پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شاهد همت‏ از آزرم خراسانی‏

شاهد همت‏ از آزرم خراسانی‏

تا ابد، برخی آن تشنه شهیدم، که فرات 

شاهد همت سیراب و، لب تشنه اوست‏ 

آن جوانمرد، که لب‏تشنه، ز دریا بگذشت 

زانکه دریا ببر همت او، کم از جوست‏ 

غرق آتش، که مگر آب رساند به حرم 

خونفشان از سرو، از بازوی آویزه بپوست‏ 

دل دشمن، شده از این رجز او، در بیم 

گوش طفلان حرم خرسند، از بانگ عموست‏ 

بخدا، دست ز دامان امامم نکشم 

گرچه دست ببرند و، بر آرندم پوست‏ 

بمثل، دوست، بود به ز برادر، اما 

جان بقربان برادر، که چنین باشد، دوست‏ 

هر خروشی که بگوش آید از امواج فرات 

عقده‏ی ماتم عباسش، گویی به گلوست‏ 

ای صبا، هر سحر از جانب من بوسه بزن 

بر زمینی که ز خون شهدا غالیه بوست‏ 

هر کجا پرچم افراشته‏ای دیدی، سرخ 

بیقین دان که سراپرده‏ی عباس، هموست‏  

منبع
  • راسخون