پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حكايت مسلم بن عوسجه‏

حكايت مسلم بن عوسجه‏

اولياى الهى به جايى رسيده‏اند كه هيچ عامل غصّه و ترسى برايشان وجود ندارد. به همين دليل، شب عاشورا بيرون خيمه به مسلم بن عوسجه ندا رسيد كه واى هفتاد سال است كه فقط ادب خالى از تو ديده‏ام، الان مى‏بينم كه حالت رقص به خودت گرفته‏اى، چه خبر است؟ مسلم گفت:

در رقص درآيد فلك از زمزمه عشق‏

 

چونان كه شتر بشنود آواز هُدى را

     

به او گفت: رفيق براى شتر زنگ مى‏زند، به رقص درمى‏آيد، صداى خدا را مى‏شنوم، چگونه منِ انسان به رقص نيايم؟ تو مى‏دانى ساقى (حسين) امشب چه به كام ما ريخت؟ آرى، آن كه نام حق را كه معشوق حقيقى است مى‏شنود و ناله مى‏زند ديوانه نيست.




منبع
  • پایگاه عرفان