زن بودن خودم افتخار میکنم. به گزارش خبرگزاری اهلبیت ع ـ ابنا ـ چه زیباست نام نیکویت ای گوهر تابناک و چه زیبا عصمت و کرامتت جهان را مجذوب خود کرده است و حتی بانویی از غرب جهان در مقام و منزلتت چنین میگوید چندین کتاب در مورد اسلام و شیعه خواندهام و شنیده بودم آرامگاه بانویی در ایران است که مردم روزانه آن را عبادت میکنند و برای طلب حاجات خود دور حرم او گرد میآیند و هیچ کس دست خالی از حرمش بیرون نمیرود اما هیچگاه فکرنمیکردم اینقدر عظمت و شکوه داشته باشد.خانم ریخت بندیگست به همراه همسرش به عنوان توریست به ایران آمده بودند و بعد از رفتن به شیراز و حضور در شاهچراغ به قم آمدهاند تا بانویی را زیارت کنند که از عصمت و عظمتش بسیار شنیده بودند و آمدهاند تا با چشم خود این جلال و شکوه را ببینند.بانویی که الگویی بیبدیل درطهارت و پاک دامنی و اسوهای بیهمتا
24 مطلب یافت شد
امام جواد علیهالسلام خزانهدار علم الهی
فجر رجوع کرد آن زن بر او حلال شد .در این هنگام مامون رو به حاضران مجلس کرد و گفت آیا در میان شما کسی یافت میشود که این مسئله را چنین پاسخ دهد؟همه گفتند نه والله امیرالمومنین به رای خود آگاهتر است. آنگاه مامون گفت وای بر شما اهل بیت در میان مردم از نظر فضل و کمال بیهمتا
امام جواد علیهالسلام خزانهدار علم الهی
فجر رجوع کرد آن زن بر او حلال شد .در این هنگام مامون رو به حاضران مجلس کرد و گفت آیا در میان شما کسی یافت میشود که این مسئله را چنین پاسخ دهد؟همه گفتند نه والله امیرالمومنین به رای خود آگاهتر است. آنگاه مامون گفت وای بر شما اهل بیت در میان مردم از نظر فضل و کمال بیهمتا
روزه، روزگار پيوستن به اصل خويش (1)
زن و مرد و فقیر و غنی دعوت شدهاند از این میهمانی شمیم معنویت و نوای اجابت دعا به مشام میرسد. شب زندهداری بر سجاده راز و نیاز از رسمهای این دعوت باشکوه است اینک در بگشائید عود بسوزانید و این همدم مبارک را در تار و پود وجود و لحظههای زندگی خود جای دهید شاید سعادت و فضیلت دیدار این میزبان بیهمتا
تأثیر معرفت در پرهیز از گناه
زن و بچهام ده بار با من حرف میزنند ولی نمیفهمم چه میگویند اینها را خیلی زودتر از آدم میگیرند. فکر نکنیم که همۀ لذتها را با مردن از ما میگیرند نه وسط راه شروع به گرفتن میکنند.لذات جسمانی فانی دانۀ توست****زور و زر و جاه است دام ای مرغ عاقل -اسلام تنها دین حقجز ذکر الله است هر ذکری ز شیطان****جز یاد حق هر سود و سودایی است باطلمن 28-27 کشور خارجی رفتهام. با درخواست خودم با بزرگان ادیان آن کشورها ملاقات داشتهام. بزرگان ادیان از هر فرقهای غیر از مکتب اهلبیت؛ از بودایی یهودی مسیحی گاوپرست و ادیانی که رنگ اسلامی دارند. با کشیش معاون پاپ در خود واتیکان و هر بزرگ ادیانی ملاقات داشتهام. به خدا قسم به جان ابیعبدالله ع بعد از این همه ملاقات که اینها چاپ هم شده به این نتیجه رسیدم و برایم عین روز روشن معلوم شد که حق فقط قرآن و اهلبیت است و بقیۀ ادیان همگی باطل هستند. مواظب باشید این راه را از شما نگیرند. مواظب باشید از شیعۀ واقعی بودن درنیایید که ابلیسی میشوید.راست میگویدبا عشق آن یکتای بیهمتا
مقام با عظمت خلافت
زن بجای میآورند و پس از فراغ از نماز برای ابلاغ امر مهمی که خداوند او را برای آن مامور به توقف در این سرزمین کرده است به وسیله منادیانی چند مردم را خبر میدهد که همگی گرد او جمع شوند.محمد بر جهاز به پا خاسته و در برابر دیدگان هزاران تن مسلمان چنین آغاز سخن میکند سپاس و ستایش مخصوص خداوند است و ما از او کمک میخواهیم و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم.ما از بدیهای نفس و زشتیهای کردارمان به پروردگار خود پناه میبریم او خداوندی است که اگر کسی را گمراه کند آن کس راهنمایی نمییابد و اگر کسی را هدایت کند آن کس گمراهکنندهای نخواهد داشت و من گواهی میدهم که معبودی نیست جز آفریدگار یکتا که بخشنده و مهربان است و شهادت میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست.باری ای مردم خدای مهربان آگاه مرا خبر داده است که عمر هر پیغمبر طبق سنتی است که از آن جهت میدانم نزدیک است مرا داعی الهی و پیک اجل در رسد من مسؤولم و شما نیز مسؤولیت دارید از شما سؤال میکنم در پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت؟ آیا وظیفه رسالت را ادا کردهام و شما را به راه راست و دین خدا فرا خواندهام؟مردم یک آواز جواب دادند ما گواهی میدهیم که تو همانا تبلیغ کردهای و اندرز گفتی و فراوان کوشیدهای خداوند به تو پاداش خیر دهد.بار دیگر برای توضیح و تایید میگوید آیا شما شهادت نمیدهید که معبودی جز خدای یکتا و بیهمتا
