و بقیۀ ادیان همگی باطل هستند. مواظب باشید این راه را از شما نگیرند. مواظب باشید از شیعۀ واقعی بودن درنیایید که ابلیسی میشوید.راست میگویدبا عشق آن یکتای بیهمتا الهی**** همت طلب وز هر دو عالم مهر بگسلعمر تمام میشود و بعد از آن پشیمانی هم سودی ندارد. خدایا ما را بپذیر؛ خدایا ما را قبول کن؛ خدایا ما را اهل ذکر قرار بده. کلام آخرخدایا هجده شب که مثل برق گذشت. فردا شب اولین شب ملاقات با توست. تنها حرفی که بلد هستیم به تو بزنیم این است که بگوییم خیلی دلمان برای خودمان میسوزد؛ چون چیزی نداریم. تهیدست فقیر و ندار هستیم؛ راهمان میدهی؟ فردا شب جواب میدهد بندۀ من شک نکن که راهت میدهم. مگر من را زیاد به این مسائل نخواندهای؟ یا اکرم الاکرمین یا ارحم الراحمین یا دلیل المتحیرین یا غیاث المستغیثین را نخواندهای؟ یعنی راهت نمیدهم؟ حتما راهت میدهم. الهی لا تؤدبنی بعقوبتک اگر میخواهی من را ادب کنی با جهنم ادب نکن؛ بلکه با شب احیا ادب کن. و لا تمکر بی فی حیلتک من این لی الخیر یا رب و لا یوجد الا من عندک .به صاحب حمام گفت اجازه میدهی به حمام بیایم؟ گفت چرا اجازه میخواهی؟ در که باز است. گفت آخر احتیاج به حمام دارم ولی پول ندارم. صاحب حمام گفت نه اجازه نمیدهم.در حمام نشست زانو به بغل گرفت و زارزار گریست. حمامی گفت گریه ندارد آن شخص گفت من به تو گفتم دوریال پول حمام ندارم راهم ندادی؛ قیامت چطور میخواهند با دست خالی من را قبول کنند اگر در صحرای محشر بگوید بندۀ من چه آوردهای؟ باید بگویم هیچ نیاوردهام. میگوید مگر میشود تو که هیچ نداری چطور تو را پیش پیغمبر ص و علی ع ببرم. حمامی بگذار گریه کنم تا بمیرم. و من این لی النجاه یا ربی ولا تستطاع الا بک لا الذی احسن استغنی عن عونک و رحمتک .آنهایی هم که دستشان پر است باز محتاج به کمک و نیازمند به رحمت تو هستند. مولا جان اگر قیامت به من بگویی من در مقابل این دست پر از عبادتت به تو توفیق روزی و آبرو دادم و دیگر از من طلب نداری آن وقت من چه بگویم و لا الذی اسآ واجترا علیک و لم یرضک خرج عن قدرتک کسیکه همۀ عمرش بد کرده نمیتواند از دست تو بیرون برود.یا رب یا رب یا رب اینجای دعا را در مفاتیح ببینید؛ نوشته زینالعابدین ع تا وقتی نفسش بند میآمد یا رب میگفت فکر میکنم اینقدر تکرار میکرد تا بشنود که خدا میگوید لبیک بندۀ من با من چهکار داری که امشب در خانۀ من آمدی. دعای پایانی اللهم اذقنا حلاوه ذکرک؛ اللهم اذقنا حلاوه عبادتک؛ اللهم اذقنا حلاوه معرفتک؛ اللهم اذقنا حلاوه احسانک؛ اللهم اذقنا حلاوه فضلک؛ اللهم اذقنا حلاوه کرمک؛ اللهم اذقنا حلاوه مغفرتک؛ اللهم اذقنا حلاوه رحمتک؛ اللهم اذقنا حلاوه وصالک؛ اللهم اذقنا حلاوه مشاهدتک .به حقیقتت مرگ ما را در نماز قرار بده.مرگ ما را در دعای کمیل قرار بده.مرگ ما را در دعای عرفه قرار بده.مرگ ما را در ایام عاشورا قرار بده.به عزت و جلالت به آیاتت به گریههای زن و بچه کنار گودال قتلگاه مرگ ما را در حال گریه بر ابیعبدالله ع قرار بده.لحظۀ مرگ پروندۀ ما را بهعنوان شیعه به امضای امیرالمؤمنین ع برسان.لحظۀ مرگ صورتهای ناقابل ما را روی قدمهای حسینت قرار بده.کلمات کلیدی معرفت قرآن عالم هستی گناه عابد حکمت و قدرت
1,046 مطلب یافت شد
تاثیر اعتقاد به قدرت الهی در زندگی
قدرت به معنای قوت و توانایی بر انجام دادن کار و ترک آن است. مفهوم قدرت در انسان به این معناست که انسان هر گاه اراده کرد تا کاری را چه مادی و چه معنوی انجام بدهد بتواند آن را انجام دهد. 1 در کابردها و اصطلاحات سیاسی قدرت به معنای توانایی اجرای کاری خاص توانایی شخص برای وادار کردن دیگران به تسلیم در برابر خواست خود به هر صورتی توانایی یک طبقه برای تحقق منافع خود در برابر طبقات دیگر و اعمال زور و خشونت مشروع و قانونی به کار می رود که از آن به قدرت سیاسی دولت یا احزاب یاد می شود. برخی خاستگاه قدرت را بر دارایی های محسوس و غیرمحسوس دانسته اند. به این معنا که نفوذ معنوی و روحی برخی از افراد یا ثروت و دارایی های مادی آنان موجب می شود تا دایره اعمال و انجام کارهای آنها گسترده تر از دایره محدود دیگر افراد جامعه شود. در این صورت سخن از قدرت سخت و نرم به میان می آید. قدرت نرم همان نفوذ معنوی است که شخص را قادر به انجام کارهایی می کند که از عهده دیگران برنمی آید و به سادگی منافع خود را با اراده خود تامین می کند. اما قدرت سخت قدرتی است که از طریق اعمال خشونت و زور و لو قانونی به دست می آید و اعمال می شود. 2 قدرت در اصطلاح فلسفی حالتی است در حیوان موجود زنده که به سبب آن می تواند کاری را انجام دهد یا ترک کند. قادر کسی است که هرگاه اراده کند فعل از او صادر شود و گرنه صادر نخواهد شد. 3 ● معیار ارزشمندی قدرت قدرت چه مادی و چه معنوی از دیدگاه عقل امری ارزشی و نیکوست زیرا توانمندی های آدمی را برای انجام کاری افزایش می دهد. خداوند این معنا را در آیه ۷۵ سوره نحل مورد تایید قرار می دهد. این توانایی اگر برای تحقق هدف های الهی باشد بسیار مطلوب است. اسرا آیه ۸۰ و ص آیه ۳۵ اما از نظر برخی از انسان ها چون فرعون قدرت و ثروت به خودی خود ارزش است و حتی تنها ملاک ارزش انسان ها می باشد. زخرف آیات ۵۱ و ۵۲ بسیاری از دنیاطلبان این گونه به قدرت و ثروت می نگرند و آن را معیار اصلی ارزش گذاری می دانند. قصص آیات ۷۶ و ۷۹ اما از نظر قرآن قدرت زمانی ارزش می یابد که در مسیر تعالی و کمال آدمی و جامعه باشد. اگر قدرت به این قصد و هدف مورد توجه قرار گیرد نه تنها ارزش می شود بلکه شایسته آن است که مطلوب آدمی قرار گیرد؛ زیرا خود بهترین ابزار رشد و تعالی شخص و جامعه می شود. قدرت چه بدنی و جسمی باشد و چه علمی و یا مادی و معنوی در این صورت ارزش می یابد که در آیاتی از جمله ۷۶ تا ۸۰ سوره قصص ۵۲ سوره هود و ۲۴۷ سوره بقره و ۶۹ سوره اعراف مورد توجه و تاکید خداوند قرار گرفته است. ● قدرت الهی یکی از اسمای الهی قادر است و خداوند بارها خود را به این نام ستوده است. قدرت الهی چنان که آیه ۱۲۹ سوره بقره و آیات ۱۷ تا ۲۰ سوره ص و بسیاری از آیات دیگر بیان می کند قدرتی آمیخته با حکمت … قدرت بر انجام هر چیزی دارد و تمامی قدرت ها از آن اوست بقره آیه ۱۵۶ و یونس آیه ۶۵ ولی این قدرت در چارچوب حکمت است و بیرون از اهداف معقول کاری را انجام نمی دهد. از ویژگی های قدرت خداوند متانت و استحکام ذاریات آیه ۵۸ انجام هرکاری بقره آیه۲۰ بی آن که نیازمند بکارگیری اسباب و ابزار باشد نحل آیه۴۰ و یس آیه۸۲ و غافر آیه۶۸ قاهر و شکست ناپذیر بقره آیه۱۲۹ فوق العادگی نسا آیه ۸۴ و مانند آن است. آثار و کارکردهای باور به قدرت الهی
