لطفا منتظر باشید

عالمان هوى‏پرست ، اساس حكومت بنى‏اميه

كسى نيست كه بنى‏اميه را از پليدترين چهره‏هاى ننگين بشرى نداند ؛ كسى نيست كه از جنايات و مظالم اين وحشيان خطرناك خبر نداشته باشد ؛ كسى نيست كه نداند ، بنى‏اميه مسير قسمت مهمّى از تاريخ حيات بشر را از پاكى به ناپاكى منحرف كردند ؛ كسى نيست كه نداند ، عزيزترين چهره‏هاى پاك تاريخ به دست اين جانيان به فجيع‏ترين وضعى كشته شدند و يا در سياه‏چال‏ها ، از شدت شكنجه و رنج قالب تهى كردند !
معاويه پايه‏گذار حكومت اموى، با تكيه بر عالمان هوى‏پرست ، خود را مسلمان جا زده بود و تمام جنايات خود را در پوشش فتواهاى عالمان كثيف و پستى هم‏چون سمرة بن جندب و ابوهريره تصحيح مى‏كرد و به محض اين كه بر اثر مظالم و خيانت‏هايش ، مورد سؤال مسلمانان قرار مى‏گرفت ، از آن‏گونه عالمان براى تبرئه خود كمك مى‏خواست ؛ آن‏ها هم با گرفتن اندكى رشوه به عنوان اين كه سال‏ها در مصاحبت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بودند ، احاديثى برابر با مذاق حكومت معاويه و براى پاك كردن او از قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جعل مى‏كردند و به خورد توده مردم كه از خط تحقيق و علم جدا بودند ، مى‏دادند و با استفاده از ايمان مردم به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اين‏چنين وانمود مى‏كردند كه معاويه كارهايش بر طبق اصول اسلام و سنّت رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و از همين راه بود كه پايه‏هاى حكومت اموى ، به عنوان حكومت مذهبى و جانشينى از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله محكم و استوار مى‏شد و با تكيه بر آن عالمان هوى‏پرست بود كه هر جنايتى خواست ، خود و دودمانش مرتكب شدند ، جناياتى كه از نظر كميّت و كيفيّت در تاريخ سابقه ندارد . راستى اگر گفته شود آلودگى آن عالمان از معاويه بيش‏تر بود و عذاب آنان در قيامت سخت‏تر خواهد بود ، سخنى به گزاف گفته نشده است .رشوه دادن معاويه ، براى جعل حديث از قول پيامبر ، آن هم در جهت استحكام پايه‏هاى حكومت اموى در جامعه و كوبيدن بهترين عباد خدا ، آن قدر بالا گرفت كه پس از سمره و ابوهريره ، عدّه‏اى بى‏كار و شكم‏پرست به فكر جعل حديث افتادند و از اين راه به نان و نوايى رسيدند . جعل حديث از قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پخش آن در ميان مردم پس از مدّتى ، شناخت اسلام راستين را با مشكل عجيبى روبرو كرد !!
بيداران راه خدا ، با راهنمايى قرآن و ائمه طاهرين ، براى بازشناساندن اسلام محمّدى ، از اسلام اموى چه رنج‏ها كه نبردند ، چه زندان‏ها كه نرفتند ، چه شكنجه‏ها كه نشدند و چه شهداى والا مقامى كه تقديم مكتب پاك اسلام نكردند !! راستى اگر ايستادگى امامان شيعه و ياران با وفاى آنان نبود ، احدى تا قيامت موفّق به يافتن اسلام صحيح نمى‏شد .منصفين اهل سنّت عقيده دارند كه گرچه نويسندگان شش كتاب اصولى اهل سنّت براى بازشناساندن احاديث صحيح رنج زيادى بردند ؛ باز در همين كتب ، احاديثى يافت مى‏شود كه با اصول اسلام راستين موافق نيست و دست آلوده جعل حديث از آن‏ها پيداست .سه نفر از علماى اوليّه اهل سنّت ، كه صاحب سه كتاب از شش كتاب معروفند ، براى تهذيب احاديث مورد قبول خودشان زحمت زيادى كشيدند !!محمّد بن اسماعيل بخارى ( 194 ـ 256 ق ) ، هزار شب تا صبح بيدار ماند تا توانست از ميان 600 هزار حديث 591000 حديث را مردود كرده و تنها نه هزار حديث انتخاب كند و با آن نه هزار جامع خود را نوشت !!
