ملاک بسیار ارزشمند است که جدای از هر دین و مسلک که انسان ها از آن پیروی می کنند و مؤمن به خداوند که یا کافر هستند یک گوهر درونی در وجود تمام آنهاست که به نام انسانیت که اگر هر فرد به آن مراجعه کند می تواند راه درست و حقیقت را پیدا کند و حق و ناحق را به واسطه همین گوهر درونی تا حدود زیادی تشخیص
29 مطلب یافت شد
حضرت ابراهیم(ع) و امام حسین(ع)، امت واحد
ملاک ما در تشخیص روایات قرآن کریم است. وقتی روایتی ریشههایش در قرآن مجید یا روایات دیگر باشد معلوم میشود که روایت صادر شده است؛ اما گاهی روایتی با مؤمن ایمان خدا قیامت و روش انبیا
7 درس از درسهاي عاشورا
ملاک بسیار ارزشمند است که جدای از هر دین و مسلک که انسان ها از آن پیروی می کنند و مؤمن به خداوند که یا کافر هستند یک گوهر درونی در وجود تمام آنهاست که به نام انسانیت که اگر هر فرد به آن مراجعه کند می تواند راه درست و حقیقت را پیدا کند و حق و ناحق را به واسطه همین گوهر درونی تا حدود زیادی تشخیص
معنای عبادت از دیدگاه ابن تیمیه
ملاک کلی برای عبادی شدن اعمالمان از گفتار رسول اکرم صلی الله علیه و آله حتی اعمال مباح را به نیت عبادت خدای متعال انجام دهیم. وی درباره مسجد و مشاعر مقدس می گوید خداوند برای نماز مکانی را جز مسجد قرار نداده مگر مشاعر حج مانند عرفه و مشعرالحرام و آنها هم تنها برای ذکر و دعاست نه نماز. تنها مساجدند که هدف از بنای آنها نماز است و دیگر مکان ها مستحب نیست که برای نماز و دعا و ذکر آماده شود هر چند محل سکونت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یا منزل یا گذرگاه عبور او باشد. همان ص 263 ممکن است این جمله ها لحنی آرام داشته و با ظاهری متین به طرفداری از مساجد پرداخته باشد ولی باطن و پیامدی خشن دارد. همین جمله ها سرآغازی شد تا مکان هایی که مردم برای عبادت ساخته بودند و نام مسجد نداشت به تلی از خاک تبدیل شود و به جرم اینکه بدعت است تخریب شود. اگر این مطلب روشن شود که عبادت به مکانی خاص اختصاص ندارد و می توان بنایی را غیر از مسجد برای عبادت خداوند ساخت دیگر اینچنین آشوب هایی ایجاد نمی شود. اگر چنین بنایی ساخته شده باشد با کدام دلیل اثبات می شود که غیر شرعی است. وی و همفکرانش نمی توانند دلیلی شرعی ارائه کنند که از این کار نهی کرده باشد.ابن قیم ناخودآگاه به این حقیقت اعتراف کرده است سرانجام بردباری هاجر و فرزند او بر دوری و تنهایی و غربت و آمادگی مادر برای ذبح فرزند به اینجا منتهی شد که اثر پای مادر و فرزند مرکز عبادت مردان و زنان مؤمن قرار گرفت؛ این سنت خداست درباره کسی که بخواهد به او رفعت بخشد. ابن قیم 1420 ق ص 10 حقیقت عبادت از نظر ابن تیمیه ابن تیمیه درباره حقیقت عبادت می نویسد هر چیزی که خدا آن را دوست بدارد و از آن خشنود گردد از اقوال و اعمال باطنی و ظاهری عبادت است؛ مانند نماز زکات نیکی به والدین و صله رحم. ابن تیمیه 1401 ق ص 4 آیه الله سبحانی در اعتراض به این تعریف می گوید این نویسنده میان تعبد و تقرب فرق نگذاشته و تصور کرده که هر چیزی که مایه نزدیکی به خداست موجب پرستش اوست؛ در صورتی که چنین نیست بلکه اموری که مورد رضایت و خشنودی اوست و دارای اجر و پاداش است گاهی مایه تقرب است بدون آنکه عبادت او به شمار رود؛ مانند نیکی به پدر و مادر یا دادن زکات و خمس و...؛ همه این امور مایه تقرب است در حالی که تعبد و پرستش او نیست و به اصطلاح اطاعت خدا است ولی هر اطاعت پرستش نیست. سبحانی 1360 ج 1 ص 65 نقد و بررسی پاسخ استاد سبحانی در پاسخ ابن تیمیه می فرماید کارهایی مانند نیکی به پدر و مادر و صله رحم اطاعت است؛ اما عبادت نیست. اگر مقصود ایشان عبادت به معنای خاص است یعنی پرستش و خضوع به عنوان رب و اله پاسخ صحیح است؛ ولی اگر منظور عبادت به معنای اعم باشد که شامل آنچه دارای ثواب است پاسخ کامل نیست. پس اشکالی را که می توان بر این تعریف ابن تیمیه وارد دانست این است که وی تعریفی برای عبادت به معنای خاص آن ارائه نکرده و کلید حل اختلاف تفسیر صحیح از لفظ عبادت است؛ زیرا آنچه باعث اختلاف شده تفسیر صحیح از لفظ عبادت است؛ در حالی که او تنها به مصادیق شرک در عبادت از دیدگاه خود پرداخته است. ملاک توحید و شرک برخی به سبب برداشت های نادرست از آموزه های دینی میلیون ها مسلمان را متهم به شرک ورزی کرده اند. از این رو تعیین مرزهای توحید و شرک اهمیت فراوانی دارد. بعضی در تعریف عبادت و تعیین مصادیق آن دچار چنان انحرافی شده اند که به امامیه به علت داشتن فرهنگ شفاعت و توسل نسبت شرک می دهند. شماری از فرقه های اسلامی در تشخیص
رابطه اخلاق و دین
ملاک وجود دارد که به هر دو اشاره می شود الف امور فطری وکششهای آفرینشیبحث های پیشین ثابت کرد که آفرینش هر فردی از افراد انسان با یک رشته از کششها عجین گردیده و او بالذات و ناخود آگاه به عدل و داد عمل به عهد و پیمان پاسخ نیکی به نیکی دادن کمک به افتادگان و زیردستان تمایل درونی داشته و اصل کار را تحسین وعامل آن را نیکوکار می داند.در مقابل آن یک رشته اموری را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر می باشد. اصول اخلاقی اسلام بر اساس فطرت و آفرینش انسان بنا گردیده ونظام اخلاقی او به اندازه یک مو از این فطرت فاصله نمی گیرد و از این جهت اخلاق اسلامی جهان شمول بوده و همه انسانهارا فرا می گیرد و برای اصول خود مرزی و حدی نمی شناسد.ب نور وحیولی در عین حال نور فطرت - حتی فروغ عقل - در مواردی از شناخت ارزشها و ضد ارزشها عاجز و ناتوان می باشد در این موارد از طریق وحی که مطمئن ترین رابطه انسان با واقع است بهره می گیرد.روی این اصل قسمتی از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقی بوده و چه بسا فطرت انسان وعقل افراد بسیط از تحلیل مصالح ومفاسد آنها عاجز و ناتوان می باشد ولی وحی الهی که از دید گسترده تری برخوردار است محرماتی را برشمرده و واجباتی را عرضه داشته است.اسلام می گوید عیب جویی کنجکاوی در اسرار مردم بدگویی پشت سر مردم تفاخر به نژاد کاملا ممنوع است همچنان که بهره گیری از قمار و شراب حرام و انتفاع از میته ممنوع می باشد.هرگاه عقل فلسفه تحریم این نوع احکام الهی را درک کرد چه بهتر و در غیر این صورت ما به حکم خطاناپذیری وحی به این دستورها مؤمن بوده و همه را در راستای سعادت انسان می دانیم.فطرت و خرد انسان او را به خضوع وخشوع در برابر خدا که این همه نعمتها را در اختیار ما نهاده است دعوت می کند. اما کیفیت صحیح شکرگذاری و ثناگویی برای او روشن نیست در این مورد شرع او را در این راه کمک می کند و شیوه شکرگزاری وسپاس گویی را با فرمان نماز گزاردن و روزه گرفتن روشن می سازد.بنابراین اخلاق اسلامی روی دو اصل استوار است الف تمایلات فطری و آگاهی های درونی که زیبا ونازیبا را تشخیص
رابطه اخلاق و دین
