پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

سعدى و قناعت‏

سعدى و قناعت‏

1-حاتم طايى را گفتند: از خود بلند همّت‏تر در جهان ديده‏اى يا شنيده‏اى؟ گفت:

بلى، روزى چهل شتر قربان كرده بودم و امراى عرب را به مهمانى خوانده، پس به گوشه صحرايى به حاجتى رفته بودم خاركنى را ديدم پشته خارى فراهم آورده، گفتمش: به مهمانى حاتم چرا نروى كه خلقى بر سماط او گرد آمده‏اند؟ گفت:

هر كه نان از عمل خويش خورد

 

منّت از حاتم طايى نبرد

     

انصاف دادم و او را به همّت و جوانمردى بيش از خود ديدم.

2- بازرگانى را ديدم كه صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتكار، شبى در جزيره كيش مرا به حجره خويش برد و همه شب نياراميد، از سخن‏هاى پريشان گفتن كه فلان انبارم به تركستان است و فلان بضاعت به هندوستان و اين كاغذ قباله فلان زمين و فلان چيز را فلان ضمين، گاه گفتى كه خاطر اسكندريّه دارم كه هوايى خوش است و گاه گفتى كه درياى مغرب مشوش است و باز گفت: سعديا! سفرى ديگر در پيش است، اگر آن كرده شود، بقيّت عمر خويش به گوشه‏اى بنشينم و ترك تجارت كنم، گفتم: آن سفر كدام است؟

گفت: گوگرد پارسى به چين خواهم برد، شنيدم كه آنجا قيمت عظيم دارد و از آنجا كاسه چينى به روم آرم و ديباى رومى به هند و پولاد هندى به حلب و آبگينه حلبى به يمن و بُرد يمانى به پارس و از آن پس ترك تجارت كرده به دكّانى بنشينم، چندان از اين ماليخوليا فرو خواند كه بيش از آن طاقت گفتنش نماند!!

پس گفت: اى سعدى! تو نيز سخنى بگوى از آنچه ديده و شنيده‏اى.

گفتم:

آن شنيدستى كه در اقصاى غور

 

بار سالارى بيفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنيا دوست را

 

يا قناعت پر كند يا خاك گور

     

3- موسى عليه السلام درويشى را ديد كه از برهنگى به ريگ اندر شده گفت: اى موسى! دعايى كن، تا خداوند عزّوجل مرا كفافى دهد كه از بى‏طاقتى به جان آمده‏ام، موسى عليه السلام دعا كرد و رفت، پس از چند روز كه باز آمد، او را ديد گرفتار و خلقى انبوه بروى گرد آمده، حالش پرسيد. گفتند: خمر خورده و عربده كرده و كسى را كشته و اكنون به قصاص او وى را داشته‏اند.

آن كه هفت اقليم عالم را نهاد

 

هر كسى را هر چه لايق بود داد

گربه مسكين اگر پر داشتى‏

 

تخم گنجشك از جهان برداشتى‏

وان دو شاخ گاو اگر خر داشتى‏

 

آدمى را نزد خود نگذاشتى‏

     

موسى عليه السلام به حكمت و عدل جهان آفرين اقرار كرد و از تجاسر خويش استغفار.

[وَلَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الْأَرْضِ‏].

و اگر خدا روزى را بر بندگانش وسعت دهد، در زمين سركشى و ستم كنند .

منبع
  • پایگاه عرفان