اشاره:
در شمارة پیش، قسمت اول این مقاله تقدیم خوانندگان محترم گردید؛ در اینجا نظر شما را به قسمت پایانی آن جلب می کنیم.
بدعت ها و انحرافات فرقه های صوفیه
فرقه های صوفیه در عقاید و مناسک خود، گرفتار انحرافها و بدعتهای فراوانی هستند که به برخی از آنها اشاره می کنیم: [1]
شیخ لاهیجی می گوید: «چون بنده را دل پاکیزه گردد و به نهایت دوستی و محبت پروردگار رسد و ایمان به غیب در دل او استوار باشد در چنین حال، تکلیف از وی برداشته شود و هر چند گناهان بزرگ مرتکب گردد خداوند او را به دوزخ نبرد.» در حالی که بنابر نص قرآن و سنت، آدمیان باید تا هنگام مرگ، احکام الهی را همراهی کنند، به همین دلیل، امام علی(ع)در محراب عبادت، مضروب گردید و امام حسین(ع) ظهر عاشورا، نماز به جای آورد. و هیچ یک از پیشوایان اسلام، سستی در اجرای احکام الهی نورزیدند.
انحراف اسلام گزینش گر در فرقه ذهبیه هم مشاهده می شود، مثلاً نسبت به احکام سیاسی و اجتماعی بی مهری نشان می دهند و به همین دلیل، انقلاب اسلامی و حرکت فقه الاجتماع امام خمینی (ره) را همراهی نکردند. و برخی از آنها در نماز و پرداخت وجوهات و تقلید از مجتهد جامع الشرایط کوتاهی می ورزند.
مطلب دیگر اینکه، از زمان ملا سلطان گنابادی، بنابر این نهاده شد که اتباع فرقه، ده یک از درآمد خویش را به عنوان عشریه به رئیس فرقه بپردازند. و به صراحت تمام آن را جایگزین زکات و خمس قلمداد می کنند. در حالی که قرآن در زمینة خمس می فرماید: « فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ » [2] و به فتوای تمام فقهای شرعیه، عُشریه جایگزین خمس نیست علاوه بر اینکه، باید خمس به اذن مجتهد جامع الشرایط، مصرف شود و اقطاب و رؤسای فرقه های صوفیه، مجوّز شرعی برای مصرف اموال شرعیه را ندارند. طبق آیه ذیل، این رویکرد، گرفتار کفر است: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا * أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا » [3] برای اینکه همة فرقه های صوفیه در پذیرش آموزه های اسلام، جامع نگرانه حکم به پذیرش نمی دهند و تنها به صورت موجبه جزئیه، دل سپردگی به دین دارند و این هم به جهت، تأثیرپذیری صوفیه از عرفان های جنوب شرق آسیا و کشورهای دیگر است.
شیخ عبدالله مازندرانی معروف به حائری، حقوق بگیر انگلیس، ارادتمند ملاسلطان گنابادی و نیز عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار رضاخان، از ارادتمندان سلطان علیشاه تا صالح علیشاه بوده است. سلطان حسین تابنده گنابادی معتقد بوده است که روحانیون در امور دنیوی که مربوط به امر دیانت نیست، موظفند به اطاعت سلاطین و مقررات مملکتی؛ و نباید مخالفت کنند. دکتر گنجویان مدعی قطبیت ذهبیه اغتشاشیه که فرارش بعد از انقلاب به انگلیس به خوبی بر هماهنگی او با دربار محمدرضاشاه دلالت می کند.
انحرافات فراوان دیگری در فِرق صوفیه از جمله سماع، رقص، شطحیات و غیره وجود دارد که تبیین آنها مجال دیگری را می طلبد. ولی به هر حال وظیفه شرعی همگان از باب نهی از منکر، مقابله با اینگونه بدعت هاست.
انحراف و آلودگی های اخلاقی دراویش در خانقاه ها، سابقه ای دیرینه دارد تا آنجا که مولوی هم از آن وضعیت نالیده و چنین می سراید:
خانقاهی کو بود بهر مکان
من ندیدم یک زمان در وی امان
شبهات صوفیه
ثالثاً روایات فراوانی جهت مقابله با بدعت ها از ائمه اطهار (علیهم السلام) صادر شده است و سیره و گفتار آنها بر ابطال صوفیه دلالت دارد. با این همه روایات، از مدعیان اسلام تعجب است که چرا به خاطر منافع زودگذر دنیوی به دین اسلام خیانت می کنند و میان فرقه ها ی صوفیه و سایر ادیان تحریف شده قیاس ابوحنیفه ای را بکار می برند .
ثانیاً، هر امر جدیدی را بدعت مذموم نمی نامند . بدعت مذموم، عبارت است از انتساب غیر دین به دین. و خانقاه به عنوان مکان طریقت دینی در برابر شریعت دینی، بدعت آفرین است. ثالثاً، صوفیان، احکامی در خانقاه جاری می کنند که جملگی بدعتند . مثلاً پیوند وثیقی میان ولایت و تصوف برقرار می سازند . و ولایت را در اقطاب خود ساری و جاری می دانند و آنرا جانشین ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) قرار می دهند . اگر ولایت به زعم صوفیان قیام عبد است به حق در مقام فنا از نفس خود، پس لازمة بریدن از نفس و اتصال به حق، تابعیت از اهل بیت(علیهم السلام) در تمام زمینه هاست، و یکی از دستورات ائمه اطهار(علیهم السلام)، اطاعت از فقهای جامع الشرایط و مجتهدان فقه تشیع است، درحالی که، فرقه ها ی صوفیه به شدت مخالف مرجعیت شیعه اند . و در دین شناسی از فقها و نائبان عام امام عصر (عج) بهره نمی گیرند . و این گرایش نیز بدعت دیگری در تصوف است و همچنین گرایش سکولاریستی و توصیه به جدایی دین از سیاست و مسایل اجتماعی و انتساب دین گزینش گر به اسلام ناب محمدی، بدعت دیگری در فرقه ها ی صوفیه است که در خانقاه آن را رواج می دهند . همچنانکه تمایز شریعت از طریقت و انتساب آن به دین اسلام بدون هیچ مدرک و مستندی بدعت دیگر صوفیان در خانقاه به شمار می آید . البته حقایق اسلام به ظاهر و باطن و مقدمه و ذی المقدمه قابل تقسیم اند؛ اما شریعت و طریقت با تفسیری که برخی از صوفیان گفته اند ناصواب است . شریعت در نزد صوفیان، احکام شرعی و طریقت، تعلیمات سالک در خانقاه زیر نظر مرشد است تا او را به حقیقت برساند. شریعت به منزله پوست و طریقت به منزله مغز تلقی شده است. برخی از صوفیان بر این باورند که وقتی حقایق آشکار گشت، شرایع باطل می گردد . به تعبیر لاهیجی: «غرض از شرایع و اعمال و عبادات ظاهریه و باطنیه، قرب و وصول به حق است و سالک چون به متابعت اوامر و نواهی به نهایت و کمال وصول می رسد و در بحر وحدت، محو و مستغرق شده و از آن استغراق و بی خودی مطلق، بار دیگر به ساحل و مرتبه عقل باز نیامده و چون مسلوب العقل گشته به اتفا ق اولیا، تکالیف شرعیه و عبادات از این طایفه ساقط است» [5] در حالی که این ادعا، مخالف آموزه ها ی دین و معارض با فتوای همة علمای اسلام و فاقد مبنای شرعی و عقلی است . آیا انسان عاقل، شرعاً مجاز است به مقدماتی دست بزند که عقل وی ساقط گردد تا تکالیف شرعی از او زدوده شود؟! مسلماً چنین مجوزی وجود ندارد. به علاوه، چنانکه پیش تر گفتیم، ائمه اطهار و بزرگان دین تا آخر عمر، اهل عبادت و مناسک الهی بودند. عارفان وارسته ای همچون سیدعلی شوشتری، سیداحمد کربلایی، ملاحسین قلی همدانی، آقا سیدعلی قاضی، میرزا جواد ملکی تبریزی و دیگران، سراسر زندگیشان، اُنس با خدا و معنویت بوده و لحظه ای از شریعت فاصله نگرفتند . حتی عارفان صدر اسلام مانند اصحاب صفه نیز در کنار مسجد، سُکنا داشته و اهل عبادت و فعالیت اجتماعی بودند. مرحوم کلینی در کتاب کافی، روایتی نقل کرده است: رسول خدا(ص) روزی پس از ادای نماز صبح، چشمش به جوانی رنگ پریده افتاد از او پرسید: کیف اصبحت؟ «حالت چطور است؟» گفت: در حال یقین به سر می برم . فرمود: علامت یقینت چیست؟ عرض کرد: یقین من این است که مرا در اندوه برده و شب ها ، مرا بیدار و روزها، مرا تشنه قرار داده است. گویا عرش خدا را می بینم که برای رسیدن به حساب مردم نصب شده و مردم، همه محشور شده اند .
