تفاوت شخصیتی و ظرفیتی نشانهها با همآنوقت این نشانهها با هم تفاوت شخصیتی و ظرفیتی دارند خیلی از نشانهها فقط ما را به اینجا میرسانند که این عالم
9 مطلب یافت شد
حرکت بهسوی خداوند با تدبر در آیات الهی
تفاوت وجود اندازه موقعیت و کارکردشان. حضرت زهرا س نشانه عظمای خداوندیکی از نشانهها در نشانههای خدا که نشانه عظمی اعظم مذکر آن است و آیتاللهالعظمی یعنی نشانه بزرگتر خدا در میان نشانههاست
تمام وجود زهرا(س) یکی از نشانههای بزرگتر خدا در جادهٔ توحید است
تفاوت کامل دارند. حضرت زهرا س نشانه عظمای خداوند استاستاد انصاریان حضرت زهرا س را نشانه عظمای خداوند عنوان کرد و گفت یکی از نشانهها در میان نشانههای خداوند که
آیات قرآن مربوط به رابطهی ظهوری جهان با خدا
برخی مفسران نظیر صدرا طباطبایی و آملی به تفاوت رتبهای میان آیات قرآن نظیر تفاوت رتبهای آیه شهد الله با آیه تبت یدا ابی لهب وتب قائل هستند.5. دلالتها یا نشانهها
سلوک در صراط مستقیم با تکیهبر نشانههای پروردگار
نشانهها علم و نور دلیل حجت و راهنما هستند. در این 124هزار نفر و این چراغها حجت اکبر و حجت کبری پیغمبر عظیمالشان اسلام امیرالمؤمنین ع صدیقه کبری س تا امام عصر عج است. خدا اینها را به این خاطر در این جاده قرار داده است که مردم منحرف نشوند و در جادههای ساختگی قرار نگیرند؛ جادههای کمونیسم امپریالیسم فرویدیسم و لنینیسم و از این زبالههایی که الآن در دنیا پر است. همین جادهها بیشتر جامعه جهانی را بهطرف خودشان کشیدهاند و وضع دنیا را اینگونه قرار دادهاند که مشاهده میکنید. تفاوت
اخلاق برادري از نظر امام رضا(ع)
تفاوت سطح ادراکی و عملی انسان ها موجب میشود تا دسته بندیهای چندی داشته باشیم. بطوری که در حوزه اعتقادی با دسته بندیهایی چون مسلمان مومن مشرک منافق و کافر مواجه هستیم و در حوزه عمل نیز با اشخاصی چون اهل تقوا اهل احسان صالحان فاسقان مجرمان و مانند آن رو به رو میشویم. در آیات قرآنی به ما یاد داده شده که شهادتین تنها موجب ورود شخص به دایره اسلام میشود حجرات آیه 14 و با اقرار زبانی و اذعان قلبی و رفتار عملی به دایره ایمان وارد میشویم؛ چنان که از حضرت رضا ع نقل کردهاند که فرمود ان الایمان هو التصدیق بالقلب و الاقرار باللسان و العمل بالارکان؛ ایمان تصدیق به قلب اقرار با زبان و عمل با ارکان است. هم چنین آموختهایم که ایمان خود دارای مراتب بسیاری است. از این رو خداوند به مومنان فرمان میدهد که ایمان خویش را افزایش دهند و به مراتب عالی تر آن دست یابند. نسا آیه 136 از آیات ولایت از جمله آیه 3 سوره مائده میتوان این معنا را استنباط کرد که کمال و تمام دین و ایمان به پذیرش ولایت اهل بیت ع است. بنابراین اگر ولایت اهل بیت ع در اسلام مطرح نمی شد اسلام دین ناقصی بود که جزیی از آن بیان نشده است. پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد باید ولایت اهل بیت ع را بپذیرد. از این رو در روایات شیعی مومن واقعی تنها شیعیان اهل بیت ع معرفی شدهاند. البته ناگفته نماند که مراد از شیعیان تنها شماری اندک از مردمانی هستند که در دایره پذیرندگان ولایت اهل بیت ع قرار میگیرند؛ زیرا بسیاری از مسلمانان چه از اهل تسنن و چه کسانی که نام تشیع دارند در دایره محبان اهل بیت ع قرار دارند؛ زیرا بسیاری از مسلمانان ولایت به معنای محبت اهل بیت ع را پذیرفتهاند؛ ولی این را در همه ابعاد آن نپذیرفتهاند. اگر کسی واقعا ولایت اهل بیت ع را پذیرفته است باید فراتر از محبت قلبی و اقرار زبانی در مقام عمل نیز شیعه بودن خویش را نشان دهد؛ زیرا کلمه طیب ایمان را تنها عمل صالح و اطاعت محض است که بالامی برد و به تمام و کمال میرساند. از این رو در روایات بسیاری میان دوستداران و پیروان تمایز قائل شده و مسلمانان مومن را نیز به دو دسته محبان و شیعیان دسته بندی کردهاند. شیعیان واقعی دارای ویژگیهای خاصی هستند و به وسیله همان صفات و نشانهها
اصول تربیت اسلامی
تفاوت اساسی انسان با حیوان برخورداری انسان از نیروی تعقل و اندیشیدن است. از طرف دیگر عقل ابزار دانش و معرفت و لازمه مکلف بودن میباشد و انسان را به سوی هدایت سعادت و پرهیز از شر و شقاوت ارشاد مینماید. تفکر و اندیشیدن از نظر اسلام واجب و فریضهای است و هدف از تربیت فکری رسیدن به استقلال فکری و عقلی در حدود ضوابط و توجیهات دینی و قرآنی است که انسان را به تامل و تعقل در آفرینش آسمانها و موجودات زمین فرا میخواند تا از این طریق به حقانیت وجود توحید و یکتاپرستی پی ببرند و از تقلید و همرنگی کورکورانه فرهنگ و آداب نادرست آبا و اجداد پرهیز نمایند و تحت تاثیر شرایط نامطلوب اجتماعی قرار نگیرند.همه آنچه بیان گردید برگرفته از صدها آیه قرآن است که انسانها را به تعقل و اندیشیدن در مورد پدیدهها وامور مختلف و ایمان به عدالت و حقانیت قوانین شریعت خداوند فراخوانده است. برای مثال از پایان بسیاری از آیات قرآن این جملات زیبا و پرمحتوی آمدهاند که الروم۲۴ در این مورد برای آنهایی که اندیشه مینمایند نشانههایی در ازای وجود وحدانیت خداوند وجود دارند . ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب&۶۱۴۸۰; آل عمران۱۹۰ مسلما در آفرینش آسمانها و زمین آمد و رفت شب و روز نشانهها
درس تفسیر قرآن ـ جلسه صد و بيست و سوم
تفاوت نیستند اهل انفاقند اهل زکاتند مردم را دوست دارند و مشکلات مردم را حل میکنند گفتند خوب بلند بشویم. مدینه الاعراب یعنی بادیه نشینان آمدند خدمت پیغمبر قالت الاعراب آمنا آمنا یعنی دل به خدا دادیم یعنی باورش کردیم قل لم تؤمنوا بگو نه شما ایمان به خدا نیاوردید دلتان هم به خدا ندادید اهل باور هم نشدید ولکن قولوا اسلمنا بگویید ما آمدیم مسلمان شدیم یعنی یک فرهنگی را ظاهری پذیرفتیم که زیر سایۀ آثار این فرهنگ باشیم چرا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم من خدا که از دل شما خبر دارم شما با دل حرف نمیزنید شما دارید تقلب میکنید میگویید ما مؤمن هستیم شما ابدا اهل ایمان نیستید. فقط شما تسلیم شدید و با یک شهادتین برای اینکه کاری برایتان بکنند این ایمان ظاهری که هیچ ارتباطی به قلب و باطن شما ندارد این صاحبش را در معرض بشارت خدا قرار نمیدهد. ایمانهایی که خیلی ضعیف است که در مقابل حوادث و دشمن و در مقابل پیشنهادهای دشمن از پا درمیآیند و تسلیم میشوند که خیلی هم پروردگار در این زمینه در آیات قرآن مطالب مهمی دارد. حالا درباره ایمانی که در سورۀ حجرات میفرماید انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله کلمۀ ایمان از امن گرفته شده آنهایی که ارتباطشان با خدا به کیفیتی است که از عذاب دنیا و آخرت خودشان را در امان قرار دادهاند و حقیقت ایمان این است که من به گونهای با وجود مقدس حق گره بخورم که از شر دنیا و آخرت در امان بشوم الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن انما المؤمنون با انما حرف حصر است این است و جز این نیست انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله یعنی شئون خدا در ایمان رعایت بشود نبوت امامت قیامت فرشتگان اینها همه باید در ایمان انسان ظهور داشته باشند یعنی باور به خدا باور به قیامت باور به فرشتگان باور به انبیا باور به قرآن که اینها از شئون توحید است آمنوا بالله و رسوله تمام نکتۀ این آیه این است ثم لم یرتابوا ایمانشان ایمانی باشد که در هر گونه شک و تردیدی به رویش بسته باشد. تقریبا شعبهای از ایمان وجود مقدس حضرت امیرمؤمنان باشد که فرمود لو کشف الغطا ما ازددت یقینا حالا ما به غیب مؤمنیم اگر پرده را بردارند و خود غیب را به ما نشان بدهند اثری در ایمان من برای اینکه اضافه بشود نمیکند. خیلی این ایمان عجیب است که من بگویم حرف آتش برایم بزنید یا دود آتش را از پشت دیوار ببینم یا دستم را در آتش بگذارم و بگویم این آتش است.برای من فرقی نمیکند تو امیرالمؤمنین هستی به من بگویی آتش یعنی همچنین ایمانی یا دود را به من نشان بدهی یا خودش را به من نشان بدهی من قبول کردم. من اعتماد به خدا پیدا کردم اعتماد به انبیا و به ائمه پیدا کردم پرده را کنار بزنند و بگویند این بهشت و این جهنم میگویم من باور داشتم هیچ کس نمیتواند زهر خطرناک شک و تردید را در کام من بریزد.حالا این ایمان را باید از کجا تحصیل کرد این ایمانی که مؤمنش را مورد بشارت قرار بدهد اینجا واقعا پروندۀ مسئله بسیار مفصل است.اول سراغ قرآن برویم که ما را به مطالعه سه کتاب دعوت کرده و آخر آیات مربوط به این مسئله لآیات لقوم یعقلون یا لآیه لقوم یعقلون یعنی همۀ اینهایی که در این آیه بیان کردم راهنمایی به طرف من است نشانۀ وجود من است. خوب یک آدم عاقل منصف وقتی میآید این نشانهها … نشانهها که این مجموعه به وجود آورنده اش نیستی بوده یعنی عاملش هیچ بوده است چون نیستی یعنی هیچ و عدم یعنی هیچی عامل عدم است اینکه اصلا قابل قبول نیست که هیچ خالق همه چیز باشد. خیلی عجیب است که کسی بگوید و نیستی از هیچی کل شیئ درآمدند خوب اینکه عاملش نبوده است.آیا عامل به وجود آمدن این موجودات در عالم آفرینش خودشان بودند یعنی ما بگوییم اقیانوس خود به خود به وجود آمد یعنی اقیانوس نبود بعد خودیت او را به وجود آورد این که اصلا معنی ندارد در عالم اگر هست دیگر به وجود آوردن خودش معنی ندارد.وقتی میگویند خود به خود معنیش این است که بعد خودش را به وجود آورد این که معنی ندارد قبول کردنش که بگوییم خودش خودش را به وجود آورد نیستی باعث هستی شد این هم که غلط است و عقل قبول نمیکند بعد از این که این دو مسئله مردود شناخته شد با تعقل و تفکر من و با اندیشۀ من اینجا دیگر خدا با چشم دل دیده میشود که به وجود آورندهای هست که این به وجود آورنده شبیه هیچ یک از به وجود آمدهها نیست.چون اگر آن شبیه باشد و خودش هم به وجود آمده حالا باید برویم سراغ به وجود آورندۀ او که این هم یک مطلب غلط است که خالق شبیه یکی از موجودات است پس یک موجود عاقل مدبر عالم حکیم فوق همۀ موجودات است در همه چیز و او هستی محض است یعنی بود است هستی محض ابتدا ندارد انتها هم ندارد چون اگر برویم سراغ علت وجودی او باز هم مخلوق میشود و اگر سراغ ابدیت برویم باز مخلوق میشود این ایمان را از مطالعۀ این سه کتاب آفاق وانفس و تشریع باید به دست آورد آیاتش که در دسترس همه است.مطالعه در فضای بالا در حدی که امکان دارد و در دسترس ماست میلیاردها کهکشان میلیاردها جاده با حجم و نظم و با این دقت بسیار و با این جذب و انجذاب اینها را به صورت کلی در قرآن مجید میآورد بعد آخر میگوید ان فی ذلک لآیات مطالعه در کتاب نفس یعنی در کتاب وجود خودم که من کاملا ثابت از خاک آفریده شدم خاک مرده و عنصر مرده حالا خودم را نگاه کنم که من از خاک آفریده شده تمام لوازم لازم مربوط به زندگی را دارم یقین دارم که خودم خودم را به وجود نیاوردم یقین دارم نیستی باعث هستی نشده. نیستی هیچ است هستی از او بیرون نمیآید. تمام لوازم زندگی را که به بعضی از اینها در قرآن اشاره دارد اسکلت منظم هم به شکلی ساخته شده است که تعادل من را حفظ میکند در راه رفتن در نشستن در رکوع در سجود در خوابیدن و پوست و مو من اینها را از کتابهای علمی مطالعه میکردم دیدم خیلی غوغا است.من یک مطلب درباره پوست بگویم واقعا از عجایب خلقت است ما در بدن یک فشاری داریم که فشار خون است که تقریبا متعادلش بین ده تا سیزده و کمتر هفت یا هشت است یعنی به پوست بدن دائم تا زندهایم سیزده یا دوازده درجه فشار وارد میشود. پوست یکی از نازکترین عناصر بدن ما است. یک وقت پوستتان که کنده میشود خیلی ضخامتش کم است. این از عجایب خلقت حق است میگویند فشار مساوی عیبی ندارد فشار نامساوی اصلا نظم بدن را به هم میریزد فشار باطن ما به پوست دوازده یا سیزده است بعد نزدیک صد کیلومتر بیشتر کرۀ زمین جو است و هوا است و خدا میداند که این جو روی موجودات چه فشاری میآورد. فشار میلیون تنی از بیرون یک چنین فشار عظیمی روی پوست ما است که یک لحظه باید این پوست را تکه تکه کند کنار بیندازد و هر چه خون است بیرون از درون هم یک فشار دوازده یا سیزده چه جوری بین این فشار دوازده درون و فشار میلیون تنی از بیرون هماهنگ کرده که پوست ما زیر این فشار یک خراش کوچک نمیخورد.این عجایب را نیستی درست کرده این تنظیم فشار درون و برون تصادف و خود به خود ساخته داستان مو چه داستان عجیبی است و تفاوت
يقين برتر
تفاوت دارند.مؤمن دچار لغزش و گناه کبیره و اصرار بر صغیره و حتی دچار شک و تردید و تزلزل میشود اما صاحب یقین از تمام این امور در امان و مصونیت است.خواجه نصیر الدین طوسی میفرماید یقین مرکب از دو دانش است علم به معلوم و علم به این که خلاف آن محال است.و آن را سه مرتبه است علم الیقین مانند شناختن آتش به دود و این علمی است که برای اهل نظر و استدلال از روی براهین به دست میآید. و عین الیقین مانند دیدن جسم آتش و آن علمی است که برای برگزیدگان از مؤمنان از روی کشف به دست میآید. و حق الیقین مانند افتادن در آتش و سوختن به آن و آن علمی است که برای اهل شهود و فنای در خدا از روی اتصال معنوی به دست میآید. و این مرتبه از یقین کاملترین آن است که حضرت سجاد علیه السلام آن را از حضرت حق درخواست نموده یقینی که با هیچ عامل ظاهری و باطنی قابل شکستن نیست و هیچ گونه تردید و شک و اضطرابی در آن راه ندارد.اهل یقین که از اصفیا و نخبگان عباد حضرت محبوبند حضرت امیر المؤمنین علیه السلام درباره ایشان فرمود عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم. 1 در ذات جانشان حضرت حق عظیم است و بس و غیر او در چشمشان کوچک و پست است.به محضر مقدسش که جز او نمیشناسند و غیر او نمیدانند و منهای او نمیبینند و نمیخواهند و این همه عظمت و شگفتی در ایمان و یقین را از انبیا و امامان و یکی شدن با قرآن گرفتهاند. عرضه میدارند دل چون آئینه اگر پاک و مصفا باشد رخ دلدار در آن آینه پیدا باشدنیست از کوی وفا میل بهشتم که به من پایه دیوار دلم سایه طوبا باشدشرکت چشمت زمژه خنجر خونریز به کف مست و بی باک زهر سو پی یغما باشدگفته بودی که به شمشیر غمت خواهم کشت بکش ای جان که مرا عین تمنا باشدجز دل آزاریت ای جان نبود کاردگر غم هجر تو مرا چون شب یلدا باشددرد بیمار محبت به دوا به نشود گر طبیب سربالینش مسیحا باشدهست مستوری معشوق پسندیده ولی شیوه عاشقی آنست که رسوا باشدهر که بیند رخ تو محو تماشا گردد رخ خوب تو مگر دفتر مانا باشدعندلیبا همه مرغان به نوا آمده اند مگر آن گل به چمن گرم تماشا باشد عندلیب تحقق یقین در آیات قرآن مجیدقرآن مجید تدبر و تفکر و اندیشه در نشانههای حق را در کتاب آفرینش و توجه قلب را به آیات قرآن موجب تحقق یقین در دنیای با عظمت باطن انسان میداند.الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الآیات لعلکم بلقا ربکم توقنون 2 خداست که آسمانها را بدون پایههایی که آنها را ببینید برافراشت آن گاه بر تخت فرمانروایی و حکومت بر آفرینش چیره و مسلط شد و خورشید و ماه را رام و مسخر ساخت که هر کدام تا زمان معینی روانند کار جهان و جهانیان را تدبیر میکند نشانهها
English