ملاک وجود دارد که به هر دو اشاره می شود الف امور فطری وکششهای آفرینشیبحث های پیشین ثابت کرد که آفرینش هر فردی از افراد انسان با یک رشته از کششها عجین گردیده و او بالذات و ناخود آگاه به عدل و داد عمل به عهد و پیمان پاسخ نیکی به نیکی دادن کمک به افتادگان و زیردستان تمایل درونی داشته و اصل کار را تحسین وعامل آن را نیکوکار می داند.در مقابل آن یک رشته اموری را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر می باشد. اصول اخلاقی اسلام بر اساس فطرت و آفرینش انسان بنا گردیده ونظام اخلاقی او به اندازه یک مو از این فطرت فاصله نمی گیرد و از این جهت اخلاق اسلامی جهان شمول بوده و همه انسانهارا فرا می گیرد و برای اصول خود مرزی و حدی نمی شناسد.ب نور وحیولی در عین حال نور فطرت - حتی فروغ عقل - در مواردی از شناخت ارزشها و ضد ارزشها عاجز و ناتوان می باشد در این موارد از طریق وحی که مطمئن ترین رابطه انسان با واقع است بهره می گیرد.روی این اصل قسمتی از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقی بوده و چه بسا فطرت انسان وعقل افراد بسیط از تحلیل مصالح ومفاسد آنها عاجز و ناتوان می باشد ولی وحی الهی که از دید گسترده تری برخوردار است محرماتی را برشمرده و واجباتی را عرضه داشته است.اسلام می گوید عیب جویی کنجکاوی در اسرار مردم بدگویی پشت سر مردم تفاخر به نژاد کاملا ممنوع است همچنان که بهره گیری از قمار و شراب حرام و انتفاع از میته ممنوع می باشد.هرگاه عقل فلسفه تحریم این نوع احکام الهی را درک کرد چه بهتر و در غیر این صورت ما به حکم خطاناپذیری وحی به این دستورها مؤمن بوده و همه را در راستای سعادت انسان می دانیم.فطرت و خرد انسان او را به خضوع وخشوع در برابر خدا که این همه نعمتها را در اختیار ما نهاده است دعوت می کند. اما کیفیت صحیح شکرگذاری و ثناگویی برای او روشن نیست در این مورد شرع او را در این راه کمک می کند و شیوه شکرگزاری وسپاس گویی را با فرمان نماز گزاردن و روزه گرفتن روشن می سازد.بنابراین اخلاق اسلامی روی دو اصل استوار است الف تمایلات فطری و آگاهی های درونی که زیبا ونازیبا را تشخیص
غیبت؛ آثار و راه های مبارزه
مؤمن است. از این رو با عواملی چون شایعه غیبت اتهام و مانند آن به شدت برخورد می شود و اصول عقلانی عقلایی و شرعی با قرار دادن آن ها در ردیف رذایل اخلاقی جرایم اجتماعی و گناه تلاش می کند تا به ریشه کنی این بیماری اجتماعی و یا محدودسازی و کاهش آن دست یابد. قرآن نیز به عنوان کتاب راهنمای زندگی بشر مجموعه ای از آموزه ها را به این بخش اختصاص داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و روش قرآن را در این مسئله اجتماعی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.غیبت ناهنجاری اجتماعیغیبت به معنای آن است که شخصی درباره دیگری سخنی ناخوش بگوید. پس اگر آن چیز در دیگری باشد غیبت است و اگر در وی نباشد افزون بر غیبت بهتان نیز خواهد بود که مجازات خاص هم به همراه دارد.به سخنی دیگر هرگاه پشت سر کسی سخنی ناخوشایند گفته شود غیبت است و اگر آن چیزی که به وی نسبت داده شود در وی نباشد افزون بر غیبت گناه بلکه جرم دیگر را مرتکب شده است که بهتان نامیده می شود.از آن جایی که در بیش تر اوقات غیبت از دیگری از راه سخن گفتن می باشد بر این مسئله تاکید می شود ولی اصولا غیبت کردن فراتر از آن است زیرا غیبت حتی شامل فعل و اشاره و مانند آن نیز می شود. به این معنا که اگر نسبت به شخصی با انجام کاری یا اشاره ای یا سخنی رفتاری را داشته باشیم که اگر از آن آگاه شود ناراحت می شود در این صورت غیبت تحقق یافته است.البته در تحقق غیبت شرط آگاه شدن غیبت شونده ملاک نیست بلکه تصور این که اگر در برابر شخص غیبت شونده این کلمات و یا رفتار انجام می شد آن را ناخوش می داشت برای تحقق غیبت کفایت می کند. بر این اساس اگر کسی در پشت سر دیگری از امور دینی و یا دنیوی اش چون لباس خانه نماز خواندن و مانند آن سخن یا رفتاری را داشته باشد که اگر از آن آگاه شود ناراحت می شود چنین گفتار و رفتاری غیبت می باشد.بارها دیده شده وقتی کسی را از غیبت کردن و پشت سر کسی حرف زدن باز می داریم اظهار می دارد که این سخن را جلوی رویش هم می توانم بگویم و تصور چنین شخصی این است که اگر سخنی را بتواند جلوی روی طرف هم بگوید غیبت محسوب نمی شود در حالی که تعریف او از غیبت نادرست است. پیامبر اکرم در حدیث نابی بطور مختصر و گویا تعریف غیبت را چنین فرموده ذکرک اخاک بمایکره غیبت آن است که پشت سر برادر دینی ات سخنی بگوئی که از شنیدن آن ناراحت شود. کشف الریبه عن احکام الغیبه شهید ثانی ص۵ به یقین این بیان نبوی شاخص روشنی برای تشخیص
غیبت؛ آثار و راه های مبارزه
مؤمن است. از این رو با عواملی چون شایعه غیبت اتهام و مانند آن به شدت برخورد می شود و اصول عقلانی عقلایی و شرعی با قرار دادن آن ها در ردیف رذایل اخلاقی جرایم اجتماعی و گناه تلاش می کند تا به ریشه کنی این بیماری اجتماعی و یا محدودسازی و کاهش آن دست یابد. قرآن نیز به عنوان کتاب راهنمای زندگی بشر مجموعه ای از آموزه ها را به این بخش اختصاص داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و روش قرآن را در این مسئله اجتماعی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.غیبت ناهنجاری اجتماعیغیبت به معنای آن است که شخصی درباره دیگری سخنی ناخوش بگوید. پس اگر آن چیز در دیگری باشد غیبت است و اگر در وی نباشد افزون بر غیبت بهتان نیز خواهد بود که مجازات خاص هم به همراه دارد.به سخنی دیگر هرگاه پشت سر کسی سخنی ناخوشایند گفته شود غیبت است و اگر آن چیزی که به وی نسبت داده شود در وی نباشد افزون بر غیبت گناه بلکه جرم دیگر را مرتکب شده است که بهتان نامیده می شود.از آن جایی که در بیش تر اوقات غیبت از دیگری از راه سخن گفتن می باشد بر این مسئله تاکید می شود ولی اصولا غیبت کردن فراتر از آن است زیرا غیبت حتی شامل فعل و اشاره و مانند آن نیز می شود. به این معنا که اگر نسبت به شخصی با انجام کاری یا اشاره ای یا سخنی رفتاری را داشته باشیم که اگر از آن آگاه شود ناراحت می شود در این صورت غیبت تحقق یافته است.البته در تحقق غیبت شرط آگاه شدن غیبت شونده ملاک نیست بلکه تصور این که اگر در برابر شخص غیبت شونده این کلمات و یا رفتار انجام می شد آن را ناخوش می داشت برای تحقق غیبت کفایت می کند. بر این اساس اگر کسی در پشت سر دیگری از امور دینی و یا دنیوی اش چون لباس خانه نماز خواندن و مانند آن سخن یا رفتاری را داشته باشد که اگر از آن آگاه شود ناراحت می شود چنین گفتار و رفتاری غیبت می باشد.بارها دیده شده وقتی کسی را از غیبت کردن و پشت سر کسی حرف زدن باز می داریم اظهار می دارد که این سخن را جلوی رویش هم می توانم بگویم و تصور چنین شخصی این است که اگر سخنی را بتواند جلوی روی طرف هم بگوید غیبت محسوب نمی شود در حالی که تعریف او از غیبت نادرست است. پیامبر اکرم در حدیث نابی بطور مختصر و گویا تعریف غیبت را چنین فرموده ذکرک اخاک بمایکره غیبت آن است که پشت سر برادر دینی ات سخنی بگوئی که از شنیدن آن ناراحت شود. کشف الریبه عن احکام الغیبه شهید ثانی ص۵ به یقین این بیان نبوی شاخص روشنی برای تشخیص
اینکه بعضی از افراد ناقصالخلقه متولد میشوند و یا بعضی کودکان تاوان گناه پدر و مادر خود را پس میدهند و یا برعکس با عدالت خدا در تناقص نیست؟
