می شوندبوی تکیه می دهنددل دل مسافرمدر مسیل هجمه های شبخیمه های نور را نظاره می کندوقت هجرت استیک علم به آسمان اشاره می کندراه عاشقی به دشنه می رسداشک گریه
88 مطلب یافت شد
تهران حسینیهٔ همدانیها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم و ششم
خود دل مردگان را زنده کنند.یک شعر بسیار جالب می خوانم؛ نمی دانم چند بار در ماشین تنها و در پیاده رو این شعر را برای خودم خواندم و گریه کردم شنیدم عاشقی
فلسفه گريه و عزاداري شيعه براي اهل بيت (ع)
گریه ی فراق؛ مانند گریه ی عاشقی که از هجران یا فقدان محبوب خود به فغان آمده است یا از سپری شدن روزگار وصل نالان است 7 و از این قسم است گریه ی … کند و از این رو محزون می شود؛ زیرا انسانی که هیچ گونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد.این گریه می تواند گریه ی انسان عاشقی
عاشقى که به مقام وصل رسیده بود
در کتابها نوشتهاند که عاشقی به مقام اتصال رسیده بود دیگر گریهاش قطع نمیشد مگر این که سرش را گرم میکردند والا تا از سرگرمی درمیآمد گریه میکرد
خلقت هستی در نهایت زیبایی
گریه نمیکنم. عاشق هستم همین عاشق یک حالش بیقراری است. اصلا عشق ایجاد بیقراری میکند و آرامش آدم را میگیرد؛ مگر اینکه آدم عاشق نباشد. -تاریکی قلب با دوری از عشق الهیآدم عاشق نباشد و بگوید دنیا چیست؟ مردم که هستند؟ پول چیست؟ زن و مرد کدام است؟ مغازه و صندلی چیست؟ یعنی آدم بیتفاوتی باشد که این هم حال خوبی نیست. در این حالت آدم بیقرار نمیشود چون چیزی نمیخواهد. اگر قلبش را بشکافی از خلقت خودش هم ناراضی است. میرزاده در شعرهایش به پروردگار میگوید من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود . ابوالعلا معری میگفت بودن من در این دنیا جنایت پدرم است. اصلا چرا زن گرفت که من به دنیا بیایم. گفت روی سنگ قبرم بنویسید هذا جناه ابی بهوجودآمدن من جنایت پدرم است اینها خیلی فرهنگ زشتی است؛ حرفهایی بد بیربط و ابلیسی است. -مقام رضا یکی از صفات انسانهای شایستهچقدر این جملات گودال قتلگاه زیباست این بخشش به بحث ارتباط دارد الهی رضا بقضائک به هرآنچه در حق من حکم کردهای راضی هستم. بهوجود بیایم 57 سال در دنیا بمانم فرزند علی ع و فاطمه س باشم. حکم عبادت و جهاد به من کردی برای من طرح ریختی که برای حفظ دینت جهاد کنم و درنهایت با 72 نفر جلوی چشمم قطعهقطعه شویم؛ من به اینها راضیام. این حالی بسیار عالی است. -آرامش عاشق در پی وصال الهیشعیب گفت من عاشق هستم؛ یک حالت عاشق هم بیقراری است. من تا به نقطۀ اوج وصال و لقای تو نه رؤیت تو رؤیت امکان ندارد. لقا یک معنی زیبای معنوی دارد نرسم آرام نمیشوم و نمیتوانم خودم را نگه دارم. عشق بیقراری میآورد عشق از اول سرکش و خونی بود****تا گریزد هرکه بیرونی بودعشق کز آن مزرع جان روشن است****یک شررش آتش صد خرمن است -شببیداری عاشقان خدااین عشق انبیا و اولیا را سوزاند. خوابشان بهخاطر این عشق خیلی کم بود. مگر پیغمبر ص و ائمۀ ما شبها چقدر میخوابیدند؟ قرآن مجید شبشان را تقسیمبندی کرد؛ چون اگر تقسیمبندی نمیکرد میخواستند تا آخر عمرشان شب تا صبح عبادت کنند. خداوند به پیغمبر ص فرمود نصف یا یکسوم از شب را عبادت کن. نیمی از شب یا یکسوم آن را عبادت کن. پروردگار اجازه نداد؛ اگر اجازه میداد اینها بیقرار بودند. -تفاوت عشق به خدا با عشقهای ظاهری و دنیاییشعیب چه جوابی به پروردگار داد گفت من تا به نقطۀ اوج وصال تو نرسم قرار و آرام نمیگیرم. این وصال یک امر معنوی است. این غیر از عشقهای ظاهری است که شخص بگوید من هیچ قراری ندارم تا عقد آن دختر یا پسر را برایم بخوانند. تا پدرم برایم مغازه نگیرد یا به فلان سفر نروم هیچ قراری ندارم. اینجا مراد از قرارنداشتن و اوج وصال و لقا یک حرف دیگر است. پاداش دنیایی شعیب ع تا حالا این روایت را شنیده بودید؟ خیلی روایت نابی است. پروردگار فرمود حالا که چنین حالی داری و نسبت به من بیقرار و عاشقی
سلام ای کربلا ای سنگرعشق ! از نسترن قدرتی
دردامنت بود پرازگلهای خون پیراهنت بودگل یاس تو را ازشاخه چیدند فغان و گریه هایت را ندیدنداسیرپنجه ی بیداد گشتی زخون لاله ها آباد گشتی تو با خورشید بیعت کرده بودی حمایت ازولایت کرده بودی تو با آیینه ها همراه بودی زدرد عاشقی
نفس - جلسه بیست و پنجم
میبینم که آغوش مولایم دائم باز است اصلا عذابی در آن جا وجود ندارد پس تو چرا این قدر گریه میکنی؟ میگوید از شدت وصل و شوق است. عاشقی … که به مقام وصل رسیده بود در کتابها نوشتهاند که عاشقی به مقام اتصال رسیده بود دیگر گریهاش قطع نمیشد مگر این که سرش را گرم میکردند والا تا از سرگرمی درمیآمد گریه
روش پيامبر با مردم مكه پس از فتح مكه
اندازه ای محبت خیز و شور انگیز بود که طوفانی از احساسات برپا کرد و انصار به شدت به گریه افتادند شاعران حتی لیلی و مجنون هم بهتر از این و با صفاتر از این کلمه مهری نگفته اند.کجا از کلمات مهرانگیز شاعری یا عاشقی
روش پيامبر با مردم مكه پس از فتح مكه
اندازه ای محبت خیز و شور انگیز بود که طوفانی از احساسات برپا کرد و انصار به شدت به گریه افتادند شاعران حتی لیلی و مجنون هم بهتر از این و با صفاتر از این کلمه مهری نگفته اند. کجا از کلمات مهرانگیز شاعری یا عاشقی
امیرالمؤمنین(ع)، جلوهٔ کامل ربوبیت خداوند
کلام آخر؛ گریه بر ابیعبدالله ع نشانهای از مؤمنشبی در محفلی ذکر علی بود ××××××××××××× شنیدم عاشقی مستانه میگفتاگر آتش به زیر پوست داری ×××××××
گوشه اى از اوصاف پيامبر (ص)
اندازه ای محبت خیز و شور انگیز بود که طوفانی از احساسات برپا کرد و انصار به شدت به گریه افتادند شاعران حتی لیلی و مجنون هم بهتر از این و با صفاتر از این کلمه مهری نگفته اند.کجا از کلمات مهرانگیز شاعری یا عاشقی
طلوع توحید با آیهای شگفتانگیز از قرآن
عاشقی خسته نمیشد. آخر سر هم که میخواست اذان شروع بشود شبکههای ضریح را با دو دستش میگرفت بعد از چهار ساعت زیارت و گریه با گریه میگفت من یک درخواست بیشتر از تو ندارم
رحمت الهی در آیات و روایات
این معرفت خیلی مایه عجیبی است آدم وقتی او را بشناسد عاشق میشود و او معشوق میشود؛ عاشقی که گرم عشق است نمیتواند از معشوق دست بردارد. در عشقهای مجازی که همینطور است مادر گریه
چهارمین اشراق
عاشقی است؟امروز میلاد ققنوسهاست در آتش عشق تو.خاکستر کدام سوره خوانی سبزت بوده اند که این گونه به آسمان بال تازه می زنند؟شنیدهام پیاده می رفتی به خانه عشق از این سوی سرزمین وحی تا به دوست برسیآقا این همه مرکب داریم و پاهایمان نمی کشد نشان بده که تولا چگونه است؟ از توکل کوله بار عنایتمان را پر کن و با عشق آسمانی ات ما را شفاعتمی دانم تو آمدهای تا بفهمم خورشید چقدر کوچک است آمده ای تا شهابهای ثاقب ذکر بر جان دیو و شیاطین بنشیند.آمدهای که تقدیر ملکوتی دستهایت بر سر غریبه های غمگین بنشیند.امام صبور گریه
بخشش و نماز، دو تکلیف الهی
روضه حضرت عباس ع قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق در روز حشر رتبۀ او آرزو کنندعباس نامدار که شاهان روزگار از خاک کوی او طلب آبرو کنندمیدانید امشب برای چه کسی داریم گریه
شب قدر شب عاشقى است
عاشقی خداست آخر ملائکه در مقام اعتراض به دلیل کمی علمیشان برگشتند و گفتند اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدما ... 5.و یاد کن هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود مسلما من جانشینی در زمین قرار خواهم داد . گفتند آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد میکند و خون میریزد ؟چه میخواهی خلق کنی مخلوق پست بیآبروی خونریز مفسد. به ملائکه فرمود شما نظرتان این است اما انی اعلم ما لا تعلمون 6 ؛ چیزهایی من میدانم که شما نمیدانید چه چیزی را نمیدانستند؟ چنین جلساتی را ملائکه نمیدانستند.امشب خدا میخواهد ملائکه را محکوم کند میخواهد به آنها بگوید که یادتان هست به من اعتراض کردید اینها مفسد هستند خونریز هستند صدای ناله عزیزان مرا نمیشنوید صدای گریه
تهران حسینیه شهدا- فاطمیه 94 سخنرانی پنجم
گریه میکرد سیصد تا العفو چقدر یا رب استغفار یک مردن جالبی هم داشت یک وقتی یک جا با هم بودیم اگر خدا لطف کرد مردنش را برایتان تعریف میکنم شنیدنی است به به.ایشان درخواست این مرد رااز امیرالمومنین به شعر درآورده که گفت آقا این عاشقانی که در این آیه میگویی خدا با آنها معیت دارد وصف اینها را برای من بگو.شنیدم عاشقی … گریه کردم. مردم خیال میکردند من تکان میخورم دارم سرفه میکنم یادم آمد.درباره قرآن میگوید علی ان فیه انما یاتی و الحدیث عن الماضی و دوا دائکم و نظم ما بینکم اگر قرآن حالا در خانه که دارید آیه میبینید برای منبر یا در منبر که دارید میخوانید یا روایت خودش را نشان ندهد که حرف من چیست اصلا ما هیچی نداریم بگوییم هیچی. فقط میماند الفاظ قرآن ما با الفاظ قرآن با روح شما با عقل شما با قلب شما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم با قرائت تنها کاری صورت نمیگیرد.خدا برای هیچکداممان نیاورد تا وقتی که از دنیا میرویم که این پرده بسیار ظلمت برایمان پیدا بشود که حالا در کارم در اخلاقم در منبرم حرف من وارد درونمان بشود من که وارد درون بشود خدا میرود ما دستمان به کل خالی میشود.خب من این آیه آخر سوره نحل را یادم است با چه حالی توضیح دادم شش سال ماه رمضان یعنی شش تا ماه رمضان طول کشید یعنی شش تا سی شب تمام هم نشد دیگر برای من هم پیش نیامد دنبال بکنم حالا قصد دارم این چند روزی که زنده هستم اگر زنده بمانم دنبال کنم آن مسئله را یادم است خیلی بیحجاب های زمان شاه رفیقهای دخترشان را میآوردند پای آن منبر نامه مینوشتند باحجاب شدند خیلیهایشان در ادارات آن زمان بودند درآمدند یعنی قرآن کار میکرد با زن و مرد.فان الله مع الذین التقوا و الذین هم محسنون یک عاشقی … عاشقی پروانه خوئی به آئین محبت راستگویی یکی دلباخته پیش شه عشق علی سر له گنجینه عشق بیامد نزد آن شه با دلی چاک دلی چون گل ز داغ عشق صد چاک همی گفت ای علی ای سر اسرار ز سر پاکبازان پرده بردار یک نشانمان بدهند نمیدانید حالمان چه حالی میشود. این چند روزه که زنده هستیم بپائیم کور زندگی نکنیم کر زندگی نکنیم اگر نشانمان بدهند نشان دادنی هم هست ما باید آمادگی نشان بدهیم بگوییم مااستعداد دیدن داریم نشان بدهید.میدیدند به خدا میدیدند میدیدند که یک قدم عقب نمینشستند حفحاف بصری به بچههایش گفت هفت هشت تا پسر داشت گفت امروز یک نامه از ابی عبدالله آمده که من از مکه به طرف عراق حرکت کردم حفحاف بلند شو بیا به من ملحق شو شماها میآئید؟ گفتند پدر الان بهترین وقت محصول و خرید و فروش است عجله میکنیم کارها را میکنیم و میآئیم گفت نه من یک دقیقه هم نمیایستم گفتند پدر تمام دروازهها را بستند و ماموران بپا گذاشتند گفت مامور کیست بپا کیست در بسته چیست من رفتم. آمد.اینها را آدم چی کار باید بکند؟ مامور کیست که من را ببیند در بسته چیه که به روی من بسته باشد. آمد مسیر مکه و عراق میپرسید قافله ابی عبدالله میگفتند گذشت پنج بعدازظهر رسید کربلا اینطور که در کتابها آمده امام چهار بعدازظهر خودشان شهید شدند حفحاف یک ساعت بعد از شهادت رسید اگر چشم بسته باشد آدم میآید میگوید خب کار که از کار گذشت دیگر فایدهای ندارد برویم بصره وقتی رسید کربلا دید یک جمعیت کثیری جمع هستند واقعا فکر کرد اینها با ابی عبدالله هستند آمد جلو گفت مولای من کجاست؟ یکی گفت مولایت کیست؟ گفت حسین ابن علی گفت حسین ابن علی در آن گودال است فهمید که اینها کوران و کرانند آمد پیش چشمدارها آمد کنار گودال پیاده شد آمد کنار بدن دستش را گذاشت روی سینه ابی عبدالله گفت حسین جان منتظرم باش من تا یک ساعت دیگر بهت میرسم آمد بیرون جنگ کرد دو ساعت این ملت بدبخت را به کشتن میداد تا خودش نزدیک کشته شدنش بود لشگر را کشید تا کنار گودال آنجا از اسب افتاد توانست خودش را بغلتاند کنار بدن گفت حسین جان آمدم خب اگر نمیدید که نمیرفت اگر نمیشنید که نمیرفت.همی گفت ای علی من نه برای امیرالمومنین الان گریه
مقام و عظمت حضرت عباس
گریه کردند دنیا و آخرت او را شناخته بودند حسین یعنی حسین. امام حسین ع یک نگاهی به قمر بنیهاشم انداخت فضائل عالم در این جمله خلاصه است عباس جانم به قربانت. شما امشب تا خوابت ببرد روی این جمله فکر کن یعنی چه؟ علی جان چه تربیت کردی؟ امالبنین چه شیری به این بچه دادی؟ خدایا تو چه ساختی؟ قربان عاشقی
عاشقانه زیستن
عاشقی نشانی نداشت؟می شود مدعی بود و در عمل برای اثبات این ادعا چیزی نداشت؟غم فراق و دل داغدار و صورتی قرمز و برافروخته باور کردنش سخت است.عاشق باشی و راحت بخوابی و بهترین غذاها را بخوری و... بازهم می شود باور کرد؟واقعا باور کردنش سخت است دلت برای یک لحظه دلدادگی و دلبری دلداده باشد ولی شاد باشی و از انتهایی ترین نقطه دلت لبخند بزنی؟می شود از زمان شروع ندبه یا کمیل یا توسل تا پایانش خوب گریه
پاکسازی، مقدمه عبادت
گریه کنم بروم تا یک جا ببینم اینطور که نیست. من عاشق هستم گواه من این قلب چاک چاک در دست من جز این سند پاره پاره نیست من عاشق هستم. عاشق را میشود آرام کرد عاشقی … عاشقی که عشقش غلط است بیهوده است و پوک است پوچ است.حالا یک قیافهای را دیده دختر مردم را یا دختر پسر مردم را عاشق شده است این قرار ندارد هر چی پدر و مادر با او حرف میزنند دیگران حرف میزنند میگوید الا و بالله که من باید اینقدر بدوم بدوم تا به وصال این برسم عاشق در جاده شیطانیاش بیقرار است عاشق در راه مثبتش هم بیقرار است. شعیب بیقرار بود پس بودند انسانهای والای با کرامتی که خدا را عبادت کردند ذرهای در عبادتشان امید به بهشت نبود و ترس از دوزخ نبود.در این مورد مسائلی هست آقا ما اصلا ظرفیت درکش را نداریم نمیفهمیم حالا یکی را برایتان بگویم؛ غیر از امیرالمؤمنین و امام عصر و حضرت شعیب یکی را بگویم؛ کربلا واقعهای است که نه قبل از خودش اتفاق افتاد نه بعد از خودش اتفاق میافتد یک بار بوده جنگ خیلی شده جهاد خیلی شده شهید خیلی به وجود آمده اما کربلا نمیشود و نشده. نه شهیدی ارزشش مثل شهدای کربلاست و نه جهادی به پرباری جهاد کربلاست امام حسین هم خیال ما را راحت کرده که شهدای من و این هفتاد و یک نفر را با هیچ کسی در این عالم مقایسه نکند چون در شهدای گذشته و شهدای آینده شهیدان من بهترینها هستند مقایسه نکن این مثل علی اکبر است این مثل قمر بنی هاشم است. نه امام حسین میگوید اینها مثل ندارند مانند ندارند. خب یک همچنین اتفاقی آیا در آن دل این اتفاق عظیم و این قربانیهای بینظیر امید به بهشت هم ایجاد کرد؟ که حالا خدایا من حسین بن علی هستم این هفتاد و دو بدن قطعه قطعه روبرویم این گریه
English