رسول خدا ص میفرمایند کل مولود یولد علی الفطره هر بچهای بهدنیا میآید بر مبنای سرشت توحیدی بهدنیا میآید؛ اما دگرگونی منفی برای خیلیها در مسیر پیش
33 مطلب یافت شد
دگرگونی قلب با زنگ بیدارباش ملکوتی
رسول خدا ص میفرمایند کل مولود یولد علی الفطره هر بچهای بهدنیا میآید بر مبنای سرشت توحیدی بهدنیا میآید؛ اما دگرگونی منفی برای خیلیها در مسیر پیش … منفی شد. آنچه گفتم این بود که خدا در این آیه از انسان تعریف میکند. انه کان ظلوما جهولا تکذیب نیست بلکه تعریف است و معنی آیه این است من شانه ان یکون عادلا و من شانه ان یکون عالما شانش این بود که عادل زندگی کند اما ظالم شد؛ شانش این بود که دانا و فهمیده زندگی کند اما نفهم شد نه اینکه نفهم بود. این دگرگونی
شخصیت و نقش فعال زن در زندگی از دیدگاه قرآن
به هیچ ضعفی ندارد بلکه تمام چیزی که میرساند این است که شیوه معینی از پرورش گاه تاثیر منفی بر روش رشد شخصیت زن میگذارد که تبدیل آن به شیوه تربیتی دیگر موجب تاثیر دیگری میگردد و گاه در طریق دگرگونی … انسانی قابلیت دگرگونی را دارد.اگر پارهای از افراد بر آنند که حجاب و قیود و لوازم عملی آن مانع حرکت نیرومند و متعادل زن میگردد از آن رو که او را از اختلاط با مردان و حضور در مجامع عمومی بازمیدارد و ناگزیر تاثیری منفی … دگرگونی غریزی جنسی و یادکرد خداوند در هر حال با آگاهی فکری و در مواضع حرکتیاش که این همان خط مستقیم است و حرکت متعهدانه نیرومند و آگاهانه و ارزشهای معنوی که رو به سوی ذات الهی و به زندگی و از آن طریق به انسان دارند.این جامعه متعهد زنان و مردان متعهد مخلص است و به شدت دلالت دارد بر این که تربیت آگاهانه اسلام قادر است تمامی این عناوین کلان را در وجود هم مرد و هم زن آن گاه که در شرایط و راستای واحدی زندگی کنند پدید آورد.آنچه گفته شد الهاماتی است که از این آیه میگیرم و چه بسا از این گونه الهامات میتوان از قرآن کریم گرفت که آدمی از حیث انسانیاش در جایگاه مخاطب ندای الهی شدن قرار میدهد؛ چیزی که زندگی را به رسالت آدمی مبدل میسازد.در پرتو آنچه گفته شد به فکر ضرورت توسعه بخشیدن به این عمق انسانی درونی زن میافتیم. بدین سان که دست به طراحی بنای شخصیت زن بزنیم براساس تقویت نیروی عقلی وی به کمک تجربه زنده معرفت گسترده عمل در جهت گشایش نیروهایش بر مسائل کلان انسانی که مسئولیت فراگیری در باب مسائل زندگیاند تا بر موفقیتهای وی در این قلمرو تاکید بگذارند. مسئله رشد عقلی و عملی و حرکتی در شخصیت انسانی زن دور از طبیعت اشیا از حیث وجودیشان نیست؛ به ویژه در نتایج مثبت کلانی که در بیش از یک زمینه و بیش از یک افق ملاحظه میکنیم که اشاره دارند به ناتوانیهایی که زن در زندگی با آن روبهروست و عقب افتادگیای که از آن رنج میبرد قضای ناگزیر آسمانی نیست بلکه ثمره اهمال زیاد در باب عناصر قوت و آگاهی در تربیت شخصیت او و ساختار وجودیاش میباشد مانند مردی که دچار ضعف اندیشه است و به لحاظ آگاهی و روند زندگی عقب مانده است. این مسئله ناشی از طبیعت درونی مرد در این ناحیه یا ناحیه دیگر نیست. بلکه ناشی از کوتاهی در فراهم آوردن عوامل پیشرفت و قدرت در شرایط محیطی است.زن؛ ناتوانی؛ حجاب و اختلاطاگر عامل انوثت زنانگی از جهت عاطفی که بروز بیشتری در احساسات زن دارد یا از جهت بدنی که مانع میشود وی بتواند مانند مرد بارهای سنگین را به دوش بکشد موجب رسوب پارهای از ضعفها در شخصیت وی میگردد اما این مانع از آن نیست که از طریق پرورش اندیشه با معرفت و تقویت عقل با تمرین و اشباع عاطفه با آگاهی استوار بر رویارویی با امور به شکل عینی و از خلال روش تربیتی عملی متعادل و پرورش جسم بر توان مند شدن در حد معقول نقاط ضعف خود را به نقاط قوت تبدیل کند. ما در واقعیت خارجی بسیاری از زنانی را میبینیم که برتر از بسیاری مردان هستند که امکانات موجود در شخصیت خود را مهمل نهادهاند به این معنا که نقاط ضعف موجود در وجود انسانی از امور ذاتی تکوینی نیست که هیچ تغییری را نپذیرد بلکه از امور طبیعی است که در سایه تلاش مثبت یا منفی
اعتماد به نفس، عامل موفقیت
اصولا برای چنین افرادی بحران های پیچیده موجب دگرگونی سرنوشت آنها می شود; زیرا روح مصمم نیروی پایدار و مثبتی را در مغز به وجود می آورد و هر چیزی که اراده ی مثبت را افزایش دهد از نیروهای منفی
یک استراتژی بینظیر، و یک پاسخ بینظیرتر
منفی امام به منزله اشاره ای گذرا به محکوم کردن واقعیت حکومت فاسد بود که جز دگرگون کردن آن چاره ای نبود و این بدان معنی بود که او بطور کلی از وضع موجود حکومت خرسندی نداشت. امام از نخستین هنگام پرهیز از حکومت مامون و همه پی آمدهای آنرا اعلام فرمود. ازاین رو هیچگونه کار و مسوولیت سیاسی را بر عهده نمیگرفت. زیرا آن اوضاع به این نیاز داشت که در آن تغییر اساسی داده شود و از نو بنیان گیرد. مامون می دانست که وارد شدن امام رضا علیه السلام در دستگاه حکومتی او هرگز باعث دگرگونی
آثار و نتایج سپاس
منفی ناسپاسی نتایج درخشان و ثمربخش قدرشناسی و سپاس قابل طرح است. همچنان که گفته شد تقدیر و سپاس هم ایجاد الفت و محبت و محبوبیت می کند هم فرهنگ نیکوکاری را ترویج می کند هم موجب رضایت الهی است. در توصیه های دینی هم سفارش به سپاس از صاحبان خیر و نیکی شده است. هم به نیکوکاران توصیه شده که بر شاکران احسان و نیکی بیشتری کنند. وقتی سپاس از نیکوکار و نیکی بیشتر به سپاسگزار در کنار هم و با هم مورد عمل قرار گیرد جامعه رو به نیکوکاری و خدمات بیشتر و ایثارهای بزرگتر می رود. به روایت امام صادق ع در تورات چنین نوشته است اشکر من انعم علیک و انعم علی من شکرک فانه لازوال للنعما اذا شکرت و لا بقا لها اذا کفرت و الشکر زیاده فی النعم و امان من الغیر 1 نسبت به کسی که بر تو نعمتی داده سپاسگزاری کن و نسبت به کسی که از تو سپاسگزاری کرده احسان و انعام کن چرا که اگر نعمتها سپاس شود زوال نمی پذیرد و اگر ناسپاسی شود دوام نمی یابد. شکر و سپاس موجب افزایش نعمتها و ایمنی از تغییر و دگرگونی
نهضت عاشورا ماندگارترین الگوی مبارزه حق علیه باطل (2)
دگرگونی و تبدیل نظام ها و تمدن ها بیش از آن که علل و اسباب مادی داشته باشد علل و عوامل معنوی دارد. بحران معنویت و اخلاق فرو افتادن از ارزش های انسانی و الهی از علل مهم فروپاشی تمدن ها و نابودی قدرت ها به شمار می آید.این واقعیتی است انکار ناپذیر که وحی الهی بر آن صحه می گذارد و با روشن ترین بیان به نقش مثبت و سازنده ی تقوا که حفظ کردن حریم ارزش های الهی و انسانی است در پیشبرد هدف ها و پیشرفت ملت ها و به نفش منفی
عاشورا پيامد تغيير ارزشها
دگرگونی ارزشهااصحاب سقیفه خوب میدانستند که اگر ارزشهای الهی و فرهنگ ناب محمدی به سرداری اهلبیت رسولالله صلیاللهعلیهوآله در جامعه نبوی جاری و ساری باشد حاکمیت آنان متزلزل و ناپایدار خواهد بود و از اینرو چاره را در انحراف جامعه و دوری آنان از عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله دیدند و در مقابل کلام نورانی پیامبر که فرمود انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض 14 نغمه حسبنا کتاب الله سردادند تا بدینسان اهل بیت را مهجور گردانند که پیامدش مهجوریت خود قرآن است زیرا قرآن کلام صامت است و زبان ناطق اهلبیت علیهمالسلام بازگشای رمز و راز کتاب الله و کلید فهم سخن خدا.امام خمینی قدسسره نیز به این مهم اشاره کرده میفرماید شاید جمله "لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" اشاره باشد بر اینکه بعد از وجود مقدس رسول الله هرچه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری نیز گذشته است و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگری است تا آنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند. 15 کنار گذاشتن علی علیهالسلام و خانهنشین کردنش ضربه جبرانناپذیری بر پیکر جامعه نوبنیاد نبوی بود؛ زیرا مردم تازه مسلمان شدیدا نیاز به تفسیر و تبیین معارف الهی داشتند بخصوص مناطقی که پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در قلمرو حکومت اسلام قرار گرفتند؛ و این ضربه دو چندان گردید آنگاه که دستور به منع نشر و کتابت کلام نبوی دادند. به گفته مرحوم سید شریفالدین روایات درباره ممانعت خلیفه دوم از تدوین علم و جلوگیری از جمعآوری احادیث و اخبار متواتر است و شیعه و سنی به طرق مختلف نقل کردهاند تا جایی که وی صحابه را از نوشتن احادیث پیامبر مطلقا برحذر داشت. علاوه بر آن بزرگان ایشان را در مدینه نگاه داشت تا احادیث آن حضرت را در اطراف منتشر نسازند. 16 ابن سعد نیز در طبقات مینویسد در عصر عمر بن خطاب احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراوان بود. او مردم را قسم داد آنها را نزد او بیاورند. هنگامی که احادیث را پیش او آوردند دستور سوزاندن آنها را صادر کرد. 17 باری این ممانعت عمر زمینه تفسیر به رای قرآن و اجتهادات بیاساس گشت و ارزشهای ناب جای خود را به کجیها و انحرافات و تمایلات دنیاگرایان و راحتطلبان داد. و این واقعیتی است که امام المتقین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به هنگامه جنگ صفین میفرماید انما اصبحنا نقاتل اخواننا فی الاسلام علی ما دخل من الزیغ و الاعوجاج و الشبهه و التاویل. 18 ؛ هم اکنون با برادران اسلامی خویش به واسطه تمایلات نابجا و کجیها و انحرافات و شبهات و تاویلات ناروا میجنگیم.مسلما ممانعت از نشر و کتابت و ترویج احادیث رسول خدا و اهلبیت علیهمالسلام پیامدهای منفی
معرفت با بال تهجد
دگرگونی هستند و به نوعی هنجارشکنی دامن میزنند. البته جوانان به سبب عدم بلوغ عقلانی و کمال عقلی تا خود تجربه نکنند در نمی یابند که هر تغییر و نوآوری به معنای رسیدن به وضعیت بهتر نیست و بسیاری از هنجارهای اجتماعی به جز برخی از آنها که مبتنی بر خرافات و مانند آن است هنجارهای پسندیده ای هستند که شاید بهتر و برتر از آن به دست نیامده و این هنجارها تلاش جمعی بشریت در طول تاریخ بوده است که به عنوان برترینها و بهترینها انتخاب و تایید و تاکید شده است؛ اما جوانان تا خود تجربه نکنند به این مهم نخواهند رسید. این گونه است که دامنه تغییر و نوآوریهای آنان گاه به هنجارهای عقلانی نیز کشیده میشود و فراتر از هنجارهای عقلایی و عرفی این حوزه هنجارهای عقلانی محض را نیز مورد تهدید قرار میدهند.در زمانهای که جامعه جهانی به سوی مادی گرایی گرایش یافته و معنویت از حوزه زندگی و سبک آن بیرون رانده شده بود واکنش منفی
حدود و قواعد دوستى
دگرگونی و تحول شخصیت افراد شود بر این اساس همواره به اندازه نگه داشتن در دوستی سفارش شده است .سخنی را مرحوم طبرسی در احتجاج با اسنادی از امام عسکری علیه السلام نقل می کند که ایشان از آبائشان و از امام باقر علیه السلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند دخل محمد بن مسلم بن شهاب الزهری علی علی بن الحسین علیهماالسلام و هو کئیب حزین فقال له زین العابدین علیه السلام ما بالک مغموما؟ قال یاابن رسول الله غموم و هموم تتوالی علی لما امتحنت به من جهه حساد نعمی والطامعین فی و ممن ارجو و ممن احسنت الیه فیخلف ظنی . فقال له علی بن الحسین علیه السلام احفظ علیک لسانک تملک به اخوانک قال الزهری یاابن رسول الله انی احسن الیهم بما یبدر من کلامی قال علی بن الحسن علیه السلام هیهات هیهات ایاک ان تعجب من نفسک بذلک و ایاک تتکلم بما یسبق الی القلوب انکاره . و ان کان عندک اعتذاره فلیس کل من تسمعه شرا یمکنک ان توسعه عذرا... فانک اذا فعلت ذلک سهل الله علیک عیشک و کثر اصدقاک و فرحت بما یکون من برهم و لم تاسف علی ما یکون من جفائهم 254 زهری - از علمای زمان امام سجاد علیه السلام - در حالی که محزون و غمناک بود بر پدرم علی بن الحسین علیهماالسلام وارد شد. امام علیه السلام به او فرمودند چرا غمناکی ؟ گفت یابن رسول الله این غم و نگرانی از سوی افرادی به من تحمیل شده است که اگر نعمتی را برای من می بینند نسبت به من حسادت می کنند و طمع دارند. از کسانی است که من به آنها امیدوار بودم از کسانی است که از من انتظارات عجیبی دارند و از کسانی که من به آنها خوبی کرده ام و بعد معلوم شد که من اشتباه کرده ام . امام علیه السلام فرمودند در دوستی ها زبانت را حفظ کن که در این صورت می توانی دوستانت را نگه داری وگرنه چنانچه زبانت آنچه را که در ضمیر تو است و نعمت های پنهانی که خدا به تو داده افشا کرد موجب حسادت و انتظارات زیاد دیگران می شود و حتی افرادی علیه تو اقدام می کنند بنابراین در دوستی ها اندازه نگه دار؛ یعنی هر چیزی که می دانی و از اسرار تو است برای آنها بازگو نکن .سخن امام علیه السلام طولانی است اما نکته ای که در بحث ما قابل توجه است توصیه امام علیه السلام است که فرمودند زهری گمان نکن تو با زبان خوش و خدمت می توانی همه دوستانت را نگه داری مراقب باش که گاهی مطالبی بر زبان انسان جاری می شود که بعضی از دل ها و روحیه ها آن را نمی پسندد؛ گرچه بعد از آن عذرخواهی کنی .گاهی سخنی را در قالب طنز و شوخی به دوستت می گویی که او مکدر می شود و بعد هم تو عذرخواهی می کنی ؛ باید بدانی که اگر سخن شری از زبان تو صادر شد نمی توان با عذرخواهی آثار منفی
چگونه از گناه متنفر شویم؟
دگرگونی است که در بعد شناختی انسان پدید می آید. مسئله علم و آگاهی و شناخت و تغییراتی که در نوع اطلاعات و آگاهیهای انسان بوجود می آید در تغییر مزاج روحی و نوع برخورد انسان با اشخاص و اشیا و پدیدهها و تبدیل حالت محبت به نفرت یا بالعکس کاملا موثر است. علم درمانی گناهاصلیترین روشی را که اسلام در مورد ساخت و ساز انسان و تهذیب نفسانی و اعتقادی و عملی او پیشنهاد نموده است نیز استفاده از همین روش علم درمانی است. اگر در اسلام علم و دانش فریضه شمرده شده است و آیات و روایات وارده در فضیلت علم و عالم افزون از هر باب دیگری است به خاطر همین است که راه اصلی معالجهی امراض آدمی از طریق علم و آگاهی میسر است همان گونه که ریشهی تمامی بیماریها شوربختیها و شقاوتمندی انسان در جهل و بی خبری است.گناه ناشی از غفلت است و غفلت همان خواب روحیای است که در اثر جهل و بی خبری عارض انسان میشود. خوابی که تنها راه علاج آن نور یقظه است و یقظه هم چیزی جز بیداری و آگاهی حاصل از دانش و بینش نمیباشد. تا انسان غافل است مرتکب گناه میشود و از آن لذت میبرد و وقتی که بیدار شد دیگر نه از گناه لذت می برد و نه حاضر است مرتکب آن شود مانند کسی که چون نمیداند درون شربت زهر ریختهاند آن را می نوشد و لذت می برد و اگر بداند هرگز به سراغ آن نمیرود.علت این که انبیای الهی معصوم بودند این بود که آنها عالم بودند. ریشهی عصمت و عدالت و جمیع فضایل و خیرات در انسان در علم و دانش و معرفت است. صفت علم در میان صفات حق تعالی دومین صفت فعلی اصلی است و سایر صفات اصلی مانند قدرت و اراده و سمع و بصر همه مترتب و مبتنی بر صفت علم هستند. این بدین معنا است که حتی در حق تعالی ریشهی جمیع کمالات و صفات جمال و کمال علم است و همه چیز از علم شروع می شود.در میان علوم نیز اصلیترین علومی که مایهی حیات انسان است و آدمی را از خواب غفلت بیدار می نماید علوم اساسی پنج گانهای است که در واقع پاسخ گوی پنج سوال اساسی و کلی انسان در زندگی است؛ یعنی 1- خدا آگاهی؛ 2- خود آگاهی؛ 3- جهان آگاهی؛ 4- دین آگاهی و 4- سرنوشت آگاهی.آدمی دو نوع هوای نفس دارد هوای نفس مثبت و هوای نفس منفی … منفی یعنی دوست داشتن زشتیها و ضد ارزشها و گناهان است و آنچه که در مورد دوست داشتن خوبیها و محبت خدای متعال و عشق به عبادت و معنویت آمده است مربوط به هوای نفس مثبت است. البته تعبیر بهتر هوای نفس مثبت همان خواستههای فطری متعالی انسانی است.عرفا اعتقاد دارند که حتی حق تعالی به وسیله هوای نفس اطاعت میشود و تا کسی خدای را دوست نداشته باشد عبد و مطیع واقعی او نخواهد بود.1علی علیهالسلام فرمود اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس عبادت می کنند من او را از روی محبت و دوست داشتن میپرستم. در مورد دین هم روایت شده است که آیا دین به جز حب و بغض است یعنی دوست داشتن ارزشها و عبادات و نفرت از بدیها ضد ارزشها شرک و کفر و امثال آنها.سر آن همه تاکیدی که نسبت به محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهالسلام در روایات و حتی آیات قرآن کریم شدهاست نیز در این است که تا انسان امام و رهبر خویش را از صمیم قلب دوست ندارد قادر نخواهد بود حقیقتا شیعه و پیرو او خصوصا در مسیر پر حادثهی زندگی ایمان و توحیدی باشد و نمی تواند سختی و مرارت دین داری و سلوک را تحمل نماید و از سر دنیا و لذات آن به راحتی بگذرد.