مؤمن و کافر نیکوکار و بدکار از نظر پاداش و کیفر یکسان نمی نگرد بلکه هر انسانی را مطابق استحقاق و شایستگی او پاداش می دهد. و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا . بنابراین صفات الهی عین ذات اوست و هر کاری که انجام می دهد عین عدالت است و می توان گفت که افعال باریتعالی بر اساس عدالت و حکمت است و هم اینکه افعال او عین عدالت است. نوشتار زیر توضیحات بیشتری پیرامون عدل الهی دارد که بسیار مفید و کارگشاست عدالت خدا به عنوان یکی از اصول بنیادی اسلام است از بعضی روایات استنباط می شود که در ذهن شیعه در زمان ائمه ع عقیده به عدالت خدا از سایر اصول اعتقادی -بجز توحید- مهمتر بوده و هموزن توحید برای اعتقاد بر عدل ارزش قائل بوده اند و این دو اصل را حساسترین ارکان اسلام دانسته اند. امام صادق ع در معنای عدل می فرماید و اما العدل فان لا تنسب الی خالقک ما لامک علیه . و اما معنای عدل این است که آنچه تو را خداوند برای ارتکاب آن ملامت کرده به او نسبت ندهی و او را با آن همه بدگویی از ظلم ظالم معرفی نکنی یا کار او را طوری توجیه نکنی که ظالم محسوب شود. توحید صدوق و در سخن دیگری امام به هشام بن حکم از شاگردان بحث عقاید آن حضرت بود فرموده من العدل ان لا تتهم یکی از نشانه های عقیده به عدالت خدا این است که او را متهم به کار زشتی که از انجام آن نهی کرده نکنی. یکی از مسائلی که از قدیم مورد توجه بوده و مکرر مورد پرسش قرار می گیرد این است که اگر خداوند عادل است و به هیچ کس در هیچ شرایطی ستم نمی کند خالق ناکامیها و شرور و مشکلات در جهان کیست؟ چرا گروهی را زیبا آفریده و گروهی را زشت؟ مرگ و نیستی نادانی و ناتوانی فقر و محرومیت طوفان و سیل و زلزله ستم و تبعیض عوامل گمراهی و ضلالت و ... که چرا خداوند از این امور جلوگیری نمی کند؟ برای پاسخ به این انتقادها در کتب کلامی و فلسفی پاسخهای مبسوطی ذکر شده ولی این نکته قابل توجه است که تاکنون آنگونه که شایسته است؛ در پاسخهایی که خود خداوند متعال در پاسخ این انتقادها فرموده تعمق و دقت کافی نشده و حتی به صورت کامل مورد بحث قرار نگرفته است؛ لذا ما به ذکر پاسخهایی که از قرآن کریم و روایات اسلامی درباره فلسفه شرور و ناکامی ها استنباط می شود اکتفا می کنیم. اولا باید دید ملاک تشخیص … ملاک خیر بودن یا شر بودن اشیا موافق میل بودن آنها نیست. عکس این قضیه نیز در قرآن آمده است یعنی جایی که از نظر سطحی خیر است و در واقع شر می باشد. قرآن کریم مال و ثروت فراوان را برای افراد مترف و استثمارگران شر و سرمایه بدبختی می داند در صورتی که از دیدگاه مردم کوتاه فکر و به تشخیص ابتدایی عقل این ثروتهای بی کران مایه سعادت و خوشبختی آنهاست و خیر محسوب می شود. آیه 55 سوره توبه می فرماید فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها الحیاه الدنیا آیه 180 سوره مبارکه آل عمران می فرماید و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیر لهم بل هو شر لهم مردم وقتی قارون که سنبل زراندوزان و سرمایه داران بود را می دیدند می گفتند یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم یعنی ای کاش ما هم مانند قارون دارای ثروت و مکنت بودیم که او از خوشیها دارای سهم بزرگی است. ولی طولی نکشید که چهره واقعی زراندوزی نقاب افکند و خداوند او را به کیفر کردارش در زمین فرو برد قصص 77-83 . آنچه از مجموع آیات مذکور استفاده می شود توجه دادن به این حکم بدیهی و قطعی عقل است که کامیابی موقت در صورتی که عواقب خطرناک داشته باشد خیر نیست و ناکامی موقت هم در صورتی که دارای آثار مثبت و سازنده باشد شر نیست. امیر مؤمنان ع می فرماید آن خیری که پس از آن آتش دوزخ باشد خیر نیست و آن شری که پس از آن بهشت باشد شر نیست نکته دقیق اینکه چون راز هستی برای انسان مکشوف نیست و دانستنیهای انسان در برابر نادانیهای او نسبت قطره به اقیانوس است لذا هر چند نسبت به پاره ای از مسائل کاملا عقل می تواند احاطه داشته باشد و حکم قطعی صادر کند ولی بسیاری از مسائل پیش می آید که عقل پس از دقت هم نمی تواند احاطه به تمام ابعاد موضوع حکم خود پیدا کند؛ و لذا نباید در این مورد حکم قطعی بدهد. و قضیه ملاقات حضرت موسی و خضر ع نمونه بارز این مسئله است. ثانیا از دیدگاه متون اسلامی مصائب و مشکلات و سختیهایی که در نظام هستی گریبانگیر انسان می شود دو نوعند ناکامی و مصائب افراد مکلف و مسئول. ناکامیهای افراد مستضعف. از دیدگاه اسلام مصائب و مشکلاتی که در نظام هستی متوجه افراد مسئول و مکلف می گردد از دو حال خارج نیست یا این مشکلات و مصائب ثمره کردار خود اوست که در نظام ثابت و غیر قابل تغییر آفرینش بر اساس قانون عمومی علیت گریبانگیر او شده و یا مشکلاتی است که در نظام آفرینش برای تکامل انسان که فلسفه افرینش اوست قرار گرفته و فلسفه این سختیها با فلسفه آفرینش انسان یکی است و در حقیت این مصیبت و بلا نیست بلکه یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است. و اما ناکامیهای افراد مستضعف معلول علل طبیعی و بر اساس قانون علیت است که به طور اجمال به بررسی هر دو صورت می پردازیم از دیدگاه قرآن کریم تمام مصائب فردی و اجتماعی که گریبانگیر بشر می شود زاییده انتخاب و سو استفاده از آزادی خویش است. در آیه 30 سوره شوری می فرماید ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و در آیه 79 نسا می فرماید ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من مصیبه فمن نفسک . اگر انسان دو بعدی نبود و از آزادیهای خود سو استفاده نمی کرد هیچگونه مشکل مادی و معنوی و فردی و اجتماعی نداشت؛ لذا قرآنمی فرماید و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض ... اعراف69 . ولی وقتی انسان پا را از گلیم خود بیرون برد و از آزادی و اختیار خود سو استفاده نمود این سو استفاده بر اساس قوانین موجود در متن جهان آفرینش و بر اساس سنت غیر قابل تغییر جهان موجب پیدایش مصائب گوناگونی برای شخص عامل و بلکه برای جامعه می شود و بالاتر از این موجب فساد و تباهی در جهان هستی می گردد. البته مصائب در مورد انسانهای پاکی که دچار خطا شده اند از نظر متون اسلامی دارای دو حکمت است الف تادیب اگر کسی در راهی است منتهی به هلاکت و بدبختی می شود و هر گونه خوشی و کامیابی در این راه برای او شر محض است و خیر او در این است که هر چه بیشتر در این راه سختی و مصیبت و ناکامی ببیند تا بلکه از نیمه راه منصرف شود.ب تمحیص واژه تمحیص به معنی پاکسازی است چون کردار ناشایسته در روح و روان انسان اثر می کند و فطرت پاک او را آلوده می سازد بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون بحار ج75 . بلکه کردار ناشایسته دلهایشان را زنگ زده و فطرت پاک انسانی آنها مانند آهن زنگ زده گردیده است. پیامبر اکرم ص می فرماید هیچ سختی و بیماری و آزار و اندوهی به مؤمن
موارد نزول بلا چیست؟
مؤمن و کافر نیکوکار و بدکار از نظر پاداش و کیفر یکسان نمی نگرد بلکه هر انسانی را مطابق استحقاق و شایستگی او پاداش می دهد. و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا . بنابراین صفات الهی عین ذات اوست و هر کاری که انجام می دهد عین عدالت است و می توان گفت که افعال باریتعالی بر اساس عدالت و حکمت است و هم اینکه افعال او عین عدالت است. نوشتار زیر توضیحات بیشتری پیرامون عدل الهی دارد که بسیار مفید و کارگشاست عدالت خدا به عنوان یکی از اصول بنیادی اسلام است از بعضی روایات استنباط می شود که در ذهن شیعه در زمان ائمه ع عقیده به عدالت خدا از سایر اصول اعتقادی -بجز توحید- مهمتر بوده و هموزن توحید برای اعتقاد بر عدل ارزش قائل بوده اند و این دو اصل را حساسترین ارکان اسلام دانسته اند. امام صادق ع در معنای عدل می فرماید و اما العدل فان لا تنسب الی خالقک ما لامک علیه . و اما معنای عدل این است که آنچه تو را خداوند برای ارتکاب آن ملامت کرده به او نسبت ندهی و او را با آن همه بدگویی از ظلم ظالم معرفی نکنی یا کار او را طوری توجیه نکنی که ظالم محسوب شود. توحید صدوق و در سخن دیگری امام به هشام بن حکم از شاگردان بحث عقاید آن حضرت بود فرموده من العدل ان لا تتهم یکی از نشانه های عقیده به عدالت خدا این است که او را متهم به کار زشتی که از انجام آن نهی کرده نکنی. یکی از مسائلی که از قدیم مورد توجه بوده و مکرر مورد پرسش قرار می گیرد این است که اگر خداوند عادل است و به هیچ کس در هیچ شرایطی ستم نمی کند خالق ناکامیها و شرور و مشکلات در جهان کیست؟ چرا گروهی را زیبا آفریده و گروهی را زشت؟ مرگ و نیستی نادانی و ناتوانی فقر و محرومیت طوفان و سیل و زلزله ستم و تبعیض عوامل گمراهی و ضلالت و ... که چرا خداوند از این امور جلوگیری نمی کند؟ برای پاسخ به این انتقادها در کتب کلامی و فلسفی پاسخهای مبسوطی ذکر شده ولی این نکته قابل توجه است که تاکنون آنگونه که شایسته است؛ در پاسخهایی که خود خداوند متعال در پاسخ این انتقادها فرموده تعمق و دقت کافی نشده و حتی به صورت کامل مورد بحث قرار نگرفته است؛ لذا ما به ذکر پاسخهایی که از قرآن کریم و روایات اسلامی درباره فلسفه شرور و ناکامی ها استنباط می شود اکتفا می کنیم. اولا باید دید ملاک تشخیص … ملاک خیر بودن یا شر بودن اشیا موافق میل بودن آنها نیست. عکس این قضیه نیز در قرآن آمده است یعنی جایی که از نظر سطحی خیر است و در واقع شر می باشد. قرآن کریم مال و ثروت فراوان را برای افراد مترف و استثمارگران شر و سرمایه بدبختی می داند در صورتی که از دیدگاه مردم کوتاه فکر و به تشخیص ابتدایی عقل این ثروتهای بی کران مایه سعادت و خوشبختی آنهاست و خیر محسوب می شود. آیه 55 سوره توبه می فرماید فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها الحیاه الدنیا آیه 180 سوره مبارکه آل عمران می فرماید و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیر لهم بل هو شر لهم مردم وقتی قارون که سنبل زراندوزان و سرمایه داران بود را می دیدند می گفتند یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم یعنی ای کاش ما هم مانند قارون دارای ثروت و مکنت بودیم که او از خوشیها دارای سهم بزرگی است. ولی طولی نکشید که چهره واقعی زراندوزی نقاب افکند و خداوند او را به کیفر کردارش در زمین فرو برد قصص 77-83 . آنچه از مجموع آیات مذکور استفاده می شود توجه دادن به این حکم بدیهی و قطعی عقل است که کامیابی موقت در صورتی که عواقب خطرناک داشته باشد خیر نیست و ناکامی موقت هم در صورتی که دارای آثار مثبت و سازنده باشد شر نیست. امیر مؤمنان ع می فرماید آن خیری که پس از آن آتش دوزخ باشد خیر نیست و آن شری که پس از آن بهشت باشد شر نیست نکته دقیق اینکه چون راز هستی برای انسان مکشوف نیست و دانستنیهای انسان در برابر نادانیهای او نسبت قطره به اقیانوس است لذا هر چند نسبت به پاره ای از مسائل کاملا عقل می تواند احاطه داشته باشد و حکم قطعی صادر کند ولی بسیاری از مسائل پیش می آید که عقل پس از دقت هم نمی تواند احاطه به تمام ابعاد موضوع حکم خود پیدا کند؛ و لذا نباید در این مورد حکم قطعی بدهد. و قضیه ملاقات حضرت موسی و خضر ع نمونه بارز این مسئله است. ثانیا از دیدگاه متون اسلامی مصائب و مشکلات و سختیهایی که در نظام هستی گریبانگیر انسان می شود دو نوعند ناکامی و مصائب افراد مکلف و مسئول. ناکامیهای افراد مستضعف. از دیدگاه اسلام مصائب و مشکلاتی که در نظام هستی متوجه افراد مسئول و مکلف می گردد از دو حال خارج نیست یا این مشکلات و مصائب ثمره کردار خود اوست که در نظام ثابت و غیر قابل تغییر آفرینش بر اساس قانون عمومی علیت گریبانگیر او شده و یا مشکلاتی است که در نظام آفرینش برای تکامل انسان که فلسفه افرینش اوست قرار گرفته و فلسفه این سختیها با فلسفه آفرینش انسان یکی است و در حقیت این مصیبت و بلا نیست بلکه یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است. و اما ناکامیهای افراد مستضعف معلول علل طبیعی و بر اساس قانون علیت است که به طور اجمال به بررسی هر دو صورت می پردازیم از دیدگاه قرآن کریم تمام مصائب فردی و اجتماعی که گریبانگیر بشر می شود زاییده انتخاب و سو استفاده از آزادی خویش است. در آیه 30 سوره شوری می فرماید ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و در آیه 79 نسا می فرماید ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من مصیبه فمن نفسک . اگر انسان دو بعدی نبود و از آزادیهای خود سو استفاده نمی کرد هیچگونه مشکل مادی و معنوی و فردی و اجتماعی نداشت؛ لذا قرآنمی فرماید و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض ... اعراف69 . ولی وقتی انسان پا را از گلیم خود بیرون برد و از آزادی و اختیار خود سو استفاده نمود این سو استفاده بر اساس قوانین موجود در متن جهان آفرینش و بر اساس سنت غیر قابل تغییر جهان موجب پیدایش مصائب گوناگونی برای شخص عامل و بلکه برای جامعه می شود و بالاتر از این موجب فساد و تباهی در جهان هستی می گردد. البته مصائب در مورد انسانهای پاکی که دچار خطا شده اند از نظر متون اسلامی دارای دو حکمت است الف تادیب اگر کسی در راهی است منتهی به هلاکت و بدبختی می شود و هر گونه خوشی و کامیابی در این راه برای او شر محض است و خیر او در این است که هر چه بیشتر در این راه سختی و مصیبت و ناکامی ببیند تا بلکه از نیمه راه منصرف شود. ب تمحیص واژه تمحیص به معنی پاکسازی است چون کردار ناشایسته در روح و روان انسان اثر می کند و فطرت پاک او را آلوده می سازد بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون بحار ج75 . بلکه کردار ناشایسته دلهایشان را زنگ زده و فطرت پاک انسانی آنها مانند آهن زنگ زده گردیده است. پیامبر اکرم ص می فرماید هیچ سختی و بیماری و آزار و اندوهی به مؤمن
چگونه عدل خدا را درک کنم؟
مؤمن و کافر نیکوکار و بدکار از نظر پاداش و کیفر یکسان نمی نگرد بلکه هر انسانی را مطابق استحقاق و شایستگی او پاداش می دهد. و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا . بنابراین صفات الهی عین ذات اوست و هر کاری که انجام می دهد عین عدالت است و می توان گفت که افعال باریتعالی بر اساس عدالت و حکمت است و هم اینکه افعال او عین عدالت است. نوشتار زیر توضیحات بیشتری پیرامون عدل الهی دارد که بسیار مفید و کارگشاست عدالت خدا به عنوان یکی از اصول بنیادی اسلام است از بعضی روایات استنباط می شود که در ذهن شیعه در زمان ائمه ع عقیده به عدالت خدا از سایر اصول اعتقادی -بجز توحید- مهمتر بوده و هموزن توحید برای اعتقاد بر عدل ارزش قائل بوده اند و این دو اصل را حساسترین ارکان اسلام دانسته اند. امام صادق ع در معنای عدل می فرماید و اما العدل فان لا تنسب الی خالقک ما لامک علیه . و اما معنای عدل این است که آنچه تو را خداوند برای ارتکاب آن ملامت کرده به او نسبت ندهی و او را با آن همه بدگویی از ظلم ظالم معرفی نکنی یا کار او را طوری توجیه نکنی که ظالم محسوب شود. توحید صدوق و در سخن دیگری امام به هشام بن حکم از شاگردان بحث عقاید آن حضرت بود فرموده من العدل ان لا تتهم یکی از نشانه های عقیده به عدالت خدا این است که او را متهم به کار زشتی که از انجام آن نهی کرده نکنی. یکی از مسائلی که از قدیم مورد توجه بوده و مکرر مورد پرسش قرار می گیرد این است که اگر خداوند عادل است و به هیچ کس در هیچ شرایطی ستم نمی کند خالق ناکامیها و شرور و مشکلات در جهان کیست؟ چرا گروهی را زیبا آفریده و گروهی را زشت؟ مرگ و نیستی نادانی و ناتوانی فقر و محرومیت طوفان و سیل و زلزله ستم و تبعیض عوامل گمراهی و ضلالت و ... که چرا خداوند از این امور جلوگیری نمی کند؟ برای پاسخ به این انتقادها در کتب کلامی و فلسفی پاسخهای مبسوطی ذکر شده ولی این نکته قابل توجه است که تاکنون آنگونه که شایسته است؛ در پاسخهایی که خود خداوند متعال در پاسخ این انتقادها فرموده تعمق و دقت کافی نشده و حتی به صورت کامل مورد بحث قرار نگرفته است؛ لذا ما به ذکر پاسخهایی که از قرآن کریم و روایات اسلامی درباره فلسفه شرور و ناکامی ها استنباط می شود اکتفا می کنیم. اولا باید دید ملاک تشخیص … ملاک خیر بودن یا شر بودن اشیا موافق میل بودن آنها نیست. عکس این قضیه نیز در قرآن آمده است یعنی جایی که از نظر سطحی خیر است و در واقع شر می باشد. قرآن کریم مال و ثروت فراوان را برای افراد مترف و استثمارگران شر و سرمایه بدبختی می داند در صورتی که از دیدگاه مردم کوتاه فکر و به تشخیص ابتدایی عقل این ثروتهای بی کران مایه سعادت و خوشبختی آنهاست و خیر محسوب می شود. آیه 55 سوره توبه می فرماید فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها الحیاه الدنیا آیه 180 سوره مبارکه آل عمران می فرماید و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیر لهم بل هو شر لهم مردم وقتی قارون که سنبل زراندوزان و سرمایه داران بود را می دیدند می گفتند یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم یعنی ای کاش ما هم مانند قارون دارای ثروت و مکنت بودیم که او از خوشیها دارای سهم بزرگی است. ولی طولی نکشید که چهره واقعی زراندوزی نقاب افکند و خداوند او را به کیفر کردارش در زمین فرو برد قصص 77-83 . آنچه از مجموع آیات مذکور استفاده می شود توجه دادن به این حکم بدیهی و قطعی عقل است که کامیابی موقت در صورتی که عواقب خطرناک داشته باشد خیر نیست و ناکامی موقت هم در صورتی که دارای آثار مثبت و سازنده باشد شر نیست. امیر مؤمنان ع می فرماید آن خیری که پس از آن آتش دوزخ باشد خیر نیست و آن شری که پس از آن بهشت باشد شر نیست نکته دقیق اینکه چون راز هستی برای انسان مکشوف نیست و دانستنیهای انسان در برابر نادانیهای او نسبت قطره به اقیانوس است لذا هر چند نسبت به پاره ای از مسائل کاملا عقل می تواند احاطه داشته باشد و حکم قطعی صادر کند ولی بسیاری از مسائل پیش می آید که عقل پس از دقت هم نمی تواند احاطه به تمام ابعاد موضوع حکم خود پیدا کند؛ و لذا نباید در این مورد حکم قطعی بدهد. و قضیه ملاقات حضرت موسی و خضر ع نمونه بارز این مسئله است. ثانیا از دیدگاه متون اسلامی مصائب و مشکلات و سختیهایی که در نظام هستی گریبانگیر انسان می شود دو نوعند ناکامی و مصائب افراد مکلف و مسئول. ناکامیهای افراد مستضعف. از دیدگاه اسلام مصائب و مشکلاتی که در نظام هستی متوجه افراد مسئول و مکلف می گردد از دو حال خارج نیست یا این مشکلات و مصائب ثمره کردار خود اوست که در نظام ثابت و غیر قابل تغییر آفرینش بر اساس قانون عمومی علیت گریبانگیر او شده و یا مشکلاتی است که در نظام آفرینش برای تکامل انسان که فلسفه افرینش اوست قرار گرفته و فلسفه این سختیها با فلسفه آفرینش انسان یکی است و در حقیت این مصیبت و بلا نیست بلکه یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است. و اما ناکامیهای افراد مستضعف معلول علل طبیعی و بر اساس قانون علیت است که به طور اجمال به بررسی هر دو صورت می پردازیم از دیدگاه قرآن کریم تمام مصائب فردی و اجتماعی که گریبانگیر بشر می شود زاییده انتخاب و سو استفاده از آزادی خویش است. در آیه 30 سوره شوری می فرماید ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و در آیه 79 نسا می فرماید ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من مصیبه فمن نفسک . اگر انسان دو بعدی نبود و از آزادیهای خود سو استفاده نمی کرد هیچگونه مشکل مادی و معنوی و فردی و اجتماعی نداشت؛ لذا قرآنمی فرماید و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض ... اعراف69 . ولی وقتی انسان پا را از گلیم خود بیرون برد و از آزادی و اختیار خود سو استفاده نمود این سو استفاده بر اساس قوانین موجود در متن جهان آفرینش و بر اساس سنت غیر قابل تغییر جهان موجب پیدایش مصائب گوناگونی برای شخص عامل و بلکه برای جامعه می شود و بالاتر از این موجب فساد و تباهی در جهان هستی می گردد. البته مصائب در مورد انسانهای پاکی که دچار خطا شده اند از نظر متون اسلامی دارای دو حکمت است الف تادیب اگر کسی در راهی است منتهی به هلاکت و بدبختی می شود و هر گونه خوشی و کامیابی در این راه برای او شر محض است و خیر او در این است که هر چه بیشتر در این راه سختی و مصیبت و ناکامی ببیند تا بلکه از نیمه راه منصرف شود. ب تمحیص واژه تمحیص به معنی پاکسازی است چون کردار ناشایسته در روح و روان انسان اثر می کند و فطرت پاک او را آلوده می سازد بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون بحار ج75 . بلکه کردار ناشایسته دلهایشان را زنگ زده و فطرت پاک انسانی آنها مانند آهن زنگ زده گردیده است. پیامبر اکرم ص می فرماید هیچ سختی و بیماری و آزار و اندوهی به مؤمن
برآوردن حاجت مؤمن
مؤمن از این چهره بشارت دهنده میپرسد کیستی؟پاسخ میدهد سروری هستم که برای فلان کس آوردی 4 .عن ابی عبدالله علیه السلام قال من احب الاعمال الی الله عز وجل ادخال السرور علی المؤمن اشباع جوعته او تنفیس کربته او قضا دینه 5 .از امام صادق علیه السلام است محبوب ترین عمل نزد حضرت حق وارد کردن خوشحالی به مؤمنی است سیر کردن گرسنگیش رفع غصه و رنجش قضای دین و قرضش.انبیا و اولیا شامخ الهی و خلاصه تربیتشدگان مکتب الهی جهت حل مشکل مردم و قضای حاجت مؤمنان و رفع سختی و رنج از زندگی دیگران سر از پا نمیشناختند. برکت یک گردنبندحدیثی در این زمینه درباره دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله در کتب معتبر حدیث رسیده که شرح آن این چنین است گرسنگی بر دودمان پیغمبر اسلام حکومت میکرد روزها میگذشت و گرده نانی که خود را به آن سیر کنند یافت نمیشد.دیر زمانی بود که نان گندم از میان ایشان سفر کرده بود اخیرا هم نان جو در پی برادر ارجمندش روان شده بود فشار گرسنگی روز به روز افزوده میگشت و خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هم چنان استقامت میورزیدند و خم به ابرو نمیآوردند.لبخند شیرین هم چنان بر لبهای مقدس پیغمبر رحمت باقی بود چهره مبارک هنوز میدرخشید کسانی که از نزدیک با حضرتش سر و کار نداشتند گمان نمیکردند خود و خاندانش در جوع به سر میبرند.نادانانی که صورت ظاهر را ملاک تشخیص
پیروزی حق و شکست باطل در هر مقطع تاریخی یک اصل کلی
ملاک تشخیص سحر از معجزه هم آن است که سحر با معجزه پهلو نزند و میدان مسابقه هم باز است. حضرت فرمود که من هم دعوی دارم که من رسولم و هم دعوت که به توحید دعوت کرده ام و بعد هم معلوم می شود که شما که این همه تهدید می کنید خدا می داند که من تکون له عاقبۀ الدار اگر مساله قیامت به تنهایی باشد والعاقبۀ للمتقین اگر مساله دنیا به تنهایی باشد والعاقبۀ للمتقین و اگر جمع بین دنیا و آخرت باشد والعاقبۀ للمتقین عاقبت برای متقین است اگر بخواهیم جامع سخن بگوییم خدا می داند که سرانجام چه کسی پیروز می شود چه در دنیا و چه در آخرت اینطور نیست که حساب دنیا از آخرت جدا باشد در هر پاراگراف تاریخی حق پیروز است یک قصه جدیدی شروع می شود این طور نیست که یک قصه صحنه و تاریخی بیاید و تاریخ قبلی تمام شود و باطل پیروز شود یا معلوم نشود چه کسی پیروز است هر دو باطل است در هر مقطع و فصل تاریخی که پرونده اش بسته می شود والعاقبۀ للمتقین عاقبت برای متقین است این یک اصل کلی است انه لا یفلح الظالمون بالقول المطلق ظلم بیراهه رفتن است.