آنها از دو راه خدا را شناختند الف فهم آیات توحیدی قرآنیک راه فهم آیات توحیدی قرآن است که در حدود دوهزار آیه است؛ نمونهاش آیتالکرسی آیۀ 165سورۀ
51 مطلب یافت شد
اهل بیت (ع) مفسران قرآن
آیات وحی هستند؛ برخی به تفسیر معارف و مفاهیم اعتقادی و نظری و عملی پرداختهاند و مفاهیمی چون عرش کرسی صفات الهی امانت الهی به انسان عدل ظلم خیانت تبذیر و اسراف تزکیه تقوا تکبر فسوق.... را شرح دادهاند و برخی دیگر به تبیین حدود و گستره مفاهیم و معانی قرآن پرداختهاند. منشا نیاز قرآن به سنت قرآن کریم بنابر مصالح چندی که شاید یکی از آنها تضمین جاودانگی و تداوم حیات معارف و قانونگذاریهای قرآنی است به گونهای کلی و بدون طرح جزئیات به بیان مسائل پرداخته است تا چون آفتاب بر همه لحظات تاریخ بتابد این سبک ناگزیر همراه با نوعی اطلاق و کلیت و شمول است که میبایست به وسیله سنت قیدها و خصوصیات ثابت و متغیر آن بیان شود. پس نیازمندی قرآن به سنت در تبیین معارف آن واقعیتی است که از خود قرآن برخاسته است و به همین لحاظ میتوان گفت همان گونه که سنت در اصل اعتبار و حجت بودن خود به قرآن متکی است قرآن نیز در تفهیم و القای معارف خود به سنت تکیه دارد و به آن محتاج است. جمله پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که فرمود انی تارک فیکم الثقلین لن یفترقا حتی یروا علی الحوض نیز همین واقعیت نیازمندی دو سویه کتاب و سنت را که اهل بیت بیانگر آن هستند تایید میکند. تفسیر معنوی مهمترین ویژگی تفسیر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ کاوش در روایات تفسیری اهل بیت بیانگر آن است که اهتمام ایشان و تاکید آنان در زمینه تفسیر معنوی قرآن بوده است و تفسیر لفظی قرآن در روایات تفسیری ایشان اندک است و این میتواند بدان جهت باشد که تفسیر لفظی کاری چندان پیچیده و دور از دسترس نبوده بلکه لغتشناسان با اندکی بازکاوی و دقت میتوانستهاند به آن برسند ولی این تفسیر معنوی قرآن است که نیاز به آگاهیهای ژرف دینی و آشنایی با روح فرهنگ قرآنی دارد و این چیزی نیست که همواره از منابع دانش و تجربههای بشری ا رتزاق کند بلکه تفسیر معنوی کتاب الهی ویژه کسانی است که در قرآن به عنوان اولوالالباب اهل الذکر مطهرون یاد شدهاند و اهل بیت کاملترین و بارزترین نمونههای این عناوین هستند؛ چه این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در حدیث مشهور متواتر ثقلین ایشان را از قرآن و قرآن را از ایشان جداییناپذیر معرفی کرده است و رهیابی امت به زلال هدایت را بسته به جدا نشدن از قرآن و اهل بیت دانسته است. صدرالدین محمد شیرازی ملاصدرا در ارتباط با ژرفای مفهومی قرآن و دستهبندی انسانها نسبت به درک مفاهیم قرآنی مینویسد ... و تمام سخن این که برای قرآن درجات و منازلی است چنانکه برای انسان مرتبهها و مقامهایی است پایینترین مرتبههای قرآن بسان پایینترین مرتبههای انسانی است و آن همان قرآن میان دو جلد است همان گونه که پایینترین درجههای انسان پوست و بشره اوست برای هر درجه از قرآن حاملانی است که آن درجه را حفظ و کتابت می کنند و مس نمیکنند و در نمییابند قرآن را در هر درجهای مگر پس از آن که پاکیزه و پیراسته از آلایش متناسب با همان درجه باشند. توده انسانها تنها به پوسته و خطها و معانی ظاهر قرآن ره مییابند... اما جان و مغز و راز قرآن را جز صاحبان خرد ناب در نمییابند و رسیدن به روح قرآن از راه علوم آموختنی و فراگرفتنی میسر نیست که علم لدنی و موهبتی میخواهد. تاکید و توجه ویژه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به عترت خویش نه از سر نگهداشت خویشاوندی است چه این که ساخت آن گرامی از چنین گمانههایی به دور است و روابط نسبی در فرهنگ انبیا نمیتواند مایه برتری باشد بلکه تعبیر عترت اهل بیت تنها عنوان مشیر است و آنچه فلسفه و علت اصلی این ارتباط را مینمایاند تعبیر لن تضلوا ابدا است یعنی آنچه اهل بیت را همراه و نزدیک قرآن ساخته شان بیانگری و تفسیر و تبیین آنان است تا بدان جا که دور ماندن از مکتب تفسیری آنان و بسنده کردن به تفسیر لغوی و فهم ظاهری قرآن مایه گمراهی است. امام علی ـ علیه السلام ـ با توجه به همین واقعیت بود که در واقعه نهروان به ابن عباس سفارش کرد که وی در بحث و استدلال با خوراج نباید از طریق قرآن وارد شود زیرا قرآن دارای وجوه گوناگون و در خور حمل بر معانی گوناگون است ...لاتخاصهم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه... 2 در عرصه تاویل و تفسیر معنوی قرآن است که نااهلان توجیهها و تاویلات ناروایی که از ساحت ملکوتی آن به دور است به نام تفسیر مراد کلام الهی به خورد انسانها میدهند همچون تفسیر ایمان به غیب به مبارزه مخفی و پنهانی و تفسیر معاد و سرای دیگر و بهشت به عاقبت تکامل جوامع انسانی و پدید آمدن جامعه بیطبقه توحیدی
کارکردهای فلسفه و عرفان در تبیین معارف دینی
قرآن هست که نخواهد استدلال خویش را با بحث اسما الهی حل نماید.جایگاه اسما الهی و عینیت ذات با صفات و اسما در فلسفه و به ویژه در فلسفه صدرا به خوبی تبیین شده است. به نحوی که ملاصدرا در جلد ششم اسفار با تکیه بر آیات و روایات سعی بر تبیین این بحث دینی دارد. در عرفان نیز بحث اسما به نحوی عمیق و گسترده مطرح می شود و نه به عنوان یک بحث لفظی بلکه یک بحث کاملا وجودی و حقیقی بیان می گردد. فهم عمیق بحث ولایت و امامت اساس دستاوردهای عرفانی امامت و ولایت که اساس اندیشه شیعی است مورد توجه خاص عرفان قرار گرفته؛ به نحوی که می توان گفت مسائل عرفان حول دو محور بحث می شود 1-توحید 2-موحد؛ که در بحث موحد مسائل ولایت و انسان کامل و خلیفه الله جایگاه او در هستی مورد کاوش دقیق قرار می گیرد. بسیاری از روایات تا قبل از این مباحث دقیقا قابل فهم نبودند؛ به گونه ای که یا با تناقض مفهومی و یا با اتهام به غلو مطرح می شدند؛ همان طور که در زمان ائمه از شنیدن مقامات ایشان تعجب می کردند. چرا که همگان تحمل این معانی را نداشتند. اما بعد از رشد و نمو عرفان در دامن اسلام فهم این روایات تا حد زیادی میسر شد. به عنوان مثال امام خمینی در "مصباح الهدایه" با سخت ترین روایات مربوط به اهل بیت دسته و پنجه نرم می کند و به خوبی آن ها را حل می نماید و یا بسیاری از تناقضات ظاهری کتاب "الحجه" اصول کافی در این دستگاه مرتفع می گردد. تبیین درست آیات بر اساس مبانی عرفانی و با تحفظ بر ظاهر بدون هیچ تاویلی گفته شد که دو محور اساسی مباحث عرفانی "توحید" است و "موحد" زبان دین در مسئله توحید در سطح عمومی و ابتدایی آن همان برداشتی است که از مسئله خدا و خلق می شود. لکن دین توحید را در مراتب عمیق تری نیز مطرح کرده است. عرفا و همچین صدرالمتالهین بهترین شاهد و دلیل بر حقانیت خداشناسی عرفانی و وحدت شخصیه وجود را ظواهر و بلکه تصریحات آیات و روایات می دانند؛ بدون آن که تاویل و توجیهی صورت پذیرد. از همین رو آنان به متکلمان و مفسران هشدار می دهند که در مسائل و مبانی عقیدتی-به ویژه در مسئله توحید- ظواهر متون شریعت را دست کاری نکنند و خود را در وادی تاویل ها و توجیه های نادرست و مخالف ظاهر و بلکه صریح عبارات وحیانی نیفکنند و برداشت های سطحی خود را بر آن ها تحمیل نکنند. 10 صدرالمتالهین سخن اهل معرفت را در این باب این گونه گزارش می کند اهل معرفت می گویند ما وقتی مقابله و مقایسه کرده عقاید خود را بر میزان قرآن و حدیث تطبیق نمودیم آن ها را بر ظواهر آیات و روایت-بدون این که تاویلی به کار بریم- منطبق یافتیم. لذا دریافتیم که یافته های ما بدون هیچ شبهه و تردیدی مطابق با واقعیت و حقیقت است و چون تاویل ها و توجیه های متکلمان و علمای ظاهرنگر در آیات قرآن و احادیث مخالف با مکاشفات متکرر و حق ما بود همه را رها و آیات و روایات را بر همان مدلول ظاهری و مفهوم اولی آن حمل نمودیم. 11 برای مثال آیه هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی علیم که اولیت و آخریت و ظهور و بطون را منحصر در وجود حق تعالی می کند و این معنا با ادعای عارفان- که تمامی هستی را تجلی حق می دانند-مطابق است. 12 آیاتی مانند و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله و همچنین آیات 108 سوره نسا 7 سوره مجادله 186 سوره بقره 85 سوره واقعه 16 سوره ق 17 و 24 سوره انفال و روایاتی مانند ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و فیه و معه مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لا بمزابله نمونه های از متون دینی هستند که با اندیشه توحید عرفانی تفسیر شده و فهم عمیق تری از آن ها به دست می آید. 13 بخش عظیمی از آثار عرفان اسلامی را همین نوع بحث ها تشکیل می دهد که تفاسیر باطنی و انفسی قرآن و نیز هزاران تحلیل و تفسیر روایات ثمره این تلاش ها می باشد. 14 دو نکته پایانی در این مقاله اجمالا خواستیم توجهات دستگاه فلسفی و عرفانی اسلامی را به مباحث عمیق توحیدی … آیات می دانند اشاره مستقیمی دارد به این که همه چیز در این عالم دارای حقیقت و خزینه هایی در ملکوت است و تنها مقدار کم و معلومی از آن خزائن تنزل پیدا کرده و لذا اصل و حقیقت هر شی در عین اتصال به این ظاهر در جای دیگری مستقر است. خود قرآن هم از این واقعیت مستثنا نیست و حقیقت قرآن- که همان باطن و اصل قرآن باشد- چیزی بالاتر از این الفاظ ظاهری است.امام در جایی دیگر از توقف بر ظاهر پرهیز می دهد زیرا توقف بر عالم ظاهر و فراتر نرفتن از آن به سوی لب و باطن هلاکت و نابودی است. و اصل اصول نادانی ها و اساس انکار نبوت ها و ولایت ها به شمار می آید. چه این که نخستین کسی که بر ظاهر توقف کرد و چشم دلش از بهره باطن کور شد ابلیس ملعون بود که به ظاهر آدم علیه السلام نگاه کرد و امر بر او مشتبه شد و گفت "انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین " اعراف12 . چنان که از بیرون رفتن از مرز ظاهرها و نادیده گرفتن آن نیز بر حذر می دارد. زیرا راه به سوی باطن همان ظاهر است و دست یابی به باطن جز از طریق ظاهر میسر نیست. 5 ایشان ظاهر جدا از باطن را "ظاهر بی اعتبار" می نامد و فراخواندن به ترک ظاهر را "سخن حقی که باطل از آن اراده شده" می داند ظاهر بی اعتبار همان ظاهر جدا از باطن و صورت بریده از معنی است که چنین ظاهری نه کتاب است و نه قرآن. و اما صورت پیوسته به معنی و آشکار متصل به نهان همان چیزی است که در لسان خدا و رسول و اولیا اش واجب الاتباع است چگونه نباشد در حالی که علم به ظواهر کتاب و سنت از با ارزش ترین و بلندپایه ترین علوم است. همین علم است که اساس و مبنای اعمال ظاهری و تکلیف الهی و قوانین شرعی و حکمت عملی است؛ ... اگر ظاهر نبود هیچ گاه سالک به کمالش نمی رسید. و بر مبنای جنین دیدگاهی است که می فرماید کسی که به ظاهر تمسک کرده و در آن متوقف مانده کوتاهی کرده و به مقصد نرسیده است. و کسی که راه باطن پیموده بدون آن که به ظاهر توجه کند گمراه شده و گمراه کرده است. 6 فلسفه و عرفان؛ ابزارهایی مفید در شناخت پرده ای از بواطن معارف دین بعد از آن که به باطن داری معارف دین توجه کردیم لازم است که فقط در سطح ظواهر باقی نمانده و در راه رسیدن به بواطن از هیچ کوششی دریغ نداریم.ذکر این نکته نیز ضروری است که فهم همه بطون مختص معصومین می باشد و سایر اولیا بر اساس درجه و رتبه نزدیکی وجودی به آن حضرت به ساحتی از بواطن دسترسی دارند.امام خمینی در این مورد می فرماید و نکته آن که حقایق عقلیه را حق تعالی در قرآن شریف و انبیا و ائمه معصومین-علیهم الصلاه و السلام- در احادیث شریفه نوعا به لسان عرف و عامه مردم بیان می کنند. این برای شفقت و رحمت بر بنی الانسان است که هر کس به مقدار فهم خود از حقایق نصیبی داشته باشد. پس آن ها حقایق غیبیه عقلیه را نازل فرمایند تا به درجه محسوسات و مانوسات عامه مردم رسانند تا آن ها که در این درجه هستند حظی از عالم غیب به اندازه خود ببرند؛ لکن بر متعلمان علوم آن بزرگواران و مستفیدان از افادات قرآن شریف و احادیث اهل عصمت لازم است که برای شکر این نعمت و جزای این عطیت معامله به مثل نموده صورت را به باطن ارجاع دهند و قشر را به لب و دنیا را به آخرت برگرداند که وقوف در حدود اقتحام در هلکات و قناعت به صور بازماندن از قافله سالکان است. و این حقیقت و لطیفه الهیه- که علم به تاویل است-به مجاهدات علمیه و ریاضات عقلیه مشفوع به ریاضات علمیه و تطهیر نفوس و تنزیه قلوب و تقدیس ارواح حاصل شود؛ چنان چه حق تعالی می فرماید "و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم " و فرماید "لا یمسه الا المطهرون". گرچه راسخ در علم و مطهر به قول مطلق انبیا و اولیا و معصومین هستند و از این جهت علم تاویل به تمام مراتب آن مختص به آن هاست لکن علما امت را نیز از آن به مقدار قدم آن ها در علم و طهارت حظ وافری است . 7 فلسفه و عرفان که شناخت هستی و حقیقت از جمله غایات اصلی آن است ابزار مفیدی در شکافتن پرده ظواهر و سیر به بواطن می باشند که نمی توان به راحتی آن را کنار گذاشت. واقعا باید این پرسش را مطرح کرد که چگونه درک معنای عبارت لا تنقض الیقین بالشک نیازمند سال ها تحقیق و هزاران صفحه بررسی است ولی فهم صدها آیه و روایت توحیدی … فهم عمیق و دقیق از هستی و مراتب آن هستند. این غایت که به نوعی دست یابی به حقیقت عالم می باشد به صورت فطری در نهاد همگان نهفته شده است. هر مکتب فلسفی و عرفانی سعی می کند که خود را به این حقیقت نزدیک کند و فلسفه و عرفان اسلامی هم در راستای همین غایت حرکت می کند. البته منحرفینی هم در طول تاریخ بوده اند که از این دو مقوله سو استفاده کرده باشند اما انحراف در اصل مکتب فلسفه و عرفان اسلامی اتهامی است که در حالتی خوش بینانه ناشی از نشناختن آن است. ظاهر و باطن دارای حقایق و معارف دینی برخی موضوعات در قرآن کریم وجود دارند که غالب مفسران ظاهر آن ها را به حسب فهم خود به تاویل برده اند. اما حقیقت آن است که اغلب معارف دینی علاوه بر ظاهر ملموس دارای بواطن و مراتب و درجات خاصی هستند. اشاره به مسئله وجود مراتب معرفت در داستان موسی و خضر احادیثی همچون نحن معاشر الانبیا امرنا ان نتکلم الناس علی قدر عقولهم و نیز ما تکلم رسول الله احدا بکنه عقله قط و روایاتی که درباره اختلاف درجات ایمان وارد شده 1 اختلاف ایمان اصحاب مانند سلمان و ابوذر که اگر ابوذر به آن چه در دل سلمان است پی می برد همانا او را کافر می خواند هم چنین برخورد متفاوت ائمه با اصحاب و تفاوت گذاری در جواب به مسائل آن ها بر اساس ظرفیت و فهم شان و امر مؤکد ایشان به حفظ اسرار ائمه و از همه روشن تر خطب توحیدی نهج البلاغه و دیگر ائمه و ادعیه و مناجات های ایشان از جمله توصیف خداوند به داخل فی الاشیا لا بالممازجه و خارج عن الاشیا لا بالمزایله و نظایر این ها همگی به حصول این نتیجه مدد می رسانند که دین و فهم آن دارای درجات و ظهور و بطونی است و منطقی ترین شیوه در برخورد با آن چه فراتر از فهم فرد است سکوت است؛ نه انکار. این نکته بارها در آثار امام خمینی هم تذکر داده شده است.بالاتر از این اعمال و رفتارهای دینی هم دارای ظهور و بطون هستند. مثلا نماز ظهور و بطونی دارد و هر کدام نیز آداب مخصوص خود را دارد.بر این اساس قرآن و کلمات معصومین هم دارای ظهرها و بطن های چندی است که به تناسب اختلاف ژرفایی که سالک الی الله بدان می رسد تفاوت دارد و سالک الی الله به هر مرتبه از مراتب بطون که نائل شد از یک مرتبه ی تحریف تخلص پیدا می کند تا این که به بطن مطلق برسد که بطن هفتم باشد. چون یکی از معانی تحریف تنزل قرآن از مقام غیب به عالم شهادت... و پوشیدن جامه الفاظ و حروف است. و از همین رو گرچه مراتب تحریف مطابق و برابر با تعداد مراتب بطون است ولی تحریف عبارت است از نزول و بطون عبارت است از بازگشت یادشده. 2 بنابراین گرایش ها و ابعاد تفسیر آیات
تأثیر قرآن بر زندگی
آیات قرآن کریم را هم بخوانید که قیامت پشت کردههای به کل موجودات ناله میزنند خدایا ما را برگردان نالۀ آنان هم در جهنم است نه در صحرای محشر پنج بار جهنمیها با خدا صحبت میکنند یکی این است و هم یصطرخون فیها در میان عذابهای گوناگون ناله میکنند و فریاد میزنند ربنا اخرجنا ما را از جهنم بیرون بیاور تو که قدرت داری نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل یک بار دیگر برویم در دنیا با کل هستی آشتی کنیم با کل هستی هم عمل صالح شویم خود پروردگار جواب میدهد ا و لم نعمرکم ما یتذکر فاطر 37 آیا به اندازهای که بیدار میشدید و اهل عبادت میشدید و اهل هماهنگی با هستی میشدید من به شما وقت ندادم؟ جوابی ندارند بدهند. خدا میفرماید این عذاب را بچشید شما در این قیامت یک یار ندارید یعنی کل عالم محشر به شما پشت کردند چنانکه شما در دنیا به کل عالم هستی پشت کردید. جمع قرآن بعد از پیامبراز مجموعه این آیات استفاده میشود که کوه شعور دارد درک دارد فهم دارد؛ اگر درک و شعور نداشت اصلا نازل شدن این آیه حکیمانه نبود کاملا بیمورد بود. آیه را بخوانم ببینید چقدر آیه موج علمی و طبیعی و توحیدی
توحید (1) - جلسه دوم – (متن کامل + عناوین)
آیات و روایات توحید و به آثار توحید آگاه نشود این مطلب امام را درنمییابد.بنیامیه و جلوگیری از درک توحیدامام صادق7 میفرماید جنایتی که در طول حدود صد سال بنی امیه مرتکب شدند این بود که جلوی فهم توحید را گرفتند و نگذاشتند جامعه حقیقت توحید را درک کند و وقتی جامعه را از این حقیقت خالی کردند توانستند جامعه را با فرهنگ خود برای پیاده کردن انواع گناهان و جنایات هماهنگ کنند. 1 بنابراین فرمایش جامعه بدون توحید خیلی آسان و بدون عذاب وجدان وارد هر گناهی میشود و به هر گناهکار و معصیتکاری یاری و نصرت میدهد.امنیت توحیداز گفتار حضرت صادق7 استفاده میشود که فهم توحید بسیار مهم است؛ چراکه اگر فردی یا ملتی توحید را بفهمد در برابر ظلمها فسادها و فسق و فجور دنیا در حصار امنیت قرار میگیرد و یقینا در آخرت هم از عذاب الاهی در امان خواهد بود.معانی توحید در آیات و روایاتتوحید به چه معناست؟توحیدی که قرآن
شفای ابدی در پرتو شناخت پروردگار
فهم این کار من فقط کار عقل است نه کار چشم؛ باید قدرت عقل را بهکار بگیرید و ببینید من در ساختن این کارخانه و تولید آن چهکار کردهام. کلمه شفا در قرآن کریمالف شفای در عسل برای همه مردمنکتهای هم برایتان بگویم که خیلی نکته جالبی است کتاب خدا سهبار کلمه شفا را مطرح کرده است که نمیدانم تاکنون دقت کردهاید یا نه یکی در همین سوره نحل یکی در سوره اسرا و یکی هم بهاحتمال قوی در سوره شعرا است. خداوند میفرماید یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفا للناس سوره نحل آیه 69 حشره به این کوچکی مادهای را به شما میدهد که من در این ماده برای کل انسانها درمانگری قرار دادهام. این چه دارویی است خودش میداند برای تولید این دارو چهکار کرده خودش میداند یک صنعت شگفتانگیز کشورهای بزرگ علمی جهان صنعت داروسازی است. صدها رشته علمی هم آن کارخانه را بدرقه میکنند تا یک شربت یا کپسول بیرون میدهد اما این حشره صبح از کندو بیرون میآید و تا چهارده فرسخ در هوا پرواز میکند؛ سر تپهها کنار کوهها در زمینهای کشاورزی هر جا گل ببیند میخورد؛ در برگشتن هم اول غروب خانهاش را گم نمیکند و صاف میآید. در دو هزار کندویی که در بیابان چیده شده کندوی خودش را هم گم نمیکند اشتباهی در کندوی دیگری نمیرود. درسآموزی از زنبور عسلچقدر درس در کار اوست نمیدانم اشتباه نمیکند پس اشتباه نکن؛ کمتر از یک زنبور که نیستی در اقتصاد معاشرت زن و بچهداری حرفزدن نگاهکردن نوشتن و پول خرجکردن اشتباه نکن. این یک داروست فیه شفا للناس یعنی پروردگار میفرماید این سفره را برای همه پهن کردهام هر کسی میخواهد بخورد من مانع او نیستم؛ کافر مشرک منافق و بیدین یا ظالم است بیماریاش رابا این دارو درمان بکند. این هم کرم الهی است یعنی دست دهندگیات مثل زنبور برای همه باشد. فرهنگ غنی شیعه برکتی از فرهنگ اهلبیتیکوقتی روایتی را شنیده بودم که خیلی علاقه داشتم مدرک آن را پیدا کنم. دیدم خیلی روایت ناب و جالبی است و برای همه درس است بالاخره در یکی از منابع مهم شیعه پیدا کردم. در منابع دیگران نیست چقدر این شیعه غنی است و چقدر این فرهنگ اهلبیت پرسرمایه است جلسهای بود که فیلم هم گرفته شد و فیلم آن هست حدود دویستنفر از علمای اهلسنت را دعوت کرده بودند و بنا بود من سخنرانی بکنم. بعد از سخنرانی با چندنفر از آنها صحبت کردم و دیدم آدمهای مایهداری هستند خوب درس خواندهاند. سخنرانی که تمام شد من کنار دست آنها نشستم تا جلسه بههم نخورد. دو-سهتا از پهلوانان علمیشان گفتند که ما اگر در تمام علمای اهلسنت -داخل و خارج- بگردیم نمیتوانیم آخوندی در فکر تحلیل و اطلاعات دینی آخوند شیعه پیدا کنیم و این برای برکت فرهنگ اهلبیت است؛ وگرنه اگر این علم نبود ما هم مثل بقیه بودیم نهایتا یک کشیش یا یک روحانی محترم اهلسنت بودیم و اینها را نیز بلد نبودیم. اینها در هیچ کجایی نیست. امام صادق میفرمایند هر جای عالم را غیر از در خانه ما اهلبیت سر بزنید چیزی که به شما پرداخت میشود گمراهی است. خیلی حرف بالایی است و درست هم هست.ب شفا در قرآن برای اهل ایماندر سوره اسرا میگوید که یک عنصر دیگر هم هست آنهم داروی درمان است ولی این داروی دومی کجا و آن داروی اولی کجا؟ اصلا در هیچ زمینهای نمیشود این دو دارو را با هم مقایسه کرد. وننزل من القرآن ما هو شفا ورحمه للمؤمنین سوره اسرا آیه 82 این قرآن من داروی درمان برای اهل ایمان است که میخواهند درمان بشوند؛ چون کافران مشرکان و منافقان تا کافر هستند تا مشرکاند تا منافقاند هیچ علاقهای به درمانشدن ندارند و لذا میفرماید شفا ورحمه للمؤمنین ؛ البته این در به روی آنها هم بسته نیست. در کجای قرآن آیهای هست که به کافران گفته باشد بهطرف من نیایید به مشرکان گفته باشد بهطرف من نیایید به منافقان گفته باشد بهطرف من نیایید؟ تمام آیات مربوط به کفر شرک و نفاق دعوت است که بهطرف من بیایید همانا در آشتی توبه علم و معرفت به روی شما باز است. علمآموزی و کسب معرفت حتی در میدان جنگدر گیرودار جنگ صفین که میدان پر از گردوغبار بود دو طرف بههم ریخته بودند و امیرالمؤمنین هم شمشیر میزد یکنفر یک مسئله توحیدی
روشن بودن آيات قرآن براى همگان
قرآن و تورات و انجیل به عنوان نور و روشنائی یاد مینماید.نور حقیقتی است که در پرتو آن همه چیز قابل دیدن و همه چیز قابل درک میشود.نور چنانچه حسی و مادی باشد مانند نور خورشید و نور شعلهور در لامپها و چراغها از برکت آن اشیا و عناصر قابل رؤیت میگردند و انسان به آسانی به وسیله آن اشیا و عناصر را از یکدیگر تشخیص و تمیز میدهد.و چنانچه معنوی باشد مانند نور عقل و نور وحی که تابشش حقایق معنوی و امور هستی و مسائل اعتقادی و احکام و قوانین و اخلاقیات و برنامههائی را که موجب سعادت دنیا و آخرت است برای انسان واضح و روشن میسازد به صورتی که جای ابهام برای آدمی باقی نمیگذارد و فهم آنها برای هر منصفی بسیار آسان میشود و نهایتا حجت عقلی و شرعی برای انسان ثابت و کامل میشود.و انزلنا الیکم نورا مبینا و نور روشنگر و واضح کنندهای به سوی هم همه شما نازل کردیم.و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور و انجیل را که سراسر آن هدایت و نور است به عیسی بن مریم عطا کردیم.قل من انزل الکتاب الذی جا به موسی نورا و هدی للناس کتابی را که موسی آورده چه کسی نازل نموده؟ کتابی که برای مردم روشنگر حقایق و سراسر هدایت است.تورات و انجیل با توجه به این که خدای مهربان از هر دو تعبیر به نور کرده برای همه مردم زمان نزولشان تا عصر بعثت پیامبر اسلام قابل فهم و درک بوده و عذر هر کس به بهانه این که ترک عمل به آیاتش بخاطر عدم فهم آن بوده هرگز در پیشگاه حق چه در دنیا و چه در آخرت قابل قبول نخواهد بود.قرآن نیز مانند کتابهای آسمانی پیش از خودش منبع نور و هدایت است و فهمش با کمک عقل و ابزار دیگری که در جهت شناخت بکار گرفتهمیشود برای همگان آسان و عدم رجوع به آن و عمل به آیاتش به بهانه غیر قابل درک بودنش عذر بدتر از گناه و غیر قابل پذیرش در دادگاه الهی است.قرآن مجید مسائل اعتقادی و توحیدی و احکام مربوط به عبادت و سیاست و اقتصاد و خانواده و حقایق تاریخی و اجتماعی و واقعیات اخلاقی و روانی و امور مربوط به خیر و شر و سعادت و شقاوت و آنچه که در رشد و کمال انسان و تامین خیر دنیا و آخرتش نقش دارد به روشنی بیان کرده و در این زمینهجای ابهامی برای کسی باقی نگذاشته است.اگر عالمی یهودی و دانشمندی که در عصر نبوت پیامبر اسلام زمان یهود زمان خود را بر عهده داشت به نقل ابن عباس به پیامبر اعظم و رسول مکرم و هادی انسانها و منبع شرف و کرامت گفت کتابی که برای ما قابل فهم و درک باشد و ما بتوانیم از حقایقش بهرهمند شویم برای ما نیاوردهای و خدا نشانه آشکار و روشنی بر تو نازل ننموده تا ما از تو پیروی کنیم و به اطاعت از دستوراتت بر خیزیم گفتهای بیمنطق و سخنی بیدلیل و کلامی واهی و پوچ از سر عناد و لجاجت گفته و بر خلاف عقل و فطرتش و ضد بصیرت و وجدانش زبان در دهان چرخانیده و رحمت دیگری شده و عرض خود را بباد داده است.سخن بیپایه ابن صوریا و امثال او سخن بیسواد کافر و فاسق نبوده بلکه سخن عالمی بوده که آیات
راه خداشناسی
قرآن مطرح است پرسشهایی است که پاسخ آنها را مطالعه در طبیعت نمیدهد پس یا باید بگوییم بشر راهی به درک و معرفت این گونه مسائل ندارد و صرفا باید در برابر اینها کورکورانه معتقد باشد و یا اگر راهی هست آن راه غیر راه دقت و مطالعه در طبیعت است.قرآن اینها را به عنوان یک سلسله درسها القا کرده و از طرف دیگر به تدبر و تفکر در آیات قرآنی امر کرده است و از طرفی هم مطالعه طبیعت برای حل این معماها کافی نیست پس ناچار راهی دیگر برای فهم این سلسله مسائل هست که مورد تایید قرآن است . 7 خداشناسی از راه عقل و فلسفهآن راه که به طور قطع مورد تایید قرآن است و حتی پیمودن آن راه را امر فرموده راه عقل یا راه استدلال و فلسفه است که کاملتر از راه قلبی و علمی است و به عبارت دیگر جامعتر از راه فطری و مطالعه در آثار طبیعت است.مفهوم بیان حضرت سجاد علیه السلام این است که وصف کنندگان هر چند با تمام وجود برای شناخت حقایق ماورای مرز هر سه راه قلبی و علمی و عقلی را بپیمایند و در این زمینه به رشد و کمال مطلوب برسند و به چشیدن لذت آن توحیدی
استاد انصاریان: شرط بازدهی محبت به ائمه اطهار، تبعیت از ایشان در امور زندگی است
قرآن کریم بیان کرده است از جمله در سوره انبیا میفرماید که امام معصوم به امر و اذن خدا مردم را به حلال و حرام خدا قیامت توحید و اخلاق هدایت میکند و ما به امامان هدایت امر کردهایم که هر خیری در دنیا را انجام داده و اقامه نماز کامل داشته باشند که تمامی این اوصاف به صورت اکمل و اتم در ائمه طاهرین ع وجود دارند.استاد انصاریان با توجه به نکات مهمی که در آیه فوق آمده بود ابراز کردند تامین خیر دنیا و آخرت خوشبختی امروز و فردا آسانی مرگ روشنایی مرگ و نجات در قیامت بستگی به وجود انتخاب شدههای خدای رحمان است.ایشان با توجه به آیات 30 به بعد سوره آل عمران خاطرنشان کردند محبت به امامان هدایت به گونهای باید در قلب مؤمنان طلوع کند که آنان را به دنبال امام هدایت کشانده و پیرو ایشان قرار دهد تا زندگی را در تمامی شؤون از امام هدایت الگو برداری کنند.استاد حوزه علمیه قم افزودند قرآن کریم میفرماید اگر ادعا میکنید که محبت به خدا دارید از من تبعیت کنید؛ بنابراین محبتی که در روایات آمده و برای آن بازدهیهای فراوانی ذکر شده است محبتی است که همراه با تبعیت باشد.ایشان یادآور شدند جسم آدمی محدود بوده و گنجایش ارزشهای بسیار را ندارد؛ ظرفیتهایی که مشمول انسان میشود به روح افراد تعلق دارد همانطور که حضرت رسول اکرم از قول خدای متعال فرمودند زمین و آسمان من گنجایش جلوه توحیدی مرا ندارد اما باطن بنده مؤمن من از این گنجایش برخوردار است .استاد انصاریان ادامه دادند زمانی که با ارزشترین نخ دنیا در شکم یک کرم ناچیز تولید میشود هیچ جای تعجبی نیست که بگوییم تمامی ارزشهای عالم در ظرف روح حضرت امیر مؤمنان علی ع وجود دارد.ایشان در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به روایتی در کتب مهم اهلسنت تاکید کردند رسول خدا ص میفرمایند کسی که لذت میبرد تمام حیات و شؤون زندگیاش مانند زندگی من باشد و لذت میبرد که مرگش مرگ من باشد و نیز دوست دارد ساکن بهشتی شود که با دست پروردگارم به وجود آمده است بعد از من علی ع را به ولایت بپذیرد و محبان علی ع را هم دوست داشته باشد؛ همچنبن به تمام 11 امام بعد از علی ع اقتدا کند چراکه ایشان عترت و اهلبیت من هستند و از سرشت من آفریده شدهاند به ایشان فهم
روشن بودن آيات قرآن براى همگان
قرآن و تورات و انجیل به عنوان نور و روشنائی یاد مینماید.نور حقیقتی است که در پرتو آن همه چیز قابل دیدن و همه چیز قابل درک میشود.نور چنانچه حسی و مادی باشد مانند نور خورشید و نور شعلهور در لامپها و چراغها از برکت آن اشیا و عناصر قابل رؤیت میگردند و انسان به آسانی به وسیله آن اشیا و عناصر را از یکدیگر تشخیص و تمیز میدهد.و چنانچه معنوی باشد مانند نور عقل و نور وحی که تابشش حقایق معنوی و امور هستی و مسائل اعتقادی و احکام و قوانین و اخلاقیات و برنامههائی را که موجب سعادت دنیا و آخرت است برای انسان واضح و روشن میسازد به صورتی که جای ابهام برای آدمی باقی نمیگذارد و فهم آنها برای هر منصفی بسیار آسان میشود و نهایتا حجت عقلی و شرعی برای انسان ثابت و کامل میشود.و انزلنا الیکم نورا مبینا 1 و نور روشنگر و واضح کنندهای به سوی هم همه شما نازل کردیم.و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور 2 و انجیل را که سراسر آن هدایت و نور است به عیسی بن مریم عطا کردیم.قل من انزل الکتاب الذی جا به موسی نورا و هدی للناس 3 کتابی را که موسی آورده چه کسی نازل نموده؟ کتابی که برای مردم روشنگر حقایق و سراسر هدایت است.تورات و انجیل با توجه به این که خدای مهربان از هر دو تعبیر به نور کرده برای همه مردم زمان نزولشان تا عصر بعثت پیامبر اسلام قابل فهم و درک بوده و عذر هر کس به بهانه این که ترک عمل به آیاتش بخاطر عدم فهم آن بوده هرگز در پیشگاه حق چه در دنیا و چه در آخرت قابل قبول نخواهد بود.قرآن نیز مانند کتابهای آسمانی پیش از خودش منبع نور و هدایت است و فهمش با کمک عقل و ابزار دیگری که در جهت شناخت بکار گرفتهمیشود برای همگان آسان و عدم رجوع به آن و عمل به آیاتش به بهانه غیر قابل درک بودنش عذر بدتر از گناه و غیر قابل پذیرش در دادگاه الهی است.قرآن مجید مسائل اعتقادی و توحیدی و احکام مربوط به عبادت و سیاست و اقتصاد و خانواده و حقایق تاریخی و اجتماعی و واقعیات اخلاقی و روانی و امور مربوط به خیر و شر و سعادت و شقاوت و آنچه که در رشد و کمال انسان و تامین خیر دنیا و آخرتش نقش دارد به روشنی بیان کرده و در این زمینهجای ابهامی برای کسی باقی نگذاشته است.اگر عالمی یهودی و دانشمندی که در عصر نبوت پیامبر اسلام زمان یهود زمان خود را بر عهده داشت به نقل ابن عباس به پیامبر اعظم و رسول مکرم و هادی انسانها و منبع شرف و کرامت گفت کتابی که برای ما قابل فهم و درک باشد و ما بتوانیم از حقایقش بهرهمند شویم برای ما نیاوردهای و خدا نشانه آشکار و روشنی بر تو نازل ننموده تا ما از تو پیروی کنیم و به اطاعت از دستوراتت بر خیزیم 4 گفتهای بیمنطق و سخنی بیدلیل و کلامی واهی و پوچ از سر عناد و لجاجت گفته و بر خلاف عقل و فطرتش و ضد بصیرت و وجدانش زبان در دهان چرخانیده و رحمت دیگری شده و عرض خود را بباد داده است.سخن بیپایه ابن صوریا و امثال او سخن بیسواد کافر و فاسق نبوده بلکه سخن عالمی بوده که آیات
روشن بودن آيات قرآن براى همگان
قرآن و تورات و انجیل به عنوان نور و روشنائی یاد مینماید.نور حقیقتی است که در پرتو آن همه چیز قابل دیدن و همه چیز قابل درک میشود.نور چنانچه حسی و مادی باشد مانند نور خورشید و نور شعلهور در لامپها و چراغها از برکت آن اشیا و عناصر قابل رؤیت میگردند و انسان به آسانی به وسیله آن اشیا و عناصر را از یکدیگر تشخیص و تمیز میدهد.و چنانچه معنوی باشد مانند نور عقل و نور وحی که تابشش حقایق معنوی و امور هستی و مسائل اعتقادی و احکام و قوانین و اخلاقیات و برنامههائی را که موجب سعادت دنیا و آخرت است برای انسان واضح و روشن میسازد به صورتی که جای ابهام برای آدمی باقی نمیگذارد و فهم آنها برای هر منصفی بسیار آسان میشود و نهایتا حجت عقلی و شرعی برای انسان ثابت و کامل میشود.و انزلنا الیکم نورا مبینا 1 و نور روشنگر و واضح کنندهای به سوی هم همه شما نازل کردیم.و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور 2 و انجیل را که سراسر آن هدایت و نور است به عیسی بن مریم عطا کردیم.قل من انزل الکتاب الذی جا به موسی نورا و هدی للناس 3 کتابی را که موسی آورده چه کسی نازل نموده؟ کتابی که برای مردم روشنگر حقایق و سراسر هدایت است.تورات و انجیل با توجه به این که خدای مهربان از هر دو تعبیر به نور کرده برای همه مردم زمان نزولشان تا عصر بعثت پیامبر اسلام قابل فهم و درک بوده و عذر هر کس به بهانه این که ترک عمل به آیاتش بخاطر عدم فهم آن بوده هرگز در پیشگاه حق چه در دنیا و چه در آخرت قابل قبول نخواهد بود.قرآن نیز مانند کتابهای آسمانی پیش از خودش منبع نور و هدایت است و فهمش با کمک عقل و ابزار دیگری که در جهت شناخت بکار گرفتهمیشود برای همگان آسان و عدم رجوع به آن و عمل به آیاتش به بهانه غیر قابل درک بودنش عذر بدتر از گناه و غیر قابل پذیرش در دادگاه الهی است.قرآن مجید مسائل اعتقادی و توحیدی و احکام مربوط به عبادت و سیاست و اقتصاد و خانواده و حقایق تاریخی و اجتماعی و واقعیات اخلاقی و روانی و امور مربوط به خیر و شر و سعادت و شقاوت و آنچه که در رشد و کمال انسان و تامین خیر دنیا و آخرتش نقش دارد به روشنی بیان کرده و در این زمینهجای ابهامی برای کسی باقی نگذاشته است.اگر عالمی یهودی و دانشمندی که در عصر نبوت پیامبر اسلام زمان یهود زمان خود را بر عهده داشت به نقل ابن عباس به پیامبر اعظم و رسول مکرم و هادی انسانها و منبع شرف و کرامت گفت کتابی که برای ما قابل فهم و درک باشد و ما بتوانیم از حقایقش بهرهمند شویم برای ما نیاوردهای و خدا نشانه آشکار و روشنی بر تو نازل ننموده تا ما از تو پیروی کنیم و به اطاعت از دستوراتت بر خیزیم 5 گفتهای بیمنطق و سخنی بیدلیل و کلامی واهی و پوچ از سر عناد و لجاجت گفته و بر خلاف عقل و فطرتش و ضد بصیرت و وجدانش زبان در دهان چرخانیده و رحمت دیگری شده و عرض خود را بباد داده است.سخن بیپایه ابن صوریا و امثال او سخن بیسواد کافر و فاسق نبوده بلکه سخن عالمی بوده که آیات
قرآن، بهترين راه دعوت به سوى خداوند
آیات ذکر شده در این فرازهای دعا مردم امت و اسلامی را نسبت به استفاده از قرآن و بهرهمندی از آن توجه میدهد و اگر انسان در آیات الهی تفکر و تدبر کند و به لطایف و راهنماییهای قرآن واقف گردد به طور یقین در سرنوشت خود و در اجتماع دچار نابسامانی و کجی نخواهد شد و او را در مسیر صراط مستقیم کمک و یاوری خواهد نمود.وقتی انسان تاریخ را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد میفهمد که بشریت برای فرار از جاهلیت و گمراهی و بدبختی و سرگردانی و اضطراب و نگرانی و پراکندگی زندگانی و فکر و حواس و مشاعر خود جز اسلام راهی ندارد چنان که در طول تاریخ زندگانی خود برای رهایی از شرور و طغیان جاهلیت جزت اسلام راهی نداشته است. این اسلام در صورت کامل و نهایی خود تنها علاج برای همگی جاهلیتهای جهان به خصوص جاهلیت نوین است بیگمان اسلام همان آیینی است که هر چه را جاهلیت منحرف ساخته به وضعی صحیح باز میگرداند و تصور و سلوک و سیاست و اجتماع و اقتصاد و اخلاق و هنر و روابط زن و مرد و کلیه شئون زندگی انسان را در نصاب خود قرار میدهد. 3 آری قرآن به عنوان بهترین راهنما باورهای غلطی که نزد مردم میباشد را اصلاح کرده و آنها را در مسیر تکامل و تعالی بشر قرار میدهد و رشد عقلی و فکری بشر را شکوفا کرده و او را به سوی قرب الی الله سوق میدهد.قرآن منحصر به یک عصر و زمان یا یک شهر و بلادی نیست قرآن متعلق به همه اعصار و امصار است. قرآن زبانی جهانی و فطری دارد در فهم معارف قرآن کریم نه بهره مندی از فرهنگی خاص شرط است تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدن ویژهای مانع تا انسانها با داشتن آن مدنیت مخصوص از لطایف قرآنی محروم باشند و یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشری است زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسانها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهرهمند است و هیچ فردی نمیتواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایههای استوار آن نمیرسد که خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذ لک الدین القیم 4 پس با توجه به بیپایه بودن شرک حقگرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوی این دین توحیدی
ترین های خداشناسی!
آیات متعددی از قرآن کریم مطرح شده است. برای نمونه آنجا که می فرماید "قل انظروا فی السماوات و الارض" بگو ای پیامبر در آفرینش آسمان ها و زمین بنگرید که چگونه است. یونس101 این آیه و آیات بسیار دیگری در قرآن کریم دلالت بر برهان نظم به عنوان "ترین" اول یعنی آسان ترین برهان خداشناسی دارد.براهین سه گانه ای که به ترتیب آسان ترین نزدیک ترین و محکم ترین براهین خداشناسی هستند "ترین" های سه گانه ای هستند که راه خداجویان را به سوی شناخت حق تعالی می گشایند "ترین" دومبرهان دیگر خداشناسی که نزدیک ترین برهان است برهان انفسی نام دارد. این برهان انسان را فرا می خواند که با نظاره در خودش به وجود خالق پی ببرد در این برهان چون خود انسان به خودش نزدیک ترین است این برهان نزدیک ترین و دومین "ترین" براهین خداشناسی است قرآن کریم نیز به این برهان اشاره می نماید از جمله آنجا که می فرماید "اولم یتفکروا فی انفسهم آیا در آفرینش خودشان تفکر نمی کنند؟" روم 8 براهین ترینبرای مفهوم شدن بیشتر این براهین که دو برهان خداشناسی مهم به شمار می روند مثال ساده می زنیم مثلا ما می خواهیم وجود خورشید را برای کسی اثبات کنیم به او می گوییم یک راه که ساده ترین است آن است که به اطراف خود بنگرد و ببیند که گیاهان رشد می کنند و همه جا نورانی است و غیره و این نشانه ها او را به وجود خورشید رهنمون می سازد. اما در یک راه دوم که نزدیک ترین است به او می گوییم که به خودش نگاه کند و مثلا تیره شدن رنگ پوستش و یا گرم شدن بدنش را ببیند که این خودش دلیل بر وجود خورشیدی است که گرما و نور تولید کرده است. اما در یک راه دیگر که محکم ترین راه استدلالی است به او می گوییم سرت را بالا بگیر و خورشید را ببین آفتاب آمد دلیل آفتاب یعنی خود خورشید دلیل بر وجودش استدر عالم طبیعت نظام استواری وجود دارد که انسان به خوبی آن را درک می کند. تمام کتاب های علمی جدید در واقع تفسیر و توضیح همین روابط و حقیقت در عالم طبیعت است "ترین" سوماین راه اخیر که استدلال بر خورشید با خود خورشید است راهی است که در براهین خداشناسی محکم ترین برهان است که از خود خدا به او استدلال می شود. این برهان در اصطلاح اهل فن برهان "لم" نامیده می شود یعنی پی بردن از علت به معلول در مقابل برهان "ان" که حرکت از معلول به علت است. دو برهان قبلی براهین انی بودند ولی این برهان که محکم ترین برهان خداشناسی است برهان لم است که خود خدا دال بر وجود خود اوست. این طریقه برهان صدیقین است که در نهایت ایجاز و ظاهر سهل آن به شدت دشوار است و فهم آن به سهولت امکان پذیر نیست علاقه مندان به این برهان را به کتب تخصصی ارجاع می دهیم. نتیجه گیریبراهین سه گانه ای که به ترتیب آسان ترین نزدیک ترین و محکم ترین براهین خداشناسی هستند "ترین" های سه گانه ای هستند که راه خداجویان را به سوی شناخت حق تعالی می گشایند. منابع 1- براهین خداشناسی – آیت الله جوادی آملی2- سلسله بیانات آیت الله دکتر رفیعی در محرم الحرام سال 1391 در قم3- جهان بینی توحیدی
شرک به پروردگار، ظلمی عظیم
آیات طولانی است. برای پدیدآمدن شب و روز کره زمین باید یک دور به دور خودش بچرخد. میدانید با چه وزنی؟ میدانید اگر روز نبود تمام زمین از چهارمیلیارد سال پیش یخبندان بود؛ یخهایی که معلوم نبود چقدر ضخامت دارد کل اقیانوسها هم تا کف آن یخ بود. اگر همیشه روز بود الآن زمین یک گلوله آتشین بود؛ دریاها و صحراها پر از آتش بود. هیچچیز نبود و فقط آتش بود یا فقط آتش بود یا فقط یخ. -شکایت نابجای مردم از خداوند در پیشامدهای رزقیخیلی از مردم این چیزها را نمیبینند و برای چندرغاز بالا و پایین شدن پول از خدا گله دارند. مگر کار خدا فقط پول یا رزق است؟ حالا پیشامدهای پولی و رزقی برای آدمها میآید دیروز هم میآمده پریروز هم میآمده صدسال پیش هم میآمده تا زمان حضرت آدم ع برو؛ یک خانواده یک زن و شوهر دوتا پسر که هر کدام از این پسرها هم یک زن دارند. چهارتا آنها هستند یکی هم پدر و مادرشان که شش نفر میشوند. پنج قاره دست این ششتا بوده و هر جایی که میخواستند میرفتند و هیچ مانعی نداشتند. تمام دریاها و جنگلها دست اینها بود ولی در خانواده گرفتاری پیش آمد و برادر برادرش را کشت. این گرفتاریها که از زمان خود آدم ع تا حالا بوده است. مردم اگر دل را چراغدان توحید قرار بدهند با همه گرفتاریها و مشکلات صورتشان را روی مهر میگذارند؛ در بیابان هم نه داخل اتاقشان اگر اهل توحید باشند یک جانماز مخملی نرم هم روی فرش میاندازند و یک مهر میگذارند با همه گرفتاریها صورت را روی مهر میگذارند و با گریه شوق میگویند الهی رضا بقضائک صبرا علی بلائک تسلیما لامرک . فهم عمقی مردم از دو شعار توحیدی الف لا اله الا الله-اثبات خالق با دقت در آفرینش ناخن انگشتان مردم چه خبرشان است؟ چرا همین دهتا ناخن روی انگشتانشان را نمیبینند؟ اگر ناخن نبود هیچ کاری صورت نمیگرفت؛ چون انگشتها تکیهگاه نداشتند نه میتوانستند بنویسند و نه میتوانستند کلید را خاموش و روشن کنند. اگر این ناخن نبود یا اگر این پشتی برای انگشتها نبود کاری صورت نمیگرفت و حتی یک کتاب هم نوشته نمیشد. این آیات گاهی در قرآن
زبان، کلید تمام خیر و شر
آیات و روایاتچشم واسطۀ بین انسان و کلیۀ حقایق مادی عالم است. اگر کسی به کتابهایی که دربارۀ خلقت این عضو نوشته شده مراجعه کند میفهمد که این عضو از شگفتیهای عظیم آفرینش پروردگار مهربان عالم است. امروز همه میدانید که چشم پزشکی یک رشتۀ دانش مستقل است که البته دانشمندان اسلامی در این زمینه فعالیتهای زیادی داشتند و در کتابهای خود در قرنهای گذشته مسائل مهمی را در این زمینه مطرح کردند.روایات ما هم بهخصوص روایات امام باقر ع و امام صادق ع و قبل از روایات آیات قرآن به این زمینه کمک دادند؛ یعنی زمینههای پیشرفت این علم را انصافا باید گفت آیات قرآن و روایات اهلبیت و دانشمندان اسلامی فراهم کردند. قرآن مجید بیش از پنجاه بار شاید دربارۀ چشم مطلب مطرح کرده یکی این آیه است ا لم نجعل له عینین بلد 8 آیا ما برای انسان دو چشم قرار ندادیم؟ از اینکه جداگانه این عضو را در این آیۀ شریفه مطرح کرده نشان دهندۀ عظمت خلقت و جایگاه این نعمت بینظیر است که جایگزین هم ندارد. کارکردهای زبانکار چشم این است که اشیا را میبیند البته برای فهم اشیا مغز کمک میدهد ولی همۀ واقعیاتی را که چشم به مغز انتقال میدهد یک گنجینۀ عظیمی از علوم را در مغز ذخیره میکند. عضوی که میتواند آن گنجینه را بیان کند و انتقال بدهد زبان است؛ یعنی اگر زبان کمک چشم نبود تمام دیدنیهای چشم در مغز محبوس میماند.زبان نمیگذارد که این گنجینۀ عظیم معرفت حبس بماند و آن را بیان میکند؛ یعنی آن کتاب نوشته شدۀ به وسیلۀ چشم را زبان به صورت گویا بیان میکند. زبان واسطۀ بین انسان و حقایق عالم آفرینش است برای اظهار کردن و برای بیان کردن و چه نیکوست که این زبان را انسان در امور مثبت به کار بگیرد؛ حتی در مسائل روزمره و خانوادگی و اجتماعی هم فقط در مسائل مثبت به کار بگیرد.یک کار دیگر زبان این است که از گنجینههای درون انسان خبر و گزارش بدهد. روی هم رفته این عضو که هم برای ظاهر کار میکند و هم برای باطن باعث شده که میلیونها کتاب به وجود بیاید و این تمدن عظیم رخ نشان بدهد. اگر زبان نبود وحی که یک گنجینۀ عظیم الهی بود و به انبیا از عالم ملکوت انتقال داده شده میماند و کسی خبردار نمیشد. عاقبت کسی که دین به او نرسیدهما میبینیم در قرآن مجید از زبان انبیا عالیترین مسائل تربیتی توحیدی
مفهوم آیه 256 سوره بقره (لا اکراه في الدین....) را روشن بفرمائید؟
فهم برنامه های خود می بینند؛ و در این صورت است که به زور متوسل شده مردم را برای تقویت خود یا خالی کردن جیبشان به اسارت فرهنگی یا سیاسی می کشند.این در حالی است که خداوند متعال در ادامه آیه می فرماید قد تبین الرشد من الغی یعنی روشن بودن راه هدایت از ضلالت.در فرهنگ خدا و دین حق همه قوانین و احکام حکیمانه است چنان که فلسفه و حکمت بسیاری از آنها برای اهل خرد و دانش نیز روشن است.همه انسانها از هردسته و صنف و از هر گروه و نوعی با بهرهمندی از عقل و اندیشه می توانند مسیر رشد را ـ که همان یافتن راهکار و جاده مستقیم است ـ و همچنین مسیر غی را به معنای بیرون افتادن از این جاده یا فراموش کردن مقصد به خوبی بفهمند. بر این اساس هیچ جای اجبار و اکراهی در دین نیست؛ بلکه با روشن بودن صراط مستقیم و راه ضلالت عقل هر انسانی به او می گوید که راه رشد را آزادانه انتخاب کن و از پیمودن راه ضلالت اجتناب نما آری با روشن بودن حقیقت و آگاهی به این که آراسته شدن انسان به هدایت از پاداش الهی نیز برخوردار است و نیز آلوده شدن به ضلالت موجب کیفر است شارع دین یا حکومت دینی یا عالم دین دیگر چه نیازی به اجبار مردم به قبول دین دارد؟بر اساس این حقیقت قرآنی انسان آزاد است که دین یا بی دینی حق یا باطل خدا یا شیطان ابو لهب یا احمد صلی الله علیه و آله معاویه یا علی علیه السلام حسین علیه السلام یا یزید بهشت یا دوزخ را انتخاب کند؛ و اگر در این انتخاب حساس راه هدایت را برنگزیند مقصر خود اوست نه کس دیگر؛ و به قول شاعر چندین چراغ دارد و بی راه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش گلستان سعدی به راستی بهترین راه برای عرضه دین آن است که تفسیری محکم از قرآن ترجمه ای استوار از احادیث امامان علیهم السلام را به همراه کتاب های اخلاقی تربیت یافتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام به شخص عرضه کنند و از او بخواهند که به دقت و با رعایت انصاف مطالعه نماید تا پس از تبیین هدایت و ضلالت به انتخاب یک طرف دست یازد.قطعا اکثر مردم با فهم حقایق اسلام ـ که در آیات محکم قرآن و روایات استوار منعکس است ـ با اختیار خود دین حق را پذیرفته و سعادت دنیا و آخرت خود را تامین می کنند.سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره بسیار کارگشا است که میفرماید الامور ثلاثه امر تبین لک رشده فاتبعه و امر تبین لک غیه فاجتنبه و امر اختلف فیه فرده الی الله عز و جل ؛ الخصال ج 1 ص 153 ح 189؛ بحار الانوار ج 2 ص 258 ح 1 امور سه گونه است امری که هدایت آمیز بودن آن بر تو آشکار است پس پیرو آن باش و امری که گمراهی اش بر تو آشکار است که از آن کناره بگیر و امری که مورد اختلاف است که آن را به خدای ـ عز و جل ـ برگردان فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله... لزوم کفر به طاغوت و ایمان به خدادرباره توحید و مسائل پیرامون آن در تفسیر آیات 163 و 255 از سوره مبارکه بقره مطالب مفصلی بیان شد. ر.ک تفسیر حکیم آن چه در این آیه جلب توجه می کند آن است که کفر به طاغوت در این آیه شریفه بر ایمان به خدا مقدم شده است؛ که دلیل آن می تواند این باشد که تحقق ایمان واقعی تنها در صورت کفر ورزیدن به طاغوت و اجتناب از معبودهای باطل و پیروی نکردن از فرهنگ های ضد خدا میسر است چنان که این حقیقت در کلمه طیبه لا اله الا الله نیز به نوعی نهفته است؛ چرا که معنای این شعار توحیدی
فطري بودن دين
آیات قرآن و احادیث پیامبر اعظم ص و گاه احادیث اهل بیت ع اثبات خواهیم کرد. فطری بودن دین در معارف اعتقادی قرآن کریم درباره فطری بودن دین می فرماید فاقم وجهک للدین حنیفا فطره ا... التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق ا... ذلک الدین القیم روم 30 این آیه مخاطب خود را به دین حنیف و استوار دعوت می کند و دین را با عنوان فطرت ا... تفسیر می نماید؛ فطرتی که انسان بر آن سرشته شده و قابل تغییر نیست. در آخر می فرماید دین استوار چنین دین فطری است. در احادیث حنیفیت و فطرت به یک معنا آمده و در تفسیر آن معرفت خدا و توحید ذکر شده است. از پیامبر اکرم ص نقل شده که فرمودند هر مولودی با فطرت متولد می شود و مقصود از فطرت معرفت به این مطلب است که خداوند آفریدگار اوست و آیه شریفه و لئن سالتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن ا... لقمان 25 به همین مطلب اشاره دارد اصول کافی ج 2 ص 12 بدین سان دین استوار دین فطری است؛ دینی که اساس آن یعنی معرفت خدا در فطرت و خلقت نخستین انسانها نهفته است و این فطرت قابل تغییر نیست. در احادیث آموزه توحید نیز از مصادیق فطرت ذکر شده است اصول کافی ج 2 ص 12 زیرا معرفتی از خدا که انسانها بر آن سرشته شده اند شامل توحید نیز می شود و انسانها خدای واحد و یگانه را فطرتا می شناسند. براساس آیات و احادیث سابقه این معرفت توحیدی و فطری به پیش از جهان کنونی برمی گردد و خداوند همه انسانها را در عالم یا عوالمی بیش از این جهان جمع کرد و خود را بدون واسطه به آنها شناساند و پس از این شناخت از آنان به ربوبیت خویش اقرار گرفت و همین شناخت در روح و جان انسانها باقی ماند از این رو آنان همراه با همین فطرت توحیدی وارد جهان کنونی می شوند. فطری بودن دین در اعمال و عبادات معرفت خدا و توحید که اساس دین اسلام است فطری اعتقادی همه انسانهاست. اما گذشته از فطرت اعتقادی انسانها دارای فطرتهای عملی نیز هستند. در احادیث نقل شده از پیامبر نماز و عبادت خدا از مصادیق فطرت ذکر شده است الصلاه و هی الفطره المعجم الکبیر طبرانی ج 11 ص 272 انسان پس از شناخت خدا و ایمان به او و با عقل فطری درمی یابد که باید خدای خویش را پرستش کند هر چند نوع پرستش را نمی داند. از همین روست که وقتی به مدعی پیامبری و رسالت برخورد می نماید در سخنان او دقت می کند تا اگر حقانیتش اثبات شد نوع پرستش خدا را از او بپرسد. بنابراین اصل پرستش امری فطری است و جزو فطریات عقل انسان است و آدمی با استفاده از عقل فطری لزوم پرستش خدای اثبات شده را ادراک می کند. در برخی از احادیث پیامبر ص بعضی از امور مربوط به نظافت و پاکی همچون کوتاه کردن ناخنها و شارب و نیز مسواک کردن از فطریات بر شمرده شده است مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 6 بحارالانوار ج 76 ص 68 این امور از فطریات عقل است زیرا انسان با عقل فطری خود خوبی نظافت را درک می کند. در برخی احادیث نقل شده از پیامبر ص کارهایی مثل غسل جمعه کوتاه کردن شارب بلند کردن محاسن و نیز برخی عبادات مثل زکات از فطریات اسلام برشمرده شده است کنز العمال ج 7 ص 763 مستدرک الوسایل ج 7 ص 12 منظور از فطریات اسلام احکام و عباداتی است که از اسلام جدا نمی شود و از ویژگیهای ذاتی اسلام هستند به گونه ای که علامتهای یک مسلمان شمرده می شوند. نقل شده است که زن عثمان بن مظعون از شوهرش نزد پیامبر ص شکایت برد که او دایم در حال نماز و روزه است و به خانواده توجهی نمی کند. پیامبر اکرم ص ناراحت شد و به عثمان فرمود لم یرسلنی ا... تعالی بالرهبانیه و لکن بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه ... فمن احب فطرتی فیستن بسنتی و من سنتی النکاح کافی کلینی ج 5 ص 494 در این حدیث و احادیث مشابه دین حنیف سهل و ساده و به دور از رهبانیت فطرت پیامبر یا فطرت دین پیامبر ص برشمرده شده است. حاصل آن که اساس دین اسلام یعنی معرفت خدا و توحید و نیز عبادت خدا و پاکی روح و جسم اموری فطری هستند و انسان براساس خلقت اولیه خود و نیز عقل فطری قادر به فهم
چشم اندازي به اخلاق در قرآن
