ما شش جلسه است راجع به نفسداران عالم حرف میزنیم.
6 مطلب یافت شد
سه قدم تا رسیدن به فیوضات الهیه
-نفس نفسداران عالم شفای همۀ دردهااین طلبه هم گفت زن هم میخواهم پول هم میخواهم اما مشکلی پیدا کردهام و سل سینه گرفتهام خون بالا میآورم.
مسجد امیر ماه رمضان 95 سخنرانی بیست و چهارم
ربانی متخلق به اخلاق الهی مومن به قیامت مومن به خدا عمل کننده به قرآن عالم واجد شرایط بپرسید سوالاتتان را و بگذارید او فکر شما را تحرک بدهد. رشد بدهد.مجالسه صالحین نشست و برخاست با عباد شایسته پروردگار نفسداران
نفَس ملکوتی
عالم به حافظ خورده است ما هم برویم؛ بلکه نسیمی از آن نفس به ما نیز بخورد و چیزی بشویم. حافظ که خیلی بزرگ شد. غزل خیلی بالا و باارزشی است و یکی از شاهکارهای حافظ میباشد. آنطور که گل اندام معاصر حافظ در شرح حال او نوشته و غزلیاتش را جمع کرده است که اگر او جمع نکرده بود حافظ به جمعآوری اشعارش خیلی اهمیتی نداده بود همینطور نوشته و کنار گذاشته و اصلا جمع نکرده بود. ایشان آمد غزلیات حافظ را جمع کرد. در شرح حال حافظ نوشته است حافظ یتیم و شاگرد نانوا بود. کارش در نانوایی خمیرگیری در شب بود. باید تک و تنها ساعت 10ـ11 شب میآمد گونیهای آرد را داخل پاتیلهای گلی بزرگ میریخت و خودش به تنهایی اینها را بههم میزد و بعد هم چیزی روی این پاتیلها میریخت تا خمیر به قول قدیمیها ور بیاید که بتوان نان پخت. نزدیک نماز صبح کارش تمام میشد. استاد نانوایی میگفت بچه جان این مزد دیشب را بگیر و برو با این مقدار مزد خرج مادر خواهر و برادرش را میداد. در ضمن زرنگ بود میگفت من جوان هستم و 3ـ4 ساعت خواب برایم کافی است. اگر در روز بیکار بمانم در روز قیامت نمیتوانم جواب این اتلاف عمرم را بدهم میروم درس میخوانم. چند استاد قوی در شیراز بودند که نام آنها را نوشتهاند. میرفت درس میخواند بعدازظهر به خانه میآمد. استراحت میکرد تا شب برای خمیر گرفتن بیدار باشد. یک وقت حس کرد میتواند شعر بگوید؛ چون درس خوانده بود و با طلبهها مباحثه کرده دارای نشاط شعری شده بود. کتابهای اولیۀ ادبیات ما طلبهها پر از اشعار عربی بسیار قوی است. مثلا کتاب سیوطی که ما طلبهها آن دوره میخواندیم هزار خط شعر عربی با شرحش است که به انسان قدری قدرت شعری میدهد. حافظ شروع به شعر گفتن کرد. داخل محلۀ ایشان انجمن شعرا بود که چند شاعر شیرازی قوی میآمدند هفتهای یکی دو شب دور هم جمع میشدند و شعرهایشان را میخواندند. روزی حافظ در 16ـ17 سالگی به رئیس انجمن گفت مرا به داخل انجمن راه میدهید تا شعرهایم را بخوانم؟ گفت بیا. همان شب اول که شعرش را خواند به او گفتند جوان فعلا شعرهایت دری وری است؛ نه با قواعد شعر میسازد و نه مطلب دارد به درد نمیخورد. برو قدری کار کن بعد بیا. اگر با ما این طور برخورد کنند دلمان میشکند. باید با همه بامحبت باعاطفه و مهربانانه برخورد کرد. شبجمعه شد. از استاد نانوایی اجازه گرفت که اگر امکان دارد امشب مرخصی بروم یکی دیگر بیاید و خمیر بگیرد. گفت برو غروب به پای همین کوه که امروزه داخل شهر افتاده آمد. قبلا بیرون شهر بود حتی وقتی اولین بار به شیراز رفتم این کوه بیرون شهر بود. ساختمان گلی مختصری نیز به نام باباکوهی دارد که از قرن ششم بوده است. حافظ از کوه بالا میرود و به باباکوهی میرسد. آن شب هیچ کس نیامده بود. داخل بقعه میرود و کاری که باید بکند میکند. اگر بلد باشیم کاری که باید بکنیم بکنیم خیلی چیزها نصیبمان میشود. بلد بودن میخواهد. این بلد بودن را هم باید از نفسداران
