مسائلی هم که در مورد برابری زن و مرد در اسلام مطرح میشود ریشههای فرهنگی دارد.رضی محمد از مسئولان مسجد مرکزی گلاسکو میگوید افزایش گرایش مردم اسکاتلند
92 مطلب یافت شد
تنش حجاب در آلمان؛ زنان را در تنگنایی ما بین ایمان و فعالیت های شغلی قرار می دهد
برلین اجرا می شود.طرفداران ممنوعیت حجاب در مدارس دولتی بر این عقیده اند که حجاب نوعی آزادی دینی منفی برای دانش آموزان ایجاد کرده و برابری میان زن و مرد
كوفه؛ ميزبان سومين همايش بينالمللی «قرآن كريم و چالشهای معاصر»
قرآنی الکترونیک برنامههای نشر قرآن کریم برنامههای تلاوت و حفظ قرآن و قرآن کریم و دستاوردهای علمی جدید و قرآن کریم و زن حجاب حقوق و وظایف زوجین برابری و مساوات میان زن و مرد
آبروی همدیگر باشید
زن و شوهر به عنوان لباس برای یکدیگر معرفی شده اند؛ به این آیه توجه کنید؛ هن لباس لکم وانتم لباس لهن بقره 187 اول به خانم ها می فرمایند که همسر شما لباس معنوی و بعد به آقایان می فرمایند که خانم ها هم لباس معنوی شما هستند یعنی هر دوی شما به عنوان لباس همدیگر هستید.در حقیقت این آیه دو نکته مهم را برای ما یادآوری می کند؛ اول آنکه قبل از انتخاب همسر حواسمان باشد که داریم چه چیزی برای خود و آینده مان انتخاب می کنیم و دوم اینکه وقتی به مقام و نقش همسری در آمدیم حواسمان باشد که باید لباس هم باشیم؛ نقش پوشانندگی و ساتر بودن رازدار بودن جلوه دادن زیبایی ابهبت و قردت و همه ی چیزهای خوبی که یک لباس و پوشش خوب برای آدمی به همراه دارد را نقش آفرینی کنیم.یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است. خداوند با کاربرد تنها یک کلمه لباس رابطه متقابل و برابری کامل زن و مرد
تحقق عدالت جنسیتی در انتظارمهدی
و زن نمیتواند باعث طرد آن گردد. با آنکه از مباحث گذشته این نکته به خوبی قابل استنباط است که منشا تفاوت رفتاری زن و مرد بیش از آنکه ریشه در عوامل بیرون داشته باشد به شخصیت متفاوت طبیعی و ذاتی هر یک از آندو مربوط است با این وصف برخی ازطرفداران برابری … و مرد چیزی جز برابری در ارزش و جایگاه انسانی و حقوق اجتماعی و برابری در مسئولیتها پاداش و کیفر که در ابعاد مختلف و بر مبای اصل واحد و سرنوشت واحد و رسیدگی یکسان به حساب و اعمال در روز قیامت قرار دارد نخواهد بود. چنانچه به موضوع برابری از این زاویه نگریسته شود آنگاه به خوبی آشکار میشود که در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن … و زنان در قبال خدا بیش از وصول به حقوق فردی تاکید دارد.بر اساس نحوه برداشت از جایگاه زن در ساختار اجتماعی حق برخورداری از روابط جنسی همواره در چارچوبی از مسئولیت هایی که از مرد و زن انتظار میرود به دقت تعریف و تحدید شده است. در اکثر تمدنها عفت خارج از پیوند زناشویی به دلیل قداست خود عمل و نیز به دلیل آشفتگی اجتماعی ناشی از حق برخورداری روابط جنسی رها از مسئولیتهای ازدواج ضروری بود.اما امروزه به دلیل در حاشیه قرار گرفتن مسئولیتهای زنانه در برابر حقوق آن به بهانه مبارزه با تبعیض جنسیتی شاهد نتایج این گسیختگی قیود در زمینه روابط جنسی و به اصطلاح آزادی مورد ادعای فمینیستها هستیم. طلاق خانوادههای از هم پاشیده به علت طلاق یا جدایی فرزندان دارای یکی از والدین بزهکاری نوجوانان و افزایش امراض ناشی از روابط جنسی تنها برخی از مفاسد و پیامدهای ناشی از آزادی زنان میباشد. این در حالی است که وحی اسلامی از رهگذر نگاه انسانی به زن توازنی در روابط جنسی برقرار کرده که در اثر آن مفاسد مذکور به بار نمیآید. قرآن بشریت را با عنوان انسان مورد خطاب قرار میدهد که همه انواع بشر را شامل میشود و از این طریق مسئولیت افراد را به عنوان انسان بالاتر از وظایف و حقوق اجتماعی هر یک از دو جنس مرد و زن معرفی میکند. در این بینش هیچ مردی واقعا یک مرد نیست و هیچ زنی واقعا یک زن نیست مگر اینکه نسبت به وظیفه انسانیاش یعنی به تحقق اراده الهی وفادار باشد. جالب اینجاست که بنا به تعبیر شهید مطهری قرآن کریم هرگز به نام احیای زن به عنوان انسان و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانی زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشی نسپرد. به عبارت دیگر قرآن زن را همانگونه دیده که در طبیعت هست. با عنایت به این بینش برابری
مهدی(عج)؛احیاگر حقیقت عدالت
زن و تلاش جهت ارتقای شان و منزلت وی در عهد اخیر به اروپای اوایل قرن نوزدهم باز میگردد. سردمداران این حرکت فمینیسم با اصرار بر ضرورت مشارکت زنان در همه عرصهها محرومیت آنان بنا به ملاحظات و ویژگیهای جنسی را مردود شمردند. از آن پس هر آنچه حضور زنان در عرصههای مختلف علمی اجتماعی سیاسی و اقتصادی را ـ هر چند استناد به دلایل متقن ـ محدود و مشروط مینمود ناشی از تفکیک جنسیتی مرد سالارانه که طی آن زن جنس دوم تلقی میشود شناخته و معرفی میگردد. چنین نگرشی که به بهانه تامین عدالت جنسیتی خصایص طبیعی و محدودیتهای ذاتی هر یک از دو جنس را نادیده میگیرد در چالش مستقیم با آموزههای عدل مدارانه اسلام قرار دارد. آنچه فمینیستها از برقراری تشابه کامل مرد و زن در همه حقوق و تکالیف پی میگیرند نه تنها عدالت جنسیتی را تامین نمیکند بلکه ظلم مضاعفی در حق زنان که به لحاظ فقر فرهنگی جوامع انسانی پائینتر از مردان قلمداد میشوند روا میدارد. چه آنکه تا زمانی که زن زن است و مرد مرد و اشتراکات و اختلافات تکوینی متعدد آنها پذیرفته شده است سخن گفتن از تشابه کامل حقوقی مبنای درست عقلی فلسفی و دینی ندارد.درنتیجه به دلیل غفلت از این مهم وبه رغم ادعای خرد ورزی وعقلانیت انسان مدرن هرچند ساز و کارهای جامعه بشری برقراری عدالت بین آحاد انسانی و رفع تبعیض رفتاری با زنان را وعده میدهند اما ظلم وتباهی حاکم برجامعه جهانی که کهتری زن را درقالبهای نوینی همچون حضور درهمه عرصه متناسب با شان وویژگیهای تکوینی مردان ونه همسو با توانمندیهای ذاتی زنان بازتولید مینماید انتظارتحقق حقیقت عدل که جزدرسایه عملیاتی شدن فرامین ذات سراسر عدل باری تعالی ـ همو که خود همه انسانهارا مامور نموده تادر تمام زمینههای زندگی خود ـ در اصول و فروع در نظام اجتماعی و اقتصادی سیاسی و نظامی در گفتار و کردار و... عدالت را مراعات کنند ـ حاصل نمیشود را دو چندان مینماید.پاسخ به این انتظار بر حق که چیزی جز سنتز و نتیجه تضاد و برخورد میان واقعیت بیعدالتی و حقیقت عدل مداری نیست به ید با کفایت آخرین ذخیره الهی مهدی موعود که عدالت در انتظار اوست حاصل میآید و یملا الله الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.مقدمه و طرح موضوعمقوله نابرابری میان زن و مرد در عرصههای اجتماعی و سیاسی طی سالهای اخیرودر پرتو نگرههای مدرنیستی مورد بحث و عنایت طرفداران و فعالان حقوق زنان قرار گرفته است. به زعم آنان جنسیت نمیتواند بهانه تمایز حقوق زن و مرد قرار گیرد و از این رو بر برابری … زن و مرد حقوق و تکالیف متفاوت برای هر یک از دو جنس در برخی زمینهها منظور میدارد ناعادلانه و تبعیضآمیز شناخته میشود و با عنایت به نشانههایی چون نصف بودن دیه زن در برابر مرد اختلاف در نحوه پذیرش شهادت زن و مرد در محاکم قضایی ضرورت پوشش برای زنان بیش از مردان و... با فضای مدرنیسم ناسازگاراست.این رویکرد ضمن آنکه بر عنصر تشابه میان زن و مرد پای میفشرد تامین رفاه مادی را غایت اصلی حیات انسانی قرار میدهد. نگاه مبتنی بر تشابه که اساسا از بن مایههای فرهنگ غربی و معیارهای جهانی حقوق بشر جان میگیرد با تفسیری مادی از ساختار انسان و غایت او میدان رقابت و تقابلی را طراحی میکند که زن و مرد در آن چارهای جز جستوجوی موقعیتهای برابر و امکانات مساوی برای حفظ بقای خویش و دستیابی به آرمانهای مادی و دنیوی خود نخواهند داشت. بنابراین در چنین نظامی تساوی برترین عنصری است که دسترسی زنان را به آرمان مذکور میسور میسازد. رویکرد مبتنی بر تناسب اسلام اما با اعتقاد به وجود همآهنگی میان تکوین و تشریع قبل از هر چیز عنصر آرامش و امنیت روانی و کمال انسان را هدف قرار داده محور برنامهریزی اجتماعی و جهتگیریهای فرهنگی میشمارد و در راستای تنظیم نظامی متعادل میان زن و مرد ساختار انسان و غایت وی را مورد توجه قرار میدهد. از این نگاه زن و مرد هر یک بر اساس طرحی خاص و هدفمند آفریده شدهاند و متناسب با غایات و اهداف در نظر گرفته شده برای هر یک ویژگیهایی در آن دو به ودیعت نهاده شده است.به این ترتیب تفاوتهای میان دو جنس و گوناگونی نقشها و مسئولیتهایشان در راستای همآهنگی با این نظام طبیعی و کارآمد کردن ویژگیهای خاص بوده و زمینه همیاری پیشرفت و همآهنگی در امور اجتماعی را فراهم میسازد.به استناد چنین رویکردقرآن مداری به منظور تحقق کمال و تعالی انسانی اسلام برای زن و مرد در همه موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده و در نتیجه پارهای از حقوق و تکالیف و مجازاتها را برای مرد و پارهای از آنها برای زن مناسبتر دانسته است.احکام اسلام در زمینه عدالت جنسیتی نشان از حاکمیت پارادایم تعاملگرا در زمینه حقوق زن دارد. چون این پارادایم بر این اصل مبتنی است که جنس مؤنث از لحاظ ویژگیهای بیولوژیک و نیز از حیث خاصههای روانشناختی تفاوتهایی با جنس مذکر دارد اما این تفاوتها اولا نه طولی بلکه عرضی هستند ثانیا فقط سویههای حقوقی زندگی دو جنس را در بر میگیرند و در عرصههای اخلاقی و انسانی اثری ندارند. اساس ویژگیهای دوگانه این پارادایم تفاوت و نابرابری در حقوق زن و مرد در مواردی که برقراری عدالت بدان منوط باشد پذیرفتنی است و آنجا که نابرابریها بر اصل اصیل عدل استوار نباشد یکسره مردود شمرده میشود.این قلم بر این باور است که چون اختلاف حقوق و احکام متفاوت زن و مرد در اسلام ناظر به تفاوتهای جنسیتی بر پایه ویژگیهای طبیعی و ذاتی هر یک از دو جنس استوار است نه تنها تبعیضی بین آن دو نیست بلکه پافشاری بر اجرایی ساختن این احکام و دستورات الهی است که عدالت واقعی جنسیتی را برای جامعه بشری به ارمغان میآورد.اما از آن جا که اجرای احکام قرآنی تحتالشعاع شوائب نفسانی انسانها و حتی مدعیان پیروی این احکام معطل میماند ناگزیر بشریت ظهور احیاگری را به انتظار میکشد که با زنده ساختن قرآن و سنت و حکمرانی برطبق احکام خالص دین با عملیسازی دستورات الهی درزمینه عدالت جنسیتی ضمن ارایه پاسخ مقتضی به نیازهای واقعی زنان و مردان زمینه شکوفایی و بالندگی نوع انسان را فراهم آورد و از این رهگذر بطلان ادعای واهی مدعیان تساوی زن و مرد در عصر مدرنیسم را آشکار سازد.مفهوم عدالتواژهشناسان مفهوم عدل را به معنای برابری … وجود دارند و بایستی با قانون یا تصمیم یا نظامی عادلانه میزان و نحوه بهرهمندی آنان معین شود.عدالت در موضوع مورد بحث از دیدگاه طرفداران برابری زن و مرد
خوشه هایی طلایی از جاذبه های اخلاقی پیامبر
انسانی فاقد جایگاه مناسب اجتماعی بودند این موضوع حتی در ادیان توحیدی با توجه به تحریف و تغییرات فراوانی که در آنها صورت گرفته بود قابل مشاهده بود ولی آموزه های وحیانی پیامبر خوبی ها برابری ارزشی زن و مرد
اصحاب عاشورا، آینۀ صفات الهی
صفات خدا چیست که میگوید میخواهم این انسان را با یک استعداد و ظرفیتی خلق کنم و فرقی هم نمیکند مرد یا زن باشد. -برابری
اگر اسلام دین عادلانه است پس چرا بین ارث ودیه وحقوق دیگربین زن و مرد اختلاف وجود دارد؟
مرد و زن دو پیکره وجود هستند که طبق قانون خلقت در کنار هم رشد و کمال می یابند. جامعه ای سعادتمند است که این دو وجود الهی در بستر متوازن و در جایگاه واقعی خویش قرار گیرند تا با توجه به مسئولیت ها و وظایف خود به سوی کمال حقیقی که خلیفه الهی بودن است رهنمون شوند.اسلام میان زن و مرد برابری … و الا قتل یک نفر با هیچ چیز جبران نمیشود. به همین لحاظ زمانی که حکم دیه جعل میگردد برای مواردی که نوعا قتل در آن صورت میگیرد حکم شدیدتری صادر میشود. اگر شما آمار قتلها را ملاحظه کنید در مییابید که درصد بالایی از قتل به خصوص قتل عمد در بین مردان اتفاق میافتد.از سوی دیگر نیم بها بودن دیه زن ممکن است به جهت بازداشتن او از ورود به صحنههایی باشد که احتمال درگیری و کشته شدن وجود دارد و این به نفع سلامت جامعه و خانواده است یعنی اینکه زن بداند اگر مردی او را به عمد کشت آن مرد را قصاص نمیکنند مگر اینکه نیمی از دیه را به وارثان قاتل بپردازند که در این صورت حالتی بازدارنده برای زن به وجود میآید تا او از ورود به صحنههایی که چنین خطراتی به دنبال دارد خودداری کند.در باب ارث نیز می توان گفت قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود سهم زنان که هیچ مسئولیت های بر دوش ندارند کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر مادر دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد.اسلام احکام ارث را تنها بر اساس مرد یا زن بودن وضع نکرده بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد بنابراین سهم ارث متفاوت با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود 1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند مانند صورتی که میت فرزند پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم یک ششم می بد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد دختر دو برابر پسر ارث می برد. بنابراین سئول را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود زن وقتی که شوهر کرد مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد ولی بر عهده زن چیزی نیست از این جهت حق مرد بیشتر است .اما صادق علیه اسلام فرمود علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است .گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری
حقوق و تکالیف زن از دیدگاه اسلام
زن و مرد در نظام اشتراک اموال برقرار شود و یا حداقل گرایش به برابری … و استثنایی هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید وارد نشده است به علاوه روایت لایحل مال امر مسلم الا بطیب نفسه 8 بدین معنی است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگری که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالت بر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایی که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند وجود ندارد; بر پایه این استدلال دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.از این رو در مورد استقلال زن از مرد در مالکیت اداره تصرف و بهره برداری از اموال مطابق منابع فقهی شیعه بلکه بسیاری از منابع اهل سنت جای هیچ تردیدی نیست.البته در برخی از کتابهای اهل سنت 9 نقل شده است که بعضی با استناد به آیه لاتؤتوا السفها اموالکم 10 زنان را از تصرف در اموالشان ممنوع دانستند با این تفسیر که سفها شامل اولاد صغیر و زنان است; اما مطابق تفسیرهای مفسرین شیعه آیه فوق درباره ایتام است و منظور از سفها در این آیه همان ایتام صغیر است که به رشد کافی در مسائل مالی نرسیده اند. 11 در حقوق ایران نیز به تبعیت از فقه شیعه نظام مالی زوجین از زمان تدوین قانون مدنی در سال 1307 از یک ثبات نسبی برخوردار بوده است. این ثبات را باید ناشی از منشا و مبنای محکم آن دانست. ریشه مذهبی و الهی داشتن قواعد حاکم بر این روابط که مانع از بی عدالتی در روابط بین زن و شوهر است را باید علت این ثبات قلمداد نمود. فلسفه این امر نیز بسیار روشن است; زیرا از ابتدا اسلام به جای تشابه سازی به اصل عدالت توجه نموده است و همانگونه که برخی از صاحب نظران دینی اظهار نموده اند اصل عدل که یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است; یعنی از نظر فقه اسلامی - و لااقل فقه شیعه - اگر ثابت بشود که عدل ایجاب می کند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است; زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمی شود. علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند 12 علاوه بر پایه گذاری قوانین اسلامی براساس عدالت اسلام حتی به زوجین اجازه نداد که توافقی نمایند تا منجر به بی عدالتی شود. از امام باقر علیه السلام سؤال شد که آیا مرد می تواند با زن خود شرط کند که نفقه را به طور کامل و مساوی با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرط را بپذیرد؟ امام باقر علیه السلام فرمود خیر چنین شرطهایی صحیح نیست هر زنی به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل یک زن را پیدا می کند ... . 13 باید توجه داشت که مطالب یاد شده هرگز به این معنا نیست که تمام اصول مترقی اسلام پیاده شده است و یا ثباتی که مطرح کردیم بدین معناست که اصلاحاتی در طول قانونگذاری حقوق ایران انجام نگرفته یا نباید بگیرد; بالعکس مقتضیات زمان و تحولات اجتماعی ایجاب می کند هر از چند گاهی راه کارهای مناسب جهت اجرای هر چه بهتر قوانین اسلامی ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پویایی آن به همین معنا است که فقه باید جوابگوی نیازهای زمان خود باشد. بلکه منظور این است که اصول کلی حاکم بر روابط زوجین از ثبات نسبی برخوردار بوده است.