با این بیان روشن می شود که انسان به هر صورت اسیر هوی و خواستهها و طلب و دوست داشتن های خود است و تا زمانی که در جاذبهی محبت کسی و یا لذت عملی قرار دارد توان رهائی و خلاصی از دولت و سلطنت او را ندارد و یا حداقل بسیار دشوار است.پس از ذکر این مقدمه و اصل اکنون در مورد ترک گناه و معالجهی اصرار بر گناه سوال اساسی این است که به هرحال اگر انسان در جاذبهی عمل زشتی قرار گرفت و خدای ناکرده با تکرار و ادراک لذت از آن درجات علاقه به آن گناه قوت گرفت و سپس به نحوی پشیمان شد و در مقام ترک آن برآمد راه علمی و عملی آن چیست و چگونه میتوان این بیماری روحی را معالجه نمود؟علی علیهالسلام فرمود اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس عبادت می کنند من او را از روی محبت و دوست داشتن میپرستم.اصل اخلاقی مقابله به ضدمهمترین اصل عمومیای که علمای اخلاق در زمینه معالجه امراض روحی پیشنهاد مینمایند اصل مقابله به ضد است یعنی به کار بردن ضد هر عمل و صفتی که قصد ترک آن را دارد. البته این اصل اختصاصی به طب الارواح روانپزشکی و روانشناسی ندارد و در طب الابدان پزشکی نیز از همین روش برای معالجه بیماریهای جسمی استفاده می شود.در مورد گناه و عمل زشتی که انسان مدتها از آن لذت برده و مطلوب نفس آدمی گردیده است نیز راه اصلی علاج تبدیل میل خوش آمدن و لذت بردن نفسانی به حالت نفرت و انزجار و بغض نسبت به آن عمل می باشد؛ یعنی تبدیل نمودن حالت جاذبه به حالت دافعه و از این طریق فراهم نمودن زمینه ترک و جایگزین ساختن آن در جای زمینه انجام. البته تحقق این تبدیل و تحول هم اگر از طریق صحیح آن انجام شود کاری است کاملا شدنی و ممکن و حتی خود ما نیز هر یک کم و بیش تجربیاتی از این قبیل در زندگی داریم. یعنی ممکن است از کار و چیزی که در گذشته به آن رغبت داشتهایم و لذت می بردیم اکنون متنفر باشیم و بدمان بیاید و بالعکس. منتهی نکته قابل توجه و بسیار فنی که در زمینه این مهم وجود دارد این است که عامل اصلی این تغییر و دگرگونی
چگونه از گناه متنفر شویم؟
دگرگونی است که در بعد شناختی انسان پدید می آید. مسئله علم و آگاهی و شناخت و تغییراتی که در نوع اطلاعات و آگاهیهای انسان بوجود می آید در تغییر مزاج روحی و نوع برخورد انسان با اشخاص و اشیا و پدیدهها و تبدیل حالت محبت به نفرت یا بالعکس کاملا موثر است.علم درمانی گناهاصلیترین روشی را که اسلام در مورد ساخت و ساز انسان و تهذیب نفسانی و اعتقادی و عملی او پیشنهاد نموده است نیز استفاده از همین روش علم درمانی است. اگر در اسلام علم و دانش فریضه شمرده شده است و آیات و روایات وارده در فضیلت علم و عالم افزون از هر باب دیگری است به خاطر همین است که راه اصلی معالجهی امراض آدمی از طریق علم و آگاهی میسر است همان گونه که ریشهی تمامی بیماریها شوربختیها و شقاوتمندی انسان در جهل و بی خبری است. گناه ناشی از غفلت است و غفلت همان خواب روحیای است که در اثر جهل و بی خبری عارض انسان میشود. خوابی که تنها راه علاج آن نور یقظه است و یقظه هم چیزی جز بیداری و آگاهی حاصل از دانش و بینش نمیباشد. تا انسان غافل است مرتکب گناه میشود و از آن لذت میبرد و وقتی که بیدار شد دیگر نه از گناه لذت می برد و نه حاضر است مرتکب آن شود مانند کسی که چون نمیداند درون شربت زهر ریختهاند آن را می نوشد و لذت می برد و اگر بداند هرگز به سراغ آن نمیرود. علت این که انبیای الهی معصوم بودند این بود که آنها عالم بودند. ریشهی عصمت و عدالت و جمیع فضایل و خیرات در انسان در علم و دانش و معرفت است. صفت علم در میان صفات حق تعالی دومین صفت فعلی اصلی است و سایر صفات اصلی مانند قدرت و اراده و سمع و بصر همه مترتب و مبتنی بر صفت علم هستند. این بدین معنا است که حتی در حق تعالی ریشهی جمیع کمالات و صفات جمال و کمال علم است و همه چیز از علم شروع می شود.در میان علوم نیز اصلیترین علومی که مایهی حیات انسان است و آدمی را از خواب غفلت بیدار می نماید علوم اساسی پنج گانهای است که در واقع پاسخ گوی پنج سوال اساسی و کلی انسان در زندگی است؛ یعنی 1- خدا آگاهی؛ 2- خود آگاهی؛ 3- جهان آگاهی؛ 4- دین آگاهی و 4- سرنوشت آگاهی.آدمی دو نوع هوای نفس دارد هوای نفس مثبت و هوای نفس منفی … منفی یعنی دوست داشتن زشتیها و ضد ارزشها و گناهان است و آنچه که در مورد دوست داشتن خوبیها و محبت خدای متعال و عشق به عبادت و معنویت آمده است مربوط به هوای نفس مثبت است. البته تعبیر بهتر هوای نفس مثبت همان خواستههای فطری متعالی انسانی است. عرفا اعتقاد دارند که حتی حق تعالی به وسیله هوای نفس اطاعت میشود و تا کسی خدای را دوست نداشته باشد عبد و مطیع واقعی او نخواهد بود.علی علیهالسلام فرمود اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس عبادت می کنند من او را از روی محبت و دوست داشتن میپرستم. در مورد دین هم روایت شده است که آیا دین به جز حب و بغض است یعنی دوست داشتن ارزشها و عبادات و نفرت از بدیها ضد ارزشها شرک و کفر و امثال آنها.سر آن همه تاکیدی که نسبت به محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهالسلام در روایات و حتی آیات قرآن کریم شدهاست نیز در این است که تا انسان امام و رهبر خویش را از صمیم قلب دوست ندارد قادر نخواهد بود حقیقتا شیعه و پیرو او خصوصا در مسیر پر حادثهی زندگی ایمان و توحیدی باشد و نمی تواند سختی و مرارت دین داری و سلوک را تحمل نماید و از سر دنیا و لذات آن به راحتی بگذرد. با این بیان روشن می شود که انسان به هر صورت اسیر هوی و خواستهها و طلب و دوست داشتن های خود است و تا زمانی که در جاذبهی محبت کسی و یا لذت عملی قرار دارد توان رهائی و خلاصی از دولت و سلطنت او را ندارد و یا حداقل بسیار دشوار است.پس از ذکر این مقدمه و اصل اکنون در مورد ترک گناه و معالجهی اصرار بر گناه سوال اساسی این است که به هرحال اگر انسان در جاذبهی عمل زشتی قرار گرفت و خدای ناکرده با تکرار و ادراک لذت از آن درجات علاقه به آن گناه قوت گرفت و سپس به نحوی پشیمان شد و در مقام ترک آن برآمد راه علمی و عملی آن چیست و چگونه میتوان این بیماری روحی را معالجه نمود؟علی علیهالسلام فرمود اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس عبادت می کنند من او را از روی محبت و دوست داشتن میپرستم.اصل اخلاقی مقابله به ضدمهمترین اصل عمومیای که علمای اخلاق در زمینه معالجه امراض روحی پیشنهاد مینمایند اصل مقابله به ضد است یعنی به کار بردن ضد هر عمل و صفتی که قصد ترک آن را دارد. البته این اصل اختصاصی به طب الارواح روانپزشکی و روانشناسی ندارد و در طب الابدان پزشکی نیز از همین روش برای معالجه بیماریهای جسمی استفاده می شود. در مورد گناه و عمل زشتی که انسان مدتها از آن لذت برده و مطلوب نفس آدمی گردیده است نیز راه اصلی علاج تبدیل میل خوش آمدن و لذت بردن نفسانی به حالت نفرت و انزجار و بغض نسبت به آن عمل می باشد؛ یعنی تبدیل نمودن حالت جاذبه به حالت دافعه و از این طریق فراهم نمودن زمینه ترک و جایگزین ساختن آن در جای زمینه انجام. البته تحقق این تبدیل و تحول هم اگر از طریق صحیح آن انجام شود کاری است کاملا شدنی و ممکن و حتی خود ما نیز هر یک کم و بیش تجربیاتی از این قبیل در زندگی داریم. یعنی ممکن است از کار و چیزی که در گذشته به آن رغبت داشتهایم و لذت می بردیم اکنون متنفر باشیم و بدمان بیاید و بالعکس. منتهی نکته قابل توجه و بسیار فنی که در زمینه این مهم وجود دارد این است که عامل اصلی این تغییر و دگرگونی
عرفان های نو ظهور چیست؟
دگرگونی برای این که بدانیم چگونه رؤیاهای زندگی خود را تغییر دهیم نیازمند این روش هستیم.3- تسلط بر عشق منظور از عشق نیت است. برای آن که بر رؤیاهای زندگی مسلط شویم باید بر عشق تسلط یابیم. تولتک چهار میثاق بزرگ را مطرح می کند 1- با کلام خود گناه نکنید.2-هیچ چیز را به خودتان ربط ندهید. در مورد تعریف و یا توهین دیگران بی اعتنا باشید. 3- تصورات باطل نکنید. دوری از سو ظن 4-همواره بیش ترین تلاش خود را به کار گیرید. 7- پائلو کوئلیو پائلو کوئلیو در سال 1947 میلادی در کشور برزیل در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. پدرش مهندس بود و مادرش خانه دار. در سنین نوجوانی و جوانی احساسات ضد مذهبی شدیدی داشت. از هفده سالگی به بعد سه بار در بیمارستان روانی بستری بوده است. مدت های مدیدی از داروهای اعصاب و روان استفاده می کرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روی آورد. پیشینه اخلاقی و اجتماعی او بسیار منفی
