پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حكايت گرگان و كرمان‏

حكايت گرگان و كرمان‏

شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانه‏اى. گفت: نه من عاقلم.

گفت: گرگان مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مى‏شناسم. گفت: كرمان را مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم مى‏شناسم، گفت: پس چرا مى‏گويى يك متر، بيش از هزار كيلومتر فاصله است. چطور يك متر است. گفت: اكثر مردم پايبند به دين نيستند، پايبند به پول و شكم هستند، اينها را مى‏گويند گرگان، كرمان هم يك مترى زمين است كه اين مردم را چال مى‏كنند، تمام اين ميت كرم مى‏افتد، از گرگان تا كرمان يك متر است.

منبع
  • پایگاه عرفان