مقام با عظمت خلافت
زن بجای میآورند و پس از فراغ از نماز برای ابلاغ امر مهمی که خداوند او را برای آن مامور به توقف در این سرزمین کرده است به وسیله منادیانی چند مردم را خبر میدهد که همگی گرد او جمع شوند.محمد بر جهاز به پا خاسته و در برابر دیدگان هزاران تن مسلمان چنین آغاز سخن میکند سپاس و ستایش مخصوص خداوند است و ما از او کمک میخواهیم و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم.ما از بدیهای نفس و زشتیهای کردارمان به پروردگار خود پناه میبریم او خداوندی است که اگر کسی را گمراه کند آن کس راهنمایی نمییابد و اگر کسی را هدایت کند آن کس گمراهکنندهای نخواهد داشت و من گواهی میدهم که معبودی نیست جز آفریدگار یکتا که بخشنده و مهربان است و شهادت میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست.باری ای مردم خدای مهربان آگاه مرا خبر داده است که عمر هر پیغمبر طبق سنتی است که از آن جهت میدانم نزدیک است مرا داعی الهی و پیک اجل در رسد من مسؤولم و شما نیز مسؤولیت دارید از شما سؤال میکنم در پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت؟ آیا وظیفه رسالت را ادا کردهام و شما را به راه راست و دین خدا فرا خواندهام؟مردم یک آواز جواب دادند ما گواهی میدهیم که تو همانا تبلیغ کردهای و اندرز گفتی و فراوان کوشیدهای خداوند به تو پاداش خیر دهد.بار دیگر برای توضیح و تایید میگوید آیا شما شهادت نمیدهید که معبودی جز خدای یکتا و بیهمتا
زينب(س) پيامبر عاشورا
بیهمتا باشد. حضرت علی ع با طرح این گونه سؤالها مقام ملکوتی زینب س را به دیگران معرفی میکرد. آری بانویی که در کنار پنج تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ رشد کرده چرا چنین نباشد؟روزی میهمانی به خانه امیرمؤمنان علی ع آمد غذا در خانه نبود حضرت علی ع از فاطمه س پرسید آیا غذایی در خانه یافت میشود؟ فاطمه س پاسخ داد در خانه جز یک عدد نان نیست که آن را هم برای دخترم زینب س ذخیره کردهام زینب س در این هنگام حدود پنج سال داشت زینب س بیدار بود سخن مادر را شنید و گفت نان مرا به میهمان بدهید من صبر خواهم کرد. 4آری از کودکی آثار عظمت صلابت و شکوه از چهره زینب س دیده میشد و همه چیز نشان میداد که او در آینده بانویی بسیار ارجمند خواهد شد به طوری که وجود با برکتش تجلیگاه جلوههای الهی خواهد گردید.زینب س در آیینه عاشورادر پیدایش و تکمیل نهضت و فرهنگ عاشورا حضرت زینب س شریک امام حسین ع بود که در مجموع میتوان گفت حضور و شرکتش در این نهضت عظیم پس از امام حسین ع از همه بیشتر بود. او از مدینه تا مکه و از آن جا تا سرزمین کربلا و در ماجرای عاشورا یار و یاور مخلص و پشتوانه نیرومند امام حسین ع بود تا آن جا که دو نوجوانش محمد و عون ع را در روز عاشورا فدای نهضت امام حسین ع کرد وقتی امام حسین ع پیکر به خون تپیده این دو جوان را از میدان به کنار خیمه آورد زینب س از خیمه بیرون نیامد مبادا رنج امام حسین ع با دیدن زینب س افزون شود ولی در مورد حضرت علی اکبر ع از خیمه بیرون دوید و به استقبال جنازه پاره پاره او شتافت و با برادرش همنوا گردید و مطابق پارهای از روایات زینب س برای تسلی خاطر امام حسین ع زودتر به بالین علی اکبر ع رفت هنگامی که امام حسین ع به قتلگاه رسید نخست نگاهش به زینب س افتاد و این تدبیر در فرونشاندن شدت ناراحتی امام حسین ع نقش به سزایی داشت.5زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن
قلب انسان در معرض بیماریهای خطرناک
بیهمتا الهیهمت طلب از هر دو عالم مهر بگسل 16 کلام آخر؛ صیقل دل به گریۀ بر ابیعبدالله ع دل را با گریه بر ابیعبدالله ع شستوشو بدهیم؛ گریه بر حسین ع صیقل دل است.زینب چو دید پیکری اندر میان خونچون آسمان و زخم تن از انجمش فزونبیحد جراحتی نتوان گفتنش که چندپامالپیکری نتوان گفتنش که چونگفت این به خونتپیده نباشد حسین مناین نیست آنکه در بر من بود تاکنونیک دم فزون نرفت که رفت از کنار مناین زخمها به پیکر او چون رسید؟ چون؟گر این حسین قامت او از چه بر زمینور این حسین رایت او از چه سرنگونیا خواب بودهام من و گمگشته است راهیا خواب بوده آنکه مرا گشته رهنمونمیگفت و میگریست که جانسوز نالهایآمد ز حنجر شه لبتشنگان برونکهای عندلیب گلشن جان آمدی بیاره گم نگشته خوش به نشان آمدی بیا 17 میان گودال دوید و گلوی بریده را بغل گرفت. حسین من ششهفت سالت بود به خانه جدم آمدم که تو را ببینم دیدم پیغمبر ص خوابیدهاند و تو را روی سینهشان خوابانده؛ یوم علی صدر المصطفی . 18 امروز هم آمدهام میبینم بدنت روی خاک گرم بیابان افتاده است. دعای پایانیخدایا بیماریهای ظاهری و باطنی ما را به حق زینب کبری س شفا بده.خدایا رابطه ما را با خودت قرآن و ابیعبدالله ع ابدی قرار بده.خدایا اشک ما بر ابیعبدالله ع را به حق زینب کبری س از ما نگیر.یک رفیق داشتم میگفت کربلا پیش از انقلاب خیلی خلوت بود. وقتی وارد حرم شدم دیدم یک نفر شبکههای ضریح را گرفته و مثل مادر جوانمرده گریه میکند پاهایش را نشان میدهد و میگوید حسین جان من از راه خیلی دوری پیاده آمدهام و پاهایم زخم شده است؛ اما تو را راحت پیدا کردم. شهر تو معلوم بود که کربلاست حرم و ضریحت هم معلوم بود؛ اما من روز قیامت در آن هزارانهزار جمعیت نمیتوانم تو را پیدا کنم. من در دنیا آمدم و تو را پیدا کردم؛ روز قیامت تو دنبال من بگرد و مرا پیدا کن.خدایا زن
خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
زن بجای میآورند و پس از فراغ از نماز برای ابلاغ امر مهمی که خداوند او را برای آن مامور به توقف در این سرزمین کرده است به وسیله منادیانی چند مردم را خبر میدهد که همگی گرد او جمع شوند. محمد بر جهاز به پا خاسته و در برابر دیدگان هزاران تن مسلمان چنین آغاز سخن میکند سپاس و ستایش مخصوص خداوند است و ما از او کمک میخواهیم و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم.ما از بدیهای نفس و زشتیهای کردارمان به پروردگار خود پناه میبریم او خداوندی است که اگر کسی را گمراه کند آن کس راهنمایی نمییابد و اگر کسی را هدایت کند آن کس گمراهکنندهای نخواهد داشت و من گواهی میدهم که معبودی نیست جز آفریدگار یکتا که بخشنده و مهربان است و شهادت میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست. باری ای مردم خدای مهربان آگاه مرا خبر داده است که عمر هر پیغمبر طبق سنتی است که از آن جهت میدانم نزدیک است مرا داعی الهی و پیک اجل در رسد من مسؤولم و شما نیز مسؤولیت دارید از شما سؤال میکنم در پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت؟ آیا وظیفه رسالت را ادا کردهام و شما را به راه راست و دین خدا فرا خواندهام؟مردم یک آواز جواب دادند ما گواهی میدهیم که تو همانا تبلیغ کردهای و اندرز گفتی و فراوان کوشیدهای خداوند به تو پاداش خیر دهد.بار دیگر برای توضیح و تایید میگوید آیا شما شهادت نمیدهید که معبودی جز خدای یکتا و بیهمتا
انواع خوف
بیهمتا الهی همت طلب ازهر دو عالم مهر بگسل 1 چهارم ترس از این که پس از مرگ اولاد و عیالش ضایع شده و دچار گرفتاری ومشقت گردند.اینگونه ترس بدون شک از وساوس شیطانی و از امواج هواجس نفسانی است.______________________________ 1 - الهی قمشهای.راستی مگر منشا عزت و کمال غیر و علت عظمت و شخصیت دیگران ما هستیم مگر انسان در ایجاد قدرت و قوت و مروت و مکنت و عزت و ذلت دیگران علت تامه است؟منشا این ترس جهل به قضا و قدر الهی و جهل به لطف و عنایت و مرحمت خداوند به بندگان است.خدای بزرگ نسبت به همه شؤون موجودات و به خصوص انسان خدای کریمی است که فیض اقدس و لطف مقدسش اقتضا کرده که هر ذرهای از ذرات عالم را به کمال لایق او برساند و او را به هدفی که به خاطر آن او را آفریده برساند و در این زمینه کلیه موجودات عالم و به خصوص بنیآدم را غرق در قوانین لازم اعم از تکوین و تشریع نموده و هریک را به تناسب اتصالشان به آن قوانین برای رسیدن به کمال مطلوب کمک میدهد و احدی قدرت بر تغییر و تبدیل سنتهای حتمیه الهی ندارد.چه بسیار مردمی که برای تربیت فرزندان خود رنج فراوان بردند اما آنان بسو اختیار خود پذیرای سعادت نشدند چه بسیار ثروتمندانی که برای راحت اهل و عیال خود پس از خود ثروت بیکران نهادند ولی آن ثروت در مدت کوتاهی از دست بازماندگان رفت و همه را گدای راهنشین کردچه بسا فرزندانی که از سایه لطف پدر و مادر محروم شدند و کمترین مالی هم برای آنان نماند در عین حال به خاطر حس اختیار و به کار بردن اندیشه و اتصال به مقررات پاک الهی از نظر تربیت به بهترین مدارج آدمیت رسیده و در سایه سعی و کوشش خود ثروتی به دست آورده آن را با خدای مهربان معامله کردند.چه بسا یتیمانی که ترقی مادی و معنوی آنان با کودکانی که در دامن محبت پدران و مادران و در کنار ثروت زیاد بزرگ شدند قابل مقایسه نیست.تاریخ بشر نشانگر این معناست که انتقال مال و قدرت به فرزندان و اطمینان به این که بعد از انسان اهل و عیالش با ثروت و قدرت باقیمانده راحتند امری است بیهوده و چه بهتر این که انسان اولاد و عیالش را به رب الارباب واگذارد و با فراهم آوردن زمینه تربیت آنان را به خدا بسپارد که خدای مهربان بهترین وکیل و برترین نگهدارنده است چه ثروتها که از پدران باقی ماند و علت سیهروزی فرزندان شد چه قدرتها که به نسل بعد منتقل شد و علت ذلت نسل گردیدحکمتهایی از نهج البلاغهدر پایان این قسمت لازم است به گوشهای از حکمتهای سر حلقه عاشقان و مولای عارفان علی علیه السلام که در این زمینه آمده اشاره شود تا این ترس مذموم معالجه شده و انسان از قید آن آزاد گردد.حکمت 344 قال علیه السلام لبعض اصحابه لا تجعلن اکثر شغلک باهلک وولدک فان یکن اهلک وولدک اولیا الله فان الله لا یضیع اولیائه وان یکونوا اعدا الله فما همک وشغلک باعدا الله؟امام علیه السلام به دستهای از یارانش فرمود بیشترین همت و کوشش خود را برای زن
دندانههای کلید معدن اطاعت
زن بگیری شوهر کنی و بچه تربیت کنی با من معامله کن من خوب میخرم. -خداوند عاشق معاملۀ خالصانههمین ذنون میگوید یک روز سحر اینها اهل سحر بودند بیدار شدم دیدم که یکمتر برف در مصر آمده و من هم بیرون مصر کار داشتم لازم بود که بروم. با خودم گفتم که در این برفها میروم. با چه زحمتی در برفها بیرون زدم تا به بیرون شهر رسیدم. آنوقتها شهرها کوچک بود و میشد در عرض ده دقیقه یکربع رفت. آنجا دیدم همسایه کوچهمان که گبر و آتشپرست است گونی ارزنی روی کول دارد در این برفها راه میرود و مشتمشت ارزن روی برفها میپاشد. به او گفتم چهکار میکنی؟ گفت من صبح بیدار شدم و دیدم خیلی برف آمده به فکر افتادم امروز این کلاغها گنجشکها و کبوترها هیچ چیزی گیرشان نمیآید. برای همین این گونی ارزن را کول کردم و آوردم روی برفها میپاشم تا آنها بخورند. به او گفتم تو گبر و آتشپرست هستی خدا قبول نمیکند. یک لحظه فکر کرد و گفت خدا قبول نمیکند اما آیا نمیبیند؟ من اصلا جوابش را ندادم ما خداحافظی کردیم و آمدیم. سال بعد آن مرد گبر در طواف خانه خدا از پشتسر روی شانهام زد و گفت هم دید هم قبول کرد و هم مرا به اینجا آورد. بله او میبیند قبول هم میکند محبت هم میکند خطرها را هم از آدم برطرف میکند؛ ولی باید با او معامله کرد. او عاشق معامله کردن صاف و پاک است. عبادت و خلق خوب دو دندانۀ اطاعتدندانه دوم این کلید کل این عبادتهاست. دندانه سوم این کلید هم تمام خلقیات خوب است؛ مهرورزی مهربانی فروتنی تواضع خشوع خاکساری و راستگویی. تمام این خوبیهای اخلاقی دندانه سوم است. محصول اطاعت از پروردگار در کلام وحیبنده من حالا این کلید را در معدن طاعت بینداز چه چیزی از درون آن درمیآید؟ 1 لقای من از آن درمیآید. این لقا دیوانهکننده است خداوند میفرماید فمن کان یرجوا لقا ربه فلیعمل عملا صالحا سوره کهف آیه 110 ببینید از معدن اطاعت لقا درمیآید. 2 و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیا بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله سوره توبه آیه 71 از این معدن رحمت من درمیآید. 3 رضی الله عنهم و رضوا عنه سوره مائده آیه 119 از این معدن خشنودی من درمیآید. 4 لهم جنات تجری من تحتها الانهار ذلک الفوز العظیم از این معدن بهشت هم درمیآید. این کلید اخلاص عبادت و اخلاق این هم معدن بهعنوان طاعتالله و طاعتالرسول است؛ اینهم چیزهایی که وقتی در این معدن را با این کلید باز کردی از داخل این معدن درمیآید.باز هم آن سه آیه و یک روایت هم که کنار این سه آیه هست ماند؛ این زمان بگذار تا وقت دیگر .با خضر دانش یار شو ای موسی دل ××××××××× شاید کهاز این صحرا کنی طی منازلدر چاه تن تا کی برآی ای یوسف جان ×××××××× مصر تجرد را تویی سلطان عادلاز شهر تن جانا بباید رخت بستن ××××××××× زادی طلب تا فرصتی داری به منزلجز طاعت و خدمت نباشد زاد این راه ×××××××× بر دانش و دین کوش و منشین هیچ غافللذات جسمانی فانی دانه توست ×××××××× زور و زر و جاه است دام ای مرغ عاقلجز ذکر الله است هر ذکری ز شیطان ××××××××× جز عشق حق هر سود و سودایی است باطلبا عشق آن یکتای بیهمتا
حیات طیبه و الهی آیتالله بروجردی
بیهمتا الهیهمت طلب از هر دو عالم مهر بگسل 21 توصیهای به طلاب جوان و جویای علمیه بار دیگر این چهار تا مسئله را بگویم اصلاح نشستن دم در قلب و نپذیرفتن کسی جز خدا؛ تقوای همهجانبه؛ عمل صالح؛ علمی که نور یقذفه الله است و تبلیغ دین خدا در تقریبا شصت سال کامل عمر. به این مجموعه در زندگی ایشان دقت بفرمایید برادرانی که تازه به قم آمدید یا چند سال است یا مدتهاست به خدا قسم همه شما استعداد آیتاللهالعظمی بروجردی شدن را دارید. از خودتان کم نگذارید حالا شما به من بگویید که تو چرا نماندی؟ چون من همان اول که اینجا طلبه شدم در حرم حضرت معصومه س با اشک ریزان به پروردگار عرض کردم من در حق خودم هیچ تصمیمی نمیگیرم که مرجع مدرس مبلغ یا نویسنده بشوم. خدایا افوض امری الی الله تو برای من تصمیم بگیر. او هم تصمیم گرفت من روضهخوان ابیعبدالله ع بشوم. شما ناامید نباشید شما بالاصاله و بالاستعداد بروجردی هستید. زحمت بکشید و این را با همین چهار رشته بروز بدهید. عشق بیمثال آیتالله بروجردی به ابیعبدالله ع آیتاللهالعظمی بروجردی این مجموعه را با عشق به وجود مقدس ابیعبدالله ع خمیر کرد و وجودش یکپارچه حسینی محض شده بود. کسانی که اشکش را دیده بودند میدانند من چه میگویم. من خودم دیده بودم. من روبهرویشان نشسته بودم. وقتی یک منبری قم منبری معمولی در روز هفتم صفر روضه حضرت مجتبی ع را خواند از محاسن ایشان اشک میریخت؛ اما وقتی برای ابیعبدالله ع میخواندند خدا جانش را نگه میداشت که از قفس بدن پرواز نکند. این عشق انسانی است که سی واسطه از طریق مادرش تا حضرت مجتبی و ابیعبدالله علیهماالسلام داشت. کلام آخر؛ سرت کو سرت کو که سامان بگیرمحال عشق زینب س چه عشقی بود کسی از زمان آدم ع تا روز عاشورا مانند آنچه زینب س دید شهید پرقیمتی را ندید. زینب س 56 سال کنار ابیعبدالله ع بود. چهکار کرده بودند؟ من از مردم کوفه و مردم آن روزگار میپرسم که برای کشتن یک نفر چقدر اسلحه لازم است؟ چهکار کرده بودند که وقتی بالای گودال آمد واقعا مجبور شد سه تا سؤال کند مجبور شد سه تا سؤال کند ا انت اخی تو برادر من هستی؟ و ابن والدی تو پسر امیرالمؤمنین ع پدر من هستی؟ و ابن امی تو پسر فاطمه زهرا س مادر من هستی؟حسین من سرت کو سرت کو که سامان بگیرمسرت کو سرت کو به دامان بگیرمسراغ سرت را من از آسمان وسراغ تنت از بیابان بگیرمتو پنهان شدی زیر انبوه نیزهمن از حنجرت بوسه پنهان بگیرممن باید اینهمه نیزهشکسته و شمشیر را کنار بزنم تا بتوانم گلویت را ببوسم.اگر خون حلقومت آب حیات استمن از بوسه بر حنجرت جان بگیرمرسیده کجا کار زینب که بایدسرت را از این و از آن بگیرممن یا باید بهدنبال شمر بدوم و بگویم سر برادرم را بده یا باید بهدنبال خولی بدوم یا باید پیش عمرسعد بروم و بگویم سر بریده را بده.قرار من و تو شبی در خرابهپی گنج را کنج ویران بگیرم 22 تو را در خرابه میبینم؛ اما جواب بچهات را چه بدهم؟ مگر با سر بریدهات میتوانم دختر سهسالهات را آرام کنم؟ دعای پایانیمن همیشه این دعا را برای خودم دارم. اگر شماها هم دلتان میخواهد در این دعا شرکت کنید خدایا میدانی و بصیر بالعباد هستی. من کمال رضایت را دارم به اینکه هرچه به من عطا کردهای زن
خوف
بیهمتا الهیهمت طلب ازهر دو عالم مهر بگسل 7 چهارم ترس از این که پس از مرگ اولاد و عیالش ضایع شده و دچار گرفتاری ومشقت گردند.اینگونه ترس بدون شک از وساوس شیطانی و از امواج هواجس نفسانی است. راستی مگر منشا عزت و کمال غیر و علت عظمت و شخصیت دیگران ما هستیم مگر انسان در ایجاد قدرت و قوت و مروت و مکنت و عزت و ذلت دیگران علت تامه است؟منشا این ترس جهل به قضا و قدر الهی و جهل به لطف و عنایت و مرحمت خداوند به بندگان است.خدای بزرگ نسبت به همه شؤون موجودات و به خصوص انسان خدای کریمی است که فیض اقدس و لطف مقدسش اقتضا کرده که هر ذرهای از ذرات عالم را به کمال لایق او برساند و او را به هدفی که به خاطر آن او را آفریده برساند و در این زمینه کلیه موجودات عالم و به خصوص بنیآدم را غرق در قوانین لازم اعم از تکوین و تشریع نموده و هریک را به تناسب اتصالشان به آن قوانین برای رسیدن به کمال مطلوب کمک میدهد و احدی قدرت بر تغییر و تبدیل سنتهای حتمیه الهی ندارد.چه بسیار مردمی که برای تربیت فرزندان خود رنج فراوان بردند اما آنان بسو اختیار خود پذیرای سعادت نشدند چه بسیار ثروتمندانی که برای راحت اهل و عیال خود پس از خود ثروت بیکران نهادند ولی آن ثروت در مدت کوتاهی از دست بازماندگان رفت و همه را گدای راهنشین کردچه بسا فرزندانی که از سایه لطف پدر و مادر محروم شدند و کمترین مالی هم برای آنان نماند در عین حال به خاطر حس اختیار و به کار بردن اندیشه و اتصال به مقررات پاک الهی از نظر تربیت به بهترین مدارج آدمیت رسیده و در سایه سعی و کوشش خود ثروتی به دست آورده آن را با خدای مهربان معامله کردند.چه بسا یتیمانی که ترقی مادی و معنوی آنان با کودکانی که در دامن محبت پدران و مادران و در کنار ثروت زیاد بزرگ شدند قابل مقایسه نیست.تاریخ بشر نشانگر این معناست که انتقال مال و قدرت به فرزندان و اطمینان به این که بعد از انسان اهل و عیالش با ثروت و قدرت باقیمانده راحتند امری است بیهوده و چه بهتر این که انسان اولاد و عیالش را به رب الارباب واگذارد و با فراهم آوردن زمینه تربیت آنان را به خدا بسپارد که خدای مهربان بهترین وکیل و برترین نگهدارنده است چه ثروتها که از پدران باقی ماند و علت سیهروزی فرزندان شد چه قدرتها که به نسل بعد منتقل شد و علت ذلت نسل گردید حکمتهایی از نهج البلاغهدر پایان این قسمت لازم است به گوشهای از حکمتهای سر حلقه عاشقان و مولای عارفان علی علیه السلام که در این زمینه آمده اشاره شود تا این ترس مذموم معالجه شده و انسان از قید آن آزاد گردد.حکمت 344 قال علیه السلام لبعض اصحابه لا تجعلن اکثر شغلک باهلک وولدک فان یکن اهلک وولدک اولیا الله فان الله لا یضیع اولیائه وان یکونوا اعدا الله فما همک وشغلک باعدا الله؟امام علیه السلام به دستهای از یارانش فرمود بیشترین همت و کوشش خود را برای زن
نماز در آيينه تاريخ
زن خانه به دوش توایم چون در تو حلقه به گوش توایمبیطمعیم از همه سازندهای جز تو نداریم نوازندهای از پی توست این همه امید و بیم هم تو ببخشای و ببخش ای کریم 2 خداوند مهربان چون اراده آدم را بر جبران گذشته راسخ دید و میل او را به بازگشت و توبه میل حقیقی یافت قبهای از نور که جایگاه بیت را مشخص میکرد و تابش نورش حدود جغرافیایی حرم را معلوم مینمود فرو فرستاد و به امین وحی فرمان داد که محل بیت را نشانهگذاری کند.چون به وسیله آن نور الهی محل بیت و حدود و حرم معلوم شد فرشته وحی از آدم خواست آماده شود تا مراسمی را به جای آورده و در ضمن آن مراسم دست نیاز به سوی بینیاز برای توبه بردارد.آدم روز اول ذوالقعده هبوط داشت و پس از طی مقدماتی روز ترویه برنامه لازم را شروع کرد.پدر آدمیان به فرمان فرشته وحی غسل کرد و احرام بست پس از آن در روز هشتم ذوالحجه به سرزمین منی رفت و دستور گرفت که شب را در منی بماند.صبح روز نهم به عرفات آمد در حالی که زبان پاکش مترنم به تلبیه بود و آفتاب عرفات از ظهر میگذشت؛ امین وحی به او گفت که از ادامه تلبیه خودداری کن و دو مرتبه خود را به غسل زینت ده و مشغول نماز عصر شو. پس از نماز خواندن فرشته حق به وی گفت در این سرزمین بپاخیز چون برخاست کلمات توبه را به دستور حق به وی تعلیم کرد آن گاه آدم به شرف با عظمت توبه پس از ادای فریضه عصر مشرف شد و عظمت از دست داده را بازیافت 3 .از این روایت پر ارزش که علاوه بر تفسیر علی بن ابراهیم کتابهای دیگر هم نقل کردهاند استفاده میشود که فرهنگ آدم و آیین این پیامبر بزرگ دارای نماز بوده ولی چگونگی و کیفیت و شرایط و عدد رکعات و اوقات آن چسان بوده از ما پوشیده است و دانستن آن هم برای ما چندان لزومی ندارد مهم آن است که معارف اسلامی به طور قاطع میگویند آدم برای به جای آوردن نماز دارای مسؤولیت بوده است.امام صادق علیه السلام فرمود به هنگامی که آدم ابوالبشر از دنیا رفت فرزندانش از جانب حق دستور گرفتند که قبل از دفن آدم بر او نماز بگزارند.فرزندش هبه الله به امین وحی گفت ای فرستاده حق پیشقدم شو تا بر جنازه این مرد نماز گزارده شود فرشته پاسخ داد خداوند ما را به سجده بر پدرت امر کرد و هم اکنون در شان ما نیست که بر نیکوترین فرزند وی مقدم شویم شما بر ما پیشی گیر و پنج تکبیر بر جنازه بخوان؛ پس از عمل هبه الله نماز خواندن بر جنازه تمام انسانها در همه ادیان الهی واجب شد 4 .در هر صورت مسئله نماز- حتی بر جنازه انسان- جز واجبات دینی و فرایض الهی بوده و این برنامه از مهمترین برنامههای حضرت حق در میان عبادات و برنامههاست. حضرت ادریس علیه السلام و نمازامام صادق علیه السلام میفرماید به وقت ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کن و در آن جایگاه با عظمت نماز بگزار و حل مشکلات دینی و دنیوی خود را از خدای مهربان بطلب.مسجد سهله خانه ادریس است پیامبری که در آنجا به پیشه خیاطی مشغول بود و نمازش را در آن جایگاه اقامه میکرد.آری کسیکه در آنجا دست نیاز به سوی بینیاز بردارد بیجواب نمیماند و در قیامت در جنب حضرت ادریس از مقام بلندی برخوردار خواهد بود و به خاطر عبادت و نیازمندی در آن محل مقدس از رنج دنیا و شر دشمنان در پناه حق قرار خواهد گرفت 5 .ادریس از قدیمیترین پیامبران خداست و مفسر بزرگ قرآن مرحوم طبرسی او را جد پدری نوح میداند 6 . حضرت نوح علیه السلام و نمازامام محمد باقر علیه السلام میفرماید پرستش خداوند بزرگ و اخلاص به پیشگاه او و بیهمتا
نماز در آيينه تاريخ
زن خانه به دوش توایم چون در تو حلقه به گوش توایمبیطمعیم از همه سازندهای جز تو نداریم نوازندهای از پی توست این همه امید و بیم هم تو ببخشای و ببخش ای کریم 3 خداوند مهربان چون اراده آدم را بر جبران گذشته راسخ دید و میل او را به بازگشت و توبه میل حقیقی یافت قبهای از نور که جایگاه بیت را مشخص میکرد و تابش نورش حدود جغرافیایی حرم را معلوم مینمود فرو فرستاد و به امین وحی فرمان داد که محل بیت را نشانهگذاری کند.چون به وسیله آن نور الهی محل بیت و حدود و حرم معلوم شد فرشته وحی از آدم خواست آماده شود تا مراسمی را به جای آورده و در ضمن آن مراسم دست نیاز به سوی بینیاز برای توبه بردارد.آدم روز اول ذوالقعده هبوط داشت و پس از طی مقدماتی روز ترویه برنامه لازم را شروع کرد.پدر آدمیان به فرمان فرشته وحی غسل کرد و احرام بست پس از آن در روز هشتم ذوالحجه به سرزمین منی رفت و دستور گرفت که شب را در منی بماند.صبح روز نهم به عرفات آمد در حالی که زبان پاکش مترنم به تلبیه بود و آفتاب عرفات از ظهر میگذشت؛ امین وحی به او گفت که از ادامه تلبیه خودداری کن و دو مرتبه خود را به غسل زینت ده و مشغول نماز عصر شو. پس از نماز خواندن فرشته حق به وی گفت در این سرزمین بپاخیز چون برخاست کلمات توبه را به دستور حق به وی تعلیم کرد آن گاه آدم به شرف با عظمت توبه پس از ادای فریضه عصر مشرف شد و عظمت از دست داده را بازیافت 4 .