نگرشي بر اوضاع فرهنگي زمان قيام امام حسين(علیه السلام)
دگرگونی قرار گرفتند و ذکر مصادیق این ارزشها از منابع دست اول تاریخی دراین راستاست.در ادامه بررسی جریانهای فرهنگی جامعه آن دوران به مقوله خاص حکومتو مردم پرداخته شده است و تدابیر حاکمان در حکمرانی جایگاه حکومت و مشروعیتآن را در پشت صحنه فکری آنان نمودار میکند. سپس به چند بیماری فرهنگی عمده وفراگیر آن زمان پرداخته شده است که نقش بسزایی در شکلگیری حرکتامامحسین ع داشته است.مبارزه خاص حکومت با تنها بخش کاملاسالم جامعه؛ یعنی امام ع و مجموعههمراهان در دو بخش تدابیر فرهنگی برای اثبات یزید و تبلیغ برای منفی
ذات و صفات الهی در کلام امام علی علیه السلام
منفی بدهد و بگوید هر صفت و موصوفی محدود است و صفت و موصوف غیرمحدود پارادوکسیکال است. ولی در صورتی این پاسخ قانع کننده است که قراین عقلی یا نقلی ای که مخصص این ظهور است در کار نباشد. ولی در مقابل این سه دسته روایات مجموعه ای دیگر از کلمات حضرت علی علیه السلام را می بینیم که صفات خاصی را به طور مطلق به خدا نسبت می دهد. البته در میان این مجموعه بیاناتی هست که ظهور بدوی دارد که خدا دارای صفت است; مانند - و قصرت دون بلوغ صفته اوهام الخلایق ; 38 اوهام خلایق در برابر رسیدن به صفتش قاصر است. - لام یطلع لعقول علی تحدید صفته ; 39 عقول را بر تحدید صفتش مطلع نگردانید. - لاتقع الاوهام له علی صفه ; 40 اوهام برای خدا بر صفتی وقع نشود. - کل دون صفته تحبیر اللغات و ضل هناک تصاریف الصفات ; 41 در برابر صفت او زیبایی های لغات درماند و دگرگونی
ذات و صفات الهی در کلام امام علی علیه السلام
منفی بدهد و بگوید هر صفت و موصوفی محدود است و صفت و موصوف غیرمحدود پارادوکسیکال است. ولی در صورتی این پاسخ قانع کننده است که قراین عقلی یا نقلی ای که مخصص این ظهور است در کار نباشد. ولی در مقابل این سه دسته روایات مجموعه ای دیگر از کلمات حضرت علی علیه السلام را می بینیم که صفات خاصی را به طور مطلق به خدا نسبت می دهد. البته در میان این مجموعه بیاناتی هست که ظهور بدوی دارد که خدا دارای صفت است; مانند - و قصرت دون بلوغ صفته اوهام الخلایق ; 38 اوهام خلایق در برابر رسیدن به صفتش قاصر است. - لام یطلع لعقول علی تحدید صفته ; 39 عقول را بر تحدید صفتش مطلع نگردانید. - لاتقع الاوهام له علی صفه ; 40 اوهام برای خدا بر صفتی وقع نشود. - کل دون صفته تحبیر اللغات و ضل هناک تصاریف الصفات ; 41 در برابر صفت او زیبایی های لغات درماند و دگرگونی
در مسیر شناخت
منفی ندارد و همه ویژگیهای مثبت را که در خدا هست داراست.و به موجود یا موجودات پس از خود و پایین تر از خود می دهد. مانند یک آموزگار که دانش خود را از دیگری فرا گرفته است و در اختیار یک ده دهها و گاه صدها و هزارها نفر می گذارد.با توجه به این خداوند هر چه می خواهد به جهان ببخشد از هستی گرفته تا هر گونه تغییر در هستی نخست آن را به انسان کامل می دهد یا در دل انسان کامل می اندازد که آن گونه کند که خدا می خواهد. و این اراده از انسان کامل به سوی موجودات دیگر سرازیر می شود. مانند رودخانه ای عظیم که در بستر حرکت خود به رودهای بزرگ و سپس به نهرهای کوچکتر و پس از آن به جویبارها و جویها تقسیم می شود و به همه مزرعه ها می رود و آنها را سیراب می کند.انسان کامل بستر تقسیم اراده خدا در جهان آفرینش است و اوست که سهم هر موجود را به اراده خدا به فراخور توان ظرفیت و صلاح او به او می رساند.9- آیا انسان کامل پیشرفت نمی کند؟بعضی فکر می کنند که انسان کامل چون انسان کامل است; دیگر پیشرفتی ندارد. اما واقعیت این است که خداوند همواره در آفرینش جدید و تحول نو و پیدایشهای تازه به تازه است و از وجود او هر لحظه جلوه ای تازه ظهور می کند و پیدا می شود. به همین خاطر انسان کامل هر لحظه چیزی تازه از خداوند دریافت می کند و هر لحظه در نو شدن و تحول و دگرگونی
در مسیر شناخت
