جذب و دفع در اسلام-بازگرداندن آرامش مردم با محبت به آنهامرا همین چند وقت پیش در یک جلسه بسیار مهمی دعوت کرده بودند که بعضی از سران مملکت هم بودند؛ حالا شما بین مردم هستید و همه شهرها حتی تا دهاتها میروید نظرتان درباره مردم چیست؟ باید با مردم چهکار کرد که آرام باشند و مردمی که قهر کردهاند برگردند؟ گفتم من یک نظر بیشتر ندارم و آن هم محبت کردن به مردم است. محبت کردن به مردم هم کم کردن بار و درد مردم است. شما میتوانید خیلی چیزها را از روی دوش مردم بردارید که امکان هم دارد. حالا پنج پیشنهاد به آنها دادم که فعلا دستور دادهاند یکی از آنها در یک گستره … و میگویم که دفع در این چهلساله جواب نداده است. دفع چه جوابی داده است؟ جذب جواب میدهد نه دفع؛ ولی ما با مردم بدی کنیم مردم را بتارانیم خشمگینانه با مردم برخورد کنیم سر مردم داد بکشیم و دست روی مردم بلند کنیم مردم نمیایستند و رها میکنند بیتفاوت و مخالف میشوند؛ اما محبت تا حالا جواب داده است. این دو بیت سعدی خیلی باارزش است این دو بیت را از قول یک گنهکار سروده است متاب ای پارسا روی از گنهکار***به بخشایندگی در وی نظر کناگر من ناجوانمردم به کردار*** تو بر من چون جوانمردان گذر کنسزای بدی بدی نیست ما دستور به خشم دستور به مشت بلند کردن دستور به داد کشیدن و دستور دست بردن به اسلحه هم داریم ولی در مقابل دو طایفه منافقین و کفار؛ اگر آنها با ما جنگ شروع کردند و اگر هم جنگ شروع نکردند که ما دستور برخورد با آنها را هم نداریم یعنی جامعه باید پر از رحمت و نرمی پروردگار باشد. -انتقال محبت گام نخست در جذب مردممن یک طرحی را همین سه روز پیش در قم به علمای قم برای مساجدی دادم که خلوت شده است و در آن طرح گفتم ما میتوانیم تمام مسجدهای خلوتشده ایران را پر کنیم. راه دارد و اکثرا این راه را بلد نیستند؛ راه دارد و خیلی هم ساده است. حالا بنا شد قم این پیشنهادهای من را تکمیل کنند بلکه بتوانند دوباره مساجد را به روزگار گذشتهاش برگردانند. ما دستور جنگ با منافقینی داریم که شروع به جنگ با ما میکنند با کفاری که شروع به جنگ با ما میکنند ولی اگر در تمام قرآن و روایات بگردید ما هیچجا نداریم که خودتان سرخود با مجرمی برخورد کنید. قرآن و روایات برای مجرم برنامه قرار دادهاند و اولین برنامهشان هم انتقال محبت است. -برخورد با مجرم براساس قوانین الهییکی زنا کرده و حالا گیر افتاده است اسلام به او یاد میدهد و میگوید اقرار به این جرم واجب نیست هیچ واجب نیست؛ لازم نیست اقرار کنی لازم نیست به کسی بگویی لازم نیست خودت را به دادگاه معرفی کنی. یک جرمی بین خودت و من کردهای آشتی کن و من هم میبخشم؛ اما خودت را به زحمت نینداز خودت را دچار تازیانه و آبروریزی نکن. تمام موارد برخورد با جرم ابتدا با محبت شروع میشود. بعد هم حالا یک مجرمی را گرفتند و جرمش هم ثابت شد فقط باید براساس قوانین قرآن و اهلبیت علیهمالسلام با او رفتار شود. حق این را ندارند که یک چک به او بزنند و اگر بزنند باید از او حلالیت بطلبند؛ اگر زیر مشت و لگد زخمیاش کنند باید دیه بدهند؛ اینها الحمدلله عمل نمیشود یعنی جنبه دفعی ما در این چهلسال خیلی شدید بوده و جنبه جذبیمان که رحمتالله است بسیار ضعیف بوده است. گستره
6 مطلب یافت شد
استاد انصاریان: تلخی و قهر، جرقه آتش دوزخ/ دعای عرفه، موجی از محبت و رحمت است
