تهران/ ورزشگاه آیتالله سعیدی/ دههٔ اول محرّم/ تابستان 1400ه.ش./ سخنرانی نهم
10 مطلب یافت شد
اطاعت در سایۀ معرفت
ابیعبدالله ع ان الذین قالوا ربنا الله 18 اگر این آیه در حق اصحاب نباشد پس در حق کیست اگر اصحاب مصداق اتم این آیه نباشند چهکسی مصداق اتم این آیه است قل در اینجا به معنای لفظ نیست بلکه به معنای اعتقاد است. اگر شما به کتب لغت مراجعه کنید خواهید دید که یکی از معانی بسیار مهم قول اعتقاد است؛ یعنی گره قلبی به حقایق عالم. الذین آنانکه قالوا اعتقادشان این است ربنا مالک کلیددار همهکاره مربی و فرماندۀ ما یک نفر است و آن الله است؛ لذا تا روز عاشورا زیر سلطۀ پول مقام ریاست شهوت مادیات و دنیا نرفتند و عجیب اینکه زن و بچههای آنها هم از این حرفها آزاد بودند. در واقع نهتنها برای آمدن به کربلا جلوی یکی از آنها را نگرفتند بلکه تشویق هم کردند. به مردهایشان میگفتند اگر نروید قیامت هر دو نفر ما جلوی زهرا س روسیاه هستیم. زنها و بچههای آنها نیز تحت تاثیر حقایق عالم چهرههای بسیار فوقالعاده و باشخصیتی بودند. -بزرگمنشی و عزت اسرای کربلایزید از مامورین خود پرسید این 84 زن و بچه را که از کربلا تا شام آوردید چه وضعی داشتند؟ زن و بچهای که آنها را گرسنه و تشنه در بیابان و بدون چادرزدن پیاده میکردند و در آفتاب سوزان نگه میداشتند. برای خودشان چادر میزدند ولی برای آنها نه آنها را از داخل شهرها عبور میدادند و در برابر تماشاگران نگه میداشتند. یزید پرسید که آنان چگونه بودند؟ مطلب دشمن را فارسی تهرانی برای شما معنا کنم؛ بله باید معنا کرد گفتند یزید از کربلا تا شام حتی بچههای دوسهسالۀ آنها هم محل سگ به ما نگذاشتند اینقدر که اینها آقا و باشخصیت بودند یک ملت باید از اینها و از بچههای سهچهارسالۀ آنها درس بگیرند که محل سگ به دشمن نگذارند. الآن هم به اسرائیل آمریکا و دشمنان دیگر نباید محل سگ بگذارند. تعالی عشق و عقیده در سیدالشهدا و یارانشکسانی که اصحاب را ببینند و بشناسند باید همان روحیه را پیدا کنند و عزت انسانی و دینی خود را حفظ نمایند. این 72 نفر از طلوع آفتاب تا ساعت چهار بعدازظهر کشته شدند؛ ولی حتی یک درخواست هم از دشمن نکردند. خود ابیعبدالله ع هم درخواستی نکردند میگویند که حضرت در گودال رو به لشکر کردند و گفتند اسقونی شربه من الما 19 این مسئله اصلا ثابتشده نیست. ترجمۀ فارسی مطلبی که ابیعبدالله ع در گودال گفتند و عربی آن دوسه خط است این است که حضرت فرمودند گفت الاها ملکا داورا *** پادشها ذوالکرما یاورادر رهت ای شاهد زیبای من***شمعصفت سوخت سراپای منای دل و دلدار و دلارای من***ای به رخت چشم تماشای منبالله اگر تشنهام آبم تویی***بحر من و موج و حبابم توییتشنه به معراج شهود آمدم***بر لب دریای وجود آمدمتنها هم نیامدهامراه تو پویند یتیمان من***کوی تو جوید سر و سامان منحالا که قطعهقطعه میشود به خدا میگوید آینه بشکست و رخ یار ماند***ای عجب این دل شد و دلدار ماند بدن مرا که در گودال قطعهقطعه کردند تنها تو از من ماندی. این وضع اهل معرفت است. این وضع اهل بینش و دانش روشنبینان عالم چشمداران جوانمردان و به فرمودۀ امیرالمؤمنین ع این وضع عاشقان است. ما کلمۀ عاشقان را در اصحاب انبیا و امامان نداریم فقط دربارۀ اصحاب ابیعبدالله ع است. امیرالمؤمنین ع در جنگ صفین که از کربلا رد میشدند آنجا پیاده شدند و با دست به زمین اشاره کردند و فرمودند هذا مصارع عشاق
