بین الملل مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی استاد حسین انصاریان در جمع کثیری از مردم بیان داشتند دنیا را محل گذر دانست که ظرفیت دیدن نتیجه اعمال انسان ها
344 مطلب یافت شد
نعمت شناسی
ها به یک معنا می باشند آسایش خوشی خیر و شایستگی در زندگی.2 در مفردات راغب اصفهانی در باب ماده ی نعم معنای نعمت این گونه بیان شده است نعمت حالت نیک و پسندیده است. ساخت نعمت برای بیان هیئت و حالت انسان است؛ مانند جلسه و رکبه که بیان نوعی نشستن و نوعی سوار شدن است. نعمت اسم جنس است که برای کم وزیاد استعمال می شود. به ناز و نعمت رسیدن و رفاه را نعمت گویند و ساخت آن برای بیان یک مرتبه ی کاری می باشد؛ ضربه شتمه که بر یک بار زدن و یک بار دشنام دادن دلالت می کند. انعام یعنی نیکی رساندن به دیگری و زمانی استعمال می شود که نعمت داده شده از جنس انسان باشد. مصداق این کلام را می توان در آیه ی 103 سوره ی آل عمران یافت که خداوند می فرماید و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آورید آن گاه که دشمن یک دیگر بودید سپس میان دل های شما الفت ایجاد کرد. با اندکی دقت در نعمت های دوازده گانه در سوره ی مبارکه ی الرحمن که عبارت اند از قرآن خلقت انسان تعلیم بیان حساب منظم زمان آفرینش گیاهان و انواع درختان آفرینش اسلام حاکمیت قوانین آفرینش زمین با ویژگی هایش خلقت میوه ها خلقت نخل آفرینش حبوبات خلقت گل ها وگیاهان معطر با جزئیات و ریزه کاری ها و اسراری که در هر یک نهفته است کافی است که حس شکرگزاری را در انسان برانگیزد و او را در پی شناخت پدید آوردنده ی این همه موهبت روانه کند. رهنمودهای قرآن برای استفاده از نعمت های خداوندی موجب شناخت بهتر آدمی از خود و خدا شده او را برای تنظیم شخصیت و عملکرد خویش برای انجام وظایف الهی یاری می کند. برداشت انسان ها از دیدن نعمت های خداوند بسیار متفاوت است و می توان این نعمت ها را به بارش نور تشبیه نمود که برگ ها به تناسب سطح و وسعت و شکل و حالتشان مقادیر متفاوتی از آن را جذب می کنند. با تغییر وضع و زاویه برگ ها نسبت به نور خورشید مثلا در مورد چغندر مقدار قند آن ممکن است تا سه برابر افزایش یابد. نعمت های خداوند هم چون نور مرز و اندازه ندارد و مقدار استفاده از آن ها به وضع و حالت و ظرفیت
درخواست های حضرت زهرا (س) از خداوند برای برزخ
تفاوت ظرفیت انسان ها در دنیا و برزخخب یک جمله دیگر هم بگویم که مقدمه کامل بشود راجع به این مسئله که برزخ زندگیش انعکاس عقاید و اعمال و اخلاق … ظرفیت با همدیگر تفاوت داشتند ما در قرآن میخوانیم تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض بقره253 انبیا من بر یکدیگر برتری داشتند پنج تا از آن ها اولوالعزم هستند. از همه انبیا مهمتر در این پنج تا یک دانهاش خاتم انبیاست از آن چهار تا بالاتر است. این تفاوتی است که حکمت پروردگار اقتضا کرده است.خداوند میتوانست همه را یک ظرفیت قرار بدهد از نظر قدرت که میشد اما اگر همه یک ظرفیت بودن دیگر همه میشدند انبیا. لازم نبود کل انسانها پیغمبر باشند لازم نبود کل امام باشند یک ظرفیت میشد اما حکمت اقتضا نمیکرد درخت خیلی خوب است زیبا هم هست قشنگ هم هست سرسبز هم هست اما میشد در کل کره زمین همه درختها را یک جور قرار بدهیم اگر همه درختها تبریزی بود خب به نظر شما چی میشد؟ شما خودتان در صنعت چقدر کارهایتان متفاوت است چینیسازان میتوانستند هر چه میسازند فقط یک پارچ باشد اما نه میوهخوری هم میخواهند دیس هم میخواهند بشقاب هم میخواهند سوپخوری هم میخواهند ماستخوری هم میخواهند. اگر همه ظرفها یکنواخت بود خیلی زندگی دیوانهای بود. همه درختها یک نواخت میشد همه شکلها یکنواخت. فکر کنید صورتهای همه ما یک شکل بود خداوند میلیاردها انسان
سوره ای برای اهل سیر و سلوک
یس را می توان در سه نقش اساسی این سوره شریف جست و جو کرد که آن سه عبارتند از ۱ فعال سازی انسان شاهکار خلقت و موجود با عظمتی است که ظرفیت های بسیار و آمادگی های بی کرانی در او نهفته است؛ ظرفیت ها … های بسیار و آمادگی های بی کرانی در او نهفته است؛ظرفیت ها و آمادگی هایی که اگر به فعلیت برسند و نیرو های وجودی او را آزاد سازند می توانند انسان … انسان را تا بلندترین قله های کمال پیش برند اما افسوس که بیشتر اوقات حتی یک هزارم این آمادگی ها هم در جود آدمی ظهور نمی یابد. به عنوان نمونه همه ما دارای چشم باطنی هستیم که اگر گشوده گردد می تواند افق های دور دست و حقایق پر رمز و رازی را ببیند همچنین از گوش باطنی برخورداریم که چنانچه شنوا گردد همه نغمه های عالم بالا و سروش های آسمانی را خواهد شنید؛ و صدها توانایی نهفته دیگر که مهم یافتن رمز و راز فعال سازی آنهاست. تلاوت سوره های قرآن کریم نیز از آثار آشکار و نهانی برخوردار می باشد ثوابی که برای تلاوت سوره ها ذکر گردیده همان اثر آشکار آنهاست اما سوره های قرآن دارای اثرات پنهان فراوانی هستند که بروز آنها نیاز به یک عامل فعال ساز دارد.سوره یس یکی از این عوامل فعال ساز است که هم می تواند توانایی های نهفته در وجود آدمی را ظاهر سازد و هم تلاوت آن آثار ایات و سوره های قرآن کریم را بروز می دهد. آن دسته از روایات نیز که از یس به قلب قرآن تعبیر کرده اند ناظر بر همین ویژگی آن می باشد و به این معناست که همچنان که همه اعضا تنها در پرتو وجود قلب می توانند فعالیت و حرکت کنند و آثار خود را آشکار سازند آثارو توانایی های آدمی نیز تنها در پرتو یس فعال و هویدا می گردد. اهمیت و جایگاه این نقش از سوره یس تا بدانجاست که می توان گفت تنها وجود همین ویژگی برای آن بس است که انسان همچون غلامی حلقه به گوش خود را در آستانه این سوره شریفه قرار دهد تا از نردبان کمالات بالا رود و در سایه تاثیرات آن به غیب جهان برسد. و به این ترتیب چیزهایی را ببینید که دیگران نمی بینند سروش هایی را بشنود که دیگران نمی شنوند و به آنچه که در تصور هیچ کس نمی گنجد آگاه گردد. انسان شاهکار خلقت و موجود با عظمتی است که ظرفیت
میراث بزرگ کربلا
انسان ها را بی آن که بخواهند و بکوشند از قید و بند گناه ازلی گناه نخستین نیای انسان ها که معلوم نیست چرا و چگونه دامن گیر نسل آدم شده است رها سازد . بنا به این سرمشق تنها کنش مؤثر و مریدانه انسان ها در این است که به این فدیه و به بشارت مسیح بگروند و مشمول فیض گشته عادل شمرده شوند .نجات بخشی امام حسین علیه السلام از آن روست که راه را می نمایاند و الگویی جاودانه را عرضه می دارد که برای همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها می تواند الهام بخش و جهت دهنده باشد و این انسان ها هستند که به فراخور قوت ایمان و ظرفیت
عاشورا ، الهام بخش ترین پرده های تاریخ انسانیت-(1)
انسان ها را بی آن که بخواهند و بکوشند از قید و بند گناه ازلی گناه نخستین نیای انسان ها که معلوم نیست چرا و چگونه دامن گیر نسل آدم شده است رها سازد . بنا به این سرمشق تنها کنش مؤثر و مریدانه انسان ها در این است که به این فدیه و به بشارت مسیح بگروند و مشمول فیض گشته عادل شمرده شوند .نجات بخشی امام حسین علیه السلام از آن روست که راه را می نمایاند و الگویی جاودانه را عرضه می دارد که برای همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها می تواند الهام بخش و جهت دهنده باشد و این انسان ها هستند که به فراخور قوت ایمان و ظرفیت
چگونه به سوال راجع به عاقبت این دنیا پاسخ داده می شود؟به عنوان مثال:(خب انسان به کمال رسید، بعدش چی؟
انسان حاصل خواهد شد و چنین پرسشهایی همان وسوسه های شیطانی است که خداوند در سوره ناس فرموده است قل اعوذ برب الناس ... من شر الوسواس الخناس؛بگو ای پیامبر من به پروردگار خالق جهانیان پناه می برم از ... شر و بدیهایی که شیطان خناس در فکر من وسوسه می کند .آنچه مهم است توجه به این نکته است که ما ظرفیت ها
جایگاه برادری و برابری در کربلا
انسان ها فراهم است. شناخت ابعاد وجودی انسان و این امر که بداند با چه کسی در جهان مادی است برای او ضروری است. درواقع شناخت دیگر انسان ها لازمه بهره مندی از جهان مادی است.انسان برادری برابریگاهی درباره انسان ها چنین حکم می کنیم که انسان گرگ انسان است. به این معنا که تمام انسان ها دشمن یکدیگر هستند و به هیچ فردی نمی توان اعتماد کرد؛ اما اخیرا تفکر برادری و برابری میان مردم گسترش یافته و چنین می گویند که همه انسان ها خوب هستند یا همه باهم مساوی و برابر هستند.این تفکرات از روی افراط وتفریط و مبالغه بشر است. همان گونه که نمی توان همه را به چشم دشمن دید مشاهده همه به چشم برادر نیز برای جامعه بشری ضررهای جبران ناپذیری در پی خواهد داشت... قطعا نمی توان انسانی وارسته و باتقوا را با انسانی که دشمن حق و حقیقت و دین خداوند است برادر و برابر دانست. پس برادری حقیقی چیست؟برادری و برابری از منظر اسلامانسان ها از منظر اسلام از دو نوع کرامت برخوردار می باشند کرامت ذاتی و کرامت اکتسابی.کرامت ذاتی از جانب خداوند نعمتی برای تمام انسان ها است. ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر ورزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا سوره اسرا آیه 70 ما قطعا فرزندان آدم را اکرام نموده و آنان را در خشکی و دریا برای کار و کوشش قراردادیم و از مواد پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنان را بر عده فراوانی ازآنچه خلق نمودیم برتری دادیم. این نوع از کرامت از ابتدای خلقت هر انسانی همراه او است. در واقع تمام انسان ها در بهره مندی از این نعمت برابر هستند. مگر اینکه خود انسان در طول حیات این کرامت را با اعمال خود نقض نموده و خود را از آن محروم سازد.اما کرامت اکتسابی کرامتی است که هر انسانی با کوشش و تلاش می تواند در حیات خود از آن بهره مند گردد. ...ان اکرمکم عند الله اتقاکم... سوره حجرات آیه 13 در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. حق حیات و کرامت متعلق به همه انسان ها است. انسان اگر اسیر ضد ارزش ها نشود از این دو حق برخوردار است؛ اما باید این را بداند که نباید به همین حق کرامت ذاتی قناعت کند بلکه باید برای دستیابی به کرامت اکتسابی و ارزشی تلاش نماید. اگر انسان ها از کرامت اکتسابی برخوردار نباشند برادری برای آن ها وجود ندارد چراکه در این صورت دچار خودخواهی و شهوات می گردند. انسان اگر به کرامت خود و دیگران توجهی نداشته باشد من وجودی او بزرگ می شود و این اول خودخواهی اوست. در این صورت دیگر برادری و برابری معنایی ندارد.برابری انسان ها در برخورداری تمام آنها از حق حیات و کرامت ذاتی معنا می شود اما برادری آن ها زمانی محقق می شود که به کرامت آن ها صدمه ای وارد نشود. انسان ها باید تلاش کنند که مقام انسانی و کرامت آن ها بالا برود. آن هنگام است که رابطه آن ها با یکدیگر شدیدتر از برادر می شود. در جهان مادی و مادیات که خودخواهی دامن گیر انسان است برادری معنایی ندارد اما زمانی که انسان رشد یافت و دیگر خودخواهی در وجود او یافت نشد و صداقت و راست گویی میان روابط او با دیگران حاکم شد و عمل او بر پایه عدالت بود می توان به برادری و برابری میان او و دیگران قائل شد.ارتباط برادری میان انسان ها زمانی رخ می دهد که کرامت آن ها دراین ارتباط حفظ شود. درواقع ملاک برادری ایمان طرفین است و صحیح نیست صرف انسان بودن آنها را برادر و برابر بدانیم. پس نمی توان امام حسین علیه السلام و یزید را برادر دانست بلکه برادری میان یاران امام بود که از انسانیت بهره مند بودند و خودخواهی در وجود آنان یافت نمی شد.تمام خصومت ها میان انسان ها زمانی رخ می دهد که دو طرف آن یا یک طرف از ظرفیت
بررسی داده های خداوند متعال به پیامبر اعظم
ها شادمانی می کنند دو یا سه روز بعد از آن استادش ایت الله سیدموسی زرآبادی که ساکن قزوین بوده است نامه ای برای ایشان می فرستد با این پیام تو چرا اسم اعظم را در چنین مورد کوچکی به کار بردی؟ تو تا یک ماه دیگر می میری. وصیتت را بنویس 1 این حکایت نداشتن ظرفیت در پاس داشت اسرار الهی بود.ظرفیت ستایشبرخی از انسان
شناخت توحید
انسان با مطالعه در کتاب انفس توحید کاملی در حد ظرفیت خودش پیدا می کند . البته این تفاوت بین مدرسه اهلبیبت ع و مدرسه غرب وجود دارد که در غرب انسان فقط تا شناخت وضع ساختمان بدنش جلو می رود . به عنوان مثال درباره رگ ها
چرا از لذت های دنیوی بهترین استفاده را نکنیم ؟
انسان گرایش به لذت و خوش گذرانی است. قرآن مجید این میل فطری را به رسمیت می شناسد و مانع آن نمی شود ولی هیچ گاه آن را رها و آزاد نمی گذارد بلکه آن را در جهت صحیح هدایت می کند. اصل لذت نیست که منشا نکوهش و مذمت شده بلکه به خاطر عوامل جنبی همراه آن است مثلا گاهی غرق شدن در لذائذ آنی باعث غفلت از لذت های ارزنده تر می شود و یا موجب غرق شدن در لذت های پس و هوس های کم اهمیت می شود. استفاده از نعمت ها و لذت بردن از آنها از دید قرآن بی اشکال است از این رو می فرماید "بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگان خود آورده و روزی پاک و پاکیزه را منع کرده است؟".آن چه منع شده ترجیح دادن لذت های آنی بر لذائذ ابدی است. دلیلش آن است که ظرفیت
بهترین الگوی مصرف از دیدگاه قرآن
انسان به عنوان اشرف آفریده ها و خلیفه الهی در قرارگاه زمین معرفی شده و همه هستی به نوعی مسخر وی دانسته شده است. این تسخیر با اهداف و فلسفه خاصی می باشد که همگی در راستای تکامل بشریت و دست یابی موجودات به کمال شایسته و بایسته آنان است. از این رو تصرف انسان در هستی و آن چه از آن به ما سوی الله تعبیر می شود امری طبیعی و براساس قوانین و سنت های الهی می باشد. *خطوط قرمز تصرفات انسانیدر آموزه های قرآنی انسان به عنوان اشرف آفریده ها و خلیفه الهی در قرارگاه زمین معرفی شده و همه هستی به نوعی مسخر وی دانسته شده است. این تسخیر با اهداف و فلسفه خاصی می باشد که همگی در راستای تکامل بشریت و دست یابی موجودات به کمال شایسته و بایسته آنان است. از این رو تصرف انسان در هستی و آن چه از آن به ما سوی الله تعبیر می شود امری طبیعی و براساس قوانین و سنت های الهی می باشد.تصرفات انسان در هستی به اشکال و اهداف متفاوت و متعددی صورت می گیرد که بخشی از آن در راستای دست یابی به کمالات و یا پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و فطری بشر است.براین اساس هرگونه تصرف به معنای تغییر و دگرگونی در چیزهای هستی برای انسان مجاز بوده و انسان می تواند و بلکه می بایست در راستای اهداف و فلسفه آفرینش در آن ها تصرف کرده و تغییراتی را پدید آورد.با این همه تصرفات انسانی به هر شکل و هدفی باشد می بایست بیرون از دایره حکمت و فلسفه آفرینش و قوانین و سنت های الهی نباشد که از آن به گمراهی ضلالت کفر فسق ظلم و مانند آن تعبیر می شود؛ زیرا هر گونه تصرفی بر خلاف فلسفه آفرینش و سنت الهی به معنای تصرف نامشروع به معنای تکوینی و تشریعی آن می باشد. بنابراین انسان با همه اختیارات مطلقی که به عنوان خلیفه الهی دارد در محدودیت ها و خطوط قرمزی گرفتار است که می بایست آن ها را رعایت کند.هرچند که در برخی از موارد خط قرمز ها و محدودیت ها به گونه ای است که انسان می تواند به سبب ظلوم و جهول بودن فطری از آن بگذرد ولی این گذر از خطوط می تواند به طور طبیعی و تکوینی و یا تشریعی به عنوان گناه و پیامدها و آثار آن در زندگی شخصی و جمعی بشر تاثیرات سوئی به جا گذارد و آدمی را از انسانیت خویش دور ساخته و در مقام هبوط و سقوط قرار دهد.به سخن دیگر انسان ها هرچند که دارای این ظرفیت … ها می تواند برای شخص و جامعه بسیار زیانبار باشد و یا دست کم موجب تغییرات کلانی در محیط زیست وی شود و زندگی را بر او سخت و دشوار نماید.قرآن به عنوان کتاب هدایتی و راهنمای درست زندگی که از سوی خداوند فرو فرستاده شده در آموزه های خود به بیان راه های درست تصرف در خود و جهان پرداخته و الگویی کامل از تصرفات انسان در جهان را ارایه نموده است. این مجموعه آموزه ها به انسان نشان می دهد که در چیزی چگونه و در چه محدوده ای تصرف کند که بهترین آثار و پیامد را برای انسان و آن چیز داشته و در راستای تقرب و کمال جویی انسان برای او مفید و سازنده باشد. *الگوی مصرف و تصرفاز آن جایی که انسان موجودی ظلوم و تجاوزگر از حدود و تعدی کننده است خداوند برای مدیریت رفتاری وی به ویژه در تصرفات در هستی و جهان قوانین و سنت هایی را به دو شکل تکوینی و تشریعی بیان کرده است. قوانین تکوینی که از آن به قوانین طبیعی و جبری یاد می شود خود به اشکال مختلف بازدارنده انسان از تصرفات نادرست و نابه جا در هستی می باشد با این همه از آن جایی که هدف از آفرینش انسان به عنوان موجودی دارای اراده و اختیار و انتخاب آن بوده که آدمی بتواند با آزادی تمام هدف خویش را یافته و از همه ظرفیت … انسان و ظرفیت های بسیار وی را مدیریت و مهار نموده و در راستای تکامل انسان و دیگر موجودات به خدمت درآورد. از این رو آیات قرآنی می کوشد تا نظام کامل تصرف انسان در خود و دیگر موجودات را ارایه دهد و از هیچ مسئله ریز و درشتی که در این مسیر می تواند مؤثر و کارساز باشد فروگذار نکند.مجموعه آموزه های شناختی و تشریعی قرآن در خدمت انسان به عنوان راهنمای کامل در تصرفات می باشد. هرگونه تصرف و مصرف کردن چیزی بیرون از دایره آموزه های اسلامی و قرآنی هرچند که می تواند شخص را به مرحله ای از کمال برساند ولی در نهایت راه به بیراهه و گمراهی است. از این رو تصرفات رهبانیت و ریاضت های مرتاضان و شیوه مصرف آنان مورد نقد جدی قرآن و اسلام است زیرا این راه تصرف هر چند در مراحلی مفید است ولی در نهایت انسان را از کمال کامل و تمام باز می دارد و یا بیراهه می کشاند.در آیات قرآنی به انسان نشان داده شده است که بهترین شیوه تصرف چیست و چگونه می تواند با مصرف درست هر چیزی خود و دیگری را به کمال برساند. قرآن برای تبیین درست تصرف به تحلیل امور و چیزهای هستی پرداخته و آن را به دو دسته تقسیم نموده است. برخی از امور است که می بایست به عنوان علل و عوامل مثبت شناسایی و معرفی شود و برخی دیگر به عنوان علل بازدارنده و غیرسازنده به کناری گذاشته شود. بدین ترتیب ما می بایست برای دست یابی به بهترین الگوی مصرف به دو دسته امور بپردازیم.* علل و عوامل مثبتاز نظر اسلام و آموزه های وحیانی قرآن اموری به عنوان شرائط جواز تصرف مصرف شده اند. این شرایط به خوبی نشان می دهد که چه چیزی برای انسان و کمال وی مفید و سازنده است و می تواند تصرفات سازنده و مفید ارزیابی شود. از جمله شرایطی که برای تصرفات از ریز و درشت خوردنی ها
ما و میراث عاشورا
انسان ها را بی آن که بخواهند و بکوشند از قید و بند گناه ازلی گناه نخستین نیای انسان ها که معلوم نیست چرا و چگونه دامن گیر نسل آدم شده است رها سازد . بنا به این سرمشق تنها کنش مؤثر و مریدانه انسان ها در این است که به این فدیه و به بشارت مسیح بگروند و مشمول فیض گشته عادل شمرده شوند .نجات بخشی امام حسین علیه السلام از آن روست که راه را می نمایاند و الگویی جاودانه را عرضه می دارد که برای همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها می تواند الهام بخش و جهت دهنده باشد و این انسان ها هستند که به فراخور قوت ایمان و ظرفیت … انسان ها که مهم ترین رکن حفظ اسلام است و هیچ نظام سیاسی و نظم اجتماعی ای نمی تواند اسلامی باشد و اسلامی بماند مگر آن که بر دوش انسان هایی خودساخته و هدایت شده قرار داشته باشد و هیچ اقدام و مبارزه ای و هیچ قدرت و اقتداری بدون اتکا به چنین انسان هایی نه می ا رزد و نه اسلامی و معنوی می ماند .در عین حال ترکیبی از قیام امام حسین علیه السلام و سکوت و قعود معنادار دیگر امامان معصوم همواره این نکته را به پیروان آن بزرگواران گوشزد کرده و این فرهنگ را در عمق جان ها و ذهن های ایشان رسوخ داده است که همیشه از حکومت های ناحق فاصله بگیرند و همواره دشمنی با جباران زمانه را در جان و روان خود بپرورانند و همواره مترصد و آماده آن باشند تا در اولین فرصت مناسب همه خشم خود را بر سر مستکبران و دشمنان واقعی دین و انسانیت فرو ریزند .چهارمهر کسی که در برابر سیره معصومان علیهم السلام قرار می گیرد و مناقب و فضائل آنها را از نظر می گذراند طبیعی است که نسبت به آنها حالت تکریم و تعظیم یافته بدانها تعلق عاطفی شدیدی پیدا کند; درشادی هایشان شادان گردد و درفقد ومصائب آنها اندوهگین وگریان شود . این احترام قلبی وتعلق عاطفی درکنارتوصیه های پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ونصوص دینی ای که بزرگداشت اولیای دین و حضرات معصومین را از تعظیم شعائر الهی و مایه تقوای دل ها و مودت آنهارا پاداش رسالت و موجب یافتن راهی به سوی خدا دانسته است مسلمانان به ویژه شیعیان را به گرامی داشت وفیات و موالید پیامبر اکرم و خاندان پاک آن حضرت سوق داده است . چنین گوهرشناسی و قدردانی ای را باید ستود و پاس داشت .اما این ستایش و پاس داشت نباید به معنای نادیده گرفتن نقاط ضعف و کاستی هایی باشد که به این آیین های مذهبی راه یافته است . آنچه شهید بزرگوار استاد مطهری در قبال تحریفات عاشورا که بیشتر ناظر به همین آیین ها بود انجام داد همواره باید الگوی دانشوران دینی در مواجهه با بدعت ها زیاده روی ها و انحراف هایی باشد که این مراسم و دیگر آیین های ارجمند دینی را از اهداف اصلی و عمق واقعی آن دور ساخته است .نیاز به تاکید ندارد که آیین های تجلیل از ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام فرصت گرانمایه ای است که بیش از هر موقعیت دیگری شیفتگان اهل بیت را گرد هم می آورد و دل های آنان را نرم و پذیرای مواعظ و معارف می نماید; آیا در چنین فرصت هایی بسنده کردن به گریستن و گریاندن آن هم به هر نحوی و با استفاده از هر امکانی ولو غیرشرعی یا غیر متعارف یا اکتفاکردن به مناقب وفضائل آن هم با خروج ازحداعتدال وورود درحریم غلو وشرک یا استفاده های خاص محدود ومقطعی ازاین مناسبت ها - مثلا برای پیش بردن مطلوب های خاص وگذرا - کاری حکیمانه و خداپسندانه است؟ آیا نباید از چنین فرصت هایی برای نزدیک کردن بیشتر مردم به معارف عمیق دینی وبه سیره افتخارآمیز وراهگشای پیشوایان دین استفاده کرد؟ آیا باید این امکان عظیم واین منبرگرانقدر به سادگی وبا همه ظرفیت
ما و میراث عاشورا
انسان ها را بی آن که بخواهند و بکوشند از قید و بند گناه ازلی گناه نخستین نیای انسان ها که معلوم نیست چرا و چگونه دامن گیر نسل آدم شده است رها سازد . بنا به این سرمشق تنها کنش مؤثر و مریدانه انسان ها در این است که به این فدیه و به بشارت مسیح بگروند و مشمول فیض گشته عادل شمرده شوند .نجات بخشی امام حسین علیه السلام از آن روست که راه را می نمایاند و الگویی جاودانه را عرضه می دارد که برای همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها می تواند الهام بخش و جهت دهنده باشد و این انسان ها هستند که به فراخور قوت ایمان و ظرفیت … انسان ها که مهم ترین رکن حفظ اسلام است و هیچ نظام سیاسی و نظم اجتماعی ای نمی تواند اسلامی باشد و اسلامی بماند مگر آن که بر دوش انسان هایی خودساخته و هدایت شده قرار داشته باشد و هیچ اقدام و مبارزه ای و هیچ قدرت و اقتداری بدون اتکا به چنین انسان هایی نه می ا رزد و نه اسلامی و معنوی می ماند .در عین حال ترکیبی از قیام امام حسین علیه السلام و سکوت و قعود معنادار دیگر امامان معصوم همواره این نکته را به پیروان آن بزرگواران گوشزد کرده و این فرهنگ را در عمق جان ها و ذهن های ایشان رسوخ داده است که همیشه از حکومت های ناحق فاصله بگیرند و همواره دشمنی با جباران زمانه را در جان و روان خود بپرورانند و همواره مترصد و آماده آن باشند تا در اولین فرصت مناسب همه خشم خود را بر سر مستکبران و دشمنان واقعی دین و انسانیت فرو ریزند .چهارمهر کسی که در برابر سیره معصومان علیهم السلام قرار می گیرد و مناقب و فضائل آنها را از نظر می گذراند طبیعی است که نسبت به آنها حالت تکریم و تعظیم یافته بدانها تعلق عاطفی شدیدی پیدا کند; درشادی هایشان شادان گردد و درفقد ومصائب آنها اندوهگین وگریان شود . این احترام قلبی وتعلق عاطفی درکنارتوصیه های پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ونصوص دینی ای که بزرگداشت اولیای دین و حضرات معصومین را از تعظیم شعائر الهی و مایه تقوای دل ها و مودت آنهارا پاداش رسالت و موجب یافتن راهی به سوی خدا دانسته است مسلمانان به ویژه شیعیان را به گرامی داشت وفیات و موالید پیامبر اکرم و خاندان پاک آن حضرت سوق داده است . چنین گوهرشناسی و قدردانی ای را باید ستود و پاس داشت .اما این ستایش و پاس داشت نباید به معنای نادیده گرفتن نقاط ضعف و کاستی هایی باشد که به این آیین های مذهبی راه یافته است . آنچه شهید بزرگوار استاد مطهری در قبال تحریفات عاشورا که بیشتر ناظر به همین آیین ها بود انجام داد همواره باید الگوی دانشوران دینی در مواجهه با بدعت ها زیاده روی ها و انحراف هایی باشد که این مراسم و دیگر آیین های ارجمند دینی را از اهداف اصلی و عمق واقعی آن دور ساخته است .نیاز به تاکید ندارد که آیین های تجلیل از ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام فرصت گرانمایه ای است که بیش از هر موقعیت دیگری شیفتگان اهل بیت را گرد هم می آورد و دل های آنان را نرم و پذیرای مواعظ و معارف می نماید; آیا در چنین فرصت هایی بسنده کردن به گریستن و گریاندن آن هم به هر نحوی و با استفاده از هر امکانی ولو غیرشرعی یا غیر متعارف یا اکتفاکردن به مناقب وفضائل آن هم با خروج ازحداعتدال وورود درحریم غلو وشرک یا استفاده های خاص محدود ومقطعی ازاین مناسبت ها - مثلا برای پیش بردن مطلوب های خاص وگذرا - کاری حکیمانه و خداپسندانه است؟ آیا نباید از چنین فرصت هایی برای نزدیک کردن بیشتر مردم به معارف عمیق دینی وبه سیره افتخارآمیز وراهگشای پیشوایان دین استفاده کرد؟ آیا باید این امکان عظیم واین منبرگرانقدر به سادگی وبا همه ظرفیت
رحمت خاص الهى
تفسیر رحمت خاص حق از عهده هیچ انسانی هر که باشد و هر چه باشد برنمی آید چون همه انسان ها دارای حدود و نهایت اند و موجود محدود هرگز قدرت بیان کیفیت حقیقتی نامحدود و بی نهایت را ندارد به ناچار باید درخور ظرفیت
بررسی روشهای تربیتی از نگاه قرآن
انسان ها را به عنوان وظیفه پیامبران و هدف بلند ایشان می شمارد و تزکیه به معنای رهاسازی شخص از عناصر بازدارنده برای دست یابی به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظیفه یکایک پیامبران برمی شمارد. در آیه ۱۶۴سوره آل عمران و نیز آیه ۲ سوره جمعه هدف از آموزه های وحیانی و ارسال کتاب و پیامبران را تعلیم و تربیت و تزکیه انسان ها می داند. در این مسیر است که حضرت موسی ع برای یافتن استعدادها ظرفیت … انسان کامل و مکمل یاد شده است که می تواند چنین استادی را در همه زمینه ها به عهده گیرد و به تربیت و پرورش آفریده ها بپردازد و آنان را به کمال برساند؛ از این رو از مؤمنان خواسته شده است تا از پیامبر ص بخواهند که در حق ایشان استغفار کند که استغفار وی همانند دیگر استغفارها نیست. او انسان کاملی است که هنوز نیز می تواند در کائنات تصرف کند هرچند که از دنیا بیرون رفته است. چگونه او نمی تواند تصرف کند که بوی پیراهن یوسفی تصرفی می کند و یا شهیدان زنده اند و حتی در حق مشرکان در جنگ بدر است که پیامبر ص آنان را آگاه تر می شمارد و با آنان به سخن می پردازد. اگر چنین است می تواند از مقام ربوبیت طولی پیامبر ص به عنوان اسوه کامل بهره برد و از مقام او مدد و یاری گرفت و او را معلم خود دانست و قرار داد. معلم هرکسی باشد می بایست در موردی که به وی رجوع می شود کامل و الگو باشد. البته هر کسی نمی تواند در همان مورد خود کامل مطلق باشد ولی کامل نسبی نیز مفید و مؤثر است. چنین شخصی می تواند با تصرف در شاگرد او را پرورش دهد و افزون بر معرفی توانایی ها و استعدادهایش او را یاری رساند که به فعلیت رساند. استاد حسن زاده آملی بارها در سر درس می فرمود که حضور در کلاس درس را اصل قراردهید و تا می توانید در کلاس حاضر شوید؛ زیرا برای استاد توانایی است که از آن به توانایی تصرف یاد می کرد. شخصی که در درس حاضر می شود تحت تصرف استاد و انرژی ای است که از او ساطع می شود. از این رو بود که آن استاد کامل همواره شاگردان را از ملانواری شدن باز می داشت و می گفت که نوار و فیلم می تواند برای یادگیری مفاهیم و کلمات تعلیمی مفید باشد ولی نمی تواند در جان شاگرد نفوذ کند و در او تصرف نماید.معلم و مربی می بایست در تعلیم خویش عناصر رشدی را مدنظر قراردهد. تعلیم رشدی به این است که استعدادها و ظرفیت … ظرفیت های خود دست برنداشته و می کوشد تا با بهره گیری از استادی دانا و توانا آن را بشناسد و شکوفا سازد.● نقش استاددر آیه ۶۶ سوره کهف به نقش مهم و اساسی معلم برای شناخت استعدادها و ظرفیت ها و آشکارسازی آن اشاره می کند. در این تفسیر معلم انسانی نیست که دانش های اکتسابی را به شخص می آموزد و تنها در مقام انتقال مفاهیم و کلمات است؛ بلکه معلم در تفسیر قرآنی و تحلیل آن شخصی است که با بهره گیری از معارف و آموزه های خاص راه سیر و سلوک را پیموده و توانسته است به دانش دست یابد که قابلیت های اشخاص را شناسایی کرده و به شخص یاری می رساند که آن را به فعلیت رساند و در مسیر تکاملی خود را به کمال لایق و شایسته برساند.این گونه است که معلم خود شخصی کامل و به مقصد رسیده است و می تواند با تصرف در دیگری او را به کمال برساند و یا استعدادهای وی را به او بشناساند و به او کمک کند تا قوای خویش را به فعلیت رساند. البته یافتن چنین استادی سخت و یا ناشدنی است و حضرت موسی ع با آن همه علوم و دانش های وحیانی و غیبی نیز تنها با یاری خداوند توانست به چنین استاد کامل و مکملی برسد و از او یاری بجوید. هر شخصی در هر سنی که باشد می بایست خواهان چنین استادی باشد تا بدان برسد. چنین استادانی هرچند که دشواریاب و نایاب هستند ولی هرگز انسان
دعای امام سجاد(ع) به وقت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان
ها را حمد و سپاس گوئید که نعمت جز از خدا نیست و سپاس و حمد جز به او روا نیست.منعم را بشناسید و نعمت را از او بدانید و داده حضرت او را در همانجا خرج کنید که او از شما خواسته و این همه از جمله عرشی و آیه آسمانی و کلمات ملکوتی الحمدلله رب العالمین استفاده می شود که این گونه توجه به صاحب و خالق نعمت و ادای سپاس و حمد به محضر مبارک او جز به هدایت او و عنایت و لطفش صورت نمی پذیرد. اگر او بر قلب عبداشراق نکند و دل بنده را به نورش منور ننماید و سینه را جلوه گاه معرفت ننماید و آتش عشق به سپاس را در باطن شعلهور نسازد و جملاتی که بیان کننده حمد و سپاس است القا نفرماید از دست و زبان که برآید که بتواند به حمد و سپاس برخیزد و در مدار تسبیح و تحمیدش به گردش آید؟می فرستد هر زمـانی دوسـت پیغامــی دگر *** می رسد دل را از او هر لحظه الهامی دگر کای دل سرگشته غیر از ما دلارامــی مجوی *** زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر از پی صیـــــــادی مـــــــرغ دل مــا می نهــــد *** خال و زلفش هر زمانی دانه و دامی دگر چون توان"هشیار بودن چون پیاپی می دهد *** هر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر گرچه او را نیست آغــــــــــازی و انجامی ولی *** هر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر در حقیقت هیچ نامی نیست او را گــــرچه او *** می نهد مر خویش را هر لحظه ای نامی دگر دل به کامی از لب جانان کجا راضی شــــــود *** هر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر هر که گاهی بر هوای نفس ناسوتی زنـــــــد *** در فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر گرچه ما مستغرق احسان و انعــــــــــام توئیم *** می کنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر جز رخ و زلفش که صبح و شـــام ارباب دل اند *** مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر این نکته با ارزش را باید توجه داشت که معرفت به صاحب نعمت و عشق و ایمان به او و حضور عملی نسبت به دستوراتش را باید بدرقه حمد و سپاس قولی کرد تا سپاسی که دوست از بنده اش خواسته تحقق یابد این نوع سپاس و حمد که معرفت و قول و عمل است سپاس واقعی و حمد حقیقی است و ورود به فضای این سپاس انسان را به مقام بندگی و اخلاص و رشد و کمال می رساند این گونه سپاس و حمد نسبت به تمام نعمت ها فراگیر و در حد ظرفیت
شاخص های مکتب اخلاقی امام رضا (ع)
انسان ها نشان دهد؛ چنان که هرگاه به امور ضد اخلاقی می پردازد می خواهد انسان را نسبت به آن ها هوشیار و بیدار کرده و از آنان بخواهد تا از این امور اجتناب کنند؛ زیرا این ها موانع تخلق آدمی به اخلاق نیک و پسندیده است و اجازه نمی دهد تا انسان در مسیر کمالی قرار گیرد و به صفات الهی تخلق یابد.پیامبر ص که خود دارای خلق عظیم است و همه جنبه ها و ابعاد اخلاقی را در تمامیت اوج آن داراست به عنوان اسوه حسنه 1 و مقتدای مردم در بیان فلسفه و هدف بعثت و رسالت خود می فرماید انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.از همین رو می توان گفت که آموزه های قرآنی بیانگر اتمام مکارم اخلاقی است؛ چرا که در این آیات اوج هر فضیلت اخلاقی و کمال الهی بیان شده که انسان می تواند بدان متلبس و متخلق شود و جامه و لباس خلق الهی را برتن آدمیت خویش کند. در حقیقت تمامیت مکارم اخلاقی در آیات قرآنی بیان شده و انسان ها از این قابلیت و ظرفیت
شاخص های مکتب اخلاقی امام رضا (ع)
انسان ها نشان دهد؛ چنان که هرگاه به امور ضد اخلاقی می پردازد می خواهد انسان را نسبت به آن ها هوشیار و بیدار کرده و از آنان بخواهد تا از این امور اجتناب کنند؛ زیرا این ها موانع تخلق آدمی به اخلاق نیک و پسندیده است و اجازه نمی دهد تا انسان در مسیر کمالی قرار گیرد و به صفات الهی تخلق یابد.پیامبر ص که خود دارای خلق عظیم است و همه جنبه ها و ابعاد اخلاقی را در تمامیت اوج آن داراست به عنوان اسوه حسنه 1 و مقتدای مردم در بیان فلسفه و هدف بعثت و رسالت خود می فرماید انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.از همین رو می توان گفت که آموزه های قرآنی بیانگر اتمام مکارم اخلاقی است؛ چرا که در این آیات اوج هر فضیلت اخلاقی و کمال الهی بیان شده که انسان می تواند بدان متلبس و متخلق شود و جامه و لباس خلق الهی را برتن آدمیت خویش کند. در حقیقت تمامیت مکارم اخلاقی در آیات قرآنی بیان شده و انسان ها از این قابلیت و ظرفیت
راه رسيدن به مقامات معنوي
ظرفیت ها خویش را شناخت ولی فقرذاتی خویش را ندید که انتم الفقرا الی الله و الله هوالغنی الحمید . خودبینی زمینه ساز سقوط و انحطاط معنویوقتی شخص خود را ببیند و این خودبینی براساس معرفت کامل و تمام نباشد و تنها به مثبت ها و توانمندی های خویش توجه کند. در آن هنگام است که سقوط و هبوط وی امری طبیعی و برآیندی عادی است. ابلیس در این خودبینی بلکه خود برتر بینی خویش می گوید من از آدم بهترم. بنابراین من نمی بایست از آدم به عنوان خلافت اللهی اطاعت و تبعیت نمایم بلکه اوست که می بایست مرا به سبب این توانمندی های فعلیت یافته و ظرفیت های وجودی تبعیت کند و به جای آن که من بر او سجده برده و تسخیر تکوینی و تشریعی وی را بپذیرم او می بایست این گونه عمل کند و خلافت الهی را به من واگذار نماید. ابلیس برای رسیدن به مقامات تلاش های جانکاه و زحمت های بسیاری کشید؛ زیرا جنیان در مقام مثال و قوه متخیله و خیال هستند و از عقل بهره ای در اندازه این مقام برده اند. این گونه است که او با همه تلاش های خویش نتوانسته بود به مقام عقل و نور محض برسد و چنان که قرآن بیان می کند وی با همه تلاش خویش و رسیدن به عالم قدس نتوانسته بود مراتب عالی عالم قدس را درک کند و با فرشتگان آن عالم هم نشین و هم جلیس شود. از این رو وقتی خود برتر بینی خویش را در قالب کلمات و عبارات بیان می دارد و در عمل از سجده و پذیرش تسخیر تشریعی سرباز می زند زیرا چه بخواهد و چه نخواهد مسخر تکوینی آدم است خداوند به او می فرماید آیا تو از فرشتگان عالین شده ای و در آن مقام نشسته ای؟ مقام فرشتگان عالین و کروبین مقام فرشتگانی چون روح اعظم جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل است. علت عدم حضور وی در این مقام ظرفیت های طبیعی وی است که از عنصر آتش ساخته شده است و موجودی با توانایی های ناری و آتشی است هرچند که از مارج آن ساخته شده است ولی این مارج من النار نیز خود ظرفیت ها و توانمندی های محدودی دارد. براین اساس از عنصر خاک موجودی آفریده شده که از ظرفیت ها و توانمندی های بیش تری برای فعلیت یابی همه اسمای الهی حتی اسمایی که خاص فرشتگان مقرب و عالین و کروبین است برخوردار می باشد. این گونه است که انسان … انسان به فقرذاتی خویش در برابر هستی مطلق یعنی خداوند متعال در کنار فعلیت بخشی به توانمندیها و ظرفیتهای خویش خود برتربینی و توجه تعلق آمیز به دنیا را دو عامل مهم در بازماندن از مقامات معنوی برمی شمارد. ضرورت توجه به فقرذاتی خویشاز عارفی پرسیدند راه رسیدن به مقامات معنوی چیست؟ گفت چشم بر خود و دنیا بستن؛ چه اگر خود و یا دنیا را ببینی سقوط کنی. بی گمان آن چه سد راه آدمی در رسیدن به همه کمالات انسانی است خودبینی و دنیاخواهی است. کسی که خود را چنان که هست نشناسد و تنها به ظرفیت ها … ها قرار گیرد. توجه به نقص عرضی خوداما ابلیس این ناتوانی و فقر خویش را ندید و خودبینی و بلکه خود برتر بینی او موجب شد تا این گونه پر پرواز خویش را قطع کرده و سقوط نماید و حتی به خود فرصت این را نبخشید تا دیگر مقامات و ظرفیت های ناری خویش را فعلیت بخشد و از همه ابعاد وجودی خود و از نقص و کمال عرضی و ذاتی خویش آگاه شود. اگر ابلیس و دوستان وی چون سامری و بلعم باعوراها به خود اجازه می دادند که در کنار توانمندی ها و ظرفیت های فعلیت یافته خویش به نواقص عرضی و یا ذاتی خویش توجه کنند درمی یافتند که در برابر خداوند هیچ هستند و آن چه به آن معنا و مفهوم وجودی می بخشد ذات هستی بخش خداوندی است. ابلیس و یاران وی نقص عرضی خویش را ندیدند؛ یعنی نتوانستند و یا نخواستند که به خود مراجعه کنند و معرفت تام و تمامی از خود به دست آورند که هنوز تا رسیدن به چکاد مقامات ظرفیتی خویش راه بسیار است و هنوز بسیاری از اسمای ودیعت نهاده را فعلیت نبخشیده و یا فعلیت تام و کمالی نداده اند و همانند خرده پول دارای سر و صدای بسیاری هستند؛ چون اگر کوزه نیمه پر باشد با هر حرکتی صدا می کند ولی اگر پر باشد و دیگر فضایی نماند آب در کوزه با همه حرکت های شدید اصلا صدائی از آن بیرون نمی آید؛ از این رو هر که بیش تر داشت و پر بود یا به نیمه پر نزدیک بود یا کم صداست و یا اصلا صدایی از وی درنمی آید و در مقام خاموشی نشسته است. این گونه است که عارفان و اصل بر خلاف علم آموزان راه کمال بی سر و صدا هستند و چنان که در برخی از روایت است یاران و دوستان خدا در میان مردمان گم و ناشناخته اند؛ زیرا هیچ گونه سر و صدایی از ایشان شنیده نمی شود و در مقام سکوت و خاموشی هستند و هرچه تکانشان بدهی از ایشان صدایی درنمی آید و سخنی به زبان و عملی از قبیل تصرفات از آنان صادر نمی شود. ابلیس اگر به خود می نگریست درمی یافت که هنوز برای فعلیت بخشی همه اسمای ودیعت نهاده شده و یا فعلیت بخشی کمال و تمام آن راهی بس دور و دراز در پیش دارد و این دنیایی که او در آن زیست می کرد چنین ظرفیتی برای او فراهم نمی آورد و یا اگر می آورد با محدودیت های خاص خودش بود. اگر ابلیس به نقص ذاتی خویش توجه می کرد درمی یافت که وی نتوانسته تا مقام عالین بالا رود؛ زیرا اصولا از چنین ظرفیت و توانمندی ذاتی برخوردار نبود؛ پس نمی توانست خلافت خداوندی را نسبت به انسانها و فرشتگان به عهده گیرد؛ درحالی که آدم ع از چنین ظرفیت ذاتی و فعلیت یابی آن به عنایت خداوندی برخوردار بود و می توانست مدیریت و ربوبیت طولی خداوندی را حتی نسبت به فرشتگان عالین و کروبی داشته باشد؛ از این رو به حکم الهی همه فرشتگان در همه مقامات از عالی و غیرعالی بر او به اطاعت سجده بردند و پذیرفتند که تحت تسخیر وی خود را به کمالاتی فزون تر برسانند و یا فیض را به واسطه آدمی دریافت کنند. پس هر کس که بخواهد پر پرواز داشته باشد و در مسیر تعالی و کمالی هم چنان پرواز کند می بایست چشم بر خود ببندد و خود را نبیند و تنها خدا را به عنوان کمال مطلق درنظر آورد. از این رو گفته اند معرفت نفس یعنی شناخت ظرفیت ها و توانمندی های بشری در کنار نقص عرضی و ذاتی خویش موجب می شود تا آدمی در مسیر معرفت الهی گام های بلندی بردارد. این بدان معنا است که آدمی وقتی خود را شناخت چنان که بایسته و شایسته است از خودبینی رهایی می یابد چه برسد به این که گرفتار خود برتر بینی بشود. دنیا طلبی مانع دوم رسیدن به مقاماتمشکل دوم در راه پرواز و رسیدن به مقامات دنیا بینی است و آن این است که شخص یا تنها دنیا را ببیند و اصولا آخرت را نبیند و با این که در دام وسوسه های دنیا قرار گیرد و به آن بچسبد. این همان کاری است که بلعم باعورا با خود کرد و اخلد الی الارض شد چنان که خداوند از علل سقوط و نتایج آن در قرآن گزارش می کند. آیات بسیاری از قرآن به نقش دنیاطلبی و دنیاخواهی بشر به عنوان علل و عوامل سقوط و هبوط توجه می دهد. از این رو هرکسی که بخواهد در مسیر کمالی قرار گیرد باید از دنیا برهد و محبت دنیا وی را به خود مشغول نسازد. چشم دوختن به دنیا و منافع زودگذر آن موجب می شود تا انسان
English