مسلم بن حجاج قشيرى ( متوفّاى 261 ) از 300 هزار حديث 293 هزار آن را كنار زد و تنها هفت هزار حديث براى نوشتن كتاب صحيح خود انتخاب كرد !!احمد بن حنبل ( متوفّاى 241 ) با زير و رو كردن يك ميليون حديث 960 هزار آن را مردود دانست و چهل هزار آن را قبول كرد و مسند خود را به وجود آورد .
مهم اينجا است كه وقتى شيعه احاديث مورد قبول اين كتب اهل سنّت را با شرايط الهى و قرآنى خودش به ميزان سنجش مى‏كشد ، چيزى به عنوان خبر و حديث صحيح و مورد قبول جز قسمتى خيلى محدود باقى نمى‏ماند و از همين مرحله شما حساب كنيد ببينيد ، به دست عالمان هوى‏پرست چه بلاها به سر اسلام آمده است ؟!!آنان با جعل آن همه حديث ، از چهره معاويه كه بويى از اسلام نبرده بود يك مسلمان راستين و يك انسان لايق جانشينى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ساخته بودند !!و او را در كليه برنامه‏هايش مجتهدى اسلامى معرفى نموده و مى‏گفتند : اگر هم خطايى از او سربزند در اجتهاد اشتباه كرده و خطاى در اجتهاد در پيشگاه خدا گناه و عيب نيست !جرج جرداق لبنانى در «صوت العدالة» مى‏نويسد :بهترين فردى كه اخلاق و مشخّصات بنى‏اميه را مجسّم مى‏كند ، معاويه فرزند ابوسفيان است .اوّلين مطلبى كه از صفات معاويه به هنگام بررسى دقيق از اخلاق او به دست مى‏آوريم ، اين است كه بويى از انسانيّت و اسلام به مشامش نخورده است .
اگر ما اسلام را انقلابى عليه اكثر رسوم و عقايد گذشته عرب بدانيم كه از جمله آن‏ها ـ سودجويى ، كار براى نفع شخصى ، مردم را ساز و برگ جنگ دانستن ، ملّت را سرچشمه قدرت و ثروت براى صاحبان نفوذ و مال شمردن ، مى‏باشد ـ در اين صورت بايد به طور جزم بگوييم كه معاويه هيچ ارتباطى با اسلام نداشت !!
از طرف ديگر ، اگر اسلام را آيينى بدانيم كه به اوامر و نواهى خود مى‏كوشد ، تا اخلاق فردى و روش شخصى را مستقيماً اصلاح كند و مى‏كوشد كه افراد اجتماع را از راه ارتباط با خدا و ترساندن كافرين از آتش و بشارت مؤمنان به بهشت ، افرادى شايسته نمايد ، براى ما اين مطلب يقينى مى‏گردد كه معاويه هيچ ربطى به اسلام نداشته است .