مونس جان
و صفات الهی. در این کتاب ابتدا شرح حال مختصری از زندگی استاد حسین انصاریان و دروان طلبگی وی و کسب مراحل تربیت عرفانی بیان شده و از زبان خود ایشان اوصافی از اساتید اخلاق و عرفان وی از جمله شیخ علی اکبر برهان مطالبی بیان شده است. آنگاه دوران پرفراز ونشیب تحصیل در حوزه های علمیه از زبان خود استاد انصاریان نقل شده و آثاری از وی که به چاب رسیده است معرفی گردیده است. نگارنده به صورت سبک مسجع و شبیه به نظم و شعر جملاتی به صورت مناجات و راز و نیاز با پروردگار بیان کرده است که حکایت از حالات درونی وی نسبت به خداوند و اولیای الهی دارد. وی جملاتش را با کلمه الهی شروع کرده و در هر جمله به ستایش خداوند متعال و اوصاف و اسمای حسنای الهی می پردازد. در ضمن بیان این اسما و صفات خواسته های معنوی خویش را از خداوند مطرح کرده و از او هدایت و عاقبت به خیری و قرب درگاه او را طلب می نماید. امید به بخشش گناهان توصیف قدرت خداوند در مظاهر طبیعی مانند آسمان ها کوه ها دریاها ستارگان و کهکشان ها توصیف حکمت
اختیار و قدرت الهی
و قدرت عظیم خود اقامه کرده است . قلمرو قدرت خداوند براهین قدرت خداوند بر گستردگی قدرت الهی دلالت دارند. گستردگی قدرت به دو معناست یکی این که خداوند بر ایجاد هر ذات و ماهیتی که ممکن الوجود است تواناست هر چند بنا به حکمت و علم و مشیت خود هر ممکن الوجودی … قدرت و توانایی از صفات کمال وجودی است و خداوند که همه کمالات وجودی را داراست صفت قدرت را نیز دارد بنابراین خداوند قادر و تواناست. در ثبوت این صفت برای خداوند اختلافی وجود ندارد. ولی در این که حقیقت قدرت چیست و قلمرو قدرت الهی کدام است؟ اقوال مختلف وجود دارد. حقیقت قدرت در تعریف قدرت و این که قادر چه کسی است؟ دو نظریه است 1. قادر کسی است که دارای صفتی است که به واسطه آن انجام و ترک فعل برای او ممکن است. 1 این تعریف مورد قبول جمعی از متکلمین است. 2. قادر کسی است که اگر بخواهد فعل را انجام میدهد و اگر بخواهد آن را ترک میکند. 2 این تعریف مورد قبول فلاسفه و جمعی دیگر از متکلمین است. مفاد هر دو تعریف این است که قادر ملزم به فعل یا ترک نیست به عبارت دیگر فاعل قادر کسی است که در فعل و ترک مجبور نیست بلکه مختار است. بنابراین قدرت مساوق یا ملازم با اختیار است. نقطه مقابل فاعل قادر و مختار فاعل موجب یا مضطر است که قدرت بر ترک ندارد و صدور فعل از او حتمی و جبری است. تفاوتهای فاعل مختار و موجب عبارتند از 1. فاعل مختار از فعل خود آگاه است زیرا انتخاب مستلزم آگاهی است ولی فاعل موجب از فعل خود آگاه نیست. 2. انفکاک فعل به لحاظ ذات فاعل از فاعل مختار ممکن است ولی انفکاک فعل از فاعل موجب ممکن نیست. 3. از آنجا که قدرت نسبت به فعل وترک یکسان است فاعل قادر و مختار فعل خود را اراده میکند. پس فعل مختار مسبوق به اراده است ولی فعل فاعل موجب مسبوق به اراده نیست. غیرارادی است از آنچه گفته شد روشن گردید که فعل اختیاری پس از تحقق اراده واجب و قطعی میشود ولی این وجوب متاخر از اراده و اختیار است و با اختیاری بودن فعل منافات ندارد. نکته از دیدگاه فلاسفه خداوند نسبت به ایجاد هر موجودی که قابلیت آن تام است مشیت و اراده ازلی دارد. و چون موجوداتی که مجرد از مادهاند مانند عقول امکان ذاتی آنها برای قبول فیض وجود از خداوند کافی است یعنی با امکان ذاتی قابلیت آنها تام است و مشروط به امکان استعدادی و زمان و مکان و نسبت خاص نیست چنین موجوداتی حادث زمانی نیستند و پیوسته از خداوند فیض وجود را دریافت کردهاند. در نتیجه این عقیده با مختار بودن خداوند منافات ندارد زیرا به اعتقاد آنان خداوند با مشیت ازلی خود پیوسته به آنان اعطای وجود کرده است. بنابراین نباید فلاسفه را به دلیل این اعتقاد مخالف مختار بودن خداوند پنداشت چنان که در کلمات بسیاری از متکلمان چنین نسبتی دیده میشود. 3 برهان قدرت و اختیار اضطرار یا جبر در فعل آن گاه متصور است که فاعل مسخر و مقهور موجودی برتر از خود باشد. در این صورت میتوان فاعل را موجب و مضطر دانستیعنی آن موجود برتر فعل را بر فاعل تحمیل کرده و او را بدون آن که خود بخواهد به انجام فعل وادار نموده است. با توجه به این که خداوند برترین موجود است مقهور و مغلوب هیچ موجودی نیست اضطرار و جبر در فعل در حق او متصور نیست. بنابراین خداوند جهان را با قدرت و اختیار آفریده است. به بیان دیگر قدرت و اختیار از صفات کمال وجودی است و فطرت و خرد انسان که وی را به وجود خداوند رهنمون میگردد او را موجودی کامل و برین میشناسد که همه کمالات وجودی را داراست. گذشته از این نظم و اتقان آفرینش گواه روشنی بر قادر و مختار بودن آفریدگار است. همان گونه که بر علم و آگاهی خداوند نیز دلالت میکند از این روی قرآن کریم آن جا که از آفرینش آسمانها و زمین سخن گفته یاد آور شده است که آفرینش آنها بشر را به قدرت و علم آفریدگار هدایت میکند چنان که فرموده است الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شی قدیر و ان الله قد احاط بکل شی علما؛ 4 خدا کسی است که آسمانها و زمینهای هفتگانه را آفرید تدبیر الهی در آنها جریان دارد. تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و علم او به همه چیز احاطه دارد. در سخنان امام علی ـ علیه السلام ـ نیز به این برهان اشاره شده است 1. و ارانا من ملکوت قدرته و عجائب ما نطقت به آثار حکمته 5 ؛ خداوند نمونههایی از قدرت نهان و شگفتیهایی را که آثار حکمت
عارفانه: مجموعه داستانهاي عرفان اسلامي اثراستاد حسين انصاريان (جلد5)
و صالحان با مضامین اخلاقی نقل کرده است. در مجلد پنجم از این مجموعه پنج جلدی کتاب حاضر نگارنده داستان هایی در مورد مقامات اولیای الهی اوصاف و معجزات حضرت عیسی ع ارتباط اولیا الهی با عالم غیب قدرت معنوی اولیای الهی عواقب بد غیبت کردن دقت کردن به نقاط مثبت دیگران عبادت خالصانه نشانه های اهل ریا آثار منفی بیماری حسد حکمت
سيماى خانواده و احكام آن در اسلام
و حکمت وجود این غریزه در انسان گذشته از آن که منشا توالد و تکثر نسل است و از این طریق نسل بشر امتداد مییابد علت محدثه زندگی مشترک و مبقیه آن هم خواهد بود یعنی اگر زن و مرد فاقد غریزه جنسی و تمایل به جنس مخالف بودند قطعا تن زیربار ازدواج و پیآمدهای آن نمیدادند و نسل بشر متکثر نمیشد پس غریزه بهانه ازدواج و تشکیل زندگی مشترک است و برای این که در ازدواج افراد انسانی اهداف عالیهای در نظر است خداوند گذشته از جعل غریزه که موجب تجاذب است مودت و رحمت را هم مزید بر علت قرار داده است. بیان قرآن در این رابطه این است که و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون 2 .. از دلائل و نشانههای بر علم و حکمت و قدرت خداوند این که از جنس و نوع و سنخ خود شما برای شما جفتی آفرید تا مایه سکونت و آرامش شما گردد و پیوند مودت و رحمت را نیز وسیله تحکیم این وصلت قرار داد که البته در این فضل و رحمت آیات و نشانههائی دال بر علم و قدرت و حکمت الهی
مخالفت با هواى نفس ، بهترين عبادت
و این نهی نفس از هوی عبارت از همان ریاضت است که در زبان اولیای الهی آمده است در آثار درویش محمد طبسی در توضیح این آیه میخوانیم مراد از ریاضت منع نفس حیوانی از انقیاد و مطاوعت قوت شهوی و غضبی و آنچه بدان دو قوت تعلق دارد و منع نفس ناطقه از متابعت قوای حیوانی از رذایل اخلاق و اعمال مانند حرص بر جمع مال و افشای جاه و توابع آن از حیله و خدیعه و غلبه و تعصب و حقد و حسد و فجور و انهماک در شرور و غیر آن و ملکه گردانیدن نفس انسانی را طاعت عقل عملی بر وجهی که رساننده او باشد به کمالی که او را ممکن باشد . و نفسی را که متابعت قوای شهوی کند بهیمی خوانند و آن را که قوای غضبی کند سبعی و آن را که رذایل اخلاق ملکه کند شیطانی و این جمله را نفس اماره خوانند اگر این رذایل در وی ثابت باشد و اگر ثابت نباشد وقتی میل به شر کند و وقتی میل به خیر و چون میل به خیر کند از میل به شر پشیمان شود و بر آن خویشتن را ملامت کند نفس لوامه خوانند .و نفسی را که منقاد عقل باشد و طلب خیر و سعادت او را ملکه شده نفس مطمئنه خوانند . و غرض از ریاضت سه چیز است یکی رفع موانع از وصول به حق و آن شواغل ظاهر و باطن است .و دوم مطیع گردانیدن نفس حیوانی عقل عملی را که باعث باشد بر طلب کمال .و سوم ملکه گردانیدن نفس را به ثبات بر آنچه معد او باشد قبول فیض حق را تا به کمالی که او را ممکن باشد برسد .ریاضت آن است که هرگاه که دل خود را طلبی ملازم حق بینی و کسی که نفس خود را به ریاضات مهذب نگردانید سزاوار است که او را به مقامات راه ننمایند و ریاضت شکستن نفس است به خدمت و منع کردن نفس است از فترت در خدمت . باید که هرچه نفس تو آرزو بدان کند و توانی حاصل کردن و صاحب قدرت باشی عنان نفس را کشیده داری و خلاف آن کنی و ترک لذت گیری . و باید که در راه دین منصف باشی و عیب خود را بر طبق اخلاص نهی و از عیب دیگران بری شوی و پیوسته بر درگاه خالق باشی و در نزد خلایق خود را مجرم شمری و خود را وقف راه حق کنی و از ریا و سمعه دور باشی و هرچه به تو رسد از نیک و بد نظر تو بر خالق باشد نه بر خلققدر دل و پایه جان یافتن جز به ریاضت نتوان یافتن سر حلقه عارفان امیرمؤمنان علیهالسلام در آن چند بیت معروفش میفرماید دوائک فیک ولا تبصر و دائک منک ولا تشعر وانت الکتاب المبین الذی باحرفه یظهر المضمر اتزعم انک جرم صغیرو فیک انطوی العالم الاکبر درد جسم و روح تو از نقص تو و تنپرستی و لذات جسمانی و هوای نفسانی و جهل و خودبینی تو است و تو بصیرت نداری . تو همان کتاب مبین خدایی که در آن آیات قدرت و علم و حکمت
شکوه آفرینش
و دریا کسی است که مانند آن ها نباشد زیرا آنها خودشان قدرت بر پدید آوردن خودشان ندارند. او موجودی است که همیشه بوده هست و خواهد بود و قدرت نامتناهی تنها در انحصار اوست و بس.پیام متن اشاره به ازلی و ابدی بودن آفریدگار و پرورگار یکتا و قدرت و دانش نامحدود او.بادها مبشران رحمت الهییکی از نعمت های بنیادین پروردگار مهربان که از تاثیرگذارترین موهبت های الهی بر زندگی کائنات بادها هستند. خداوند قادر قرآن مجید می فرماید و هو الذی ارسل الریاح بشرا بین یدی رحمته؛ اوست خدایی که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرستاد. فرقان 48 بادها پیشتازان نزول رحمت الهی اند و به برکت آنها قطره های مروارید گونه باران بر سرزمین خشک و دشت تشنه روح بشر می بارد. بدین ترتیب بادها تابش آفتاب آب تبخیر شده دریاها را به سمت بالا هدایت می کند و بر اثر تراکم این بخارها ابرهای باران زا را تشکیل می شوند و به وقت بارش نیز بادها آنها را به سوی زمین منتظر فرو می فرستند. بنابراین این مبشران رحمت سبب آبیاری زمین های خشک نزول باران حیات بخش و تشکیل رودها و چشمه ها و چاه های پر آب و پرورش انواع گیاهان هستند. وزش بادها در پی ایجاد اختلاف درجه حرارت در دو نقطه روی زمین رخ می دهد به گونه ای که بر اثر حرارت هوا منبسط می شود. سپس به طرف بالا حرکت می کند. در این هنگام بر هوای اطراف فشار می آورد و آنها را به حرکت درمی آورد. به راستی چه کسی این ویژگی انبساط را به آنها بخشیده است؟ چه کسی به بادها دستور داده که بر صفحه اقیانوس ها و دریاها منظم بوزند تا انسان به راحتی بتواند از نقطه ای به نقطه ای دیگر برود؟ آری اینها همه نشانه عقل و دانش لایزال الهی استالهی کمال الهی تو راستجمال جهان پادشاهی تو راستجمال تو از وسع بینش برونکمال از حد آفرینش فزونچو بیرونی از عقل و وهم و قیاستو را چون شناسم من ناشناسهمه دفتر فضل و انعام توستمفصل شده نسخه نام توستعبث را درین کارگه راه نیستولی هر سر از هر سر آگاه نیستجامیپیام متن بادها در مقام مبشران رحمت الهی نشانه مهرورزی خداوند در حق بندگان و موجودات هستند.سایهدر آیه قرآنی ا لم تر الی ربک کیف مد الظل؛ آیا ندیدی که خداوند چگونه سایه را گسترانید . فرقان 45 منظور از سایه گسترده و کشیده همان سایه ای است که بعد از طلوع فجر و پیش از طلوع آفتاب بر زمین حکمفرماست و در حقیقت از لذت بخش ترین سایه ها و لحظه ها به شمار می آید. بی شک سایه این نعمت بی نظیر الهی در پرتو وجود آفتاب معنا می یابد. سایه تاریکی کم رنگی است که برای اشیا پیدا می شود و این در صورتی است که نور به جسمی که قابلیت عبور از آن ندارد بتابد و بدین ترتیب در طرف دیگرش سایه آشکار می شود. بنابراین وجود سایه از برکت نور است ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا . فرقان 45 سپس در آیه بعد می فرماید ثم قبضناه الینا قبضا یسیرا؛ سپس ما آن را آهسته جمع می کنیم . فرقان 46 می دانیم که خورشید طلوع می کند به تدریج سایه ها محو می شوند. به این ترتیب سایه ها نه یکباره آشکار و نه به یکباره ناپدید می شوند و این خود یکی از حکمت … و نه تاریکی وحشت آفرین.خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیمکاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشتحافظپیام متن سایه ها به حکم الهی زندگی را برای آدمی گوارا و لذت بخش می سازند.خورشیدخورشید این مهرورزان آیه ای شگفت انگیز از پروردگار بی همتا و از حیاتی ترین عناصر بقای کائنات هستی است. این موهبت الهی افزون بر آنکه منبع دو عامل اصلی زندگی انسان یعنی نور و حرارت به شمار می رود سرچشمه منابع حیاتی دیگر از جمله وزش بادها فرود آمدن باران پرورش گیاهان حرکت رودخانه ها و آبشارها و حتی منابع انرژی زا همچون نفت و زغال سنگ است به گونه ای چنانچه روزی این چراغ حیات بخش خاموش شود تاریکی سکوت و مرگ همه جا را فراخواهد گرفت. کره زمین همه بزرگی اش در برابر خورشید به مرکز منظومه شمسی به قدری کوچک است که اگر مساحت یک میلیون و دویست هزار کره زمین را با هم جمع کنند تازه به اندازه قرص آفتاب می شود.بنابر محاسبات اهل نجوم تنها در کهکشان ها حدود یکصد میلیارد ستاره وجود دارد که خورشید ما در عین عظمتش در شمار ستاره های متوسط آن جای می گیرد. به راستی چه بزرگ است آفریدگاری توانا که این طرح عظیم را با نظامی این چنین دقیق و منظم پی ریزی کرده است العظمه لله الواحد القهار و چه زیبا سروده است سعدی شیرین سخن که فضل خدای را که تواند شمار کردیا کیست آن که شکر یکی از هزار کردپیام متن 1. تفکر در خلقت با شکوه خورشید به دست خداوند قادر توانا.2. نقش سازنده و حیاتی خورشید در زندگی موجودات زنده.نور و ظلمت؛ شب و روزدر آیه از ای قرآن کریم می خوانیم و من رحمته جعل لکم اللیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله... .یکی از رحمت های خدا آن است که شب و روز را برای شما قرار داد. تا در شب آرام بگیرید و در روز از فضل خدا طلب روزی کنید. باشد که شکرگزار نعمت های خدا شوید.نور از لطیف ترین و پربرکت ترین آفریده ها و از نشانه های قدرت و حکمت … و اگر تاریکی برای مدت طولانی برقرار می بود همه هستی از شدت سرما می خشکید. به راستی که نظم بسیار دقیق حاکم بر این دو پدیده شگفت انگیز الهی سبب می شود که میان این دو پدیده تعادل ایجاد شود و هر کدام به مقدار نیاز سفره خود را برای آدمیان پهن کنند. بدون تردید شکرگذاری در برابر چنین نعمت های ارزشمندی بر هر انسانی واجب و سزاوار است و این در گرو معرفت حقیقی خالق است. از سوی دیگر آدمی را به شناخت منعم وامی دارد و بر ایمان و دلدادگی بنده به پروردگار می افزاید. به تعبیر نیکوی مولوی شب کند منسوخ شغل روز رابین جمادی خرد افروز راگرچه ظلمت آمد آن نوم و سباتنی درون ظلمت است آب حیاتپیام متن نور و ظلمت در عین تضادشان با یکدیگر مطیع فرمان خالقشان هستند و دست در دست هم در جهت صلاح و استواری جهان حرکت می کنند.کوه نشانه حکمت الهییکی از نشانه های توحید و حکمت های الهی در زمین کوه ها هستند. در کلام وحی آمده است و جعلنا فی الارض رواسی ان تمید بهم؛ و بر روی زمین کوه های استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب حفظ کند . انبیا 31 در حقیقت کوه ها همچون زرهی کره زمین را در برگرفته اند و این سبب می شود که از لرزش های شدید زمین که بر اثر فشار گازهای درونی پدید می آید تا حد زیادی جلوگیری شود. افزون بر این وضعیت کوه ها به گونه ای است که حرکات پوسته زمین در برابر جزر و مد ناشی از ماه به حداقل می رسد به تعبیر سعدی زمین از تب لرزه آمد ستوهفرو کوفت بر دامنش میخ کوهپروردگار متعال در ادامه آیه پیشین با اشاره به یکی دیگر از نشانه های شکوه و قدرتش می فرماید فیها فجاجا سبلا لعلهم یهتدون؛ ما در لابه لای این کوه های عظیم دره ها و راه هایی قرار دادیم تا آنها هدایت شوند و به مقصد برسند . انبیا 31 به یقین اگر این دره ها و شکاف ها نبودند سلسله کوه های عظیم موجود در زمین مناطق مختلف را آن چنان جدا می کردند که پیوندشان از زمین به کلی از بین می رفت و این یعنی همه ی پدیده های عالم از برنامه ای دقیق و حساب شده پیروی می کنند.پیام متن ای خرد سرگشته درگاه توعقل را سررشته گم در راه توکوه را هم تیغ داد و هم کمرتا به سرهنگی او افراخت سرکوه را میخ زمین کرد از نخستپس زمین را روی از دریا بشستعطار نیشابوریقانون زوجیت در گیاهانبنابراین آیه قرآن که و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین؛ و از تمام میوه ها دو جفت در زمین قرار داد. رعد 3 میوه ها موجودات زنده ای هستند که نطفه های نر و ماده دارند و از طریق لقاح بارور می شوند. لینه دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدی در اواسط قرن هجدهم موفق به کشف این مسئله مهم شد که زوجیت در گیاهان تا حدودی یک قانون عمومی است و آنها نیز مانند حیوانات از طریق ترکیب دو جنس نر و ماده بارور می شوند و میوه می دهند. البته این حقیقت شگفت انگیز از زمان نزول قرآن بر همه آشکار است و یکی از معجزات علمی قرآن به شمار می رود.پیام متن تکثیر گیاهان مانند هر پدیده دیگر امر خدا و به طور طبیعی صورت می گیرد و این امر به واسطه قانون زوجیت حاکم بر گیاهان به وقوع می پیوندد.اسرار پرواز پرندگانخداوند در قرآن مجید ** عبارتی کوتاه؛ فراخواندن انسان ها به اندیشیدن در اسرار پرواز پرندگان می فرماید ا و لم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن؛ آیا آنها به پرندگانی که بالای سرشان بال های خود را گسترده و گاه جمع می کنند. نگاه نکرده اند؟ ملک 19 با نگاهی توحیدی به دنیای پرندگان این موجودات به ظاهر ساده کوچک به قدرت
استاد انصاریان : اگر حالمان به احسن الحال تغییر کند، فسادها ، رشوه و اختلافات پایان می یابد
و اختلافات خاتمه داده می شود؛ وقتی آدم در چارچوب نظم الهی قرار بگیرد و اخلاق حسنه عمل صالح و ایمان بالایی پیدا کند در حقیقت در درونش یک ترمز قوی معنوی دارد که نمی گذارد به طرف گناه برود اما وقتی انسان به جای خداوند خواسته های نامشروع خود را قرار داد و معبودش آن خواسته های نامشروع شد و نخواست خود را مقید به قیود سعادت بخش الهی کند تغییر حال پیدا نمی کند و روز به روز هم بدتر و گرگ تر می شود. * در منابع موجود چه سندیتی برای دعای تحویل سال جدید وجود دارد؟ خواندن این دعا از سوی ائمه مورد تاکید قرار گرفته است؟استاد انصاریان چون خداوند قلب های مرده را با هدایت برهان و موعظه ها تغییر می دهد و کوردلی ها را به بصیرت تغییر می دهد می گوییم ای خدایی که این قدرت را داری که زمینه تغییر قلب مرده را به قلب زنده زمینه تغییر کوردلی را به بصیرت ایجاد کنی و شب و روز را تدبیر می کنی که میلیاردها سال است که با نظام دقیق رفت و آمد می کند؛ تو که می توانی قلب و کوردلی را تغییر دهی بیا حال ما را هم به نکوترین حال تغییر بده؛ یعنی این نیرو و قدرت را به ما بده که به وسیله ابزارهایی که در اختیارمان قرار دادی مانند نبوت قرآن ولایت نصایح و حکمت
سركشى و تجاوز به حقوق ديگران
و طغیان در بین مردم دارد. چون حاکمان جور بر خلاف حکمت الهی اعمال قدرت میکنند و نظم و برنامه آفرینش را بر هم میزنند.
هدايت در زنبور
مردم عالم دارو قرار دادهام مختلف الو نه فیه شفآ للناس ان فی ذ لک لایه لقوم یتفکرون این ماده طبیعی و اصیل الهی برای همه مردم عالم درمان است.در زندگی زنبور نشانهای از ربوبیت و توحید قدرت حکمت
الهی نامه
الهی از بام عظمت و از دریای کرامت بر این عبد نظری تارها شود از حیوانیت و منیت .الهی در همه عالم جز تو مرا یاری نیست با رحمت تو با دیگری مرا کاری نیست گلزار لطف تر خواری نیست جز ترا در هستی آثاری نیست .الهی مرا غیر تو چاره ای نیست با عنایت تو به غیر نیازی نیست ای که زمام هستی بدست قدرت تست ای آنکه هر عنصری و هر موجودی در سایه حکومت تستالهی ای آنکه ملک و ملکوت غیب و شهود غرق در رحمت تست ای آنکه هستی ریزه خوار نعمت تست الهی ای آنکه نظام خلقت در گرو عدالت تست ای آنکه گردش افلاک ذره ای از حکمت
تمام وجود زهرا(س) یکی از نشانههای بزرگتر خدا در جادهٔ توحید است
و از مدارشان بیرون نمیروند؟ گمان نمیکنند که به من برسند؟استاد انصاریان درباره حرکت به سوی خداوند با تدبر در آیات الهی گفت آیات کتاب آفاق را بخوانید و تدبر کنید سپس خود آینهای شوید که تمام کتاب آفاق و انفس را در خودتان منعکس کنید و دارای توحید تام شوید؛ یعنی غیر از خدا نبینید غیر از خدا نگویید به طرف غیر از خدا حرکت نکنید و برای غیر از خدا نباشید. این مطلب به این معنا نیست که خانه مرکب لباس و زن و بچه نداشته باشید بلکه بدین معناست که یکتانگر یکتاگو و یکتا اعتقاد باشید و همه آنچه از نعمتهای ظاهری و باطنی در اختیار شماست زیر مجموعه این یکتانگری قرار دهید. عمل با سنجش و در راه رضای خداوند ضروری استاستاد برجسته اخلاق حوزه علمیه قم با بیان اینکه عمل با سنجش و در راه رضای خداوند ضروری است اظهار کرد اگر میخواهید یک آجر روی آجر بگذارید پس از اینکه مطمئن شدید خدا از این کار راضی است انجام بدهید؛ اما اگر راضی نیست شجاعت کنید و انجام ندهید؛ کار نباید به هوای نفس گره داشته باشد. قرآن میفرماید قل الله ثم ذرهم فقط از خدا حرف بزنید و اعتقاد و نگاه شما تنها به خدا باشد. وقتی این نگاه را پیدا کردید از غیر خدا آزاد میشوید. وقتی نگاه شما این باشد دیگر نمیتوانید در پول داشتن بخیل شوید در شهوت دچار حرام نخواهید شد و دیگر صندلی معبود شما نخواهد بود. اندیشه در آیات الهی بهترین راه شناختوی تصریح کرد این نکته در همه جای قرآن به چشم میخورد سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق سوره فصلت آیه 53 بدین معناست که من آیاتم را در کل آفاق یعنی عالم هستی و وجودشان ارائه کردهام تا حق بودن من برای آنها روشن شود و نزد آنها مجهول و گمشده نباشم. من میخواهم با اندیشه در آیاتم مرا پیدا کنید یا با اندیشه در آیات به خود آیه برسید و بایستید چرا که کل عالم نشانهگذاری در جاده توحید است.وی به نشانهگذاریهای خداوند در عالم برای شناخت او اشاره و خاطرنشان کرد وقتی خداوند میگوید وجود شما پر از آیات الهی است یعنی آیاتم و نشانههای قدرت حکمت
تآملی درعزت حسینی و عظمت عاشورا
و مؤمنان است . 6 پرتوی از عزت الهی عزت از باب استعمال در معانی به مفهوم غلبه صعوبت حمیت غیرت و نفوذ ناپذیری به کار میرود . 7 از نظر قرآن خداوند عزیز است; زیرا ذاتی است که هیچ چیزی بر او غالب نبوده و اوست که قاهر بر تمامی امور میباشد و هر عزیزی در برابر قدرت الهی ذلیل میباشد چرا که تمامی موجودات هستی محتاج فیض الهی هستند و مالک چیزی برای خود نبودهاند مگر آن که پروردگار متعال به دلیل لطف و رحمتی که نسبتبه آنان اعمال نموده بهرهای از عزت خویش را به آن موجودات تفویض نموده است . 8 از آیه من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا 9 بر میآید که عزت نزد خداوند است و هرکس طالب آن میباشد باید از او بخواهد; زیرا عزت راستین ذات پاک اوست و هیچ موجودی بالذات چنین ویژگی را ندارد . در قرآن 92 بار از خداوند با صفت عزیز یاد شده است و بر این اساس او شکستناپذیر مطلق میباشد; چنانچه در این کلام الهی میخوانیم و له الکبریا فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم 10 ; در آسمانها و زمین بزرگی از آن اوست و او خدایی شکستناپذیر و حکیم است . قرآن مجید که مبدا و منشا صفات نیک و خصال پسندیده را آفریدگار متعال میداند در این آیه و آیات متعدد دیگری به صراحت و با تاکید قدرت و غلبه را از آن الله شمرده است . در آیات پایانی سوره حشر نیز عزت و عظمت و کبریایی پروردگار با شکوه و بلاغتی تمام وصف گردیده است . انسان براساس سرشت ملکوتی خواهان عزت است; اما گاهی به جای عزت به چیزی دست مییابد که عزت نیستبلکه ذلت است و همچنین گاهی به گروهها و افرادی مراجعه میکند که عزتی به دست آورد در حالی که عزتی نزد آنان وجود ندارد که به وی دهند . قرآن به روشنی این موضوع را بیان میکند الذین یتخذون الکافرین اولیا من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا 11 آنانی که غیر از مؤمنان کافران را به دوستی میگیرند آیا سربلندی را نزد آنان میجویند این تصوری باطل است ; چرا که عزت همه از آن خداوند است . بنابر این قرآن عزت و قدرتی را که توام با تحقیر فرد یا اجتماع اسلامی در برابر کافران سلطهجو و مستکبر باشد باطل میداند و مؤمنان و پیروان واقعی خود را از دوستی به استیلاطلبان نهی میکند و دشمنی مخفی مخالفان را آشکار مینماید . 12 قرآن به مسلمانان هشدار میدهد که سرافرازی خود را حتی در امور سیاسی و اقتصادی در اتکا و امید به کافران جست و جو نکنند . عزت راستین در پرتو بندگی خالصانه خداوند ترک رذایل و روی آوردن به فضایل به دست میآید; بنده خاص خداوند نه اسیر هوسهای آلوده و تمایلات نفسانی میگردد و نه خودباخته قدرتهای پوشالی میشود . به همین دلیل امام صادقعلیه السلام فرمودهاند بدان که به راستی عزت ندارد آن که در برابر خداوند خواری نکند و آن که برای حق تواضع نمینماید رفعتی به دست نخواهد آورد . 13 در فرهنگ اهلبیتعلیهم السلام نیز به مؤمنان اجازه ذلت و خواری داده نشده است . عزت و عظمت معنوی و فکری از برتریهای عبادی و علمی سرچشمه میگیرد و دشمنان اسلام و مؤمنین هر قدر در برخی فنون و علوم مهارت هایی کسب کرده باشند در برابر قدرت حکمت
تآملی درعزت حسینی و عظمت عاشورا
و هر عزیزی در برابر قدرت الهی ذلیل میباشد چرا که تمامی موجودات هستی محتاج فیض الهی هستند و مالک چیزی برای خود نبودهاند مگر آن که پروردگار متعال به دلیل لطف و رحمتی که نسبتبه آنان اعمال نموده بهرهای از عزت خویش را به آن موجودات تفویض نموده است . 8 از آیه من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا 9 بر میآید که عزت نزد خداوند است و هرکس طالب آن میباشد باید از او بخواهد; زیرا عزت راستین ذات پاک اوست و هیچ موجودی بالذات چنین ویژگی را ندارد . در قرآن 92 بار از خداوند با صفت عزیز یاد شده است و بر این اساس او شکستناپذیر مطلق میباشد; چنانچه در این کلام الهی میخوانیم و له الکبریا فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم 10 ; در آسمانها و زمین بزرگی از آن اوست و او خدایی شکستناپذیر و حکیم است . قرآن مجید که مبدا و منشا صفات نیک و خصال پسندیده را آفریدگار متعال میداند در این آیه و آیات متعدد دیگری به صراحت و با تاکید قدرت و غلبه را از آن الله شمرده است . در آیات پایانی سوره حشر نیز عزت و عظمت و کبریایی پروردگار با شکوه و بلاغتی تمام وصف گردیده است . انسان براساس سرشت ملکوتی خواهان عزت است; اما گاهی به جای عزت به چیزی دست مییابد که عزت نیستبلکه ذلت است و همچنین گاهی به گروهها و افرادی مراجعه میکند که عزتی به دست آورد در حالی که عزتی نزد آنان وجود ندارد که به وی دهند . قرآن به روشنی این موضوع را بیان میکند الذین یتخذون الکافرین اولیا من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا 11 آنانی که غیر از مؤمنان کافران را به دوستی میگیرند آیا سربلندی را نزد آنان میجویند این تصوری باطل است ; چرا که عزت همه از آن خداوند است . بنابر این قرآن عزت و قدرتی را که توام با تحقیر فرد یا اجتماع اسلامی در برابر کافران سلطهجو و مستکبر باشد باطل میداند و مؤمنان و پیروان واقعی خود را از دوستی به استیلاطلبان نهی میکند و دشمنی مخفی مخالفان را آشکار مینماید . 12 قرآن به مسلمانان هشدار میدهد که سرافرازی خود را حتی در امور سیاسی و اقتصادی در اتکا و امید به کافران جست و جو نکنند . عزت راستین در پرتو بندگی خالصانه خداوند ترک رذایل و روی آوردن به فضایل به دست میآید; بنده خاص خداوند نه اسیر هوسهای آلوده و تمایلات نفسانی میگردد و نه خودباخته قدرتهای پوشالی میشود . به همین دلیل امام صادقعلیه السلام فرمودهاند بدان که به راستی عزت ندارد آن که در برابر خداوند خواری نکند و آن که برای حق تواضع نمینماید رفعتی به دست نخواهد آورد . 13 در فرهنگ اهلبیتعلیهم السلام نیز به مؤمنان اجازه ذلت و خواری داده نشده است . عزت و عظمت معنوی و فکری از برتریهای عبادی و علمی سرچشمه میگیرد و دشمنان اسلام و مؤمنین هر قدر در برخی فنون و علوم مهارت هایی کسب کرده باشند در برابر قدرت حکمت
عزت حسینی و عظمت عاشورا
و عترت عزیز به کسی می گویند که در زندگی شکست ناپذیر است بر تمامی قدرت ها غلبه یافته و پیروزی را به دست آورده است; عزتمندی مردم یعنی آن که در برابر هر منطقی و هر حرکتی صلابت دارند و قوی هستند .عزت در آدمی صفتی است قریب به حالت تکبر که اولی پسندیده و دومی مذموم است; عزت شناخت مرتبه راستین و واقعی هرکس و قراردادن خویشتن در جایگاهی است که باید قرار گیرد و نیز ارج نهادن به چنین منزلتی که با اهتمام و گام نهادن در طریق فضیلت به دست آمده است . اما تکبر نوعی جهالت نسبت به موقعیت خویش بوده و فردی که به چنین صفتی مبتلا می گردد خود را در مقام برتر از دیگران قرار می دهد بدون آن که شرایط شایستگی و توانایی آن را داشته باشد . 4 روایت کرده اند یکی از جاهلان خطاب به امام حسین علیه السلام عرض کرد در روش تو نوعی تکبر مشاهده می کنم؟ آن فروغ شهادت در پاسخ فرمود بل فی عزه; بلکه در وجود من عزت می باشد . آن گاه امام این آیه را تلاوت فرمود فلله العزه و لرسوله و للمؤمنین ; 5 عزت مختص خداوند رسولش و مؤمنان است . 6 پرتوی از عزت الهیعزت از باب استعمال در معانی به مفهوم غلبه صعوبت حمیت غیرت و نفوذ ناپذیری به کار می رود . 7 از نظر قرآن خداوند عزیز است; زیرا ذاتی است که هیچ چیزی بر او غالب نبوده و اوست که قاهر بر تمامی امور می باشد و هر عزیزی در برابر قدرت الهی ذلیل می باشد چرا که تمامی موجودات هستی محتاج فیض الهی هستند و مالک چیزی برای خود نبوده اند مگر آن که پروردگار متعال به دلیل لطف و رحمتی که نسبت به آنان اعمال نموده بهره ای از عزت خویش را به آن موجودات تفویض نموده است . 8 از آیه من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا 9 بر می آید که عزت نزد خداوند است و هرکس طالب آن می باشد باید از او بخواهد; زیرا عزت راستین ذات پاک اوست و هیچ موجودی بالذات چنین ویژگی را ندارد . در قرآن 92 بار از خداوند با صفت عزیز یاد شده است و بر این اساس او شکست ناپذیر مطلق می باشد; چنان چه در این کلام الهی می خوانیم و له الکبریا فی السموات و الارض و هوالعزیز الحکیم 10 ; در آسمان ها و زمین بزرگی از آن اوست و او خدایی شکست ناپذیر و حکیم است .قرآن مجید که مبدا و منشا صفات نیک و خصال پسندیده را آفریدگار متعال می داند در این آیه و آیات متعدد دیگری به صراحت و با تاکید قدرت و غلبه را از آن الله شمرده است . در آیات پایانی سوره حشر نیز عزت و عظمت و کبریایی پروردگار با شکوه و بلاغتی تمام وصف گردیده است . انسان براساس سرشت ملکوتی خواهان عزت است; اما گاهی به جای عزت به چیزی دست می یابد که عزت نیست بلکه ذلت است و همچنین گاهی به گروهها و افرادی مراجعه می کند که عزتی به دست آورد در حالی که عزتی نزد آنان وجود ندارد که به وی دهند . قرآن به روشنی این موضوع را بیان می کند الذین یتخذون الکافرین اولیا من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا 11 آنانی که غیر از مؤمنان کافران را به دوستی می گیرند آیا سربلندی را نزد آنان می جویند این تصوری باطل است ; چرا که عزت همه از آن خداوند است . بنابر این قرآن عزت و قدرتی را که توام با تحقیر فرد یا اجتماع اسلامی در برابر کافران سلطه جو و مستکبر باشد باطل می داند و مؤمنان و پیروان واقعی خود را از دوستی به استیلاطلبان نهی می کند و دشمنی مخفی مخالفان را آشکار می نماید . 12 قرآن به مسلمانان هشدار می دهد که سرافرازی خود را حتی در امور سیاسی و اقتصادی در اتکا و امید به کافران جست و جو نکنند .عزت راستین در پرتو بندگی خالصانه خداوند ترک رذایل و روی آوردن به فضایل به دست می آید; بنده خاص خداوند نه اسیر هوس های آلوده و تمایلات نفسانی می گردد و نه خودباخته قدرت های پوشالی می شود . به همین دلیل امام صادق علیه السلام فرموده اند بدان که به راستی عزت ندارد آن که در برابر خداوند خواری نکند و آن که برای حق تواضع نمی نماید رفعتی به دست نخواهد آورد . 13 در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نیز به مؤمنان اجازه ذلت و خواری داده نشده است .عزت و عظمت معنوی و فکری از برتری های عبادی و علمی سرچشمه می گیرد و دشمنان اسلام و مؤمنین هر قدر در برخی فنون و علوم مهارت هایی کسب کرده باشند در برابر قدرت حکمت
مگر نمی گویید خدا عادل است؟
و صفات الهی اینگونه آفریده شدهاند و اگر غیر از این بود نقص و شر محسوب می شدند. همچنین عذاب الهی در عالم اعتبار بد است اما در حقیقت عالم هیچ بدی از خدا سر نمی زند بلکه این عذاب در حقیقت آشکار ساختن پلیدی درونی انسان ها است.و یا اگر نوزادی در نوزادی دچار بیماری و ... شود و بمیرد ممکن است آن را امر شری بپنداریم و یا اگر نوزادی توسط بلایی که بر سرش آمده بمیرد و یا پدر و مادر او و یا دشمنان او را بکشند در نظام حقیقی عالم مرگ این نوزاد جزئی از پازل حقیقی عالم است و باید به همینگونه اتفاق میافتاد. بنابراین نحوه وجود دنیایی انسان و مرگ وی هیچ کمال یا عدم کمالی نظام حقیقی عالم نیست گرچه در نظام اعتباری بد بدانیم. ما فکر میکنیم که کار درست اینست که همه نوزادان بالغ شوند. در حالی که هر کدام از این اتفاقات در جای خود باید رخ دهند گرچه ما قوانین الهی را ندانیم. این بحث شبیه آن است که بگوییم چرا سنگ سنگ آفریده شد و چرا انسان نشد تا به کمال انسانی برسد؟ اگر سنگ ها انسان بودند که دیگر سنگی در دنیا نمی ماند و اگر درباره هر موجودی اینگونه بگوییم دیگر دنیایی وجود نمیداشت. درواقع مشکل اینجاست که خدا بر اساس حقیقت عمل میکند اما برخی انسانها به افعال الهی بر اساس اعتبارات ذهنی خود می نگرند. گرچه در دنیا وظیفه ما زندگی بر اساس امور اعتباری است. نقص ذاتی مخلوقات استاگر قرار بود همه موجودات بی نقص بوده و در بالاترین درجه کمال میبودند که دیگر خود خدا میشدند و دیگر هیچ مخلوقی خلق نمیشد. چه آنکه خلقت همان آمدن و تنزل موجودات به عوالمی است که دارای محدودیت های مختلف است. و هر چه به خدا نزدیک تر شویم محدودیت ها کمتر می شود. پس اگر این عالم بخواهد بوجود بیاید و در عین حال همین عالم باشد باید دارای این محدودیت ها هم باشد و این محدودیت ها در ذات این عالم است. 2 خلقت الهی بر اساس ذات الهیاین عالم از خداوند ناشی شده است و خداوند بر اساس صفاتش که لطف بینهایت و قدرت بینهایت و حکمت … و قدرت بی نهایت و حکمت بی نهایت و ... است آفریده است. بنابراین عالم بر اساس ذات خدا بوجود آمده است. یکی از سوالات رایج در ذهن انسانها اینست که اگر خداوند عادل است پس چرا هنگامی که اقوام و طوایف مختلف را در طول تاریخ عذاب کرده است کودکان نوزادان و حتی حیوانات آنان نیز گرفتار عذاب شدند؟پاسخ به این سوال و سوالات مشابه آن با بیان و دقت در هدف و چگونگی خلقت قابل تبیین است. هدف خدا از خلقتسوال مبنایی آن است که خداوند چرا عالم و انسان را خلق کرده است؟ جوابی که معمولا به این سوال داده میشود اینست که هرکسی هر کاری انجام می دهد برای رسیدن به کمالی بالاتر یا رفع یک نقصی است. اما خب خدا که دارای کمالات بی نهایت است و کمالی نیست که خدا نداشته باشد پس در حقیقت خلق کردن خدا نه برای به کمال رسیدن خودش بلکه برای به کمال رساندن مخلوقاتش است.همچنین به دلیل آنکه همه مخلوقات با هم به نحوی ارتباط داشته و در یک نظام کلی وجود دارند پس هر مخلوقی در به کمال رسیدن انسان تاثیر دارد.در واقع عالم مثل فیلمی است که خدا برای به کمال رسیدن ما از جلوی چشمانمان میگذراند. کمال مخلوقات چیست؟سوال بعدی این است که کمال یا همان هدف خلقت چیست؟ هرچقدر محدودیت ها بیشتر باشد آن موجود محدودتر شده و از کمال که در واقع نداشتن نقص است دورتر می شود. بنابراین کمال به معنای وجود بدون محدودیت است. خداوند وجودی است که هیچ گونه محدودیتی ندارد. پس هر چقدر که انسان از دنیا و تعلقات دنیایی که محدودیت های دنیایی هستند فاصله بگیرد به کمال نزدیک تر شده است. بر این اساس زندگی در دنیا و لذت های دنیایی کمال محسوب نمی شود؛ زیرا ممکن است همراه با تعلق به دنیا باشد که در واقع نقص است نه کمال و چه بسا ممکن است اذیت شدن در دنیا همراه با به کمال رسیدن باشد همانگونه که از پیامبر صلی الله و علیه وآله اینگونه نقل شده است که هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد. 1 و یا حادثه عاشورا که از بزرگترین مصائب بود. مگر امام حسین علیه السلام بهترین بنده خدا نبود؟ در حقیقت مصائب دنیوی برای افراد گناهکار باعث زدودن گناه و برای افراد متقی باعث ارتقای مقام آنها میگردد. بنابراین بلا و سختی دنیوی لزوما به دلیل گناه کردن نیست و یک نعمت می تواند باشد. احادیث مختلفی در این زمینه وجود دارند که بیان می کنند خدا بندهاش را به یک مصیبتی امتحان میکند تا همین امر باعث امر خیری برای وی شود.باید توجه کنیم که آباد کردن دنیا هیچ کمالی محسوب نمی شود مگر اینکه بر اساس دستور خداوند و برای عمل به آن باشد. بنابراین نابود شدن دنیا و اجسام دنیوی انسانها نیز عدم کمال نیست. چه آنکه اگر خدا می خواست می توانست دنیا را با پیشرفته ترین فناوری ها و مثلا با بهترین شهرها بیافریند و جسم انسان ها بسیار قوی تر از این باشد اما اینها کمال نیستند. حتی عمر بیشتر در دنیا به معنای کمال بیشتر نیست. چه بسا افرادی عمر طولانی داشته اما به کمال نرسیدند و یا افرادی عمر کوتاهی داشتند اما به بالاترین درجات نائل آمدند. خلط عالم اعتبار با عالم حقیقتمشکل مهم دیگر اینست که گاهی عالم اعتبار را با عالم حقیقت خلط می کنیم و حکم یکی را به دیگری سرایت می دهیم. بر همین اساس بسیاری از تحلیل های ما از حقیقت عالم بر اساس اعتبارات ذهنی خودمان است. در عالم اعتبار اموری کمال محسوب میشوند که در عالم حقیقت کمال نیستند که درباره آن توضیح داده شد. مثلا در عالم اعتبار بیماری و سیل و زلزله شر و بد محسوب می شوند در حالی که در نظام حقیقی عالم اینها امور طبیعی هستند که طبق اراده الهی
راز و نياز شبانه
روزگار و وسیله قرب به حق و هنگام سوز و گداز و عبادت و تهجد و استغفار و توبه و نردبان رسیدن به کمالات معنوی و منور شدن به نور الهی و دست یافتن به عفو و مغفرت است.شب نشانه قدرت و حکمت
دسیسه معتصم و تبعید حضرت امام جواد (ع) به بغداد
بعد از او این مطلب در مورد امام هادی ع و حضرت مهدی عج تکرار شده است از این رو در همان زمان پیوسته این سوال مطرح می شد که چگونه یک کودک می تواند بار سنگین امامت را بر عهده گیرد. امام رضا ع نیز در پاسخ به اینگونه سوالات با یادآوری قدرت و حکمت الهی
توفيق چيست ؟
و سکنات با فرهنگ پاک خداوند میشود .توفیق نوری است الهی که در جان و دل تجلی میکند و انسان با اتصال به این نور به سوی رشد و کمال به حرکت آمده و تبدیل به یک موجود والا و پر ارزش میشود .توفیق از بزرگترین نعمتهای الهی است که نصیب هرکس شود از طریق آن به خیر کثیر میرسد و خانه دل او از حکمت الهی و معارف آسمانی پر گشته و به زبان او جاری میگردد .البته خداوند مهربان همانند نعمتهای مادی این نعمت معنوی را نیز نصیب هر انسانی نموده ولی این انسان است که به سو اختیار خود این نعمت را کنار میزند و خود را در چاه بدبختی میاندازد خداوند بزرگ به وسیله انبیا و امامان و کتب آسمانی انسان را دعوت به لقا خود و به دست آوردن خشنودی حق کرده و در جسم و جان و قلب و فکر انسان قدرت
English