گناه مولد آتش و توبه خاموشکننده این آتش است. این عظمت توبه است.
4 مطلب یافت شد
توبه، لطف عظیم پروردگار به گنهکاران
گناه مولد آتش و توبه خاموشکننده این آتش است. … آتش است باید یادم باشد که طبق قرآن گناه هزینه کردن نعمت در غضب و خشم خداوند است. پروردگار عالم چه لطف عظیم چه احسان فوقالعاده و چه محبتی به تمام گنهکاران کرده که راهی تحت عنوان توبه به رویشان گشوده است از زینالعابدین ع بشنوید انت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک تو کسی هستی که دری را بر روی بندگانت بهسوی گذشتت باز کردی و سمیته التوبه و اسم آن در را گذاشتی توبه. این محبت الهی است. -تدارک عملی برای پذیرش توبهمن اگر توبه کنم و از گناهان بین خودم و خدا برگردم گناهان بین من و خدا بعضیهایش تدارک عملی لازم دارد؛ یعنی نماز نخوانده را بخوانم خمس نداده را بدهم روزه نگرفته را بگیرم. این یک نوع گناهان بین من و خداست که باید جایش پر شود. یک نوع گناه هم هست که جای آن پرشدنی نیست باید استغفار و عذرخواهی و ترک کنم. گناهان باطنی مثل بخل کینه حسد و حرص را هم باید بریزم و پاکیزه کنم باطن را تا جای تو باشد الطیبات للطیبین . پس اگر توبه کردم طبق آیات سوره بقره در گردونه محبت خدا قرار میگیرم ان الله یحب التوابین البقره 222 . این هم یک عنایت دیگرش که هم توبه را قبول میکند هم گناهان را میبخشد و هم من را مورد محبت خودش قرار میدهد. آنوقت وقتی من پاک شدم در باطن و در ظاهر چه عنایاتی به من میشود دنیای عجیبی است اینها در آیات و روایات آمده که به پاکان چه عنایاتی میشود؟ مرحوم حاج شیخ علیاکبر نهاوندی که از مجتهدان به نام بود در خراسان زندگی میکرد و مرد بزرگی بود خدمتگزار به خلق بود و تا وقت مرگش قلم به دست بود. ایشان نوشته است من خودم در کتابهای مهم دیدم یکوقتی شهر گیلان دچار کمآبی شد. آنجا هم یک سرزمین سبز و پر محصول بود و با قطع شدن باران تمام منطقه در معرض خطر قرار گرفت. به مردم گفتم خدا برای باریدن باران راهی قرار داده که آن هم نماز استسقا است. جمعیت آمدند بیرون طبق شرایط لازم نماز باران را خواندند و برگشتند اما خبری نشد. پنج روز ده روز پانزده روز بیست روز گذشت نهایتا به این فکر افتادند که عدهای بیایند در خانه خانمی به نام اممحمد که از زنان پاکدل پاک عمل و پاک اخلاق بود. خدا وعده داده دعای اینجور آدمها را مستجاب کند. به در خانه آمدند و در خانهاش را زدند پیرزن قدخمیدهای آمد در را باز کرد و گفت چه میخواهید؟ گفتند خانم خدا که به حرف ما گوش نداد و باران نفرستاد تو یک کاری بکن. گفت در خانه را خالی کنید. رفت داخل یک جارو آورد و آشغالها و خاشاک دم در را جارو کرد. در خانه را خیلی تمیز کرد بعد جارو را کنار گذاشت سرش را به جانب پروردگار بلند کرد و گفت پاک کردن محل کار من آبپاشی هم کار تو. چیزی نگذشت که باران شروع به آمدن کرد. رودخانهها را پر کرد جویها را پر کرد چالهها را پر کرد زمینها را پر کرد.غسل در اشک زنم که اهل طریقت گویند پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز توبه خاموشکننده
استاد انصاریان: ستیز و نزاع در چهارچوب خانواده حرام است/ فرزندان حق پاسخ به تلخیهای والدین را ندارند
