علّت گرفتار شدن حضرت یونس علیهالسلام در شکم ماهی چه بود؟
عناوین این مقاله
با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شوید- ۱. یونس که بود و چرا از قومش خشمگین شد؟
- ۲. خروج یونس از میان قوم؛ گمانی که او را به دریا کشاند
- ۳.«ترک اولیٰ» به چه معناست و چرا یونس به کام نهنگ فرو رفت؟
- ۴. در دریا چه گذشت و قرعه چگونه به نام یونس افتاد؟
- ۵. تاریکیهای سهگانه و دعای معجزهآسا (ذکر یونسیه)
- ۶. رهایی و بازگشت دوباره به زندگی
- ۷. پایان شیرین ماجرا؛ بازگشت به نینوا
- ۸. درسهای ماندگار داستان یونس
۱. یونس که بود و چرا از قومش خشمگین شد؟
یونس بن متّیٰ (علیهالسلام)، پیامبری از تبار بنیاسرائیل بود که به سوی مردم «نینوا» (در نزدیکی موصل امروزی) فرستاده شد. او مردم را سالیان دراز به یکتاپرستی خواند، اما آنان که مردمی بتپرست و سرکش بودند، سخنش را نپذیرفتند. [1]
پس از ۳۳ سال تبلیغ، تنها دو نفر به نامهای «روبیل» (عالم قوم) و «تنوخا» (عابد قوم) به او ایمان آوردند و مابقی مردم نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه پیامبرشان را به تمسخر گرفتند. [2]
این همه تکذیب و آزار، دل یونس را آزرد. دیگر طاقتی برایش نمانده بود. از خدا خواست تا قومش را عذاب کند. خداوند هشدار داد که این کار را نکند، اما او پافشاری کرد. سرانجام، خداوند دعایش را اجابت کرد و وعدهٔ عذاب به قوم نینوا داده شد. یونس نیز زمان وقوع عذاب را به مردم اعلام کرد.
۲. خروج یونس از میان قوم؛ گمانی که او را به دریا کشاند
وقتی وعدهٔ عذاب قطعی شد، یونس از شهر بیرون رفت. در همین هنگام بود که نشانههای عذاب پدیدار شد: ابری سرخفام و هراسانگیز در آسمان نمایان گشت. [3] مردم به رهبری پادشاهشان، ترسیدند و پشیمان شدند. به جستجوی یونس پرداختند تا به او ایمان بیاورند، اما او شهر را ترک کرده بود.
در این نقطه است که قرآن کریم با ظرافتی شگفت از یک حالت درونیِ یونس پرده برمیدارد:
﴿وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ...﴾
«و صاحب ماهی را یاد کن، آنگاه که خشمگین رفت و گمان کرد که ما هرگز بر او تنگ نخواهیم گرفت.» (انبیاء، ۸۷)
یونس با خود اندیشید که رسالتش به پایان رسیده و دیگر تکلیفی بر عهدهٔ او نیست. او «گمان» کرد که ماجرا به پایان رسیده و خداوند مسیر زندگی را بر او سخت نخواهد کرد. اما همین «گمان» بود که به یک «ترک اولیٰ» انجامید و مسیر زندگیاش را دگرگون ساخت؛ و این دقیقاً همان جایی است که باید در آن تأمل کرد.
۳.«ترک اولیٰ» به چه معناست و چرا یونس به کام نهنگ فرو رفت؟
برای فهمیدن «چرا» یونس گرفتار شکم نهنگ شد، ابتدا باید معنای «ترک اولیٰ» را درک کنیم.
یونس (علیهالسلام) پیامبر خدا، معصوم و پاک بود. او هرگز مرتکب گناه یا معصیت نشد. «ترک اولیٰ» یعنی ترک کردن یک کارِ شایستهتر و بهتر، نه انجام یک کار حرام. به بیان دیگر، انسان نیکوکاری که از مقام ایمانی بالایی برخوردار است، از او انتظار میرود که همواره «بهترین» راه را برگزیند. اگر «خوب» را برگزیند، خوب است؛ اما از او که در اوج قرب الهی است، «بهتر» خواستهاند. [4]
حرکت یونس از میان قوم، از سر هوای نفس نبود؛ از سر خشم برای خدا بود. اما یک اشتباه محاسباتی عارفانه در آن رخ داد: او در حالی که همهٔ نشانهها دالّ بر «پایان کار» بود، گمان کرد که مأموریتش پایان یافته و خدا دیگر بر او «تنگ نخواهد گرفت». در حالی که منصب نبوت، «بودن در میان مردم» را میطلبید حتی اگر همه دروغگویش بخوانند. او باید میماند و رحمت بیانتهای خدا را به آنان یادآوری میکرد. [5]
اما خدا چه کرد؟ خدا او را در شکم نهنگ فرو برد تا همین «گمان» را اصلاح کند. در تفاسیر عرفانی و روایی، شکم نهنگ نماد ظلمتکدهٔ نفس و قبر تن است. خداوند یونس را به درون این زندان تاریک فرستاد تا به او بیاموزد که «تقدیر» و «قدرت» خدا، چیزی نیست که بنده با عقل ناقص خود آن را اندازه بگیرد. او که گمان میکرد «خدا بر او تنگ نخواهد گرفت»، باید در تنگنای شکم نهنگ مینشست تا دریابد که تمام وسعت عالم نیز در ید قدرت خداست و هر آن میتواند زندگی را بر هر کس که بخواهد تنگ کند تا راه بازگشت را بیابد. [6]
خدا با این زندان، هم او را از خشمش پاک کرد و هم او را به اوج بندگی رساند. بزرگانی چون امام خمینی(ره) از این بلا به عنوان «معراج یونس» یاد کردهاند؛ یعنی نردبانی که او با آن به آسمان قرب الهی صعود کرد. [7]
۴. در دریا چه گذشت و قرعه چگونه به نام یونس افتاد؟
یونس به سوی دریا رفت و سوار بر یک کشتیِ پر از مسافر شد. اما هنوز راه زیادی نرفته بودند که ناگهان دریا طوفانی شد و نهنگی عظیم راه را بر کشتی بست. [8]
سرنشینان کشتی که وجود یک گناهکار را عامل این بلا میدانستند، تصمیم گرفتند قرعه بیندازند و آن فرد را به دریا بیفکنند:
﴿فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ﴾
«پس [یونس نیز] قرعه زد و از بازندگان شد.» (صافات، ۱۴۱)
آنان سه بار قرعه زدند، و هر سه بار قرعه به نام یونس افتاد. [9] یونس خود را به دریا افکند و خداوند به نهنگ فرمان داد:
﴿فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ﴾
«پس نهنگ او را بلعید، در حالی که او درخور سرزنش بود.» (صافات، ۱۴۲)
اما این بلعیده شدن، «زندان» نبود، «رحم» بود. قرار بود یونس در آن تاریکی، از نو زاده شود.
