یک حبه قند روضه
ورزشگاه آیت الله سعیدی* ذره ذره برنامههاتون برای سیدالشهدا(ع) حساب میشه...*
برادران و خواهران! ذرهذرهٔ برنامههایتان حساب میشود. تو را به خدا شک نداشته باشید.
من در کربلا بودم، به من گفتند آیتالله حاج سید مرتضی قزوینی که الآن نود سال دارد، همهٔ سال را با همین سن در حرم ابیعبدالله(ع) نماز میخواند و 365 شب نیز به منبر میرود. او عاشق است! البته از عشق هم گذشته و دیوانهٔ ابیعبدالله(ع) است؛ ایشان میخواهد به دیدن شما بیاید. شما خیلی قیمت دارید!
در طول صحبتش چندبار گریه کرد و به من گفت: روضهخوان ابیعبدالله(ع)، گریهکن ابیعبدالله(ع)! خیلی چیزها دارم که در این جلسه برایت بگویم؛ اما یکی از آنها را میگویم. جلسهٔ روضه و گریهای بود و افراد زیادی شرکت کرده بودند. روضه که تمام شد، چای دادند؛ ولی قند تمام شد. وقتی به آقایی چای دادند، دیگر قند نبود که به او بدهند. او هم دست در جیبش کرد، یک نصفه حبهقند درآورد و با چای خورد.
این عالم بزرگ میگفت که این مرد قند را درآورد و چای را خورد. شب بدون اینکه اصلاً توجهی به حبه قند داشته باشد، در عالم رؤیا دید که ابیعبدالله(ع) و قمربنیهاشم(ع) کنار هم نشستهاند. حضرت به قمربنیهاشم فرمودند: عباس جان! تمام هزینههایی که برای من شده، یادداشت کردهای؟ عرض کرد: هر کسی هرچه برای شما داده است، من اسم او را با قلم خودم در این دفتر یادداشت کردهام.
امام فرمودند: دفتر را به من نشان بده. وقتی حضرت دفتر را نگاه کردند، فرمودند: عباس جان! یک نفر جا مانده است. قمربنیهاشم(ع) عرض کرد: من کل آنهایی را که برای شما کار کرده، پول داده و زحمت کشیدهاند، نوشتهام. حضرت فرمودند: این شخص یک حبهقند خورده است که ننوشتهای. عرض کرد: این حبه قند برای خودش بود و برای جلسهٔ شما نبود. حضرت فرمودند: آن حبهقند را در جلسهٔ من خورده است. آن را هم بنویس. یقین بدانید که ریزِ برنامههایتان را حساب میکنند!
English