پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دشت شقایق‏ از محسن حافظی

دشت شقایق‏ از محسن حافظی

ساقی تشنه‏لبان رو سوی دریا می‏کرد 

ساغر وصل ز معشوق تمنا می‏کرد 

شد دل شط فرات از عطش او بی‏تاب 

تا تماشا لب خشکیده‏ی سقا می‏کرد 

کفی از آب چو آورد به نزدیک لبان 

عکس شش ماهه در آن آب تماشا می‏کرد 

آب را ریخت روی آب و نخورد آب ولی

شرمگین پیش لبش آب روان را می‏کرد 

مشک آبی به سوی خیمه چو می‏برد ز مهر 

یاد از تشنگی عترت طاها می‏کرد 

ماه چون خفت به خون چشمه‏ی خورشید گریست 

آسمان از غم او غلغله برپا می‏کرد 

با دو بازوی قلم گشته اش از تیغ ستم 

لوح ایثار و وفا و شرف امضا می‏کرد 

گشت در دشت شقایق گل سرخی پرپر 

که فغان بلبل شوریده دل، آنجا می‏کرد 

دید چون پیکر صد چاک ابوالفضل، حسین 

یاد از سوز دل زینب کبری می‏کرد 

بهر سقا که شده دیده‏ی او قلزم خون 

چشم خود را ز سرشک مژه سقا می‏کرد 

تا گل بوسه نشاند به رخ گلگونش 

پاک خون از رخ او زاده‏ی زهرا می‏کرد 

فاطمه اشک فشان بود در آن وادی غم 

چونکه جان دادن عباس تماشا می‏کرد 

منبع
  • راسخون