قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

قـصـیـده عاشورایی محمدعلی صائب تبریزی

چون آسمان کند کمر کینه، استوار 
کشتیّ نوح، بشکند از موجه بِحار**زیرنویس=جمع بحر، دریاها.@. 

لعل حسین را کند از مهر، خشکْ لب! 
تیغ یزید را کند از کینه، آبدار! 

خون شفق، ز پنجه خورشید می چکد 
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار! 

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول 
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش، مهار 

لعل لبی که، بوسه گه جبرییل بود 
بی آب شد ز سنگدلی های روزگار 

عیسی در آسمان چهارم، گرفت گوش 
پیچید بس که نوحه درین نیلگون حصار 

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت 
چون نیزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟! 

در ماتم تو، چرخ به سر کاه ریخته ست 
این نیست کهکشان که ز گردون شد آشکار! 

بِگْری **زیرنویس=گریه کن.@! که اشکِ ماتمیان حسین را 
عرش، التماس می کند از بهر گوشوار 

چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش؟! 
خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار 

صائب! از ین نوای جگر سوز لب ببند 
کز استماع آن، جگر سنگ شد فِکار**زیرنویس=کلّیات صائب تبریزی، بیژن ترقّی.@. 


منبع : راسخون
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه