لعنت به این درس و دانشگاهها با اینجور دانشجو تربیتکردن آنها عقل دارند ولی عقلشان هدایتگر کامل نیست و قدرت بازدارندگی ندارد. … عقل چه جنایاتی شده است. نمیدانید این عقلهای جزئی چقدر فرهنگ ختمشونده به ایسم درست کردهاند و به خورد دانشگاهها جوانها ماهوارهها روزنامهها مجلات و سایتها دادهاند. نمیدانید بشر جدای از خدا و قیامت در شبانهروز چه بلاهایی سر خودش و دیگران میآورد. بازدارندگی … فریبخوردن اروپا در قرن هجدهمکسی که خودش و قیامت را باور کرده هم هدایت شده و هم بازدارندگی دارد. عقل نمیتواند این دو کار را بکند.
17 مطلب یافت شد
آثار عبادت و بندگی
عقل هم بازدارنده نیست. اما عبادت اگر با شرایط آن انجام بگیرد بازدارنده است. بازدارندگی نماز از گناهیکی از عبادات نماز است که باید با شرایط بیانشدۀ آن انجام بگیرد.
راههای دست یابی به تقوا
بازدارندگی اجتماعی جنایت فراهم آید و کسی در جامعه به خود اجازه قتل ندهد. بقره آیه۱۷۹ به هرحال در آموزه های قرآنی میان عدالت و تقوا ارتباط تنگاتنگی وجود دارد چنان که در همین آموزه ها میان عقل و عواطف ارتباطی خاص موردنظر … عقل نزدیک تر می داند. به این معنا که حکم عقلی قصاص در صورتی که فرد همه راه ها را بر خود بسته است و به عمد و جنایت مرتکب قتل شده است با این کار جلوی خطر احتمالی بلکه یقینی جنایت دیگری گرفته می شود؛ کسی که یک بار بی جهت و یا به هر جهتی بدون مستند قانونی قتلی را مرتکب می شود امکان آن وجود دارد که دوباره در حق دیگری دست به جنایت بزند؛ بنابراین حکم عقلی و عدالت بر آن است که قصاص صورت بگیرد تا زمینه تقوای اجتماعی فراهم آید. از این رو قرآن با مخاطب قرار دادن عقلا به این نکته توجه می دهد که قصاص زندگی برای اجتماعی است که می کوشد تا گرفتار ناامنی و نابودی نشود و هم چنین زمینه ای برای بازدارندگی
راه حل اصلاح بی حیایی
برای روح در ارتباط با عمل زشت است؛ حالا زشتی عمل در ارتباط با عقل عملی باشد یا در ارتباط با شرع باشد قبح قبح عقلی باشد یا قبح شرعی باشد فرقی نمیکند. این حالت موجب میشود که روح منفعل و منکسر میشود و این حالت نقش بازدارندگی
جایگاه حیا در زندگی
بازدارندگی است.اما در عین حال انسان در طول زندگی خود با مسائلی برخورد می کند که نمی داند که باید در آن جا حیا پیشه کند یا واقعا جای حیا کردن نیست. در همین راستا باید گفت که حیا بستگی به اهداف عالیه اخلاقی انسان دارد و رعایت اعتدال در آن عقلانی بوده اما افراط و تفریط در آن سزاوار نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همین نکته توجه داده و فرموده اند حیا دو گونه است حیای خردمندانه و حیای احمقانه. حیای خردمندانه دانش است و حیای احمقانه نادانی کافی ج 2 ص 106 حیای عقل
حیا
بازدارندگی انجام اعمال نیک را در پی خواهد داشت. همچنین یادآور می شود که حیا در حوزه های مختلفی مطرح است که بحث از آنها در جای خود صورت می گیرد. 3 و در این جا تنها مباحث عام و کلی مربوط به حیا مطرح می شود. الف ارزش حیا رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ حیا را زینت آدمی شمرده و فرموده است بی شرمی با هیچ چیز همراه نشد مگر این که آن را زشت گردانید. و حیا با هیچ چیز همراه نگشت مگر این که آن را آراست. 4 امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود هر که پوشش شرم گزیند کس عیب او نبیند 5 و در بیانی دیگر می فرماید حیا پیشه کن که حیا نشانه نجابت است 6 امام صادق ـ علیه السلام ـ جایگاه حیا را در راس مکارم اخلاقی دانسته می فرماید مکارم اخلاق یکی بسته به دیگری است خداوند آنها را به هر که خود خواهد دهد. ممکن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد در بنده باشد و در مولای اونباشد آنها عبارتند از راستگوییصداقت با مردم بخشیدن به مسکین جبران کردن خوبی ها امانتداری صله رحم دوستی و مهربانی باهمسایه و یار میهمان نوازی و در راس همه حیا. 7 امام علی ـ علیه السلام ـ در باب نقش کلیدی حیا فرمود حیا وسیله رسیدن به هر زیبایی و نیکی است. 8 اهمیت حیا در حدی است که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. 9 از سیره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ گزارش شده است که هر گاه با مردم صحبت می کرد عرق شرم بر پیشانی داشت و هیچ گاه به آنان خیره نمی شد. 10 گاهی شرمساری ماهیتی منفی می یابد و آن در صورتی است که منشا آن حماقت جهالت و ضعف نفس باشد. این نوع شرم و حیا در اخلاق اسلامی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و فضیلت اخلاقی به شمار نیامده است بلکه مانع رشد و تعالی انسان و موجب عقب ماندگی او در زمینه های مختلف می گردد. در روایات از این نوع شرم به حیای حماقت و جهل و حیای ضعف یاد شده است. 11 ب اسباب و موانع حیا برخیاز اموری که در روایات به عنوان اسباب حیا مطرح شده است به قرار زیر است اسباب حیا 1 . عقل
مصادیق معروف و منكر
عقل است ؛ به دلیل این که به صورت نامطلوبی به آن عمل شده در برخی اذهان حالت نفرت و انزجاری نسبت به این حکم الهی ایجاد شده است .امر به معروف و نهی از منکر یک حکم برخاسته از رافت و رحمت انسانی است که شرع مقدس به آن توصیه کرده است ؛ یعنی انسان هایی که واقعا به معروف علاقه مندند و دوستدار دیگران نیز هستند؛ از این که دیگران تارک معروف باشند و یا خود را آلوده منکر کنند رنج می برند؛ بنابراین تلاش می کنند تا آنها را به معروف هدایت کنند و یا از منکر بازدارند.البته انجام این فریضه با همه منزلت و جایگاهی که دارد؛ مشروط به شناخت معروف و منکر است و به یقین ؛ شناخت معروف و منکر برای همگان ممکن نیست . بنابراین کسی که می خواهد دیگران را به معروف هدایت کند باید اول خود آن را شناخته باشد و به آن وقوف و آگاهی کامل داشته باشد.در روایتی که مسعده بن صدقه از امام صادق علیه السلام نقل میکند چنین آمده است سمعته یقول و سئل عن الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ا واجب هو علی الامه جمیعا؟ فقال لا فقیل له و لم ؟ قال انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعیف الذی لا یهتدی سبیلا الی ای من ای یقول من الحق الی الباطل و الدلیل علی ذلک کتاب الله عز و جل قوله ولتکن منک امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر 827 فهذا خاص غیر عام کما قال الله عز و جل و من قوم موسی امه یهدون بالحق و به یعدلون 828 و لم یقل علی امه موسی و لا علی کل قومه 829 .کسی از امام صادق علیه السلام سوال کرد که آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه مسلمانان واجب است ؟ حضرت فرمودند نه سوال کرد با آن همه تاکیدی که در آیات هست چطور بر همه واجب نیست ؟ حضرت فرمودند امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر به معروف قدرت برقراری معروف و بازدارندگی
غیبت؛ آثار و راه های مبارزه
عقل و عقلا و شریعت به عنوان به ناهنجاری شمرده می شود. خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات هنگامی که به ترسیم و تصویر غیبت کردن می پردازد از مومنان می خواهد تا به دلیل تقوا از غیبت کردن خودداری ورزند.همین آیه روحیه تجسس و فضولی کردن در زندگی دیگری را مایه کشیده شدن آدمی به غیبت برمی شمارد؛ زیرا کسانی که گرایش به فضولی دارند می خواهند دریابند که دیگری چگونه می خورد و می پوشد و می خوابد. این گونه است که تجسس در احوالات دیگران او را به سمت و سوی غیبت کردن و غیبت شنیدن می کشاند.از دیگر عواملی که خداوند بیان می کند ثروت اندوزی است زیرا کسانی که در اندیشه مال و ثروت دنیایی هستند می کوشند تا بدانند دیگران در چه وضعیت مادی می باشند؟ همین علاقه به دنیا و مادیات انسان را به فضولی کردن در زندگی دیگران و تجسس در آن و نیز غیبت می کشاند. همزه آیات ۱ و ۲ بدگمانی و سوظن به دیگران زمینه کشیده شدن آدمی به غیبت است که در آیه ۱۲ سوره حجرات به آن توجه داده است. بسیاری از مردم به جای آن که به رفتارهای دیگران خوش گمان باشند و آن را بر اصالت صحت بار کنند و به تصحیح رفتارهای دیگران بیندیشند در اندیشه تنقیص رفتارهای دیگران برمی آیند. بدگمانی نسبت به رفتارها و اعمال دیگران موجب می شود تا به سوی فضولی و تجسس کشیده شده و در نهایت به غیبت کردن و شنیدن بپردازند.موانع بازدارنده غیبتچنان که گفته شد تقوای الهی بازدارنده بسیاری از ناهنجاریها و گناهان است. اصولا کسانی که تقوای الهی ندارند به رفتارهای ناهنجار و گناه کشیده می شوند و به انجام آن مبادرت می ورزند. بنابراین تقوای الهی است که همواره به عنوان یکی از مهم ترین موانع امور پلید و زشت معرفی شده است. خداوند در آیه۱۲ سوره حجرات به تقوا به عنوان مهم ترین عامل و مانع بازدارنده از غیبت کردن و شنیدن توجه داده است.توجه به حقیقت غیبت و این که انسان با این عمل چه رفتار زشت و ناپسندی را در پیش گرفته است می تواند به عنوان بازدارنده عمل کند. تجسم اعمال به شکل خوردن گوشت مردار برادر که نوعی تجسم برزخی عمل انسانی است می تواند نقش بازدارندگی
غیبت؛ آثار و راه های مبارزه
عقل و عقلا و شریعت به عنوان به ناهنجاری شمرده می شود. خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات هنگامی که به ترسیم و تصویر غیبت کردن می پردازد از مومنان می خواهد تا به دلیل تقوا از غیبت کردن خودداری ورزند.همین آیه روحیه تجسس و فضولی کردن در زندگی دیگری را مایه کشیده شدن آدمی به غیبت برمی شمارد؛ زیرا کسانی که گرایش به فضولی دارند می خواهند دریابند که دیگری چگونه می خورد و می پوشد و می خوابد. این گونه است که تجسس در احوالات دیگران او را به سمت و سوی غیبت کردن و غیبت شنیدن می کشاند.از دیگر عواملی که خداوند بیان می کند ثروت اندوزی است زیرا کسانی که در اندیشه مال و ثروت دنیایی هستند می کوشند تا بدانند دیگران در چه وضعیت مادی می باشند؟ همین علاقه به دنیا و مادیات انسان را به فضولی کردن در زندگی دیگران و تجسس در آن و نیز غیبت می کشاند. همزه آیات ۱ و ۲ بدگمانی و سوظن به دیگران زمینه کشیده شدن آدمی به غیبت است که در آیه ۱۲ سوره حجرات به آن توجه داده است. بسیاری از مردم به جای آن که به رفتارهای دیگران خوش گمان باشند و آن را بر اصالت صحت بار کنند و به تصحیح رفتارهای دیگران بیندیشند در اندیشه تنقیص رفتارهای دیگران برمی آیند. بدگمانی نسبت به رفتارها و اعمال دیگران موجب می شود تا به سوی فضولی و تجسس کشیده شده و در نهایت به غیبت کردن و شنیدن بپردازند.موانع بازدارنده غیبتچنان که گفته شد تقوای الهی بازدارنده بسیاری از ناهنجاریها و گناهان است. اصولا کسانی که تقوای الهی ندارند به رفتارهای ناهنجار و گناه کشیده می شوند و به انجام آن مبادرت می ورزند. بنابراین تقوای الهی است که همواره به عنوان یکی از مهم ترین موانع امور پلید و زشت معرفی شده است. خداوند در آیه۱۲ سوره حجرات به تقوا به عنوان مهم ترین عامل و مانع بازدارنده از غیبت کردن و شنیدن توجه داده است.توجه به حقیقت غیبت و این که انسان با این عمل چه رفتار زشت و ناپسندی را در پیش گرفته است می تواند به عنوان بازدارنده عمل کند. تجسم اعمال به شکل خوردن گوشت مردار برادر که نوعی تجسم برزخی عمل انسانی است می تواند نقش بازدارندگی
کیفیت تعامل میان قرآن و قاری (1)
بازدارندگی عبرت پذیری شرح و تبیین حقایق نزدیک ساختن مقصود و هدف به اذهان به تصویر کشاندن امور پیچیده ی عقلی و تشبیه امور پنهان به موضوع های ملموس و آشکار اشاره نمود. رضوی 1385 29 که بی هیچ سختی و صعوبتی در اختیار خوانندگان و قاریان قرآن کریم قرار می گیرد؛ و شاید به همین خاطر باشد که عده ای بر این باورند که خداوند متعال از رهگذر ذکر امثال در قرآن کریم بر بندگان خود منت گذارده و آن را به عنوان یکی از عنایات خاصه ی خود نسبت به ایشان بر شمرده است. زمخشری 1987 76 به فرموده ی قرآن کریم جز عالمان احدی را شایسته نباشد که در امثال قرآنی به تعقل و تفکر بپردازد وتلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون عنکبوت چهل وسه و این خود به وضوح دلالت بر آن دارد که کسانی که به امثال قرآنی بی توجه هستند از این دو ویژگی علم و عقل
پيامدهاي ترک نماز
عقل و نقل گرایش به عبادت و پرستش امری فطری است و وجود خدایان و معبودان غیر واقعی در طول تاریخ زندگی بشر و در مذاهب بشری گواه این مدعاست. گرایش به پرستش در پاسخ به حس پرستش و خداجویی بشر بوده است؛ هر چند در اسلام اخبار و منابع دینی نیز به این امر اشاره دارند.گرایش به بی نمازی و روگردانی از ذکر حق امری خلاف ذات و خلقت یا طبیعت و سرشت انسان است و در واقع انحراف از آن به شمار می رود.عواملی که در گرایش و عدم گرایش فرد به نماز و نیز سعادت و شقاوت او مؤثرند متاثر از چند منبع است که عبارتند از شخص خود محیط اجتماع وراثت البته عامل وراثت در نوع زندگی فرد بی تاثیر نیست اما این عامل بیشتر در بروز اوصاف و ویژگی های فردی موثر است. الف - عامل خود فرد عامل خود یا مجموعه افکار و عقاید میزان آگاهی و قوت اراده ی فرد مهم ترین عامل برای تعیین سرنوشت فرد و افعال ارادی او در محیط است. شخص به دلایل زیر ممکن است از نماز و عبادت روگردان باشد 1- جهل و نا آگاهی نسبت به خالق هستی و خود با توجه به این که پاداش و حاصل عبادات پاداش نقد نیست در صورتی که فرد علم کافی به اهمیت آن ها نداشته باشد و از تاثیر آن در پیشرفت و تکامل زندگی غافل باشد ممکن است همین امر نوعی سستی در او ایجاد کند. در صورتی که اگر او از هدف خلقت خویش آگاه باشد و ویژگی های دنیایی که اکنون در ان زندگی می کند بشناسد و زندگی در جهان دیگر و ارتباط بین آن دو را باور داشته باشد قطعا از گذر عمر و سستی خود وحشت خواهد نمود و تلاش خواهد کرد. تا هنگامی که فرد عبادت را فقط تکلیف اجباری بداند و از تاثیر فراگیر آن غافل باشد انگیزه ای برای انجام دادن آن نخواهد داشت.عدم شناخت پروردگار و احسان های او طبعا عدم احساس وظیفه در مقابل او و سپاس گزاری از نعمت های او را در پی دارد؛ قرآن برای توجه به این امر می فرماید نعمت های خداوند را ذکر و یادآوری کنید. 7 زیرا در این صورت حقیقت شایسته ی عبادت و سپاس گزاری بودن حق معلوم خواهد شد.2- کسالت و تنبلی این مسئله به جهل و نادانی فرد برمی گردد و حاصل توجه به لذات حیوانی خور و خواب است. ممکن است فردی تا حدی آگاهی داشته باشد اما به علت سستی ناشی از تن پروری و شهوت و آسایش طلبی توان تحمل رنج و زحمت عبادت و نماز را نداشته باشد و امامان ما همواره از این خصایص به خداوند پناه برده اند اللهم انی اعوذ بک من الکسل و الفشل.......؛ 8 پروردگارا به تو پناه می برم از تنبلی و سستی. 3- گناه یک عامل اساسی در عدم گرایش به نماز یا عدم توفیق در اقامه ی نماز حقیقی که در عرفان اسلامی و معارف دینی بر آن تاکید شده است عامل گناه و اثر بازدارندگی
زهد در دنيا و نور باطن
بازدارندگی دارد.کسی با توفیق حق و عنایت الهی قلب خود را منور به نور زهد میکند که از حلال خدا به اندازه استفاده میکند و از حرام الهی مانند گوسپند از گرگ فرار مینماید و مازاد درآمد خود را در جائی که خداوند مهربان مقرر فرموده خرج میکند.زاهد کسی است که قانع به حلال حق و خوددار از حرام الهی و در صرف مال و ثروت در راه خدا انسانی سهل و آسان است. زهد از اخلاق انبیا و امامان و اولیای خاص الهی و طالبان سعادت دنیا و آخرت است.بدون زهد نمیتوان سالم زیست و دامن از حرام الهی پاک داشت. زهد در روایات سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن الزهد قال ترک ما یشغلک عن الله. 1 از رسول خدا از زهد پرسیدند فرمود رها کردن آنچه که تو را از خدا به چیز دیگر سرگرم میکند.فی حدیث عن النبی صلی الله علیه و آله عن جبرئیل حین ساله عن تفسیر الزهد قال یحب ما یحب خالقه و یبغض ما یبغض خالقه ویتحرج من حلال الدنیا و لایلتفت الی حرامها. 2 در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله است به هنگامی که از امین وحی تفسیر زهد را پرسید جبرئیل گفت دوست داشته باشید آنچه را خداوند دوست دارد و دشمن داشته باشد آنچه را خدا دشمن دارد در حلال دنیا دچار عسرت و مشکل و سختی میشود ولی توجه به حرام آن نمیکند.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود من اجتهد من امتی بترک شهوه من شهوات الدنیا فترکها من مخافه الله آمنه من الفزع الاکبر و ادخله الجنه. 3 هر کس از امت من برای ترک شهوتی از شهوات دنیایی بکوشد و آن را محض ترس از حق ترک کند خداوند او را از فزع اکبر امان دهد و وی را وارد بهشت نماید.امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود الزهد فی الدنیا ثلاثه احرف زا وها ودال فاما الزا فترک الزینه و اما الها فترک الهوا و اما الدال فترک الدنیا. 4 زهد در دنیا سه حرف است زا و ها و دال اما زا ترک زینت است ها ترک هوای نفس و دال ترک دنیاست.از یحیی بن معاذ درباره زاهد نقل شده است زاهد صادق قوت غذایش همان است که از زحمت بازو و حلال الهی به دست میآید و لباسش همان است که او را از سرما و گرما و دید دیگران حفظ میکند و مسکنش همان است که نصیب او میگردد دنیا زندان اوست خلوت مجلس اوست قبر خوابگاه او عبرت گرفتن فکرت او قرآن گفتار او پروردگار انیس او ذکر رفیق او زهد همنشین او حزن شان او حیا شعار او جوع خورشت او حکمت کلام او خاک فرش او تقوا زاد و توشه او سکوت غنیمت او صبر تکیه گاه او توکل حسب او عقل
پی ریزی اخلاق بر مبنای دین
عقل محض حاصل آید. کسانی که نمی پذیرند هیچ باور اخلاقی غیر ماخوذ از معرفت از یا درباره خدا بتواند توجیه کافی داشته باشد به ناچار باید سلسله عریض و طویل برهانهایی را که کانت طرح کرده و یا تمام آنهایی را که حتی اساسی عقلی برای اخلاق قائل شده اند رد کنند. در واقع براساس نظر کانت دلایل آدمی برای انجام عمل اخلاقی باید دلایل درست و عقلانی باشد; یعنی اعمال اخلاقی نمی تواند از رهگذر انگیزه های فروتری مانند میل به اطاعت از خداوند حاصل شود بلکه باید صرفا بر اساس انطباق ذاتی آن با اصول اخلاقی خود خواسته و مطلق به دست آید. 3. خدا و انگیزش اخلاقیممکن است کسی با وجود اعتراف به این که معرفت از یا درباره خدا به عنوان دلیلی برای معرفت اخلاقی لازم نیست باز هم بگوید این معرفت به عنوان دلیل رفتار 43 اخلاقی لازم است. این تفکیک بین توجیه و انگیزش را به میان می کشد. امکان دارد کسی احتجاج کند چنانکه در طول تاریخ اخلاق بسیاری کرده اند که دلایل تایید اصول اخلاقی هرچه باشد تنها دلیل رفتار اخلاقی آن است که خداوند در این جهان یا سرای دیگر به کار خیر پاداش و به کار بد جزا می دهد. سؤال بنیادی 44 در اینجا آن است که چرا باید اخلاقی بود؟ و پاسخی که مورد نظر است آن که دلیلی برای اخلاقی بودن در دست نیست مگر امید به ثواب الهی و ترس از عقاب الهی. دست کم دو راه مختلف برای فهم این ادعا که تصویب و تایید یا عدم تصویب و تایید خداوند تنها دلیل اخلاقی بودن است وجود دارد. یک راه بر این فرض استوار است که توجیه اصول اخلاقی نمی تواند دلیلی برای تبعیت از آنها را فراهم آورد چنانکه مثلا ممکن است کسی خطا بودن دزدی را بپذیرد اما هیچ احساس بازدارندگی
پی ریزی اخلاق بر مبنای دین
عقل محض حاصل آید. کسانی که نمی پذیرند هیچ باور اخلاقی غیر ماخوذ از معرفت از یا درباره خدا بتواند توجیه کافی داشته باشد به ناچار باید سلسله عریض و طویل برهانهایی را که کانت طرح کرده و یا تمام آنهایی را که حتی اساسی عقلی برای اخلاق قائل شده اند رد کنند. در واقع براساس نظر کانت دلایل آدمی برای انجام عمل اخلاقی باید دلایل درست و عقلانی باشد; یعنی اعمال اخلاقی نمی تواند از رهگذر انگیزه های فروتری مانند میل به اطاعت از خداوند حاصل شود بلکه باید صرفا بر اساس انطباق ذاتی آن با اصول اخلاقی خود خواسته و مطلق به دست آید. 3. خدا و انگیزش اخلاقی ممکن است کسی با وجود اعتراف به این که معرفت از یا درباره خدا به عنوان دلیلی برای معرفت اخلاقی لازم نیست باز هم بگوید این معرفت به عنوان دلیل رفتار 43 اخلاقی لازم است. این تفکیک بین توجیه و انگیزش را به میان می کشد. امکان دارد کسی احتجاج کند چنانکه در طول تاریخ اخلاق بسیاری کرده اند که دلایل تایید اصول اخلاقی هرچه باشد تنها دلیل رفتار اخلاقی آن است که خداوند در این جهان یا سرای دیگر به کار خیر پاداش و به کار بد جزا می دهد. سؤال بنیادی 44 در اینجا آن است که چرا باید اخلاقی بود؟ و پاسخی که مورد نظر است آن که دلیلی برای اخلاقی بودن در دست نیست مگر امید به ثواب الهی و ترس از عقاب الهی. دست کم دو راه مختلف برای فهم این ادعا که تصویب و تایید یا عدم تصویب و تایید خداوند تنها دلیل اخلاقی بودن است وجود دارد. یک راه بر این فرض استوار است که توجیه اصول اخلاقی نمی تواند دلیلی برای تبعیت از آنها را فراهم آورد چنانکه مثلا ممکن است کسی خطا بودن دزدی را بپذیرد اما هیچ احساس بازدارندگی
پی ریزی اخلاق بر مبنای دین
عقل محض حاصل آید. کسانی که نمی پذیرند هیچ باور اخلاقی غیر ماخوذ از معرفت از یا درباره خدا بتواند توجیه کافی داشته باشد به ناچار باید سلسله عریض و طویل برهانهایی را که کانت طرح کرده و یا تمام آنهایی را که حتی اساسی عقلی برای اخلاق قائل شده اند رد کنند. در واقع براساس نظر کانت دلایل آدمی برای انجام عمل اخلاقی باید دلایل درست و عقلانی باشد; یعنی اعمال اخلاقی نمی تواند از رهگذر انگیزه های فروتری مانند میل به اطاعت از خداوند حاصل شود بلکه باید صرفا بر اساس انطباق ذاتی آن با اصول اخلاقی خود خواسته و مطلق به دست آید. 3. خدا و انگیزش اخلاقی ممکن است کسی با وجود اعتراف به این که معرفت از یا درباره خدا به عنوان دلیلی برای معرفت اخلاقی لازم نیست باز هم بگوید این معرفت به عنوان دلیل رفتار 43 اخلاقی لازم است. این تفکیک بین توجیه و انگیزش را به میان می کشد. امکان دارد کسی احتجاج کند چنانکه در طول تاریخ اخلاق بسیاری کرده اند که دلایل تایید اصول اخلاقی هرچه باشد تنها دلیل رفتار اخلاقی آن است که خداوند در این جهان یا سرای دیگر به کار خیر پاداش و به کار بد جزا می دهد. سؤال بنیادی 44 در اینجا آن است که چرا باید اخلاقی بود؟ و پاسخی که مورد نظر است آن که دلیلی برای اخلاقی بودن در دست نیست مگر امید به ثواب الهی و ترس از عقاب الهی. دست کم دو راه مختلف برای فهم این ادعا که تصویب و تایید یا عدم تصویب و تایید خداوند تنها دلیل اخلاقی بودن است وجود دارد. یک راه بر این فرض استوار است که توجیه اصول اخلاقی نمی تواند دلیلی برای تبعیت از آنها را فراهم آورد چنانکه مثلا ممکن است کسی خطا بودن دزدی را بپذیرد اما هیچ احساس بازدارندگی
اعجاز حقوقی قرآن کریم
عقل کم توان باشد یا به خاطر گنگ بودن نمی تواند خود دیکته کند پس باید سرپرستش به جای او بر اساس عدالت دیکته کند .بخشی از آیات قرآن برای حفظ اخلاق عمومی که یکی از مصالح اجتماعی است محدودیت هایی را برای افراد بیان می کند؛ مانند قوانینی که در باره قمار فحشا و... وجود دارد؛ یسالونک عن الخمر والمیسر قل فیها اثم کبیر بقره 219 ؛ از تو درباره شراب و قمار می پرسند؛ بگو در آن دو گناه و زیانی بزرگ و سودهایی برای مردم است . انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه والبغضا فی الخمر والمیسر مائده91 ؛ شیطان به سبب شراب و قمار می خواهد در بین شما فقط دشمنی و کینه ایجاد کند . والذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا باربعه شهدا فاجلدوهم ثمانین جلده نور 4 ؛ و کسانی که زنان پاکدامن را به زنا نسبت می دهند سپس چهار گواه بر مدعای خود نیاورند پس آنان را هشتاد تازیانه بزنید . الزانیه والزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده نور2 ؛ زن زناکار و مرد زناکار هر یک از آن دو را صد ضربه تازیانه بزنید . ولا تقربوا الزنی انه کان فاحشه وسا سبیلا اسرا 32 ؛ و نزدیک زنا نشوید؛ چرا که آن زشتکاری و بد راهی است .ده ـ هدفمندی احکاماهداف و مقاصد شریعت و احکام اسلامی دارای قلمرو گسترده ای است که خود نوشتاری جداگانه می طلبد ولی به اختصار چند نکته در این باره بیان می شود.1.بخشی از احکام فقهی برای تهذیب روح و تزکیه نفوس افراد وضع شده است؛ چنان که در قرآن کریم آمده است ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر... عنکبوت 45 کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون بقره 183 و درباره شراب و قمار آمده است انما الخمر والمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان مائده 90 .نمونه هایی از این قبیل در قرآن و روایات فراوان است که مقاصد و اهداف شریعت را تزکیه افراد دانسته است. معمولا در بخش عبادات فقه اهدافی چون پرورش انسان و قرب الی الله و تزکیه معنوی مورد نظر شارع است. توجه به تهذیب و تعالی روح در احکام اسلامی موجب شده است که در مواردی حرمت تکلیفی موجب ابطال معاملات شود و اثر حقوقی مشخص و روشنی داشته باشد؛ مثلا فقها تحت عنوان روایت اذا حرم الله شیئا حرم ثمنه؛ وقتی خداوند چیزی را حرام کرد پولش نیز حرام می باشد مباحثی را مطرح کرده اند و مکاسبی را به عنوان مکاسب محرمه برشمرده اند که برخی از آنها حرمت وضعی نیز دارند؛ یعنی فاسد و بی اثر است ر.ک مرتضی انصاری مکاسب 4ـ6 15 و... . این مباحث در دیگر نظام های حقوقی چندان جایگاهی ندارد و این موارد را دستورات صرفا اخلاقی تلقی می کنند.2.اقامه عدل در جامعه نیز از اهداف فقه اسلام می باشد؛ چنان که در آیات و روایات فراوانی بر این نکته تاکید شده است. در قرآن عدالت در تشریع همچون عدالت در تکوین و خلقت مهم شمرده شده است. در قرآن کریم می خوانیم ولایجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی مائده 8 ؛ و البته کینه ورزی گروهی شما را وا ندارد بر این که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به خود نگه داری نزدیک تر است . یاایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهدا لله ولو علی انفسکم او الوالدین والاقربین... نسا 135 ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بر پادارندگان دادگری باشید؛ برای خدا گواهی دهید و گر چه این گواهی به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیکان شما باشد .3.رعایت مصالح در تشریع احکام و اجرای آن نیز از مسائلی است که در فقه اهمیت فراوان دارد؛ بدان معنا که اگر احکام تابع مصالح و مفاسد هستند باید با رعایت الاهم فالاهم مهم را فدای اهم کرد.تقیه در اجرای احکام در بعضی از موارد که از واجبات مذهب امامیه است از همین قبیل می باشد چنان که وضع احکام ثانوی و حکومتی نیز به دلیل رعایت مصالح اهم است.ابتنای احکام بر مصالح و لزوم تشریع مبتنی بر جلب مصالح و دفع مفاسد از گزاره های منظومه کلامی مذهب امامیه است. بر مبنای این آموزه تشریع لزوما تابع وجود مصالح و مفاسدی است که شارع آن را در نظر دارد ضرورت و وجوبی عن الله نه علی الله آن گونه که معتزله مدعی هستند.استقرا در آیات الهی نشان می دهد که موارد بسیاری وجود دارد که قرآن کریم حکمت تشریع حکم را نیز بیان کرده است. از آن جمله می توان به موضوع مهم قصاص اشاره نمود؛ ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب لعلکم تتقون بقره 179 . مداقه در این شریفه نشان می دهد که در تشریع قصاص هم مصلحت دنیوی مدنظر بوده است یعنی حیات و بازدارنده بودن حکم قصاص نسبت به اقدام کردن به سلب حیات دیگران و هم مصالح اخروی که در لعلکم تتقون . مورد اشاره است. البته انتهای آیه بی مناسبت با متن آیه نیست؛ چرا که خود به جنبه بازدارندگی
جریان شناسی باطل در قیام عاشورا
بازدارندگی از تعالی و کمال می گردد و پیدایی آن در زندگی بشر ظلمت و گمراهی را به دنبال دارد و شاید بر همین مبناست که در روایتی از ابن عباس آمده است که مراد از لاتلبسوا الحق بالباطل قرآن کریم بقره 42 آن است که راستی را با کذب و ناراستی در نیامیزید طبری ج 1 1415 ق ص 363 . بنابراین باطل امری بی پایه و بیهوده است که پیروی از آن موجب انحطاط و انحراف می گردد و در بستر اندیشه اسلامی باطل را می توان بر مجموعه افکار ناراست در مقایسه با اسلام دانست.در قرآن کریم بارها از این واژه سخن به میان آمده است که با بررسی آن ها می توان به معنا و مهم ترین ویژگی های آن دست یافت؛ معناهایی چون پوچی بی اساسی سستی انحراف زایی و انحطاط آفرینی و ویژگی هایی چون 1.تعلق اراده ی خداوندی بر از بین بردن باطل و بر کرسی نشاندن حق قرآن کریم انفال 8 ؛2.از بین رفتنی بودن باطل و ماندگاری و غلبه ی حق همان اسرا 80 و انبیا 17 ؛3.حق بودن خداوند و آنچه با اوست و باطل بودن غیر او همان حج 62 ؛4.حق بودن قرآن و عدم ورود باطل به آن همان فصلت 42 ؛5.پیروی کافران از باطل و مؤمنان از حق همان محمد 3 ؛6.متشتت و پراکنده ساز و متفرق و جدایی افکن بودن باطل و واحد بودن حق که پراکندگی و تفرقه در آن راه ندارد طباطبایی ج 1 بی تا ص 42 و ج 2 ص 346 ؛7.غالب بودن حق در دنیا هم در ظاهر و هم در باطل و موقتی و زودگذر و اعتباری بودن باطل همان ج 2 ص 187 .بر این اساس چنان که آمد آنچه از داده های قرآنی برمی آید مذمت باطل و ضرورت دوری گزینی از آن و البته تشویق و ترغیب به پیروی از حق است و روشن است که کاربست این دستور الهی موقعی امکان می یابد که راه شناخت حق و باطل دانسته شود و برای شناخت آن ها در جامعه ی بشری باید ملاک ها و شاخص هایی را به دست آورد که صد البته تنها در پرتو داده های وحیانی اصطیادپذیر است.بحث از حق و باطل به تعبیر مرحوم مطهری در دو حوزه و قلمرو مطرح است 1.در جهان هستی که گفتگویی در باب حقانیت نظام هستی و هدفداری یا پوچی و بطلان آن است؛ 2.در جامعه و تاریخ که بحثی در چگونگی سرشت آدمی؛ حق خواهی یا باطل جویی وی است مطهری 1365 ج 9 به بعد . هر یک از این دو حوزه مطالعات مربوط به خود را طلب می کند و ما در اینجا به قلمرو دوم پا می گذاریم تا نشان دهیم که باطل چگونه در زندگی مسلمانان راه یافت و فربه شد و توانست در لباس حق خودنمایی کند؟جریان شناسی باطلبا اینکه برابر متون دینی آدمی بر سرشتی پاک و فطرتی خدایی آفریده شده است قرآن کریم روم 30 و این خانواده و جامعه ی اویند که وی را به گمراهی و انحراف می کشانند طوسی ج 3 1411 ق ص 591 و حلی 1419ق ص 170 تردیدی نیست که قوای نفسانی و غریزی موجود در نهاد انسان و نیز شهوت و غضب او و سازگاری آن ها با طبیعت حیوانی همیشه او را در معرض گرایش به باطل قرار داده است و به بیراهه روی متمایل می سازد. به تعبیر مولوی انسان در کشاکش میان دو قوه ی آسمانی و زمینی و مجادله ی عقل
English