مدت هفت سال کبریت شهوت این زن به کپسول شهوت یوسف نمیخورد آن وقتی هم که میآید روشن نمیشود؛ چون قرآن مجید میگوید هر وقت این زن آمد سراغ این بندۀ خالص
8 مطلب یافت شد
توحید (2) - جلسه هشتم – (متن کامل + عناوین)
بندگان خالص پروردگاراما داراترین انسان در این عالم که داراییاش را نمیگیرند آن است که خداوند به پیامبر میفرماید بند کفن را باز میکنند در قبر را میبندند و همه میروند. آنگاه جبرئیل به پروردگار میگوید بندۀ
انتخاب خانه در بهشت یا جهنم
خالص بروم. برادران و خواهرانم اینها را به همین عمقی که برایتان میگویم واقعا دقت کنید. خیلی از مسائل الهی چه در دنیا و چه در آخرت صاف و به قول لاتهای تهران بیشیلهپیله است خداوند میفرماید بندۀ من اگر در بهشت خانه داری ادخلوها بسلام
تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم
خالص هم عبدالله است. یک مرد شامی تربیتشدۀ مکتب بنیامیه -که دشمنی با اهلبیت را به او تزریق کرده بودند- به یکی گفت این کیست؟ گفت غریبه هستی؟ شامی گفت آری من تا حالا مدینه نیامده بودم. گفت این حسینبنعلی است. کینه کینه است دیگر در کینه که شیرینی پخش نمیکنند. آمد جلوی مرکب امام و مرکب ایستاد. به امیرالمؤمنین ناسزا گفت توهین کرد به امیرالمؤمنین لعنت کرد به ابیعبدالله توهین کرد اما امام فقط گوش میداد؛ چون عبدالله در دهان کسی نمیزند اول جلویش را نمیگیرد صبر میکند تا آن بندۀ
انسان و حركت در طريق بندگى
بندۀ من از من اطاعت کن تا ترا مثل یا شبیه و نظیر خود قرار دهم من به چیزی میگویم بشو میشود. تو به چیزی میگویی بشو میشود. 9 بنابر این به فرمودۀ امام صادق ع "العبودیه جوهره کنهها الربوبیه"؛ یعنی عبودیت و بندگی خداوند متعال یک جوهره و واقعیتی است که باطن و حقیقتش ربوبیت است. 10 به واسطۀ بندگی نفس انسانی صیقل پیدا میکند و قابلیت انعکاس اشعۀ نوریۀ عالم بالا در او پدیدار میگردد و هر چه پاکی و صیقل بیشتر باشد شفافیت و انعکاس آن بیشتر میگردد و جلوههای حضرت حق در او زیادتر به ظهور میرسد تا جایی که خلافت بالقوه و بالاستعداد وی به مقام فعلیت مطلقه در میآید و بالفعل خلیفه الله در تمام عالم وجود و شئون و مظاهر حیات میشود. باید دانست که این الوهیت نیست بلکه خلافت و نمایندگی است که عین آثار الوهیت در آن به ظهور میرسد. لازم به ذکر است که خلیفه الله کار خدایی نمیکند بلکه خدا به دست وی کار خود را به ظهور میرساند و از دریچۀ نفس وی خود را متجلی میگرداند و اسما و صفات خود را بروز میدهد. از این رو عارف بالله آئینۀ تمام نمای جمال و جلال خداوند ازلی و ابدی است و در تمام مراتب معجزات انبیا و کرامات امامان و اولیای خداوند در حقیقت خداست که فاعل بی حد و حاکم مطلق است و نفس ولی خدا فانی شده است و این همان مقام "عبودیت" است. مقامی که در اثر اطاعت خداوند متعال پیدا میشود. 11 سالک در این مقام خود را "اسم الله" و "علامه الله" و "فانی فی الله" ببیند و سایر موجودات را نیز چنین بیند و اگر ولی کامل باشد متحقق به اسم مطلق شود و برای او تحقق به عبودیت مطلقه دست دهد و عبدالله حقیقی شود. و تواند بود که تعبیر به عبد در آیۀ شریفۀ "سبحان الذی اسری بعبده"؛ منزه است آن کس که شبانه بندهاش را سیر داد". 12 برای آن باشد که عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبودیت و فقر است و رفض غبار انیت و خودی و استقلال میباشد و شهادت به رسالت در تشهد بعد از شهادت به عبودیت است؛ زیرا عبودیت مرقات رسالت است و در نماز که معراج مؤمن و مظهر معراج نبوت است شروع شود پس از رفع حجب به بسم الله - که حقیقت عبودیت است – "سبحان الذی اسری بنبیه بمرقاه العبودیه المطلقه"؛ پس منزه است آن کس که پیامبرش را با نردبان عبودیت مطلقه سیر داد و او را به قدم عبودیت به افق احدیت جذب فرمود و از کشور ملک و ملکوت و مملکت جبروت و لاهوت رهانید و سایر بندگان را که مستظل به ظل آن نور پاکند به سمهای از سمات الله و مرقات تحقق به اسم الله - که باطن آن عبودیت است - به معراج قرب رساند. 13 نقش نیت و اخلاص در عبادت نیت پیش عامه عزم بر اطاعت است طمعا یا خوفا "یدعون ربهم خوفا و طمعا" 14 و در نزد اهل معرفت عزم بر اطاعت است هیبه و تعظیما "فاعبد ربک کانک تراه و ان لم تکن تراه فانه یراک" و در نزد اهل جذبه و محبت عزم بر اطاعت است شوقا و حبا... و در نزد اولیا عزم بر اطاعت است تبعا و غیرا بعد از مشاهدۀ جمال محبوب استقلالا و ذاتا و فنای در جناب ربوبیت ذاتا و صفه و فعلا. 15 و از اشد شرایط نیت اخلاص آن است.اخلاص در عبادت عامه تصفیۀ از شرک جلی و خفی است از قبیل ریا و عجب و افتخار " الا لله الدین الخالص"؛ هان که دین خالص
سیره و زندگانی عاشقان الهی
بندۀ خوب میدانید چه کسانی هستند؟ حضرت پنج مطلب فرمودند. اولی همین بود که برایتان توضیح دادم الذین اذا احسنوا استبشروا هر کار خوبی که میکنند لذت میبرند و شاد میشوند. این یک علامت بندگان خوب خداست و شما همه میدانید که انسان تا به چیزی محبت و عشق نداشته باشد اگر قدمی برای آن بردارد لذتی نمیبرد. حالی هم ندارد تا قدم بردارد. اگر هم ضروری باشد زوری قدم برمیدارد. ولی کاری که آدم عاشق در راه عشقش انجام میدهد بهاجبار نیست؛ کمخوابی و بیداری میکشد دستبهجیب میشود و حرکت هم میکند ولی لذت میبرد. -نیکوکاران حجتهای خدا در میان بندگانمن اینطور افراد را خیلی دیدهام. البته مدتهاست که سروکارم با اجتماع زیاد نیست و خبر ندارم که هستند یا نه؛ اما فکر میکنم هستند. نمیشود پروردگار عالم در یک جامعه شهر محل یا در یک قوم و خویش حجت نداشته باشد. اینکه ما نمیبینیم و خبر نداریم دلیل بر این نیست که خدا حجتی ندارد. بالاخره روز قیامت یکی از دلایل خدا برای محکوم کردن گنهکاران آدمهای خوب هستند. آدمهای خوب یکی از دلایل خدا هستند. شخصی که تاجر بوده ولی به قول پیغمبر تاجر صدوق باانصاف اهل مهر و رحم به خریدار؛ چنین شخصی باید باشد تا فردای قیامت خدا به تاجرهای فاجر این هم در روایت هست فاسق بیانصاف و ظالم بگوید که چه میگویی؟ اگر روزگاری بود که نمیشد اینگونه باشند این تاجر هم در همان روزگار بود پس چرا اینگونه شد؟ در دعای کمیل دارد فلک الحجه علی فی جمیع ذلک در تمام برنامههای زندگیام علیه من حجت دارد که مچ من را بگیرد و محکومم کند. در احوالات عاشقان خدامن در تهران در محلۀ خودمان و مشهد در بازار دور حرم دیدهام آن زمان شهرهای دیگر را ندیده بودم ولی این جریان را در تهران و مشهد دیدهام البته حالا دیگر آن بازارها نیست که مشتری به مغازۀ عطاری میآمد و میگفت یک کیلو چای بده. آن زمان هم این پاکتهای پلاستیکی نبود؛ اصلا در زندگی مردم پلاستیک نبود تمام جنسها را در پاکتهای کاغذکاهی میریختند. مشتری میگفت یک کیلو چای بده. عطار سنگ ترازو را که میگذاشت یک دانه پاکت خالی هم میگذاشت بعد چای را در پاکت میریخت و در کفۀ دیگر ترازو قرار میداد و میکشید. شکر زعفران نخود و لوبیا هم همین طور. اگر به او میگفتند که چرا این کار را میکنی میگفت این مشتری از من چای میخواهد نه کاغذکاهی. این کاغذکاهی ده گرم است و پولی که از او میگیرم پول چای با کاغذ است. او کاغذ نمیخواهد بلکه چای میخواهد. وقتی بچه مدرسهای بودم آخر همین خیابان ری دو تا میدان بود یکی میدان میوه که بالا و دیگری میدان ترهبار که پایین بود. ابتدای میدان بالا نزدیک انبار گندم قدیم و انتهایش نزدیک میدان شوش بود.در انبار بالا مردی به نام حاج اسماعیل بود که از قاریان درجه یک تهران بود. در مسجد نزدیک میدان قیام یک مرجع تقلید صاحب رساله پیشنماز بود. هر وقت نمیآمد مردم به این حاج اسماعیل میدانی اقتدا میکردند؛ یعنی او را عادل میدانستند و آن مرجع تقلید هم ایشان را بهجای خودش گذاشته بود. ایشان پیاز و سیبزمینی میفروخت. از تبریز و شهرهای دیگر برایش سیبزمینی و پیاز میآمد. تمام این پیازها در گونی بزرگی بود. به راننده میگفت من همه را خالی میکنم و پول کرایهات را هم میدهم تو برو. بعد به شاگردانش میگفت تمام گونیها را خالی کنید؛ یک طرف پیاز و یک طرف سیبزمینی. گل و خاک همۀ پیازها را بگیرید و پیازهایی که لابهلای فشار پوسیده کنار بیندازید. سیبزمینیها نیز به همین شکل. گونیها را هم کامل بتکانید و بعد پیاز و سیبزمینی سالم و بهدردبخور را در گونی بریزید. مردم پیاز و سیبزمینی سالم میخواهند.من میخواهم با این پول غذا بخورم باید حلال باشد. لباسی که میخرم و میخواهم با آن نماز بخوانم و فرشی که برای نماز زیر پایم میاندازم باید حلال باشد. اینها کسانی بودند که من با چشم خودم دیده بودم. -عاشقان خستگیناپذیراینها کارشان خستگی نداشت. عاشق خدا و انجام دستورات او بودند. نهتنها خسته نمیشدند بلکه استبشروا لذت میبردند که چای و پیاز خالص
اسلام بهمثابه یک کلاس معنوی
بندۀ حقیقیآنکسی وارد بندگی و عبادت شده که شب نوزدهم ماه رمضان زبان روزه روزهدار ضعیف گرسنه و تشنه است وقتی دختر مهربانش سفره افطار را پهن میکند شیر و نمک میگذارد به او میگوید دخترم به جان پدرت شیر را بردار نمک را بگذار. تو تا حالا دیدهای سر سفرهای که دو نوع غذا باشد نشسته باشم؟ 10 میتوانست هر روز و شب ده جور غذا برای خودش درست کند اما بندگی کرد؛ یعنی به پروردگار عالم میگوید شیر هست اما من با همین نانونمک خوشحال هستم. بعضیها هم در تهران اصفهان یا شیراز خانه دوهزارمتری و درآمد میلیاردی دارند ولی چون وارد بندگی نشدهاند پای حرفشان که بنشینید از خدا ناراضی هستند. نشانه بندگی و نمونهای از آنیکی از نشانههای بنده رضایت من الله است. روایتی را خیلی از کتابهای مهم ما از خدا نقل کردهاند که خدا میفرماید قال الله تعالی یا داود قل لعبادی یا عبادی من لم یرض بقضائی و لم یشکر علی نعمائی و لم یصبر علی بلائی فلیطلب ربا سوائی 11 هر کسی از خدا راضی نیست یک خدای دیگر برای خودش انتخاب بکند که از او راضی باشد. عبد دائم در حال رضایت است.من مطلبی را برایتان نقل کنم فکر نکنم خودم اگر به یکصدمش برخورد کنم چنین حالی داشته باشم؛ در حقیقت به آن مقام نرسیدهام. آدم باید در پیشگاه خدا و بندگانش راست بگوید.قبل از انقلاب وقتی طلبه قم بودم برای کسی ده شب غیر از شبهای پنجشنبه و جمعه منبر میرفتم. بعدازظهر با اتوبوس به تهران میآمدم و برای ایشان منبر میرفتم شبانه هم برمیگشتم تا به درسم برسم. چون عاشق آن انسان بودم اینهمه رنج را تحمل میکردم.ایشان برای من و دیگران نقل کرده بود برای دیدن مراجع تقلید یک سفر به نجف رفتم. آیتاللهالعظمی آقا سید جمالالدین گلپایگانی از ردههای بالای مرجعیت شیعه بود و به ایشان خیلی ارادت داشتم. رفتم در خانهاش را زدم یکی در را باز کرد. گفتم فلانی هستم؛ میشناخت من را بین مردم معروف نبود؛ ولی اولیا و عاشقان خدا کاملا او را میشناختند . گفتند تشریف بیاورید.الان با این جمعیتهای زیاد یک مرجع نمیتواند یک خانه هفتادهشتاد متری داشته باشد؛ اما نسبت به خانه مرجع تقلید شیعه آن زمان گفت یکخانه هفتادهشتاد متری دو طبقۀ تیرچوبی در کوچۀ نزدیک حرم داشت. طبقه بالایش هم یک اتاق بیشتر نداشت. گفتم آقا تشریف دارند؟ گفتند بالا هستند. به من هم نگفتند در چه حالی است. رفتم بالا دیدم روی تخت افتاده. نسخه دکتر کنار تشکش و سوند به او وصل است آن وقتها سوند پلاستیکی ساخته نشده بود و سوند مسی بود. وقتی میخواستند به یک مریض سوند بزنند فریادش تا آسمان بلند میشد؛ خیلی درد سختی داشت . نشستم و سلام کردم ایشان جواب داد. در حال ذکر بود نه با تسبیح؛ ذکر با دل و یاد خالص
تفسير قرآن ـ جلسه نود و يك
خالص عبادت میکنند طرف معامله آنان در عبادات الله است. عبادات یعنی هر کار خیری و مثبتی برایخ دا انجام میگیرد با توجه به خدا انسان رشد میکند. در فضای این عبادت ارزشها را به دست میآورد با اخلاصش و با توجه به مفاهیم عبادت محصول این حقیقت لقا الله قرب الله رضایت الله جنت الله میشود. آن اخلاص همان است که در سورۀ مبارکۀ فاطر آیه 10 بنا بر گفتۀ اکثر محققین کلمۀ طیب یعنی همان پاکی باطن یعنی همان ایمان و اخلاص. من کان یرید العزه کسی که قدرت شکست ناپذیر میخواهد عزت معنی اش در عربی غیر آن است که در ذهن مردم است مردم فارس کسی را که میگویند عزیز است منظور این است که محبوب من است. اما عزیز در اصطلاح عربی یعنی شکست ناپذیر. لذا شما که در بخش آیاتی که افعال پروردگار را بیان میکند میبینید بیشتر در امور هستی و یا در امور معنوی کلمۀ عزیز بکار برده شده است. انسان اگر قدرت غیر قابل شکست میخواهد من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا تمام قدرت غیر قابل شکست پیش پروردگار است. شما میتوانید این توانایی را از پروردگار عالم برای خودتان تحصیل کنید به شکل الیه یصعد الکلم الطیب است. این صعود صعود معنوی است پاکی ذاتش و میلش به صعود میباشد. یعنی هر پاکی برگشتش به پروردگار است الیه یصعد الکلم الطیب اما این کلمه طیب چگونه به پروردگار میرساند و العمل الصالح یرفعه عبادت همراه با اخلاص باشد. سرزمین عبادت؛ سرزمین بهاری است و آمادگی برای هر نوع رشد مثبت دارد. و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه وقتی نهال وجود در سرزمین عبادت کاشته بشود و مراقبت هم بشود که آفت ریا آفت حسد آفت حرص آفت کبرف آفت معاصی به این درخت بخورد عملی این درخت شجره طیبه میشود.عبادت که بندگی و فرمان بردن از خداست و طاعت پروردگار است این بلد طیب دعوت به عبادت میکند.عبادت یعنی فرمان بردن از پروردگار فرمان بردن وقتی توام با اخلاص باشد عبادت میشود. ما این عبادت معنوی را تشبیه به یک امر محسوس کردهایم که خود قرآن مجید میفرماید البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه شجره طیبه از آن پدید میآید این شجره چهار میوه برای این شجره دارد.یعنی شجرۀ وجود انسان لقا قرب رضا جنت و عبادت مثبت است اما عبادت منفی را باید بلد خبیث بگیریم که لا یخرج الا نکدا در آنجا آدم علف هرز میشود علف تلخ و خشک میشود و مایۀ وجودش برای رشد هر نوع میکروبی از رذائل اخلاقی و اعمال ناشایست آماده میشود.یا عبادت منفی را تعبیر به قبر بکنیم قبر قبر هوا ندارد. اگر آدم زنده را دفن بکنند خفگی میآورد.قبر تحلیل برنده است یعنی بدن را اینقدر تحلیل میبرد تا چیزی از او باقی نماند و فلا نقیم لهم یوم القیامه وزنا یک عدهای وارد قیامت میشوند که چیزی ندارند من اینها را ارزیابی بکنم و قبر لانۀ انواع حشرات و حیوانات است آدم در عبادت غیر خدا در محدودۀ ظلمانی قرار میگیرد که قرآن مجید به صورت جمع آورده و میفرماید الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات این حشرات طاغوتی فرمانبران خود را میخورند و آنها را هزینۀ خودشان میکنند. آنهایی که عبادت غیر خدا میکنند در ظلمات بسر میبرند.در تنهایی به سر میبرند یعنی یار ندارند ما لهم من ناصرین نکرۀ در سیاق نفی است از تمام عنایات خدا بخاطر بندگی طاغوت محروم هستند این نمایی از عبادت در قرآن مجید است.چرا باید عبادت بکنیم برای اینکه پروردگار عالم هم بر ما مالکیت دارد و هم حق رازقیت و ربوبیت دارد ولی به گونهای ما را آفریده که ما نیاز به عبادت داریم برای رشد کردن پاک شدن.در مقدمۀ دعای عرفه حضرت سید الشهدا ع عرض میکند در دولت ائمه کفر نگذاشتی من گرفتار ظلمات بشوم. این لطف را به من کردی که من گرفتار ائمۀ کفر در عصر بنی امیه نشدم منظور اهل ایمان است که با آن همه ظلمت چقدر زیبا رهایی پیدا کردند و سر از عاشورا درآوردند.ما یک نگاهی باید به عاقلان و صادقان ردۀ اول عالم در عبادت بیاندازیم که برای نجات مردم انواع رنجها را تحمل کردهاند و اعلام کردهاند که ما در مقابل زحمتهایمان هیچ پاداشی از شما نمیخواهیم نشان دادهاند که بندۀ
English