با مهر و محبتدر سه شب گذشته بیان کردیم که جهان خدا موجودات و انسانها بافتشان بر محبت و مهر و عشق است. تمام اسامی پروردگار مهربان عالم معنای محبت لطف احسان و مهرورزی دارد. پروردگار عالم خداوند خشم و غضب نیست خداوند طردکردن و ردکردن نیست؛ خداوند جاذبه و مهر و محبت است. البته مجموعه موجودات عالم هستی غیر از انسان و جن هرگز از دایره محبت و لطف خدا بیرون نمیروند؛ چون راهی برای بیرونرفتن آنها قرار داده نشده و نمیدانم که میتوان گفت کل موجودات مجبور هستند در دایره محبت و عشق باشند یا نه خدا تنها روزیدهندۀ عالمدنیای تکوینی آنچه مربوط به آفرینش اوست انسان از نظر وجودی ساختمان بدن روح عقل و نفس مستقیما نمیتواند از محبت خدا خارج شود. فرض کنید اگر کسی بخواهد از سر سفره رزقوروزی خدا کنار برود و بگوید رزق روزی نور خورشید و هوا و آب خدا را نمیخواهم نمیتواند از سر این سفره کنار برود. این نمیخواهم دروغ است؛ چون نمیتواند خودش را از این سفره آزاد کند. غیر از وجود مقدس او هم روزیدهندهای نیست که پیش او دست دراز کند و بگوید من خدای عالم هستی و رزق او را نخواستم تو من را پناه بده برخورد حضرت سیدالشهدا ع با فرد گنهکار روایت زیبا و نسبتا مفصلی است که یک جملهاش را برای شما میگویم. گنهکاری پیش حضرت سیدالشهدا ع آمد و عرض کرد یابنرسولالله انا رجل عاص . 1 برادرانی که عربی خواندهاند میدانند که لغت عاص اصل آن عاصی اسم فاعل است. این بزرگواری که پیش ابیعبدالله ع آمده عرب بود و میفهمید چطور بگوید. اسم فاعل دلالت بر استمرار دارد و معنای مضارع میدهد و معنایش این است من دائم شب روز وقت بیوقت خانه کوچه و بازار گناه میکنم. به فکرم افتاده پیش وجود مقدس شما بیایم تا مرا از این عصیان و نافرمانی و معصیت پیوسته نجات بدهید. خوب است من همه گفتار امام را برای شما بخوانم. میخواستم یک جمله را بخوانم که مربوط به روزی و رزق و سفره پروردگار است. امام به او فرمودند چند پیشنهاد میدهم آنها را عملی کن و اذنب ما شئت 2 و هرچه دلت میخواهد گناه کن؛ مجوز از این بهتر ببینید برخورد امام با یک گنهکار حرفهای چگونه است. حتی با گنهکاران باید محبتآمیز عاطفی و نیک برخورد کرد. قرآن به ما دستور میدهد که با هر کسی مؤمن شیعه سنی یهودی مسیحی زرتشتی لائیک بیدین میخواهید حرف بزنید قولوا للناس حسنا 3 خوب و بامحبت حرف بزنید. روش
18 مطلب یافت شد
روش محبوب ازل و ابد در برخورد با گنهکاران
برخورد با گنهکارانما مریضیم چهکار کنیم؟ آیا باید در سر مریض زد؟ آیا باید مشت بر سر مریض بلند کرد؟ آیا باید مریض را تحت فشار قرار داد؟ ما باید با مریض چهکار کنیم؟ پیغمبر ص میفرمایند تخلقوا باخلاق الله 17 کارتان این باشد که ببنید خدا با مؤمن ضعیف گنهکار منافق مشرک و کافر چهکار میکند و روش … با همدیگر ما بیرونیها آنهایی که میشنوند و همچنین آنهایی که صندلی قدرت و مقام دارند ببینیم برخورد خدا با این بندگان مؤمن واقعی مؤمن ضعیف کافر مشرک و منافق در قرآن چگونه است. اگر غیر از این رفتار بکنیم یقینا ضد قرآن هستیم و روز قیامت هم بهخاطر ضدیت با قرآن یقینا گرفتاریم؛ شک نکنید مثلا مرا دستگیر کنید و بگویید تو مخالف جمهوری اسلامی هستی. حالا من یک یا دو نفر دیگر به این نتیجه رسیدهایم که مخالفت بکنیم و هنوز عملی انجام ندادهایم؛ آیا جریمه هم داریم؟ یکی میگوید من تو را نمیخواهم مرا نخواه؛ مگر گفتهاند که مرا بخواهی؟ زور که نیست حال اگر اینها دچار شدند ببینید پروردگار مهربان عالم با اینها چگونه رفتار میکند؛ تمامش در قرآن صریحا بیان شده است. حالا من آیاتش را میخوانم؛ با هم ببینیم. مؤمنین واقعی در آغوش رحمت الهیوضع انبیا که معلوم است؛ و اما وضع مؤمنین واقعی. من دو آیه از سوره بینه برایتان میخوانم ببینید دو آیه آخر برای شما مؤمنین واقعی چه کرده است آیه میفرماید ان الذین آمنوا 4 آنهایی که مرا باور کردهاند و دلشان به من گره خورده است؛ والذین آمنوا اشد حبا لله 5 اینها عاشق من هستند. مؤمنین مرا ندیدهاند؛ اما آثار من خودشان باغها آسمان و ستارهها را دیدهاند و دریافتهاند که کل کارهایم زیباست. پس به این نتیجه رسیدهاند که خود من زیبای بینهایتم و زیبایی عشق میآورد. و عملوا الصالحات 6 این بندگانم هم ایمان دارند هم به واجبات عمل کرده هم محرمات را ترک میکنند این هم جز عمل صالح است و هم اخلاق درستی دارند. اولئک هم خیر البریه 7 داوری من خدا در حق آنها این است که از تمام موجودات زنده من بهترند. من موجودات زنده زیادی در هفت آسمان و عرش دارم همچنین الذین یحملون العرش 8 ملائکهای دارم که حامل علم و فرمانروایی من هستند؛ اما اینها از کل بهترند. جزاؤهم عند ربهم 9 نمیگوید بهشت بلکه میگوید پاداششان پیش خودم است. من عندیت را در این آیه نمیفهمم خدا که جسم نیست پس این عند یعنی چه؟ اگر معنای خیلی خیلی دوری به این آیه بزنم بگویم پاداششان در آغوش رحمت من است. جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا 10 بهشتهای دائمی است که در آنجا دائمیاند. رضی الله عنهم و رضوا عنه 11 من خیلی از آنها راضیام و به قول تهرانیها از اینها خیلی خوشم میآید؛ آنها هم از من راضیاند و به من خشنود هستند. جبرئیل گاهی که میخواست نازل بشود خدا به او میگفت سلام مرا به بلال برسان؛ از او خیلی راضیام. گاهی هم که نازل میشد به پیغمبر ص میگفت خدا فرموده که سلام مرا به سلمان ابوذر و مقداد را برسان؛ من عاشق اینها هستم. خدا خودش در قرآن گفته است ان الله یحب المتوکلین 12 والله یحب الصابرین 13 و والله یحب المحسنین ؛ 14 به ما که رسیده گفته است ان الله یحب التوابین 15 من عاشق توبهکنندگان هستم و به آنها عشق دارم. من از آنها راضیام و آنها هم از من راضیاند. تعبیری عجیب از گنهکار در روایات حالا دانهدانه درباره اینها میگویم؛ اینجا که میخواهم راجعبه منافقین مشرکین و مجرمین حرفهای شروع کنم باید دو تا روایت و یک فرمان از پروردگار بخوانم که فقط برای این چهار طایفه منافق مشرک کافر و مؤمن ضعیف گنهکار و آلودهدامن است. الف روایت اولاین روایت در مجموعه ورام است که کتاب بسیار عارفانهای است. من به شما مردم خوب سردمداران و صندلیدارها میگویم که حرف پیغمبر ص این است مجموع این امت من دارای مقام عصمت نیستند و اینها هم گیر گناه میافتند. در این زمان شما باید با اینها چگونه رفتار کنید پیغمبر ص میفرمایند یا عباد الله انتم کالمرضی 16 بندگان خدا شما مثل بیماران میمانید؛ یکی سرطان یکی حصبه یکی هم سرماخوردگی دارد و شما هم بیمار گناه هستید. ایمانتان ضعیف است شیطان و هوای نفس میتوانند بر شما تسلط پیدا کنند. و رب العالمین کالطبیب فصلاح المرضی صلاح شما بیماران گناه آنچیزی است که طبیب انجام میدهد و طبیبتان هم خداست. صلاح شما این است که نسخه این طبیب یعنی قرآن نبوت و امامت را ببینید. فیما یعمله الطبیب و یدبره لا فیما یشتهیه و یقترحه صلاح شما این نیست که هرچه دلتان میخواهد بخورید و انجام بدهید؛ بلکه صلاح شما را فقط طبیب میداند که چطوری معالجهتان کند.ب روایت دوموقتی عیسی ع به شهر ناصریه آمد مردم جمع شدند و گفتند ما مریض داریم بیاوریم که علاجش کنید؟ فرمود بیاورید صبح که از در خانه بیرون آمد گفتند مریضهای شهر را پشت در خانهتان خواباندهایم. ده تا مریض آورده بودند عیسی ع فرمود اگر سالمهای این شهر به تعداد این مریضها باشند من تعجب میکنم اینها مریض بدنیاند؛ اما بقیه شهر مریض فکری اخلاقی و روحیاند. روش … روش محبوب ازل و ابد برویم الف آیات 145 و 146 سوره نسااللهاکبر از این قرآن وای خدایا چرا ما تا حالا تو را نشناخته و نفهمیدهایم؟ این برخورد پروردگار آفریننده بندگانش است که منافق شدهاند ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار 18 حتما منافقین در طبقه هفتم جهنماند. و لن تجد لهم نصیرا 19 در محشر هم یک نفر را پیدا نمیکنی که کمکشان کند و باید به طبقه هفتم بروند. حبیب من اما کار اینجا تمام نمیشود که منافق فی الدرک الاسفل من النار باشد. الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله 20 اگر منافق توبه کرد اعمالش را اصلاح و به من تکیه کرد و گفت خدایا هیچکسی را غیر از تو ندارم؛ و اخلصوا دینهم لله 21 کارهایش را نیز برای من خالص کرد؛ فاولئک مع المؤمنین 22 اینها جز مؤمنین واقعی بندگان من هستند. و سوف یؤت الله المؤمنین اجرا عظیما 23 منافق توبهکرده مؤمنشده منتظر باشد که من پاداش عظیم برایش قرار دادهام. این برخورد خداوند با گنهکاران است؛ پیامبر اکرم ص هم میفرمایند تخلقوا باخلاق الله بر گنهکاران آسان بگیرید و با آنها حرف بزنید. خدا گوش هوش و قلب به آنها داده است؛ با آنها حرف بزنید اصلا شما به تمام مخالفین مرد و زن و خانمهای بیحجاب نوددرصد بیحجابیشان مقصر نمیدانم بلکه ده درصد عللی بوده که اینها را وادار به بیحجابی کرده است. من خیلی هم دعاگویشان هستم و دلم هم برایشان میسوزد؛ گو اینکه مرا هم نمیشناسند و اگر بشنوند که دلم برایشان میسوزد بگویند غلط کردی ؛ روی چشمم فعلا از ما ناراحت هستی بگو غلط کردی اعلام کنید که گروهی نماینده از بین خودشان انتخاب کنند و شما اینها را دعوت کنید با هم بزنید و به آنها بگویید شما چه میخواهید؟ ممکن است ده تا برنامه ارائه بدهند که سه مورد آن درست نباشد؛ با دلیل به آنها برسانید که اینها درست نیست هفت تای آن را قبول کرده و عمل کنیم. والله خوب میشوند. باطن اینها با خداست؛ اما نمیدانند که روی این خداخواهیشان پرده آمده است. در واقع انبیا آمدهاند که این پرده را کنار بزنند.ب آیه 43 به بعد سوره طه اذهبا الی فرعون انه طغی 24 موسی با برادرت از طرف من خدا نه از طرف خودتان پیش فرعون بروید که طغیان کرده است. چهکار کرده؟ در سوره قصص طغیانش را میگوید ان فرعون علا فی الارض 25 فرعون اعلام کرد که من از همه بالاتر هستم. و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم 26 او وحدت ملت را شکست تکهتکه و حزبحزبشان کرد. فرعون اولین مخترع حزب در عالم است او یکپارچگی ملت را نابود کرد و عدهای را هم در جامعه خوار و ذلیل کرد در سرشان زد و گفت شما آدم نیستید و آدم نمیشوید؛ شما پلید و بد هستید. یذبح ابناهم و یستحیی نساهم 27 همچنین جوانهایشان را سر برید و زنانشان را زنده نگه داشت تا بیگاری بکنند. انه کان من المفسدین 28 شما از طرف من پیش این آدم بروید؛ همانا او فسادی نبوده که مرتکب نشده باشد. وقتی به او رسیدید فقولا له قولا لینا 29 وای خدا تو چه کسی هستی؟ ما چرا تو را تا حالا نفهمیدهایم؟ این هم یک تقصیر ماست گناهان فرعون را دیدید که چه بود؟ با این حال خدا میفرماید آرام با او حرف بزنید و صدایتان را بلند نکنید؛ لعله یتذکر او یخشی 30 برای اینکه از کارهایی که کرده هوشیار بشود و بداند بد کرده یا از سرکشی بایستد و دیگر طغیان نکند. او پیغام خدا را قبول نکرد؛ اما اگر قبول کرده بود آیا این پنجشش تا گناهی که از سوره قصص شمردم بخشیده میشد؟ به حق خودش بخشیده میشد؛ دلیلش هم فرستادن دو پیغمبر بود که او را بیدار کنند. این برخورد خدا با فرعون است ما که جوان و کمسن هستیم خیلی گول میخوریم و هوای نفسمان هم در اوج است؛ شما که مؤمن هستید و در لباس اهل ایمان روحانیت و بعضی از نیروهایید به ما محبت کنید. من بد کردم اما مملوک و نانخور خدا هستم؛ من بد کردم تو با کرامت با من رفتار کن اگر مرا هم گرفتی و به زندان بردی به من احترام کن و هرچه خواستم به مقدار لازم به من بده؛ فحش به من نده تحقیرم نکن در سرم نزن و بیجا به من نزن. متاب ای پارسا روی از گنهکار
آغوش باز خداوند بر اهل معرفت
با پیغمبر ص میآید در را بست و پشت در ایستاد. روایتی بینظیر از اخلاق رسول خدا ص رسول خدا ص شخص خیلی آرامی در تمام عمرشان بودند و اهلبیت علیهمالسلام دربارۀ اخلاقیاتشان فرمودهاند که یک بار داد نزد بهتلخی نگاه نکرد و هیچ مشکلداری را رد نکرد که بگوید من نمیتوانم و کاری نمیکنم. اخلاقشان اینطور نبود و آن رحمت و مهر ذاتی که پروردگار به حضرت داده بود از دستشان برنمیآمد نه بگویند. در عمرشان تنها به کفار مکه و مشرکین و منافقین نه گفتند؛ چون آنجا واجب بود که نه بگویند. البته این مطلب را مطلق نگیرید؛ اگر من بتوانم کار یک مسلمان یهودی مسیحی زرتشتی یا شخص بیدینی را حل کنم و بگویم نه خلاف حرف قرآن و روش انبیا و ائمۀ طاهرین علیهمالسلام عمل کردهام. ما روایات زیادی داریم که شخص گرفتار بیدین یهودی یا مسیحی به وجود مبارک اهلبیت ائمه و پیغمبر ص مراجعه کرده و آنها هم کارش را حل کردهاند. یک روایت از اخلاق پیغمبر ص برایتان بگویم تعجب میکنید خانمی بود که هم زیبا و هم خوشپوش بود هم اینکه تمام مجالس رقص و آواز و عیش و عشرت پولدارهای مکه را میچرخاند. شبها آواز میخواند و میرقصید. سهچهار سال بعد از هجرت پیغمبر ص آن خانم تقریبا از صدای خوش افتاده بود دعوتش نمیکردند و دستش خالی و بیپول شد. -بیبرکتی درآمد انسان معصیتکارآدمهای معصیتکار درآمدشان برکت ندارد خیلیها در همین مملکت ما فاسق و فاجر بودند و در کمال فقر نداری و بیچارگی مردند. زمان رضاخان تازه رادیو آمده بود و ایستگاه رادیو هم تقریبا نزدیک سید خندان بود آنجا همه بیابان بود و این اولین خوانندۀ زن در ایران بود. ما بچه بودیم و در بیشتر سلمانیهای تهران عکس بیحجاب و نیمهعریان او بود. بعد از انقلاب هنوز زنده بود. من در روزنامه خواندم که 93-94 ساله بود که برای مصاحبه از آن روزگار بهسراغش رفتند در اتاق کوچکی بود و در کمال فقر نداری و بدبختی زندگی میکرد و همانگونه هم مرد. -منش شیعه در نظر امیرالمؤمنین ع این زن رقاصه هم که همهچیزش از بین رفته بود خودش را با چه زحمتی به مدینه رساند. این مهم است که زن بدکارۀ رقاصه گردانندۀ مجالس عیش و نوش یقین داشته باشد که اگر دردم را به پیغمبر بگویم دوا میکند. این خیلی مهم است برادران و خواهران در خانواده بیرون با اقوام خود و مردم بهگونهای باشید که اگر گرفتار شدند یقین کنند پیش شما بیایند حل گرفتاریشان به غروب نمیکشد. اصلا شیعه باید اینگونه باشد. امیرالمؤمنین ع در نهجالبلاغه میفرمایند مصابیح الهدی وجود شیعه هزار چراغ برای راهنمایی و حل مشکل مردم است. وجود شیعه به تعبیر امیرالمؤمنین ع یک کلید نیست بلکه کلیدهاست. اصلا وجودش هزار کلید است و به هر قفلی هم میخورد. -توبه و پشیمانی گنهکار در سایه محبت و مهربانیاین زن دم در مسجد آمد و به یکی از آنهایی که به داخل مسجد میرفت گفت پیغمبر در مسجد است یا خانه؟ گفت الآن پیغمبر در مسجد است. به او گفت یک زحمت بکش و پیش پیغمبر برو؛ ایشان مرا کاملا میشناسد. به ایشان بگو که فلان زن از مکه آمده و ندار شده است؛ نان و پول ندارد اصلا هیچچیزی ندارد پیغمبر ص باید با این خانم چهکار کند؟ اگر من بودم و میخواستم الآن از دین دفاع کنم چه میکردم؟ چون ما این مورد را زیاد داشتهایم و داریم که اصلا به گنهکار مهلت نمیدهند که حرفش را بزند توبه کند یا دردش را بگوید؛ همین که دهان باز میکند میگوییم خفهشو و او را بیرون میاندازیم. با گنهکار در کمال محبت برخورد
استاد انصاریان: نور امام حسین(ع)، قوی ترین تلنگر به گناهکار/ هیچ گاه از بازگشت و توبه نا امید نباشید
با محبت ایجاد حوصله کنید؛ یعنی آدم باید هنر داشته باشد که در زن و بچه ایجاد حوصله کند؛ البته ممکن است یک مقدار طول بکشد اما انسان بالاخره تحت تاثیر مسائل معنوی قرار میگیرد و اینطور نیست که روح انسان خیلی زود کشته شود و قلبش هم خیلی زود بمیرد. آدم ممکن است پنجاه سال اهل گناه و غفلت باشد ولی ممکن است قلبش نمیرد و چراغ روحش خاموش نشود. هیچ گاه از بازگشت یک گنهکار نا امید نباشیدوی ادامه داد هیچ گاه از بازگشت یک گنهکار نا امید نباشید اگر کسی گناهکار و مریض است تو به او غضبآلود نگاه نکن با نفرت با او برخورد نکن تو که مسجدی مؤمن و امام حسینی هستی از کجا میدانی اگر به من محبت کنی من معالجه نشوم؟ از کجا میدانی اگر چند روز دنبال من را بگیری و من را یکبار در مجلس ابیعبدالله ع ببری من علاج نشوم؟ مگر غیب میدانی که پیش خودت میگویی فایدهای ندارد؟ از کجا میگویی فایدهای ندارد؟ این فایدهای ندارد را باید یک پیغمبر بگوید که از عاقبت من خبر داشته باشد. خدا از عاقبتها خبر دارد امیرالمؤمنین ع میفرمایند از گنهکار ناامید نباشید اما نگفتهاند از کدام گنهکار استاد انصاریان با تاکید بر اینکه فرصت بازگشت و توبه برای همگان وجود دارد تصریح کرد خداوند می فرماید فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین سوره بقره آیه 213 انبیا را فرستادم تا به گنهکاران مژده بدهند که ای گنهکاران من درصورتیکه شما خواستههای من را قبول کنید بهشت را برای شما قرار دادهام و درصورتیکه در این گناهانتان بمانید نمیگوید شما را به جهنم میبرم ولی اخطار میکند که به خطر دچار میشوید. منذرین یعنی به انبیا گفتم که به کافران مجرمان و مشرکان هشدار دهید که با این عقاید و اخلاق و اعمالی که دارید عاقبت خوشی در انتظارتان نیست؛ بنابراین انبیا اول برای بدها مبعوث به رسالت شدند. روش
گلپایگان/ مسجد آقامسیح/ دههٔ اوّل ربیعالثانی/ زمستان1396ه.ش.سخنرانی سوم
با مردم برخورد بکنیم؟ نه روانشناسان اروپا و آمریکا بلد بودند که این درس را به ما بدهند و نه اساتید دانشگاه این مملکت بلد بودند که این درس را به ما بدهند و نه بلد هستند و نه کتابهای روانشناسی و روانکاوی بلد هستند که چگونه با مردم و دیگران از زن و بچه و پدر و مادر همه مردم رفتار بکنیم که رفتار ما عبادت بشود و دست ما را از بهشت قیامت پر بکند به آنجا که رفتیم به ما بگویند اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس بهشت را با خوبیهایت به ارث بردی یعنی مال خودت است نه اینکه مهمان من هستی بلکه ملک توست. این خیلی حرف مهمی است یکوقت آدم را دعوت میکنند و میگویند تا هر وقتی که میخواهی در اینجا بمان؛ اما باز آدم دغدغه دارد که ما را کی بیرون میکنند؟ اما یکوقت میآید و خانه را نشان میدهد سه طبقه و هر طبقه پانصدمتر است میگوید این سندش رونوشت شناسنامهات را بیاور تا به محضر برویم و بهنام تو کنم. بهنام میکند و میگوید ما رفتیم دیگر هم با ما کاری نداشته باش ما هم با تو کاری نداریم. عشقمان کشید که این خانه را بهنام تو کنیم. آدم در اینجا دغدغه ندارد. وقتی بهشتیها وارد بهشت میشوند میگویند ارث و ملک توست؛ ارث ملک است. ارث چیست؟ وقتی یکی میمیرد و به بچهاش ارث میرسد بچه مالک میشود؛ چون پدرش بوده است. ارث ما از پروردگار عالم هم ارث پدیدآمده از خوبیهای ماست. چگونه رفتار بکنیم؟ خداوند در یک آیه از سوره آلعمران چهار مسئله و روش را به پیغمبرش یاد داده و گفته است که با کل مردم اینگونه رفتار کن.پس اینکه گاهی میگویند خشونت مشت بلندکردن فریادکشیدن و اسلحه کشیدن این چیست؟ این هم خدا فرموده است که در یکجا به تو اجازه این کارها را میدهم اشدا علی الکفار اگر با بعثیها جنگ شد اسلحه بکشید و به آنها سخت بگیرید؛ اگر با اسرائیل جنگ شد اسلحه بکشید و سخت بگیرید؛ اما تو و زنت و بچهات و پدر و مادرت و عموها و داییها و خالهها و عمهها و مردمی که در یک شهر با آنها زندگی میکنی اینها کافر نیستند که تو اشدا علی الکفار بشوی. اینجا باید چهار روش را در برخورد با مردم بهکار بگیری که به پیغمبر هم یاد دادهام در این آیه نمیگوید که تو هم بهکار بگیر در سوره احزاب میگوید لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله اگر به رحمت من امید داری و الیوم الآخر و اگر به آخرت آباد امید داری خیلی آیه فوقالعادهای است و ذکر الله کثیرا الاحزاب 21 و اگر به این امید داری که وجودت غرق در یاد من باشد از پیغمبر یاد بگیر که با مردم چگونه رفتار کنی؛ چون اینها را من به او یاد دادهام.پروردگار میداند که دیگران ممکن است تلخیهایی نسبت به من ایجاد کنند این دیگران هم که برای من تلخی ایجاد میکنند فرقی نمیکند؛ مثلا پدرم حالا پیر و کمحوصله شده و تلخی ایجاد کند یا مادرم زنم دامادم عروسم بچهام نوهام رفیقم قوموخویشهایم مردم کوچه و بازار باشد. با علم خدا به وضع اخلاقی مردم آنهم عربهای جاهلیت چهارتا روش به او یاد داده است؛ اما قدرت روحی میخواهد که آدم به این چهار تا را عمل بکند. دین هم همین است که آدم شانه خالی نکند و در مسائل الهی به خودش فکر نکند که خیلی سخت است و نمیشود عمل کرد. چرا خوب میشود عمل کرد.یک فبما رحمه من الله لنت لهم آلعمران 159 حبیب من با مردم نرمی کن از کورهدرنرفتن عصبانینشدن آتشینشدن هیجانینشدن. سعدی یک شعر از قول گنهکار
امربه معروف و نهی ازمنكر
با ایمان ولی و یار و یاور یکدیگرند امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند.به موجب این آیه افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد در کل جامعه تاثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید یک انسان گنهکار در میان مردم همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند. 3 معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛ 4 و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع شناخته شده باشند به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند. 5 به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مانوس و با زشتی ها و امور ناپسند بیگانه و نامانوس است.بنابراین معروف ومنکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی اخلاقی عبادی حقوقی اقتصادی نظامی همانند مرزداری و پیکار در راه خدا سیاسی مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی عبادی اخلاقی اقتصادی مانند کم فروشی و احتکار سیاسی همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب نظامی نظیر فرار از جبهه و جنگ عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی و... می شود در مجموع می توان از معروف و منکر به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر1 . باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد واجب نیست.2 . باید آمر یا ناهی احتمال تاثیر دهد پس اگر مطمئن باشد که امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود امر و نهی بر وی واجب نیست.3 . لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.4 . برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امرونهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود. 6 اقسام امر به معروف و نهی از منکرامر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود که عبارتند از 1 . آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو زشت و قبیح باشد امر و نهی در موردشان واجب می گردد.2 . هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو پسندیده نیست امر و نهیش مستحب است.گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.مراتب امر به معروف و نهی از منکرنخستین و مؤثرترین روش
امربه معروف و نهی ازمنكر
با ایمان ولی و یار و یاور یکدیگرند امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند نماز را برپا دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند. به موجب این آیه افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد در کل جامعه تاثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید یک انسان گنهکار در میان مردم همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند. 3 معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛ 4 و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع شناخته شده باشند به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند. 5 به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مانوس و با زشتی ها و امور ناپسند بیگانه و نامانوس است. بنابراین معروف ومنکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی اخلاقی عبادی حقوقی اقتصادی نظامی همانند مرزداری و پیکار در راه خدا سیاسی مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی عبادی اخلاقی اقتصادی مانند کم فروشی و احتکار سیاسی همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب نظامی نظیر فرار از جبهه و جنگ عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی و... می شود در مجموع می توان از معروف و منکر به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود. شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر 1 . باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد واجب نیست. 2 . باید آمر یا ناهی احتمال تاثیر دهد پس اگر مطمئن باشد که امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود امر و نهی بر وی واجب نیست. 3 . لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. 4 . برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امرونهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود. 6 اقسام امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود که عبارتند از 1 . آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو زشت و قبیح باشد امر و نهی در موردشان واجب می گردد. 2 . هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو پسندیده نیست امر و نهیش مستحب است. گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد. مراتب امر به معروف و نهی از منکر نخستین و مؤثرترین روش
امربه معروف و نهی ازمنكر
با ایمان ولی و یار و یاور یکدیگرند امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند. به موجب این آیه افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد در کل جامعه تاثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید یک انسان گنهکار در میان مردم همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند. 3 معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛ 4 و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع شناخته شده باشند به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند. 5 به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مانوس و با زشتی ها و امور ناپسند بیگانه و نامانوس است. بنابراین معروف ومنکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی اخلاقی عبادی حقوقی اقتصادی نظامی همانند مرزداری و پیکار در راه خدا سیاسی مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی عبادی اخلاقی اقتصادی مانند کم فروشی و احتکار سیاسی همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب نظامی نظیر فرار از جبهه و جنگ عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی و... می شود در مجموع می توان از معروف و منکر به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود. شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر 1 . باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد واجب نیست. 2 . باید آمر یا ناهی احتمال تاثیر دهد پس اگر مطمئن باشد که امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود امر و نهی بر وی واجب نیست. 3 . لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. 4 . برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امرونهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود. 6 اقسام امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود که عبارتند از 1 . آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو زشت و قبیح باشد امر و نهی در موردشان واجب می گردد. 2 . هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو پسندیده نیست امر و نهیش مستحب است. گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد. مراتب امر به معروف و نهی از منکر نخستین و مؤثرترین روش
دین مهر و رحمت
روش با خدا دین و حلال و حرام آشنا سازید ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه . 2 جالب است که پروردگار به موعظه قید حسنه زده است؛ یعنی وقتی میخواهید مردم را موعظه کنید تلخ و زمخت یا با عصبانیت موعظه نکنید. اگر بنا داشتید که کسی را موعظه کنید با او نرم و آرام حرف بزنید و موعظه را روی موج محبت قرار دهید. سعدی از زبان یک گنهکار میگوید متاب ای پارسا روی از گنهکار*** به بخشایندگی در وی نظر کناگر من ناجوانمردم به کردار*** تو بر من چون جوانمردان گذر کناگر من بد کردم تو چرا با من بد برخورد
دستور اسلام به مهرورزى با مخالف
با کمال شوق و اشتیاق همگان را در همه امور حیات و زندگی مثبت از مهر و محبت خود سیراب نماییم . پیامبران خدا کردارشان و زبانشان برای تبلیغ دین کردار و زبانی غرق مهر و محبت بود روش محبتآمیزشان و حوصله عجیبی که در این زمینه به خرج میدادند مردم را به آیین حق جذب میکرد . حضرت رضا علیه السلام در باره روش محبتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله و حوصله شگفتآور آن حضرت در دعوت به نماز از اهل بیتش میفرماید هنگامی که آیه وامر اهلک بالصلاه. . . و خانوادهات را به نماز فرمان بده . . . نازل شد پیامبر به مدت نه ماه هر روز در پنج وقت نماز درب خانهعلی و فاطمه قدس سرهما میآمد و میگفت خدا شما را مورد مهر و رحمت قرار دهد برای نماز آماده شوید.مهرورزی با دشمناین پیشنهاد مهم و با ارزشی است که حضرت حق در قرآن به بندگانش داده است . میگویند دوست اگر هزار نفر باشد کم است و دشمن اگر یک نفر باشد زیاد است . ما مردم مؤمن نباید میان خود دشمن داشته باشیم و اگر افرادی با ما دشمناند لازم است این پیشنهاد معنوی حضرت محبوب را به کار بندیم تا کینهورزان به ما تبدیل به مهرورزان شوند . ولا تستوی الحسنه ولا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوه کانه ولی حمیم.نیکی و بدی یکسان نیست . بدی را با بهترین شیوه دفع کن ؛ با این برخورد متین و نیک ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است چنان شود که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است . محبت به بدکاران برای توبهاین فقیر از سال هزار و سیصد و چهل و پنج شمسی که به توفیق حضرت حق و لطف و عنایت او قدم بر منبر گذاشتم و به عرصه تبلیغ دین راه یافتم محبت و مهرورزی به بدکاران را چه در مجالسی که خود آنان به من مراجعه میکردند و چه در مواردی که افرادی آنان را به من معرفی میکردند به تجربه گذاشتم و به خواست خدای مهربان در بسیاری از موارد نتیجه مثبت داشت . شبی از شبهای ماه مبارک رمضان در سال 1354 ش پس از منبر جوانی با شکل و قیافه غربی و با لباسی که بیشتر به لباس دختران و زنان مینمود نزد من آمده گفت شغلی دارم که لحظه به لحظهاش گناه و معصیت و سبب تحریک شهوات حیوانی است . شغلم در خیابانی پر از سینما و کاباره و پر از مردم بیدین و معصیتکار در مغازهای دوخت و دوز پیراهن و لباس دخترانه و زنانه است باید اولا بدن آنان را که اکثر بیحجاب و بدحجاب و غربی مسلکاند جهت دوخت لباس اندازهگیری کنم و پس از دوخت اولیه برای مرتبه دوم بر بدنشان اندازهگیری نمایم و به اصطلاح غربی پرو کنم . یکی دو شب است در این مجلس شرکت میکنم و تا اندازهای به حلال و حرام خدا و فرهنگ پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان قدس سرهما آشنا شدهام خود را بسیار گنهکار
طریق بهشت در تلاوت قرآن
با آنها زیاد است. اینها را راحتتر میشود درمان و معالجه کرد و به قول سعدی که از قول گنهکار به یک آدم خوب و متدین میگوید متاب ای پارسا روی از گنهکار×××× به بخشایندگی در وی نظر کناگر من ناجوانمردم به کردار××××× تو بر من چون جوانمردان گذر کناگر من مریض هستم تو طبیبانه به من نگاه کن؛ غضبآلود به من نگاه نکن با نفرت با من برخورد نکن تو که مسجدی مؤمن و امام حسینی هستی از کجا میدانی اگر به من محبت کنی من معالجه نشوم؟ از کجا میدانی اگر چند روز دنبال من را بگیری و من را یکبار در مجلس ابیعبدالله ع ببری من علاج نشوم؟ مگر غیب میدانی که پیش خودت میگویی فایدهای ندارد؟ از کجا میگویی فایدهای ندارد؟ این فایدهای ندارد را باید یک پیغمبر بگوید که از عاقبت من خبر داشته باشد. خدا از عاقبتها خبر دارد امیرالمؤمنین ع میفرمایند از گنهکار ناامید نباشید اما نگفتهاند از کدام گنهکار؟ فقط فرمودهاند از گنهکار ناامید نباشید.-فرصت بازگشت و توبه برای همگانمن یازده-دوازده ساله بودم در دهه عاشورا بغل دست یکی مینشستم و گریه میکردم؛ البته الآن گریهکنهایی که داریم نمونهشان در آن زمان کم و تکتک بودند. الآن گریهکن خیلی فراوان داریم ولی من بغل دست یکنفر مینشستم که مردم با گریه او گریه میکردند. جلسهای بود که صبح برگزار میشد. آن زمانی که من در آن جلسه شرکت میکردم عمر آن جلسه 120 ساله بود و هنوز هم هست. آنوقت این آدم که همه با گریهاش گریه میکردند آن روحانی هم که صحبت میکرد بر منبر نمیرفت مینشست و صحبت میکرد. این گریهکن روبهروی آن روحانی مینشست و آن روحانی هم خیلی قوی روضه میخواند. این شخص که روبهروی او بود در روضه خواندن کمک میکرد. سواد نداشت اما هنرمندانه یک چیزهایی میگفت که گاهی روحانی جلسه سنگینتر از خود این شخص گریه میکرد. این دو تا که به هم میافتادند جلسه را بههم میریختند. این گریهکن قبل از اینکه با مجالس ابیعبدالله ع آشنا بشود در لاتی و بدزبانی و مشت بلند کردن به روی افراد نمونه نداشت؛ یعنی من نمیتوانم بگویم لات بود باید بگویم خیلی لات بود ولی توبه کرد و بعد از مرگش هم او را به قم بردند و دفن کردند. الآن خیلیها که او را میشناسند بر سر قبرش میروند و از پروردگار طلب حاجت میکنند و حاجتشان هم برآورده میشود.-انبیا مبشرین و منذرین گنهکارانافراد از کجا میدانند که من توبه نمیکنم؟ از کجا میدانند که من بد خوب نمیشوم؟ پس خدا انبیا را برای چه فرستاد؟ انبیا را برای من و شما نفرستاده است من و شما که خوب هستیم خیلی آیه جالب است خدا میگوید فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین سوره بقره آیه 213 انبیا را فرستادم تا به گنهکاران مژده بدهند که ای گنهکاران من درصورتیکه شما خواستههای من را قبول بکنید بهشت را برای شما قرار دادهام و درصورتیکه در این گناهانتان بمانید نمیگوید شما را به جهنم میبرم ولی اخطار میکند که به خطر دچار میشوید. منذرین یعنی به انبیا گفتم که به کافران مجرمان و مشرکان هشدار بدهید که با این عقاید و اخلاق و اعمالی که دارید عاقبت خوشی در انتظارتان نیست؛ بنابراین انبیا اول برای بدها مبعوث به رسالت شدند. طریقه هدایت مردم به سبک دینی-فرصت توبه به لشکریان ابنسعدوجود مبارک ابیعبدالله ع بعد از نماز صبح روز عاشورا به این 72 نفر فرمودند به یک نفر از شما حق انداختن یک تیر را به لشکر عمرسعد نمیدهم و اجازه شروع جنگ ندارید. با آنها حرف میزنیم اگر توبه کردند جزو ما میشوند و جنگی نداریم؛ اما اگر توبه نکردند ما شهید میشویم و آنها مجرم میمانند و اهل جهنم میشوند. این روش
نجات ابدی در پرتو فهم اسمای الهی
برخورد پیغمبر ائمه طاهرین و انبیایی که اسمشان در روایات ما آمده دیدهام؛ اینها هیچ گنهکاری را سرزنش نمیکردند و در سرشان نمیزدند. قاضی چهکار دارد که چه کسی مجرم است و چه کسی مجرم نیست چه کسی ذیحق است و چه کسی ذیحق نیست قاضی باید برابر با دلایل قضاوت بکند. حرام است که قاضی با چشم حقارت به یکی از دو مراجعهکننده به دادگاه کردند نگاه بکند؛ حرام است که در دادگاه بین برادر مادر یا پدرش با طرف مقابل فرق بگذارد. این حرام قطعی است قاضی اگر مواظب نباشد سی سال در گناه دستوپا میزند. وقتی هم بازنشسته میشود و گذشتهاش را بازنگری میکند حالا این هفتهشتهزار مراجعهکننده به دادگاه را کجا پیدا کند و بگوید حق شما را ضایع کردم با چشم خوبی به شما نگاه نکردم و طرف تو را بیشتر احترام کردم؟ خیلی از آنها که مردهاند در روایات مهم داریم که گاهی یک گنهکار پیش پیغمبر ص میآمد؛ مردم هم نبودند و پیغمبر ص تنها در مسجد بودند. وقتی آن شخص دهانش را باز میکرد که راجعبه گناه خودش حرف بزند هنوز حرفش را تمام نکرده بود که پیغمبر ص میفرمودند اشتباه داری میکنی؛ گرمازده شدهای. مشکلت زیاد است حرف را ادامه نده؛ بلند شو و برو. آیا شما تا حالا شنیدهاید که پیغمبر یا امامی در حق گنهکاری بدون اینکه گنهکار حرف بزند نظر منفی داده باشد؟ گر بر سر نفس خود امیری مردیبر کور و کر ار نکته نگیری مردی مردی نبود فتاده را پایزدنگر دست فتادهای بگیری مردی 2 راهکار دین در برخورد با گنهکاریک پیشنماز در تهران بود که خاندانش 250 سال است روحانی هستند و هنوز هم روحانی در این خانواده هست. من جوان بود که ایشان دهه آخر صفر مرا به مسجدش دعوت میکرد. جلسه خیلی خوبی هم داشت. این آخوند معدن محبت و مهربانی بود. جای مسجدش هم در محله ارامنه و زرتشتیها بود؛ جای خوبی نبود ولی سالن مسجدش بهاندازه همین مکان بود. در طول سال جمعهها دعای ندبه داشت و راه برای حرکت نبود. او تکتک مردم را با محبت به دعای ندبه کشیده و مسجد را پر کرده بود. مشتریها را میشناخت. ده دقیقه به دعای ندبه مانده بود وقتی میدید یک نفر نیامده به دفتر مسجد میآمد و تلفن میکرد تلفن همه را هم داشت و میگفت دعای ندبه دارد شروع میشود نیامدی اگر گیر و مشکلی داری به من بگو که بعد از دعای ندبه به خانهات بیایم ببینم میتوانم مشکل تو را حل کنم. از اول دعای ندبه تا زمان صبحانهخوردن پروانهوار دور مردم میچرخید و کاری هم نداشت که مردم چهکاره هستند. اگر یک کارگر سر خیابان یک لات یا چاقوکش که او را در محله میشناخت صبح جمعه به مسجد میآمد او را در دفترش میبرد و میگفت نمیخواهد داخل بروی خسته میشوی؛ همینجا پیش خودم بنشین و صبحانه بخور. ده دقیقه صبر کن الآن هلیم و عدسی میآورند. اصلا دعوت نمیکرد که داخل برود؛ خود این بنده خدا با رفتار او عشقش گل میکرد و جز مؤمنان درجه اول مسجد میشد.یک شخص لات در محله ما بود؛ لات بهمعنی واقعی بود الآن لاتها آشغال هستند؛ اما آنها لات بامرام بامحبت و طرفدار مردم بودند. با یک نفر هم که دعوایشان میشد یک نوک چاقو به بازوی طرف میزدند یا به پایش؛ برای مردن به کسی چاقو نمیزدند و در چاقوزدن خیلی هنرمند بودند. من خیلی از آنها را میشناختم؛ چندین سال پای منبر من میآمدند و تمام آنها هم وقت مردن عاقبتبهخیر و امام حسینی مردند. این لات محله ما از نظر شغل دکتر ماشین بنز بود؛ یعنی شما با ماشین بنزت داخل گاراژ میپیچیدی و پایین میآمدی اصلا نمیگذاشت حرف بزنی و میگفت ماشینت دوسه تا عیب دارد بگذار و برو. خیلی هم آدم باانصافی بود. خودش برای من گفت؛ علت تعریفکردنش این بود که گاهی وقتی از آن خیابان رد میشدم چون دوستش داشتم داخل گاراژش میرفتم. به من میگفت حسین اصلا هیچ احترامی هم به من نمیگذاشت. خیلی هم برایم جالب بود؛ چون حرفزدنش با من مثل سوزنی بود که باد مرا خالی میکرد و به من میفهماند که تو کسی نیستی؛ خدا فقط کسی است نه تو و نه من و نه دیگران او اهل سهم امام و خمس نبود و مالش مخلوط بود چای میخوری؟ میگفتم حتما. آنوقت چای در قهوهخانههای تهران دو ریال بود. من ده تا چای که مثلا در یک ماه پیش او میخوردم خمسش را میدادم. حقیقت معنایی شکر در کلام سلیمان نبی حرام است دست نزن و جلو نرو روش
موضوع اخلاقی - جلسه هیجدهم - علی (ع ) مصداق پاكيها
با او و کشتنش واجب است و شرش را باید از سر جامعه کم کرد. از گنهکار ناامید نباشید در چنین موقعیتی نظر ایشان راجع به انسان چه بود؟ وقتی که به او میگفتند با این گروه هواپرست و خودپرست جاهل که شما را تا پستی کفر به باور مردم دادند چه باید کرد؟ شما بودید چه نظری داشتید؟ آنقدر برای انسان احترام قائل بود که درباره این گروه وقتی که از او می پرسیدند چکار باید کرد؟ میفرمود از گنهکار نا امید نباشید کریمانه با او برخورد بکنید معالجه اش بکنید. میفرمود انسان های خوب که خوبند انسان های پاک که پاکند ما در کنار آنها کاری و زحمتی نداریم یک کاروان پاکی هستند که به جانب لقا خدا حرکت می کنند باید به داد اینها رسید باید دل برای اینها سوزانید باید برای اینها گریه کرد و باید برای آنها طبیبانه اقدام کرد. و اصرار داشت ناامید نباشید. حرمت انسانبرای حریم انسان جان انسان وجود انسان آنقدر احترام قائل بود که میگفت دشمن ترین دشمنان من بیمارند باید علاجشان کرد. علاج. او غیر حکومت هایی بود که اگر یک نفر بر اثر درد بگوید بالای چشمتان ابروست مامور در خانهاش بیایند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراکز اطلاعاتی بکشند و به خاک سیاه بنشانند. او میگفت اولا اینها انسان هستند و بعد هم عارضه بیماری به آنها خورده باید معالجه شان کرد ناامید هم نباشید. یک روزی روی منبر کوفه در ایام حکومت و قدرتش سخنرانی می کرد آنقدر مردم تحت تاثیر سخنرانی بودند که مات زده نگاهش میکردند یکی از همین گروه از وسط جمعیت بلند شد و گفت پسر ابوطالب خدا ریشه ات را بکند که چقدر خوش زبانی تا چهل پنجاه نفر قصد حرکت کردند امام ع از روی منبر فرمود با شما بود؟ گفتند نه. فرمود به چه کسی گفت خدا ریشه ات را بکند؟ گفتند به شما. فرمود حق درگیری بر عهده من است من باید با او درگیر بشوم من هنوز سخنرانی ام تمام نشده بگذارید بنشیند و گوش بدهد شاید هدایت بشود. هدایت انسانها او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدایت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفین و نهروان تا جایی که در توان امیرالمؤمنین ع بود جنگ واقع نشود کوشید اما نشد و دشمن جنگ را به او تحمیل کرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از این که حضرت ع پیروز شد به جای این که بگوید شهرها را چراغان بکنید نقل و شیرینی پخش بکنید و پرچم های رنگارنگ بزنید آمد وسط میدان جمل کنار کشته های دشمن عین مادر داغ دیده اشک ریخت و گفت اینها دلم را سوزاندند و سوز دل من به این است که همه باید بهشت می رفتند اما خودشان راهشان را به سوی جهنم کج کردند. کدام فرمانده نظامی برای کشته های دشمن اشک ریخته است؟ سراغ دارید؟ فرماندهان پیروز همیشه غرور نشان می دهند و مارش پیروزی میزنند و چراغانی می کنند درجه میگیرند اما امیرالمؤمنین ع آنقدر برای انسان دغدغه داشت که می آمد کنار کشته دشمن اشک می ریخت که چرا جهنم رفتید؟ چه درسهایی امیرالمؤمنین ع از پاکی به ما می دهدما چه کرده ایم؟ پدران مادران معلم ها اساتید دانشگاه حاکمان مملکت شما چه مقدار دغدغه انسان را دارید؟ چه مقدار؟ این همه سوز دل را چگونه باید معالجه کرد؟ مشکلات را چگونه باید حل کرد؟ ثروت مملکت را چگونه باید خرج کرد؟ محبت ها چگونه باید خرج بشود؟ معلم چگونه باید خود را خرج شاگرد بکند؟ استاد دانشگاه چگونه باید خود را خرج کند؟ دولت چگونه باید خود را خرج ملت کند؟ شما یک مو از علی ع به تنتان هست؟ شما به اندازه ای که او دغدغه انسان را داشت شما هم دارید؟ او برای گمراه اشک می ریخت شما برای گمراه تا حالا چه کرده اید؟ الآن هم که کشور ما یخرجون من دین الله افواجا است. چقدر شما دغدغه دارید؟ چقدر ناراحتید؟ چقدر دختران ما از نظر روش
عرفان در سوره حضرت یوسف (ع)- جلسه نهم
با مردان خدا رجال الهی و انسانهای پاک بگذرانید. متن فرمایش ایشان این است وساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذین یعرفونکم عیوبکم ویخلصون لکم فی الباطن ... به دنبال بیعیبها کم عیبها و پاکان بگردید. جمله اول حضرت این است که تمام پاکان در باطن خود به شما اخلاص میورزند و نسبت به گنهکار کینه ندارند. اینان عیب داران و گنهکاران را بیمار میدانند و عاشق علاج بیمار هستند. لذت میبرند که بیماری را معالجه کنند.اجرت طبیبان روحپیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند حق ویزیت این اطبا را فقط خدا میتواند بپردازد و در توان کس دیگری نیست.پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود لان یهدی الله علی یدیک رجلا خیر لک مما طلعت علیه الشمس او غربت علی جان هر بیمار روحی فکری و قلبیی که به وسیله تو علاج و سالم شود از عیب و خلا در بیاید برای تو بهتر است از آنچه که آفتاب بر او میتابد و بر آن غروب میکند. حال امیرالمؤمنین علیه السلام از زمان زنده بودن و بعد از شهادتش بسیاری را علاج کرد. معنویت حضرت علیه السلام تا کنون هزاران هزار نفر را علاج کرده و میکند.گاهی کسی به خانه امام صادق علیه السلام میآمد حضرت میفرمود بگو بخوان وقتی تمام میشد حضرت به خانواده خود میفرمودند هر چه گلوبند گوشواره النگو و انگشتر طلا دارید بیاورید به خادم خانه میفرمودند فلان مقدار پول بیاورید. همه را به آن گوینده میدادند و میفرمودند این مزد تو نیست فقط برای این است که از خانه من دست خالی بیرون نروی. خدا در قیامت باید حق شما را بدهد. افتادن در دامان طبیبانهمسر زهیر بن قین بجلی وقتی در راه کربلا بر سر سفره مینشیند پرده خیمه کنار میرود فرستاده حضرت ابی عبدالله علیه السلام میگوید ای زهیر امام حسین بن علی علیهما السلام با تو کار دارد.او میگوید من با حسین بن علی علیهما السلام کاری ندارم؛ یعنی بیماری او به قدری سنگین است که نمیداند بیمار است و میگوید من با طبیب کاری ندارم و بیمار نیستم.اما همسر با کرامتی دارد که میداند شوهرش مریض است لذا با ناله از پشت پرده خیمه گفت جگرگوشه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام کسی را به دنبال تو فرستاده است میگویی نمیروم؟ برو.رفت. طبیب با او چه حرفی زد و گفتاردرمانی این طبیب چگونه بود؟ خبرش به ما نرسیده است ولی وقتی برگشت هنوز گرسنه بود اما گفت سفره را جمع کنید غذا نمیخواهم. خیمه مرا به کنار خیمه حضرت ابی عبدالله علیه السلام بیاورید. من حسینی شدم؛ یعنی بیماری من خوب شد.درمان همدیگر با روش دینجوانی که ازدواج کرده است بعد میفهمد که آن دختر خلاهای باطنی دارد با کرامت زبان نرم اخلاق شیرین و برخورد
متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد امام علی (ع)
با او و کشتنش واجب است و شرش را باید از سر جامعه کم کرد. ۶ از گنهکار ناامید نباشید در چنین موقعیتی نظر ایشان راجع به انسان چه بود؟ وقتی که به او میگفتند با این گروه هواپرست و خودپرست جاهل که شما را تا پستی کفر به باور مردم دادند چه باید کرد؟ شما بودید چه نظری داشتید؟ آنقدر برای انسان احترام قائل بود که درباره این گروه وقتی که از او می پرسیدند چکار باید کرد؟ میفرمود از گنهکار نا امید نباشید کریمانه با او برخورد بکنید معالجه اش بکنید. میفرمود انسان های خوب که خوبند انسان های پاک که پاکند ما در کنار آنها کاری و زحمتی نداریم یک کاروان پاکی هستند که به جانب لقا خدا حرکت می کنند باید به داد اینها رسید باید دل برای اینها سوزانید باید برای اینها گریه کرد و باید برای آنها طبیبانه اقدام کرد. و اصرار داشت ناامید نباشید. حرمت انسان برای حریم انسان جان انسان وجود انسان آنقدر احترام قائل بود که میگفت دشمن ترین دشمنان من بیمارند باید علاجشان کرد. علاج. او غیر حکومت هایی بود که اگر یک نفر بر اثر درد بگوید بالای چشمتان ابروست مامور در خانهاش بیایند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراکز اطلاعاتی بکشند و به خاک سیاه بنشانند. او میگفت اولا اینها انسان هستند و بعد هم عارضه بیماری به آنها خورده باید معالجه شان کرد ناامید هم نباشید. یک روزی روی منبر کوفه در ایام حکومت و قدرتش سخنرانی می کرد آنقدر مردم تحت تاثیر سخنرانی بودند که مات زده نگاهش میکردند یکی از همین گروه از وسط جمعیتبلند شد و گفت پسر ابوطالب خدا ریشه ات را بکند که چقدر خوش زبانی تا چهل پنجاه نفر قصد حرکت کردند امام ع از روی منبر فرمود با شما بود؟ گفتند نه. فرمود به چه کسی گفت خدا ریشه ات را بکند؟ گفتند به شما. فرمود حق درگیری بر عهده من است من باید با او درگیر بشوم من هنوز سخنرانی ام تمام نشده بگذارید بنشیند و گوش بدهد شاید هدایت بشود. هدایت انسانها او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدایت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفین و نهروان تا جایی که در توان امیرالمؤمنین ع بود جنگ واقع نشود کوشید اما نشد و دشمن جنگ را به او تحمیل کرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از این که حضرت ع پیروز شد به جای این که بگوید شهرها را چراغان بکنید نقل و شیرینی پخش بکنید و پرچم های رنگارنگ بزنید آمد وسط میدان جمل کنار کشته های دشمن عین مادر داغ دیده اشک ریخت و گفت اینها دلم را سوزاندند و سوز دل من به این است که همه باید بهشت می رفتند اما خودشان راهشان را به سوی جهنم کج کردند. کدام فرمانده نظامی برای کشته های دشمن اشک ریخته است؟ سراغ دارید؟ فرماندهان پیروز همیشه غرور نشان می دهند و مارش پیروزی میزنند و چراغانی می کنند درجه میگیرند اما امیرالمؤمنین ع آنقدر برای انسان دغدغه داشت که می آمد کنار کشته دشمن اشک می ریخت که چرا جهنم رفتید؟ چه درسهایی امیرالمؤمنین ع از پاکی به ما می دهد ما چه کرده ایم؟ پدران مادران معلم ها اساتید دانشگاه حاکمان مملکت شما چه مقدار دغدغه انسان را دارید؟ چه مقدار؟ این همه سوز دل را چگونه باید معالجه کرد؟ مشکلات را چگونه باید حل کرد؟ ثروت مملکت را چگونه باید خرج کرد؟ محبت ها چگونه باید خرج بشود؟ معلم چگونه باید خود را خرج شاگرد بکند؟ استاد دانشگاه چگونه باید خود را خرج کند؟ دولت چگونه باید خود را خرج ملت کند؟ شما یک مو از علی ع به تنتان هست؟ شما به اندازه ای که او دغدغه انسان را داشت شما هم دارید؟ او برای گمراه اشک می ریخت شما برای گمراه تا حالا چه کرده اید؟ الآن هم که کشور ما یخرجون من دین الله افواجا است. چقدر شما دغدغه دارید؟ چقدر ناراحتید؟ چقدر دختران ما از نظر روش
علی مصداق پاکی ها
با او و کشتنش واجب است و شرش را باید از سر جامعه کم کرد . از گنهکار ناامید نباشیددر چنین موقعیتی نظر ایشان راجع به انسان چه بود ؟ وقتی که به او می گفتند با این گروه هواپرست و خودپرست جاهل که شما را تا پستی کفر به باور مردم دادند چه باید کرد ؟ شما بودید چه نظری داشتید ؟ آنقدر برای انسان احترام قائل بود که ـ درباره این گروه ـ وقتی که از او می پرسیدند چکار باید کرد ؟ می فرمود از گنهکار نا امید نباشید کریمانه با او برخورد بکنید معالجه اش بکنید . می فرمود انسان های خوب که خوبند انسان های پاک که پاکند ما در کنار آنها کاری و زحمتی نداریم یک کاروان پاکی هستند که به جانب لقا خدا حرکت می کنند باید به داد اینها رسید باید دل برای اینها سوزانید باید برای اینها گریه کرد و باید برای آنها طبیبانه اقدام کرد . و اصرار داشت ناامید نباشید . حرمت انسانبرای حریم انسان جان انسان وجود انسان آنقدر احترام قائل بود که می گفت دشمن ترین دشمنان من بیمارند باید علاجشان کرد . علاج .او غیر حکومت هایی بود که اگر یک نفر بر اثر درد بگوید بالای چشمتان ابروست مامور در خانه اش بیایند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراکز اطلاعاتی بکشند و رسش را دربیاورند و پدرش را جلوی چشمش بیاورند و به خاک سیاه بنشانند . او می گفت اولا اینها انسان هستند و بعد هم عارضه بیماری به آنها خورده باید معالجه شان کرد ناامید هم نباشید . یک روزی روی منبر کوفه در ایام حکومت و قدرتش سخنرانی می کرد آنقدر مردم تحت تاثیر سخنرانی بودند که مات زده نگاهش می کردند یکی از همین گروه از وسط جمعیت بلند شد و گفت پسر ابوطالب خدا ریشه ات را بکند که چقدر خوش زبانی تا چهل پنجاه نفر قصد حرکت کردند امام از روی منبر فرمود با شما بود ؟ گفتند نه . فرمود به چه کسی گفت خدا ریشه ات را بکند ؟ گفتند به شما . فرمود حق درگیری بر عهده من است من باید با او درگیر بشوم من هنوز سخنرانی ام تمام نشده بگذارید بنشیند و گوش بدهد شاید هدایت بشود . هدایت انسان هااو نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدایت داشت . به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفین و نهروان تا جایی که در توان امیرالمومنین علیه السلام بود جنگ واقع نشود کوشید اما نشد و دشمن جنگ را به او تحمیل کرد .نوشته اند در جنگ جمل بعد از این که حضرت پیروز شد به جای این که بگوید شهرها را چراغان بکنید نقل و شیرینی پخش بکنید و پرچم های رنگارنگ بزنید آمد وسط میدان جمل کنار کشته های دشمن عین مادر داغ دیده اشک ریخت و گفت اینها دلم را سوزاندند و سوز دل من به این است که همه باید بهشت می رفتند اما خودشان راهشان را به سوی جهنم کج کردند .کدام فرمانده نظامی برای کشته های دشمن اشک ریخت ؟ سراغ دارید ؟ فرماندهان پیروز همیشه غرور نشان می دهند و مارش پیروزی می زنند و چراغانی می کنند درجه می گیرند اما امیرالمومنین علیه السلام آنقدر برای انسان دغدغه داشت که می آمد کنار کشته دشمن اشک می ریخت که چرا جهنم رفتید ؟ چه درسهایی امیرالمومنین علیه السلام از پاکی به ما می دهد ما چه کرده ایم ؟پدران مادران معلم ها اساتید دانشگاه حاکمان مملکت شما چه مقدار دغدغه انسان را دارید ؟ چه مقدار ؟ این همه سوز دل را چگونه باید معالجه کرد ؟ مشکلات را چگونه باید حل کرد ؟ ثروت مملکت را چگونه باید خرج کرد ؟ محبت ها چگونه باید خرج بشود ؟ معلم چگونه باید خود را خرج شاگرد بکند ؟ استاد دانشگاه چگونه باید خود را خرج کند ؟ دولت چگونه باید خود را خرج ملت کند ؟ شما یک مو از علی به تنتان هست ؟ شما به اندازه ای که او دغدغه انسان را داشت دارید ؟ او برای گمراه اشک می ریخت شما برای گمراه تا حالا چه کرده اید ؟ الآن هم که کشور ما یخرجون من دین الله افواجا است .چقدر شما دغدغه دارید ؟ چقدر ناراحتید ؟ چقدر دختران ما از نظر روش
زندگیِ پر از نور در پرتو کلام امام
روش و برخورد با مردم. حضرت هادی ع تمام آن را بهصورت جامع بیان کردهاند که من چند جمله از این زیارت بسیار باعظمت را برایتان توضیح میدهم. در بخشی از آن حضرت هادی ع خطاب به ائمه طاهرین علیهمالسلام میفرمایند کلامکم نور . نور یعنی چه؟ نور یعنی ازبینبرنده تاریکی. این کار نور است. ما خودمان شب را در تاریکی بهسر نمیبریم و اول غروب چراغ روشن میکنیم که اتاق نور داشته باشد. در سایه نور است که انسان آنچه که باید در اتاق تشخیص بدهد تشخیص میدهد؛ سفره غذا گلهای قالی و افراد. اگر اتاق تاریک محض باشد نمیتوان هیچچیزی را تشخیص داد. ما بدون کلام امام که تاریکی عقل روح فکر و فرهنگهای ابلیسی را برای ما روشن میکند نمیتوانیم آدم تشخیصدهندهای در این تاریکیها باشیم. لذا هر کسی چه عالم و عامی چه پیر و جوان با امام زندگی نکرده و نمیکند گمراه شده است. پیغمبر اکرم ص درباره ائمه طاهرین علیهمالسلام و قرآن میفرمایند اگر با اینها باشید لن تضلوا بعدی ابدا هرگز گمراه نمیشوید؛ یعنی گمراهی بدون قرآن و امام حتمی است. دوزخ عاقبت ماندن در گمراهیعاقبت این گمراهی چیست؟ چیزی جز دوزخ نیست. آیات قرآن مجید را بخوانید میگوید سه طایفه حتما در دوزخ هستند کافران مشرکان و منافقان. مؤمنین گنهکار
دستور اسلام به مهرورزى با مخالف
با کمال شوق و اشتیاق همگان را در همه امور حیات و زندگی مثبت از مهر و محبت خود سیراب نماییم.پیامبران خدا کردارشان و زبانشان برای تبلیغ دین کردار و زبانی غرق مهر و محبت بود روش محبتآمیزشان و حوصله عجیبی که در این زمینه به خرج میدادند مردم را به آیین حق جذب میکرد.حضرت رضا علیه السلام درباره روش محبتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله و حوصله شگفتآور آن حضرت در دعوت به نماز از اهل بیتش میفرماید هنگامی که آیه و امر اهلک بالصلاه... 2 .و خانوادهات را به نماز فرمان بده...نازل شد پیامبر به مدت نه ماه هر روز در پنج وقت نماز بر در خانه علی و فاطمه علیهم السلام میآمد و میگفت خدا شما را مورد مهر و رحمت قرار دهد برای نماز آماده شوید 2 . مهرورزی با دشمناین پیشنهاد مهم و با ارزشی است که حضرت حق در قرآن به بندگانش داده است. در مثل میگویند دوست اگر هزار نفر باشد کم است و دشمن اگر یک نفر باشد زیاد است.ما مردم مؤمن نباید میان خود دشمن داشته باشیم و اگر افرادی با ما دشمناند لازم است این پیشنهاد معنوی حضرت محبوب را به کار بندیم تا کینهورزان به ما تبدیل به مهرورزان شوند. و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم 3 .نیکی و بدی یکسان نیست. بدی را با بهترین شیوه دفع کن؛ با این برخورد متین و نیک ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است چنان شود که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است. محبت به بدکاران برای توبهاین فقیر از سال هزار و سیصد و چهل و پنج شمسی که به توفیق حضرت حق و لطف و عنایت او قدم بر منبر گذاشتم و به عرصه تبلیغ دین راه یافتم محبت و مهرورزی به بدکاران را چه در مجالسی که خود آنان به من مراجعه میکردند و چه در مواردی که افرادی آنان را به من معرفی میکردند به تجربه گذاشتم و به خواست خدای مهربان در بسیاری از موارد نتیجه مثبت داشت.شبی از شبهای ماه مبارک رمضان در سال 1354 ش پس از منبر جوانی با شکل و قیافه غربی و با لباسی که بیشتر به لباس دختران و زنان مینمود نزد من آمده گفت شغلی دارم که لحظه به لحظهاش گناه و معصیت و سبب تحریک شهوات حیوانی است. شغلم در خیابانی پر از سینما و کاباره و پر از مردم بیدین و معصیتکار در مغازهای دوخت و دوز پیراهن و لباس دخترانه و زنانه استباید اولا بدن آنان را که اکثر بیحجاب و بدحجاب و غربی مسلکاند جهت دوخت لباس اندازهگیری کنم و پس از دوخت اولیه برای مرتبه دوم بر بدنشان اندازهگیری نمایم و به اصطلاح غربی پرو کنم.یکی دو شب است در این مجلس شرکت میکنم و تا اندازهای به حلال و حرام خدا و فرهنگ پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام آشنا شدهام خود را بسیار گنهکار
English