى خداوند مهربان! از تو مىخواهم راهم و نجاتم را، راه و نجات رزمندگان در راهت قرار دهى و از ثواب و خيرى كه به مجاهدين فى سبيل اللّه عنايت مىكنى به من هم عنايت نمايى كه سستى و عافيتطلبى را دشمنم و تمام علاقه و عشقم به اين است كه رزمندهاى خالص و مجاهدى پاك براى اعلاى كلمه حق باشم.
وَتَصْديقَ الْمُؤْمِنينَ وَتَوَكُّلَهُمْ.
الهى! قلبم را هم چون قلب مؤمنان واقعى آراسته به تصديق نسبت به همه واقعيات قرار بده و آن جايگاه ملكوتى را به نور صدق و صفا منوّر گردان، الهى اعتماد و توكّلم را بر خود همانند اعتماد و توكل انبيا بر خويش قرار داده.
اذا تَوَفَّيْتَ نَفْسى وَقَبَضْتَ رُوحى فَاجْعَلْ روحى فِى الْارْواحِ الرّابِحَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسى فى الْانْفُسِ الصّالِحَةِ، وَاجْعَلْ جَسَدى فِى الْاجْسادِ الْمُطَهَّرَةِ وَاجْعَلْ عَمَلى فِى الْاعْمالِ الْمُتَقَبَّلَةِ.
پروردگارا! چون عمرم سرآمد و روحم را قبض كردى، پس روحم را در ارواح رابحه و نفسم را در نفوس صالحه و بدنم را در ابدان مطهّره و اعمالم را در اعمال قبول شده قرار بده.
احتمالًا معناى ارواح رابحه، ارواح انبياى اولوالعزم و انفس صالحه، نفوس آن بزرگواران و اجساد مطهّره، اجساد شهداى راه حق و حقيقت باشد كه از هر منت و برنامهاى آزادند.
سُبْحانَ مَنْ يَعْلَمُ خَواطِرَ الْقُلوبِ، سُبْحانَ مَنْ يُحْصى عَدَدَ الذُّنوبِ، سُبْحانَ مَنْ لا تَخْفى عَلَيْهِ خافيةٌ فى الْارْضِ وَالسَّماءِ.
پاك و منزه از هر عيب و نقصى است خداوندى كه بر تمام آنچه بر قلوب بندگان مىگذرد آگاه است، پاك و منزه است پروردگارى كه شماره عدد ذنوب گنهكاران در پيشگاهش معلوم است، پاك و مبرّاست خداوندى كه هيچ چيزى در زمين و آسمان از حضرتش پوشيده نيست.
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَجْعَلْنى كافِراً لِانْعُمِهِ وَلا جَاحِداً لِفَضْلِهِ، فَالْخَيْرُ فيهِ وَهُوَ اهْلُهُ.
اللَّهُمَّ قَدْ تَرى مَكانِى وَتَسْمَعُ كَلامى وَتَطَّلِعُ عَلى امْرى وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَلَيْسَ يَخْفى عَلَيْكَ شَىْءٌ مِنْ امْرى.
سپس و حمد مىكنم آن وجود مقدسى را كه به من توفيق داد، تا از ناسپاسى نسبت به نعمت هايش و انكار فضايلش آزاد باشم، تمام خير در اوست و او اهل خير است. الهى! جايم را مىبينى و كلامم را مىشنوى و بر تمام امورم آگاهى و آنچه در وجود من است مىدانى و چيزى از برنامههاى باطن و ظاهر من بر تو پوشيده نيست.
اللّهُمَّ انْزِع الْعُجْبَ وَالرِّياءَ وَالْكِبْرَ وَالْبَغْى وَالْحَسَدَ وَالضَّعْفَ وَالشَّكَّ وَالْوَهْنَ وَالضُّرَّ وَالْاسْقامَ وَالْخِذْلانَ وَالْمَكْرَ وَالْخَديعَةَ وَالْبَلِيَّةَ وَالْفَسادَ مِنْ سَمْعى وَبَصَرى وَجَميعِ جَوارِحى وَخُذْ بِناصِيَتى الى ما تُحِبُ وَتَرْضى «13».
الهى! خودبينى و ريا و تكبر و تجاوز و حسد و سستى و شك و بىحسى و خسارت و دردها و خوارى و مكر و حيله و بلا و فساد را از گوش و چشم و تمام جوارح من ريشهكن فرما و مرا در مسير عشق و رضايت خود قرار بده.