عشق، روزیِ پروردگار در وجود شیعیان
ع وقتی از صفین عبور میکردند به خاک کربلا اشاره کردند و فرمودند هذا مصارع عشاق شهدا . 9 تعبیر حضرت از این 72 نفر درباره اصحاب هیچ پیغمبر و امامی نیامده است. این تعبیر یک بار آمده است آنهم از زبان امیرالمؤمنین ع که فرمودند هذا مصارع عشاق شهدا . شاعر میگوید عشق از معشوق اول سر زند ××××××××××× تا به عاشق جلوه دیگر کندنظامی نیز میگوید فلک جز عشق محرابی ندارد ××××××××× جهان بیخاک عشق آبی نداردغلام عشق شو کهاندیشه این است ×××××××× همه صاحبدلان را پیشه این استجهان عشق است و دیگر زرقسازی ××××××× همه بازی است الا عشقبازیامیرالمؤمنین ع فرمودند هذا مصارع عشاق شهدا اینجا جای غلتیدن و افتادن عاشقان است؛ اما خیلیها هم نفهمیدند که حضرت چه گفتند البته بیست سال بعد که حادثه کربلا اتفاق افتاد خیلی از آنهایی که در صفین بودند و هنوز زنده بودند فهمیدند امیرالمؤمنین ع آن روز فرمودند مصارع عشاق یعنی چه عاشق هیچچیزی دیگر غیر از معشوق در نظرش نیست و دل عاشق از معشوق پر است. کنار معشوق هر بلایی را میبیند و میگوید الهی رضا بقضائک . زینالعابدین ع در شام فرمودند اگر جد من پیغمبر ص به شما سفارش اکید کرده بود که میتوانید هر بلایی سر اهلبیت من بیاورید آنوقت میخواستید چهکار کنید عاشق هر بلایی را میکشد اما نمیتواند از معشوق فاصله بگیرد؛ چون میگوید بلا تمام میشود و بعد زمان وصال عاشق و معشوق میرسد. وقتی هم وصال بیاید دیگر تا ابد تمامشدنی نیست. این عشق عشق حقیقی است و یقین بدانید در تاریخ و قرآن هم ثابت شده که این عشق همه کاری برای آدم میکند. این عشق کلید تمام برنامههای مثبت و کلید در رحمت مغفرت و شفاعت است. این عشق کلید عجیبی است آنوقت معشوق این عشق هم نسبت به عاشق عجیب است من این کتابها را که زیرورو کردم. حضرت هنوز به کربلا نرسیده بودند؛ تا وقتی که به کربلا رسیدند ابیعبدالله
محبت، راه خوشبختی و نجات بندگان
ابیعبدالله ع فردا نمیدانم چه ساعتی قافلۀ ابیعبدالله ع به زمین کربلا رسید. وقتی که ابیعبدالله ع جوان حدود 35ساله بود امیرالمؤمنین ع از همین کربلای فعلی عبور کردند. درحالیکه مرکبها آرامآرام میرفتند حضرت سر مبارکشان را روی زین اسب گذاشتند و خوابشان برد. وقتی بیدار شدند ابنعباس که بغلدستشان بود دید امیرالمؤمنین ع مرتب میگویند انا لله و انا الیه راجعون . 14 و همینجور که حضرت انا لله و انا الیه راجعون میگویند به پهنای صورتش اشک میریزند. یعنی چه این کلمه را در مصیبت میگویند و ما الان مسافر هستیم و بیابانی را طی میکنیم. علی ع چه مصیبتی دید؟ گفت علی جان چرا گریه میکنید؟ فرمودند اینجا که رسیدیم خوابم برد در خواب دیدم این بیابان یک دریای خون است. کسی را نمیبینم اما میان این دریا یک صدا به گوشم خورد هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی و هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله . 15 با خودم گفتم به این انسانی که طلب یاری میکند کمک کنم. با اسبم به این دریا زدم تا بروم جلو و ببینم کیست که هل من ناصر ینصرنی میگوید؛ دیدم حسین خودم است علی جان شما زمان حیاتت در خواب برای یاری حسینت رفتی اما امشب ماها را نگاه کن در بیداری آمدهایم حسین تو را یاری کنیم و قرآن و روایات را بفهمیم و شما را بشناسیم؛ این یاری خیلی بزرگی است. وقتی کاروان رسیدند و پیادهشان کردند. امام ع حس کردند دلشان پر از غصه شد. قافله غافل به گذرگاه عشق آمد و پرسید همی شاه عشقگفت چه نام است بر این سرزمیناز چه در اینجاست دل اندوهگینگفت یکی نام زمین ارض طف طوفگه عرش برین از شرفگفت یکی نام زمین نینواست زان دل عشاق … عشاق به ساحل رسیدهر که زند جرعۀ جام بلابار گشاید به صف کربلاکربوبلا درس وفا میدهد تربت عشق است و شفا میدهدمهبط جبرئیل امین کربلاست کعبه ارباب یقین کربلاستجلوۀ باغ ارم از کربلاست رونق دیر و حرم از کربلاستنقل میکنند که خواهر گفت برادر اینجا کجاست که همۀ غمهای دنیا بر من وارد شد؟ فرمودند اینجا آخرین منزل ماست. نمیدانم به ابیعبدالله ع
بدهکاری انسان در برابر نعم الهی
ابیعبدالله ع در روز دوم محرم آرام آرام حرکت میکرد تا به جایی رسید. خود اسب ایستاد و وقتی اسب میایستد راکب اسب را خیلی بامحبت با نوک پا یا نوک عصا وادار میکند که حرکتش را ادامه دهد. امام دیدند که اسب نمیرود فرمودند اینجا کجاست؟ یکی گفت یابنرسولالله نام معروف این منطقه غاضریه است. امام فرمودند اسم دیگری هم دارد؟ گفت بله یابنرسولالله شاطیالفرات هم میگویند؛ یعنی زمینی که کنار فرات است. فرمودند اسم دیگری هم دارد؟ یکی گفت کربلا اسم دیگر این سرزمین است. امام فقط این جمله را گفتند اعوذ بالله من کرب و بلا . کرب یعنی غم و غصه بلا هم یعنی مصیبت. این زمین هم زمین غم و غصه و هم زمین مصیبت است. به یاران رو کردندو فرمودند بار گشایید که منزل رسید ×××××××××××× کشتی عشاق
استقامت بندگان در برابر مصائب و تکالیف الهی
ع که شب مردان خدا روز جهانافروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست . کل لشکر نماز صبح خودشان را به حضرت اقتدا کردند. وقتی سلام نماز را دادند به جای خواندن دعا و ذکر و دعای صباح روی جانماز خم شدند یکمشت خاک برداشتند و بو کردند. بعد از بو کردن خاک فرمودند واها لک ایتها التربه لیحشرن منک قوم یدخلون الجنه بغیر حساب ای خاک چه خاکی هستی خوشبهحالت گروهی در قیامت از تو بیرون میآیند که مطلقا به پرونده آن گروه رسیدگی نمیشود. اصلا به آنها نمیگویند که شما چند سال در دنیا بودید چهکار کردید و برنامههایتان چه بوده است. حضرت این را فرمودند بعد با دست به نقطه نزدیکی اشاره کردند و فرمودند هذا مصارع عشاق الحسین . چون هذا دارد بیانگر نقطه نزدیکی است؛ اگر ذلک داشت نقطه دور بود. معلوم میشود که خود امام از عمد شب را در آن نزدیکی بودهاند و جانمازشان را هم همانجا پهن کردهاند. اینجا جای از اسب افتادن عاشقان است. ما تعبیر عشاق را برای هیچکدام از اصحاب انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام نداریم. هذا مصارع عشاق الحسین اینهایی که در اینجا از مرکب بر زمین میافتند از ششماهه تا هشتادساله آنها عاشق هستند. حضرت کسی را هم استثنا نکرد.روزها و ماهها گذشت تا آنهایی که در این جنگ با حضرت بودند و بعدا از امیرالمؤمنین ع بریدند و بیدین شدند برای یکذره مال دنیا در ابنزیاد و یزید هضم شدند و به کربلا آمدند فهمیدند که آنچه امیرالمؤمنین ع میگفتند در رابطه با ابیعبدالله
شکر، حقیقتی الهی و عظیم
ع میگویند تیزی این شمشیر را که روی گلو یا پشت سر گذاشت آخرین نفسی که میخواستند بزنند لبخند زدند و از دنیا رفتند. این عشقبازی با پروردگار است آیا تا حالا در مشکلاتی که برایمان پیش آمده است برای خدا لبخند زدهایم یا همهاش ناله کردهایم؟ اصلا ما در عمر تکلیف هیچ شده که خنده برای خدا ببریم؟ خدا این لب و دهان را که فقط برای جمعکردن و نشاندادن رنج و فریاد و ناله به ما نداده است؛ بلکه برای خنده هم به ما داده. ما خندههایمان را تا حالا کجا خرج کردهایم؟ اصلا برای خدا تا حالا خندیدهایم؟ حالا یک مشکل برایمان اتفاق افتاده باشد بگوییم خدایا چون تو خواستی من دارم کیف میکنم و لذت میبرم. آیا در همه عمرمان یک بار برایش خندیدهایم و با او راحت حرف زدهایم و یا فقط وقتی گیر افتادهایم پیش خدا رفتهایم؟ خدای خیلی خوبی است که او در مقابل ما صبر کرده؛ به جای اینکه ما صبر بکنیم او صبر کرده است و تلنگر و سیلی نمیزند در سر ما نمیزند و ما را رد نمیکند. این مسئله شکر استاین خیلی مهم است که میگوید اگر بنده من شاکر نعمتهای من نیست بهدنبال پروردگار دیگری بگردد. با پروردگار دیگری پیوند بزند و با او زندگی کند؛ من با چنین آدمی نیستم. انشاالله فردا دنباله مطلب را از آیات قرآن و روایات میگویم. البته فکر نمیکنم که در این ده روز آیات و روایات شکر تمام بشود. آیات خیلی گسترده است مسئله شکر از سوره بقره تا جز آخر قرآن مطرح است. کلام آخر؛ توقف کاروان در سرزمین کربلاقافله غافل به گذرگاه عشقآمد و پرسید همی شاه عشقگفت چه نام است بر این سرزمیناز چه در اینجاست دل اندوهگینگفت یکی نام بود ارض طفطوفگه عرش برین از شرفگفت یکی نام بود نینوازان دل عشاق چو نی در نواگفت یکی کربوبلا زد فغانشه که قف ای قافله عاشقانبار گشایید که منزل رسیدکشتی عشاق به ساحل رسیدجلوه باغ ارم از کربلاسترونق دیر و حرم از کربلاستهرکه زده جرعه جام بلابار گشاید به صف کربلا اینها شعر نیست عربی همه اینها در کتاب کاملالزیارات در روایات اهلبیت آمده است .کربوبلا عرش الهی بودبر شرفش عرش گواهی دهدکربوبلا درس وفا میدهدتربت عشق است و شفا میدهدمهبط جبرئیل امین کربلاستکعــــــــبۀ ارباب یقین کربلاستدور ابیعبدالله
عشق و محبت
ابیعبدالله ع میروم؛ چون مامورها ما را ببینند میکشند. گفت بیا با هم برویم. وقتی به محدودۀ قبر رسیدند متوکل زمینش را شخم زده بود این بازرگان به آن بنده خدا گفت همۀ زمین شیارشیار شده قبر را از کجا پیدا کنیم؟ گفت به دنبال من بیا تا نشانت دهم. قدم به قدم میآمد مشتی خاک را برمیداشت میگفت نه اینجا قبر نیست. تا جایی رسید بو کرد گفت این قبر است. بازرگان گفت از کجا فهمیدی؟ گفت حسین بوی بهشت میدهد. من بوی بهشت را از قبرش استشمام کردم. شامه میخواهد. اگر شامه به ربا رشوه غارت دزدی و حرام آلوده شده باشد مثل شامۀ گاو و شتر و گوسفند و بز میشود.