رسول خدا به اصحاب خود رو کرد و فرمود: این شخص، بنده ای است که خداوند، دل او را به نور ایمان منور گردانیده است . آنگاه به جوان فرمود: حال خود را حفظ کن که از تو سلب نشود.
جوان گفت: دعا کن، خداوند، مرا شهادت، روزی فرماید. طولی نکشید که غزوه ای پیش آمد و جوان در آن غزوه به شهادت رسید . [6]
پس عارفان حقیقی، اهل تهجّد و عبادت در مسجد و اهل شهادت و رشادت در میدان مبارزه و اهل تفقه در دین الهی اند . و اسلام جامع نگر را مل اک زیستن می دانند . و این مظهر همان مناجات عارفین است که می فرماید: «واجعلنا من اخص عارفیک و اصلح عبادک و اصدق طائعیک.»
مخالفان تصوف سنتی
ائمه اطهار را می توان اولین مخالفان تصوف التقاطی سنتی دانست. روایات صحیحه آن بزرگواران پیرامون تصوف در سفینة البحار وجود دارد که به نقد این فرقه های باطل پرداخته اند که به برخی از آنها اشاره می شود: [7]
علاوه بر پیشوایان دین اسلام، بزرگان و عالمان صدر اسلام و معاصرآثار فراوانی در ردّ صوفیه نوشته اند که از جملۀ آنها می توان به رسالۀ الردّ علی الصوفیه و الغالیه(جناب حسین بن سعید اهوازی یکی از اصحاب امام رضا)، ردّ بر حسن بصری (فضل بن شاذان)، الردّ علی الغلاه (ابواسحاق کاتب از اصحاب امام عسکری "ع" )، الرّد علی اصحاب الحلاج (شیخ مفید)، مجامیع فی ردالصوفی وغیره (شهید اول)، حدیقة الشیعه (مقدس اردبیلی)، رساله فی ردّ الصوفیه (علی بن محمد بن الشهید الثانی)، کسر اصنام الجاهلیه (ملاصدرا) ، الردّ علی الصوفیه (ابوالفتح محمد بن علی الکراجکی)، المطاعن المجرمیه فی ردّ صوفیه، (شیخ نورالدین ابی الحسن علی بن عبدالعالی الکرکی)، عین الحیاه، (محمدباقر مجلسی)، الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه (شیخ حر عاملی) [8] ، نفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه (شیخ یوسف بحرانی)، خیراتیه فی ابطال الصوفیه (آقامحمد علی بن وحید بهبهانی) [9] ، تحفه الاخیار (مولی محمد طاهر قمی) [10] ، جلوه حق (آیت الله مکارم شیرازی) [11] ، تحقیق و بررسی در تاریخ تصوف (آیت الله عمیدزنجانی) [12] ، سلسله های صوفیۀ ایران (نورالدین مدرسی چهاردهی) [13] و... اشاره کرد. شایان ذکر است که اهل عرفان و تصوف نیز در نقد صوفیان ساده لوح یا منحرف و ریاکار سخن ها گفته اند: برای نمونه مولوی در موارد مختلفی از «مثنوی معنوی» به نقد صوفیان پرداخته است که به برخی از آنها اشاره می شود. در دفتر اول، چنین می سراید:
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن ازشرط طریق
تو مگرخود، مرد صوفی نیستی
هست را از نَسیه خیزد نیستی
گفتمش: پوشیده خوشتر سرّ یار
خود، تو در ضمنِ حکایت گوش دار
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیثِ دیگران [14]
مولوی در دفتر دوم، به اندرز صوفی می پردازد؛ با این بیان که یکی از صوفیان، در سفری طولانی و پر رنج و تعب به خانقاهی می رسد و در آنجا رحل اقامت می افکند. ابتدا چهارپا را به آخور می بندد و سپس به حلقۀ ذکر صوفیان می پیوندد. پس از پایان مجلس ذکر، خوان طعام می گسترند، چنانکه عادت صوفیان چنین است در این هنگام، صوفیِ مسافر به یاد مرکوبش می افتد و خادم را صدا می زند و به او می گوید: برو برای آن زبان بسته، کاه و جو فراهم کن تا شب را گرسنه سر نکند، پشتش زخم شده، روی زخمهایش مرهم بگذار، آبش نیم گرم باشد، زیرا آب سرد با مزاجش سازگار نیست، مواظب باش کاه، کمتر قاطی جو کنی، زیرش خیس نباشد، پشت حیوان را قشو بزن. خادم در برابر هر یک از سفارش های صوفی ناراحت می شد و می گفت «لاحول ولاقوه الابالله» من در این کار سابقه ای طولانی دارم و می دانم چه بکنم. خادم برمی خیزد تا به مرکب صوفی برسد که با جمعی از بیکاران و ولگردان همصحبت می شود و قول و قرارهایش را فراموش می کند. صوفی از فرط خستگی می خوابد. بامداد فرا می رسد و خادم به آخور می رود و به شیوۀ خرفروشان حرفه ای با ضربات نیشتر، حیوان را به دویدن و چالاکی وامی دارد تا صوفی گمان بد بدو نبرد، اما صوفی سوار برمرکب خود می شود و عجز حیوان را می بیند و به دوستان و همراهان می گوید: آری، خری که شب غذایش فقط لاحول ولاقوه الا بالله باشد و سراسر شب به تسبیح گفتن مشغول باشد بامداد نیز به سجده می رود. [15] مولوی، خادم را به مثابه نفس اماره و نُماد مَرد فریبکار معرفی می کند که صوفی ساده لوح را فریب داد. نمونه دیگر در مثنوی معنوی این است که یکی از صوفیان از راهی دور و دراز به خانقاهی رسید و بی درنگ خَر خود را به طویله برد و در آخوری بست و مقداری آب و علف به آن زبان بسته داد و خود نزد دیگر صوفیان رفت. صوفیان که گرسنه و فقیر بودند تصمیم گرفتند خَر او را بفروشند و از بهای آن مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در بیاورند. خَر فروخته شد و مجلس آراسته و طعام های الوان خورده شد و ولوله و غوغایی به راه افتاد و از شدت پایکوبی و رقص و سماع آنان، دود و گرد، همۀ فضا را گرفته بود. صوفیِ مسافر نیز بی خبر از همه جا یکسره مغلوب و مبهوت این همه شادی و شعف، دست افشان و پایکوبان به حلقۀ سماع کنندگان پیوست پس ازمدتی، رفته رفته سماع به پایان رسید که یکی از صوفیان، قطعه ای آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و خواند: خَر برفت و خَر برفت و خَر برفت. سایر صوفیان هم دم گرفتند و صوفی مسافر نیز با جمع، همراهی می کرد. سرانجام مجلس تمام شد و صوفی مسافر به طرف طویله رفت خبری از خَر نیافت خادم به او گفت چند بار جریان را به تو گفتم، تو شورانگیزتر و قوی تر از حاضران می خواندی که خَر برفت و خَر برفت و خَر برفت. و صوفی با آه و حسرت گفت: «ای دوصد لعنت براین تقلید باد.» [16]
ائمه اطهار را می توان اولین مخالفان تصوف التقاطی سنتی دانست
پی نوشت ها:
[1] . ر.ک: سید تقی واحدی، در کوی صوفیان، انتشارات نخل دانش، 1384.
[2] . انفال/ 41.
[3] . نساء/ 150-151.
[4] . بحارالانوار، ج77، ص93.
[5] . شرح گلشن راز، ص 350.
[6] . الکافی، ج 2، ص 53، ح 2، باب حقیقة الایمان و الیقین.
[7] . سفینه البحار،ج 2، واژه صوف.
[8] . این کتاب دردوازده باب، پیرامون ابطال تصوف و نسبتها وکشفیات و اعتقادات فرق صوفیه و بیان سایر انحرافات آنها تنظیم شده و باب دوازدهم، مشتمل بر دوازده فصل در حرمت اقتدا به دشمنان دین وحرمت بدعت در دین و بیان برخی مطاعن مشایخ صوفیه و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و وجوب مناظره با آنها و امور دیگر است.
[9] . این کتاب به معرفی جهل مشایخ صوفیه به احکام شریعت و عقایدِ باطله وکفریات آنها وصوفیه از نظر اهل بیت (ع) وچگونگی پیدایش مذهب تصوف و بیان مذمت های بزرگانی چون فیض کاشانی و علامه حلی و بحرالعلوم و صاحب ریاض و غیره درباره صوفیه و شرح حال برخی از قدما و متأخرین صوفیه مانند: معروف کرخی وسری سقطی و جنید بغدادی و... پرداخته است.
[10] . این اثر به بیان تاریخ صوفیگری و روایات مذمت صوفیه و بیگانگی صوفی گری با اسلام و اختیارات قطب و نمونه هایی از کرامات مشایخ صوفیه و اعمال خلاف شرع آنها پرداخته است.
[11] . مباحث فراوانی مانند: تاریخچه تصوف و تفاوت عرفان اسلامی با عرفان التقاطی و فرقه سازی های صوفیه و ریاضت های عجیب صوفیان و تفسیر به رأی و قانون شکنی های آنها و مطالب دیگری همراه با نقد تصوف و صوفیان در کتاب جلوه حق بیان شده است.
[12] . این کتاب، پس از پیش گفتار در پنج بخش به مباحثی همچون پیدایش ریشه های اولیه تصوف به ویژه افکار هندی وچین و ایران باستان و رهبانیت و تصوف در آیین مسیحیت و پیدایش تصوف دراسلام و سیر تصوف و تطورات آن در قرون اولیه اسلامی وعلل پیدایش تصوف در اسلام پرداخته است.
[13] . این کتاب توسط انتشارات علمی و فرهنگی درسال 1360 و سال های بعد منتشر شد و نویسندۀ آن نیز پس از چهل سال دست ارادت به تصوف و فرقه ها و اقطابشان، از آنها روی برگردانده و به نقد و تحلیل و افشاگری آن فرقه ها پرداخت. کتاب سلسله های صوفیه ایران دربردارندۀ معرفی و تحلیل سلسله های صفی علیشاهی، نقشبندیه، اصحاب سراچه، قادریه، سهروردیه، نعمت اللهی، شمس العرفاء، ذهبیه، چشتیه، کوثر علیشاهی، نعمت اللهی نورعلیشاهی، اویسی، طاووسیه(گنابادی)، ملامتیه، مولویه، بکتاشیه، شطاری است و در 394 صفحه تدوین شده است.
[14] . مثنوی معنوی، دفتراول، 133- 136.
[15] . کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر دوم ، انتشارات اطلاعات، تهران، 1380، چاپ هشتم، ص 71- 73.
[16] . همان، ج2 ، ص 163-164.
صوفی /تصوف /صوفیه /بدعت /خانقاه /اسلام /دین /خر /انحراف