معاويه آن گاه كه بُسر بن ارطاة را به مدينه مى‏فرستد كه عليه على عليه‏السلاماخلالگرى كند اين توصيه را سرمايه راه او قرار مى‏دهد :به سوى مدينه روانه شو ، مردم را متوارى كن ، به هركس برخوردى او را بترسان ، اموال كسانى را كه از دستورات ما اطاعت نمى‏كنند غارت كن .و وقتى سفيان بن عوف غامدى را به عراق براى مخالفت با على عليه‏السلاممى‏فرستد ، اين جملات را توشه راه او قرار مى‏دهد :
اى سفيان ! حمله‏هاى ما به عراق ، رعبى در دلشان ايجاد مى‏كند و علاقمندان ما را خوشحال مى‏سازد و افراد ترسو را براى ما جلب مى‏كند ، هركه را هم‏عقيده خود نيافتى به قتل برسان ، به هر مركز عمرانى رسيدى آن را ويران كن ، اموال مردم را به غارت ببر ؛ زيرا چپاول كردن اموال براى مردم همانند قتل بلكه براى قلب دردناك‏تر است .معاويه خونخوار وقتى ضحاك بن قيس فهرى را براى حمله به حوزه حكومت على عليه‏السلام مى‏فرستد ، همين دستورات را مى‏دهد ، ضحّاك نيز اين سفارش‏ها را همانند ديگران انجام مى‏دهد ، غارت مى‏كند ، مى‏كُشد و در تجاوز و افترا فروگذارى نمى‏كند . بعضى مى‏گويند :معاويه مرد با حلمى بوده ، اگر اين مطلب راست است ، آن قدر حلم معاويه وسعت داشت كه حق زندگى مردم مصر را ضميمه سرزمين مصر مى‏كند و به عنوان هديه مخصوص به آلوده‏تر از خودش عمروعاص مى‏بخشد !!
روش معاويه همانند روش مايكاول است و از تفاصيل جنايت‏آميز آن شخص جنايت‏كار چيزى كم ندارد . چپاول ، ايجاد وحشت ، كشتار ، شكنجه از سياست‏هاى كهنه معاويه است ؛ تطميع ، تهديد ، ريختن خون نيكوكاران و آزادگان ، پذيرفتن خيانتكاران و مزدوران و ستمگران از كارهاى معاويه است !!
استخدام سخنگويانى كه آسمان را زمين معرفى كنند و زمين را آسمان ، از برنامه‏هاى معاويه است ، حيله‏گرى عليه ارزش‏هاى انسانى به قصد كسب و استفاده و خريد افراد سياه‏دل براى مبارزه با حق و عدالت از روش‏هاى معاويه است ، معاويه از افرادى خونخوار كه خود را وقف خدمت او كرده بودند تقدير مى‏كرد و با آن‏ها انس مى‏گرفت و خدمتشان وقتى صحيح و مورد قبول بود ، كه در غارت اموال مردم و سركوب كردن آزادى‏ها و برده ساختن مردم براى زمامدار خود مهارت داشته باشند !!
تمام جنايات دوره معاويه يك طرف و مسئله سپردن حكومت براى پس از خودش به يزيد يك طرف !!
هنوز رياست او استوار نگرديده بود كه شروع به ثبت رساندن ملك مردم و اموالشان ، به عنوان ميراث فرزند بى‏بند و بارش يزيد نمود . معاويه براى تثبيت جانشينى يزيد ، لباس‏هاى رنگارنگى كه مناسب مصلحت يزيد بود به خود مى‏پوشيد و بالاخره آن جانى سگ‏باز و شراب‏خوار و قاتل را براى بعد از خودش به جان و مال و ناموس و آبروى مردم مسلّط كرد !! و آن همه جنايات خودش و جانشينى يزيد را فقط با كمك عالمان هوى‏پرست انجام داد !!