شایان ذکر است که وقتی این اصول و قوانین مترقی چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنیان نهاده شده بود و به زن در تصرف اموال خود استقلال کامل اعطا نمود در کشورهای اروپایی تا قبل از قرن بیستم از جمله حقوق فرانسه که یکی از مدرنترین و مفصلترین حقوق مدون آنهاست زنان از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نبودند و اصلا اهلیت تصرف در اموال خود را هم نداشتند و به اعتراف یکی از نویسندگان فرانسوی 14 در روابط مالی زوجین مرد ارباب زندگی مشترک بود و اختیارات او در اداره تنظیم و تصرف اموال حتی در اموال اختصاصی زن شبه مطلق بوده است; زیرا در رژیم قانونی 1804م. فرانسه اداره و تصرف تمام اموال مشترک و اختصاصی زن به عهده مرد نهاده شده بود و آن هم به عنوان یک مدیر غیر مسؤول. طبیعی خواهد بود که چنین قانونی با توجه به تحولات زمان به دلیل ظالمانه بودن آن باید متحول شود و به تعبیر این نویسنده فرانسوی قانون 1965م. تنها سعی کرده اختلاف موجود بین زن و شوهر را کاهش دهد . 15 و یا به قول کورنو در این بازنگری سعی شده برابری
علت تفاوت زنان و مردان در دیه چیست؟
زن و چه مرد از روح ملکوتی الهی بهرهمندند و از این جهت بین زن و مرد هیچ تفاوتی نیست. زن به همان درجه و مرتبه از کمال انسانی می تواند دست یابد که مردان می توانند دست یابند . هیچ یک از قوانین و احکام اسلامی در این جهت بین زن و مرد تفاوتی قرار نداده است.2- بعد علمی و دانشطلبی خداوند در هر دو ابزار شناخت قرار داده است و هر دو میتوانند به معارف عالی دست پیدا کنند. در این بعد نیز بین زن و مرد تفاوتی نیست.3- بعد جسمانی و مادی در این بعد بین زن و مرد تفاوت هست. این تفاوت باعث میشود که هر یک از دو جنس مذکر و مونث به مقتضای شرایط وجودی خویش مسئوولیت هایی را پذیرا باشند. اسلام با توجه به همین امر مسئوولیتهای اقتصادی خانواده را بر دوش مرد خانواده قرار داده و بر آنها تکلیف نموده است نه بر زنان و زنان نیز هیچ گاه نمی گویند که چرا این مسئولیت بر ما تکلیف نشده است.مرد از توانمندی جسمی و روحی ویژهای برخوردار است بر خلاف زن که جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سختتری بر عهده مردان گذاشته شده است از قبیل کار و تلاش برای تامین غذا و پوشاک و مسکن و سائر لوازم زندگی و ایجاد امنیت و نگهداری خانه و خانواه و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان و حفظ و نگهداری جامعه و اداره اجتماع و حفظ و ایجاد امنیت اجتماعی که همه وظائف سختی است که بر اساس تواناییهای مرد بر دوش او سنگینی میکند. زن نیز بر اساس توانایی وجودی خود وظائف متناسب دارد.واقعیت این است که مردان در اقتصاد خانواده با توجه به مسئولیت های تعیین شده در اسلام بر آن ها بیشتر نقش دارند از این رو با فوت آنان ضربه اقتصادی بیشتری به خانواده وارد میگردد.بنابر این زن و مرد از جهت توان جسمی متفاوتند که این فرق موجب تفاوت در نقش آن دو در امور اقتصادی میشودو بر طبق آن مسئولیت هائی بر عهده آنها گذاشته و تکلیف می شوند.پس تفاوتها بر اساس تناسب است نه نقص و کمال.نتیجه همان گونه که قرار دادن مسؤولیتهای اقتصادی همانند نفقه مهریه و دیه عاقله که در اسلام بر دوش مردان قرار داده شده است طبعا از دست رفتن مرد خانواده ضربه اقتصادی به افراد خانواده زن و فرزندان وارد میشود.شریعت اسلام برای جبران این ضربه و کاهش آن مسئله دو برابر بودن دیه مردان را مطرح کرده است.اگر با دقت در این حکم شرعی نگاه کنیم متوجه میشویم که در این جا اسلام مراعات حال زنان خانواده را نموده است؛ زیرا دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است که مبلغ دو برابری
قیام هوشمند عاشورا زمینه ساز پیشرفت اندیشه عدالت اجتماعی
نهایی آموزههای لیبرالیسم سوسیالیسم لیبرال دموکراسیاجتماع گرایی فمینیسم و فرانوگرایی را نیل به مطلوبهایی چون آزادی برابری آمیزهآزادی و برابری نفع عمومی برابری زن و مرد … برابری و تساوی و انصاف مورد نظر در عدل تساوی کور و چشم بسته نیست تا بدون توجه به قابلیتها و شایستگی ها و در تعارض با حقوق و بایستگی ها قرار گیرد. حضرت امیر در فرازی از نامه خود به مالک می نویسد و لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزله سوا فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسا ه فی الاسا ه ... . نهج البلاغهنامه 53فراز 35 و مبادا نیکوکار و بدکردار در نظر تو برابر باشند زیرا که این کار رغبت نیکوکار را بر نیکی کم می نماید و بدکردار را به بدی می خواند. نیکی عدل و حقانیت آن از این رو نیست که همه را در یک ردیف و یک صف قرار دهد و هیچ فرقی بین آنها نمی نهد بلکه به این دلیل است که هر چیزی را در جای خود و محل سزاوار خود می گذارد. مقتضای عدالت الغای تفاوتها نیست بلکه رعایت استحقاقهاست. و این همان امری است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است.با سخنی از مرحوم فیض و علامه طباطبایی این بخش را به پایان می بریم. مرحوم فیض در تفسیر آیه و السما رفعها و وضع المیزان سوره رحمنآیه 7 می نویسد ... و وضع المیزان العدل بان وفر علی کل مستعد مستحقه و وفی کل ذی حق حقه حتی انتظم امر العالم و استقام کما قال صلی الله علیه و آله بالعدل قامت السماوات و الارض؛خداوند عدالت را برقرار نمود به این صورت که بر هر صاحب استعدادی آنچه استحقاق داشت عنایت کرد و حق هر صاحب حقی را ادا نمود تا کار عالم بسامان شد و راست آمد. و علامه طباطبایی نیز در تحلیل مفهوم عدل می نویسد ان العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبی الافراط و التفریط فی الامور. و هو من قبیل التفسیر بلازم المعنی فان حقیقه العدل هی اقامه المساواه و الموازنه بین الامور بان یعطی کل من السهم ما ینبغی ان یعطاه فیتساوی فی ان کلا منها واقع موضعه الذی یستحقه. فالعدل فی الاعتقاد ان یؤمن بما هو الحق و العدل ... فی الناس و بینهم ان یوضع کل موضعه الذی یستحقه فی العقل او الشرع او فی العرف فیثاب المحسن باحسانه و یعاقب المسی علی اسا ته و ینتصف للمظلوم من الظالم و لا یبعض فی اقامه القانون و لا یستثنی. و من هنا یظهر ان العدل یساوق الحسن و یلازمه اذ لا معنی بالحسن الا ما من طبعه ان تمیل الیه النفس و تنجذب نحوه؛ المیزان 331 عدل به معنای ملازمت با راه میانه و گریز از افراط و تفریط در کارهاست. و البته این معنای مفهومی عدل است و گرنه حقیقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگی در کارها داشتن است. در عدالت به هر کسی سهم بایسته داده می شود و بنابراین همگان در رسیدن به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایسته خود برابر می شوند. عدل در اعتقادات یعنی ایمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در میان مردم یعنی قرار گرفتن هر کس در جایگاه بایسته خود که در عقل یا شرع و یا عرف برای او منظور شده است ... با این توضیح همسانی مفهوم عدل با زیبایی نیز روشن می گردد .... لطیفی25 1379 مفهوم شناسی عدالت از دیدگاه مکاتب غرباز هنگامی که سقراط درباره چیستی عدالت از افلاطون سؤال کرد تاکنون این سؤال یکیاز سؤالات راهنمای تفکرات فلسفی و اجتماعی بوده است Solomon&Murphy,2000,p.3 . در این باره هنوز مباحثات و اختلاف نظرهایگستردهای جریان دارندکه به دلایل متعددی مطرح میشوند. آن گونه که میلر 14 میگوید گاهیاین اختلافات درباره عدالت از منافع متضاد افراد ناشی میشوند Miller,1999,p.25 ; میزان اختلاف نظرها درباره عدالت در هنگامه رویارویی نظریههای فلسفی سیاسیتشدید میشود. استربا 15 با در نظر گرفتن شش مکتب فلسفی سیاسی مفاهیم عدالت از دیدگاهآنها را طبقهبندی کرده است. هنگام استفاده از این طبقه بندی باید در نظر داشت که ممکناست بسیاری از ظرافتهای جزیی دیدگاههای فردی دانشمندان درباره عدالت در فراگرد آننادیده انگاشته شوند ولی در عوض به وسیله آن امکان آشنایی سریعتر با مفاهیم عمده و کلی عدالت در جهان معاصر فراهم میگردد. پورعزت86 1380 براساس این طبقهبندی آرمان سیاسی نهایی 16 مفهوم لیبرالی عدالت آزادی است و همهحقوق و تکالیف 17 نهایتا بر مبنای آن توجیه میشوند; در حالی که در مفهوم سوسیالیستیعدالت برابری به مثابه آرمان سیاسی نهایی و مبنای توجیه حقوق و تکالیف مد نظر قرارمیگیرد; و در مفهوم لیبرال دموکراتیک عدالت آمیزهای از آزادی و برابری 18 آرمان سیاسینهایی و مبنای توجیه حقوق و تکالیف تلقی میشود; اجتماع گرایان 19 نفع عمومی را به مثابهآرمان سیاسی نهایی خود در نظر میگیرند و ادعا میکنند که چنین آرمانی به حمایت ازشکوفایی فضایل انسانی میانجامد; فمینیستها 20 نیز مفهومی از عدالت را تایید میکنند کهحقوق و تکالیف را بر مبنای آرمانی دو جنسیتی 21 و مبتنی بر برابری زن و مرد
قیام هوشمند عاشورا زمینه ساز پیشرفت اندیشه عدالت اجتماعی
نهایی آموزههای لیبرالیسم سوسیالیسم لیبرال دموکراسیاجتماع گرایی فمینیسم و فرانوگرایی را نیل به مطلوبهایی چون آزادی برابری آمیزهآزادی و برابری نفع عمومی برابری زن و مرد … برابری و تساوی و انصاف مورد نظر در عدل تساوی کور و چشم بسته نیست تا بدون توجه به قابلیتها و شایستگی ها و در تعارض با حقوق و بایستگی ها قرار گیرد. حضرت امیر در فرازی از نامه خود به مالک می نویسد و لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزله سوا فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسا ه فی الاسا ه ... . نهج البلاغهنامه 53فراز 35 و مبادا نیکوکار و بدکردار در نظر تو برابر باشند زیرا که این کار رغبت نیکوکار را بر نیکی کم می نماید و بدکردار را به بدی می خواند. نیکی عدل و حقانیت آن از این رو نیست که همه را در یک ردیف و یک صف قرار دهد و هیچ فرقی بین آنها نمی نهد بلکه به این دلیل است که هر چیزی را در جای خود و محل سزاوار خود می گذارد. مقتضای عدالت الغای تفاوتها نیست بلکه رعایت استحقاقهاست. و این همان امری است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است.با سخنی از مرحوم فیض و علامه طباطبایی این بخش را به پایان می بریم. مرحوم فیض در تفسیر آیه و السما رفعها و وضع المیزان سوره رحمنآیه 7 می نویسد ... و وضع المیزان العدل بان وفر علی کل مستعد مستحقه و وفی کل ذی حق حقه حتی انتظم امر العالم و استقام کما قال صلی الله علیه و آله بالعدل قامت السماوات و الارض؛خداوند عدالت را برقرار نمود به این صورت که بر هر صاحب استعدادی آنچه استحقاق داشت عنایت کرد و حق هر صاحب حقی را ادا نمود تا کار عالم بسامان شد و راست آمد. و علامه طباطبایی نیز در تحلیل مفهوم عدل می نویسد ان العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبی الافراط و التفریط فی الامور. و هو من قبیل التفسیر بلازم المعنی فان حقیقه العدل هی اقامه المساواه و الموازنه بین الامور بان یعطی کل من السهم ما ینبغی ان یعطاه فیتساوی فی ان کلا منها واقع موضعه الذی یستحقه. فالعدل فی الاعتقاد ان یؤمن بما هو الحق و العدل ... فی الناس و بینهم ان یوضع کل موضعه الذی یستحقه فی العقل او الشرع او فی العرف فیثاب المحسن باحسانه و یعاقب المسی علی اسا ته و ینتصف للمظلوم من الظالم و لا یبعض فی اقامه القانون و لا یستثنی. و من هنا یظهر ان العدل یساوق الحسن و یلازمه اذ لا معنی بالحسن الا ما من طبعه ان تمیل الیه النفس و تنجذب نحوه؛ المیزان 331 عدل به معنای ملازمت با راه میانه و گریز از افراط و تفریط در کارهاست. و البته این معنای مفهومی عدل است و گرنه حقیقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگی در کارها داشتن است. در عدالت به هر کسی سهم بایسته داده می شود و بنابراین همگان در رسیدن به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایسته خود برابر می شوند. عدل در اعتقادات یعنی ایمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در میان مردم یعنی قرار گرفتن هر کس در جایگاه بایسته خود که در عقل یا شرع و یا عرف برای او منظور شده است ... با این توضیح همسانی مفهوم عدل با زیبایی نیز روشن می گردد .... لطیفی25 1379 مفهوم شناسی عدالت از دیدگاه مکاتب غرباز هنگامی که سقراط درباره چیستی عدالت از افلاطون سؤال کرد تاکنون این سؤال یکیاز سؤالات راهنمای تفکرات فلسفی و اجتماعی بوده است Solomon&Murphy,2000,p.3 . در این باره هنوز مباحثات و اختلاف نظرهایگستردهای جریان دارندکه به دلایل متعددی مطرح میشوند. آن گونه که میلر 14 میگوید گاهیاین اختلافات درباره عدالت از منافع متضاد افراد ناشی میشوند Miller,1999,p.25 ; میزان اختلاف نظرها درباره عدالت در هنگامه رویارویی نظریههای فلسفی سیاسیتشدید میشود. استربا 15 با در نظر گرفتن شش مکتب فلسفی سیاسی مفاهیم عدالت از دیدگاهآنها را طبقهبندی کرده است. هنگام استفاده از این طبقه بندی باید در نظر داشت که ممکناست بسیاری از ظرافتهای جزیی دیدگاههای فردی دانشمندان درباره عدالت در فراگرد آننادیده انگاشته شوند ولی در عوض به وسیله آن امکان آشنایی سریعتر با مفاهیم عمده و کلی عدالت در جهان معاصر فراهم میگردد. پورعزت86 1380 براساس این طبقهبندی آرمان سیاسی نهایی 16 مفهوم لیبرالی عدالت آزادی است و همهحقوق و تکالیف 17 نهایتا بر مبنای آن توجیه میشوند; در حالی که در مفهوم سوسیالیستیعدالت برابری به مثابه آرمان سیاسی نهایی و مبنای توجیه حقوق و تکالیف مد نظر قرارمیگیرد; و در مفهوم لیبرال دموکراتیک عدالت آمیزهای از آزادی و برابری 18 آرمان سیاسینهایی و مبنای توجیه حقوق و تکالیف تلقی میشود; اجتماع گرایان 19 نفع عمومی را به مثابهآرمان سیاسی نهایی خود در نظر میگیرند و ادعا میکنند که چنین آرمانی به حمایت ازشکوفایی فضایل انسانی میانجامد; فمینیستها 20 نیز مفهومی از عدالت را تایید میکنند کهحقوق و تکالیف را بر مبنای آرمانی دو جنسیتی 21 و مبتنی بر برابری زن و مرد
طلبكار سوم: اهل وعيال
و هر فردی از افراد بشر آنرا داراست به هر یک از دو جنس مرد و زن اجازه داده بلکه لازم شمرده که وقتی به حد رشد رسیدند و این حس در آنها به فعلیت رسید همسری برای زندگی خود انتخاب نمایند تا شریک زندگیشان باشد و در تمام حالات پست و بلند روزگار دست از هم برندارند و چون همسر خود را در گرفتاری و شکنجه روزگار ببیند او را دلداری داده و تسلی خاطر او را فراهم نماید و این وظیفه بیشتر به عهده زن است؛ چرا که آفریدگار جهان خلقت زن را برای پرورش بنیآدم و تفقد بیچارگان و درماندگان آفریده و غریزه رافت را در آنان بیشتر قرار داده؛ اما مرد را برای نبرد زندگی خلق فرموده و هر یک را بر فطرت خود سرشته است.نخستین و مهمترین مؤسسه در جامعه انسانی محیط خانواده است. بنیاد جامعه کوچک خانواده و پیدایش افراد آن بازناشویی زن و مرد برقرار میشود.محیط خانواده مؤسسه پر قیمتی است که تمام افراد بشر آنجا تربیت میشوند و در این محیط کوچک است که آنها را به منظور محبت و برابری
قرآنپژوه عراقی: عدل از نظر قرآن حکم کردن به حق است/ تفاوت مفهومی عدل با مساوات
و حقوق بشر هستند اشتباه مفهومی وجود دارد. مثلا عدالت در بیانیه حقوق بشر جهانی که سال 1948 صادر شده است به معنای برابری کامل بین زن و مرد است؛ لذا با توجه به اهمیت همین مسئله درمییابیم
تبیینی بر مسئله حجاب
و مردان است.4. هنگامی که برهنگی زن در جامعه به ارزش تبدیل شود پیامد طبیعی آن افزایش روزافزون آرایش و خودنمایی او در جامعه است.در چنین جامعه ای زن دیگر از راه علم و آگاهی و دانایی ارزش نمی یابد بلکه همچون عروسکی از راه جاذبه جنسی افزون تر به وسیله کسب درآمد گروهی آلوده و فریب کار و دیو صفت تبدیل می شود و کار به جایی می رسد که این اصل در جامعه پای می گیرد که هر چه جاذبه جنسی افزون تر ارزش شخصیتی بیشتر حجاب و پاسخ به شبهاتمخالفان پدیده حجاب پرسش هایی مطرح می نمایند؛ همچون مسائل ذیل 1. با توجه به اینکه نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل می دهند آیا حجاب سبب انزوای این گروه بزرگ و سبب عقب افتادگی این گروه فعال و در نهایت تبدیل آنان به نیرویی سربار و مصرف کننده در جامعه نمی شود؟در پاسخ به این پرسش باید گفت حجاب و پوشش هیچ گاه زن را در جامعه منزوی نمی سازد؛ زیرا حضور امروزین او در جایگاه های گوناگون نادرستی این سخن را به اثبات می رساند. 2. حجاب دست و پاگیر است و زن را از فعالیت سازنده بازمی دارد.اولا این پرسش زمانی درست است که منظور از حجاب چادر باشد ولی اگر حجاب به معنای پوشش باشد که چادر هم نوعی پوشش است چنین اشکالی پیش نمی آید؛ زیرا اگر به مناطق گوناگون کشورمان بنگریم غالب زنان روستایی در شالیزارها و دیگر عرصه های کشاورزی فعالیت های خود را با حفظ حجاب انجام می دهند و جالب آنکه حتی این کار را در بسیاری اوقات بهتر و برتر از مردان به انجام می رسانند.ثانیا اگر بپذیریم منظور از حجاب چادر است و یا اصلا حجاب زحمت دارد چون این اصل برای سلامت و رشد جامعه مفید است باید آن را تحمل کرد؛ زیرا مگر دانش اندوزی زحمت ندارد؟ مگر راست گویی و دیگر ارزش های اخلاقی برخی از آزادی ها را سلب نمی کنند؟ 3. حجاب طبع حریص مردان را بیشتر تحریک می کند و حرص آنان را شعله ورتر می سازد. آیا این شیوه کارآمد است؟انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن منع و هم به سوی آن تحریک شود اما حجاب و پوشش زن در جامعه چنین نیست بلکه حجاب از نگاه اسلام تنها به منزله پوششی است که زن را در برابر تیرهای سهمگین نگاه مرد که زهر گناه را با خود به همراه دارند حفظ می کند و به او مصونیت می بخشد. 4. دلیل معقول و منطقی برای حجاب زنان چیست؟شهید مطهری رحمه الله می فرماید به عقیده ما ریشه پدید آمدن حریم و حایل میان زن و مرد را در میل به ریاضت یا میل مرد به استثمار زن یا حسادت مرد یا عدم امنیت اجتماعی برای زن یا عادت زنانگی نباید جست و لااقل کمتر در اینجا جست وجو کرد. به طور کلی بحثی است درباره ریشه اخلاق جنسی زن از قبیل حیا و عفاف و از آن جمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد. در اینجا نظریاتی ابراز شده است با دقیق ترین آن ها این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک الهام برای گران بها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از نظر جسمی نمی تواند با مرد برابری
تبیینی بر مسئله حجاب
و مردان است. 4. هنگامی که برهنگی زن در جامعه به ارزش تبدیل شود پیامد طبیعی آن افزایش روزافزون آرایش و خودنمایی او در جامعه است. در چنین جامعه ای زن دیگر از راه علم و آگاهی و دانایی ارزش نمی یابد بلکه همچون عروسکی از راه جاذبه جنسی افزون تر به وسیله کسب درآمد گروهی آلوده و فریب کار و دیو صفت تبدیل می شود و کار به جایی می رسد که این اصل در جامعه پای می گیرد که هر چه جاذبه جنسی افزون تر ارزش شخصیتی بیشتر حجاب و پاسخ به شبهات مخالفان پدیده حجاب پرسش هایی مطرح می نمایند؛ همچون مسائل ذیل 1. با توجه به اینکه نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل می دهند آیا حجاب سبب انزوای این گروه بزرگ و سبب عقب افتادگی این گروه فعال و در نهایت تبدیل آنان به نیرویی سربار و مصرف کننده در جامعه نمی شود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت حجاب و پوشش هیچ گاه زن را در جامعه منزوی نمی سازد؛ زیرا حضور امروزین او در جایگاه های گوناگون نادرستی این سخن را به اثبات می رساند. 2. حجاب دست و پاگیر است و زن را از فعالیت سازنده بازمی دارد. اولا این پرسش زمانی درست است که منظور از حجاب چادر باشد ولی اگر حجاب به معنای پوشش باشد که چادر هم نوعی پوشش است چنین اشکالی پیش نمی آید؛ زیرا اگر به مناطق گوناگون کشورمان بنگریم غالب زنان روستایی در شالیزارها و دیگر عرصه های کشاورزی فعالیت های خود را با حفظ حجاب انجام می دهند و جالب آنکه حتی این کار را در بسیاری اوقات بهتر و برتر از مردان به انجام می رسانند. ثانیا اگر بپذیریم منظور از حجاب چادر است و یا اصلا حجاب زحمت دارد چون این اصل برای سلامت و رشد جامعه مفید است باید آن را تحمل کرد؛ زیرا مگر دانش اندوزی زحمت ندارد؟ مگر راست گویی و دیگر ارزش های اخلاقی برخی از آزادی ها را سلب نمی کنند؟ 3. حجاب طبع حریص مردان را بیشتر تحریک می کند و حرص آنان را شعله ورتر می سازد. آیا این شیوه کارآمد است؟ انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن منع و هم به سوی آن تحریک شود اما حجاب و پوشش زن در جامعه چنین نیست بلکه حجاب از نگاه اسلام تنها به منزله پوششی است که زن را در برابر تیرهای سهمگین نگاه مرد که زهر گناه را با خود به همراه دارند حفظ می کند و به او مصونیت می بخشد. 4. دلیل معقول و منطقی برای حجاب زنان چیست؟ شهید مطهری رحمه الله می فرماید به عقیده ما ریشه پدید آمدن حریم و حایل میان زن و مرد را در میل به ریاضت یا میل مرد به استثمار زن یا حسادت مرد یا عدم امنیت اجتماعی برای زن یا عادت زنانگی نباید جست و لااقل کمتر در اینجا جست وجو کرد. به طور کلی بحثی است درباره ریشه اخلاق جنسی زن از قبیل حیا و عفاف و از آن جمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد. در اینجا نظریاتی ابراز شده است با دقیق ترین آن ها این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک الهام برای گران بها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از نظر جسمی نمی تواند با مرد برابری
سبک زندگی در چارچوب رفتاری برترین زن جهان
و آله فرمودند جهاد المراه حسن التبعل 9 جهاد زن همسرداری نیکوی اوست. یعنی درست است که جهاد بر شما واجب نیست و از راه جنگیدن نمیتوانید به ثواب جهاد نائل شوید اما میتوانید در خانه عملی انجام دهید که شما را در ثواب مجاهدان شریک گرداند و آن عمل همسرداری خوب و نیکو است.اما علت این همه تاکید بر مسئلهی همسرداری و حکمت برابری همسرداری با جهاد چیست؟زن و مرد
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟
زن برابربا مردان بوده و در رسیدن به درجات کمال انسانی هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده است که آیات قرآن و احکام دین مبین اسلام به خوبی گویای آن است.قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر مادر دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. اسلام احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود 1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند مانند صورتی که میت فرزند پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد دختر دو برابر پسر ارث می برد. بنابراین سوال را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود زن وقتی که شوهر کرد مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد ولی بر عهده زن چیزی نیست از این جهت حق مرد بیشتر است . اما صادق علیه اسلام فرمود علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است . با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه دادن خرج خانواده نگاه کنیم بخشی از این حقوق اموال مردان به زنان برگشت می نماید.گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری
نگاهی به تفسیر «عاشروهن بالمعروف»
و زشتی رفتار شوهر فطرت خود زن است؛ یعنی اینکه اگر رفتار و کار مرد با ذات زن سازگار باشد دارای صفت پسندیده و شایسته است. البته اگر مغایر شرع و ارزش های دینی نباشد و هر رفتاری که با طبع زن ناسازگار باشد زشت و نکوهیده نمود پیدا می کند.زنان همچون مردان بر اساس فطرت و سرشت سالم آفریده شده اند و از هر چیزی که مانع تکامل و فطرت خیرخواهی ایشان باشد نفرت دارند و این باور که عده ای در ذهن خود پرورانده اند که زن موجودی شریر فساد ورز و کج اندیش است ناسازگاری دارد. از همین رهگذر کسانی از یک سو طبع و فطرت زن را در حسن و قبح رفتار مردان و شوهران ملاک و معیار میدانند و از دیگر سو چنین نتیجه میگیرند که چون اسلام زن را آفریده از عضو کج از دنده چپ میداند بر شوهر واجب کرده است که در برابر خطاهای زن با خشونت رفتار نکند و کوتاهی و قصور زن نباید شوهر را به ترک حسن معاشرت وادارد زیرا تقصیر و کوتاهی مردان و زنان همسان نیست. 20 تنها کسانی که ایمان به موضوع آفرینش و سرشت دارند و باور دارند مرد و زن همسان و برابر هستند می توانند در موضوع طبع و پسند زن بی هیچ تفاوتی در کمال و نقص و خیرخواهی قضاوت کنند.عده ای بر این باورند که معیار و ملاک معروف و منکر بودن معاشرت مرد و زن به سنن و آداب شهر ساکن زن و مرد بستگی دارد. محقق حلی در شرایع الاسلام در مقدار نفقهای که مرد باید به همسرش بپردازد مینویسد اما اندازه نفقه پس معیار آن برآوردن نیازهای زن است از خوردنی و خورش و مسکن خدمتکار و خوشبو کنندهها به اندازهای که امثال او در چنان منطقهای معمول دارند. صاحب جواهر به هنگام نقل این دیدگاه دلیل طرف داران آن را از جمله اطلاق آیههای وعاشروهن بالمعروف و وعلی المولود له رزقهن وکسوتهن بالمعروف میداند. 21 چنان که در تعیین جنس نفقه و غذای عائله با استناد به اطلاق این آیات گفته شد میزان عرف شهر و محل سکونت است معیار در جنس خوراک عائله غذای معمول ساکنان آن جاست؛ زیرا که هر مطلقی بر آنچه معمول و متعارف است حمل میشود؛ و نیز به دلیل این که رعایت عرف اهل مرز و بوم همان معاشرت به معروف است. 22 عرف جامعه انسانیبرخی نظرات علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در رابطه با معاشرت به معروف در قلمرو جامعه انسانی1. معروف هر امری است که مردم آن را بشناسند انکار نکنند و با آن ناآشنا نباشند.2. چون معروف مقید به معاشرت شده باید مقصود از آن معاشرتی باشد که معروف میان مخاطبان است.3. معاشرتی که میان مردان و از دید ایشان معمول و متعارف است آن است که هر فرد جزئی از جامعه و برپا دارنده آن باشد و نقش او در برپایی جامعه و به دست آمدن هدف و غرض جامعه به اندازه تاثیر دیگران باشد.4. هر یک از افراد جامعه کاری را که در خور توان دارد انجام دهد و از فرآورده کار خویش به اندازه نیاز برگیرد و زیاده را در اختیار دیگران قرار دهد و در برابر نیازمندیهای خود را از نتیجه کار و تلاش دیگران برآورده سازد و به دیگر سخن افراد جامعه آزادی و استقلال اجتماعی داشته باشند.5. اگر با فردی از افراد جامعه چنین تعاملی صورت نگیرد بدین گونه که از کار او دیگران سود جویند بی آن که او حق بهرهوری از دستاورد کار دیگران را داشته باشد خلاف عرف عمل شده بر او ستم رفته و استقلال و آزادی وی پایمال شده است.6. در آموزه قرآن زنان و مردان دو شاخه از یک اصل انسانیاند که در وزن و اثر اجتماعی همسان برابر و متعادل اند. جامعه در تکوین خویش به همان میزان نیازمند زنان بوده که نیازمند مردان است.7. تعادل اثر اجتماعی زن و مرد با محروم بودن یکی از دو جنس از برخی مزایا ناسازگاری ندارد؛ زیرا در جامعه مردان نیز در عین برابری … زن دارای حرمت و کرامت است تا آنجا که پیامبر اکرم ص جایگاه بهشت را در زیر پای مادران معرفی میکند. اگر چه لذت و نفس وسوسههای این دنیا زیبا باشد و برای گذران کوتاه مدت دنیوی لذت بخش انگاشته شود؛ اما میبایست سرانجام از اینها عبور کرد تا در ساحل آرامش خداوندی آرام گرفت.با در نظر داشتن عرصه اجتماع زن و مرد نقش های مختلفی دارند؛ پدر یا مادر بودن شوهر و همسر بودن خواهر برادر و یا فرزند بودن که حوزه این روابط به طبع گسترش می یابد. با یک تقسیم بندی کلی زن و مرد به دو گروه محارم و غیر محارم تقسیم می شوند که هر کدام نیازمند معاشرت با یکدیگر هستند.معاشرت به معروفاز دیدگاه قرآن کریم اساسی ترین اصل در رفتار و تعامل میان زن و شوهر معاشرت به معروف است؛ و عاشروهن بالمعروف...؛ و با ایشان زنان به شایستگی رفتار کنید. 1 فهم درست این اصل و قاعده رفتاری قرآنی که در واقع یک نظام رفتاری را در خود جای داده است نیازمند تامل در چند نکته می باشد 1. مفهوم معاشرت از باب مفاعله از مفاهیم و تعریفهای اجتماعی و دو سویه است.معاشرت مردان با مردان معاشرت زنان با زنان و معاشرت مردان با زنان در جامعه و معاشرت مردان با زنان در خانواده.اگر با دید و معنای معاشرت مردان با زنان در خانواده مورد بحث و بررسی باشد تنها ملاک رفتاری مردان نیست و زنان نیز در این رفتار مؤظف هستند. در دید کلی می توان گفت هر دو به یک اندازه نسبت به روابط خانوادگی و زناشویی به یک اندازه سهیم هستند.رسول اکرم ص در خطبه "حجه الوداع" فرمود و لکم علیهن حق و لهن علیکم حق و من حقکم علیهن ان لا یوطئن فرشکم احدا و لا یعصینکـم فی المعروف و اذا فعلن ذلک فلهن رزقهن و کسوتهن بالمعروف؛ شما را بر زنان حقی است همان گونه که ایشان را بر شما حقی است. از حقوق شما بر زنان این است که نگذارند بر فراش شما کسی پا گذارد و زنان در آنچه معروف است از شما اطاعت کنند. هرگاه این حقوق از ناحیه زنان انجام شود بر شماست که خوراک و پوشاک ایشان را طبق متعارف تامین کنید. 2 رشید رضا در تفسیر المنار مینویسد در مفهوم معاشرت مشارکت و برابری
English