عشق بندگان ویژه به پروردگار
عالم معنا یک معرفی واقعا عاشقانه و معنوی است. یا معروف العارفین یعنی ای وجود مقدسی که با معرفت اهل معرفت شناخته شدهای. در واقع اینها بهدنبال نور معرفت دانایی و علم رفتند و این نور را از انبیا قرآن ائمه عبادت و تقوا گرفتند. در آخر به جایی رسیدند که تو شناختهشده آنها شدی و آنها فقط تو را میشناسند. درحالیکه بقیه مردم دنیا به قول قرآن مجید بهدنبال متاع پول شکم شهوت و لذتاند؛ اینها بهخاطر تعقل تفکر و اندیشهشان راه دیگری را انتخاب کردند و نخواستند از تو بیگانه بمانند. اینها عاشق این معنا بودند که با تو آشنا باشند کنار تو و با تو باشند.در فرمایشات امیرالمؤمنین ع هست که دنیا برای آنها مسجد است. در باب حکمتهای نهجالبلاغه هست که حضرت میگویند دنیا برای اینها که عاشقاند مسجد احبا الله 5 مسجد است؛ خانه اداره مغازه و کشاورزیشان مسجد است. هر جا که هستند اصلا وجودشان نه بدنشان در حال سجده به تو بهسر میبرد. این سجده یعنی حد نهایی فروتنی و تواضع. همهجا برایشان مسجد است؛ وقتی بهدنیا آمدند قدم در مسجد گذاشتند و وقتی هم از دنیا میروند از مسجد خارج میشوند. بعد از خروجشان از این مسجد هم به لقای تو میرسند؛ یعنی نتیجه همه آن معرفت عبادت و مسجدبودن دنیایشان را با رسیدن به لقای تو لمس و حس میکنند و میبینند.اینها واقعا روحیه خیلی عجیبی دارند بعد از نمازهای واجبتان دعا کنید که خدا این حقایق را به ما هم لطف کند. بالاخره ما هم گدا و تهیدست هستیم. ما آنگونه نشدیم اما دلمان میخواهد آنجور بشویم. خدا اینجور دعاها را هم خیلی آسان مستجاب میکند؛ البته اگر قلب من اهل التماس باشد و نه زبانم. اینها در دنیا که مسجدشان است در اوج فروتنیاند و در قیامت هم طبق آیات قرآن در اوج لذت معنویاند؛ نه لذتی که از سیب گلابی خیار هندوانه و حورالعین بهشت میچشند. سرانجام دورافتادگان و بیگانگان از پروردگارهر که این لذت را در قیامت ندارد عذابی که در دلش میکشد از عذاب هفت جهنم که با بدنش میکشد برایش سنگینتر است و سنگینیاش را میفهمد. در قرآن میخوانیم انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون 6 این بیگانگان دورافتادگان دنیاپرستان و افرادی که شهوات معبودشان است بهجای خدا روز قیامت از پروردگارشان محجوباند؛ یعنی از همهچیز خدا ممنوع هستند. روز قیامت هم کف محشر و هم در دوزخ زبانشان باز است من حالا همین امروز آیهاش را میخوانم؛ اگر خدا بخواهد ؛ اما هرچه وجود مقدس او را صدا میزنند به آنها جواب داده نمیشود. با اینکه خدا رحمت بینهایت است خودشان باعث بیگانهشدن خودشان شدند؛ خدا را نخواستند و او هم اینها را نمیخواهد. اهل معرفت شایستگان خطاب ویژۀ پروردگاراین بندگان و اهالی معرفت رفتند و این نور را کسب کردند؛ به حرفهای انبیا ائمه اولیای خدا و آیات قرآن گوش دادند و با نفسداران
صفات اولیاءالله
