روایات اهلبیت و قرآن دو بدنۀ قوی اسلامهمه اسلام در قرآن مجید و روایات ناب اهلبیت علیهمالسلام است؛ البته دانشمندان بزرگ شیعه روی روایات بیش از
6 مطلب یافت شد
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هشتاد و هشتم
قوی تقویتش میکنند که اگر بنا شد به عمر قاجاریه خاتمه داده بشود مهره داشته باشند سر کارش بگذارند.بعد زلفش را با سیدضیاالدین طباطبایی که ابتدا روحانی و حوزه دیده بود ولی لباسش را درآورد و وارد سیاست شد و تبدیل به یکی از قویترین مهرههای انگلیس شد و در تکون اسرائیل هم سالها در آنجا به سر میبرد که من از بودن آنجا و کارهایش و دیدارهایش نتوانستم اطلاع دقیقی بگیرم لذا سالهای بودنش را در فلسطین قضاوتی نمیکنم البته این بعد از این است که با رضاخان زلفش گره خورد از قزوین آمدند کودتای بیست و نهم اسفند را به وجود آوردند و تقریبا سید ضیا و رضا خان که هر دو دست پرورده شیطان انگلیس بودند در هرم قدرت ایران قرار گرفتند و در این هرم قدرت بود که البته خبر این کودتا را و آمدنش از قزوین به تهران ـ در روایاتمان داریم.خود من دیدم روایتش را که رسول خدا ص علائم آخر الزمان خروج زندیق از قزوین را نقل میکنند ـ وقتی هرم قدرت در تهران آمد خوب با آن ترفندهایی که بلد بود یادش هم داده بودند شروع کرد به یارگیری تا جایی که حتی بدنۀ
آثار و نشانههای تیرهبختان در کلام رسول خدا(ص)
بدنۀ عظیمی از ملت مصر نابود میشد و در فرهنگ شرک باقی میماند. تدبیر حضرت یوسف برای مصریانوقتی یوسف از زندان آزاد شد پادشاه مصر به او گفت چه میخواهی؟ انک الیوم لدینا مکین امین 4 امروز نزد ما از مقام منزلت و شخصیت برخورداری؛ ما که تو را نمیشناختیم بعد از اینکه خواب دو زندانی را تعبیر کردی فهمیدیم یک دانشمند خبیر آگاه بدون جرم در زندان افتاده. ما که از وضع تو خبر نداشتیم حالا چه میخواهی؟ یوسف میتوانست بگوید من اهل کنعانم پدرم یعقوب جدم اسحاق و جد اعلایم ابراهیم است؛ زیرا دنیای خاورمیانۀ آن روز ابراهیم را میشناختند. اگر میخواهید در حق من کاری کنید دو اسب تیز تکرو و سریع با چهار مامور به من بدهید تا من را به وطنم برگردانند و پدر و مادرم را ببینم؛ ولی این را نگفت چون براساس خواب شاه میدانست هفت سال دیگر قحطی خشکسالی و بیآبی شروع میشود و مردم مثل برگ درخت میمیرند و روی زمین میریزند. میدانست قبل از این هفت سال خشکسالی هفت سال فراوانی است. به کشاورزها گفت گندم جو و سایر دانههای نباتی را بکارید به مقدار نیازتان بخورید و بقیه را بدون اینکه سبز شود ذخیره کنید. هفت سال مردم را هدایت کرد تا محصولاتشان را در سیلو دپو و ذخیره کنند. فکر میکنم اولین کسی که سیلوی بزرگ را برای حفظ دانههای نباتی به مردم یاد داد وجود مبارک حضرت یوسف بود. برای هفت سال قحطی که نمیشد گندم را در بغچه و برنج را در سبد بریزند؛ فاسد میشد. ایشان چهکار کرد که حبوبات دانههای نباتی و غلات آفت نزد؟ سبزشان نکرد نخشکاند و نگذاشت از بین بروند. منشا رشتههای علمیاگر همۀ رشتههای علمی امروز را نگاه کنید و به قرآن مراجعه کنید ریشه آنها دانش انبیای خدا بوده. سدسازی بسیار قوی
پذیرش حقّ و بازگشت به آن
بدنۀ عظیم جامعه مرده و کشته شده سربریده شده است و قبول نمیکنند.حالا نوح ع میگوید توبه کنید اما قبول نمیکنند. در زمان ما هم وقتی به گنهکاران آدم میگویید توبه کنید اینها هم قبول نمیکنند و دچار بلا هستند ولی خودشان متوجه نیستند. قرآن میگوید لا یشعرون ؛ حالیشان نیست که از کجا دارند میخورند و نمیفهمند.بهطور کلی سازمان و بافت گناه بلاآور است. شهریار و مکافات عملقبلا به قصد دیدن شهریار سفری به تبریز رفتم. شاعر بلندآوازۀ ایران که دیوانش دو جلد است و این شعر بسیار بابنیان و زیبا از اوست علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایۀ هما رابهجز از علی که گوید به پسر که قاتل منچو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارابهجز از علی که آرد پسری ابوالعجایبکه علم کند به عالم شهدای کربلا راایشان در آن زمان خیلی مریض بود و ملاقاتی نداشت و من ایشان را ندیدم ولی نکاتی از زندگی ایشان را در تبریز و تهران از کسانی که با زندگی او آشنا بودند شنیدم. نیز در ابتدای دیوانش شرح حال مفصلی از او چاپ شده است. از نکاتی جالبی که از زندگی ایشان شنیدم این است که ایشان میفرمودند من جوان بودم در تهران دانشجوی دانشگاه پزشکی بودم.تهران در آن وقت کوچک بود. زمانی که من بچه بودم تهران چهارصد هزار نفر جمعیت داشت که مردم میگفتند دیگر نمیشود در این شهر زندگی کرد. سر و ته تهران را از شمال و جنوب و غرب و شرق میشد در یک ساعت گشت و دور زد. تمام دهاتهای اطراف هم جدای از تهران بودند و مناطق بزرگ هم جدای از آن بودند. شهر ری منطقۀ قدیمی علمی مهمی بود ولی جدای از تهران بود و اصلا وصل به تهران نبود. منطقۀ دزاشیب قلهک دولاب و امامزاده حسن جدا بودند و اینها را من یادم هست. منیریه و امیریه هم مرکز تهران محسوب میشد.آقای شهریار که از سادات است در ادبیات بسیار قوی
ارسال پیامبر برای تزکیۀ بشر
قوی بود. به مامور گفت به اندازهای که بشود بخریدش پول ببرید. پول هم که برای بیتالمال بود و مفت بود از جیب پدرشان که نبود هر کجا دلشان میخواست خرج میکردند.آن کسی که پول را به عدالت و به انصاف و در جای معین خودش خرج میکند کسی است که خدا و قیامت را باور دارد همین دو کلمه باور خدا و قیامت. آن زمان پول اسکناس نبود درهم بود نقره یا دینار بود اینها هم وزن مخصوصی داشت یک مثقال دو مثقال کیسه را پر از دینار طلا کردند. مامور آمد در خانۀ این خانم یک خانۀ کهنۀ تیرچوبی بر کهنه در زد. بچههای یتیم داخل حیاط بازی میکردند خانم هم با یک دنیا وقار و اگر خانمها میشنوند با حجاب کامل آمد دم در.اسلام اجازه داده خانمها بروند بیرون خانمها کار کنند؛ ولی فرموده ـ قرآن میخوانم ـ بیرون میروید به شکلی بروید با لباسی بروید که تحریککننده نباشید. الان هم که خیلی زنها و دخترها به حرف قرآن گوش میدهند اصلا ما در شهر در خیابانها در پارکها در اتوبوس در هواپیما در قطار یک دانه دختر و زن نمیبینیم که تحریککننده باشند. چطور زحمات پیغمبر را قدرشناسی میکنند چطور دل پیغمبر را میسوزانند و آتش میزنندزن با حجاب کامل آمد در را باز کرد. گفت خانم ببخشید تعبیر من است او گفت حاکم به زبان امروز گفت آقای رئیسجمهور این کیسۀ پول را که پر از دینار طلاست هدیه برای شما فرستادند. خوب گوش میدهید؟ یک چیزی که به دین میزند شهوت پول است یعنی اگر آدم مواظبت نکند شهوت پولخواهی دین را نابود میکند. خانم گفت این کیسۀ پول را ببر و تحویل خود رئیسجمهور بده و به او بگو قیمت علی بن ابیطالب این یک مقدار پول نیست که میخواهی با این پول علی را از من و بچه یتیمهای من بگیری قیمت علی از تمام عالم هستی بالاتر است. در را بست و یارو را بیرون کرد.این یزکیهم است ببینید با روح یک خانم چه کرد تازه پیغمبر از دنیا رفته بود که این حادثه اتفاق افتاد. گفت بگو به اربابت به حاکم خیلی اشتباه کردی قیمت علی بن ابیطالب این نیست که تو به من میدهی من این قیمت را بگیرم و علی را رها کنم و دنبال شما بیایم. این معنی یزکیهم است. فساد در قدرتیک گناه گناه غریزۀ جنسی است که هنوز به بحثش نرسیدیم. یک گناه گناه مقام یا صندلی که حق من نیست ولی من میروم قبول میکنم. مقامی که حق من نیست ولی من اینقدر ترفند میزنم تا به آن برسم حق من نیست اینقدر پارتی بازی میکنم تا به من بدهند. صندلی هم از گناهان خطرناک است چون روی صندلی بدون ایمان و تقوا نشستن بهطور قطع آدم تبدیل به فرعون و نمرود میشود یک نمرود کوچولو یک نمرود اداری یک نمرود مجلسی یک نمرود وزارتی یک فرعون کوچولو؛ اگر میدان هم به آدم داده شود که اندازۀ همان فرعون صندلی آدم را باد میکند. عظمت نگاه پیامبرای شخصیتی که خدا به تو نظر خاص داشته ای شخصیتی که همۀ انبیا از آمدنت خبر دادند ای شخصیتی که در این عالم در اولاد و داماد و نوه نظیر نداری تو زندهای فقط بدنت را در خاک گذاشتند خودت در کل بدنۀ