۵. تاریکیهای سهگانه و دعای معجزهآسا (ذکر یونسیه)
یونس اکنون در شکم نهنگ، در اعماق دریای طوفانی، در دل شبی تاریک گرفتار شده بود؛ ظلمت بطن حوت، ظلمت دریا و ظلمت شب. و این همان ترکیبی بود که باید روح او را از «خشم» به «تسبیح» تبدیل میکرد. [10]
در آن تنهاییِ محض، گوهر وجودش به سخن درآمد. زمزمهای که تا ابد ماندگار شد:
﴿فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾
«پس در آن تاریکیها ندا داد: معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ همانا من از ستمکاران بودم.» (انبیاء، ۸۷)
امام رضا (علیهالسلام) در تفسیر این آیه میفرماید: «منظور از اینکه یونس گفت "من از ظالمانم" آن بود که پیش از آن، چنان عبادتی را که در شکم ماهی به جای میآوردم، ترک کرده بودم.» [11]
و اگر این تسبیح و استغفار نبود، این زندان ابدی میماند:
﴿فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ * لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴾
«پس اگر او از تسبیحگویان نبود، هرآینه تا روز رستاخیز در شکم آن [نهنگ] باقی میماند.» (صافات، ۱۴۳-۱۴۴)
۶. رهایی و بازگشت دوباره به زندگی
خداوند توبه و تسبیح او را پذیرفت. نهنگ فرمان یافت تا او را به ساحل بیندازد. یونس که ۴۰ شبانهروز در شکم نهنگ بود، بیمار و ناتوان، همچون نوزادی که تازه از رحم مادر بیرون آمده، بر ساحل افتاد: [12]
﴿فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِيمٌ﴾
«پس او را در حالی که بیمار بود، به سرزمین خشک و بیآبوعلف افکندیم.» (صافات، ۱۴۵)
و رحمت خدا باز هم او را در برگرفت؛ بوتهٔ کدویی بر بالای سرش رویاند تا هم سایهای باشد و هم خوراکی:
﴿وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ﴾
«و بر [فراز] او بوتهای کدو رویاندیم.» (صافات، ۱۴۶)
۷. پایان شیرین ماجرا؛ بازگشت به نینوا
پس از بهبودی، خداوند دوباره او را به سوی قومش فرستاد. اما این بار همه چیز فرق کرده بود؛ هم قوم و هم خود یونس.
مردم نینوا که عذاب را با چشم خود دیده بودند، همگی از پیر و جوان و زن و بچه به درگاه خدا گریه و توبه کردند و خداوند نیز عذاب را از آنان برگرداند. قرآن تصریح میکند که تنها قوم نینوا بود که توبهشان در لحظات آخر پذیرفته شد: [13]
﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ اٰمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيـمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ...﴾
«پس چرا هیچ شهری نبود که ایمانشان به آنان سود بخشد، مگر قوم یونس؛ که چون ایمان آوردند، عذاب خواری را از آنان برداشتیم.» (یونس، ۹۸)
و این بار یونس، نه با خشم، که با روحی سرشار از مهر و معرفت بازگشت. بیش از صد هزار نفر به او ایمان آوردند:
﴿وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ * فَاٰمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ﴾
«و او را به سوی [دستکم] صد هزار نفر یا بیشتر فرستادیم. پس ایمان آوردند و آنان را تا مدتی [از زندگی] بهرهمند ساختیم.» (صافات، ۱۴۷-۱۴۸)
۸. درسهای ماندگار داستان یونس
۱. درک درست از «ترک اولیٰ»
خدا از اولیای خود بهجای «خوب»، «عالیترین» را میخواهد. شتاب یونس در نفرین و خروج از میان قوم گناه نبود، اما بهتر آن بود که بماند و عظمت رحمت خدا را به آنان یادآوری کند. شکم نهنگ «مکافات» نبود، «پالایش» بود.
۲. از «گمان» به «یقین» رسیدن
یونس «گمان» داشت که کار تمام شده و خدا زندگیاش را تنگ نمیکند. دریا و نهنگ به او فهماندند که عبد، هرچند پیامبر، در هیچ لحظهای نباید خود را از «تحت قدرت و تقدیر الهی بودن» بیرون ببیند.
۳. عبادت در دل بلا، نردبان نجات است
یونس در همان بلا نیز از عبادت دست نکشید. امام رضا(ع) فرمودند: او خود را ستمکار شمرد، چون آنچنان عبادت عمیقی را که در دل نهنگ به جای آورد، قبلاً ترک کرده بود. بلا، برای او «سکوی پرتاب» شد.
۴. ذکر یونسیه، کلید گشایش درهای بسته
دعای «لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَکَ إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین» میراث ارزشمند یونس است. این ذکر، راه نجات هر گرفتاری است که در ظلمات زندگی دست و پا میزند.
۵. رحمت خدا از خشم بندگان بزرگتر است
هیچ گناهی، اگر با توبهٔ واقعی همراه شود، از دایرهٔ رحمت بیانتها بیرون نیست. قوم نینوا در دقیقهٔ نود توبه کردند و خداوند آنان را بخشید. ما نیز نباید هرگز از رحمت خدا ناامید شویم.
English