فارسی
جمعه 24 فروردين 1403 - الجمعة 2 شوال 1445
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
عاشورا در آیینه ادبیات
ارسال پرسش جدید

در ساحت قدس حسین‏ از صابر همدانی‏

در ساحت قدس حسین‏ از صابر همدانی‏
آمد اندر ساحت قدس حسین  گفت: کای روی تو شمس‏المشرقین‏    جملگی رفتند همراهان و، من  مانده‏ام واپس زیاران کهن‏    ای فدایت جان عالم سر به سر  خون من قابل نمی‏باشد مگر؟    کی روا باشد شود اکبر شهید  من بمانم تا تو را بینم وحید    هر چه مانم، ...

از غمت لاله صفت خون شده ای گل دل من از مظلوم پور صاعقه

از غمت لاله صفت خون شده ای گل دل من از مظلوم پور صاعقه
از غمت لاله صفت خون شده ای گل دل منسوخت از برق حوادث همه ی حاصل منای جوان بر سر نعش تو ز جان سیر شدمآخر این غصه کند رخنه در آب و گل منرو به روی تو نهم بلکه دل آرام شودچه کنم هر چه کنم حل نشود مشگل مننوح کو تا که بیاید نگرد طوفان راکه کنار لب خشک تو شده ...

غروب از حسین عبدی

غروب از حسین عبدی
آن روز که آن حادثه را دید غروب چون خون حسین (ع)،  سرخ جوشید غروب آن روز که آسمان به خاک آمده بود هفتاد و دو بار کرد خورشید ...

خنجر و فرات از سیدعلی حسینی ایمنی

خنجر و فرات از سیدعلی حسینی ایمنی
هُرم فاجعه که التهاب می‏گرفتدشت بوی خون و اضطراب می‏گرفتدشت بود و چشمه‏های خنجر و فراتـ تشنه‏ای که از لب تو آب می‏گرفت ـ دیده‏ام در ازدحام تیغ فتنه‏هانیزه‏ای که بوی آفتاب می‏گرفتبعد از آن، زنی میان اشک، خطبه خواندخطبه‏ای که لحن بوتراب ...

تو ماهی و از نور و صفالبریزی از سید اکبر سلیمانی

تو ماهی و از نور و صفالبریزی از سید اکبر سلیمانی
تو ماهی و از نور و صفالبریزی دریایی و در کام عطش میریزی دستان تو هرروز اگر قطع شوند با نام علی ( ع ) دوباره برمی ...

خم شد گذاشت روی زمین گوشواره را از پروانه نجاتی

خم شد گذاشت روی زمین گوشواره را از پروانه نجاتی
خم شد گذاشت روی زمین گوشواره را تا قدری التیام دهد گوش پاره را آتش گرفته گوشه ی دامان کوچکش آبی نبود چاره کند این شراره را ازخیمه های سوخته تا گود قتلگاه هاجرشد و دوید به هرسو اشاره را باران تازیانه و سیلاب سیلی ، اشک تاریک کرده بود نگاه ستاره ...

برای خاطرم غم آفریدند از بیدل دهلوی

برای خاطرم غم آفریدند از بیدل دهلوی
برای خاطرم غم آفریدندطفیل چشم من نم آفریدندچو صبح آنجا که من پرواز دارمقفس با بال توام آفریدندعرق گل کرده‌ام از شرم هستیمرا از چشم شبنم آفریدندگهر موج آورد ، آیینه جوهردل بی آرزو کم آفریدندجهان خون ریز بنیاد است ،هشدار !سر سال از محرم آفریدندوداع ...

سلام بر حسین از سید حبیب حبیب پور

سلام بر حسین از سید حبیب حبیب پور
سلام بر حسین ، آن بر گزیده ی حق برای شهادت که در آن غربت بیکرانه ، خطاب به هستی بود که جان ها را شعله ور ساخت و دلها را بیدار کرد . حسین (ع) در تنهایی خویش که تنهایی حقیقت بود ، با پرسشی بزرگ ، پاسخی عاشقانه می طلبید.پاسخی از سر آگاهی و معرفت اما آن روز ...

سرور آزادگان

سرور آزادگان
سوم شعبان كه دلها منجلى استعيد ميلاد حسين بن على استعيد ميلاد على را نور عينسرور آزادگان يعنى حسيندم به دم گويم من از جانان عشقيا حسين اى سرور و سلطان عشقخادم كوى تو باشد جبرئيلعرش بر نام تو مى ‏بندد دخيلعرش حق بايك اشاره مست توآسمانها و زمين در دست ...

گودال قتلگاه ازنغمه مستشار نظامی

گودال قتلگاه ازنغمه مستشار نظامی
می ایستم مقابل گودال قتلگاه جایی که چشمهای تو در خون شناورند می ایستم دوباره که بر روی دوش من، اندوه کوه های جهان را بیاورند   یادم نمی رود که تو در دستهای من ، بالیدی و بزرگ شدی ،وای بر خزان قلب جهان شکست ازین داغ سینه سوز، چیزی نمانده است شود ...

شعری از مولانا جلال الدین رومی

شعری از مولانا جلال الدین رومی
روز عاشورا نمی دانی که هست ماتم جانی، که از قرنی بِه ست پیش مؤ من کی بود این قصّه، خوار؟ قدر عشق گوش، عشق گوشوار پیش مؤ من، ماتم آن پاکْ روح شهره تر باشد ز صد طوفان نوح چون که ایشان، خسرو دین بوده اند وقت شادی گشت، بگسستند بند سوی شادِرْوان دولت ...

شعر ترکی آذري ؛ امام حسین ع

شعر ترکی آذري ؛ امام حسین ع
يا رب منه بو لحظه دى بير عمر ايله يارىعشقونده سنون جان ويرورم هر ندن عارىقان قان ويئن او خلا يا غورى الّى هوادتناوز اوند روب او خلار منه فنده سنه يارىقربانوى سلما نظر مر حقونننجان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارىگرجام بلاده گنه وار باده خداياگوندر من ...

عاشق بی دست‏ سید رضا موید خراسانی

عاشق بی دست‏ سید رضا موید خراسانی
ای ماه سه آفتاب عباس  عشقی تو و عشق ناب عباس‏    در دفتر عاشقان بیدست  گلواژه‏ی انتخاب عباس‏    آئین امام دوستی را  دادی تو به شیخ و شاب عباس‏    بودی تو کتاب حسن و افسوس صد پاره شد این کتاب عباس‏    آقای شباب اهل جنت  نور دل بو تراب ...

خبر نامه از مریم حقیقت

خبر نامه از مریم حقیقت
خبر آمد که دگر یاس نخواهد روئید آبهای دو جهان از تب این غم خشکیدشب بی عاطفه از سمت بلا آمده بودشب تنهایی دستان خدا آمده بودفصل دلتنگ شدن از قفس پنجره هافصل بی بالی پرواز علی بی زهرانیمه ی شب به زمین ریخت دل زخمی رودماند در حافظه ی آب تن یاس کبودچاه ...

مادر بیا و دل بکن از من که چــاره نیست ازفاطمه سادات ضرابی

مادر بیا و دل بکن از من که چــاره نیست ازفاطمه سادات ضرابی
مادر بیا و دل بکن از من که چــاره نیست زیرا برای یاری دیـن یک ســواره نیست من می روم که کــم شود از داغ سینه ات داغــی شبیه تشنگــی شیرخواره نیست بــابــا به من اجازه ی رزم و رجز بده در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیـست من را بــه روی منبر دستــان ...

دستی بلند می‌شود این نوحه‌ها کم است از هادی منوری

دستی بلند می‌شود این نوحه‌ها کم است از هادی منوری
دستی بلند می‌شود این نوحه‌ها کم است ای عشق شیعه باش که ماه محرم است در عاشقانه‌های خودش شاعری نوشت حتی تمام سال برای عزا، کم است سوگند می‌خورم به فراوانی شما این سایه شمر نیست ،نه این ابن‌ملجم است سهم شما همیشه تاریخ از فدک یک پهلوی شکسته و یک ...

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم  مطبخ نه،سوی راز نهانخانه آمدم  دیدم که نور می‏زند از دخمه‏ای برون  دل خسته‏ام کشاند به دنبال رد خون  خون در میان نور چه می‏کرد؟یا علی«ع‏» خورشید در تنور چه می‏کرد؟یا ...

شبهای بی قراری چشمم سحر نشد از یوسف رحیمی

شبهای بی قراری چشمم سحر نشد از یوسف رحیمی
 شبهای بی قراری چشمم سحر نشد دلواپسی و غربت و اندوه سر نشد آهم کشید شعله ولی بال و پر نشد اصلاً کسی ز حال دلم با خبر نشد   فرموده ای که شرط وصالت صبوری است وقتی زمان زمانه‌ی هجران و دوری است   ای طلعة الرشیده‌ی من أیها العزیز ای غرة الحمیده‌ی من ...

بس که عطشانند آل فاطمه(سلام الله علیها) از غلامرضا سازگار

بس که عطشانند آل فاطمه(سلام الله علیها) از غلامرضا سازگار
بس که عطشانند آل فاطمه(سلام الله علیها) اشک هم خشکیده در چشم همه آب آب کودکان زد آتشم خجلت از سقایی خود میکشم کاش از اول نام من سقا نبود یا در این صحرای خون دریا نبود چون کمر بهر طواف عشق بست در طواف اولش افتاد دست طوف دوم در مطاف داورش شد فدای ...

اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم از علی انسانی

اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم از علی انسانی
اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم و گر از در برانی خاک پای لشگرت کردم به درگاهت غبار آسا نشستم بر نمی‌خیزم و گر بفشانی‌ام چون گَرد بر گِِرد سرت گردم علی شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم دل و جانم ز تاب شرم ...
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^