قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

حكايتى از عارف و ابليس‏

 

عارفى ابليسى را ديد پايش را داخل مسجد مى گذارد و سريع بيرون مى آيد پرسيد: چرا چنين مى كنى؟

گفت: يك عابد زاهد نماز مى خواند مى خواهم بروم نمازش را از آن حالت

معنوى بيندازم ولى يك نفر از اولياء خدا گوشه مسجد خواب است از ترس او كه در خواب است مسجد نمى روم.

اگر ما يك قدرتى فوق قدرت ابليس كسب كنيم كه قدرت كسب آن را هم داريم ما جزء مخلصين مى شويم، ديگر به ما نمى تواند دست پيدا كند. الان كه همه جانبه راه به ما دارد در خانه ما، در دل ما، اخلاقيات ما، روحيات ما، مانند خونى كه در رگهاى آدم جارى است در تمام وجود آدم مى رود و مى چرخد، چطور مى تواند در درون ما بيايد مگر هر دلى دچار حسرت و ريا، يا دچار نفاق و غرور و عصبانيت و خشم هست.

ضعف شيطان

اين شيطان در وجودش در حال كشتى است، حسرت كه از خدا نيست، حسرت از ابليس است، ريا از خدا نيست بلكه از ابليس است، غرور و كبر كه از خدا نيست از ابليس است، بخل و سوء ظن از ابليس است در وجود خيلى از انسان ها اين مسائل در جريان است و دليل بر اين است كه شيطان مثل خون مى تواند در همه وجود بچرخد؛ مگر اينكه ما داراى قدرتى بشويم كه از ما بترسد اگر از ما بترسد ديگر سراغ ما نمى آيد. دشمن اگر نترسد سراغ انسان مى آيد.

با توجه به اينكه، پروردگار در قرآن مجيد مى فرمايد شيطان يك موجود ضعيف است چرا بر ما تسلط دارد چون ما از او ضعيف تريم.

پروردگار در قرآن مى فرمايد:

«إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَنِ كَانَ ضَعِيفًا» مكر شيطان ضعيف است، نقشه هاى شيطان ضعيف است.

اما چگونه يك موجود ضعيف مى تواند راحت ما را به دام بيندازد؛ چون از خودش ناتوان تر پيدا كرده است. اما اگر از خودش قويتر پيدا كند احمق نيست كه درافتد. با اهل خدا كار ندارد؛ چون چند مرتبه كه سراغ آنان آمد ضربه به نماز بزند، ضربه به جهاد بزند، ضربه به امور مالى بزند، ضربه به بندگى بزند و ما توجهى به او نكرديم و الله بار ديگر سراغ ما نمى آيد.

قوى تر از شيطان هواى نفس است كه سراغ انسان مى آيد. اگر آن را هم كه بيرون كرديم ديگر راحت مى شويم، ديگر دشمنى نمى ماند كه با ما جنگ و جدال بكند.

براى اهل خدا ابتلاء و آزمايش و حادثه مانند افتادن در آتش است يا بريدن سر فرزند به دست خويشتن است. فرقى ندارد كه حادثه مالى باشد يا حادثه بيست و پنج سال مبارزه با فرعون مصر است. حادثه هزار شبانه روز گرسنه و تشنه و زندانى شدن پيغمبر و يارانش و خانواده او حتى بچه هاى شير خواره در شعب ابى طالب باشد. مسئله زندان نبود تحريم اقتصادى هم شده بودند.

اول صبح چون عربستان روز و شبش در چهار فصل مساوى است تمام دوازده ماه، شب دوازده ساعت، روز هم دوازده ساعت است، دوازده ساعت از طلوع تا شب آفتاب مى تابيد در اين شعب پيغمبر و مسلمان ها و زن و بچه ها داخل شعب بودند تا صبح، گرماى اين دره خفه كننده بود ولى با كمال نشاط اين هزار شبانه روز را ماندند و هر وقت صورت روى خاك گذاشتند گفتند:

«الحمد لله على كل حال»

و يك كلمه نگفتند خدايا! قبل از اينكه ما مسلمان بشويم اين همه بلا به سرمان نمى آمد، اين چه دينى است كه قبول آن بايد به قيمت اين همه حادثه تمام بشود.

 

 


منبع : پايگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه