پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حکایتی از آتش عشق

حکایتی از آتش عشق

 شيخ بهايى نقل مى‏كند :

 در بصره آتش سوزى شد . پيرزنى در آن محل خانه داشت و با اثاث مختصرى زندگى مى‏كرد . آمدند به او گفتند : منطقه بالكل غرق در آتش است ، دارى به كجا مى‏روى ؟ گفت : به طرف خانه مى‏روم . گفت : مگر خوابى ؟ محل دايره وار آتش گرفته است . بعد كه آتش را خاموش كردند ، همه خانه‏ها غير از خانه اين پيرزن سوخته بود . خانه اين پيرزن سالم ماند و حتى گليم پاره او نيز سالم ماند .

 گفتند : اى پيرزن ! چرا خانه تو نسوخت ؟ شيخ بهايى مى‏گويد : اين جمله را جواب داد : »كيف يحترق محترق « ؟ ما از عشق و فراق او سوخته‏ايم ، مگر چند بار بايد بسوزيم ؟ كسى كه بيشتر از يك بار نمى‏سوزد .

  دين نگذارد كه خيانت كنى

ترك درستى و امانت كنى

 صدق و سعادت ثمر دين بود

هر كه خوش اخلاق ، خوش آيين بود

 فتنه آفاق ز بى دينى است

زشتى اخلاق ز بى دينى است

منبع
  • پایگاه عرفان