حاكمان ديگرى كه پس از معاويه و يزيد ، روى كارآمدند ، به برنامه‏هاى آن دو نفر عمل مى‏كردند و گاهى به جنايات آنان مى‏افزودند ؛ عمّال بنى‏اميّه مردم را به انواع ناراحتى‏ها و شكنجه‏ها مبتلا مى‏ساختند ، اين شكنجه‏ها ملّت‏هاى غير عرب را هم مى‏گرفت ، بنى‏اميه غيرعرب را با كمال ذلّت و در نهايت سختى به بندگى و اسارت مى‏كشيدند .هر عربى كه از روى ميل حاضر نبود كه گوشت و خون خود را در اختيار بنى‏اميه بگذارد به قتل مى‏رسيد ؛ بنى‏اميه افرادى را براى دريافت ماليات بر سر مردم گمارده بودند ، كه بر انواع و مقدار آن بيفزايند و با شديدترين شكنجه و سنگدلى آن را وصول كنند .عبدالملك بن مروان در حكومت خود براى جان و مال مردم ارزشى قائل نبود ، او دستور داد چاه‏ها و چشمه‏هاى بحرين را ويران كنند تا اهالى آن به فقر و فلاكت بيفتند و در برابر حكّام تسليم شوند و حكومت حجاز و عراق را بدست خونخوار بى‏نظيرى چون حجّاج بن يوسف سپرد !!يزيد بن عبدالملك بن مروان روزى سخت در مستى فرو رفت ، در حالى كه يكى از كنيزانش به نام حبابه پيش او بود ، موقعى كه به طرب آمد گفت : بگذاريد پرواز كنم . حبابه گفت : مردم را به چه كسى مى‏سپارى ؟ يزيد پاسخ داد : به تو !! بنى اميه روى منبرها و در خطبه‏هاى نماز جمعه و در قنوت نماز ، دستور اكيد داده بودند كه به بهترين خلق خدا وجود مقدّس اميرالمؤمنين عليه‏السلام دشنام و ناسزا بدهند !! و البته حكّام بنى‏اميّه تمام اين برنامه‏ها را با دلگرمى به عالمان هوى‏پرست انجام مى‏دادند ؛ زيرا عالمان دربارى و وعّاظ سلاطين ، تمام اين جنايات را در نظر توده عوام امورى اسلامى و برنامه‏هايى شرعى جلوه مى‏دادند !! دقت در شرح زندگى خلفاى عباسى و عمّال آنان نيز نشان مى‏دهد كه آن ستمگران ياغى و آن ياغيان طاغى كمتر از بنى اميه نبودند و بلكه در بعضى از موارد ، بدتر از بنى‏اميه بودند ؛ شما زحمت مراجعه به تاريخ را بر خود هموار سازيد تا چهره آن خطاكاران پليد را آن‏گونه كه بود بشناسيد و عجيب اين است كه حكّام بنى عباس بيش از بنى اميه زير پوشش فتوا و دستورهاى عالمان اهل هوى بودند . بدبختى در اين بود كه عالمان اهل هوى ، براى پيشبرد اهداف امويان و عبّاسيان هم خود جعل حديث مى‏كردند و هم به احاديثى كه اسلاف خائن آنان جعل كرده بودند تكيه مى‏نمودند و با پخش و شرح و ذكر آن احاديث قلاّبى و دروغ ، اكثريّت مردم را ، كه خود آنان از اسلام بى‏اطّلاع نگاه داشته بودند ، نسبت به وضع بنى‏اميّه و بنى‏عبّاس تسليم و راضى مى‏نمودند و اگر هم اعتراضى از سوى مردم مى‏شد ، بلافاصله توجيه مى‏كردند و از اين طريق بزرگ‏ترين ضربه‏ها را در مقابل دريافت دينار و درهمى ناقابل به اسلام و انسانيّت مى‏زدند !!
به چند نمونه از آن احاديث ساخته شده ، كه به بزرگان دين نسبت داده‏اند از كتاب « عوامل تحريف » ـ كه نويسنده‏اش يكى از بهترين و كم‏نظيرترين متخصّصين حديث‏شناس و تاريخ‏شناس است و بزرگان شيعه و سنّى به فضل او در اين زمينه اعتراف دارند ـ اشاره كنم : اينان ( برخلاف منطق قرآن و عقل ) يك‏سرى روايات ، در معتبرترين كتب خويش از برجسته‏ترين راويان نقل مى‏كنند و براساس آن مى‏گويند كه امام و خليفه مسلمانان هر كارى انجام بدهد ، هر ظلم و جور و اجحاف و فسق مرتكب گردد ، جايز نيست كه بر روى او شمشير كشيد و با او مخالفت كرد و بر او خروج نمود . از قول حذيفه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند كه فرمود : « يَكُونُ بَعْدى أَئِمَّةً لا يَهْتَدُونَ بِهُداىَ وَلا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتى وَسَيَقُومَ فِيهِمْ رِجالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّياطينَ فى جُثْمانِ إِنْسٍ قالَ : قُلْتُ : كَيْفَ أَصْنَعُ يا رَسُولَ اللّهِ إِنْ أَدْرَكْتُ ذلِكَ ؟ قالَ : تَسْمَعْ وَتُطِعْ لِلْأَميرِ وَإِنْ ضَرَبَ ظَهْرَكَ وَأَخَذَ مالَكَ فَاْسمَعْ وَأَطِعْ » . پس از من پيشوايانى خواهند بود كه بر راه من نمى‏روند ، وبه روش من عمل نمى‏كنند ، پاره‏اى از ايشان دل‏هايى هم‏چون دل شياطين دارند ، اگرچه به ظاهر انسانند . حذيفه مى‏گويد : گفتم : يا رسول اللّه ! اگر من آن زمان را درك كردم چه عكس‏العملى نشان بدهم ؟ فرمود :شنوايى صددرصد و اطاعت مطلق ، اگر او بر پشتت بكوبد و مالت را ببرد تو بايد فرمان برى و گوش به دستورش بسپارى !!از قول ابن عبّاس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كنند :« مَنْ رَأى مِنْ إِمامِهِ شَيْئاً يُكْرِهُهُ فَلْيَصْبِرْ فَإِنَّهُ مَنْ فارَقَ الْجَماعَةَ شِبْراً فَماتَ ميتَةً » جاهِلِيَّةً .اگر كسى از پيشوا و زمامدار خويش چيز ناخوش‏آيندى مشاهده كرد بايد صبر كند ، اگر كسى از دستگاه خلافت و جمع مسلمانان پيرو آن يك وجب دور شود و بر آن بميرد ، مانند مردگان جاهليّت مرده است !در روايات ديگر از ابن عبّاس چنين نقل شده :« لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطانِ شِبْراً فَماتَ عَلَيْهِ إِلاّ ميتَةً جاهِليّةً » .هيچ‏كس از حكومتى دورى نمى‏گزيند حتّى يك وجب كه اگر در اين حالت بميرد ، به مردن جاهليّت و شرك از دنيا رفته است .يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنّت در ذيل اين احاديث در بابى به عنوان «لزوم طاعة الامراء» مى‏گويد :عموم اهل سنّت يعنى فقها و محدّثين و متكلّمين مى‏گويند : حاكم با فسق و ظلم و زير پا گذاشتن حقوق مردم معزول نمى‏شود و نه مى‏توان او را خلع نمود و اصولاً جايز و روا نيست كه عليه او قيام شود ، بلكه واجب است او را پند و اندرز دهند و از خداوند و قيامت بترسانند ؛ زيرا در اين زمينه احاديثى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به دست ما رسيده است كه ما را از خروج عليه زمامدار باز مى‏دارد ، خلاصه سخن اين كه قيام بر ضد پيشوايان و زمامداران به اجماع همه مسلمانان حرام است ، اگرچه فاسق و ستمگر هم باشد !!بنابراين نظر خروج بر يزيد بن معاويه شراب خوار و سگ‏باز و قاتل و جانى و قيام عليه عبدالملك كه سربازانش خانه كعبه را زير منجنيق خراب مى‏كنند و جنگ بر ضد وليد كه قرآن كريم را هدف قرار مى‏دهد و قيام عليه حكّام خائن بنى‏عبّاس در آن روز و قيام برعليه حاكمان ظالم و جائر فعلى نه اين كه جايز نيست ، بلكه حرام است !!به راستى لعنت بر اين منطق باد و نفرين خدا بر جاعلين حديث و نويسندگان و پخش كنندگان و تفسير كنندگان و عمل كنندگانش باد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه