چرا مردم کوفه با امام حسین(ع) جنگیدند؟
بررسی عوامل درونی و بیرونی شکلگیری سپاه کوفه در واقعه کربلا
با توجه به پیشینه مردم کوفه، انتظار نمیرفت گروهی از آنان با چرخشی آشکار، سوابق درخشان خود در جنگهای جمل، صفین و نهروان را نادیده بگیرند و برای جنگ با فرزند رسول خدا(ص)، حضرت امام حسین(ع)، رهسپار کربلا شوند.
از سوی دیگر، نمیتوان همه مردم کوفه را به یک اندازه در وقوع فاجعه کربلا مقصر دانست؛ زیرا شماری از کوفیان در زندانهای عبیدالله بن زیاد به سر میبردند، گروهی خود را به امام حسین(ع) رساندند و به شهادت رسیدند و برخی نیز در میانه راه از سپاه عمر بن سعد گریختند. با این حال، این پرسش اساسی همچنان باقی است که چه عوامل و زمینههایی موجب شد بخش قابل توجهی از مردم کوفه در برابر امام حسین(ع) قرار گیرند و در یکی از هولناکترین جنایتهای تاریخ اسلام مشارکت کنند؟
بهطور کلی، عوامل مؤثر در شکلگیری سپاه کوفه و حرکت آن بهسوی کربلا را میتوان در دو دسته بررسی کرد:
مقصود از عوامل درونی، ویژگیها، گرایشها و زمینههایی است که در ساختار اجتماعی و رفتاری بخشی از مردم کوفه شکل گرفته بود. عوامل بیرونی نیز به فشارها، تهدیدها، سیاستها و ترفندهای دستگاه حاکم بنیامیه، بهویژه اقدامات عبیدالله بن زیاد، مربوط میشود.
یکی از ویژگیهایی که در رفتار سیاسی بخشی از مردم کوفه مشاهده میشود، تناقض میان گفتار و عمل آنان است. آنان در موارد مختلف سخنانی بر زبان میآوردند که در هنگام عمل، به لوازم آن پایبند نمیماندند.
نمونه روشن این رفتار، نامههای فراوانی است که برای امام حسین(ع) نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند. در برخی از این نامهها، از وجود دهها هزار نیروی آماده برای حمایت از امام سخن گفته شده و شمار آنان حتی تا یکصد هزار نفر نیز ذکر شده بود.
برخی دیگر در نامههای خود نوشته بودند که اگر امام حسین(ع) به دعوت آنان پاسخ مثبت ندهد، روز قیامت از آن حضرت نزد رسول خدا(ص) شکایت خواهند کرد. با این همه، هنگامی که مسلم بن عقیل، نماینده امام حسین(ع)، وارد کوفه شد، اگرچه در آغاز هزاران نفر با او بیعت کردند، اما پس از تهدیدها و اقدامات عبیدالله بن زیاد، با چرخشی شگفتآور و عقبنشینیای رسواکننده، او را تنها گذاشتند.
سرانجام، همان دستهایی که با نماینده امام بیعت کرده بودند، در کربلا شمشیر به دست گرفتند و در برابر امام حسین(ع) ایستادند. آنچه در دل بسیاری از آنان میگذشت، با آنچه بر زبان میآوردند یکسان نبود.
فرزدق، شاعر مشهور عرب، این حقیقت را در پاسخ به امام حسین(ع)، هنگامی که آن حضرت درباره وضعیت مردم کوفه پرسید، چنین بیان کرد:
«قُلُوبُهُمْ مَعَکَ وَسُیُوفُهُمْ عَلَیْکَ»؛
دلهایشان با توست، اما شمشیرهایشان علیه تو بسیج شده است.[1]
خود امام حسین(ع) نیز در میانه راه، با اشاره به نامههای اهل کوفه، به شخصی فرمود:
«این نامههای اهل کوفه است و خود آنان قاتلان من خواهند بود.»[2]
یکی دیگر از نمونههای آشکار این تناقض، رفتار برخی از کوفیان پس از شهادت امام حسین(ع) بود. هنگامی که سپاه دشمن به خیمههای امام حمله کرد و به غارت اموال اهلبیت(ع) پرداخت، یکی از کوفیان به فاطمه، دختر امام حسین(ع)، هجوم برد و گوشواره او را با خشونت از گوشش کشید؛ بهگونهای که گوش آن دختر را پاره کرد.
فاطمه مشاهده کرد که آن مرد در همان حال بهشدت گریه میکند. از او پرسید:
«چرا گریه میکنی؟»
گفت:
«چگونه گریه نکنم، در حالی که مشغول غارت دختر رسول خدا هستم؟»
فاطمه گفت:
«پس مرا رها کن.»
مرد پاسخ داد:
«میترسم اگر من آن را نبرم، شخص دیگری ببرد!»[3]
همچنین نوشتهاند هنگامی که اسیران اهلبیت(ع) را وارد کوفه کردند، زنان و مردان با دیدن آنان گریه میکردند. امام سجاد(ع) که از این رفتار شگفتزده شده بود، فرمود:
«اگر اینان بر ما گریه میکنند، پس چه کسانی ما را کشتند؟»[4]
همین مردم از عبدالله بن عمر درباره حکم خون پشه پرسیدند و سؤال کردند که اگر خون پشه به لباس برسد، پاک است یا نجس. عبدالله بن عمر در پاسخ گفت:
«از من درباره خون پشه میپرسید، در حالی که فرزند پیامبر خدا را کشتید؟ من درباره او و برادرش از پیامبر شنیدم که فرمود: “هُما رَیْحانَتانِ مِنَ الدُّنْیا”؛ آن دو، دو گل خوشبوی من در دنیا هستند.»[5]
شگفتآور است کسانی که خون یکی از عزیزترین بندگان خدا را بیباکانه بر زمین ریختند، نسبت به خون ناچیز پشهای که به بدن یا لباسشان رسیده بود، حساسیت فقهی نشان میدادند.
دومین ویژگی ناپسندی که بخشی از مردم کوفه به آن شهرت یافته بودند، پیمانشکنی و وفا نکردن به تعهدات بود. این رفتار در چندین حادثه تاریخی تکرار شده بود و بسیاری از شخصیتهای آن دوران نیز از آن آگاهی داشتند.
در منابع تاریخی آمده است که آنان با امیرمؤمنان علی(ع) همراهی لازم را نکردند، امام حسن مجتبی(ع) را تنها گذاشتند، به امام حسین(ع) وفادار نماندند و پس از آن نیز با زید بن علی و برخی دیگر از رهبران قیامها رفتار مشابهی داشتند.
ازاینرو، برخی از کسانی که میخواستند امام حسین(ع) را از حرکت بهسوی کوفه بازدارند، به آن حضرت گفتند:
«شما پیمانشکنی و خیانت کوفیان را نسبت به پدر و برادرت دیدهای؛ مبادا فریب آنان را بخوری.»
داود بن علی نیز به زید بن علی گفت:
«یَا ابْنَ عَمِّ، إِنَّ هَؤُلَاءِ یَغُرُّونَکَ مِنْ نَفْسِکَ، أَلَیْسَ قَدْ خَذَلُوا مَنْ کَانَ أَعَزَّ عَلَیْهِمْ مِنْکَ، جَدَّکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ حَتَّى قُتِلَ، وَالْحَسَنَ مِنْ بَعْدِهِ بَایَعُوهُ، ثُمَّ وَثَبُوا عَلَیْهِ فَانْتَزَعُوا رِدَاءَهُ مِنْ عُنُقِهِ، وَانْتَهَبُوا فُسْطَاطَهُ وَجَرَحُوهُ؟ أَوَلَیْسَ قَدْ أَخْرَجُوا جَدَّکَ الْحُسَیْنَ، وَحَلَفُوا لَهُ بِأَوْکَدِ الْأَیْمَانِ، ثُمَّ خَذَلُوهُ وَأَسْلَمُوهُ، ثُمَّ لَمْ یَرْضَوْا بِذَلِکَ حَتَّى قَتَلُوهُ؟»
ای پسرعمو! اینان تو را درباره خودت فریب ندهند. آیا آنان کسی را که نزدشان از تو عزیزتر بود، یعنی جدت علی بن ابیطالب(ع)، تنها نگذاشتند تا کشته شد؟ آیا پس از او با حسن بن علی(ع) بیعت نکردند و سپس بر او هجوم نبردند، عبایش را از دوشش نکشیدند، وسایل درون خیمهاش را غارت نکردند و او را زخمی نساختند؟ آیا جدت امام حسین(ع) را فرا نخواندند، او را از مدینه و مکه بیرون نکشیدند و با محکمترین سوگندها به او پیمان ندادند؟ سپس به او خیانت کردند، او را تنها گذاشتند و به این مقدار نیز راضی نشدند تا آنکه او را به شهادت رساندند.[6]
این پیشینه نشان میدهد که پیمانشکنی، تنها یک رفتار اتفاقی و لحظهای نبود، بلکه در میان بخشی از جامعه سیاسی کوفه به الگویی تکرارشونده تبدیل شده بود.
زودباوری و تأثیرپذیری سریع از شایعات و عملیات روانی، یکی دیگر از عوامل ضعف و بیارادگی بخشی از مردم کوفه بود. دشمنان نیز بارها از همین نقطهضعف استفاده کردند و به اهداف سیاسی و نظامی خود رسیدند.
در تاریخ، نمونههای متعددی از تأثیر جنگ روانی بر مردم کوفه ثبت شده است که به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود.
الف) ماجرای آب در جنگ صفین
در جنگ صفین، نیروهای امیرمؤمنان علی(ع) در کنار نهر آب اردو زده بودند و دست سپاه معاویه از آب کوتاه بود. معاویه با حیلهای مخصوص، نامهای نوشت، آن را به تیری بست و بهصورت ناشناس بهسوی اردوگاه امیرمؤمنان(ع) پرتاب کرد.
در آن نامه نوشته شده بود:
«من شما را نصیحت میکنم که این محل را تخلیه کنید؛ زیرا معاویه قصد دارد کانالی حفر کند و با جاری کردن آب، این منطقه را زیر آب ببرد و همه شما را غرق و نابود سازد.»
یاران امام علی(ع) با دیدن این نامه فریب خوردند و تصمیم گرفتند محل اردوگاه را تغییر دهند. حضرت به آنان فرمود:
«این چیزی جز حیله نیست. معاویه میخواهد بر این موقعیت دست یابد و هرگز توانایی انجام چنین کاری را ندارد.»
با این حال، آنان سخن امام را نپذیرفتند و اردوگاه را تخلیه کردند. سپاه معاویه نیز بلافاصله آن محل را تصرف کرد. پس از آن، مالک اشتر با کمک نیروهای رزمنده، بار دیگر آن منطقه را از سپاه معاویه بازپس گرفت.[7]
ب) قرآنها بر سر نیزه
هنگامی که جنگ صفین به مراحل پایانی نزدیک شده بود و شکست سپاه معاویه قطعی به نظر میرسید، معاویه از عمرو بن عاص خواست چارهای بیندیشد.
عمرو بن عاص پیشنهاد کرد قرآنها را بر سر نیزه کنند؛ زیرا میدانست این اقدام موجب اختلاف و پراکندگی در سپاه امیرمؤمنان(ع) خواهد شد. سپاه معاویه برای فرار از شکست، قرآنها را بهانه قرار داد و خواستار داوری قرآن شد.