جهان یک حساب و نظمی دارد یک کسی رهبری می کند ما من دابۀ الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم همه اشیا یک پیشانی دارند که به دست او است پس خدا زمامدار و قائد است یک عده ای را مستقیم به جهنم می برد معلوم می شود عاقبت برای متقین و علیه اینها است چون انه لا یفلح الظالمون و عده ای را هم مستقیم به بهشت می برد این طور نیست که کسی بازی کند و خدا بازی او را پاسخ ندهد مکرو و مکر الله و عند الله مکرهم خدا آنها را با همان مکر می گیرد و عالم بی حساب و کتاب نیست. تعبیر لطیفی مرحوم صدر المتالهین در تفسیرش دارد که نظام عالم مانند نظام مهندسی ساختمان های زیبا و معماری خوب نیست نظیر مسجد شیخ لطف الله در اصفهان و مانند آن نیست این زیبا و هنرمندانه است ولی عالم قوی تر از او است اگر شما یک آجر از دیوار شرقی و یکی هم از دیوار غربی آن بردارید و جابه جا کنید فرو نمی ریزد اما فرمایش ایشان این است که کل جهان مانند سلسله حلقات اعداد است اگر عدد 8 را از بین 7 و 9 بردارید روی دستتان می ماند کجا می خواهید بگذارید فرمایش ایشان این است که کل شی عندنا بقدر است و همه اشیا فعلوه در زبر هست کل شی عنده بمقدار کل شی عند ربک بقدر و مقدار مانند حلقات سلسله اعداد نباید به این عدد دست بزنید که روی دستان می ماند. ظلم و باطل و خلاف این طور است نمی شود یک کاری را از جایی گرفت و جای دیگر گذاشت باید براساس همین نظام حرکت کنیم بنابر این اگر مساله دنیا یا آخرت به تنهایی باشد یا جامع هر دو باشد کما هو الحق لا یفلح الظالمون ظالم هرگز به مقصد نخواهد رسید خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل و همیشه در هر مقطع و فصل تاریخی عاقبۀ الدار برای مؤمن
ارزشها و لغزشهای نفس - جلسه پنجم
ملاک انسانیت معرفی کرده است و آن را نقطه پرواز انسان دانسته است.در داستان یوسف خداوند دو عشق را مطرح میکند. مایه و اصل یکی شهوت حیوانی است که دوامی ندارد و در باطن گرگ بسیار خطرناکی است که دهانش برای بلعیدن انسانیت انسان باز است. ریشه این عشق چون با حق پیوند ندارد پیامبر آن را اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک 1 نامیده است. این در ظاهر عشق است و در باطن یک تمایل صد در صد حیوانی است که طوفان کوبندهای را بر ضد انسان ایجاد کرده عقل را اسیر میکند. انسان حاضر نیست در فضای این عشق سود و ضرر را تشخیص دهد. در این عشق لذت بدن مطرح است جهل محض است و عقل در آن نیست.در طرف دیگر عشق الهی است که آتش است اما آتش الهی که اگر در درون کسی افروخته شود چنان عقل را میپزد که انسان در عصر خود یا در همه اعصار و قرون عاقلترین انسان میشود. چنانکه پیامبران نیز عاشق خدا بودند و الذین امنوا اشد حبا لله 2.ولی آنان که ایمان آوردهاند محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است .اهل دل این اشد حبا را با واژه عشق معنا میکنند تا بتوانند آن را به درک مردم برسانند. علت عشق اینان هم معرفت عقل وجدان و فکر ایشان است و به کارگیری این ابزار معنوی ایشان را رفعت داده تا مقام پیامبری به ایشان داده شده است. عاقلترین مردم روایات ما در اصول کافی میگویند که پیامبران عاقلترین مردم زمان خود بودند و انبیای اولوالعزم عاقلترین موجودات تا روز قیامت هستند. آنان از فرشتگان هم که عقل محض هستند عاقلترند. این وجدان الهی چنان عقل را کامل میسازد که ایشان از همه جهانیان نسبت به مردم در منش و کردار با وجدانتر بودند و از نظر انصافدهی به مردم منصفترین مردم روی زمین بودند. رفتاری که با مردم داشتند شگفتانگیز است ؛ مانند رفتاری که یوسف با خانواده برادران مردم مصر و کسانی که او را از چاه درآوردند داشته است.این آتش که آتش الهی و نار الله است در درون با حرارت خود نیروهای الهی را میپزد و سرانجام از وجود انسان انسان کامل و جامع میسازد.در روایات درباره این انسان کامل آمده است بوجوده ثبتت الارض و السما 3 ؛ به خاطر گل وجود باطن او خداوند آسمانها را سر پا نگه میدارد. اگر او بمیرد زمین دهان باز میکند و همه را فرو میبرد ؛ چون تکیه گاه و لنگر آسمانها و زمین انسان کامل است که با این عشق به درجه پختگی و کمال رسیده است. نقش اولیای خدا در عالم وقتی یک کاسب به حضرت رضا علیه السلام عرض میکند که یابن رسول الله اجازه بفرمایید که من از شهر خودمان بیایم و در خراسان خدمت شما زندگی کنم. علت آن هم این است که در شهر ما عدهای سبک مغز پیدا شدهاند که حاضر به پذیرش حقایق نیستند و من زجر میکشم. ائمه در این شهر حتی بدن ما را نمیخواهند ؛ رنج افتادن بدن ما را میخواهند و به ما فرمودهاند المؤمن من نفسه فی تعب و الناس منه فی راحه 4 .مؤمن
آسیب های مادی و معنوی اسراف
تشخیص اسراف به معنای تجاوز از حد و گذر از میانه روی و رسیدن به افراط گرایی دشوار است؛ زیرا باید حد معتبر و محکم در اسراف را با ملاک ها و معیارهایی سنجید.از نگاه قرآن و روایت های پیشوایان دین تمام واجبات و محرمات دینی حدود الهی است و هرگونه تغییر در احکام یا عمل نکردن به آن خروج از حد و ممنوع است. البته کاربرد قرآنی این واژه بسیار فراوان است برای مثال اسراف در قتل؛ یعنی قصاص فرد یا افرادی غیر از قاتل آل عمران 3 که خود تجاوز از حد الهی قصاص است. بنابراین مصرف هر گونه کالایی که حرمت شرعی دارد نوعی اسراف است. از سوی دیگر تشخیص موضوع های گوناگون احکام بیشتر به عهده عرف و مکلف گذاشته شده است؛ در عین حال برای ضابطه مند کردن تشخیص عرفی معیارهایی ارائه شده است. اول این که هرگاه مصرف کالا به گونه ای باشد که بخشی از آن هر چند اندک تضییع شود اسراف خواهد بود. در این مورد امام صادق علیه السلام فرموده است میانه روی چیزی است که خدای بزرگ و والا آن را دوست دارد و اسراف را ناخوش حتی دور انداختن هسته خرما و میوه را؛ زیرا آن نیز به کاری می آید و حتی دور ریختن ته مانده نوشیدنی ات را. معیار دوم این که هرگاه مصرف کمی یا کیفی کالا برای بدن زیان بار باشد در صورت مصرف گونه ای از اسراف است. چنان که این مهم از سخن امام صادق علیه السلام نیز به روشنی بر می آید در مصرف آنچه بدن را سالم نگه می دارد اسراف نیست. بلکه اسراف در چیزی است که مال را تباه می سازد و به بدن زیان رساند. استفاده از امکانات مادی بیش از نیاز به عنوان معیار سوم مطرح است مانند خوردن بیش از اندازه نیاز یا ساختن منزلی بسیار وسیع که به همه آن به هیچ وجه نیازی نیست. این سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز ناظر به همین معیار است ما فوق الکفاف اسراف؛ بیش از اندازه کفاف اسراف است . اسراف در خوردنی ها و نوشیدنی هاروایت های اسلامی از زیاده روی در مصرف آب و به ویژه هدر دادن آن نهی کرده اند؛ چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید ادنی الاسراف هراقه فضل الما ؛ کمترین حد اسراف دور ریختن ته مانده آب ظرف است. از برخی روایت ها بر می آید که اسراف آب حتی در امور عبادی همچون وضو و غسل خواه با هدر دادن آب و خواه با زیاده روی در شست و شوی اعضا ممنوع است؛ هر چند از آب رودخانه و آب های کشاورزی باشد. در همین مورد آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از کنار شخصی که وضو می گرفت عبور کرد و فرمود این اسراف برای چیست؟ آن شخص گفت آیا در وضو هم اسراف است؟ فرمود آری اگر چه کنار نهری جاری باشی. در قرآن نیز با اشاره به حق آدمی در استفاده از غذا و آب بر این نکته تاکید شده است که در این امر هرگز اسراف و زیاده روی نشود وکلوا و اشربوا و لا تسرفوا اعراف 7 .آموزه های روایی نیز به این دستور قرآنی توجه کرده و آورده اند که پرخوری و اسراف در خوردن در پیشگاه پروردگار نکوهیده است و رحمت الهی را از آدمی دور می سازد. اسراف در پوشیدنی ها و وسایل نقلیهلباس ارمغانی الهی و مایه آراستگی و پوشش آدمی است و آموزه های دینی بر میانه روی در استفاده از آن تاکید ورزیده و تجاوز از آن را اسراف دانسته اند. در این آموزه ها درباره چگونگی استفاده از لباس سفارش هایی شده است. شخصی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم آیا مؤمن
نگاه به ديد عبرت
مؤمن از این چهره بشارت دهنده میپرسد کیستی؟پاسخ میدهد سروری هستم که برای فلان کس آوردی 12 .عن ابی عبدالله علیه السلام قال من احب الاعمال الی الله عز وجل ادخال السرور علی المؤمن اشباع جوعته او تنفیس کربته او قضا دینه 13 .از امام صادق علیه السلام است محبوب ترین عمل نزد حضرت حق وارد کردن خوشحالی به مؤمنی است سیر کردن گرسنگیش رفع غصه و رنجش قضای دین و قرضش.انبیا و اولیا شامخ الهی و خلاصه تربیتشدگان مکتب الهی جهت حل مشکل مردم و قضای حاجت مؤمنان و رفع سختی و رنج از زندگی دیگران سر از پا نمیشناختند. برکت یک گردنبندحدیثی در این زمینه درباره دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله در کتب معتبر حدیث رسیده که شرح آن این چنین است گرسنگی بر دودمان پیغمبر اسلام حکومت میکرد روزها میگذشت و گرده نانی که خود را به آن سیر کنند یافت نمیشد.دیر زمانی بود که نان گندم از میان ایشان سفر کرده بود اخیرا هم نان جو در پی برادر ارجمندش روان شده بود فشار گرسنگی روز به روز افزوده میگشت و خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هم چنان استقامت میورزیدند و خم به ابرو نمیآوردند.لبخند شیرین هم چنان بر لبهای مقدس پیغمبر رحمت باقی بود چهره مبارک هنوز میدرخشید کسانی که از نزدیک با حضرتش سر و کار نداشتند گمان نمیکردند خود و خاندانش در جوع به سر میبرند.نادانانی که صورت ظاهر را ملاک تشخیص
تقوا
ملاک کرامت آدمی درجه تقوا با درجات قرب الی الله و ارزشمندی انسان نسبت مستقیم دارد و هر چه آدمی با تقواتر باشد به درگاه ربوبی نزدیکتر و از ارزش بیشتر برخوردار است. قرآن مجید بر این حقیقت تصریح می کند ... ان اکرمکم عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر 5 گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست همانان خداوند بسیار دانا و آگاه است. 2 . معیار پذیرش اعمال در دستگاه الهی دو عنصر ارزشمند معیار قبولی اعمال قرار می گیرد که عبارتند از اخلاص و تقوا. این دو اکسیر گرانبها با هر عملی همراه شوند آن را به درجه قبول می رسانند. و فقدان هر یک از آنها نیز عمل را از درجه اعتبار ساقط می کند. گرچه از کمیت قابل توجهی نیز برخوردار باشد. قرآن مجید این نقش ارزنده تقوا را چنین بازگو می کند ... انما یتقبل الله من المتقین 6 همانا خداوند اعمال نیک و صالح را تنها از باتقوایان می پذیرد. همچنین عنصر تقوا سبب ارزشمندی مضاعف عمل صالح می گردد و اگر عمل کم و کوچک هم باشد آن را بزرگ و فراوان می کند امام متقیانعلی ـ علیه السلام ـ در این باره می فرماید لا یقل عمل مع التقوی و کیف یقل ما یتقبل 7 هیچ عملی همراه با تقوا اندک نیست چگونه چیزی که قبول می شود کم شمرده شود؟ یکی از یاران امام صادق ـ علیه السلام ـ به نام مفضل بن عمر می گوید خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ بودم موضوع اعمال مطرح شد من گفتم عملم اندک و ضعیف است امام فرمود خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه سپس فرمود عمل اندک همراه با تقوا بهتر از عمل بسیاری است که خالی ازتقوا باشد. پرسیدم چگونه؟ فرمود آری همانند مردی که به دیگران غذا می دهد با همسایگانش مدارا می کند در خانه اش به روی دیگران باز است ولی با همه این اعمال چون در کار حرام به رویش باز شود بدان درآید. این عمل زیاد بدون تقواست. اما مرد دیگری هیچ یک از اعمال یاد شده را انجام نمی دهد ولی اگر در برابر حرامی قرار بگیرد آن را مرتکب نمی شود. این هم عمل کم باتقوا 8 3 . مرکب راهوار سعادت رسیدن به سعادت ابدی آرمان فطری همه انسانهاست ولی بیشتر آنها در تشخیص راه سعادت به اشتباه می روند از دیدگاه اسلام تقوای الهی مرکب راهواری است که صاحب خویش را به سر منزل سعادت می رساند امام سعادتمندان دنیا در این باره می فرماید الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه 9 آگاه باشید که تقوا مرکب رامی است که اهلش بر آن سوار شده زمام آن را به دست دارند و آنان را به بهشت خواهد رساند. قرآن مجید این فرجام نیکو را برای متقیان حتمی دانسته نخست می فرماید ... و اعلموا ان الله مع المتقین 10 بدانید که خدا با متقیان است. این همراهی فیض و عنایت خاص الهی را نصیب انسان با تقوا می کند به گونه ای که محبوب خدا می شود بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین 11 آری هر کس به عهدش وفا کند و تقوا را پیشه سازد بداند که همانا خداوندمتقیان را دوست دارد. و در نهایتاین تفضل و محبت الهی متقی را در عالیترین منزل سعادت جای می دهد چنان که فرمود ان المتقین فی جنات و نهر * فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 12 یقینا متقیان در باغها و نهرها ی بهشتی جای دارند در جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر. 4 . آثار ارزشمند در لابه لای آیات شریف قرآن فواید گرانقدری برای عنصر تقوا شمرده شده که بر ارج و ارزش آن بسی افزوده است و نشان می دهد که تقوا موتور متحرک خوبیها و سرچشمه فضایل انسانی و سجایای اخلاقی است. شمارش همه آثار تقوا مجال دیگری می طلبد. تنها برای تذکار برخی را سیاهه می کنیم 1 . سبب شکستن بن بست های روحی اجتماعی و حل مشکلات اقتصادی می شود. 13 2 . به مؤمن
ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه پنجم – (متن کامل + عناوین)
ملاک انسانیت معرفی کرده است و آن را نقطه پرواز انسان دانسته است.در داستان یوسف خداوند دو عشق را مطرح میکند. مایه و اصل یکی شهوت حیوانی است که دوامی ندارد و در باطن گرگ بسیار خطرناکی است که دهانش برای بلعیدن انسانیت انسان باز است. ریشه این عشق چون با حق پیوند ندارد پیامبر آن را اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک 1 نامیده است. این در ظاهر عشق است و در باطن یک تمایل صد در صد حیوانی است که طوفان کوبندهای را بر ضد انسان ایجاد کرده عقل را اسیر میکند. انسان حاضر نیست در فضای این عشق سود و ضرر را تشخیص دهد. در این عشق لذت بدن مطرح است جهل محض است و عقل در آن نیست.در طرف دیگر عشق الهی است که آتش است اما آتش الهی که اگر در درون کسی افروخته شود چنان عقل را میپزد که انسان در عصر خود یا در همه اعصار و قرون عاقلترین انسان میشود. چنانکه پیامبران نیز عاشق خدا بودند و الذین امنوا اشد حبا لله 2 اهل دل این اشد حبا را با واژه عشق معنا میکنند تا بتوانند آن را به درک مردم برسانند. علت عشق اینان هم معرفت عقل وجدان و فکر ایشان است و به کارگیری این ابزار معنوی ایشان را رفعت داده تا مقام پیامبری به ایشان داده شده است. عاقلترین مردمدر اصول کافی آمده است که پیامبران عاقلترین مردم زمان خود بودند و انبیای اولوالعزم عاقلترین موجودات تا روز قیامت هستند. 3 آنان از فرشتگان هم که عقل محض هستند عاقلترند. این وجدان الهی چنان عقل را کامل میسازد که ایشان از همه جهانیان نسبت به مردم در منش و کردار با وجدانتر بودند و از نظر انصافدهی به مردم منصفترین مردم روی زمین بودند. رفتاری که با مردم داشتند شگفتانگیز است ؛ مانند رفتاری که یوسف با خانواده برادران مردم مصر و کسانی که او را از چاه درآوردند داشته است.این آتش که آتش الهی و نار الله است در درون با حرارت خود نیروهای الهی را میپزد و سرانجام از وجود انسان انسان کامل و جامع میسازد.در روایات درباره این انسان کامل آمده است بوجوده ثبتت الارض و السما 4 به خاطر گل وجود باطن او خداوند آسمانها را سر پا نگه میدارد. اگر او بمیرد زمین دهان باز میکند و همه را فرو میبرد ؛ چون تکیه گاه و لنگر آسمانها و زمین انسان کامل است که با این عشق به درجه پختگی و کمال رسیده است. نقش اولیای خدا در عالموقتی یک کاسب به حضرت رضا علیهالسلام عرض میکند که یابن رسول الله اجازه بفرمایید که من از شهر خودمان بیایم و در خراسان خدمت شما زندگی کنم. علت آن هم این است که در شهر ما عدهای سبک مغز پیدا شدهاند که حاضر به پذیرش حقایق نیستند و من زجر میکشم. ائمه در این شهر حتی بدن ما را نمیخواهند ؛ رنج افتادن بدن ما را میخواهند و به ما فرمودهاند المؤمن من نفسه فی شغل و الناس منه فی راحه 5 مؤمن