آیات قرآن مبنای ارزشهای اخلاقی را کشف کرد و زمینه حصول اخلاق هنجاری 2 یا نظریه اخلاقی 3 برگرفته از قرآن را فراهم آورد. افزون بر اینها می توان با تامل در قواعد اخلاقی قرآن و نظریه اخلاقی برگرفته از آن در کنار بهره گیری از هستی شناسی و بویژه انسان شناسی قرآنی مبانی فلسفی اخلاقی را هم به دست آورد و از رهگذر آن به تدوین فرااخلاق 4 ملهم از قرآن پرداخت. 5 اگرچه پرداختن به اخلاق قرآنی در طبقه بندی رایج اندیشه اخلاقی 6 به حوزه اخلاق توصیفی 7 مربوط است زیرا این شاخه است که به توصیف نظرگاههای اخلاقی قرآن کریم و مکتب اسلام می پردازد اما بی تردید اخلاق قرآنی صرفا توصیف اخلاقیات نیست و چنانچه اشاره شد می تواند زمینه لازم برای اندیشه فلسفی درباره مبنای ارزشهای اخلاقی اخلاق هنجاری و پیش فرضها مفاهیم و مبانی اخلاق فرااخلاق را فراهم آورد. به علاوه این که توصیفی بودن بحث اخلاق قرآنی به معنای فقدان نقش انگیزشی آن نیست. زیرا قرآن کتاب هدایت و رستگاری است و توصیف راه رستگاری بهترین نوع ایجاد انگیزش در کسانی است که به قرآن ایمان دارند; و به این جهت است که پرداختن به اخلاق قرآنی برای مسلمانان چیزی بیش از یک پژوهش علمی است و در واقع برای آنها که در این جهان گذرا و فانی دل در گرو حیات جاویدانی دارند که نشانه هایش را علاوه بر وجدان و عمق جان خویش در پژمردگی و فناپذیری جلوه های مختلف زندگی این جهانی می بینند یک فریضه است. کتاب اخلاق در قرآن 8 بخشی از سلسله دروس معارف قرآن استاد مصباح یزدی در حوزه علمیه قم است که به اخلاق قرآنی می پردازد. این کتاب از جنبه های مختلف اخلاق قرآنی بحث می کند. بخش اول کتاب به تحلیل مفاهیم اخلاقی و تبیین پیش فرضهای اخلاق و نیز ارائه نظریه اخلاقی قرآن می پردازد. مجموعه مباحث بخش اول کتاب در حوزه فلسفه اخلاق قرار می گیرد و می توان آن را نوعی فلسفه اخلاق ملهم از آیات قرآن دانست. سه بخش دیگر کتاب به ترتیب به بررسی اخلاقی رفتار انسان با خداوند با خود و با دیگر انسانها می پردازد. مطالعه کتاب دیگر ایشان یعنی دروس فلسفه اخلاق 9 می تواند سهم زیادی در فهم دعاوی استاد در کتاب اخلاق در قرآن داشته باشد. این مقاله گزارشی از بخش اول کتاب اخلاق در قرآن است. سعی نگارنده بر آن است که گزارش مطابق با متن کتاب باشد; به این معنا که نکته ای بیش از آنچه در کتاب آمده در متن مقاله راه نیابد و از طرف دیگر چیزی از نکات اصلی کتاب برجا نماند. 1. اصول موضوعه در علم اخلاق تبیین نظریه اخلاقی قرآن محتاج بررسی و توضیح چند پیش فرض اخلاق است که خود قرآن هم به آنها اشاره کرده است الف انسان موجودی است که توانایی کسب کمال را دارد و می تواند خود را به زیور اخلاق 10 بیاراید. او افزون بر این که توان چنین کاری را دارد به این توانایی خود آگاهی دارد. به بیان دیگر او هم موجود مختار است و هم به اختیار خود علم و آگاهی دارد. اصل اختیار آدمی و قدرت انتخاب او مورد تایید قرآن کریم است و تفصیل بحث به حوزه انسان شناسی قرآنی مربوط می شود. 11 البته مفهوم اختیار انسان باید با توجه به این نکته فهمیده شود که از دیدگاه قرآن همه امور از جمله کسب کمال خود آدمی و هدایت و ضلالت او مستند به خداوند است و در حیطه اقتدار الهی قرار دارد انک لا تهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشا و هو اعلم بالمهتدین 12 قصص56 . براساس بینش قرآنی حتی میل و عطف توجه آدمی به خدا یا شیطان که اساس ایمان یا الحاد اوست به دست خود خداوند است ...ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون 13 حجرات7 . این نگرش توحیدی
موسى و مسئله رؤيت
قرآن تمام آن واقعیات را به عنوان یک سلسله درس ها القا کرده است و از طرفی ه ممطالعه طبیعت برای حل این معماها کافی نیست پس ناچار راهی دیگر برای فهم این سلسله مسائل هست که مورد تایید قرآن است.آن راه که به طور قطع مورد تایید قرآن است و حتی پیمودن آن راه راامر فرموده راه عقل یا راه استدلال و فلسفه استکه کاملتر از راه قلبی و علمی است و به عبارت دیگر جامعتر از راه فطری و مطالعه در آثار طبیعت است .آنچه مفهوم بیان حضرت سجاد می خواهد بگوید اینست که وصف کنندگان هر چند با تمام وجود برای شناخت حقایق ماورا مرز هر سه راه قلبی و علمی و عقلی را بپیمایند و در این زمینه به رشد و کمال مطلوب برسند و به چشیدن لذت آن توحیدی که قرآن خواسته نایل آیند باز چون دل و عقل و قلب آنان و آنچه کسب کرده اند محدود است از وصف آن وجود مقدس که ازلی و ابدی و دائمی و سرمدیو ظاهر و باطن و علیم و سمیع و خبیرو بصیر و... است عاجزند آری بسیاری از بزرگان دین و اندیشمندان ژرفبین و حقیقت جویان بی نظیر با الهام گیری از قرآن و پیامبر و ائمه هر سه را در حد مطلوب طی کرده اند و به درک و فهم بسیاری از آیاتی که قبلا ذکر شد موفق گشته اند و در زمنیه توحید و به عبارت دیگر الهیات به معنای اخص کتب گرانبهائی از خود به یادگار گذاشته اند و براثر علم و معرفت پر ارزششان از خود چهره ابدی ساخته اند;اما در این همه خودشان با کمال تواضع در نوشته های بسیار بلند فلسفی شان اقرار کرده اند که از وصف کامل و جامع آن حضرت عاجزندامیرالمؤمنین علیه السلام به نقل احتجاج طبرسی می فرماید دلیله آیاته ووجوده اثباته و معرفته توحیده و توحیده تمییزه من خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله انه رب خالق غیر مربوب مخلوق کل ما تصور فهو بخلافه نشان دهنده او آیات
اخلاق و رفتار سياسي پيامبر (ص)
آیات قرآن کریم خطوط کلی دیپلماسی و رفتار سیاسی اسلام که پیامبراعظم ص عنوان اسوه ی حسنه ی دیگر مسلمانان بلکه جهانیاناعم از مسلمانان و غیر مسلمان ملزم به رعایت آن هستند عبارتند از 1-پایبندی به تعهدات و پیمان ها . انفال 42 توبه7 نحل91-92اسرا34 .2-التزام به عدالت ونظم عادلانه ی بین المللی . مائده 8 3-احترام به حقوق بی طرفان در جنگ و مخاصمات بین المللی. نسا90 .4-صلح و دوستی و قبول پیمان های صلح جویانه. انفال61 5-اجتناب از توسعه طلبی و تجاوز درجهان و مبارزه با عاملان استکبار و کمک به ملت هایی که برای رهایی خویش با استکبار مبارزه می کنند قصص83 6-رفتار دوستانه و مسالمت آمیز با ملت هایی که در اندیشه ی دشمنی نیستند. ممتحنه8 .7-رفتار متقابل و منصفانه با دولت هایی که درروابط خود امانت و عدالت و انصاف را رعایت می کند رحمان60 8-مقابله و معامله به مثل با متجاوزان و تجاوز نکردن از حد معقول . بقره194شوری40-42 .در یک جمع بندی کلی می توان چنین بیان کرد که اصول و خطوط کلی دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام و آنچه که از فرامین الهی و آیات قرآن کریم استنباط می شود. بدین قرارند 1-اصل توحید؛2-اصل نفی سیبل و عزت و سیادت اسلامی ؛3-بهره گیری از روش های مسالمت آمیز در حل و فصل اختلافات؛4-رعایت احترام متقابل و نزاکت بین المللی ؛5-اصل وفای به عهد و احترام و قراردادها و پیمان ها ؛نظر به اهمیت این اصول وبرای فهم بیشتر رفتار سیاسی پیامبراعظم ص به طور مختصر ودرخور مقاله هر یک از این اصول را توضیح می دهیم الف اصل توحیدتوحید از مهم ترین مبانی سیاست خارجی دولت اسلامی است. این اصلمحوراصلی دیپلماسی در اسلام است. پیامبر اعظم ص نیز دعوت خویش را از توحید شروع کرد و توحید هدف اصلی سیاست خارجی آن حضرت ص بود. مبانی اولیه ی دعوت پیامبر اعظم ص نیز توحید بود . دعوت اولیه ی آن بزرگوار دردوران دعوت سری بر توحید و یگانگی خداوند متعال استوار بود. همچنین در نامه هایی که پیامبر اعظم ص به سران وپادشاهان آن روزگار نوشته اند قبل از هرچیز آنها را به توحید دعوت کرده و در بیشتر نامه های خود به بزرگان و سران مسیحی به این آیه ی شریفه اشاره می فرمایندکه قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا 13 ب اصل نفی سبیل عزت و سیادت اسلامی قاعده ی نفی سبیل به لحاظ دلیل و سند شرعی بسیار معتبر است و آیه ی قرآنی حدیث پیامبر اعظم ص اجماع فقهای اسلام و دلیل عقلی از مستندات آن است این مستندات از این قرارند -آیه ی قرآنی ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا . 14 .براساس آیه ی نفی سبیل راه هرنوع نفوذ وسلطه ی کفار بر جوامع اسلامی درحوزه های مختلف سیاسی نظامی اقتصادی و فرهنگی باید مسدود شود.-حدیث اعتلا از پیامیر اعظم ص روایت شده که فرموده الاسلام یعلو و لایعلی علیه و الکفار بمنزله الموتی لایحجبون و لایورثون . 15 -اجماع فقها از دیگر دلایل و مستندات قاعده ی نفی سبیل اجماع فقها و مسلمانان بر این مطلب است که در اسلام هیچ گونه قاعده ای مبنی بر جایز بودن تسلط کافران بر مسلمانان وجود ندارد. 16 .-دلیل عقلی ؛مناسبت حکم با موضوع منظور از این مطلب این است که شرافت و ماهیت توحیدی
English