است اول قیام به شریعت علما و عملا که نتیجه آن پاکی اخلاق و حسن عمل است؛ دوم قیام به طریقت ذوقا و وجدانا که معنای آن یا محبت به نفس است برای تجلی دادن معانی و حقایق یا محبت به زن معمولی است برای بقای نسل جهت
561 مطلب یافت شد
محرومان از عشق پروردگار
به او الهام میکند.-شعله محبت عبد به خداوندالهام امری قلبی است که برایتان توضیح میدهم اما اول مسئله محبت را بیان کنم که خیلی مهم است؛ آنهم محبت از بالا به پایین که محبت خدا به عبد است. محبت عبد به خدا محبتی از پایین به بالاست؛ یعنی عبد درباره خودش فکر میکند به نعمتها فکر میکند و به قول امام صادق ع شعله محبت در قلبش نسبت به آن وجود مقدسی روشن میشود که این لطف و احسانها را دربارهاش انجام داده است.-سپاسگزاری در طبیعت انسانطبع انسان این است که از هرکسی کار خوب و خیری میبیند قلبا تحت تاثیر قرار میگیرد؛ حالا یا سپاسگزاری میکند یا نمیکند ولی بالاخره خوبی که میبیند قلبش از خوبی طرف اثر میگیرد و شاد و خوشحال میشود علاقه پیدا میکند که خوبی طرف مقابل را تلافی کند و دلش نمیخواهد که مفت خودش بداند. کاری که برای طرف مقابلش انجام میدهد اسم آن در معارف الهیه شکر گذاشته شده است. یک لیوان آب در تشنگی به او داده است و او هم در مقابل آن لیوان آب خدمتی انجام میدهد و مشکلی را از آبدهنده حل میکند عرب این را شکر و سپاس میگوید. این طبع کار خیر و احسان است که قلب را تحت تاثیر قرار میدهد.-غیرقابلقیاس بودن محبت مادر به فرزند با محبت فرزند به مادربچه مادر را در ماههای اول نمیشناسد ولی به خاطر ارتباط شدیدی که با احسان مادر دارد و تمام تغذیه خودش را از طریق مادر میبیند به مادر وابسته است؛ با اینکه نمیشناسد این مادرش است و در رحم او بوده اما با حالات حرکات گریه و با دنبال کردن او تلافی میکند و با رفتارش سپاسگزاری میکند؛ اما بین محبت بالا به پایین تا محبت پایین به بالا خیلی فرق است محبت مادر به فرزند با محبت فرزند به مادر قابلمقایسه نیست. محبت مادر در اوج فداکاری است اما فرزند نه مادرش را دوست دارد اما در حد مادر در مرز فداکاری برای مادر نیست؛ مگر قرآن و روایات چقدر سفارش اولاد را به مادر کردهاند؟ یک درصد؛ اما چقدر سفارش مادر را به اولاد کردهاند؟ 99 درصد چون آنقدر که مادر به اولادش محبت دارد اولاد به مادر خود محبت ندارد.-بینهایت بودن محبت خدا به بندگانیکوقت انسان به خدا محبت پیدا میکند چون فکر میکند خدا لطفهایی به او کرده است که این محبت نهایت دارد یعنی محدود است؛ اما یکوقت خدا به انسان محبت پیدا میکند و این نهایت ندارد؛ چون محبتی که از خدا ظهور میکند از یک وجود بینهایت است و آنچه از وجود بینهایت ظهور میکند بینهایت است. اهمیت انتخاب راه در جذب محبت پروردگار-محبت به امام حسین ع راهی مطمئن در جذب محبت خداآنچه خیلی مهم است این است ما راهی را انتخاب بکنیم که محبت پروردگار را بهطرف خودمان جهت بدهیم و خودمان را در معرض محبت قرار بدهیم. راههای مختلفی هم دارد و خوشبهحال کسی که همه راهها را طی بکند؛ البته این روایتی که امروز تبرکا عرض میکنم کل راه نیست بلکه جزئی از راه است و شیعه و غیرشیعه هم نقل کردهاند احب الله من احب حسینا کسی که حضرت حسین ع را دوست دارد خدا او را دوست دارد. این یک راه جهت دادن
چرا در فلسفه حقوق مرد باید به زن مهریه بپردازد؟
به شمار میرود. قبل از ظهور مکتب نجات بخش اسلام مهریه بیشتر قیمت یا بهایی بود که جهت خریداری زن از اولیای وی پرداخت میگردید یا عوضی بود که مرد در برابر انتقال زن از خانه پدری به خانه همسری میپرداخت به همین خاطر از احکام تاسیسی در اسلام محسوب نمیشود اما وضع خاص آن در اسلام بر تمامی عقاید جاهلی رنگ بطلان کشید و مهریه موقعیت خاصی یافت. نیز شکل جدیدی به خود گرفت و جنبه معنوی پیدا کرد.تحفهای آسمانی شد از جانب مرد طالب همسر در نهایت صداقت و صفای باطن و هدیهای شد از سوی مرد برای قوام شریک و همسر آینده که آیه شریفه "و آتوا النسا صدقاتهن نحله؛ به زنان مهریه ایشان را به عنوان هدیه تقدیم کنید" نمایانگر آن است.به همین خاطر مهریه در متون روایی و حدیث با عنوان صداق نشان صداقت مرد و هدیه و پیشکش معرفی شده است.مهریه نتیجه تدبیر ماهرانهای است که در متن آفرینش برای تعدیل و حفظ حقوق در روابط زن و مرد و پیوند آنها به کار رفته است. مهریه هماهنگی با طبیعت است از این رو که نشانه و زمینه آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق او است و مرد به احترام او هدیهای نثارش میکند از این رو نباید قانون که یک ماده از اساسنامه زندگی است و به دست طراح طبیعت تدوین شده به نام تساوی حقوق زن و مرد ملغی گردد آنچه قرآن در باب مهریه گفته رسم معمول جاهلیت نبود قرآن رسم جاهلیت را به رغم میل مردان آن زمان عوض کرد در حالی که میتوانست مهریه را به طور کل منسوخ گرداند."مهریه بر خلاف آنچه بعضی از غربیها تصور کردهاند بهای فروش زن نیست بلکه هدیهای از جانب شوهر به زن برای نشان دادن محبت
سبب هاى دوستى
به خصوص جوانان پرسید که دوستان مگس صفت چه نقشی در زندگی آدمی جز تخریب دارند ؟ دوستی هایی که بر اساس امور ظاهری صورت می گیرد پایانش غصه و اندوه و محصولش ضایع شدن عمر و تلف شدن وقت و از دست دادن ارزش های انسانی است .در این نوع دوستی ها روابط روحی و قلبی هر روز سست تر و چراغ محبت ها به سوی خاموش شدن و حرارت ها در جهت
مكتبهاى مدّعى عرفان
به عارفان دعوات میکنند مقصود عرفان محصول یونان و هند و ایران و اسکندریه نیست بلکه عرفانی که آنان میگویند حقایق قرآنیه و دعاهای ملکوتیه و روایات باب معارف است که از هر جهت کامل و جامع و قابل عمل و مهذب نفس و تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت و رشد دهنده انسان در تمام امور ظاهری و باطنی است . این عارفان بر مبنای الهیت الله و نبوت انبیا و امامت امامان علیهمالسلام است . کتاب این مدرسه قرآن معلمش عالم ربانی و مکانش مسجد و حاصلش بندگی خالصانه انسان در تمام شؤون حیات در برابر حضرت رب العزه است .در این مدرسه عارف حقیقی کسی است که آگاه از مسائل الهی و عامل به آنها و متخلق به اخلاق حق و مجری سنن انبیا و ائمه علیهمالسلاماست . برادران مؤمن و علمای دین و خدمت گزاران به اسلام نباید از اسم عارف و مسئله عرفان وحشت داشته باشند و نباید تصور کنند که منظور از عرفان یافتههای یونانیان و مصریان و هندیان و ایرانیان قدیم است که قسمتی از آنها با رنگ و آب اسلامی وارد حوزه دین شده بلکه منظور از عرفان در زبان پاکان و عارفان حقیقی حال باطنی انسان نسبت به مبدا هستی و عشق و علاقه او به حضرت محبوب و قرآن و نهج البلاغه و دعاهای مهم از قبیل کمیل عرفه ابوحمزه خمس عشر امین الله و مناجات حضرت مولا در مسجد کوفه است . عارف در مکتب اسلام کسی است که از هر جهت تسلیم حق و راضی به قضای الهی است .عارف کسی است که از تمام پیشامدهای روزگار براساس قواعد الهی استفاده کرده و خود را در حوادث ایام انسانی میداند که حضرت حق وی را در معرض امتحان آورده است . آنان که در طلب طهارت قلب و جان و روح و نفس و روانند آنان که در جستجوی عالیترین مراحل اخلاقند آنان که مشتاق تخلق به اخلاق حقند آنان که میخواهند به حقیقت خلیفه الله باشند و علاقهمندند تمام حرکات و سکنات آنان برابر با دستورهای مولا باشد و عاشق این حقیقتند که معنا و معنویت بر تمام وجودشان حکومت داشته باشد و برای رسیدن به تمام این حقایق متوسل به قرآن و انبیا و امامان علیهمالسلام و دعاهای وارده میشوند و از مناجات نیمه شب و استغفار در سحر غفلت ندارند عارفند . کسی که میخواهد دلش از همه قیود مادی آزاد شود و دنیا و عناصرش او را محکوم خود نکنند بلکه در زندگی وسیلهای برای رسیدن به مقام قرب باشد کسی که نمیخواهد به هیچ چیز دنیا به عنوان هدف بنگرد آن که عاشق بهره گرفتن از تمام نعمتها برای رسیدن به حق است و از هیچ مجاهدهای در این راه دریغ ندارد کسی که میخواهد در همه زمینهها تسلیم حق باشد و قلبش آراسته به مقام رضا گردد و جز به پروردگار تکیه نکند عارف و آراسته به عرفان است. جلوه توحید در قلب بدان گونه است که تردید و شک و وسوسه و شیطنت و نفاق و شرک در آن راه نداشته باشد بدان صورت که اگر صاحبش با اره او را ذره ذره کند و با آتش بسوزاند در عشقش به خدا خلل وارد نشود و هم چنین مسائلی از قبیل تسلیم رضا توکل زهد ورع تقوا تضرع انابه توبه اتصال به نبوت پیوند با ولایت طهارت باطن خشوع خضوع بندگی خالصانه خدمت به خلق رعایت حقوق همه و . . . از پایهها و مسائل اصیل عرفان و آراسته به این واقعیتها عارف است . عنایت دارید که اینها مسائلی نیست که از آنها به عنوان مسائل وارداتی یاد کرد . شناخت واقعی حق آگاهی به اهداف انبیا و امامان علیهمالسلام اجرای فرامین الهی و آراسته شدن به حسنات اخلاقی محض عرفان و عرفان محض است . باید دانست که توجه به این برنامهها و سیر به سوی این واقعیتها فقط بستگیبه حال خالص و احوالات الهی درون دارد آن حالی است که سراسر جذبه و کشش و خواستن و عشق و محبت است . از آن جا که حال برای تمام این امور به منزله ریشه است انبیا و امامان علیهمالسلام قسمت عمدهای از هم خود را در جهت تزکیه باطن مصروف داشتند . سر خیل انبیا و قافله سالار هادیان راه فرمودهاند بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به پایان کار رسانده و تکمیل نمایم . بنابراین سیر عارفانه از تزکیه درون و تصفیه نفس و تحقق دادن
اهمیت و فواید زیارت عاشورا
به همین جهت ائمه علیهمالسلام با آموختن نحوه زیارت به یاران خود به این عمل سازنده جهت و غنای بیشتری بخشیدهاند؛ به گونهای که زیارتنامههای رسیده از معصومان علیهمالسلام - مانند زیارت جامعه کبیره عاشورا آل یاسین و ناحیه مقدسه - گنجینهای از تعالیم و آموزشهای عالی آنان است.زیارت عاشورا - که از تعالیم امام باقر علیهالسلام است - به سبب آثار سازنده فردی و اجتماعی و بیان مواضع فکری و عقیدتی شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف اهمیت ویژهای دارد. شماری از دستاوردهای این زیارت عبارت است از ۱. ایجاد پیوند معنوی با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آناناین محبت موجب میشود که زائر آن بزرگان را الگوی خویش سازد و در جهت همسویی فکری و عملی با آنان بکوشد؛ همچنان که در قسمتی از زیارت از خدا میخواهد که زندگی و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد؛ اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد .از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت که الهی و منسوب به اویند محبوب واقع شدهاند – مایه تقرب به خداوند است. در قسمتی از این زیارت چنین میخوانیم اللهم انی اتقرب الیک بالموالاه لنبیک و آل نبیک . ۲. پیدایش روحیه ظلم ستیزی در زائرتکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت موجب پیدایش روحیه ظلمستیزی در زائر میشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت پایههای ایمان دینی خود را مستحکم میکند. مگر ایمان چیزی جز حب و بغض در راه خداست؛ هل الایمان الا الحب و البغض ؟ مومن واقعی در برابر ستم بیموضع نیست؛ از ستمگر نفرت و انزجار آشکاری دارد و با مظلوم و جبهه حق اعلام همراهی میکند؛ یا اباعبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم . ۳. دوری جستن از خط انحرافدر این زیارت ریشههای ظلم هدف قرار میگیرد؛ فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها . ستمی که در عاشورا تحقق یافت در قلب تاریخ ستم ریشه دارد. این ظلم یک حلقه از حلقههای ستمی است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد. ۴. الهام گرفتن درس آموختن و الگو قرار دادن
چرا مزد رسالت نبوت دوستی با ولایت است؟!
به نام محبتوقتی دوستی بین دو نفر حاصل شد بذر و جوانه محبت در دلها رویانده می شود. محبت یک نوع جاذبه میل و کششی است که در یک موجود صاحب شعور نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواسته های او تناسبی داشته باشد پدید می آید.انسان با قرار دادن محبت اهل بیت در قلب خود و مودت و دوستی با آنان رفته رفته همرنگ و هم شکل اهل بیت می گردد. هدف آنان هدف محب می شود و مسیر اصلی زندگی خود را می یابد. هرچقدر این مودت و دوستی پر رنگ تر شود عینیت با این حضرات تمثل می یابد و به جایی می رسد که مانند آنان فکر می کند مانند آنان راه می رود و بالواقع مانند آنان زندگی می کند و آنچنان طی طریق می کند که گویا سالها با علی و اولاد علی علیه السلام همسفره بوده است.محبت افراد با یکدیگر با قلب آنها ارتباط دارد و بر اساس الفت میان قلوب آنها محبت ایجاد می شود؛ چنانچه در دعای کمیل می خوانیم خدایا قلبم را با دوست داشتنت رام گردان.تضاد دو محبت در یک دلکسی که با گروهی دوستی کند و محبت آنان را در دل بپروراند نمی تواند همزمان محبت دشمنان آنان را هم در قلب و جان خویش داشته باشد. به همین جهت … محبت دشمنان ما در یک دل نمی گنجد چرا که خداوند برای هیچ کس دو دل قرار نداده که با یکی قومی را دوست بدارد و با دیگری دشمنان آنها را دوست داشته باشد. پس روح است که به محبوب میل پیدا می کند و چه بسا جسم را نیز به سمت او می کشاند و این خارج از ماده و زمان است و به روح از آن جهت که دارای ادراک و عواطف است قلب اطلاق می شود.اجر و مزد رسالتقل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم مگرمودت و دوستی خاندانم را. شوری 23 در این آیه ارزش و جایگاه این خاندان نزد خداوند به خوبی روشن می شود چرا که در حقیقت خداوند است که از پیامبر می خواهد تا چنین خواسته ای را بیان کند. آیا در ازای آن همه رنج و سختی هایی که رسول خدا در راه هدیه کردن این دین به امتش دید دوستی خاندانش تا آن اندازه با ارزش بود که شرط مزد رسالت باشد؟ این چه سر و رازی است که این خواسته تنها راه رستگاری انسانهاست و چه اسراری در آن نهفته است که با اجرای آن قله های فتح و حقیقت متجلی می شود؟حضرت امیر علیه السلام می فرماید محبت ما و محبت دشمنان ما در یک دل نمی گنجد چرا که خداوند برای هیچ کس دو دل قرار نداده که با یکی قومی را دوست بدارد و با دیگری دشمنان آنها را دوست داشته باشد.سر مودت و مزد رسالتانسان با قرار دادن
بهترین راه، قدر دانی
به تلاش و شادابی را فراهم میسازد و این بهترین زمینه سیر دادن انسان به سوی مطلوب تربیت است؛ به بیان مولای متقیان هر که مشتاق باشد اول شب به راه افتد .بهترین راه قدر دانی استتشویق عاملی است در برانگیختن انسان به سوی اهداف تربیت که قدمتی به وسعت تاریخ تعلیم و تربیت انسان دارد و نیز وسیلهای برای تقویت انسان در فراهم کردن نشاط و ترغیب آن ها به تلاش است.در تربیت انسان اصل بر تشویق و ترغیب است زیرا انسان به خاطر فطرتش عاشق کمال و مایل به نیکویی و دوستدار تشویق است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسانها به سوی کمال و دور کردن از نقص قدردانی است.امیرمومنان علی علیه السلام در این باره به مالک اشتر چنین فرموده است آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی را که انجام دهندهاند بر شمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان دلیرشان را به کوشش و حرکت بیشتر برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا به کار و تلاش ترغیب نماید .باید میان نیکان و بدان تفاوت قائل شدهنر مربیان و مادران و پدران برانگیختن و بازداشتن است؛ برانگیختن به سوی کمال و هشیاری از تباهی؛ و در این باره باید میان نیکان و بدان تفاوت قائل شد با هریک به تناسب وضع و حالش رفتار نمود و به وسیله تشویق و تنبیه مناسب آنان را راه نمود چنانکه امیرمومنان علیه السلام فرمود در کنار تشویق تنبیه کردن نیز در فراهم کردن بیم از پلیدی ها نقش ایمنسازانه دارد. چنان که امیر مومنان علیه السلام فرمود کسی که با خوشرفتاری اصلاح نشود با خوب کیفر کردن اصلاح میشود . هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند که آن رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند و بدکار را به بدی وادار نماید و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده . روش تشویق در میدان عمل به شناخت محبت ظرافت و دقتی دلسوزانه نیاز دارد تا نقش خود را در تربیت به درستی ایفا نماید.تشویق برای بدکاران هم سودمند استنقش تربیتی مثبت تشویق و قدردانی فقط بر نیکوکاران نیست بلکه در صورت اصل قرار دادن فضایی محبت آمیز میتوان بدکاران را نیز ـ با توجه به فطرت ایشان ـ به درستی و نیکی متمایل ساخت چنانکه امیرمومنان علیه السلام در حکمتی نورانی فرموده است گنهکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار از بدی باز دار .تشویق و قدردانی نیروهای خفته آدمی را بر میانگیزد و میل به تلاش و شادابی را فراهم میسازد و این بهترین زمینه سیر دادن انسان به سوی مطلوب تربیت است؛ به بیان مولای متقیان هر که مشتاق باشد اول شب به راه افتد . بنابراین تشویق فقط نقش قدردانی ندارد بلکه نقش آن برانگیختن قوای بیشتر در جهت
نماز از ديدگاه عارفان
به خاطر این است که دچار غضب حق و گمراهی نشود آن غضب و انحرافی که باعث خروج بعضی از صراط مستقیم شد.گروهی عقیده دارند که منظور از مغضوبین یهود وضالین نصاری هستند البته همین است ولی این جمله صادق بر هر منحرفی و دور افتادهای از صراط مستقیم الهی است؛ صراطی که در جانب افراط است و نه در جهت تفریط بلکه تنها راه حد وسط است.آن گاه رکوع میکند یعنی در برابر حضرت دوست به تواضع بر میخیزد و با حالت رکوع به مذلت و فقر و شکستگی وجودش که مقتضای ذات اوست برمیگردد چرا که رکوع برگشت به عدمیت خویش و مرحله امکانی ذات است.رکوع حرکتی افقی یعنی حرکتی حیوانی در برابر حرکت مستقیمی که حرکت انسانی است میباشد.رکوع در حقیقت رجوع به اصل است آن اصلی که حق در قرآن فرموده و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا 12 .تو رااز قبل خلق کردم در حالیکه چیزی نبودی.آری رکوع رجوع به اصل عدمیت و لا شی و دنیای حیوانی است تا با رکوع به این حقایق پی نبری رکوعت رکوع نیست؛ چون با رکوع به این واقعیتها پی ببری بسیاری از رذایل به وسیله رکوع از صفحه جانت پاک گشته و به قسمتی از حسنات آراسته میگردی.و مکلف در سجود به بیش از آنچه در رکوع رسید میرسد؛ زیرا سجود حرکت نکسی است یعنی سربهزیری حقیقی و رسیدن به ذات نقطه اصلی که لا شیئیت محض و عدم و فنای حقیقی است.با مشاهده مقام عدمیت و لا شیئیت ترک محرمات ولذات شیطانی و شهوات حیوانی آسان میگردد.سپس سر از سجده برداشته و در مقام فنای ظاهری و باطنی با تمام وجود به وحدانیت حضرت او و رسالت فرستاده عزیزش شهادت داده و پس از آن خود را در پیشگاه او و عباد صالحش حاضر یافته به مسئله سلام اقدام میکند. نماز در آیینه حقیقتنماز در نزد اهل حقیقت ما فوق نماز اهل طریقت است چرا که نماز اهل طریقت برای تقرب به حضرت اوست ولی نماز اهل حقیقت وصلت و شهود حقیقی است و وصلت و شهود کجا و مقام قرب و تقرب کجا؟نماز اینان مشاهده محبوب به چشم خود محبوب است مگر نمیدانی رسول عظیم الشان صلی الله علیه و آله فرموده رایت ربی بعین ربی 13 .و نیز فرمودهاند عرفت ربی بربی 14 .او را با چشم او دیدم و حضرتش را به وسیله خودش شناختم.جمال یار که پیوسته بیقرار خود استچه در قفا و چه در جلوه در قرار خود استهمیشه واله نقش و نگار خویشتن استمدام شیفته زلف تابدار خود استهم اوست آینه هم شاهد است هم مشهودبه زیر زلف و خط و خال پردهدار خود استهم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوببه راه خویش نشسته در انتظار خود است 15 در روایت از جناب رسول صلی الله علیه و آله وارد شده حبب الی من دنیاکم ثلاث الطیب والنسا وجعل قره عینی فی الصلوه 16 .از دنیای شما سه چیز محبوب من است اول قیام به شریعت علما و عملا که نتیجه آن پاکی اخلاق و حسن عمل است؛ دوم قیام به طریقت ذوقا و وجدانا که معنای آن یا محبت به نفس است برای تجلی دادن … به زبان هم میآورد که وای راحت شدمو ثانیا نماز برنامهای است که از سه جنس ترکیب شده 1- افعال 2- کیفیات 3- تروک.و هر یک از آن مشتمل بر دو جهت است واجبات مستحبات به طوری که با توجه به نمازهای پنجگانه اگر همه این امور را به حساب آوریم تمام نمازهای واجب یومیه عبارت از هزار و سیصد و شصت و سه فعل و کیفیت و ترک است.تحقیق در تمام این امور بحث بسیار گستردهای است و لزوم چندانی هم ندارد.آنچه مهم است بیان ترکیب کلی نماز به مذاق این طایفه است اما افعال واجبه نماز در رکعت اول سیزده فعل است.1 و 2- قیام در صورت قدرت و قائم مقام آن در صورت عدم قدرت.3- نیت.4- تکبیره الاحرام.5- قرائت.6 و 7- رکوع و ذکر آن.8 و 9- سجود و ذکر آن.10- سر برداشتن از سجود.11 و 12- سجود دوم و ذکر آن.13- سر برداشتن از سجود دوم.و اما کیفیات واجبه هیجده مرحله است 1- مقارنت نیت با تکبیره الاحرام.2- استدامه نیت تا پایان برنامه.3- تلفظ صحیح الله اکبر.4- قرائت حمد به نحو صحیح.5- قرائت سوره.6- جهر در موضع جهر.7- اخفات در جای اخفات.8- طمانینه در رکوع.9- طمانینه در ایستادن بعد از رکوع. 10 تا 16- سجده بر هفت موضع.17- طمانینه در سجود.18- طمانینه در حالت برخاستن از سجود.جمیع افعال و کیفیات بر اساس این امور سی و یک مرحله است. بر این امور باید جلوس در تشهد و طمانینه در آن و شهادتین و صلوات بر محمد و آل او و رکعت سوم و چهارم و سلام آخر نماز را اضافه کرد؛ این چنین نماز که در مقررات عالی شرع و در کتب فقهی به طور مفصل بیان شده ظاهری از اصل نماز و پوستی از مغز نماز است که گروه کثیری آن را به عنوان نماز شرعی به جای میآورند و همان طور که در سطور گذشته بیان شد در اینگونه نماز جهتی جز ادای دین یا اسقاط تکلیف یا عمل به شرائط صحت چیز دیگری دیده نمیشود البته برای چنین نمازی در صورتی که ایمان انسان صحیح باشد و به سایر واجبات هم عمل شده باشد و از محرمات هم پرهیز شده باشد در روز قیامت بدون شک اجر و مزد هست و نمازگزار این چنین نماز به مقدار کیفیت نمازش از بهشت بهره خواهد داشت.ولی چنین مکلفی باید بداند که بیش از این برای او میدان پرواز هست و قدرت و استطاعت دارد راهی مافوق این راه را برود مگر اینکه از نظر فکری و روحی و قلبی فردی مستضعف باشد که در این صورت تکلیفی جز آنچه در قدرت و وسع اوست ندارد. نماز در آیینه طریقتنماز در مذاق اهل طریقت و سالکان راه عشق و سائران راه محبت تقرب به سوی حضرت اوست.از نبی بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده الصلوه قربان کل تقی 6 .نماز مایه تقرب هر انسان پرهیزکاری است.