و دفع در این سال ها جواب نداده استاستاد انصاریان با تاکید بر اینکه دفع در این سالها جواب نداده است اظهار کرد دفع موجب جذب جوان نمیشود؛ اگر ما با مردم بدی کنیم مردم را بتارانیم خشمگینانه با مردم برخورد کنیم سر مردم داد بکشیم و دست روی مردم بلند کنیم مردم نمیایستند و رها میکنند بیتفاوت و مخالف میشوند؛ اما محبت تاکنون جواب داده است. سزای بدی بدی نیست ما دستور به خشم دستور به مشت بلند کردن دستور به داد کشیدن و دستور دست بردن به اسلحه هم داریم ولی در مقابل دو طایفه منافقین و کفار؛ اگر آنها با ما جنگ شروع کردند و اگر هم جنگ شروع نکردند که ما دستور برخورد با آنها را هم نداریم یعنی جامعه باید پر از رحمت و نرمی پروردگار باشد.اولین برنامه قرآن و روایات انتقال محبت به مجرم استنویسنده کتاب ارزشمند تفسیر حکیم یکی از نشانههای دفع جوانان را مساجد خالی دانست و گفت من چند روز پیش در قم طرحی را به علمای قم برای مساجدی دادم که خلوت شده است و در آن طرح گفتم ما میتوانیم تمام مسجدهای خلوت شده ایران را پر کنیم. پر کردن مساجد راه دارد و اکثرا این راه را بلد نیستند؛ بنا شد در قم این پیشنهادهای من را تکمیل کنند بلکه بتوانند دوباره مساجد را به روزگار گذشتهاش برگردانند. ما دستور جنگ با منافقین و کفاری را داریم که شروع به جنگ با ما میکنند ولی اگر در تمام قرآن و روایات بگردید ما هیچجا نداریم که خودتان سرخود با مجرم برخورد کنید. قرآن و روایات برای مجرم برنامه قرار دادهاند و اولین برنامهشان هم انتقال محبت است.جنبه جذبی ما ضعیف و جنبه دفعی بسیار شدید استاستاد انصاریان ادامه داد یکی زنا کرده و دستگیر شده است اسلام به او یاد میدهد و میگوید اقرار به این جرم واجب نیست لازم نیست به کسی بگویی لازم نیست خودت را به دادگاه معرفی کنی. یک جرمی بین خودت و من کردهای آشتی کن و من هم میبخشم؛ اما خودت را به زحمت نینداز خودت را دچار تازیانه و آبروریزی نکن. تمام موارد برخورد با جرم ابتدا با محبت شروع میشود. حال به فرض مجرمی را گرفتند و جرمش هم ثابت شد فقط باید براساس قوانین قرآن و اهلبیت ع با او رفتار شود. حق این را ندارند که یک چک به او بزنند و اگر بزنند باید از او حلالیت بطلبند؛ اگر زیر مشت و لگد زخمیاش کنند باید دیه بدهند؛ اینها عمل نمیشود یعنی جنبه دفعی ما خیلی شدید بوده و جنبه جذبیمان که رحمتالله هست بسیار ضعیف بوده است.امامجمعههای تلخ تیز و تند را تغییر دهیداستاد اخلاق حوزه علمیه گفت چند وقت پیش به یک جلسه بسیار مهمی دعوت شده بودم که بعضی از سران مملکت هم بودند؛ از من پرسیدند شما بین مردم هستید و همه شهرها حتی تا روستاها میروید نظرتان درباره مردم چیست؟ باید با مردم چه کار کرد که آرام باشند و مردمی که قهر کردهاند برگردند؟ گفتم من یک نظر بیشتر ندارم و آن هم محبت کردن به مردم است. محبت کردن به مردم هم کم کردن بار و درد مردم است. شما میتوانید خیلی چیزها را از روی دوش مردم بردارید که امکان هم دارد. این مترجم نهج البلاغه و صحیفه سجادیه افزود پنج پیشنهاد به آنها دادم که فعلا دستور دادهاند یکی از آنها در یک گستره
اصفهان/ بیتالأحزان/ دههٔ دوم ذیالقعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی دهم
و حالی مرحوم آیتاللهالعظمی آقاسیدعلی آقای قاضی بود. حالا انی جاعل فی الارض خلیفه ملائکه من یک نایب مناب میخواهم درست بکنم که خودش کار من را در حد گستره وجود بکند ایشان میفرمودند. خودش برای من گفت و آن روز که دو هفته به فوتش مانده بود وقتی این داستان را برای من نقل کرد با هقهقکردن گریه کرد؛ گریهاش هم برای این بود که به من گفت اینها را دیگر از کجا پیدا کنیم؟ از نبود اینگونه انسانها در بین شیعه زار زد و گریه کرد گفت من با هفت-هشت نفر در شبهای چهارشنبه خدمت قاضی به مسجد سهله میرفتیم. نمیدانم این داستان را من هیچجا از مرحوم قاضی ندیدم فقط ایشان برایم نقل کرد که خودش حاضر داستان بود. گفت چراغ هم هشتادسال پیش نبود یک چراغهای خیلی کمنوری در مسجد سهله روشن بود که آنهم در آخر مناجات و عبادات و گریه ما خاموش شد. ما با مرحوم قاضی بلند شدیم که از مسجد بیرون بیاییم و به نجف بیاییم. قاضی جلو بود و ما به احترام استاد یکقدم عقب بودیم یکمرتبه مرحوم قاضی دیدند که ما سر و صدا میکنیم وای آخ چه میشود مرحوم قاضی خیلی آرام برگشت و گفت چیست؟ گفتیم آقا یک مار کبری الآن دارد از روی شنهای آخر شبستان با سرعت بهطرف ما میآید و اگر ما را بزند کو دکتر کو بیمارستان بیمارستان بغداد است و سهله یکدانه دکتر هم ندارد. فرمود برای چه هیجانزده شدهاید؟ برای چه ناراحت شدهاید چرا؟ کار از دستتان برنمیآید که خطر را دفع بکنید؟ پس شما چهکاره هستید؟ گفت خودش برگشت و یک نگاهی به آن مار کرد و گفت مت یا حی عمرت تمام و خلاص آنور برو مار خشک شد این خلیفه خداست. الآن این نسل ما را چندتا مار ماهواره دارد در شبانهروز میگزد؟ چندتا مار این سایتها دارد میگزد؟ چندتا مار و افعی زبانهای یاوهگوی علیه قرآن و دین دارد میگزد؟ ما نمیتوانیم بگوییم یا حی مت ؟ نه نمیتوانیم چون خود ما را هم دارد میگزد آن قدرت را نداریم که دفع بکنیم. جذبمان خیلی عالی است نه جذب
تهران حسینیهٔ همدانیها - رمضان 1396 – سخنرانی هجدهم
و یدرعون بالحسنه سیئه وقتی بد با آنها عمل می کنند اینها با طرفی که بد معامله کرده کمال خوبی را معامله می کنند یا گناهان را با عبادات دفع می کنند اما یک آیه دیگر داریم که بیشتر معنی اول را تایید می کند که با کسانی که به او بد کردند نمی جنگد و نزاع نمی کند.ابی عبدالله سوار اسب بود در کوچه می رفت شخصی رسید و با لحنی توهین آمیز گفت حسین ابن علی تو هستی؟ امام خیلی آرام و نرم فرمود من هستم تا می توانست به امیرالمومنین و به خود ابی عبدالله بد و بیراه گفت تادهانش کف کرد امام هم دهانه اسب را کشیده بود رد نمی شد ایستاد تا کاملا حرفش را بزند دیگر چیزی نداشت بگوید به او فرمود مسافر هستی؟ گفت بله از راه دور آمدی؟ بله از کجا آمدی؟ شام جایی داری شب بروی بخوابی نداری بیا برویم خانه ما پول داری در مدینه خرج کنی؟ پول برای برگشت داری؟ بگو چقدر به تو پول بدهم. اگر مشکل جسمی داری دکتر داریم یدرعون بالحسنه السیئه گفت آقا مغز ما را شستشو داده بودند من نمی شناختم تو که هستی حالا فهمیدم؛ مگر به من نمی گویی چه می خواهی من یک خواسته بیشتر ندارم حضرت فرمود بگو گفت به زمین بگو دهان باز کند من را ببرد.باید با خوبی و نرمی مردم را جذب کنیم نگذاریم در داخل دشمن داشته باشیم. قرآن مجید می گوید دشمن را تبدیل به دوست عاشق کنید. نوازش محبت لطف احسان پول خرج کردن اخلاق به خرج دادن همگان را جذب شما می کند. کاری کنیم همه دنیا بگویند مهربانترین نرم ترین خوش اخلاق ترین باوقارترین ملت ها ملت ایران هستند وقتی جذب شدند می گویند اگر دین این است پس دین ما دین نیست ما دین خودمان را دور بیندازیم برویم مومن شویم. البته اگر جنگی اتفاق افتاد خداوند فرموده آن نوع دشمنان محبت لازم ندارند بجنگید تا آتش جنگ خاموش شود و اگر آنها هم مومن شدند قبولشان کنید.نگاه خدا به آنها درباره این نه مسئله چیست؟ پایان آیه فرمود اولئک لهم عقبی الدار عاقبت سرای دیگر و فرجام نیک سرای دیگر برای اینهاست فرجام سرای نیک چیست؟ خودش در آیه بعد توضیح می دهد جنات عدن نه یک بهشت نه دو بهشت امیرالمومنین می فرماید خدا هشت بهشت دارد گستره
