سیدحسن نصرالله اعلام کرد که من از فتوای امام خامنهای ـ که در آن دشنام دادن به ام المومنین و امهات المومنین را حرام دانستند پیروی می کنم ـ دشمنی با تشیع
159 مطلب یافت شد
إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري عوضي
وی یکی از وهابیون تندرو ساکن در عربستان سعودی و ایرانی تبار بود که تمام عمر خود را در راه مقابله با مذهب ناب تشیع و دشمنی با خاندان عصمت و طهارت
ابن قیم و دشمنی با اهل بیت
دشمنی با امیر المومنین علیه السلام ابن قیم همانند ابن تیمیه به دشمنی و انکار فضایل امام علی علیه السلام می پرداخت و مدعی بود حدیثهایی که رافضیها شیعیان درباره علی بن ابی طالب جعل کردهاند آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست. سپس از قول ابو یعلی خلیلی نقل میکند که شیعیان در فضیلت علی بن ابی طالب و اهل بیت سیصد هزار حدیث جعل کردهاند. ابن قیم در کتاب جلا الافهاموقتی قضیه مباهله را نقل می کندنام امام علی علیه السلام را حذف می کند با اینکه اجماع علمای اسلاماز شیعه و سنی اتفاق دارند که یکی از کسانی که همراه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در قضیه مباهله بودعلی علیه السلام بودهمراه حسن و حسین علیهما السلام و فاطمه علیها السلام . زهد و عبادت ابن قیمشاگردش ابن رجب در مورد وی می گوید ابن قیم عابدی شب زنده دار بود که نمازهایی به منتهای اطالت می خواند و شیفته ذکر خداوند شده و به آن انس گرفته بود. محبت و انابه و استغفار و اظهار افتقار به درگاه خداوند و خود را سر شکسته دیدن در مقابلش و دوری گزیدن از موانع عبودیت وی از چیزهایی بود که در قلب ابن قیم جای گرفته بود هیچ کس را همانند وی ندیدم و شگرف اندیش تر از او را هرگز مشاهده ننمودم. ابن حجر عسقلانی می گوید هنگامی که علامه ابن قیم نماز صبح را می خواند در همان مکان می ماند و به ذکر و یاد خدا مشغول می شد تا اینکه موقع نماز ظهر فرا می رسید و می گفت این صبحانه من است که اگر آن را انجام ندهم نیرو و قوای بدنم ساقط می شود و می فرمود انسان بوسیله صبر و فقر به درجه امامت در دین دست می یابد و کسی که می خواهد راه خدایی را بپیماید باید دارای همتی عالی باشد که باعث رشد و ترقی اش شود و همچنین باید دارای علمی باشد که او را به راه راست هدایت کند. و اینجاست که باید گفت نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو به منکر علی علیه السلام بگو نماز خود قضا کند نظر علمای اهل سنت درباره ابن قیم جوزی و وهابیتابن قیم نیز مانند استادش مورد انتقاد و طعن علمای اهل سنت قرار گرفته است. ابن حجر هیتمی درباره او و استادش میگوید مبادا به چیزهایی که در کتابهای ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و دیگرانی که پیرو هوای نفس خود هستند و خداوند آنها را گمراه ساخته و قلبشان را مهر زده و چشمشان را پوشانده گوش کنی . سپس آنها را ملحدی مینامد که از دین خارج شدهاند. ابن قیم جوزی از طرف شمس الدین مالکی محکوم به کفر و اعدام شده بود لکن ابن قیم به او میگوید قاضی حنبلی توبه و اسلامم را پذیرفته و مرا محقون الدم شمرده است. قاضی مالکی بعد از این اظهارات ابن قیم او را شلاق زده و بر الاغ سوارش نموده و در خیابانها میگرداند. شیخ جمیل صدقی زهاوی در باره وهابیت گفته خداوند وهابیت را بکشد زیرا این فرقه به خود جرات داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا هم و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. میبینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل میشود تکفیر نمودهاند.این عالم اهل سنت کتابی به نام الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق در رد وهابیت نوشته است. زینی دحلان مفتی مکه میگوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید میگفت هیچ نیازی به تالیف کتاب در رد وهابیت دیده نمیشود زیرا در رد آنان همین سخن پیامبر که فرمود سیماهم التحلیق یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را میتراشند کفایت میکند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند. شیخ خالد بغدادی میگوید اگر کتابهای وهابیها را به دقت مطالعه کنیم در مییابیم که مانند کتابهای لا مذهبها سعی دارند که با افکار باطلهشان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند. ابن قیم جوزی معترف است که انبیا نزدیکترین وسیله برای قرب به خداوند هستند دشمنی با تشیع
طرح محرمانه وهابی ها برای سخت گیری و آزار زائران ایرانی در عربستان
نماید.از سویی دیگر عربستان سعودی با حمله و دستگیر نمودن شیعیان بی گناه جنوب عربستان آنها را به شدت مورد شکنجه خود قرار می دهد.این رفتار های عربستان سعودی و نیز مشارکت این کشور در کشتار شیعیان و مجاهدان شیعی شمال یمن دشمنی این کشور وهابی را با تشیع
سريال موهن
تشیع باید برای حضور در این جنگ آمادگی کامل داشته باشند. حجت الاسلام "محسن ملک افضلی" افزود این جنگ هم از سوی بدخواهان و مخالفان مذهب شیعه و هم از سوی غیرمسلمانان همواره وجود دارد. وی گفت سریال موهن الحسن و الحسین بزودی به زبان های مختلف از جمله فارسی ترجمه شده و ممکن است از طریق کانال های منحرف پخش می شود افزود باید با تبیین عالمانه نکات این فیلم و پاسخ به شبهات مطروحه در آن ادعاهایی را که بر ضد ائمه ع طرح شده است را پاسخ دهیم. سازندگان سریال موهن قصد بدنام کردن مذهب شیعه را داشتنددر ادامه این نشست یک پژوهشگر حوزوی گفت سازندگان سریال موهن "الحسن و الحسین" اهداف ضد شیعی داشته و صرفا به دنبال بدنام کردن این مذهب حقه هستند. حجت الاسلام "سید محمد یزدانی" گفت کارشناس مذهبی این سریال شخصی به نام "حسن الحسینی" است که شخصی وهابی بوده و مشهور به دشمنی
جنگ سرد جدید و اسلام شیعی
از جنبه نظامی و مهم تر از همه جنبه ی مذهبی سعی در همراه سازی اعراب با خود داشته و دارد.بررسی اعتقادی فرقه وهابیت در این مختصر نمی گنجد اما نگاهی گذرا به عقاید سلفی های بنیادگرای وهابی و دشمنی دیرینه ی آنان با تشیع … با ورود به عرصه فرهنگ آن هم در تمدن های بزرگی چون ایران بسیار بزرگ تر از فضای سرزمینی تحت تصرف فیزیکی است. سقوط صدام در سال 2003 کفه معادله قدرت را به سمت ضلع دیگر یعنی ایران سنگین کرده و دامنه نفوذ آن را بر مردم منطقه بیش از پیش کرد. امروزه دامنه نفوذ ایران از لبنان تا مناطق اشغالی فلسطین از عراق تا سوریه و کشورهای حاشیه خلیج فارس تعریف می گردد و همه منطقه خاورمیانه جزئی از فضای حیاتی 1 ایران قلمداد می شود.پس از سقوط صدام برای اولین بار در طول تاریخ مدرن جهان عرب شاهد ظهور یک حکومت شیعه ی عرب در یک کشور عربی که از دهه 1950 به بعد تحت شدیدترین تدابیر امنیتی حکومتی های سنی آن بوده است هستیم که این به هیچ وجه نه برای اعراب سنی و حکومت های آنان و نه برای رژیم صهیونیستی و امریکا خوشایند نیست.سابقه ظهور جنبش های شیعی و به ویژه انقلاب ایران در تاریخ این مذهب به خوبی در پیش روی آنان است و آنها خود به خوبی از قدرت انفجاری تشیع خبر دارند و از همین رو در صدد ناکام گذاشتن پروسه به قدرت رسیدن شیعیان و تشکیل هلال شیعی هستند که نخستین بار پس از سقوط عراق توسط شاه اردن بکار برده شد.به راه انداختن نسل کشی شیعیان در عراق و صرف هزینه های میلیاردی توسط امریکا و اعراب سنی خود بزرگترین مدعای این بحث است.از این رو به هم خوردن توازن قدرت در جغرافیای سیاسی منطقه به نفع ایران با توجه به معادلات جهانی می تواند برای برخی از کشورها خطر جدی باشد چنانکه ذکر آن رفت و برای برخی دیگر فرصت.جبهه ی تهدید متشکل از سه ضلع امریکا اسرائیل و اعراب است و جبهه ی فرصت متشکل از سه ضلع روسیه چین و ایران.در جبهه ی تهدید ضلع اصلی امریکاست. سابقه دشمنی … دشمنی با امریکا را به طور جدی در لایه های پنهان ذهن خود باز تولید کرده اند. روسیه که خود پایگاه تاریخی چپ بوده و قریب به هشت دهه مبارزه ایدئولوژیک را با اردوگاه امریکایی لیبرال تجربه کرده؛ هم اکنون آزرده از زخم کهنه شکست بیش از پیش منافع خود را در برابر امریکا در معرض خطر می بیند. نگاهی گذرا به منازعه جدید روسیه و امریکا به سر طرح استقرار سامانه دفاع ضد موشکی در لهستان و جمهوری چک خود شاهدی است بر این مدعا. اگرچه امریکا هدف از استقرار این سامانه را مقابله با تهدید کشورهایی همچون ایران و کره شمالی باقیماندگان محور شرارت اعلام کرده است اما مقامات کرملین بر این باور پای می فشارند که این اقدام در مجاورت مرزهای روسیه کنترل و تسلط بر سیستم های موشکی روسیه و ایجاد دیوار جدید برلین است و هشدار داده اند که این اقدام امریکا به دور تازه ای از مسابقه تسلیحاتی می انجامد و توازن استراتژیک در جهان را بر هم خواهد زد.علی ای حال؛ با وجود پیشنهاد مسکو به واشنگتن بر سر استفاده مشترک از پایگاه راداری قبله در آذربایجان که از سال 1991 تاکنون مورد استفاده روسیه بوده و تا سال 2012 در دست روسیه خواهد ماند واشنگتن هم چنان به استقرار طرح خود در اروپا پافشاری می کند و این باعث نزدیکتر شدن مسکو به تهران و پکن شده است.حضور پوتین در تهران که برای اولین بار در 60 سال اخیر صورت می پذیرد می تواند عمق این اختلاف استراتژیک را بیش از پیش نمایان کند.کشور کمونیستی چین نیز که هم اکنون یکی از مدعیان قدرت جهانی در عرصه اقتصادی و تکنولوژیکی و نظامی است با داشتن تجربه اختلافات درونی با تایوان که آن را به امریکا منتسب می کند در این معادله به دنبال دستیابی به جایگاه درخوری است که بر اساس منافع خویش تعریف می کند و این منافع طبیعتا آن را به روسیه و ایران نزدیک می کند.از این رو اگر در تحلیل این مناسبات سخن از یک جنگ سرد جدید به میان آوریم سخن به گزاف نگفته ایم چراکه به وجود آمدن یک قطب منطقه ای قدرت بین این سه کشور که هر سه دشمنی تاریخی دیرینه ای با غرب و به طور خاص امریکا دارند مناسبات را به این سو سوق می دهد و این خطری جدی برای امریکا و فرصتی طلایی برای جمهوری اسلامی ایران است. لذا جمهوری اسلامی بایستی از این امکان تاریخی حداکثر استفاده را برده و خود را به محور اصلی مبدل می سازد و پروسه جهانی کردن الگوی حکومتی تشیع
مصر ؛ جدال محبان اهل بیت(ع) با وهابیون؛ از کنفرانس های زنجیره ای علیه تشیع تا شیعه شدن هزاران نفر در اسکندریه
با ایران خطر نفوذ تشیع به این کشور را به همراه دارد هزاران نفر از مردم اسکندریه به تشیع گرویدند. به گزارش خبرگزاری اهلبیت ع ـ ابنا ـ سلفی های تکفیری در پی القای این مطلب هستند که ایران در تلاش برای تبلیغ تشیع و تسلط بر مصر است در حالی که مذهب تشیع از دیرباز و از زمان فاطمیون در مصر بوده است. حتی نام دانشگاه الازهر برگرفته از نام حضرت فاطمهالزهرا علیهاالسلام است. تا اینکه بعدها اهل تسنن بر مصر غالب شدند.در مورد خطر گسترش و نفوذ شیعه به مصر حتی احمد الطیب شیخ الازهر در گفتگو با یک روزنامه اماراتی با بیان اینکه با هیچ کدام از مسلمانان دشمنی
کلمه نخست/ دریای دانش
دوران سراسر محنت و ظلمت بنی امیه پایان یافت و حاکمان بنی عباس قدرت را در دست گرفتند.بنی عباس نیز گرچه با شعار حمایت از تشیع و اهل بیت روی کار آمدند ولی در سختگیری و دشمنی
کلمه نخست/ دریای دانش
دوران سراسر محنت و ظلمت بنی امیه پایان یافت و حاکمان بنی عباس قدرت را در دست گرفتند.بنی عباس نیز گرچه با شعار حمایت از تشیع و اهل بیت روی کار آمدند ولی در سختگیری و دشمنی
امام حسین علیه السلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری
با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود... اثر محبت به امام حسین علیه السلام ... اگر محبت در تشیع نبود این دشمنی
خلاف شرع بودن قمهزنی در بیانات مقام معظم رهبری
تشیع را – العیاذبالله - به عنوان آئین خرافه معرفی کنند. 4 د- خرافی بودن و مصداق عزاداری نبودن قمهزنی کار غلطی است که عدهای قمه به دست بگیرند و به سر خودشان بزنند و خون بریزند. این کار را میکنند که چه بشود؟ کجای این حرکت عزاداری است؟ البته دست بر سر زدن به نوعی نشانهی عزاداری است. شما بارها دیدهاید کسانی که مصیبتی برایشان پیش میآید بر سر و سینهی خود میکوبند. این نشانهی عزاداری معمولی است. اما شما تا به حال کجا دیدهاید که فردی به خاطر رویکرد مصیبت عزیزترین عزیزانش با شمشیر بر مغز خود بکوبد و از سر خود خون جاری کند؟ کجای این کار عزاداری است؟ 5 2- آثار و بازتابهای منفی قمهزنی الف- مخدوش شدن چهره تشیع نباید کاری کنیم که آحاد جامعه اسلامی برتر یعنی جامعه محب اهلبیت علیهمالسلام که به نام مقدس ولیعصر ارواحنا فداه به نام حسین بن علی علیهالسلام و به نام امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام مفتخرند در نظر مسلمانان و غیرمسلمانان عالم به عنوان یک گروه آدمهای خرافی بیمنطق معرفی شوند. 6 ب- سو استفاده دشمن از قمهزنی برای تبلیغ بر ضد تشیع میبینم که چگونه عزاداری بر جگر گوشگان زهرای اطهر علیهم السلام مورد تبلیغ سو دشمنان متعصب و تبلیغاتچیهای شیطان استعمار قرار میگیرد میبینم که بعض اعمالی که هیچ ریشهی دینی هم ندارد بهانه به دست دشمن مغرض میدهد که بدان وسیله هم اسلام و تشیع را العیاذبالله به عنوان آئین خرافه معرفی کنند و هم بغض و عداوت خود را نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی در تبلیغات خود آشکار سازند. 7 دستورالعمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند نماز جماعت برگزار کنند قرآن بخوانند عزاداری کنند هیچ کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند چرا ؟ چون قمهزدن برای آنها یک وسیلهی تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابراین گاهی دشمن از بعضی چیزها اینگونه علیه دین استفاده میکند. هر جا خرافات به میان آید دین خالص بدنام خواهد شد. من در دو سه سال قبل از این راجع به قمهزدن مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما آن مطلب را با همه وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیرا مطلبی را کسی به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل میکنم. کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعهنشین است - جمهوری آذربایجان - آشنا بود میگفت آن زمان که کمونیستها بر منطقهی آذربایجان شوروی سابق مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آنجا محو کردند. مثلا مساجد را به انبار تبدیل کردند سالنهای دینی و حسینیهها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانهای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن قمهزدن بود دستورالعمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند نماز جماعت برگزار کنند قرآن بخوانند عزاداری کنند هیچ کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند چرا ؟ چون قمهزدن برای آنها یک وسیلهی تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابراین گاهی دشمن از بعضی چیزها اینگونه علیه دین استفاده میکند. هر جا خرافات به میان آید دین خالص بدنام خواهد شد. 8 ج- ضایع شدن فداکاری گذشتگان برای حفظ آبروی تشیع شیعهی محب و مخلصی که در روز عاشورا با قمه سر و روی خود و حتی کودکان خردسال خود را خونین میکند آیا راضی است که با این عمل خود در روزگاری که هزاران چشم عیبجو و هزاران زبان بدگو در پی بد معرفی کردن اسلام و تشیع است عمل او را مستمسک دشمنی
اقدامات موثر امام حسن عسکری(ع)
با بنیعباس داشتند این بود که بنیامیه دشمنی خویش را با فرزندان و یاران حقیقی پیامبر اکرم ص آشکارا نشان میدادند ولی بنیعباس میکوشیدند برای حفظ قدرت این دشمنی را کتمان کنند و سبب تحریک طرفداران اهل بیت ع و مردم حق پرست نشوند. اگرچه در دوران خلافت بنی عباس شیعیان در مقایسه با دیگر مذاهب در اقلیت بودند ولی گستره فرهنگ تشیع
حکومت حسین(علیه السلام) بر دلهاست!
با همه ی بزرگی مصیبت و بی هماوردی فجایعی که بر بزرگترین انسانهای تاریخ داشت درسهای فراوانی دارد.. در میان معاصرین یکی از بزرگترین اندیشمندانی که توجه ویژه ای به این مسئله داشته اند مرحوم علامه محمد تقی جعفری ره بودند که مجموع سخنرانی ها و مطالب ایشان در این خصوص در کتاب "حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت" منتشر شده است. به لطف خدا بعضی از مطالب ایشان در ایام محرم باز نشر خواهد شد که قسمت 38 آن را در ادامه می خوانید... حکومت حسین علیه السلام بر جان و دل انسان ها است. اگر انسان گسترش اسلام و تشیع و به تبع آنها قیام امام حسین علیه السلام را با اعمال قدرت و زور و شمشیر بداند از کوته نظری او است. امام حاکم بر دل انسان است به همین خاطر است که انسان با درک داستان حسین انسان می شود.یکی از شبهاتی که پیرامون دین اسلام مطرح بوده و آن را به عنوان نقطه ضعف دین اسلام بیان می کنند این تفکر بی اساس است که پیشرفت اسلام را با شمشیر می دانند. این اندیشه غلط درباره تشیع و حتی قیام امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا وجود دارد. این شبهه را با اندکی وجدان بیدار و شناخت وقایع پیرامون اسلام و تشیع و حادثه عاشورا می توان پاسخ داد. اما براستی اگر اسلام دین شمشیر نیست این همه گسترش آن در جهان از چیست؟اسلام دین شمشیرسه پاسخ عمده به این شبهه می توان داد.اولا شمشیر به قلب راه ندارد. با شمشیر فقط می توان جسم را تکه تکه کرد. روح انسان را نمی توان با زور و شمشیر متقائد نمود. ضمن اینکه صدر اسلام شمشیر و قدرت در دست امپراتور روم و ایران بود و اسلام با نفوذ در روح و قلب انسان ها گسترش یافت.به آنهایی که معتقدند اسلام با شمشیر پیش رفت باید چنین گفت که این شما و این شمشیر. لطف کنید اویس قرنی مالک اشتر عمار یاسر و انسان های وارسته دیگر بسازیدثانیا آن زمان که مغول به جامعه اسلامی حمله کرد شمشیر و قدرت در دست آنها بود که ریختند و غارت کردند اما در نهایت به اسلام گرویده و در تمدن اسلامی شرکت کردند. آنها با چشم خود دیدند که انسان و انسانیت در اسلام معنا می شود و اسلام در دل آنها نفوذ کرد و حتی کسانی را که قبضه شمشیر در دستشان بود نرم کرده و وارد حریم اسلام نمود.ثالثا کشورهای اندونزی چین هند و برخی نقاط آفریقا تعداد قابل توجهی مسلمان دارند. آیا شمشیری با نام اسلام در این کشورها کشیده شده بود؟ یا سربازی از اسلام به این نقاط رفته بود؟ فقط تجار و بازرگانان مسلمان به این مناطق رفت و آمد داشتند و اسلام را برای مردم معرفی می نمودند. مطالب فوق برای ما آشکار می سازد که اسلام با جان و دل و روح انسان ها کار دارد. توجه اسلام به جسم انسان ها نبود که نیازمند شمشیر باشد. حقیقت این است که اسلام با شمشیر زیاد کار نداشته است مگر اینکه برای دفاع از حریم دین الهی مجبور به استفاده از شمشیر شده باشد. گوستاولوبون فیلسوف و مورخ فرانسوی می گوید این طور درست نیست که بگوییم اسلام با شمشیر پیش رفته بود. تاریخ نشان داده است اگر کسی باصمیمیت برخاست با صمیمیت حرکت کرد و حرفش هم مطابق منطق بود و خود نیز به آن ایمان داشت همیشه اثر گذاشته است. عدم احتیاج تشیع به شمشیرنکات بیان شده درباره اسلام درباره تشیع نیز صادق است. اسلام و تشیع با دل انسان سر و کار دارد و مگر می شود دل و جان انسان را جز با سخن حق و منطق متقائد نمود. تشیع حرف برای زدن بسیار داشت و دیگر نیازی به شمشیر نبود. آنچه راه را برای گسترش تشیع هموار ساخت منطق بود و بس.حکومت حسین بر دل هاامام حسین علیه السلام با یزید بیعت نکردند چرا که یزید دشمن دین خدا بود و از علنی کردن این دشمنی
تجدید انقلاب، مهم تر از ایجاد آن است
با ما نیست بر ماست. یعنی در این میدان حد وسط و منطقه ای امن و سلامت وجود ندارد. . . . هر که از صف توحید جدا شد- ولو به خیال خود در وسط بماند-ملحق به جبهه طاغوت است. بی طرفی در این جا واژه ای بی معناست. و این همان نهیبی است که یحیی بن ام طویل - یار و محرم اسرار و شیعه ی واقعی امام سجاد - برسر شیعیان اسمی زمان خود می زند که به نام تشیع و ولایت دل خوش کرده در لاک خودخواهی و سودجویی نقد و نزدیک خود فرورفته و همه ی آرمان های تشیع و ولایت ولی الله را فراموش کرده بودند ما به شما کافر و از شما بیزاریم و میان ما و شما خشم و کینه برقرار است . آن روز که ولایت واقعی - یعنی گره خوردگی و جوشیدگی شیعه با امام- جای ادعاهای پوچ را بگیرد و شیعه از لحاظ فکر و عمل و روحیه با امام خود اتصالی جدایی ناپذیر بیابد؛ به طوری که با شمشیر هم توانند از یکدیگر جداشان کنند یحیی بن ام طویل نیز همچون بخشی از پیکر تشیع با آنان و از آنان خواهد بود. و این دشمنی … تشیع و به این که در دل به امامان عقیده و محبت داشته باشند قناعت ورزیدند. . . و می دانیم که این گونه شیعیان همیشه در تاریخ بوده اند و هنوز هم اکثریت مهم شیعه را تشکیل می دهند. در میان چندین هزار شیعه ی زمان امام سجاد فقط سه نفر در راه ماندند؛ فقط سه نفر وفاداری خود را نسبت به راه امامان حفظ کردند. تنها این سه نفر بودند که از دیدن چهره ی واقعی و درنده خویی و ددمنشی حکومت بنی امیه - که همیشه در زیر نقابی از تظاهر به مسلمانی پنهان بود- وحشت نکردند؛ دست و پای خود را گم نکردند؛ چیزی برخلاف انتظار نیافتند و با همان عزم پولادین راه خود را تعقیب کردند. . . . یحیی بن ام طویل به مسجد مدینه داخل می شد در میان جمع مسلمانان و معتقدان به امام می ایستاد و خطاب به شیعیان مدعی سخنی را که ابراهیم بت شکن به بت پرستان زمان خود می گفت تکرار می کرد ما از شما و از آنچه به جای خدا عبادت می کنید بیزاریم. ما به شما کافر شدیم. میان ما و شما خشم و کین و دشمنی … با تدبیر نیز باشد. . . و این همه شرایطی است که راه دوم را برای امام حتمی و قطعی می سازد. و امام علی بن الحسین علیه السلام دومین راه را که بسی دشوارتر و حوصله گیرتر و قهرمانانه تر بود برگزیند و سرانجام نیز جان برسران نهاد. سال 95هجری نقش امام سجاد علیه السلامبعدها امام صادق در حدیثی وضع و حال امام چهارم و نقش سازنده ی او را چنین ترسیم کرده است ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلثه ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن معطم ثم ان الناس لحقوا و کثروا و کان یحیی بن ام الطویل یدخل مسجد الرسول صلی الله علیه و اله و سلم و یقول کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه و البغضا ؛ 1 پس از حسین بن علی علیه السلام همه از راه بازگشتند مگر سه نفر؛ ابوخالد کابلی یحیی بن ام طویل و جبیربن مطعم؛ 2 بعدها مردم دیگر به آن ها پیوستند و جمع شیعیان انبوه گشت. یحیی بن ام طویل به مسجد پیامبر در مدینه می آمد و خطاب به مردم می گفت ما به شما و راه و آیین شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و خشم و کینه قرار دارد. چه حادثه ی شگفت انگیزی. . . پس از واقعه ی عاشورا همه رفتند همه از راه برگشتند همه از آینده ی جذاب و دلگرم کننده ای که آن ها را به خود می کشید مایوس شدند از همه ی آرزوها و آرمان های تشیع
تجديد انقلاب، مهم تر از ايجاد آن است
با ما نیست بر ماست. یعنی در این میدان حد وسط و منطقه ای امن و سلامت وجود ندارد. . . . هر که از صف توحید جدا شد- ولو به خیال خود در وسط بماند-ملحق به جبهه طاغوت است. بی طرفی در این جا واژه ای بی معناست. و این همان نهیبی است که یحیی بن ام طویل - یار و محرم اسرار و شیعه ی واقعی امام سجاد - برسر شیعیان اسمی زمان خود می زند که به نام تشیع و ولایت دل خوش کرده در لاک خودخواهی و سودجویی نقد و نزدیک خود فرورفته و همه ی آرمان های تشیع و ولایت ولی الله را فراموش کرده بودند ما به شما کافر و از شما بیزاریم و میان ما و شما خشم و کینه برقرار است . آن روز که ولایت واقعی - یعنی گره خوردگی و جوشیدگی شیعه با امام- جای ادعاهای پوچ را بگیرد و شیعه از لحاظ فکر و عمل و روحیه با امام خود اتصالی جدایی ناپذیر بیابد؛ به طوری که با شمشیر هم توانند از یکدیگر جداشان کنند یحیی بن ام طویل نیز همچون بخشی از پیکر تشیع با آنان و از آنان خواهد بود. و این دشمنی … تشیع و به این که در دل به امامان عقیده و محبت داشته باشند قناعت ورزیدند. . . و می دانیم که این گونه شیعیان همیشه در تاریخ بوده اند و هنوز هم اکثریت مهم شیعه را تشکیل می دهند. در میان چندین هزار شیعه ی زمان امام سجاد فقط سه نفر در راه ماندند؛ فقط سه نفر وفاداری خود را نسبت به راه امامان حفظ کردند. تنها این سه نفر بودند که از دیدن چهره ی واقعی و درنده خویی و ددمنشی حکومت بنی امیه - که همیشه در زیر نقابی از تظاهر به مسلمانی پنهان بود- وحشت نکردند؛ دست و پای خود را گم نکردند؛ چیزی برخلاف انتظار نیافتند و با همان عزم پولادین راه خود را تعقیب کردند. . . . یحیی بن ام طویل به مسجد مدینه داخل می شد در میان جمع مسلمانان و معتقدان به امام می ایستاد و خطاب به شیعیان مدعی سخنی را که ابراهیم بت شکن به بت پرستان زمان خود می گفت تکرار می کرد ما از شما و از آنچه به جای خدا عبادت می کنید بیزاریم. ما به شما کافر شدیم. میان ما و شما خشم و کین و دشمنی … با تدبیر نیز باشد. . . و این همه شرایطی است که راه دوم را برای امام حتمی و قطعی می سازد. و امام علی بن الحسین علیه السلام دومین راه را که بسی دشوارتر و حوصله گیرتر و قهرمانانه تر بود برگزیند و سرانجام نیز جان برسران نهاد. سال 95هجری نقش امام سجاد علیه السلام بعدها امام صادق در حدیثی وضع و حال امام چهارم و نقش سازنده ی او را چنین ترسیم کرده است ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلثه ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن معطم ثم ان الناس لحقوا و کثروا و کان یحیی بن ام الطویل یدخل مسجد الرسول صلی الله علیه و اله و سلم و یقول کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه و البغضا ؛ 1 پس از حسین بن علی علیه السلام همه از راه بازگشتند مگر سه نفر؛ ابوخالد کابلی یحیی بن ام طویل و جبیربن مطعم؛ 2 بعدها مردم دیگر به آن ها پیوستند و جمع شیعیان انبوه گشت. یحیی بن ام طویل به مسجد پیامبر در مدینه می آمد و خطاب به مردم می گفت ما به شما و راه و آیین شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و خشم و کینه قرار دارد. چه حادثه ی شگفت انگیزی. . . پس از واقعه ی عاشورا همه رفتند همه از راه برگشتند همه از آینده ی جذاب و دلگرم کننده ای که آن ها را به خود می کشید مایوس شدند از همه ی آرزوها و آرمان های تشیع
تجديد انقلاب، مهم تر از ايجاد آن است
با ما نیست بر ماست. یعنی در این میدان حد وسط و منطقه ای امن و سلامت وجود ندارد. . . . هر که از صف توحید جدا شد- ولو به خیال خود در وسط بماند-ملحق به جبهه طاغوت است. بی طرفی در این جا واژه ای بی معناست. و این همان نهیبی است که یحیی بن ام طویل - یار و محرم اسرار و شیعه ی واقعی امام سجاد - برسر شیعیان اسمی زمان خود می زند که به نام تشیع و ولایت دل خوش کرده در لاک خودخواهی و سودجویی نقد و نزدیک خود فرورفته و همه ی آرمان های تشیع و ولایت ولی الله را فراموش کرده بودند ما به شما کافر و از شما بیزاریم و میان ما و شما خشم و کینه برقرار است . آن روز که ولایت واقعی - یعنی گره خوردگی و جوشیدگی شیعه با امام- جای ادعاهای پوچ را بگیرد و شیعه از لحاظ فکر و عمل و روحیه با امام خود اتصالی جدایی ناپذیر بیابد؛ به طوری که با شمشیر هم توانند از یکدیگر جداشان کنند یحیی بن ام طویل نیز همچون بخشی از پیکر تشیع با آنان و از آنان خواهد بود. و این دشمنی … تشیع و به این که در دل به امامان عقیده و محبت داشته باشند قناعت ورزیدند. . . و می دانیم که این گونه شیعیان همیشه در تاریخ بوده اند و هنوز هم اکثریت مهم شیعه را تشکیل می دهند. در میان چندین هزار شیعه ی زمان امام سجاد فقط سه نفر در راه ماندند؛ فقط سه نفر وفاداری خود را نسبت به راه امامان حفظ کردند. تنها این سه نفر بودند که از دیدن چهره ی واقعی و درنده خویی و ددمنشی حکومت بنی امیه - که همیشه در زیر نقابی از تظاهر به مسلمانی پنهان بود- وحشت نکردند؛ دست و پای خود را گم نکردند؛ چیزی برخلاف انتظار نیافتند و با همان عزم پولادین راه خود را تعقیب کردند. . . . یحیی بن ام طویل به مسجد مدینه داخل می شد در میان جمع مسلمانان و معتقدان به امام می ایستاد و خطاب به شیعیان مدعی سخنی را که ابراهیم بت شکن به بت پرستان زمان خود می گفت تکرار می کرد ما از شما و از آنچه به جای خدا عبادت می کنید بیزاریم. ما به شما کافر شدیم. میان ما و شما خشم و کین و دشمنی … با تدبیر نیز باشد. . . و این همه شرایطی است که راه دوم را برای امام حتمی و قطعی می سازد. و امام علی بن الحسین علیه السلام دومین راه را که بسی دشوارتر و حوصله گیرتر و قهرمانانه تر بود برگزیند و سرانجام نیز جان برسران نهاد. سال 95هجری نقش امام سجاد علیه السلام بعدها امام صادق در حدیثی وضع و حال امام چهارم و نقش سازنده ی او را چنین ترسیم کرده است ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلثه ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن معطم ثم ان الناس لحقوا و کثروا و کان یحیی بن ام الطویل یدخل مسجد الرسول صلی الله علیه و اله و سلم و یقول کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه و البغضا ؛ 1 پس از حسین بن علی علیه السلام همه از راه بازگشتند مگر سه نفر؛ ابوخالد کابلی یحیی بن ام طویل و جبیربن مطعم؛ 2 بعدها مردم دیگر به آن ها پیوستند و جمع شیعیان انبوه گشت. یحیی بن ام طویل به مسجد پیامبر در مدینه می آمد و خطاب به مردم می گفت ما به شما و راه و آیین شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و خشم و کینه قرار دارد. چه حادثه ی شگفت انگیزی. . . پس از واقعه ی عاشورا همه رفتند همه از راه برگشتند همه از آینده ی جذاب و دلگرم کننده ای که آن ها را به خود می کشید مایوس شدند از همه ی آرزوها و آرمان های تشیع
تربیت شاگردان مجاهد
با روشنگـری و تـوضیح معارف الهی مسیر اسلام راستیـن و تشیع سرخ علوی را استمرار بخشند. یکی از ایـن شـاگـردان یحیـی بـن ام طـویل است که در مسجد پیامبر ص , در مدینه, برای مردم سخـن می گفت و طرفداران ستمگران را این چنین مخاطب قرار میداد ما مخـالف شما و منکـر راه و روش شما هستیـم. میان ما و شمـا دشمنی
او که از هر کسي ديگري براي سوگواري سزاوارتر بود
با اشک حسرت بار خود مسوزان. ای بهترین بانوان هر زمان که کشته شدم تو از هر کس دیگر برای سوگواری من سزاوارتری. ۷ آخرین پرده ای که راوی از حضرت سکینه س در کربلا روایت می کند آنجاست که می گوید به خدا قسم زینب س از گریه ی خود هر دوست و دشمنی را به گریه انداخت؛ سپس سکینه بدن پدر خود را بغل گرفت. توصیف معاشقه ی دختر با پیکر پاک پدر از زبان راوی ناگفته می ماند و باز هم به رسم همه ی قاصران الکنی که تاریخ تشیع
تشيع و تحول تاريخى
با مامون قرار گرفت تا اینکه کشته شد .مامون برادر خود را کشت و قدرت سیاسی را به دست آورد و حدود بیستسال 218- 198 حکومت کرد.در زمان مامون تشیع در اکثر شهرهای اسلامی نفوذ کرد و اثر آن در در بار مامون نیز ظاهر گردید چنانکه فضل بن سهل ذو الریاستین وزیر مامون و طاهر بن الحسن خزاعی فرمانده ارتش وی شیعه بودند.مامون وقتی کثرت شیعه را دید و دانست که حضرت رضا علیهالسلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او هارون ناراضی هستند و نسبتبه حکومتهای قبلی بنی عباس اظهار دشمنی … با علویان را برگزید و بدین طریق افکار عمومی را متوجه خود ساخت لذا از در نفاق و ریا اظهار تشیع نموده از خلافت حقانیت و برتری علی علیهالسلام بر ابو بکر و عمر دفاع میکرد و حتی مساله واگذاری خلافت و سپس ولایتعهدی را مطرح نمود ولی در حقیقت او هدفی جز حفظ قدرت و تثبیت موقعیتخود نداشت و سرانجام نیز امام رضا علیهالسلام را به وسیله زهر مسموم ساخت. ولی در هر حال همین ملایمت و نرمش ظاهری موجب فراهم شدن زمینه نسبتا مناسبی برای ترویج و نشر عقاید شیعه گردید.عامل مؤثر دیگری نیز در این باره وجود داشت و آن گسترش و افزایش ترجمه کتب فلسفی و علمی بسیار از زبان یونانی و سریانی و غیر آنها به زبان عربی بود که به گرایش مسلمانان به علوم عقلی و استدلالی سرعتبخشید به ویژه آنکه مامون نیز معتزلی مذهب بود و به خاطر علاقهمندی به بحثهای استدلالی مباحث کلامی در زمینه ادیان و مذاهب را آزاد گذاشته بود و دانشمندان و متکلمان شیعه از فرصت استفاده کرده و به تبلیغ مذهب اهل بیت علیهم السلام همت گماردند.در عصر معتصم متوفای 227 و واثق متوفای 232 نیز تقریبا شرایط سیاسی در مورد اهل بیت همانند زمان مامون بود به ویژه آنکه آن دو نیز به کلام معتزله گرایش داشته و با بحثهای استدلالی و کلامی موافق بودند. پرسشهای کلامی و دینی بسیاری که از امام جواد علیهالسلام شده است نیز گواه بر این است که ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود هر چند معتصم در باطن امر نسبتبه امام علیهالسلام عداوت میورزید و سرانجام نیز دستور قتل وی را صادر نمود. پس از شهادت امام علیهالسلام جمعیت انبوهی برای تشییع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. علی رغم اینکه معتصم تصمیم داشت آنان را از شرکت در مراسم تشییع منع کند ولی آنان به تصمیم وی اعتنا نکرده و شمشیر بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. این مطلب نیز گواه بر قدرت و کثرت شیعه در آن زمان است.5- عصر متوکل و پس از آنبا به حکومت رسیدن متوکل 247- 232 شرایط دگرگون و سختگیری و کینه توزی آشکار با علویان تجدید شد و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام جرم سیاسی به شمار آمد. دستور وی به ویران نمودن قبر امام حسین علیهالسلام و منع زیارت آن مشهور است.خصومت متوکل به شیعیان اختصاص نداشت بلکه وی با فلسفه و کلام و عقل گرایی مخالفت میورزید. جرجی زیدان مینویسد از روزی که متوکل به خلافت رسید تا آخرین نفس در آزار و شکنجه فیلسوفان و طرفداران رای و قیاس و منطق کوشش داشت.پس از متوکل حکومت عباسیان گرفتار آشفتگیها و کشمکشهای بسیار گردید و هر چند گاهی درباریان بر سر کسب قدرت به جدال و کشتار دست میزدند تا زمان معتضد عباسی 279- 247 پنج تن از حکام عباسی به نامهای منتصر مستعین معتز مهتدی و معتمد به حکومت رسیدند و با به قدرت رسیدن معتضد 289- 279 بار دیگر دستگاه عباسی اقتدار یافت. چنانکه سیوطی درباره وی نوشته است وی را سفاح ثانی لقب دادند زیرا فرمانروایی بنی عباس را تجدید حیات کرده و قبل از او از زمان متوکل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگی و ضعف شده و در آستانه زوال بود . بنابر این در عداوت و دشمنی
شهادت امام رضا علیه السلام
با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام کرد. دیگر فرق نمی کند که ماهیت حاکم چه باشد حتی اگر مرتکب بزرگترین گناهان شود و یا هتک مقدسات کند.معنای این عقیده آن است که حاکم هر چند بیگناهان را که از اولاد رسول خدا هم باشند بکشد باز اطاعتش واجب و تمرد از وی حرام است.این مساله جز معتقدات برخی از فرقه های اسلامی است مانند اهل حدیث عامه اهل سنت چه پیش و چه بعد از امام اشعری که خود او نیز به همین مطلب عقیده مند بود.برای تایید این عقیده احادیثی هم به پیغمبر ص نسبت داده اند ولی متوجه نبودند که این بر خلاف نص صریح قرآن و حکم عقلی و وجدان می باشد.بازتاب این اعتقاداین باورداشت بازتاب گسترده ای بر اندیشه های نویسندگان مورخان و حتی علما و فقهایشان بر جای نهاده که به موجب آن خود را مجبور می دیدند که لغزشها و جنایات حکام را بپوشانند و یا توجیه و تاویل نمایند.یکی از خواستهای این حکام آن بود که حقایق مربوط به ائمه علیهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و یا آنها را به گونه بدی بازگو کنند. در این باره علما نویسندگان و مورخان از هیچ کوششی فروگذار نمی کردند و برای اجرای اراده حاکم که - بر حسب عقیده جبری که خود آنها جعل کرده بودند - اراده خداست نهایت امکانات خود را به کار می گرفتند. از اینرو می بینیم که در بسیاری از کتابهای تاریخی نه تنها زندگی امامان ما نوشته نشده بلکه حتی نامشان هم برده نشده است.دلیل این رویداد نه آن بود که امامان ع افرادی گمنام و ناشناخته بودند یا آنکه کسی به آنها توجهی نمی نمود. زیرا هر چه بود مردم یا از روی دوستی و تشیع و یا از روی دشمنی
English