منفی ندارد و همه ویژگیهای مثبت را که در خدا هست داراست.و به موجود یا موجودات پس از خود و پایین تر از خود می دهد. مانند یک آموزگار که دانش خود را از دیگری فرا گرفته است و در اختیار یک ده دهها و گاه صدها و هزارها نفر می گذارد.با توجه به این خداوند هر چه می خواهد به جهان ببخشد از هستی گرفته تا هر گونه تغییر در هستی نخست آن را به انسان کامل می دهد یا در دل انسان کامل می اندازد که آن گونه کند که خدا می خواهد. و این اراده از انسان کامل به سوی موجودات دیگر سرازیر می شود. مانند رودخانه ای عظیم که در بستر حرکت خود به رودهای بزرگ و سپس به نهرهای کوچکتر و پس از آن به جویبارها و جویها تقسیم می شود و به همه مزرعه ها می رود و آنها را سیراب می کند.انسان کامل بستر تقسیم اراده خدا در جهان آفرینش است و اوست که سهم هر موجود را به اراده خدا به فراخور توان ظرفیت و صلاح او به او می رساند.9- آیا انسان کامل پیشرفت نمی کند؟بعضی فکر می کنند که انسان کامل چون انسان کامل است; دیگر پیشرفتی ندارد. اما واقعیت این است که خداوند همواره در آفرینش جدید و تحول نو و پیدایشهای تازه به تازه است و از وجود او هر لحظه جلوه ای تازه ظهور می کند و پیدا می شود. به همین خاطر انسان کامل هر لحظه چیزی تازه از خداوند دریافت می کند و هر لحظه در نو شدن و تحول و دگرگونی
بسترهاي سلطه پذيري از نگاه قرآن
منفی آن یکی از مسائل نابهنجار اجتماعی درحوزه اخلاق اجتماعی و سیاسی است. به این معنا که اگر بخواهیم اخلاق اجتماعی و سیاسی را به دو دسته هنجاری و نابهنجاری بخش کنیم چیرگی و سلطه دراین مفهوم امری نابهنجار است و می بایست در حوزه روان شناسی و جامعه پذیری آموزش های تربیتی و پرورشی را اعمال کرد که شخص و یا گروه های خواستار این گونه روابط میان یک دیگر نباشند و آن را ناپسند و مذموم بشمارند؛ زیرا سلطه در این معنا رابطه و تعامل با نگرش استعماری و استغلالی است و شخص می کوشد با تحت سلطه قراردادن شخص و یا گروه ها منافعی بیرون از حوزه اصول عقلانی و عقلایی و شرعی را به سویی جلب و جذب کند. رابطه ای که این گونه پدید می آید رابطه ای غیر اخلاقی است و جامعه اخلاقی جهانی بر اساس اصول عقلانی و عقلایی آن را نمی پذیرند و مردود و مطرود می شمارند.قرآن برای این گونه از روابط اجتماعی و تعاملات انسانی آثار مخرب و زیانباری را مطرح می سازد که در این جا به آن پرداخته می شود. تقدیم این مباحث بر بیان بسترها و زمینه های سلطه پذیری از آن رو انجام می شود که می تواند تصویری روشن از معنایی سلطه ای که در این نوشتار مورد بحث و بررسی است به دست دهد و هم با آگاهی از آثار و کارکردهای زیانبار آن جایگاه آن در حوزه نابهنجاری های اخلاق اجتماعی و سیاسی روشن شود؛ زیرا شناخت به هر چیزی در کنار عواطف و احساسات می تواند رفتار آدمی را تنظیم و سامان دهد. از این روست که قرآن همواره می کوشد در بیان بسیاری از احکام و آموزه های دستوری به حکمت و یا علت حکم اشاره کند و فلسفه احکام را توضیح و تشریح نماید؛ زیرا با تشریح و تبیین حکمت و یا علت حکم زمینه های شناختی بیش تر می شود و شخص پس از آن تحت تاثیر عواطف و احساسات روحی و روانی در حوزه رفتار خویش دگرگونی
فضيلت ها و رذيلت هاي معرفتي در روايات رضوي
منفی برخی غذاها بر قوای معرفتی نیز اشاره شده و از آنها پرهیز داده شده است. به عنوان نمونه شاهد آن هستیم که شراب به عنوان امری که عقل را دستخوش تغییر می کند حرام شمرده شده است. 31 این نمونه ها نشان می دهد که غذای مورد استفاده به دلیل موادی که دارد بر بدن تاثیر گذاشته که این تاثیر بدنی به نوبه خود دارای تاثیر معرفت شناختی نیز خواهد بود. به عبارت دیگر هرچند که در مقام تحلیل ذهنی بدن و اندیشه دو امر در نظر گرفته می شوند ولی در مقام واقع با انسان سروکار داریم که ابعاد مختلف وجودی او در مقابل با یک دیگر نیستند به گونه ای که نمی توان جنبه های نظری را حتی منعزل از بدن و تاثیرات آن لحاظ کرد.امام رضا علیه السلام در روایتی گلابی را افزاینده عقل دانسته اند علیکم بالسفرجل فانه یزید فی العقل. 32 از سوی دیگر خوردن مستمر گوشت شکار و گاو به عنوان عامل دگرگونی
English