اصول تربيت از ديدگاه اسلام
و نهی در تربیت متربی اعم از اینکه دستورهای مزبور در گستره اهداف تربیت باشد یا در روشها و یا هر بخش دیگر از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دلیل انجام عمل را اطمینان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند میداند و به صرف آگاهی از این نکته که عمل مزبور از دید الهی مطلوب یا غیرمطلوب است اقدام به انجام آن یا اجتناب از آن میکند. در قرآن آیاتی یافت میشود که گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهی کرده است. از آن جمله است انعام آیات 4 74 و 163 توبه آیهی 131 بینه آیهی 5 و آیاتی مانند وان الذین آمنوا اتبعوا الحق من ربهم؛ کسانی که ایمان آوردند از همان حق ـ که از جانب پروردگارشان است پیروی کردند محمد ص آیهی 3 ان اتبع الا ما یوحی الی؛ و جز از آنچه بر من وحی میشود پیروی نمیکنم انعام آیهی 50 .منظور از این اصل در برنامهی تربیتی ایجاد و پرورش روحیهی تعبد در متربی است به نحوی که در او حالتی حاکی از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهی ایجاد کند. ثبات در اهداف کلی و پیروی از قوانین ماندگار الهی انگیزش درونی ناشی از حضور خداوند نزد فرد و کسب عزت نفس از طریق اتکا به خداوند و استغنا درونی از دیگران رهایی از احساس تنهایی و ... بعضی از دستاوردهای تربیتی خدامحوری و تعبد مداریاند.3. متربیمحورییکی از شاخصههای مهم در سنجش کارایی هر نظام تربیتی میزان واقعنگری و تاکید آن بر متربی است. تربیت در صورتی که بر مدار نیازها و ویژگیهای انسان باشد مستلزم هیچگونه فشار و نادیدهگرفتن واقعیتهای موجود در او نیست. تربیتی که از او آغاز میگردد و در او سیر میکند و به او ختم میشود. تربیت دینی در عین حال که انسان را به سوی خدا سوق میدهد تامینکنندهی نیازهای اوست؛ شایان ذکر است که دیدگاه تربیتی دین دربارهی تعالیجویی انسان به سوی خدا با توجه به تواناییها و محدودیتهای حاکم بر وی تبیین میشود و هرگز خارج از استعداد و آمادگی او تکلیفی بر او تحمیل نمیشود.با پذیرش اصل متربیمحوری در تعلیم وتربیت باید مواردی از قبیل رفق و مدارا توجه به تفاوتهای فردی اعمال رویههای عقلانی آزادیانسان و تدریجی بودن تربیت مورد توجه قرار گیرد.4. زندگی محوریاز آنجایی که دین ناظر بر کلیهی جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادی جهتدهندهی بسیاری از درخواستهای انسان در روند زندگی فردی و اجتماعی از حیث گزینش و نحوهی عمل و مسیر آن است تربیت بر محور چنین نگرشی مستلزم عدم انفکاک از متن زندگی است. در چارچوب تربیت دینی ترغیب به کنارهگیری از اجتماع و تقویت روحیهی مرتاضانه در فرد امری کاملا غیرمتعارف است مطهری ج2 ص241 . بدینلحاظ جایگاه اجرای تربیت دینی و به عبارتی آزمایشگاه آن متن زندگی و روند متداول آن است. قالبهای تربیتی مانند صداقت ایثار امانتداری عدالتورزی قناعت انفاق و... از مواردی انتخاب میشود که در مناسبات عادی زندگی جمعی مطرح و مورد توجه است؛ بدین معنا که از رهگذر نیازهای غریزی مناسبات اجتماعی تمایلات و گرایشهای طبیعی و خلاصه هر آنچه در میدان جذب و دفع
صدقه و آثار اجتماعی و معنوی آن
