لطفا منتظر باشید

عزاداری در سیره ی امام صادق (ع)

عزاداری در سیره ی امام صادق (ع)

ابو بصیر از یاران خاص امام صادق (ع) مى‏گوید: «در محضر آن حضرت بودم، ناگاه یکى از دختران امام حسین وارد شد، حضرت فرمودند: مرحبا! آنگاه او را مورد نوازش و مهربانى قرار داده و بوسید. فرمود: حقراللّه من حقرکم و انتقم ممن و ترکم و خذل اللّه من خذلکم و لعن اللّه من قتلکم و کان اللّه لکم ولیاً و حافظاً و ناصراً فقد طال بکاء الانبیاء و الصدیقین و الشهداء و ملائکه السماء ثم بکى و قال یا أبا بصیر اذا نظرت الى ولد الحسین أتانى مالا أملکه بما اوتى الى ابیهم و الیهم یا ابا بصیر ان فاطمه لتبکیه؛(1)
خداوند کوچک و پست گرداند کسى را که شما را تحقیر کرد و انتقام گیرد از کسى که نسبت به شما ستم روا داشت و خوار گرداند آن که را که شما را خوار کرد.- خداوند لعنت کند کسانى را که پدران شما را به شهادت رساندند. خداوند متعال سرپرست و نگهدار و یاور شماست. همانا پیامبران، صدیقان، شهدا و فرشتگان الهى بر حسین فراوان گریستند. آنگاه خود حضرت گریه کردند و فرمودند: اى ابو بصیر هر زمان چشمم به یکى از فرزندان و نسل حسین مى‏افتد به خاطر آن حادثه‏اى که براى پدرشان و یارانش پیش آمد حالتى به من دست مى‏دهد که نمى‏توانم تاب بیاورم. اى ابوبصیر حتى فاطمه (ع) نیز بر فرزندش حسین مى‏گرید.
معاویه بن وهب یکى دیگر از یاران امام صادق (ع) مى‏گوید: «روز عاشورا خدمت مولاى خودم جعفر بن محمد (ع) رسیدم و آن حضرت را در محراب عبادت و سجده یافتم. انتظار کشیدم تا عبادت آن حضرت پایان یابد. سجده امام بسیار طولانى بود. در حال سجده گریه مى‏کرد و با پروردگار خویش مناجات مى‏نمود و براى خود و برادران و زایران امام حسین (ع) طلب آمرزش داشت، آنگاه به من فرمود: یا وهب زر الحسین من بعید أقصى و من قریب أدنى و جدد الحزن علیه و اکثر البکاء علیه...الى أن قال... ثم بکى الصادق (ع) حتى أخضلت لحیته بدموعه و لم یزل حزیناً کئیباً طول یومه ذلک و أنا ابکى لبکائه و أحزن لحزنه؛ (2) پسر وهب! حسین را از راه دور و نزدیک زیارت کن، اندوه و حزن خود را تجدید و زیاد گریه کن. آنگاه خود امام (ع) بسیار گریستند، به گونه‏اى که قطرات اشک محاسن مبارکشان را فرا گرفت. آن روز تا پایان محزون و اندوهناک بود. من نیز همراه آن حضرت گریستم و بر اندوه ایشان اندوهناک بودم».
زید شحام مى‏گوید: «همراه جماعتى از اهل کوفه در خدمت امام صادق (ع) بودیم. یکى از شعراى عرب به نام جعفر بن عفان وارد شد. آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جاى داد، آنگاه فرمود اى جعفر! عرض کرد: لبیک! به فدایت گردم. فرمودند به من گفته‏اند که تو اشعار نیکى درباره حسین (ع) سروده‏اى. عرض کرد: آرى. فرمود: اشعار خود را بخوان. او شعر مى‏خواند و امام و اطرافیان مى‏گریستند، به گونه‏اى که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جارى بود. سپس امام فرمودند: یا جعفر و اللّه لقد شهدت ملائکه اللّه المقربین هاهنا یسمعون قولک فى الحسین و لقد بکوا کما بکینا أو اکثر و لقد أوجب اللّه تعالى لک یا جعفر فى ساعته الجنه یأسرها و غفراللّه لک»؛ (3) اى جعفر! فرشتگان الهى حضور دارند و صداى تو را شنیدید و چنانکه ما گریه کردیم، آنها نیز گریستند بلکه بیشتر از آن. خداوند در این ساعت براى تو بهشت را واجب کرده و تو را ببخشد.