عالم خانهای بزرگ و قدیمی داشت که امام جمعۀ بشرویه چند شب با ما آنجا ماند. خاطرات جالبی تعریف میکرد پیرمرد هم بود به خاطر سنش از نمازجمعه کنار رفته بود. مرد بزرگواری بود. میگفت من با اشارۀ آیت الله العظمی بروجردی ره از قم که درس میخواندم به شهرمان آمدم. مردم میدانستند من کی به قم میروم. آمدند خمسشان را داخل پاکت گذاشته روی پاکت هم اسمشان را نوشته بودند که این را به آیت الله العظمی بروجردی ره بده یک بهائی در شهر ما بود بعضیها در بدی خیلی نمونه هستند و عدهای هم در خوبی. مثلا آخوند خیلی خوب داریم آخوند خیلی معمولی هم هست. معلم استاد دانشگاه کاسب و تاجر خیلی خوب داریم معمولی و بد هم داخلشان هست. میگفت یک بهائی به خانۀ ما آمد و گفت شنیدهام میخواهی به قم بروی. گفتم بله. گفت آیت الله بروجردی ره را میبینی؟ گفتم بله. گفت من مسلمان و شیعه شدهام. در قوانین دین خدا دیدهام که هر متدینی باید خمس بدهد کاش خدا روز قیامت خدا این شخص را جلوی من علم نکند و بگوید این بهائی شیعه شد و خمسش را داد تو که شیعه به دنیا آمدی چرا حق اهلبیت علیهم السلام را تا آخر عمرت خوردی؟ بهائی پول خوبی داخل پاکت گذاشته بود گفت این هم خمس امسال من. خدمت آیت الله بروجردی ره آمدم پول مردم را دادم مال آن بهائی را هم دادم؛ اما نگفتم آن بهائی شیعه شده و این پول را داده است. وقتی آیت الله بروجردی ره قبض دادند قبض این شخص بهائی را خودشان نوشتند و دادند بقیه را همان کسی که مینوشت نوشت و داد. آقا روی قبض این بهائی مثلا نوشت این پول سهم امام از جناب آقای حاج محمدتقی بشرویه به من رسید. من گفتم خدایا این بندۀ خدا که مکه نرفته بعد هم در زمان شاه هر استانی تعداد معینی برای رفتن به مکه سهمیه داشت خیلی سخت بود و مشکل میگرفتند. چقدر اوقاف بهداری و... پول میگرفتند. آنهایی که یادشان هست میدانند که چقدر زشت عمل میکردند. گفتم اصلا این بهائی امکان ندارد به مکه رفته باشد؛ چون نام نویسی مکه هم تمام شده پروندهها هم بسته شده به مرکز استان خراسان فرستاده شده است اصلا دیگر کسی را قبول نمیکنند. وقتی به بشرویه آمدم قبضهای مردم را دادم. وقتی این بهائی آمد قبضش را دادم روی قبض را خواند گفت شیخ من اصلا حق حج ندارم. در آن حد هم پولی ندارم تا به مکه بروم. گفتم من نمیدانم قلم ایشان چرخیده و نوشته حاجی . دو هفتۀ بعد آمد و گفت من که نمیرسم به قم بروم تو مرتبۀ بعد که رفتی از طرف من دست آقا را ببوس چون یک نفر در بشرویه به من گفت مکه نمیروی؟ گفتم نه آنقدر پول ندارم اکنون پروندۀ مکه را نیز بستهاند. به من گفت به تو چه ربطی دارد؟ پرونده را اوقاف بسته است خدا که نبسته. اینها چه کسانی هستند؟ گفت مکۀ من درست شد این هم گذرنامهام. آیت الله بروجردی ره درست نوشته حاج محمدحسن.اولیای خدا صاحب نفس و بینش خوف و غصۀ منفی ندارند و ایمانشان زیاد است و کانوا یتقون تقوا؛ یعنی عمل به واجبات ترک محرمات و آراسته بودن به حسنات اخلاقی در آنها موج میزند. همین وضع آنها را چشمدار و نفسدار میکند. ما نیز میتوانیم چشمدار و نفسدار شویم. آیه را یکبار دیگر بخوانم الا ان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون * الذین آمنوا و کانوا یتقون 9 اگر خدا به ما لطف کند جان و قلب ما در معرض دم و نفس اینها قرار بگیرد ما را به شدت رشد داده به ما حال الهی و ملکوتی میدهند. این حرفها مرا خیلی شدید غصهدار میکند که چرا اینقدر کم دارم یا بعضی چیزها را ندارم؟ چرا بین این هشتاد میلیون نفر کسانی که نفس دارند یا آنهایی که نفس خوردۀ نفسداران
English