و میدانید که مراد از این قرب قرب معنوی است و قرب معنوی وقتی حاصل میشود که انسان فرائض را با کمال اشتیاق به جای آورد و محرمات را به خاطر خشنودی حق ترک کند و با تقوا و پرهیزکاری ملازم باشد.در آثار اسلامی آمده است که ان الصلاه خدمه وقربه ووصله .خدمت همان نماز خواندن بر وفق قواعد و سنن شرعی است و به عبارت دیگر به پا کردن پیکره نماز بدون روح و حقیقت آن است.قربت نماز به جا آوردن برای به دست آوردن قرب معنوی حضرت دوست است.وصلت به جای آوردن نماز برای فنا شدن در حقیقت حق و بیرون رفتن از هستی خویش و ترک انانیت و مندک شدن در حضرت اوست. گفتهاند شریعت عبادت است طریقت حاضر شدن در محضر حضرت او و حقیقت مقام شهود است.تقرب به حق موقوف بر سجده حقیقی است و آن به جا آوردن نمازی است که از آن تعبیر به فنا شده فنای در اوصاف که مخصوص اهل طریقت است و فنای در ذرات که مخصوص به اهل حقیقت است و به همین معنی قرآن مجید اشاره فرموده است و اسجد و اقترب 7 .و سجده کن و به خدا تقرب جوی.خداوند بزرگ نماز را برای رشد و کمال بندگانش به صورتی و سیرتی زیبا تصویر فرموده است. نیت و اخلاص در نمازنیت و اخلاص و حضور قلب روح نماز است اعمال بدن نماز و ارکان اعضای اصلیه آن است و بعض دیگر اعضای عناصر کمالیه آن.اخلاص و نیت در نماز جاری مجرای روح قیام و قعود جاری مجرای بدن رکوع و سجود جاری مجرای دست و سر تمام به جای آوردن رکوع و سجود و مراعات طمانینه و نیکو انجام دادن
نماز از ديدگاه عارفان
به خاطر این است که دچار غضب حق و گمراهی نشود آن غضب و انحرافی که باعث خروج بعضی از صراط مستقیم شد.گروهی عقیده دارند که منظور از مغضوبین یهود وضالین نصاری هستند البته همین است ولی این جمله صادق بر هر منحرفی و دور افتادهای از صراط مستقیم الهی است؛ صراطی که در جانب افراط است و نه در جهت تفریط بلکه تنها راه حد وسط است.آن گاه رکوع میکند یعنی در برابر حضرت دوست به تواضع بر میخیزد و با حالت رکوع به مذلت و فقر و شکستگی وجودش که مقتضای ذات اوست برمیگردد چرا که رکوع برگشت به عدمیت خویش و مرحله امکانی ذات است.رکوع حرکتی افقی یعنی حرکتی حیوانی در برابر حرکت مستقیمی که حرکت انسانی است میباشد.رکوع در حقیقت رجوع به اصل است آن اصلی که حق در قرآن فرموده و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا 12 .تو رااز قبل خلق کردم در حالیکه چیزی نبودی.آری رکوع رجوع به اصل عدمیت و لا شی و دنیای حیوانی است تا با رکوع به این حقایق پی نبری رکوعت رکوع نیست؛ چون با رکوع به این واقعیتها پی ببری بسیاری از رذایل به وسیله رکوع از صفحه جانت پاک گشته و به قسمتی از حسنات آراسته میگردی.و مکلف در سجود به بیش از آنچه در رکوع رسید میرسد؛ زیرا سجود حرکت نکسی است یعنی سربهزیری حقیقی و رسیدن به ذات نقطه اصلی که لا شیئیت محض و عدم و فنای حقیقی است.با مشاهده مقام عدمیت و لا شیئیت ترک محرمات ولذات شیطانی و شهوات حیوانی آسان میگردد.سپس سر از سجده برداشته و در مقام فنای ظاهری و باطنی با تمام وجود به وحدانیت حضرت او و رسالت فرستاده عزیزش شهادت داده و پس از آن خود را در پیشگاه او و عباد صالحش حاضر یافته به مسئله سلام اقدام میکند. نماز در آیینه حقیقتنماز در نزد اهل حقیقت ما فوق نماز اهل طریقت است چرا که نماز اهل طریقت برای تقرب به حضرت اوست ولی نماز اهل حقیقت وصلت و شهود حقیقی است و وصلت و شهود کجا و مقام قرب و تقرب کجا؟نماز اینان مشاهده محبوب به چشم خود محبوب است مگر نمیدانی رسول عظیم الشان صلی الله علیه و آله فرموده رایت ربی بعین ربی 13 .و نیز فرمودهاند عرفت ربی بربی 14 .او را با چشم او دیدم و حضرتش را به وسیله خودش شناختم.جمال یار که پیوسته بیقرار خود است چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود استهمیشه واله نقش و نگار خویشتن است مدام شیفته زلف تابدار خود استهم اوست آینه هم شاهد است هم مشهود به زیر زلف و خط و خال پردهدار خود است هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب به راه خویش نشسته در انتظار خود است 15 در روایت از جناب رسول صلی الله علیه و آله وارد شده حبب الی من دنیاکم ثلاث الطیب والنسا وجعل قره عینی فی الصلوه 16 .از دنیای شما سه چیز محبوب من است اول قیام به شریعت علما و عملا که نتیجه آن پاکی اخلاق و حسن عمل است؛ دوم قیام به طریقت ذوقا و وجدانا که معنای آن یا محبت به نفس است برای تجلی دادن … به زبان هم میآورد که وای راحت شدمو ثانیا نماز برنامهای است که از سه جنس ترکیب شده 1- افعال 2- کیفیات 3- تروک.و هر یک از آن مشتمل بر دو جهت است واجبات مستحبات به طوری که با توجه به نمازهای پنجگانه اگر همه این امور را به حساب آوریم تمام نمازهای واجب یومیه عبارت از هزار و سیصد و شصت و سه فعل و کیفیت و ترک است.تحقیق در تمام این امور بحث بسیار گستردهای است و لزوم چندانی هم ندارد.آنچه مهم است بیان ترکیب کلی نماز به مذاق این طایفه است اما افعال واجبه نماز در رکعت اول سیزده فعل است.1 و 2- قیام در صورت قدرت و قائم مقام آن در صورت عدم قدرت.3- نیت.4- تکبیره الاحرام.5- قرائت.6 و 7- رکوع و ذکر آن.8 و 9- سجود و ذکر آن.10- سر برداشتن از سجود.11 و 12- سجود دوم و ذکر آن.13- سر برداشتن از سجود دوم.و اما کیفیات واجبه هیجده مرحله است 1- مقارنت نیت با تکبیره الاحرام.2- استدامه نیت تا پایان برنامه.3- تلفظ صحیح الله اکبر.4- قرائت حمد به نحو صحیح.5- قرائت سوره.6- جهر در موضع جهر.7- اخفات در جای اخفات.8- طمانینه در رکوع.9- طمانینه در ایستادن بعد از رکوع.10 تا 16- سجده بر هفت موضع.17- طمانینه در سجود.18- طمانینه در حالت برخاستن از سجود.جمیع افعال و کیفیات بر اساس این امور سی و یک مرحله است. بر این امور باید جلوس در تشهد و طمانینه در آن و شهادتین و صلوات بر محمد و آل او و رکعت سوم و چهارم و سلام آخر نماز را اضافه کرد؛ این چنین نماز که در مقررات عالی شرع و در کتب فقهی به طور مفصل بیان شده ظاهری از اصل نماز و پوستی از مغز نماز است که گروه کثیری آن را به عنوان نماز شرعی به جای میآورند و همان طور که در سطور گذشته بیان شد در اینگونه نماز جهتی جز ادای دین یا اسقاط تکلیف یا عمل به شرائط صحت چیز دیگری دیده نمیشود البته برای چنین نمازی در صورتی که ایمان انسان صحیح باشد و به سایر واجبات هم عمل شده باشد و از محرمات هم پرهیز شده باشد در روز قیامت بدون شک اجر و مزد هست و نمازگزار این چنین نماز به مقدار کیفیت نمازش از بهشت بهره خواهد داشت.ولی چنین مکلفی باید بداند که بیش از این برای او میدان پرواز هست و قدرت و استطاعت دارد راهی مافوق این راه را برود مگر اینکه از نظر فکری و روحی و قلبی فردی مستضعف باشد که در این صورت تکلیفی جز آنچه در قدرت و وسع اوست ندارد. نماز در آیینه طریقتنماز در مذاق اهل طریقت و سالکان راه عشق و سائران راه محبت تقرب به سوی حضرت اوست.از نبی بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده الصلوه قربان کل تقی 6 .نماز مایه تقرب هر انسان پرهیزکاری است.و میدانید که مراد از این قرب قرب معنوی است و قرب معنوی وقتی حاصل میشود که انسان فرائض را با کمال اشتیاق به جای آورد و محرمات را به خاطر خشنودی حق ترک کند و با تقوا و پرهیزکاری ملازم باشد.در آثار اسلامی آمده است که ان الصلاه خدمه وقربه ووصله .خدمت همان نماز خواندن بر وفق قواعد و سنن شرعی است و به عبارت دیگر به پا کردن پیکره نماز بدون روح و حقیقت آن است.قربت نماز به جا آوردن برای به دست آوردن قرب معنوی حضرت دوست است.وصلت به جای آوردن نماز برای فنا شدن در حقیقت حق و بیرون رفتن از هستی خویش و ترک انانیت و مندک شدن در حضرت اوست. گفتهاند شریعت عبادت است طریقت حاضر شدن در محضر حضرت او و حقیقت مقام شهود است.تقرب به حق موقوف بر سجده حقیقی است و آن به جا آوردن نمازی است که از آن تعبیر به فنا شده فنای در اوصاف که مخصوص اهل طریقت است و فنای در ذرات که مخصوص به اهل حقیقت است و به همین معنی قرآن مجید اشاره فرموده است و اسجد و اقترب 7 .و سجده کن و به خدا تقرب جوی.خداوند بزرگ نماز را برای رشد و کمال بندگانش به صورتی و سیرتی زیبا تصویر فرموده است. نیت و اخلاص در نمازنیت و اخلاص و حضور قلب روح نماز است اعمال بدن نماز و ارکان اعضای اصلیه آن است و بعض دیگر اعضای عناصر کمالیه آن.اخلاص و نیت در نماز جاری مجرای روح قیام و قعود جاری مجرای بدن رکوع و سجود جاری مجرای دست و سر تمام به جای آوردن رکوع و سجود و مراعات طمانینه و نیکو انجام دادن
آثار رواني ـ اجتماعي خداباوري
به خدا ایمان آوردهاند ترسی بر آنها نیست و غمگین نمیشوند دارای اجر هستند داخل بهشت میشوند مورد غفران خداوند هستند پیروزند با صالحین خواهند بود خداوند ولی آنها است گناهانشان بخشیده خواهد شد خداوند سلطه کافران را بر آنها قرار نداده است در تنهایی از تقوی و در تنگدستی از صدقه دادن غافل نیستند؛ به هنگام مصیبت صبور و به هنگام خشم دارای حلم هستند از راستگویی دست نمیکشند حتی زمانی که خوف ضرر بر ایشان باشد شادیشان در چهره نمایان و خشمشان در قلب پنهان است.خداباوریسه اصطلاح خداباوری ایمان به خدا و نگرش اسلامی در باب خدا از نظر مصداق منطبق بر یکریگر هستند و نیز نگرشهای اساسی و مهم بر نگرشهای فرعیتر اثر گذاشته و نقش تعیین کنندهای دارند. به تعبیر دیگر باورها ردهبندی دارند باورهای رده اول تعیین کننده باورهای رده دوم هستند. مثلا نگرش فرد به خدا بر بسیاری از نگرشهای رده بعد مثل نگرش او نسبت به معنی زندگی هدف زندگی امکانات روانشناختی زندگی فراز و نشیبهای زندگی تاثیر مستقیم و جدی دارد و اینها به نوبه خود نگرشهای او را نسبت به شغل ازدواج تحصیل و... شکل میدهند و نگرش او در باب محل زندگی الگوهای زندگی محرومیتها و برخورداریها منافع و مضار نیز از اینها جهت گرفته و خود را به نگرشهای فرد در باب فقر و غنی ضعیف و قوی خوب و بد درست و نادرست فرد و جامعه و... جهت میدهند تا بالاخره رفتارهای فردی اجتماعی اخلاقی مناسبتهای بین فردی مناسبتهای قومی دوستگزینی و دشمن گزینی پرخاشگری و محبت … دادن به ضمیر ناخودآگاه یک فرد را شناختیم و توانستیم از آن راهها وارد شده و ناخودآگاه او را تحت تاثیر قرار دهیم گویا آن فرد به طور کلی در اختیار ما است. بویژه اگر برنامهای که به ناخودآگاه فرد داده میشود با نیازهای وجودی او هماهنگ باشد و بالاحض اگر در صورت هوشیار شدن نسبت به آنها ضمیر خود آگاه نیز بر آن برنامه تاکید کند و آن را مخالف و منافی نگرشهای خود نداند. جالب اینکه خداباوری مورد نظر قرآن از این ویژگی برخوردارست یعنی هم بر اساس نظر بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی یکی از نیازهای وجودی انسان است و هم برای شکل دادن به نگرشهای رده بعدی از همه راههای ورود به نا خودآگاه که از آنها سخن خواهیم گفت به بهترین وجه استفاده میکند و هم برنامههایش به گونهای است که در صورتلزوم ضمیر خودآگاه نیزبهتاییدوکمکآنها میشتابد.اکنون با این توضیحات به خوبی میتوان پذیرفت فردی که خداباور است و در یک خانواده و جامعه خداباور زندگی میکند در بسیاری از فرایندهای روانشناسی اجتماعی تحت تاثیر این نگرش است. این نگرش حتی ادراک حسیاش را تحت تاثیر خود دارد. کسی که دارای مرتبه بالایی از این نگرش است اگر پیش او از برادر مؤمنش غیبت کنند او نمیشنود. همانند حضرت امیر ع که به هنگام نماز بسیاری از محرکات محیطی را ادراک نمیکند ولی آنگاه که صدای سائل بلند میشود ایشان هم میشنوند و هم ترتیب اثر میدهند. بسیاری از رزمندگان اسلام در جبهههای نبرد مجروح و مورد جراحی واقع میشوند ولی به گونهای احساس راحتی و آرامش میکردند که اطرافیان را تحت تاثیر خود قرار میدادند نگرش قرانی داشتن در باب خدا وقتی ادراک حسی را اینگونه تحت تاثیر قرار میدهد تاثیر آن بر دیگر فرایندها سهل است. پیشداوری فرد را کاملا جهت میدهد فرد بر اساس معیارهای هماهنگ با نگرش قرآنیاش پیشداوری میکند. تبعیض نژادی را روا نمیدارد افراد را بر اساس فقیر و غنی ارزشگذاری نمیکند تمام نگرشهای ردههای بعدی او تحت تاثیر همان نگرش اساسی و عمیق است. اصولا شخصیت چنین فردی در چنین جامعهای با شخصیت افراد در جوامع دیگر کاملا متفاوت است. تعاملهای میان فردیاش عشق و محبت
ولایت و خلافت امام علی(ع) در قرآن
به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود ایکم یؤازرنی لیکون اخی و وارثی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم؟؛ کدام یک از شما مرا یاری می دهید تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما باشد. 3 جمعیت همگی از پاسخ دادن امتناع کردند جز علی ع که با وجود کمی سن از جا بپاخواست و عرض کرد ای پیامبر من در این راه یار و یاور خواهم بود. پیامبر اکرم پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوی دیگران دست به شانه علی ع نهاده و فرمود هذا اخی و وارثی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم بعدی فاسمعوا له و اطیعوه؛ 4 این علی برادر من و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید. و بدین ترتیب پیامبر اکرم ص در همان آغاز بعثت خویش علاوه بر دعوت دیگران به اسلام علی ع را به عنوان وزیر و وصی و جانشین خود به مسلمانان معرفی کرد و همگان را به اطاعت و پیروی آن حضرت فراخواند. این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه بسیاری از مورخان مفسران و محدثان اهل سنت از جمله طبری ابن اثیر ابن ابی حاتم ابن مردویه ابی نعیم بیهقی ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند. 5 2ـ آیه مودت قرآن کریم در آیه 23 شوری خطاب به پیامبر می گوید قل لاآ اسـلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور؛ بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد به نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است .در شان نزول آیه فوق روایت شده است هنگامی که پیامبر اسلام وارد مدینه شد و پایه های اسلام مستحکم گردید انصار نزد پیامبر آمدند و به آن حضرت عرض کردند اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطی در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر به جای مزد آن حضرت فرمان داد. در این که مراد از خویشاوندان پیامبر چه کسانی هستند اقوال مختلفی نقل گردیده است لکن نظریه ای که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت آنرا نقل کرده اند این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر در آیه مذکور علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند زمخشری و قرطبی از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آورده اند هنگامی که آیه قل لاآ اسـلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی نازل شد اصحاب پیامبر خطاب به آن حضرت عرض کردند ای رسول خدا خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ پیامبر در پاسخ فرمود علی و فاطمه و دو فرزند آنان. و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد. 6 براساس این آیه و روایت فوق و روایات فراوان دیگری که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از سوی پیامبر نقل گردیده است بر همه مسلمانان واجب است که اهل بیت پیامبر را دوست داشته باشند و به آنان محبت ورزند ولکن دوست داشتن و محبت نمودن به این خاندان تنها به علاقه قلبی محقق نمی شود بلکه علاوه بر آن تبعیت عملی از آنان و پذیرش سخنان و پیمودن راه و عقیده آنان نیز لازم است زیرا نمی شود کسی ادعا کند من فردی را دوست دارم اما در عمل بر خلاف راه و عقیده او عمل نماید و اعمالی را انجام دهد که در نقطه مقابل راه و اعمال محبوب او قرار دارد و او از این اعمال تنفر دارد که چنین محبتی از دیدگاه قرآن محبت واقعی نبوده بلکه ادعای محبت است چنان که در صدر اسلام یهود ادعا می کردند که ما خداوند را دوست داریم ولی با این ادعا حاضر نبودند به پیامبر اسلام ایمان آورند و سخن و فرمان خدا را در این مورد بپذیرند که آیه نازل شد و به پیامبر خطاب نمود که قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله؛ 7 ای رسول بگو به یهود که اگر واقعا خداوند را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد. و اساسا فلسفه این که در آیه مودت و روایات فراوان محبت اهل بیت به عنوان یک تکلیف بر همه مسلمانان لازم شمرده شده جهت
تحلیلی پیرامون عارف و عرفان(2)
به عارفان دعوات میکنند مقصود عرفان محصول یونان و هند و ایران و اسکندریه نیست بلکه عرفانی که آنان میگویند حقایق قرآنیه و دعاهای ملکوتیه و روایات باب معارف است که از هر جهت کامل و جامع و قابل عمل و مهذب نفس و تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت و رشد دهنده انسان در تمام امور ظاهری و باطنی است. این عارفان بر مبنای الهیت الله و نبوت انبیا و امامت امامان علیهم السلام است. کتاب این مدرسه قرآن معلمش عالم ربانی و مکانش مسجد و حاصلش بندگی خالصانه انسان در تمام شوون حیات در برابر حضرت رب العزه است. در این مدرسه عارف حقیقی کسی است که آگاه از مسائل الهی و عامل به آنها و متخلق به اخلاق حق و مجری سنن انبیا و ائمه علیهم السلام است. برادران مومن و علمای دین و خدمت گزاران به اسلام نباید از اسم عارف و مسئله عرفان وحشت داشته باشند و نباید تصور کنند که منظور از عرفان یافتههای یونانیان و مصریان و هندیان و ایرانیان قدیم است که قسمتی از آنها با رنگ و آب اسلامی وارد حوزه دین شده بلکه منظور از عرفان در زبان پاکان و عارفان حقیقی حال باطنی انسان نسبت به مبدا هستی و عشق و علاقه او به حضرت محبوب و قرآن و نهج البلاغه و دعاهای مهم از قبیل کمیل عرفه ابوحمزه خمس عشر امین الله و مناجات حضرت مولا در مسجد کوفه است. عارف در مکتب اسلام کسی است که از هر جهت تسلیم حق و راضی به قضای الهی است. عارف کسی است که از تمام پیشامدهای روزگار براساس قواعد الهی استفاده کرده و خود را در حوادث ایام انسانی میداند که حضرت حق وی را در معرض امتحان آورده است. آنان که در طلب طهارت قلب و جان و روح و نفس و روانند آنان که در جستجوی عالیترین مراحل اخلاقند آنان که مشتاق تخلق به اخلاق حقند آنان که میخواهند به حقیقت خلیفه الله باشند و علاقهمندند تمام حرکات و سکنات آنان برابر با دستورهای مولا باشد و عاشق این حقیقتند که معنا و معنویت بر تمام وجودشان حکومت داشته باشد و برای رسیدن به تمام این حقایق متوسل به قرآن و انبیا و امامان علیهم السلام و دعاهای وارده میشوند و از مناجات نیمه شب و استغفار در سحر غفلت ندارند عارفند. کسی که میخواهد دلش از همه قیود مادی آزاد شود و دنیا و عناصرش او را محکوم خود نکنند بلکه در زندگی وسیلهای برای رسیدن به مقام قرب باشد کسی که نمیخواهد به هیچ چیز دنیا به عنوان هدف بنگرد آن که عاشق بهره گرفتن از تمام نعمتها برای رسیدن به حق است و از هیچ مجاهدهای در این راه دریغ ندارد کسی که میخواهد در همه زمینهها تسلیم حق باشد و قلبش آراسته به مقام رضا گردد و جز به پروردگار تکیه نکند عارف و آراسته به عرفان است. جلوه توحید در قلب بدان گونه است که تردید و شک و وسوسه و شیطنت و نفاق و شرک در آن راه نداشته باشد بدان صورت که اگر صاحبش با اره او را ذره ذره کند و با آتش بسوزاند در عشقش به خدا خلل وارد نشود و هم چنین مسائلی از قبیل تسلیم رضا توکل زهد ورع تقوا تضرع انابه توبه اتصال به نبوت پیوند با ولایت طهارت باطن خشوع خضوع بندگی خالصانه خدمت به خلق رعایت حقوق همه و... از پایهها و مسائل اصیل عرفان و آراسته به این واقعیتها عارف است. عنایت دارید که اینها مسائلی نیست که از آنها به عنوان مسائل وارداتی یاد کرد. شناخت واقعی حق آگاهی به اهداف انبیا و امامان علیهم السلام اجرای فرامین الهی و آراسته شدن به حسنات اخلاقی محض عرفان و عرفان محض است. باید دانست که توجه به این برنامهها و سیر به سوی این واقعیتها فقط بستگی به حال خالص و احوالات الهی درون دارد آن حالی است که سراسر جذبه و کشش و خواستن و عشق و محبت است. از آن جا که حال برای تمام این امور به منزله ریشه است انبیا و امامان علیهم السلام قسمت عمدهای از هم خود را در جهت تزکیه باطن مصروف داشتند. سر خیل انبیا و قافله سالار هادیان راه فرمودهاند بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به پایان کار رسانده و تکمیل نمایم.بنابراین سیر عارفانه از تزکیه درون و تصفیه نفس و تحقق دادن
داروى شفابخش
به خصوص جوانان پرسید که دوستان مگس صفت چه نقشی در زندگی آدمی جز تخریب دارند ؟ دوستی هایی که بر اساس امور ظاهری صورت می گیرد پایانش غصه و اندوه و محصولش ضایع شدن عمر و تلف شدن وقت و از دست دادن ارزش های انسانی است .در این نوع دوستی ها روابط روحی و قلبی هر روز سست تر و چراغ محبت ها به سوی خاموش شدن و حرارت ها در جهت
فلسفة نيكي به پدر مادر
به پدر و مادر اف گفتن است و اگر خداوند عزوجل چیزی کمتر از آن سراغ داشت بی گمان از آن نهی می کرد. 4 پس پدر و مادر برای فرزند آنقدر زحمت می کشند که شایستگی بیشترین خدمات و نیکی ها از طرف فرزندان را داشته باشند. و این مهربانی ها و نیکی ها و کمک هاست که پدر و مادر را دلگرم می کند تا صاحب فرزند شوند و تمام مشکلات آنها را تحمل کنند و در موقعی که فرزندان نیاز دارند نیازهای آنها را از هر جهت فراهم کنند. ولی اگر فرزندان موقعی که بزرگ شدند و پدر و مادر به کمک و محبت آنها نیاز داشتند فرزندان هر کدام راه خود را کشیده و بروند و بر نیازهای پدر و مادر اعتنائی نکنند و این کم توجهی و بی محبتی نسبت به پدر و مادر در جامعه شایع شود در این صورت است که هیچ زن و شوهری به خود جرات نمی دهد که صاحب فرزند شود و او را با زحمات فراوان بزرگ کنند و موقعی که بزرگ شد به دنبال زندگی خودش برود و پدر و مادر را به حال خود رها کند و به نیازهای آنها اصلا توجهی نکند. حداکثر لطفی که بکند آنها را به خانه سالمندان بفرستد. دیگر پدر و مادر انگیزه تولید نسل و تربیت آنها را نخواهد داشت. و اگر در جامعه ای چنین روحیه ای حاکم شود به سرعت نسل ها منقرض می شود و اگر بچه ای هم متولد شود بی پدر و مادر خواهد ماند و نتیجه و عاقبت چنین فرزندی که بدون مهر مادری و محبت پدری رشد کرده باشد روشن است. چون طبق نتایج خود جامعه شناسان غربی اکثر جرم و جنایت و فحشاها را این فرزندان بی هویت انجام می دهند. و اگر جامعه ای به چنین مساله ای مبتلا شود هیچ قانون یا سنتی قادر نخواهد بود دیگرنهاد خانواده را مستحکم و جامعه را از بدبختی ها نجات دهد. 5 در روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ داریم خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن
محبتخدا; عامل كمال
محبت داریم محبتی که به غیر خودمان پیدا میکنیم گاهیبه واسطه این است که از راه آن به یکی از خواستههای خود میرسیم ما چیزی کهخواسته و لذتمان را تامین میکند و رنج و الم را از ما دفع میکند دوستمیداریم معمولا علاقه به مال دنیا همسر فرزند اشیای دنیا و همین طور اشخاصیکه به آنها محبت پیدا میکند غالبا از این قبیل است. چون این اشیا و اشخاصباعث میشوند که آدم از آنها لذتی ببرد و به نحوی خواستههای خود را به وسیلهآنها تامین کند. اگر بخواهیم به زبان طلبگی بحثبکنیم لذت خود انسان حیثیتتعلیلیه استبرای دوست داشتن شی دیگر. گاهی هم از این فراتر ستحیثیتتقییدیه است; یعنی اصلا انسان یک چیز دیگر را دوست میدارد چون موجب لذت برایخودش میشود. اگر آن لذت کاستی پیدا کند آن محبت هم کم میشود و اگر آن لذت ازبین برود آن محبت هم از بین میرود. انسان حقیقتا لذت خودش را دوست دارد. اگرکسی را هم دوست دارد از آن جهت است که موجب لذتی برای او میشود غالب محبتهایدنیا از همین قبیل است. آن جایی که محبتبه واسطه جمال کسی است تا جمال اوباقی است و انسان از جمال او لذت میبرد وی را دوست دارد اگر جمالش از بین رفتو دیگر التذاذی برایش باقی نماند دیگر لذت و محبت هم از بین میرود یا حتیاگر جمالش باقی باشد اما دیگر او را نبیند و التذاذی برایش حاصل نشود کم کمهم محبت از بین میرود از دل برود هر آن که از دیده برفت . این جا در واقعلذت خود انسان حیثیت تقییدیه هستیعنی بالعرض میگوید او را دوست دارم اصلا اورا دوست نمیدارد او لذت خودش را دوست میدارد.گاهی از این بالاتر استیعنی التذاذ انسان حیثیت تعلیلیه است ابتدا انساناز یک چیز لذتی میبرد این منشا آن میشود که به او محبت پیدا کند بعد که محبتپیدا کرد و پابرجا شد اگر آن لذت هم از بین برود آن محبت از بین نمیرود. حالاچرا و چگونه و در چه مواردی این طور هست اینها بحثهایی است که در این مقامجایش نیست. فعلا فرض کنید کسی به انسان خدمتی کرده این خدمتباعثشده که آنشخص را دوستبدارد بعد هم امید این هست که آدم وقت دیگری از او استفاده کندولی گاهی خود آن شخص توانگر فقیر میشود و دیگر انسان هیچ امیدی هم ندارد کهاز او استفاده کند ولی باز هم دوستش میدارد. دیگر آن خدمت کردن بالفعل موجودنیست امیدی هم به او نیست اما باز هم این شخص را دوست دارد چرا؟ چون انساننیکوکاری است و ملکه خوبی را دارد. در آن جا آن التذاذ و انتفاع حیثیتتقییدیه برای محبت نیست زیرا وقتی که از بین میرود باز هم این محبتباقی است.ولی بالاخره علت این که او به این شخص محبت پیدا کرد این بود که نفعی و خیریاز او به انسان رسید اگر این نفع و خیر نمیرسید او را دوست نمیداشت.گاهی مطلب از این هم فراتر میرود; یعنی همین که آدم بداند کمالی و جمالی در موجودی هست ولو به او هم نفعی نرسد و التذاذ بالفعلی هم برای او حاصل نشودولی گرایشی به او پیدا میکند. البته این گرایش هم مراتب مختلفی دارد. آنهاییکه نفوس کاملتر و حریت نفس بیشتری دارند و تعالی روحی بیشتری پیدا کردهاندانتفاع از غیر حتی حیثیت تعلیلیه هم برای محبت نیستبرایشان بلکه وجود اینکمال در آن موجود کافی است که دلشان به او متمایل بشود. البته در اینجا بازطوری نیست که ارتباط با حب ذات و التذاذ به فاعل قطع شده باشد ولی از آن قبیلکه قبلا گفتیم نیست. حالا چگونه هست عرض کردم اینها یک تحلیلهای فلسفی میخواهدکه ما را دور میکند از آن مقصدی که در این جا داریم. خلاصه گاهی انسان کسی یاچیزی را دوست میدارد چون از آن نفعی و لذتی میبرد اما گاهی چون آن شی و آنشخص دارای یک کمالی است ولو به انسان هم نرسد به او علاقهمند میشود.این سه نوع محبتی که گفتیم یکی نفع و لذت حیثیت تقییدیه دیگری حیثیتتعلیلیه باشد و سوم آن که نفع شخصی و حتی حیثیت تعلیلیه هم نباشد.قسم اول محبت عرضی است. قسمت دوم اندکی بالاتر است عالیترین محبت آن که بهذاتی تعلق بگیرد که کمال دارد چون کمال دارد آیا از آن کمال چیزی به من میرسدیا نمیرسد لااقل آگاهانه به این توجه نداشته باشد دوستش دارد چون کامل است.علت ذکر نعمتهای خدا در قرآنعلت این که خدای متعال در قرآن کریم نعمتهایش رامکرر ذکر میکند و به یاد مردم میآورد همین است که میداند فطرت انسان طوری استکه وقتی بداند کسی نعمتهایی به او داده او را دوست میدارد و وقتی او را دوستداشت میل به سویاش پیدا میکند و این میل موجب حرکتبه سوی او و سرانجام موجبکمال او میشود و هدف از خلقت او همین کمال اختیاری است. ذکر نعمتهای خدا درقرآن کریم خود منتی است بر انسانها چون خدا میخواهد انسانها به کمال برسند راهرا برایشان باز میکند پس اگر دادن
محبتخدا; عامل كمال
محبت داریم محبتی که به غیر خودمان پیدا میکنیم گاهیبه واسطه این است که از راه آن به یکی از خواستههای خود میرسیم ما چیزی کهخواسته و لذتمان را تامین میکند و رنج و الم را از ما دفع میکند دوستمیداریم معمولا علاقه به مال دنیا همسر فرزند اشیای دنیا و همین طور اشخاصیکه به آنها محبت پیدا میکند غالبا از این قبیل است. چون این اشیا و اشخاصباعث میشوند که آدم از آنها لذتی ببرد و به نحوی خواستههای خود را به وسیلهآنها تامین کند. اگر بخواهیم به زبان طلبگی بحثبکنیم لذت خود انسان حیثیتتعلیلیه استبرای دوست داشتن شی دیگر. گاهی هم از این فراتر ستحیثیتتقییدیه است; یعنی اصلا انسان یک چیز دیگر را دوست میدارد چون موجب لذت برایخودش میشود. اگر آن لذت کاستی پیدا کند آن محبت هم کم میشود و اگر آن لذت ازبین برود آن محبت هم از بین میرود. انسان حقیقتا لذت خودش را دوست دارد. اگرکسی را هم دوست دارد از آن جهت است که موجب لذتی برای او میشود غالب محبتهایدنیا از همین قبیل است. آن جایی که محبتبه واسطه جمال کسی است تا جمال اوباقی است و انسان از جمال او لذت میبرد وی را دوست دارد اگر جمالش از بین رفتو دیگر التذاذی برایش باقی نماند دیگر لذت و محبت هم از بین میرود یا حتیاگر جمالش باقی باشد اما دیگر او را نبیند و التذاذی برایش حاصل نشود کم کمهم محبت از بین میرود از دل برود هر آن که از دیده برفت . این جا در واقعلذت خود انسان حیثیت تقییدیه هستیعنی بالعرض میگوید او را دوست دارم اصلا اورا دوست نمیدارد او لذت خودش را دوست میدارد.گاهی از این بالاتر استیعنی التذاذ انسان حیثیت تعلیلیه است ابتدا انساناز یک چیز لذتی میبرد این منشا آن میشود که به او محبت پیدا کند بعد که محبتپیدا کرد و پابرجا شد اگر آن لذت هم از بین برود آن محبت از بین نمیرود. حالاچرا و چگونه و در چه مواردی این طور هست اینها بحثهایی است که در این مقامجایش نیست. فعلا فرض کنید کسی به انسان خدمتی کرده این خدمتباعثشده که آنشخص را دوستبدارد بعد هم امید این هست که آدم وقت دیگری از او استفاده کندولی گاهی خود آن شخص توانگر فقیر میشود و دیگر انسان هیچ امیدی هم ندارد کهاز او استفاده کند ولی باز هم دوستش میدارد. دیگر آن خدمت کردن بالفعل موجودنیست امیدی هم به او نیست اما باز هم این شخص را دوست دارد چرا؟ چون انساننیکوکاری است و ملکه خوبی را دارد. در آن جا آن التذاذ و انتفاع حیثیتتقییدیه برای محبت نیست زیرا وقتی که از بین میرود باز هم این محبتباقی است.ولی بالاخره علت این که او به این شخص محبت پیدا کرد این بود که نفعی و خیریاز او به انسان رسید اگر این نفع و خیر نمیرسید او را دوست نمیداشت.گاهی مطلب از این هم فراتر میرود; یعنی همین که آدم بداند کمالی و جمالی در موجودی هست ولو به او هم نفعی نرسد و التذاذ بالفعلی هم برای او حاصل نشودولی گرایشی به او پیدا میکند. البته این گرایش هم مراتب مختلفی دارد. آنهاییکه نفوس کاملتر و حریت نفس بیشتری دارند و تعالی روحی بیشتری پیدا کردهاندانتفاع از غیر حتی حیثیت تعلیلیه هم برای محبت نیستبرایشان بلکه وجود اینکمال در آن موجود کافی است که دلشان به او متمایل بشود. البته در اینجا بازطوری نیست که ارتباط با حب ذات و التذاذ به فاعل قطع شده باشد ولی از آن قبیلکه قبلا گفتیم نیست. حالا چگونه هست عرض کردم اینها یک تحلیلهای فلسفی میخواهدکه ما را دور میکند از آن مقصدی که در این جا داریم. خلاصه گاهی انسان کسی یاچیزی را دوست میدارد چون از آن نفعی و لذتی میبرد اما گاهی چون آن شی و آنشخص دارای یک کمالی است ولو به انسان هم نرسد به او علاقهمند میشود.این سه نوع محبتی که گفتیم یکی نفع و لذت حیثیت تقییدیه دیگری حیثیتتعلیلیه باشد و سوم آن که نفع شخصی و حتی حیثیت تعلیلیه هم نباشد.قسم اول محبت عرضی است. قسمت دوم اندکی بالاتر است عالیترین محبت آن که بهذاتی تعلق بگیرد که کمال دارد چون کمال دارد آیا از آن کمال چیزی به من میرسدیا نمیرسد لااقل آگاهانه به این توجه نداشته باشد دوستش دارد چون کامل است.علت ذکر نعمتهای خدا در قرآنعلت این که خدای متعال در قرآن کریم نعمتهایش رامکرر ذکر میکند و به یاد مردم میآورد همین است که میداند فطرت انسان طوری استکه وقتی بداند کسی نعمتهایی به او داده او را دوست میدارد و وقتی او را دوستداشت میل به سویاش پیدا میکند و این میل موجب حرکتبه سوی او و سرانجام موجبکمال او میشود و هدف از خلقت او همین کمال اختیاری است. ذکر نعمتهای خدا درقرآن کریم خود منتی است بر انسانها چون خدا میخواهد انسانها به کمال برسند راهرا برایشان باز میکند پس اگر دادن
محبت از ديدگاه اسلام
محبت بیشترین نقش را در سازماندهی جامعه آرمانی انسانی دارد. ملاحظه نصوص کتب روایی به روشنی اثبات می کند که جامعه مطلوب انسانی در اسلام جامعه ای است که براساس محبت مردم نسبت به یکدیگر شکل بگیرد. اسلام می خواهد جامعه ای بسازد که همه مردم خود را برادر یکدیگر بدانند و تا سر حد ایثار نسبت به هم عشق بورزند و این بدان جهت است که هیچ چیز مانند محبت در سامان دهی جامعه دلخواه انسانی کارساز نیست. 2 اسلام برنامه تکامل انسان است. اصلی ترین عناصر این برنامه محبت است. عنصر محبت تا آنجا در تحقق برنامه هایی که اسلام برای پیشرفت جامعه انسانی پیش بینی کرده موثر است که امام باقر -علیه السلام- دین اسلام را چیزی جز محبت نمی داند و می فرماید هل الدین الا الحب؟ 3 آیا دین جز محبت است؟خدایی که قرآن به مردم معرفی می کند خدایی است مهربان و عاشق مردم. 4 او آیین اسلام را که دین همه انبیای الهی است برپایه محبت خود استوار کرده است 5 و پایگاه اصلی حکومت اسلامی را عشق و مودت مردم نسبت به پیشوایان دینی و رهبران سیاسی امت اسلام قرار داده است. 6 پیشوایان بزرگ اسلام برای این که مردم با شیرینی محبت زندگی را شیرین کنند و از برکات این نعمت بزرگ الهی بهره مند شوند با جملاتی زیبا و رسا و در ذهن ماندنی مانند راس العقل 7 اول العقل 8 و نصف العقل 9 آن را توصیف کرده اند و مردم را به دوستی و محبت و الفت نسبت به یکدیگر و افزایش خویشاوندان محبتی تشویق کرده اند؟ چرا که آنان از اقوام نسبی و سببی کارسازترند. 10 بحث محبت در کتب روایی به دو بخش عمده تقسیم می شود؛ بخشی مربوط به ایجاد انس و محبت بین مردم است و بخش دیگر مربوط به محبت خداوند می باشد جهت آشنایی با برخی از این معارف اشاره می شود البته باید توجه شود که به دلیل مختصر گویی در خیلی از موارد نص روایت را نیاورده ایم و فقط به مطلب موجود در آنها اشاره شده است.دوست داشتن یکدیگر انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوالله لعلکم ترحمون 11 مومنان برادرند. پس میان برادرانتان اصلاح کنید و از خدا بترسید؛ شاید که مورد رحمت واقع شوید.ارزش دوستی 12 1. نشان نیرومندی عقل2. نیمی از دین3. نزدیک ترین خویشاوندی4. سودمندترین گنج ها5. شیرین ترین چیزهاعوامل دوستی 13 1. الهام 2. سازگاری جان ها 3. ایمان و کار شایسته 4. خوش نیتی 5. خوش گمانی 6. خوش خویی 7. گشاده رویی 8. ادب 9. اظهار دوستی 10. فروتنی 11. وفاداری 12. راستگویی 13. نرمی 14. کرم 15. خاموشی 16. بخشندگی 17. بیزاری از بدی 18. رها کردن حسادتکارهای پدید آورنده دوستی 14 1. با دل به خدا روی آوردن 2. دل سپردن به نماز 3. نیکی کردن به مردم 4. بخشش 5. بی رغبتی به داشته های مردم 6. رفتار بر اساس حق 7. کاردانی 8. دید و بازدید 9. آشکارگی در سلام 10. نرمی سخن 11. هدیه دادن
نتایج خواندن زیارت عاشورا
به سبب آثار سازنده فردی و اجتماعی و بیان مواضع فکری و عقیدتی شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف اهمیت ویژهای دارد. شماری از دستاوردهای این زیارت عبارت است از 1. ایجاد پیوند معنوی با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان این محبت موجب میشود که زائر آن بزرگان را الگوی خویش سازد و در جهت همسویی فکری و عملی با آنان بکوشد؛ همچنان که در قسمتی از زیارت از خدا میخواهد که زندگی و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد؛ اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد . از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت کهالهی و منسوب به اویند محبوب واقع شدهاند - مایه تقرب به خداوند است. در قسمتی از این زیارت چنین میخوانیم اللهم انی اتقرب الیک بالموالاه لنبیک و آل نبیک . 2. پیدایش روحیه ظلم ستیزی در زائر تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت موجب پیدایش روحیه ظلمستیزی در زائر میشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبتبه پیروان حق و دوستان خاندان عصمت پایههای ایمان دینی خود را مستحکم میکند. مگر ایمان چیزی جز حب و بغض در راه خداست؛ هلالایمان الا الحب و البغض ؟ مومن واقعی در برابر ستم بیموضع نیست؛ از ستمگر نفرت و انزجار آشکاری دارد و با مظلوم و جبهه حق اعلام همراهی میکند؛ یا اباعبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم . 3. دوری جستن از خط انحراف در این زیارت ریشههای ظلم هدف قرار میگیرد؛ فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها . ستمی که در عاشورا تحقق یافت در قلب تاریخ ستم ریشه دارد. این ظلم یک حلقه از حلقههای ستمی است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد. 4. الهام گرفتن درس آموختن و الگو قرار دادن
چگونه بچه هاي خود را تربيت كنيم كه مؤمن واقعي باشند؟
به موازات آموزش تعالیم دینی و پرورش فکری و اعتقادی آن ها لازم است عواطف دینی نیز در آن ها رشد و گسترش یابد.شرکت در مراسم مذهبی از قبیل نماز جماعت نماز جمعه مراسم اعیاد و سوگواری مراسم شب های قدر و غیره در پرورش عواطف دینی کودکان و نوجوانان مؤثر است.عادت دادن آن ها به نماز و روزه و آشنا کردن آنان به مفاهیم اخلاقی مانند راستگویی امانتداری خیر خواهی و غیره در این جهت نقش تعیین کننده ای دارد.5ـ زیر نظر گرفتن دوستان یکی از عوامل مؤثر در تربیت اخلاقی همنشینی با نیکان است. کودکان به دوست نیاز دارند. نمی توان این نیاز روحی را سرکوب کرد ولی به دلیل نقش پذیر بودن کودکان آن ها به شدت از رفتار همسالان خود اثر می پذیرند تا جایی که گاهی ممکن است زحمات پدر و مادر را بر باد دهند. از این رو لازم است با هوشیاری کامل دوستان فرزند خود را زیر نظر بگیرید و آن ها را در انتخاب دوست مناسب یاری کنید.6ـ استفاده از روش تشویق و تنبیه تشویق عامل مؤثر در تقویت روحی و ایجاد نشاط و اعتماد به نفس در کودکان است. این تشویق با تشکر و اظهار رضایت و نگاه وعمل محبت
English