هر وقت رسول خدا ص به دیدن صدیقۀ کبری س میآمد یا صدیقۀ کبری س به دیدن پدر میرفت پیغمبر ص تمام قد از جا بلند میشد بغلش میکرد بو میکرد. عایشه گفت پدرهای دیگر هم دختر دارند. این کارها چیست که شما میکنید؟ حضرت فرمودند ای عایشه من بوی بهشت را از دخترم زهرا س استشمام میکنم. برادران و خواهرانم بوی عطر نماز تاکنون به شامۀ شما خورده است یا وقتی سلام نماز را میدهید میگویید چه بار سنگینی بود از دوشم افتاد؟ نماز بار است؟ روزه و خدمت به مردم بار است؟ بعضیها کجا هستند و کجا دارند سیر میکنند؟ چه کار میکنند؟ حکایت گذر کردن مجنون بر مزار لیلیحال شعر نظامی را گوش بدهید که از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است شنیدستم که مجنون دلافکار*** چو شد از مرگ لیلایش خبردارگریبان چاک زد تا روی دامان*** به سوی تربت لیلی شتابانبه جایی دید یکی کودک ستاده*** ز هر سو دیدۀ حسرت گشادهسراغ تربت لیلی از او جست*** پس آن کودک برآشفت و به او گفتنمیدانست این مجنون است که ای مجنون تو را گر عشق بودی*** ز من کی این تمنا مینمودیکه قبر مجنون کجاست؟ برو اندر بیابان جستوجو کن*** ز هر خاکی کفی بردار و بو کناز آن خاکی که بوی عشق برخاست*** یقین دان تربت لیلی همانجاستشامه شامۀ الهی چشم الهی نگاه الهی فکر الهی اخلاق الهی اینها عجیب کار صورت میدهند. گذر کردن امیرالمؤمنین ع از کربلاامیرالمؤمنین ع سلام نماز صبح را داد خم شد از جلوی محل نماز مشتی خاک برداشت کنار بینی آورد فرمود واها لک ایتها التربه لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنه... بغیر حساب 2 خوش به حالت ای خاک غیر از خاک که هیچ چیز نبود؛ اما چشم و شامۀ حضرت آن چیزی که از خاک میبیند و میفهمد من نمیبینم. باید گناهان را دور بریزم درون را جارو کنم و قلب را پاک نمایم لا یمسه الا المطهرون 3 پاکان شامه و چشم دارند. فرمود ای خاک فردای قیامت گروههایی از تو درمیآیند آنجا غیر از خاک چیزی نبود؛ اما حضرت خاک را تا ابد میدید. گروههایی از تو درمیآیند که یدخلون الجنه بغیر حساب روز قیامت آنها پرونده ندارند؛ یعنی حساب آنان با خدا صاف صاف است. اصلا بین آنها و خدا پروندهای وجود ندارد حجابی نیست. بعد اشکش ریخت و به جایی از آن قطعه اشاره کرد فرمود هذا مصارع عشاق
شناخت رحمت الهی از طریق چهار منبع
ع گفت خدایا چطوری شد؟ خطاب رسید وقتی صبح از دروازه بیرون آمدند و چشم بچهاش به این کوههای برافراشته افتاد گفت بابا بزرگتر از این کوهها هم هست؟ پدر گفت بله عزیزم آسمانها و زمین هست. بچه گفت بابا بزرگتر از آسمانها و زمین هم هست؟ پدر گریه کرد و گفت پسرم بزرگتر از آسمانها و زمین گناه پدرت است. گناهان پدرت از آسمانها و زمین هم بزرگتر است بچه گفت بابا بزرگتر از گناهان تو هم در عالم هست؟ گفت بله پسرم محبت خدا و گذشتش از همهچیز بزرگتر است. خدا گفت موسی این شخص الآن بهترین بنده من است؛ یعنی آنکه با خدا آشتی میکند و اشک میریزد بهترین بنده است و حرف هم ندارد. کلام آخر؛ مهبط جبرییل امین کربلاستبرایتان چه بگویم از فردا که قافله میرسدقافله غافل بگذردگاه عشق ×××××××× آمد و پرسید همی شاه عشقگفت چه نام است بر این سرزمین ×××××××× وز چه در اینجاست دل اندوهگینگفت یکی نام زمین نینواست ×××××××× زان دل عشاق چون نی در نواستگفت یکی نام بود ارض طف ××××××××× طوفگه عرش برین از شرفگفت یکی کربوبلا زد فغان ×××××××× شه که قف ای قافله عاشقانوقتی گفتند که اینجا کربلاست رو به یارانشان کردند و گفتند پیاده شوید و خیمهها را در این بیابان بزنید. بار گشایید به فرمان عشق ×××××××× کعبه همینجاست در ایمان عشقبار گشایید شهیدان عشق ×××××××× نیست جز اینجا صف میدان عشقهر که زند جرعه جام بلا ××××××××× بار گشاید به صف کربلاکربوبلا درس وفا میدهد ×××××××× تربت عشق است و شفا میدهدمهبط جبرییل امین کربلاست ×××××××× کعبه ارباب یقین کربلاسترونق دیر و حرم از کربلاست ××××××××× جلوه باغ ارم از کربلاستهشت روز بعد خواهر گفت حسین جان دلم نمیخواهد که بروم؛ من را میبرند حسین من حالا که وقت جدایی از توست میخواهم صورتت را ببوسم اما سرت را بالای نیزه زدهاند؛ میخواهم بدنت را ببوسم اما جای درستی ندارد. -دعای پایانیخدایا حسین ع را از ما نگیر. خدایا مرگ ما را در حال گریه بر ابیعبدالله
بهشت ابد، بهای قلب سلیم
عشاق امیرالمؤمنین ع یک روایت باحال بخوانم تا خیلی لذت ببرید؛ البته از خودتان نه از روایت. برای خودتان عشق کنیدچهار تا باربر جنازهای را در بازار روی یک تخته انداخته بودند و داشتند میبردند تا در قبرستان بقیع دفن کنند. یکمرتبه از سر کوچه پیغمبر ص و امیرالمؤمنین ع وارد محل عمومی شدند. پیغمبر اکرم ص فرمودند علی جان به تشییع جنازه برویم؟ گفت آقا هرچه شما بفرمایید پیغمبر ص فرمودند دو نفری میرویم؛ نصفه راه من و تو جلوی تابوت و نصفه راه هم عقب تابوت را به دوش میگیریم. جنازه را به بقیع آوردند. مردم گفتند آقا حالا میخواهیم غسل و کفن کنیم. حضرت فرمودند شما نمیخواهد غسلش بدهید. در غسالخانه به امیرالمؤمنین ع فرمودند شما آب بریز و من غسلش میدهم. خیلی سنگین است رحمتللعالمین و بالاترین عبدالله گفت که من با دست خودم غسلش میدهم وجود مبارک امیرالمؤمنین ع هم بنا شد با دست خودشان آب بریزند. وقتی غسل تمام شد اطرافیانش یک بغچه آوردند؛ اما پیغمبر ص فرمودند کفن نمیخواهد بعد پیراهن عربیشان را درآوردند و مرده را کفن کردند عبایشان هم پیچیدند و خودشان داخل قبر گذاشت. بعد بیرون آمدند و گفتند حالا خودتان لحد بچینید و خاک بریزید. به امیرالمؤمنین ع هم فرمودند برویم. وقتی از قبرستان بیرون آمدند پیغمبر ص به علی ع فرمودند از من بپرس که چرا اینقدر من به این مرده احترام کردم او یک آدم باربر بود که از مغازهها با روی دوشش میگذاشت و از یک مغازه به مغازه دیگر میبرد. وقتی وارد جمعیت شدیم من فقط به قلب این مرده نگاه کردم نه به دست و پا نه شکم نه چشم نه گوش و زبان و دیدم که عشق به تو در قلب این مرده موج میزند. من به احترام تو غسلش دادم و کفن و دفنش کردم. مراقبت از قلب در برابر تلنگر شیطاناین قلب سلیم است قلبی مثل قلب شما که عشق خدا عشق پیغمبر ص عشق امیرالمؤمنین ع و عشق اهلبیت علیهمالسلام مخصوصا عشق ابیعبدالله
English