امیرالمؤمنین ع برادرانم و خواهرانم آیهای که قرائت میکنم زمانی که نازل شده است امیرالمؤمنین ع هنوز بیست سال نداشتند. خدا در این آیه به پیغمبر ص میگوید الذین کفروا لست مرسلا سوره رعد آیه 43 حرف کفار این است که تو از جانب خدا فرستاده نشدهای؛ به آنها بگو کفی بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب بین من و شما دو شاهد است که میگوید من پیغمبر هستم؛ یکی خدا و دیگری هم کسی است که علم کتاب نزد اوست. اینجا دیگر من ندارد و آیه نمیگوید کسی که یکخرده از علم کتاب پیش اوست؛ بلکه میگوید کسی که کل علم کتاب پیش اوست. آیا برای شما بس نیست که خدا و علیبنابیطالب ع شاهد نبوت من باشد که کل علم کتاب پیش اوست؟ این برای علم زمان هفدههجده سالگی امیرالمؤمنین ع است که اصلا آدم بهتزده میشود؛ اما لحظه درگذشت پیغمبر ص که آنوقت 30-33 ساله بودند چه شد؟ رسول خدا ص ایشان را صدا کردند و گفتند علی جان گوشت را کنار دهان من بگذار. پیغمبر ص در بستر افتاده بودند حضرت خم شدند و گوش مبارکشان را کنار دهان پیغمبر ص گذاشتند. هفتهشت ثانیه طول نکشید که بلند شدند. -اتصال امیرالمؤمنین ع به علماللهبعد از دفن پیغمبر ص به حضرت گفتند پیغمبر ص در آن لحظه چه گفتند؟ فرمودند یکمیلیون در علم به روی من باز کردند. این غیر از علمی است که در هفدههجده سالگی داشتند. در حقیقت رسول خدا ص ایشان را به علمالله وصل کردند و این غیر از علمی است که وقف ذات خودش و پیش خودش است. رسول خدا ص امیرالمؤمنین را به علمالله وصل کردند و برای همین است که حضرت به مردم اعلام کردند هرچه میخواهید قبل از آن بپرسید که از دنیا بروم؛ من جواب بلد نیستم ندارم. نصیحتهای بینظیر و دریاوار امیرالمؤمنین ع اما جنبه نصیحتگری امیرالمؤمنین ع چگونه بود؟ نهجالبلاغه که یک دریاست هشت برابر نهجالبلاغه را هم چاپ کردهاند؛ آن هشتتا هم نامهها سخنرانیها و کلمات قصارشان است. کتابی هم در شش جلد بهنام غررالحکم در زمان صفویه نوشته شده که حدود یازدههزار کلمه حکمتآمیز است. غیر از همه اینها امیرالمؤمنین ع بعد از پیغمبر ص در مقام نصیحت نمونه نداشتند. یک نصیحتش را بگویم؛ چون ما امروز نمیتوانیم از همه میوههای این باغ بچینیم و از هر شجره طیبهشان یک میوه میچینیم. -بهترین نوع زندگی در نظر امیرالمؤمنین ع یک نفر به امیرالمؤمنین ع گفت چگونه زندگی کنیم؟ بارکالله به او سؤال خیلی عالیای است حضرت فرمودند ان تعبد الله بقدر حاجتک الیه بهاندازهای که به خدا نیازمند هستی عبادت کن. و ان تعصیه بقدر صبرک علی النار بهاندازهای که طاقت جهنم را داری گناه کن. و ان تعمل لدنیاک بقدر عمرک فیها بهاندازه همین هفتادهشتاد سال برای معاشت تلاش کن. و ان تعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها و برای آخرتت بهاندازهای که ماندگار هستی کار کن. شیوه حکومتداری
5 مطلب یافت شد
قابلیت شگفتآور نفس در تربیت انسان
ع کجاست؟ عدهای نمیتوانند یکدست لباس برای دختر یا پسرشان بخرند و عدهای هم که یکخرده بالاتر هستند زن و دختر و پسرشان دهدست لباس دارند که در گرانی آدم را مات میاندازند. مرد یک خانواده پنجنفره یک دوچرخه یا موتور معمولی هم ندارد و هر روز در خیابانهای تهران میبینی برخی ماشینهایی سوار میشوند که پنجشش میلیارد است. ما از شیعه توقع داریم که توقع ما هم هیچ و پوچ شده است حکومتداری به شیوۀ امیرالمؤمنین … امیرالمؤمنین ع به راههای آسمانهاحیف که امیرالمؤمنین ع زود از دنیا رفتند حیف که امیرالمؤمنین ع خودشان پیشنهاد کردند و کسی بهدنبال این پیشنهاد نرفت حضرت روی منبر کوفه فرمودند من به جادههای همه آسمانها آگاهتر از جادههای زمین هستم. 7 هیچکس بلند نشد که بپرسد در عالم بالا چه خبر است خودشان فقط در نهجالبلاغه بهاندازه سه صفحه از عالم بالا خبر دادهاند که خبرهای ایشان از عالم بالا از علوم نجومی آمریکا اروپا و روسیه جلوتر است و اینها با تلسکوپهای قوی هنوز به علم امیرالمؤمنین ع نرسیدهاند. یک میکروسکوپ هم در دست علی ع نبود چه برسد به تلسکوپ شخصیت ناشناختۀ امیرالمؤمنین ع در روزگارشانعلی ع در کوفه چند ساعت حکومت میکردند و بقیه روز را هم یک زنبیل بیل و تیشه میبرداشتند و سر زمین کار میکردند. تلسکوپ و میکروسکوپشان کجا بود زمانی که حاکم بودند کشورشان هم ده برابر امروز ایران بود. اصلا کشورها استان کشورشان بودند مثلا مصر یک استان ایران یک استان عراق یک استان شام یک استان و خلیج یک استان کشورشان بودند. این حاکم که اینهمه کشور در اختیارشان بود و از همه جای کشور هم برایشان مالیات میآمد. گفته بودند که بخشی از مالیاتها را خودتان در منطقه خودتان خرج کنید و اضافه آن را به کوفه بفرستید تا من دنیای این مردم را آباد کنم. خودشان نمیخوردند تا همه را سیر کنند؛ خودشان نمیپوشیدند تا همه را بپوشانند؛ خودشان نمیآشامیدند تا همه را سیراب کنند؛ خودش استراحت نداشتند تا همه مردم مملکت استراحت کنند. با این حال خیلی مزاحم داشتند. آنقدر مزاحمهایشان زیاد بودند که یک روز روی منبر مسجد کوفه اشکشان ریخت و گفتند شما مردم قلب مرا در سینهام مانند نمکی که در آب آب میشود آب کردید.بهراستی چه کسی گرفتار چه کسانی شده بود بعضی از دانشمندان مسیحی من در نوشتههایشان دیدهام حالا مطابق با فکر خودشان نوشتهاند علی جان 1500 سال زود بهدنیا آمدی. اگر امروز بهدنیا آمده بودی جهان تحول عجیبی پیدا میکرد. الآن هم در تمام کشورها حتی کشورهایی که تقریبا دولت خوب دارند من نمیدانم کجا دولت خوب دارند نهتنها مثل خودشان بلکه هیچکس مانند حکومتشان هم حکومت ندارد مثل خودشان را که مگر جهان خواب ببیند. شاعر عرب در شعری میگوید مادر دهر از زاییدن کسی مثل علی عقیم است ؛ 8 یعنی منتظر نباشید مادر روزگار مثل علی ع را بزاید که در اوج یک حکومت بسیار پرقدرت خودش را گرسنه نگه دارد تا دیگران سیر شوند خودش را تشنه نگه دارد تا دیگران سیراب شوند. ارزش حکومت از منظر امیرالمؤمنین ع من خیلی طاقت ندارم که وضع زندگی شخصی ایشان و خوراکشان را بگویم. ما که کار و صندلیای در دستمان نیست واقعا وظیفهای مانند علی ع در خوراک و پوشاک آشامیدن و خانه نداریم؛ ولی حاکمان جهان مسئول ملتها هستند. خیلی از آنها را باید با سوز دل بگوییم خدا لعنتشان کند ؛ خیلی از آنها را باید بگوییم خدا هدایتشان کند ؛ خیلی از آنها را باید بگوییم خدا بیدارشان کند ؛ تعدادی را هم نمیدانیم چه بگوییمروزی حضرت در زمان حکومتشان نشسته بودند و کفشهایشان را وصله میکردند. ما اصلا رئیسجمهوری در عالم داریم که بنشیند و کفشش را وصله کند ابنعباس هم یک طرف نشسته بود و داشت نگاه میکرد. وقتی حضرت کفشهایشان را وصله کردند و پارگیهایش را گرفتند جلوی خودشان گذاشتند و به ابنعباس گفتند چند میارزد؟ گفت هیچ نمیارزد کفش تو پر از وصله است و مشتری ندارد. ملت به بازار کفاشها میروند و کفش نو میخرند. این چیست؟ آنگاه امام فرمودند حکومت من بر شما کشور شما و دنیای شما اگر بر من زمینه نباشد که حق غارتشده حقداری را از ستمگر بگیرم و به او برگردانم؛ از این کفشها برای من بیارزشتر است.آیا کسی را سراغ دارید که صندلی زیرپایش را اینجور ارزیابی کند؟ رئیسجمهور شاه وزیر یا سپهبدی را سراغ دارید که ارزیابی او نسبت به حکومت ارزیابی امیرالمؤمنین باشد؟ حالا از قول خودشان هم بشنوید که میفرمودند اینقدر روی پیراهنم وصله زدهام که دیگر خجالت میکشم به اهل خانه بدهم و بگویم وصله بزنید. در نماز جمعه ایستاده بودند و داشتند خطبه میخواندند و دستشان را حرکت میدادند. پسری کنار پدرش نشسته بود به پدرش گفت علی ع چهکار میکند؟ پدرش گفت علی ع همین یک پیراهن را دارد. پیراهنش را شسته ولی آستینهایش هنوز خیس است. اینگونه دارد باد میدهد که خشک شود. شترشتر مالیات درهم و دینار و زکات برایشان میآوردند. روزی یک مستحق به ایشان مراجعه کرد و حضرت میدانستند مستحق است. آن شخص گفت زندگیام خیلی خراب است کمکی به من بکن. امیرالمؤمنین ع به خزانهدارش ابورافع فرمودند ببین چقدر مشکلش را حل میکند؟ ابورافع به آقا گفت پول طلا بدهم یا پول نقره؟ گفتند ابورافع طلا و نقره پیش من با سنگ مساوی است؛ هر کدام که بهتر است به او بده. فاصلۀ شیعۀ حکومتدار از حکومتداری
گناهان مربوط به زبان
هزار و پانصد سال پیش نه در شرق نه در غرب نه در شمال دنیا نه در جنوب دنیا یعنی پاکیزهترین و محکمترین و بهترین و برترین روش حکومتداری همینی است که امیرالمؤمنین ع … امیرالمؤمنین ع بخوانید و ببینید دانشمندان امروز آمریکا و فرانسه و ایتالیا و انگلستان حرفهایشان اضافهتر از امیرالمؤمنین ع است؟ فردا شب بیایید به من بگویید من این لباسم را تحویل شما میدهم و دیگر هم منبر نمیروم اگر اضافهتر است اگر در اصول سازمان آفرینش جهان حرفهای دانشمندان امروز از علی اضافهتر دارد.آدم بخش اول خطبه را که میخواند خیال میکند خداوند قبل از خلقت آن ذرۀ نوری اول امیرالمؤمنین ع را خلق کرده بعد به او گفته کنار دست من بنشین من میخواهم عالم را خلق کنم نگاه کن تمام که شد من دوباره تو را بهصورت روح برمیگردانم و بعد در روزگاری که باید به دنیا بیایی تو را به دنیا میآورم. وقتی به دنیا آمدی بزرگ شدی امام شدی روی منبر مسجد کوفه داستان خلقت را برای مردم بیان کن.آدم بهتش میبرد پای آن منبر علی ع یک مشت آبکش یک مشت درختکار یک مشت بیلزن یک مشت کشاورز یک مشت بقال یک مشت عطار نشسته بودند و امیرالمؤمنین ع داستان پدید آمدن آفرینش را میگفت. اگر کسی علی را نشناسد و اگر کسی نداند این گفتار برای پانزده قرن قبل است و اگر کسی نداند که علی این حرفها را در مسجد کوفه زده فکر میکند که یک مشت مستمع پای این منبر بودند به نام افلاطون ارسطو ارشمیدس سقراط کندی ابونصر فارابی شیخ الرئیس ابوعلی سینا فخر رازی اسماعیل خواجوی ملاصدرا صدر المتالهین شیرازی ملا اسماعیل درب کوشکی.آدم فکر میکند پای این سخنرانی ریاضیدانان بودند هیئتدانان بودند فلاسفۀ عالم بودند و عالمتر از همۀ آنان برای اینها که از خلقت هیچچیز خبر نداشتند همۀ پدیدۀ خلقت را بیان کردند. این غربت علی که حتی از این هفت هشت خط اول نهجالبلاغه اش این هفتاد میلیون نفر خبر ندارند. یقین هم به شما بگویم از هر ده هزارتا روحانی و طلبه دوتای آنها هم خبر ندارند. اهلبیت را رها نکنیدچقدر پیغمبر سفارش کرد نگذارید اهلبیت من بعد از من غریب شوند؟ بالاترین غربت غربت علمی است. مردم میگویند علی اما علی را در تاریکی میگویند یعنی در تاریکی بیمعرفتی در تاریکی عدم شناخت؛ چون شناخت ندارند هر بادی بوزد راحت از علی جدا میشوند.شصت سال پیش در ایران یک پرچمی بلند شد به نام پرچم تودهای یک مرتبه در تمام شهرهای ایران از دانشگاهی تا کارخانهای تا بازاری تا کوچه و خیابانی چقدر در این مملکت تودهای پیدا شد. هر زمان پرچم یک حزبی بلند میشود یک دفعه چند هزار نفر دورش را میگیرند تا وقتی پرچم خاموش شود یا بخوابد.مردم اگر علی شناس باشند دنبال هیچ حزبی دار و دستهای پرچم مخالفی مکتبی لنینی استالینی دکارتی دنبال هیچکدام از اینها نمیروند؛ چون میفهمند اینها در مقابل علی هیچچیز ندارند و علی به تنهایی کل دنیا و آخرت در کف دستش است. این خیلی حماقت است که آدم سرمایهدار عظیم دنیا و آخرت را رها کند و برود به یکی اقتدا کند که صد میلیونش را بجوشانند در دیگ و یک نفرش کنند خاک کف کفش علی هم نمیشود.این پنج شش خط خطبۀ اول نهجالبلاغه اش است حالا این یازده هزار کلمۀ قصارش را اگر ببینید چه کار میکنید؟ اگر کل خطبههای ده جلدی که به نهجالبلاغه اضافه شده نامههایش و حکمتهایش یا روایاتش را ببینید چه میگویید؟ شما راهنماییهای او را دربارۀ خانواده دربارۀ کسب دربارۀ معاشرت دربارۀ انسانیت دربارۀ اخلاق دربارۀ قیامت دربارۀ امور دیگر ببینید. نامۀ حکومتداری
ویژگیهای برجستهی امام علی(علیه السلام)
امیرالمؤمنین ع با همهی عظمت و بزرگی به درگاه خدا رومیآورد و با او خلوت و زمزمه میکرد. و چنین با خدا میگفت خدایا گناهی را از من بیامرز که تو از من بدان داناتری. پس اگر بازگشتم تو هم با آمرزش بر من بازگرد. خدایا گناهی را از من بیامرز که از درونم وعده کردم و بدان وفا کردنی در نزد من برایش نیافتهای. خدایا گناهی را از من بیامرز که به زبانم خواستهام به سوی تو تقرب بجویم سپس قلبم با آن مخالفت کردهاست. خدایا به گوشهی چشم اشاره کردنها و سخنان بیهوده گفتنها و خواستههایناروای دل و لغزشهای زبان را از من بیامرز. 55. هدایت ساختن مخالفانخوارج و اهل نهروان از معاندان و مخالفان جدی حضرت علی ع بودند که با روشهای گوناگون با آن حضرت مخالفت مینمودند؛ ولی امام علی ع در تعلیم و هدایت و آگاه سازی آنها کوتاهی نکرد و در نامهها و خطبههایش آنها را به انحرافاتشان گوشزد نمود. 6 6. تدریس و آموزش اخلاق اسلامیعلی ع مانند سایر زمامداران نبود که تنها به حکومتداری
قيام امام حسين(علیه السلام) ضامن بقا و تداوم اسلام
امیرالمؤمنین ع هم وضع بر همین منوال بود. وقتی به سراغ علی ع آمدند و خواستند که با ایشان بیعت کنند فرمود دعونی والتمسوا غیری مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید. اما وقتی مردم هجوم آوردند- چنانکه ایشان می فرماید نزدیک بود شست پای مرا له کنند- حکومت را پذیرفت. اگر برای امثال امام صادق ع و دیگران هم اجتماعی مانند آنچه که برای امام حسین ع فراهم شد مهیا می شد آنها هم بدون تردید قیام می کردند اما نشد.¤ آقای دکتر این وضعیتی که می فرمایید آیا فقط منحصر به مردم عراق بود؟- به هر حال موالی یعنی مخالفان عرب حکومت همه در عراق جمع شده بودند و از لحاظ وضعیت انقلابی عراق حرف اول را می زد.¤ بعضی معتقدند که مردم کوفه اگر صاحب یک تشکیلات و سازماندهی منسجمی بودند ابن زیاد نمی توانست به راحتی بر آنها مسلط شود و لذا شاید امام را یاری می کردند. شما در این باره چه عقیده ای دارید؟- این حرف تا حدودی درست است. مردم کوفه ضعیف الرای و متفرق بودند. وقتی امام ع عازم عراق شد ابن عباس- که می دانید معمولا به شرایط دنیایی و مادی توجه می کرد- در مقام نصیحت به امام ع گفت پسر عمو این مردم که تو را دعوت کرده اند اگر حاکمانشان را بیرون کرده و تو را طلبیده اند دعوت آنها را بپذیر وگرنه به سوی آنها مرو. مردم کوفه نه فقط تشکیلات و انسجام نداشتند بلکه عزمشان در همراهی امام ع هم جدی و مبتنی بر جهاد فی سبیل الله نبود. آنها کسی را می خواستند که دست شامیان را از عراق کوتاه کند لذا پی امام فرستادند اما ماجرا چنانکه آنها می خواستند پیش نرفت.¤ امام ع وقتی از همراهی مردم کوفه ناامید شدند به سپاه حر که مامور بودند ایشان و یارانشان را جبرا به کربلا ببرند فرمودند شما خود به من نامه نوشتید و مرا به سوی خود خواندید. حالا اگر دعوتتان را پس گرفته اید بگذارید من از همین راه که آمده ام برگردم یا به جایی بروم دور از اینجا. اما آنها سخن امام را نشنیدند. سؤال این است چرا؟ چه چیزی عزم آنها را بر قتل پسر پیامبر ص جزم کرده بود و بر آن مصر بودند؟- خب آنها می دانستند که امام هر جای دیگری هم که برود تن به اطاعت از یزید نخواهد داد و دست از مبارزه نخواهد کشید و دوباره هر لحظه خطری برای حکومت خواهد بود. لذا می خواستند کار را همان جا تمام کنند. به علاوه یزید واقعا بی کفایت تر از آن بود که بتواند چاره درستی برای واقعه بیندیشد و اوضاع را آرام نگهدارد. یک پسرک احمق بی تجربه و کله شق بود که هیچ از حکومتداری
English