شیطان و اهل تقوا - جلسه ششم - (متن کامل + عناوین)
ملاک قرآنی دارد چون در سوره توبه میفرماید وما کان المؤمنون لینفروا کآفه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون 96 برای این که عدهای از شما دین شناس شوید و دین را به مردم یاد بدهید زمینهسازی کنید . این معرفت قبل از تقواست . اما بعد از تقوا دیگر معلم معرفت عالم ربانی و امام مسجد نیست معلم معرفت بعد از تقوا فقط خداست یایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ویکفر عنکم سیاتکم ویغفر لکم والله ذو الفضل العظیم 97 پروردگار اسم این معرفت را که مایه تشخیص و تمیز همه امور است و زشت را از زیبا جدا میکند فرقان گذاشته است . نه این که زیبا را زشت و زشت را زیبا ببیند . حق را باطل و باطل را حق ببیند . این از برکات تقواست . با این معرفت دوم در حقیقت اهل تقوا در محاصره آگاهی و در پوشش معرفت هستند . درباره این معرفت نیز حرفهای زیبایی میزنند . میگویند حروف میم عین را فا و تا معرفت هر کدام اشاره به واقعیاتی دارد . مانند حروف مقطعه قرآن که میگویند الم الف یعنی الله لام یعنی جبرییل میم یعنی محمد صلی الله علیه وآله . تجزیه و تبیین کلمه معرفت کلمه معرفت را نیز این گونه تجزیه و تحلیل میکنند ؛ 98 میم آن اشاره به مقت نفس دارد یعنی از نفس خود دائما خشمگین و ناراضی باشی . ناراحت باشی که این ظرف که میتواند حاوی ارزشهای الهی باشد چرا تا به حال پر نشده است ؟ عین آن را میگویند دلالت بر عرفان الله و شناخت حق دارد . بهترین زیباترین پاکترین و خوشمزهترین علم علم بالله است که این علم نیز با فهم قرآن میسر است . یک سوم قرآن به تعبیری شناسنامه پروردگار است که این شناسنامه را کسی که علاقه دارد تا به نحو تفصیلی بداند از اول سوره حمد تا آخرین سوره را باید دقت کند و بفهمد . برای شناخت خدا در سوره حمد دقت در الله رحمن رحیم و انعمت لازم است در آخرین سوره نیز دقت در ملک الناس اله الناس است. اما یک سوم کتاب خدا نشان دهنده جلال و جمال حضرت حق است که از مجموع این آیات علم بالله حاصل میشود . کسی بخواهد مجملا خدا را بشناسد سه آیه آخر سوره حشر را دقت کند البته با معلم مفسر و روایات اهلبیت علیهم السلام همراه باشد . اما را معرفت رغبه الی الله است که شخص همیشه نسبت به خدا راغب و سر شوق باشد . البته وقتی کسی علم به خدا پیدا کند رغبت به او ثمره این علم است . کسی خدمت مرحوم آیت الله سید مرتضی درچهای یا سید مهدی درچهای که بالای هفتاد سال داشت میگوید شنیدهام که برای شما گرفتاری به وجود آمده است . ایشان ناراحت میشوند . میگوید آقا چرا ناراحت شدید ؟ میفرماید بیعلت مرا ناراحت کردی . بعد ایشان فرمودند من از زمانی که خودم را شناختم به پروردگار قسم گرفتاریی لمس نکردم و میگویند ایشان از آنهایی بود که نود درصد عمرش را گرفتار بود و مشکل داشت ولی وقتی که شخص علم بالله داشته باشد و خود را در آغوش خدا و از دایره وکان الله بکل شی محیطا 99 خودش را میهمان او بداند دنیا را مسافرخانه و سفره میداند که سفرهای در دنیا و سفرهای نیز در آخرت گسترده است . حال اگر او خواسته است که در دنیا در جایی قرار بگیرم که مشکلات هست صاحب اختیار است . این مقدار رغبت که چیزی نیست . دنیا مگر چیست ؟ مسافرخانهای است 100 و همه ما نیز مسافر هستیم . صاحب مسافرخانه نیز خداست و او نسبت به مسافران حکیم غفور و ودود است . برای چه اسم اینها را گرفتاری و مشکل بگذارم ؟ خدا زیباترین فیلم را در این مسافرخانه نشان میدهد ؛ فیلم زندگی انبیا را که نقش اول را نیز همان پیغمبر دارد و نقش آخر را نیز مؤمن
زن و دانش، روایات و سیره معصومان(ع)
ملاک تشخیص تشیع عمل به اوامر و نواهی ما می باشد.ـ گاه نیز در قالب دعا عظیم ترین مباحث عرفانی و اخلاقی را به دیگران تعلیم می دهد. 31 به نمونه ای از این ادعیه اشاره می شود.ـ حضرت زهرا س به همگان آموزش می دهد خدای را به علم غیبش و قدرت بر خلقش بخوانند تا مادامی که زندگی فرد قرین خیر است خواهان آن باشند ورنه طالب مرگ.می آموزد از خدا اخلاص خشیت در حال رضایت و غضب اعتدال در وقت نیاز و بی نیازی نعمت بی پایان مایه امید مداوم و رضا به قضا الهی بطلبند.و در نهایت عظیم ترین مراحل کمال نظر به وجه الله و شوق لقا الله را طالب باشند. 32 نکات عرفانی نهفته در ادعیه این استاد دارای معانی بس ژرف می باشد. به فرازی از دعای او توجه کنیم ... اللهم فرغنی لما خلقتنی له و لا تشغلنی بما تکفلت لی به ... اللهم ذلل نفسی فی نفسی و عظم شانک فی نفسی 33 و یا بسم الله النور ... نور النور ... نور علی نور ... هو مدبر الامور ... الذی خلق النور من النور ...الحمد لله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السرا و الضرا مشکور. 34 ... 4ـ فاطمه س دریای علم است و مشتاق آنکه به جاهلان بیاموزد. او دست پرورده آن کسی است که علی ع او را پزشک دوره گرد نامید. این بانو می کوشد تا زنان عصر خود را تشویق به علم آموزی کند. هر چند فقط اندکی از زنان به این سعی وافر فاطمه لبیک می گویند.به عنوان نمونه می توان به زنی اشاره کرد که ده بار پشت سر هم جهت سؤال از مجهولات خود نزد آن حضرت می آید و هر بار جواب پرسش خود می شنود تا اینکه از مراجعات مکرر خود شرمسار می گردد. فاطمه س بانویی است که فرزندان کوچک او لحظه به لحظه نیاز به مراقبت و کمک مادر دارند و زنی که حضور طولانی همسرش در میدان رزم سنگینی مسؤولیتهای مختلف خانه را بر دوش او گذارده پس حتما آمد و رفتهای او آن حضرت را سخت آزرده است.فاطمه س متوجه شرم زن می شود. برای آنکه به او تفهیم نماید که آموختن و آموزش چه ارزشمند است برای او مثال می آورد آیا اگر فردی بار سنگین را به مقصد رساند و در مقابل پاداش بسیار زیادی دریافت دارد این زحمت بر او سنگین می آید؟آن گاه آن حضرت اضافه می کند هر چه پرسش داری از من بپرس و بدان که ارزش آنچه به تو یاد می دهم بسیار عظیم است. ایشان در ادامه حدیثی از پدر بزرگوار خویش نقل فرمودند که در آن بیان شده بود بر وجود علما در قیامت به میزان علم خودشان و به میزان علومی که به سایرین انتقال داده اند میلیونها لباس نور می پوشانند و تار نخی از این پوششها ارزشمندتر از بهترین چیزی است که در آسمان یا زمین یافت شود. چرا که لباس دنیوی در معرض کدورت است و پوشش اخروی سراپا نور است. 35 توجه به این نکته ضروری است که هنگام بیان این حدیث هم استاد زن است و هم دانشجو زن.در موقعیتی دیگر فاطمه س ناظر بحث دو زن می باشد؛ یکی از آنان از مخالفین اعتقادات اسلامی و دیگری زن مؤمنی است که به دلیل ضعف در استدلال در آستانه شکست قرار گرفته است. آن حضرت شیوه دقیق استدلال را به زن مؤمن
English