منزلت بالای زنان
قوی بود من به قم کشیده شدم. یک طلبۀ ناشناخته که نه مدرسی او را میشناسد و نه مرجعی او را میشناسد از خانواده جدا شده و آمده قم در حالی که برای ادارۀ زندگی طلبگی لنگ است و دچار مشکل است.من از ابتدا هم نمیخواستم ـ خیلی باطنم را خبر نداشتم ـ که حقوق طلبگی بگیرم یعنی دوست نداشتم پول امام زمان را بگیرم مبادا در ایام بزرگ شدنم نتوانم به اهداف امام زمان کمک کنم و قیامت دچار دادگاه الهی شوم. با این وضع یک پول مختصری که مادرم از اضافه خرجیش به من میداد یک ماه میخواستم زندگی کنم. چارهای نبود جز اینکه یا یک در میان دو در میان چهار در میان روزه بگیرم غذایم را دو وعده کنم و اینکه دو سه کیلو پیاز و سیب زمینی را با هم بپزم و با گوشت کوب بکوبم این را سه چهار روز تغذیه کنم.اگر فرار میکردم فقط به خاطر شکم بود فرارم به خاطر چیز دیگری نبود در فرار کردنم کجا میرفتم؟ تهران چه کار میکردم؟ پدرم من را شاگرد یک بقال میگذاشت یا شاگرد یک عطار یا شاگرد یک نجار ولی من همان وقت به این مسئله توجه داده شدم که پروردگار دو بار پشت سر هم در دو آیه وعدۀ قطعی داده ان مع العسر یسرا شرح 6 دوباره فان مع العسر یسرا شرح 5 . برادران طلبه میدانند که الف و لام روی العسر آیۀ اول و روی العسر آیۀ دوم نشان میدهد یک عسر در زندگی است ولی دنبال این یک عسر خدا دوتا یسر دوتا راحتی دوتا حل مشکل دوتا انبساط در زندگی قرار داده است.من به همین آیه تکیه کردم و جلو آمدم. من فکر میکنم اگر به خاطر نبود تغذیۀ درست شکم فرار کرده بودم این الطافی که پروردگار عالم به من کرد هیچ چیزش به من نمیرسید. فکر میکنم 130 جلد کتاب در این دوران طلبگی با لطف پروردگار فقط نوشته شده است؛ هیچکس از خودش چیزی ندارد شناسنامۀ واقعی من در دعای کمیل است و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین . اگر یک کتابم را بگویم خودم به وجود آوردم این کبر در مقابل حق است این غرور است این جهل است این نفهمی است این حرفی ضد قرآن است.کتاب خدا میفرماید ما اصابک من حسنه فمن الله نسا 79 هر چه خوبی به تو میرسد از طرف من است برای خودت نیست کار خودت هم نیست. 130 جلد کتاب حدود نزدیک پنجاهتایش به شش زبان در دنیا ترجمه شده؛ در اروپا درآمریکا در قارۀ هند در پاکستان در افغانستان بسیار استقبال شده با زبانهای خودشان در ترکیه و مراکز دیگر ششتا هم طلبه تحویل دادم که الان قم مدرس هستند یا درس میخوانند. چه کسی را لعن کنیم؟من نشستم حساب کردم برای شکم فرار میکردم هیچکدام از این فیوضات نصیب نمیشد. صبر و حوصله در کنار خدا گلایه نکردن شکایت نکردن نبریدن از خدا و پیغمبر و اهلبیت را مراعات کنید. مشکلاتی که هست یا اینکه در ادارات میروم خیلیها جوابم را نمیدهند چوب لای چرخم میگذارند من باید رابطۀ خودم و خدا و پیغمبر و اهلبیت را ببرم قیچی کنم؟ چهارتا بیتقوا یا دزدی کردند یا رشوه گرفتند یا اختلاس کردند یا کارم را حل نکردند این عاقلانه است که من این را با دست خودم یک قیچی دو سر کنم؟ رابطهام با پروردگار این خیر مطلق و رابطهام را با پیغمبر و ائمۀ طاهرین ببرم؟گاهی به آخوندهای مملکت فحش میدهند همۀ آنان را که من نمیشناسم این را سرایت به خدا و ائمۀ طاهرین هم بدهم؛ یعنی اینقدر بدبخت و تیرهدل و شقی شدم به خاطر دوتا مشکلات چنین کاری کنم؟ مگر شمایی که به آخوندها فحش میدهی همۀ آنها را در ایران دیدی؟ کارشان را دیدی؟ وضعشان را دیدی؟ مگر کل کار دست آنان است؟ کل آنها مگر وزیر و وکیلند؟ خیلیها از آنان برای دین خدا و برای مردم جان میکنند دغدغۀ دنیا و آخرت مردم را دارند خیلیها هم مثل شما حرفشان در ادارات و در دولت به جایی نمیرسد یعنی برایشان ارزش قائل نیستند.اگر میخواهی لعنت کنی گمراهان را لعنت کن بنیامیه را لعنت کن بنیعباس را لعنت کن کافران و مشرکان در بدنۀ
English