حيات مادى و معنوى در نظر حضرت زهرا عليها السلام
در روايات بسيار مهم در كتب معتبر آمده كه:
مردى از سر كار بازار به خانه رفت، همسرش وى را پريشان حال ديد، سبب پريشانى وى را كه از چهرهاش آشكار بود پرسيد، در پاسخ زن گفت: امروز در ميان مغازه براى مدّتى به فكر عاقبت و قيامت خود افتادم كه در آن روز جاى من كجاست: بهشت يا جهنم؟ برايم معلوم نشد، مرا سخت افسرده كرد، اكنون با اضطراب و وحشت و پريشانى و ناراحتى به خانه آمدهام و از تو مىخواهم مرا از اين رنج نجات دهى، زن به همسرش گفت: از دست من براى تو چه كارى برمىآيد؟ جواب داد: نزد حضرت زهرا عليها السلام برو كه آن مخدّره عالم به حقايق است و از آن حضرت عاقبت مرا بپرس!
زن به خانه حضرت زهرا عليها السلام رفت و عين گفتار شوهرش را به آن بانوى عصمت عرضه داشت، حضرت در پاسخ وى گفت: به همسرت بگو: اگر در امور حيات مادى و معنوى هماهنگ با قرآن زندگى كرده باشى مسلماً اهل بهشت ورنه به عذاب الهى دچار خواهى شد.
دختر با عظمت پيامبر در علم و عمل، در اخلاق و كردار، در زهد و عبادت، در فضيلت و كمال، در شوهردارى و خانهدارى، در تربيت اولاد در تمام روزگار و در همه دهر موجودى عالى و بىنمونه است، تا جايى كه بر تمام زنان جهان واجب است در تمام امور حيات از آن حضرت پيروى كرده و به آن جناب تأسّى جويند تا خير دنيا و آخرت خويش را تأمين نمايند.
حيات الهى بانوى دوسرا به طور مفصّل در كتب حديث و كتب تاريخ آمده و به وسيله دانشمندان بزرگ شيعه و سنى به رشته تحرير كشيده شده و از بدو ولادت تا شهادت آن بانوى دو سرا را به نحو تحليلى نگاشتهاند، شما مىتوانيد زندگى آن مقام با عظمت ملكوتى را در آن كتب كه بين مردم مشهور و در تمام كتابخانهها هست بخوانيد.
--------------------------------------------------------------
(1)- العدد القوية: 220؛ من احوال الصديقة الطاهرة عليها السلام؛ بحار الأنوار: 16/ 78، باب 5، حديث 20.
(2)- الأمالى، شيخ صدوق: 593، المجلس السابع والثمانون، حديث 1؛ بحار الأنوار: 16/ 80، باب 5، حديث 20.
(3)- علل الشرايع: 1/ 178، باب 142، حديث 3؛ الخصال: 2/ 414، حديث 3؛ بحار الأنوار: 43/ 10، باب 2، حديث 1.
(4)- بحار الأنوار: 43/ 10، باب 2، حديث 1.
(5)- الأمالى، شيخ طوسى: 24، المجلس الأول، حديث 30؛ الأمالى، شيخ مفيد: 259، المجلس الحادى والثلاثون، حديث 2؛ بحار الأنوار: 43/ 23، باب 3، حديث 17.
(6)- الأمالى، شيخ طوسى: 400، المجلس الرابع عشر، حديث 892؛ بحار الأنوار: 43/ 25، باب 3، حديث 22.
(7)- علل الشرايع: 1/ 181، باب 145، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 7/ 112، باب 42، حديث 8884.
(8)- ضحى (93): 5.
(9)- المناقب: 3/ 342؛ بحار الأنوار: 43/ 85، باب 4، حديث 8.
(10)- آل عمران (3): 34.
(11)- المناقب: 3/ 341؛ بحار الأنوار: 43/ 84، باب 4، حديث 7.
(12)- النوادر، راوندى: 13؛ بحار الأنوار: 43/ 91، باب 4، حديث 16. (13)- فلاح السائل: 173، الفصل التاسع عشر، بحار الأنوار: 83/ 66، باب 39، حديث 4.
برگرفته از کتاب عرفان اسلامى ج11 نوشته حضرت استاد حسین انصاریان