پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حکایت ايستادگى اصحاب اخدود تا پاى جان‏

حکایت ايستادگى اصحاب اخدود تا پاى جان‏

خداى متعال در قرآن مجيد، از «اصحاب اخدود» ياد كرده است. از نظر قرآن كريم اينان جرمى جز ايمان به خدا نداشتند.

داستان آنان بنا به نقل تفاسير چنين است:

مردى وارد شهر «صنعا» پايتخت يمن شد و به سوى كاخ حكومتى «ذونواس» حركت كرد، دربان كاخ از ورودش جلوگيرى نمود و گفت: در اين گرماى سوزان به چه علت به درب اين خانه آمده‏اى؟ گفت: خطر بزرگى پيش آمده است بايد ذونواس را از اين خطر آگاه كنم.

دربان گفت: پادشاه الآن از پذيرفتن تو معذور است، فعلًا قتلى را پشت‏سر گذاشته و از اضطراب شهر «صنعا» كاسته و مسئله يهوديّت را به مانند زمان تبّع رسانده و اكنون آماده است، تا در جنگى كه در شرق و غرب روى مى‏دهد شركت كند، او قصد دارد يهوديّت را دين عمومى نموده و حكم تورات را در زمين حاكم كند.

در هر صورت پادشاه نزديك غروب آماده ملاقات است، مسافر گفت: خبر من با برنامه شاه فاصله زيادى ندارد و مربوط به همين دين است. دربان گفت: لحظه‏اى صبر كن تا شاه وارد باغ شود. پس از آن كه ذونواس بيرون آمد دربان به او گفت: مردى از «نجران» واقع در كشور حجاز براى ملاقات با شما آمده است و مى‏خواهد خبر از دين جديدى بدهد كه خطر بزرگى براى يهوديّت است.

ذونواس گفت: دين جديد! كدام دين؟ او را پيش من آوريد، مرد آمد و پس از احترام گفت: اى پادشاه! من براى درخواست كمك نزد تو نيامده‏ام؛ بلكه براى حادثه بزرگى كه در «نجران» پيش آمده است به حضورت رسيده‏ام.

ذونواس گفت: منظورت چيست؟ گفت: مدّتى است در نجران دين جديدى پيدا شده و به نام عيسى مسيح بشارت مى‏دهد، بت‏پرستان نجران آسايش فكر خود را در اين مسلك يافته و دسته دسته به اين دين مى‏گروند. آنچه مهم است اين است كه عدّه‏اى از يهوديان از دين خود دست كشيده و داخل دينى مى‏گردند كه بت‏پرستان با كمال اشتياق به آن روى مى‏آورند؛ اگر پادشاه يهوديّت را حفظ نكند به زودى آثار آن از نجران معدوم مى‏گردد.

ذونواس گفت: اين دين چگونه به «نجران» راه يافت؟ گفت: در ميان عدّه‏اى كه به «نجران» آمده بودند دو نفر وارد شدند، يك مرد رومى به نام «فيميون» و ديگرى مردى به نام «صالح» يكى از بت‏پرستانى كه درخت خرما مى‏پرستيد فيميون را خريد، او را شخص بزرگوارى يافت، مى‏ديد در كار خستگى ندارد و هيچ‏گونه شكايتى از سنگينى كار نمى‏كند، تمام روز را كار كرده و شب را به اتاقى براى عبادت پناه مى‏برد. يك روز او را در حال نماز ديد، از اتاقش بدون چراغ نورى مشاهده كرد، از كارش تعجّب كرد، از او پرسيد: آيا غير از آن درخت خرما را عبادت مى‏كنى؟ فيميون گفت: من خدايى را پرستش مى‏كنم كه مالك عالم و اداره كننده آن است، همان خدايى كه مسيح به وجودش راهنمايى كرده و قدرتش را به ما نمايانده است. اين درخت مالك نفع و ضرر نيست؛ بلكه خودش را نمى‏تواند حفظ كند و ضررى را از خود دور نمايد. اگر من بخواهم مى‏توانم از خداوند تقاضا كنم بادى بفرستد و آن را خشك نمايد، يا آتشى فرستاده آن را بسوزاند.

ارباب گفت: آيا مى‏توانى چنين كارى را انجام دهى؟ گفت: آرى، اگر انجام دهم به آيين حق مى‏گروى؟ گفت: بلى، فيميون نماز خواند و از خدا خواست تا دعايش را مستجاب كند؛ بادى بر درخت وزيد و درخت خشك شد. در اين هنگام ارباب فيميون به حق ايمان آورد، اين مسئله در نجران منتشر شد و بسيارى از مردم آيين مسيح را پذيرفتند.

سپس آن مرد مطالب ديگرى درباره فيميون گفت در حدّى كه غضب و خشم ذونواس به جوش آمد و با لشكرى انبوه به سوى نجران حركت كرد، شهر را محاصره كرد بزرگان و صاحبان رأى را جمع نمود و گفت: قبل از اين كه دست به كشتار شما بزنم به شما مهلت مى‏دهم كه يا يهوديت را قبول كنيد و يا اعدام و شكنجه در انتظار شماست.

مردمى كه حق را يافته بودند، مردمى كه لذّت حق‏پرستى را چشيده بودند، مردمى كه از معرفت الهى برخوردار شده بودند. مردمى كه مى‏دانستند در اين دنيا جز وجود او چيزى اصالت ندارد، در پاسخ آن ستمگر گفتند: اين دين جديد با جان ما درهم آميخته و به تار و پود وجود ما راه يافته است، ما از آن دست برنمى‏داريم چه به ما مهلت دهى، چه ما را به كام مرگ دراندازى.

ما با خداى خود معامله كرده‏ايم و هرگز او را به هيچ چيز ترجيح نمى‏دهيم. دنيا محلّى است زودگذر و سهم ما از آن بسيار اندك است و ما همه چيز خود را كه خداست با اين سهم اندك عوض نمى‏كنيم.

ذونواس كه پافشارى مؤمنان را به اين دين ملاحظه كرد، دستور داد خندقى حفر كنند و آتشى سهمگين برافروزند، از پيرمرد زمين‏گير وپيره‏زن قد خميده، از جوان رشيد و طفل شيرخوار از خرد و كلان، چشم نپوشيد و همه را در كام آتش افكند و آنان نيز از حقّ دست برنداشته، كشته شدن را بر ننگ دنيا ترجيح دادند و جان خود را نثار معشوق حقيقى كردند.

و به فرموده امام صادق عليه السلام از آنان شدند كه ايثار محبوب بر ماسوا كردند: وَدَليلُ الحُبّ إيثارُ الْمَحْبُوبِ عَلى‏ ما سِواهُ‏

منبع
  • پایگاه عرفان