آتش ستیز و نزاع را ندهم.یکطرفه نگاهداشتن دعوا توسط زن و شوهراستاد انصاریان با بیان اینکه دعوا میان والدین و فرزند همیشه باید یک طرفه باشد و احسان فرزند چنان باشد که این ستیز طرفینی نشود گفت زن و شوهرها هم باید همینطور باشند آنها هم باید دعوا را یکطرفه نگه دارند؛ یعنی اگر یکی از آنها مثلا زن از کوره در رفت تلخ شد و نعوذ بالله به شوهر بدوبیراه گفت و داد کشید بر شوهر واجب است سکوت کند و گوش بدهد زن که خسته شد به زن بگوید من در خدمت شما هستم برایتان چای بیاورم؟ شربت بیاورم؟ فردا یک پیراهن گران برایتان بخرم؟ وقتی زن در مقابل این اخلاق قرار گیرد در درونش شرمنده میشود و خندهاش هم میگیرد و دعوا تمام میشود؛ و اگر شوهر از کوره در رفت زن باید پاک فروتن و بااخلاق با او معامله کند.وی اظهار کرد قرآن کتاب بسیار عجیبی است میگوید ولا تنازعوا راضی نیستم با همدیگر ستیز و نزاع کنید و حرام است. متاسفانه خیلی این نوع حرام بهوسیله مردم ارتکاب میشود بیشتر مردم از خانه تا بیرون با هم دعوا دارند و با همین نزاع و ستیز است که غیبت تهمت ناسزا و بریدگی از یکدیگر درست میکنند؛ اگر در خانه باشند طلاق درست میکنند و اگر بیرون هم باشند هر دو کینهدار میکوشند تا یکدیگر را دفع کنند و ریشه یکدیگر را بکنند. این حرف قرآن است ولا تنازعوا نزاع درگیری ستیز و تلخی ممنوع است.ائمه معصومین ع هیچگاه شروع کننده جنگ نبودنداستاد انصاریان با اشاره به اینکه ایکاش مردم غیر از اینکه دیندار هستند دینشناس هم میشدند اظهار کرد دینداری با دینشناسی دو پرونده است امام صادق ع میفرمایند مامور دادگاه آمد و در خانه ما را زد به پدرم امام باقر ع گفت شما را قاضی میخواهد. پدرم به من فرمودند پسرم بیا با هم به دادگاه برویم و ما به دادگاه آمدیم. قاضی به پدرم گفت شما خانم خودتان را طلاق دادهاید خانم آمده و شکایت کرده ادعا میکند که چهارصد درهم مهریهاش است. درست بود و این زن را پدر من طلاق داده بود؛ چون چندروزی که در خانه ما بود پدر حس کرد که این قلبا با اهلبیت ع خوب نیست و طلاقش داد. قاضی گفت درست است؟ فرمودند بله من طلاقش دادهام و چهارصد درهم مهریهاش بوده که به او نقد دادهام. گفت این خانم میگوید شما دیناری از مهریهاش را ندادهاید. یابنرسولالله طبق حکم شرعی شاهد دارید که این پول را به این زن دادهاید؟ فرمودند نه ما زن و شوهر بودیم و شاهد نمیخواست؛ طلبکار بود و من هم دین واجب به گردنم بود دادم. قاضی گفت یابنرسولالله شاهد ندارید حکم دیگر الهی این است که قسم بخورید این پول را دادهاید. پدرم برگشتند و به من فرمودند پسرم سریع به خانه برو و چهارصد درهم بیاور.وی ادامه داد امام صادق ع میگوید من پول را آوردم و پدرم پول را به قاضی داد قاضی به پدرم گفت دیگر کاری با شما نداریم به پدرم گفتم یابنرسولالله شما که پول را داده بودید چه شد که دوباره پول دادید؟ فرمودند پسرم برای چهارصد درهم نمیخواستم خدا را در معرض قسمم قرار بدهم پول را دادم که قسم نخورم و او هم بیرون نیاید دادوبیداد کند که شوهرم مهر من را بالا کشید. اصلا انبیا و ائمه ع خاموشکننده
تهران/ حسینیهٔ بنیالزهرا/ دههٔ سوم صفر/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم
آتش ستیز و نزاع را ندهم.البته من یک پدری را سراغ داشتم که بسیار تلخ بود و یک پسری داشت که بسیار نرم بود فکر کنم فرزندش 64-65 ساله بود که آن پدر فوت کرد اما ندیدم که پسر یکبار در این تلخی طولانی ابرو در هم بکشد و خدا با این پسر چهکار کرد شنیدنی است یک کتاب است بهخاطر همین احسانش و بهخاطر همین که باعث ستیز طرفینی نشد دعوا را همیشه یکطرفه نگه داشت. زن و شوهرها هم باید همینطور باشند اینها هم باید دعوا را یکطرفه نگه دارند؛ یعنی اگر یکیشان زن از کوره در رفت تلخ شد و نعوذ بالله به شوهر بدوبیراه گفت و داد کشید بر شوهر واجب است سکوت کند و گوش بدهد زن که خسته شد به زن بگوید من در خدمت شما هستم برایتان چای بیاورم؟ شربت بیاورم؟ فردا یک پیراهن گران برایتان بخرم؟ خب وقتی زن در مقابل این اخلاق قرار بگیرد در درونش شرمنده میشود و خندهاش هم میگیرد دعوا هم تمام میشود؛ طرف مقابل هم همینطور و اگر شوهر از کوره در رفت زن باید پاک فروتن و بااخلاق با او معامله بکند. مردم این قرآن خیلی کتاب عجیبی است میگوید و لا تنازعوا راضی نیستم با همدیگر ستیز و نزاع بکنید؛ یا زن و شوهر یا پدر و مادر و اولاد یا دارودستهها راضی نیستم و حرام است. در این مملکت خیلی این نوع حرام بهوسیله مردم ارتکاب میشود او میگوید من به ستیز و نزاع راضی نیستم اما بیشتر مردم از خانه تا بیرون با هم دعوا دارند و با همین نزاع و ستیز است که غیبت درست میکند تهمت درست میکند ناسزا درست میکند بریدگی از همدیگر درست میکند؛ اگر در خانه باشد طلاق درست میکند و اگر بیرون هم باشد کینه و هر دو کینهدار میکوشند تا همدیگر رادفع بکنند ریشه همدیگر را بکنند. این حرف قرآن است و لا تنازعوا نزاع درگیری ستیز و تلخی ممنوع است.دین خیلی عجیب است ایکاش مردم غیر از اینکه دیندار هستند دینشناس هم میشدند. دینداری با دینشناسی دوتا پرونده است امام صادق میفرمایند روایت در اصول کافی است و دیگر کسی روی این کتاب حرف ندارد مامور دادگاه آمد و در خانه ما را زد به پدرم امام باقر گفت شما را قاضی میخواهد. پدرم به من فرمودند پسرم بیا با هم به دادگاه برویم و ما به دادگاه آمدیم. شما اخلاق و تسلیمبودن به قرآن را ببینید قاضی به پدرم گفت شما خانم خودتان را طلاق دادهاید خانم آمده و شکایت کرده ادعا میکند که چهارصد درهم مهریهاش است. درست بود و این زن را پدر من طلاق داده بود؛ چون چندروزی که در خانه ما بود پدر حس کرد که این قلبا با اهلبیت خوب نیست و طلاقش داد. قاضی گفت درست است؟ فرمودند بله من طلاقش دادهام و چهارصد درهم مهریهاش بوده که به او نقد دادهام. گفت این خانم میگوید شما دیناری از مهریهاش را ندادهاید. یابنرسولالله طبق حکم شرعی شاهد دارید که این پول را به این زن دادهاید؟ فرمودند نه ما زن و شوهر بودیم و شاهد نمیخواست؛ طلبکار بود و من هم دین واجب به گردنم بود دادم. پول را من دادهام قاضی گفت یابنرسولالله شاهد ندارید حکم دیگر الهی این است که قسم بخورید این پول را دادهاید. قسم هم در دادگاه فقط این قسم است والله یا بالله یا تالله پدرم برگشتند و به من فرمودند پسرم سریع به خانه برو و چهارصد درهم در یک کیسه بریز بردار و بیاور. شیعه مطیع امامش است حالا پسرش باشد که باشد حالا امام بعد از حضرت باشد که باشد ادب شیعه این است دهسال حضرت ابیعبداللهالحسین ماموم امام مجتبی بود و ابیعبدالله در این دهسال نه یک منبر رفت و نه یک روایت گفت بلکه فقط مطیع حضرت مجتبی بود. این ادب شیعه است من یکی و برادرم هم یکی این حرف بیتقواهاست من پول را آوردم و پدرم پول را به قاضی داد قاضی به پدرم گفت دیگر کاری با شما نداریم بیرون آمدیم. به پدرم گفتم یابنرسولالله شما که پول را داده بودید چه شد که دوباره پول دادید؟ فرمودند پسرم برای چهارصد درهم نمیخواستم خدا را در معرض قسمم قرار بدهم پول را دادم که قسم نخورم و او هم بیرون نیاید دادوبیداد بکند که شوهرم مهر من را بالا کشید. اصلا انبیا و ائمه خاموشکننده
English