ابن قولویه مى‏گوید: «هرگز دیده نشد که نام امام حسین (ع) در نزد امام صادق برده شود و آن روز بر لب مبارکش خنده مشاهده شود».
امام صادق (ع) فرمود: «حسین مایه عبرت و گریه هر مؤمنى است»؛ «ان البکاء و الجزع مکروه للعبد فى کل ما جزع ما خلا البکاء على الحسین بن على (ع) فانه فیه مأجور». (4)
مرحوم محدث قمى نوشته است: «ابوهارون مردى نابینا و شاعرى توانا و از اصحاب امام صادق (ع) بود و گاهى براى امام حسین مرثیه مى‏خواند او مى‏گوید: روزى خدمت امام صادق (ع) رسیدم، فرمود: ابوهارون از آن شعرهایى که در مرثیه جدم سروده‏اى براى ما بخوان. عرض کردم: اطاعت مى‏شود. آن حضرت فرمود: بگویید زنها هم پشت پرده بیایند و استفاده ببرند. ابوهارون اشعار خود رإ؛خ‏خّ‏ّ که تازه سروده بود آغاز کرد با آن پنج مصرع بیشتر نبود، غلغه‏اى از خانه امام صادق ۷ بلند شد و اشک از چشمان مبارک امام جارى بود، شانه‏هاى مبارکش به شدت حرکت مى‏کرد و فریاد ناله و گریه از منزل به گوش مى‏رسید.
أمرر على جدت الحسین
فقل لا عظمه الزکیّه
ءأعظماً لازلت من
و طفاء ساکبه رویه
و اذا مررت بقبره‏
فاطل به وقف المطیه
و أبک المطهر للمطهر
و المطهره النقیه
کبکاء معولهأتت‏
یوماً لواحدها المنیه (5)
اى باد صبا! گذر کن به قبر حسین و پیام دوستان و عاشقان او را برسان.
اى باد صبا پیام ما را به استخوانهاى مقدس و پاک حسین برسان.
بگو، اى استخونها! شما همیشه با اشک دوستان حسین سیراب هستید.
این اشکها مى‏ریزند و شما را سیراب مى‏کنند. اگر یک روزى شما را از آب منع کردند و اگر حسین را با لب تشنه شهید کردند این شیعیان و دوستان، اشک خود را نثار شما مى‏کنند. اى باد صبا! اگر از جسد این پاکان گذر کردى، تنها به رساندن پیام قناعت مکن؛ بلکه آنجا مرکبت را نگهدار، خیلى هم بایست، و یاد مصایب حسین را در خاطرت زنده کن و اشک بریز، مانند آن زنى که یک فرزند بیشتر ندارد، او چگونه در مرگ تنها فرزندش اشک مى‏ریزد، تو هم آن گونه اشک بریز و گریه کن براى آن انسان پاک، فرزند پاک و مادر پاک.

پی نوشت:

(1) - کامل الزیارات، باب ۲۸، ص ۸۸ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۸، باب ما ظهر یعد شهاده الحسین(ع).
(2) - تاریخ النیاحه على الحسین، ص ۱۵۷.
(3) - بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲، باب و تاریخ النیاحه على الحسین، ص ۱۶۰.
(4) - همان، ج ۴۴، ص ۲۹۱، باب ثواب البکاء على مصیبه و کامل الزیارات، ص ۱۰۰.
(5) - نفس المهموم، محدث قمى ص ۴۶ و حماسه حسینى، مرتضى مطهرى، ص ۲۸۰.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه