لطفا منتظر باشید

اهتمام اهل خدا به نماز اول وقت‏

در سبزوار منبر مى‏رفتم، از روى منبر يكى از علماى بسيار باتقوا و محترم قم را ديدم كه آمد در انتهاى جمعيت نشست. من خيلى به او ارادت داشتم. يعنى هر وقت به قم مى‏رفتم، ايشان در محله قديم قم نماز مى‏خواند، من مى‏رفتم پشت سر ايشان اقتدا مى‏كردم. از اول تكبيرة الاحرام تا سلام در نمازش از ترس خدا مى‏لرزيد، ناله مى‏كرد و اشك مى‏ريخت. اهل چنين نمازى بود.

در سبزوار منبر مى‏رفتم، از روى منبر يكى از علماى بسيار باتقوا و محترم قم را ديدم كه آمد در انتهاى جمعيت نشست. من خيلى به او ارادت داشتم. يعنى هر وقت به قم مى‏رفتم، ايشان در محله قديم قم نماز مى‏خواند، من مى‏رفتم پشت سر ايشان اقتدا مى‏كردم. از اول تكبيرة الاحرام تا سلام در نمازش از ترس خدا مى‏لرزيد، ناله مى‏كرد و اشك مى‏ريخت. اهل چنين نمازى بود.

ديدم در انتهاى جمعيت نشسته است. در فكرم بود كه وقتى منبر تمام شد، زود بروم، طورى او را ببينم و به او بگويم: تو كجا و سبزوار كجا؟ و او را نگهدارم.
منبر تمام شد، جمعيت آمدند برود، من هم نمى‏خواستم كه در ميان جمعيت اسم او را ببرم، چون راضى نبود. الحمدلله ديدم كه وقتى كمى خلوت شد، جلو آمد.

گفتم: چطور شما در سبزوار هستيد؟ گفت: من هر وقت مى‏خواهم به مشهد بروم، براى اينكه در روايت دارد كه بهترين عمل، پر زحمت‏ترين آن است، لذا از قم بليط اتوبوس مى‏گيرم و راهى مشهد مى‏شوم. اوايل مغرب، چند دقيقه به اذان مانده، چراغ‏هاى سبزوار پيدا شد، به راننده گفتم: نگه مى‏دارى؟ گفت: نه، تا نيشابور نگه نمى‏دارم.
گفتم: پس مرا پياده كن. چون من در عمرم نماز اول وقت را از دست نداده‏ام.
گفت: بليط شما تا مشهد است. گفتم: حلال مى‏كنم. من نمى‏خواهم. پياده شدم تا نماز اول وقت بخوانم. از راننده خواهش كردم كه بود تا مردم معطل من نشوند.
مى‏گفت: نمازم را خواندم، بعد آمدم در جاده بايستم كه سوار اتوبوس شوم، پرده كنا رفت، ديدم كه شما در اينجا منبر مى‏رويد. با خود گفتم: پس خوب شد، هم نماز اول وقت و هم گوش دادن به منبر، دو ثواب نصيب ما شد. تجارت خوبى بود كه پاى منبر شما بيايم تا كمى گريه كنم و قدرى نصيحت گوش بدهم، بلكه بر ما نيز اثر بگذارد.
حال مى‏خواهم بروم. گفتم: من نمى‏گذارم؛ چون ساعت ده شب است، بايد بمانى و صبح اگر خواستى، بروى. گفتم: فقط زحمت آمدن تا خانه ما كه سى كيلومترى اينجا است را بايد بكشيد. گفت: باشد، برويم.
ما شب‏ها در حياط مى‏خوابيديم. خوابيديم و ايشان صبح رفت، ولى صاحبخانه به من گفت: اين آقا چه كسى بود؟ از نيمه شب تا اذان صبح نخوابيد.
گفتم: اين شخص ديوانه خداست. گفت: آخر او روى خاك‏ها رفته بود، اين چه نمازى بود كه من به عمرم حتى يك ركعتش را نديدم؟ او كه داشت در نماز مى‏مرد؟ من بيدار بودم كه اگر او بيافتد، با ماشين خود او را به بيمارستان ببرم.
گفتم: امثال اين آقا در جهان كم هستند، كه خدا را خوب شناختند و با او زندگى كردند. خوب هم مى‏ميرند و در قيامت نيز خوب وارد محشر مى‏شوند. البته من هم بيدار بودم و به صدا، نماز، حال و گريه او گوش مى‏دادم.
واى كه چقدر دست ما خالى است. وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام بفرمايد:
«آه من قلّة الزاد و طول الطريق و بعد السفر» واى از كمى توشه و دورى راه، ديگر ما چه بايد بگوييم؟

منبع:

کتاب: حلال و حرام مالى‏

نوشته: استاد حسین انصاریان

منبع :
نظرات کاربران (1)
محسن فريدوني ( 18 فروردين 1395 )
سلام و عرض ادب تبريك بهترين ها در اين سال نو و نوروز باستاني واقعيت اينه كه انسان به قاعده بايد به جسم و روح خود رسيدگي كنه وسط رو نگه داره به مردم كمك كنه و راهنمايي كنه به قاعده بخوابه باعث زحمت و بيخوابي واسه ديگران نشه دوست مردم باشه و خدمت كنه خودشو نباشه و از ماشين وسط يه جاي غريب پيدا نشه قانونمند باشه و رعايت أصول راهنمايي و رانندگي رو بكنه و........... همه از خداييم و به سوي خدا باز ميگرديم مهم همينه مهم اينه كه از خدا با خدا در خدا و .... هستيم حالا چه با نماز چه بي نماز يا حق
ارسال دیدگاه