جذب منفعت و دفع بلا مورد تاکید قرار گرفته است. از این رو صدقه دادن در هر روز به ویژه برای دفع بلا و رفع گرفتاری ها به عنوان مستحب معرفی شده و از مومنان خواسته شده تا با صدقه دادن خود را بیمه کنند● شخصیت اجتماعی انسانانسان موجودی اجتماعی است. خاستگاه اجتماعی بودن انسان هر چیزی که باشد نمی تواند اجتماع گرایی انسان را از حالت طبیعی بودن بیرون برد. به این معنا که انسان به گونه ای آفریده شده که نمی تواند به دور از اجتماع زندگی کند.کوچک ترین واحد اجتماعی که انسان بدان نیاز دارد واحد خانواده است که ترکیبی از زن و شوهر است؛ زیرا همان گونه که قرآن تبیین کرده است زوجیت اصل جاری در جهان است و هر موجودی در جهان به صورت جفت آفریده شده و این خود بدان معناست که اجتماع امری طبیعی و تکوینی است که از آن گریزی نیست.با این همه انسان به سبب شرایط خاص وجودی و زیستی به گونه ای آفریده شده که نیاز با هم بودن در وی تقویت شده و نمی تواند به دور از اجتماع نه تنها به کمال برسد بلکه نمی تواند زندگی کند. از این رو می کوشد تا به هر شکلی شده به اجتماع پیوند بخورد.گرایش ذاتی انسان به اجتماع موجب می شود که هرگونه واگرایی اجتماع امری ناپسند زشت و ضدطبیعت عادی شمرده شود و کسانی که از اجتماع گریزان هستند به عنوان انسان های بیمار و دور از شخصیت انسان طبیعی شناخته شوند.علل و عوامل درونی و بیرونی موجبات واگرایی انسان از اجتماع می شود چنان که علل و عوامل درونی و بیرونی موجب افزایش همگرایی اجتماعی شده و تمایل و گرایش افراد را به اجتماع تقویت می کند. یکی از مهم ترین علل و عوامل همگرایی اجتماعی برآورد نیازها و پاسخ به خواسته های عاطفی و مادی یک دیگر است. از این رو در جامعه پذیری بر آن تاکید می شود و به کودکان و نوجوانان آموزش داده می شود تا چگونه نیازهای عاطفی و مادی یک دیگر را برآورده ساخته و همدل و همیار و همکار یک دیگر باشند. قرآن به سبب این که کمال انسانی را در همگرایی اجتماعی می داند و انسان را در قالب انسان اجتماع تصویر و ترسیم می کند علل و عوامل همگرایی را مورد توجه ویژه قرار داده و راهکارها و آموزه های شناختی و دستوری چندی را ارایه داده تا این مساله تحکیم شود. این گونه است که تعاون و همکاری در کنار احسان و انفاق و صدقه معنا و مفهوم خاصی در آموزه های اسلامی و قرآنی یافته است.اگر انسان کامل را انسان اخلاقی بشماریم دست یابی به انسان اخلاقی تنها در محیط اجتماع شدنی است؛ بر این اساس مجموعه آموزه های اسلامی و قرآنی چیزی جز مکارم اخلاقی نیست و ماموریت و فلسفه بعثت همان تبیین مکارم اخلاقی و تکمیل آن در جامعه به وسیله آموزش های شناختی و تربیتی است. از این رو پیامبر ص می فرماید انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق برای اکمال و اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام.انفاق در کاربردهای قرآنی ناظر به پاسخ گویی به نیازهای دیگران در ابعاد عاطفی و مادی است. چنان که احسان و دیگر فرمان ها و آموزه های دستوری نیز این گونه می باشد و ناظر به عمل اجتماعی انسانی است. اجتماع و همگرایی در قرآن و اسلام چنان ارزشمند و با اهمیت تلقی شده است که حتی مفهوم ایثار به معنای گذشت از خود برای دیگران جایگاه خاص یافته و یکی از راه های دست یابی به کمال انسانیت و رسیدن به مقام عبودیت ربوبی و خلافت طولی الهی ایثار دانسته شده است که این معنا در سوره انسان دهر به خوبی تبیین و تحلیل شده و راهکارهای دست یابی به آن از ابعاد و جهات مختلف بیان گردیده و آثار و پاداش های مادی و معنوی از جمله تقرب به خدا و متاله شدن برای آن ذکر شده است.صدقه یکی از علل و عوامل افزایش همگرایی اجتماعی انسان است که در قرآن به عنوان راهکاری در این مسئله مطرح و مورد تشویق و ترغیب قرارگرفته است. در ادامه مقاله ابعاد و آثار اجتماعی و معنوی این سنت اسلامی بر پایه تحلیل قرآنی تبیین می شود.● گستره
English