گروهی از کوفیان فریب این حیله را خوردند. امیرمؤمنان(ع) بارها هشدار داد که این اقدام چیزی جز مکر و نیرنگ نیست، اما آنان سخن حضرت را نپذیرفتند. حتی امام را تهدید کردند که اگر جنگ را متوقف نکند و مالک اشتر را از خط مقدم بازنگرداند، او را خواهند کشت.[8]
ج) عملیات روانی معاویه علیه سپاه امام حسن(ع)
سومین نمونه، عملکرد فریبکارانه معاویه در برابر سپاه امام حسن مجتبی(ع) بود. معاویه با تطمیع و فریب برخی از فرماندهان نظامی سپاه امام و فراهم کردن زمینه فرار آنان، چنین وانمود کرد که امام حسن(ع) قصد صلح و سازش با معاویه را دارد.
هنگامی که امام حسن(ع) در شهر ساباط برای آزمودن نیروهای خود سخنرانی کرد، گروهی از سپاهیان تحت تأثیر تبلیغات و فضای روانی ایجادشده از سوی معاویه، علیه آن حضرت شورش کردند. آنان به خیمه امام هجوم بردند، اموال داخل خیمه را غارت کردند و در نهایت، امام حسن(ع) را نیز زخمی ساختند.[9]
د) شایعه حرکت سپاه شام بهسوی کوفه
عبیدالله بن زیاد نیز برای مهار قیام مردم کوفه از همین شیوه استفاده کرد. او اعلام کرد که سپاه یزید از شام حرکت کرده و در آستانه ورود به کوفه است.
این شایعه، وحشت شدیدی در میان مردم ایجاد کرد و بسیاری از آنان را از اطراف مسلم بن عقیل پراکنده ساخت. بدین ترتیب، عبیدالله با یک عملیات روانی حسابشده توانست قیام کوفه را بدون ورود سپاه شام سرکوب کند.[10]
۴. نداشتن استقلال فکری و آزادی در تصمیمگیری
یکی دیگر از عواملی که زمینه حضور گروهی از مردم کوفه در جنگ با امام حسین(ع) را فراهم کرد، فقدان بلوغ سیاسی و استقلال در تصمیمگیری بود.
شهر کوفه پس از تأسیس در حدود سال ۲۰ هجری، محل اسکان قبایل، گروهها، ملیتها، مذاهب و ادیان گوناگون شد. همین ناهمگونی و یکدست نبودن جمعیت موجب شد هر قبیله برای خود و همپیمانانش شرایط و مناسبات خاصی داشته باشد.
بر اساس گزارشهای تاریخی، پس از فتح عراق به دست سعد بن ابیوقاص، گروهی از اصحاب پیامبر(ص) به کوفه رفتند. افزون بر آنان، قبایلی از یمن، مانند قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، کنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمیر، همدان و نخع، در این شهر اقامت گزیدند.
قبایل عدنانی، مانند تمیم و بنیالعصر، و قبایل بنیبکر، مانند بنیاسد، غطفان، محارب و نمیر نیز در کوفه ساکن شدند. گروههایی از ایرانیان، نبطیها و سریانیان نیز پس از فتح عراق، این شهر را برای اقامت برگزیدند.
علاوه بر مسلمانان، گروههایی از یهودیان و مسیحیان نیز در کوفه زندگی میکردند.[11]
در نتیجه، در هر بخش از کوفه قبیلهای استقرار یافته و نوعی نظام قبیلهای برای خود ایجاد کرده بود. این قبایل هماهنگی پایداری با یکدیگر نداشتند و هرگاه رئیس قبیله با حکومت یا جریان سیاسی خاصی همراه میشد، افراد قبیله و همپیمانانش نیز ناچار بودند از او پیروی کنند.
بدین ترتیب، مردمی که از مناطق مختلف در کوفه گرد آمده بودند، اگرچه در ظاهر در کنار یکدیگر زندگی میکردند، اما به تعبیر امیرمؤمنان علی(ع)، دارای خواستهها و گرایشهای گوناگون بودند.[12]
در چنین ساختاری، بسیاری از افراد از استقلال لازم برای تصمیمگیری برخوردار نبودند و تحت فشار سران قبایل، ناچار میشدند در مسیر موردنظر حکومت حرکت کنند. همین فشار قبیلهای، یکی از عواملی بود که شماری از مردم را به حضور در سپاه عمر بن سعد و حرکت بهسوی کربلا واداشت.
عامل مهم دیگری که موجب بسیج نیروهای کوفه برای جنگ با امام حسین(ع) شد، اقدامات سریع و خشونتآمیز حکومت بنیامیه بود.
پس از تغییر شرایط کوفه، یزید بن معاویه نعمان بن بشیر، فرماندار پیشین کوفه، را برکنار کرد و عبیدالله بن زیاد را بهجای او گماشت. عبیدالله برای سرکوب قیام مردم، جلوگیری از گسترش نهضت مسلم بن عقیل و تسلط کامل بر شهر، مجموعهای از اقدامات امنیتی، روانی و اقتصادی را به اجرا گذاشت.
عبیدالله بن زیاد با کشتن افراد بیگناه، کشاندن پیکر آنان در کوچه و بازار، به دار آویختن مخالفان در اماکن عمومی و پرتاب کردن برخی افراد از بالای قصر دارالاماره، فضای شدیدی از ترس و اختناق در کوفه ایجاد کرد.
شهادت مسلم بن عقیل، نماینده امام حسین(ع)، و هانی بن عروه و کشاندن پیکر این دو شخصیت بزرگ در کوچه و بازار کوفه، از نمونههای آشکار این سیاست بود.
عبیدالله همچنین قیس بن مسهر صیداوی، یکی دیگر از فرستادگان امام حسین(ع)، را از بالای قصر دارالاماره به پایین پرتاب کرد و به شهادت رساند. این اقدامات، فضای کوفه را بهشدت خفقانآور ساخت.
مسعودی درباره شهادت هانی بن عروه مینویسد:
هانی را که چهار هزار شمشیرزن تحت فرمان او بودند، از زندان بیرون آوردند و با دستهای بسته برای گردن زدن بهسوی بازار بردند. او با صدای بلند فریاد میزد، بزرگان قبایل را به نام میخواند و با گفتن «وامَذْحِجاه» از آنان یاری میخواست؛ اما هیچکس برای حمایت از او برنخاست و به ندای او پاسخ نداد.[13]
ترس و وحشت مردم به اندازهای بود که حتی افراد قبیله هانی نیز جرئت دفاع از او را پیدا نکردند. سرانجام، به دستور عبیدالله بن زیاد، هانی را در برابر دیدگان مردم و در سن ۸۹سالگی گردن زدند و به شهادت رساندند.[14]
عبیدالله در اجرای اهداف حکومت بنیامیه، چنان به کشتار و سرکوب ادامه داد که یزید بن معاویه برای او تقدیرنامه فرستاد و در آن نوشت:
«شنیدهام حسین(ع) بهسوی عراق حرکت کرده است. باید راهها را بهشدت کنترل کنی، برای دست یافتن به او تلاش نمایی و مردم را با بهانههای گوناگون به قتل برسانی.»[15]
عبیدالله با ایجاد این رعب و وحشت توانست پس از ورود امام حسین(ع) به کربلا، گروهی از مردم را برای جنگ با آن حضرت بسیج کند.
افراد ضعیفالنفس، بیاراده یا مزدورانی که از دیگران پیروی میکردند، خود را در موقعیتی میدیدند که نه جرئت ماندن در کوفه و مخالفت با حکومت را داشتند و نه توانایی فرار و نافرمانی از دستورهای مأموران را.
پس از فروکش کردن قیام کوفه، عبیدالله بن زیاد دستور داد سران قیام و هواداران امام حسین(ع) را تحت تعقیب قرار دهند.
او از کسانی که تا روز گذشته به دلیل منافع شخصی در کنار انقلابیان بودند و اکنون به حکومت پیوسته بودند، استفاده کرد. این افراد همراه با مأموران عبیدالله، خانهبهخانه به جستوجوی هواداران امام پرداختند و شمار زیادی از آنان را دستگیر کردند.
بر اساس گزارش شریف قرشی، عبیدالله دست به بازداشتهای گستردهای زد و طبق نقل برخی مورخان، دوازده هزار نفر را زندانی کرد. سلیمان بن صرد خزاعی، مختار بن ابیعبید ثقفی و چهارصد نفر از چهرههای سرشناس کوفه، از جمله بازداشتشدگان بودند.[16]
اگر این آمار صحیح باشد، باید گفت عبیدالله توانسته بود بخش بزرگی از بیعتکنندگان با مسلم بن عقیل و هواداران امام حسین(ع) را دستگیر و روانه زندانها و شکنجهگاهها کند.
چنانچه این افراد زندانی نمیشدند، ممکن بود کوفه در هنگام حضور امام حسین(ع) وضعیت دیگری پیدا کند یا دستکم شمار بیشتری از یاران آن حضرت بتوانند خود را به کربلا برسانند.
این واقعیت نیز نشان میدهد که نمیتوان همه مردم کوفه را در یک گروه قرار داد؛ زیرا بسیاری از هواداران امام یا در زندان بودند یا به دلیل کنترل شدید راهها، امکان خروج از شهر را نداشتند.
سومین عامل بیرونی، استفاده گسترده عبیدالله بن زیاد از پول، جایزه، مقام و وعدههای حکومتی بود.
عبیدالله بهویژه رؤسای قبایل، اشراف و شخصیتهای اثرگذار کوفه را با پول و مقام تطمیع کرد. وعدههای مالی چنان برخی افراد را شتابزده کرده بود که برای دریافت آنها از یکدیگر پیشی میگرفتند.
وعده دستیابی به منصبهای حکومتی نیز گروهی را چنان شیفته قدرت ساخته بود که قدرت اندیشیدن به پیامدهای رفتار خود را از دست داده بودند.
یکی از مشهورترین نمونهها، عمر بن سعد بود. او برای از دست ندادن حکومت «ری»، حاضر شد فرماندهی سپاه اعزامی به کربلا را بپذیرد.
علامه مجلسی مینویسد:
عبیدالله بن زیاد، پس از دریافت نامه امام حسین(ع)، بهشدت خشمگین شد و به عمر بن سعد دستور داد برای جنگ با آن حضرت حرکت کند. این در حالی بود که پیشتر حکومت ری را به او واگذار کرده بود.
عمر بن سعد در آغاز از پذیرش این مأموریت عذر خواست. ابن زیاد به او گفت:
«پس فرمان حکومت ری را به ما بازگردان.»
عمر بن سعد یک شب مهلت خواست، اما سرانجام از ترس آنکه حکومت ری را از دست بدهد، حرکت بهسوی کربلا و جنگ با امام حسین(ع) را پذیرفت.[17]
شمر بن ذیالجوشن و ده نفری که پس از شهادت امام حسین(ع) با اسب بر پیکر مطهر آن حضرت تاختند نیز در انتظار دریافت جایزه از عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه بودند.[18]
افرادی که از کوفه بهسوی کربلا حرکت کردند، همگی دارای یک هدف و انگیزه نبودند. آنان را در یک تقسیمبندی کلی میتوان به دو دسته اصلی تقسیم کرد.
گروهی از کوفیان برای یاری امام حسین(ع) بهسوی کربلا حرکت کردند. با وجود آنکه راهها بهشدت تحت کنترل بود و مأموران حکومت مانع خروج نیروهای کمکی از کوفه میشدند، شماری از شخصیتهای مؤمن و سرشناس خود را به امام رساندند و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند.
از جمله آنان میتوان به این افراد اشاره کرد:
حبیب بن مظاهر اسدی، انس بن حارث کاهلی، مسلم بن عوسجه، رافع بن عبدالله، مسلم بن کثیر ازدی، زهیر بن سلیم ازدی، جابر بن حجاج، نعمان بن عمرو ازدی، حلاس بن عمرو ازدی و گروه دیگری از شیعیان و مردم وفادار کوفه.[19]
بنابراین، کوفه تنها محل زندگی قاتلان امام حسین(ع) نبود؛ بلکه شماری از برجستهترین شهدای کربلا نیز از همین شهر برخاسته بودند.
کسانی که در سپاه عمر بن سعد قرار گرفتند نیز به چند گروه تقسیم میشدند:
۱. کسانی که در کربلا تغییر موضع دادند
گروهی در آغاز با هدف جنگ با امام حسین(ع) از کوفه خارج شدند، اما پس از رسیدن به کربلا و روشن شدن حقیقت، تغییر موضع دادند و به سپاه امام پیوستند.
از جمله این افراد میتوان به جوین بن مالک بن قیس، قاسم بن ابیحبیب ازدی، مسعود بن حجاج، عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج تمیمی و ضرغامة بن مالک اشاره کرد. آنان سرانجام در کنار امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.[20]
۲. کسانی که در میانه راه گریختند
برخی افراد از ترس عبیدالله بن زیاد همراه سپاه عمر بن سعد از کوفه خارج شدند، اما در میانه راه یا پیش از آغاز نبرد، از سپاه جدا شدند و گریختند.
۳. هواداران آگاه حکومت اموی
گروهی از حاضران در کربلا، از هواداران شناختهشده حزب اموی بودند و آگاهانه برای جنگ با امام حسین(ع) حرکت کردند.
عمر بن سعد، شمر بن ذیالجوشن، حصین بن نمیر، شبث بن ربعی، عزرة بن قیس، عمرو بن حجاج زبیدی، حجار بن ابجر و زجر بن قیس از جمله این افراد بودند.
هر یک از آنان فرماندهی گروهی از سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشتند.
۴. دشمنان اهلبیت(ع)
گروهی نیز از دشمنان دیرینه اهلبیت(ع) بودند و با هدف انتقام گرفتن از خاندان پیامبر(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) در جنگ شرکت کردند.
۵. مرعوبشدگان سیاستهای عبیدالله
دستهای دیگر، تحت تأثیر سیاستهای خشونتآمیز و تهدیدهای عبیدالله بن زیاد قرار گرفته بودند. آنان از ترس مجازات، قطع حقوق، زندانی شدن یا تشکیل پرونده امنیتی، به اجبار یا با اختیاری بسیار محدود به سپاه عمر بن سعد پیوستند.
بخش قابل توجهی از تودههای عادی حاضر در سپاه را میتوان در این گروه جای داد؛ هرچند فشار حکومت، مسئولیت اخلاقی انسان را بهطور کامل از میان نمیبرد.
۶. افراد غافل و فریبخورده
گروه دیگری، افراد غافل و بیخبری بودند که نه جایگاه اهلبیت(ع)، بهویژه امام حسین(ع)، را بهدرستی شناخته بودند و نه از ماهیت حکومت یزید آگاهی داشتند.
تبلیغات حکومت چنین وانمود کرده بود که امام حسین(ع) علیه خلیفه مسلمانان قیام کرده، وحدت جامعه اسلامی را برهم زده و از دین خارج شده است. برخی افراد نیز با همین تصور در سپاه کوفه حضور یافتند.
عمرو بن حجاج در روز عاشورا برای تحریک سپاه به جنگ با امام حسین(ع) فریاد زد:
«قَاتِلُوا مَنْ مَرَقَ عَنِ الدِّینِ وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ»؛
با کسی بجنگید که از دین خارج شده و از جماعت مسلمانان جدا شده است.
امام حسین(ع) در پاسخ او فرمود:
«وای بر تو، ای عمرو! آیا مردم را با این بهانه و اتهام که ما از دین خدا خارج شدهایم، به جنگ و ریختن خون ما تشویق میکنی؟ آیا ما از دین خدا خارج شدهایم و تو، که حق را از باطل نشناختی، بر دین خدا استوار ماندهای؟ هرگز چنین نیست. هنگامی که جانهای ما از بدنهایمان جدا شود، خواهید فهمید چه کسی سزاوار آتش است.»[21]
از نظر تاریخی، پیمانشکنی و بیوفایی بخشی از مردم کوفه روشن است؛ اما باید پرسید کسانی که فاجعه کربلا را به وجود آوردند، چه ویژگیهایی داشتند؟
آیا فشار و اختناق موجود در کوفه، در بیابان کربلا نیز به همان صورت ادامه داشت؟ آیا آنان نمیتوانستند شبانه از سپاه فرار کنند؟ آیا راه پیوستن به لشکر امام حسین(ع) بهطور کامل بسته بود؟ آیا به سرانجام رفتار خود نمیاندیشیدند؟ آیا مسلمان، آزاده و برخوردار از وجدان و عاطفه انسانی نبودند؟
پاسخ این پرسشها را میتوان در سخنان امام حسین(ع) جستوجو کرد. از نگاه آن حضرت، بسیاری از افراد سپاه عمر بن سعد نه به لوازم مسلمانی پایبند بودند و نه از آزادگی، عاطفه و وجدان انسانی بهرهای داشتند.
اگر حقیقتاً به تعالیم اسلام پایبند بودند، هرگز با محبوب رسول خدا(ص) نمیجنگیدند. اگر آزاده بودند، درباره سرانجام رفتار خود میاندیشیدند و اگر عاطفه و وجدان داشتند، آن همه خشونت را در حق خاندان وحی و رسالت روا نمیداشتند.
شگفت آنکه هیچیک از موعظهها، هشدارها، آیات قرآن و یادآوری سخنان رسول خدا(ص) در آنان اثر نکرد. امام حسین(ع)، که آنان را بهتر از هر کس دیگری میشناخت، در سخنان روز عاشورا چهره حقیقی این گروه را آشکار ساخت.
آن حضرت، با وجود آنکه میدانست موعظه و هشدار در بسیاری از آنان اثر نخواهد کرد، سپاه دشمن را با تعبیرهایی از این دست توصیف فرمود:
«ای پیروان خاندان ابوسفیان، پیروان شیطان، مسخشدگان، فاسقان، ستمگران، سفیهان، منافقان، قاتلان فرزندان پیامبران، آزاردهندگان مؤمنان، قاتلان فرزندان مجاهدان بدر، قاتلان مؤمنان، خبیثان، فرزندان حرام، فرومایگان، آشکارکنندگان فساد در زمین، تعطیلکنندگان حدود الهی، خورندگان اموال فقیران و مسکینان، بردگان امت، شرابخواران و کسانی که شکمهایشان از حرام انباشته شده است.»[22]
واقعه کربلا را نمیتوان تنها با یک عامل توضیح داد. قرار گرفتن گروهی از مردم کوفه در برابر امام حسین(ع)، نتیجه پیوند مجموعهای از عوامل درونی و بیرونی بود.
تناقض میان گفتار و رفتار، پیمانشکنی، زودباوری، تأثیرپذیری از جنگ روانی، وابستگی قبیلهای و نداشتن استقلال در تصمیمگیری، از مهمترین عوامل درونی این حادثه بودند.
در کنار این زمینهها، سیاستهای عبیدالله بن زیاد، شامل ایجاد رعب و وحشت، کشتار مخالفان، دستگیری گسترده هواداران امام، کنترل راهها، انتشار شایعات، تطمیع سران قبایل و وعده پول و مقام، نقش تعیینکنندهای در پراکنده ساختن یاران مسلم بن عقیل و تشکیل سپاه عمر بن سعد داشت.
با این حال، هیچیک از این فشارها نمیتواند مسئولیت اخلاقی و انسانی کسانی را که آگاهانه در قتل امام حسین(ع) و یارانش شرکت کردند، بهطور کامل از میان ببرد. در همان شرایط، افرادی از کوفه راه دیگری برگزیدند، از جان خود گذشتند و در کنار امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.
ازاینرو، درس بزرگ کربلا تنها نکوهش مردم یک شهر نیست؛ بلکه هشدار درباره جامعهای است که در آن، شناخت بدون عمل، محبت بدون وفاداری، دینداری بدون بصیرت و ترس همراه با دنیاطلبی، انسان را تا مرز جنگیدن با روشنترین حقیقت زمان پیش میبرد.
منابع