از این روایت پر ارزش که علاوه بر تفسیر علی بن ابراهیم کتابهای دیگر هم نقل کردهاند استفاده میشود که فرهنگ آدم و آیین این پیامبر بزرگ دارای نماز بوده ولی چگونگی و کیفیت و شرایط و عدد رکعات و اوقات آن چسان بوده از ما پوشیده است و دانستن آن هم برای ما چندان لزومی ندارد مهم آن است که معارف اسلامی به طور قاطع میگویند آدم برای به جای آوردن نماز دارای مسؤولیت بوده است.امام صادق علیه السلام فرمود به هنگامی که آدم ابوالبشر از دنیا رفت فرزندانش از جانب حق دستور گرفتند که قبل از دفن آدم بر او نماز بگزارند.فرزندش هبه الله به امین وحی گفت ای فرستاده حق پیشقدم شو تا بر جنازه این مرد نماز گزارده شود فرشته پاسخ داد خداوند ما را به سجده بر پدرت امر کرد و هم اکنون در شان ما نیست که بر نیکوترین فرزند وی مقدم شویم شما بر ما پیشی گیر و پنج تکبیر بر جنازه بخوان؛ پس از عمل هبه الله نماز خواندن بر جنازه تمام انسانها در همه ادیان الهی واجب شد 5 .در هر صورت مسئله نماز- حتی بر جنازه انسان- جز واجبات دینی و فرایض الهی بوده و این برنامه از مهمترین برنامههای حضرت حق در میان عبادات و برنامههاست. حضرت ادریس علیه السلام و نمازامام صادق علیه السلام میفرماید به وقت ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کن و در آن جایگاه با عظمت نماز بگزار و حل مشکلات دینی و دنیوی خود را از خدای مهربان بطلب.مسجد سهله خانه ادریس است پیامبری که در آنجا به پیشه خیاطی مشغول بود و نمازش را در آن جایگاه اقامه میکرد.آری کسیکه در آنجا دست نیاز به سوی بینیاز بردارد بیجواب نمیماند و در قیامت در جنب حضرت ادریس از مقام بلندی برخوردار خواهد بود و به خاطر عبادت و نیازمندی در آن محل مقدس از رنج دنیا و شر دشمنان در پناه حق قرار خواهد گرفت 6 .ادریس از قدیمیترین پیامبران خداست و مفسر بزرگ قرآن مرحوم طبرسی او را جد پدری نوح میداند 7 . حضرت نوح علیه السلام و نمازامام محمد باقر علیه السلام میفرماید پرستش خداوند بزرگ و اخلاص به پیشگاه او و بیهمتا
رفتار حضرت امام حسن عسكرى (ع) در كودكى
بیهمتا بود. اول حال او آن بود که در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین بر سر نهاده و تسبیحی در گردن افکنده و یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن بودند و شب و روز راه زدندی و کالا به نزدیک فضیل آورندی که مهتر ایشان بود و او میان ایشان قسمت کردی و آنچ خواستی نصیب خود برداشتی و آن را نسخه کردی و هرگز از جماعت دست نبداشتی و هر چاکری که به جماعت نیامدی او را دور کردی. یک روز کاروانی شگرف میآمد و یاران او کاروان گوش میداشتند. مردی در میان کاروان بود و آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بدید. بدره زر داشت. تدبیر میکرد که این را پنهان کند. با خویشتن گفت بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند این بضاعت سازم. چون از راه یکسو شد خیمه فضیل بدبد به نزدیک خیمه او را دید به جامه و صورت زاهدان. شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضیل گفت برو و در آن کنج خیمه بنه مرد چنان کرد و بازگشت. به کاروانگاه رسید. کاروان زده بودند همه کالاها برده و همه مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چیزی که باقی مانده بود جمع کردند و برفتند و آن مرد به نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند. او را دید با دزدان نشسته و کالاها قسمت میکردند. مرد چون چنان بدید گفت بدره زر خویش به دزد دادم فضیل او را از دور بدید بانگ کرد. مرد چون بیامد گفت چه حاجت است. گفت همانجا که نهادهای برگیر و برو مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم تو ده هزار درم باز میدهی؟ فضیل گفت این مرد به من گمان نیکو برد. من نیز به خدای گمان نیکو بردهام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند بعد از آن روزی کاروانی بزدند و کالا ببردند و بنشستند و طعام میخوردند. یکی از اهل کاروان پرسید که مهتر شما کدام است؟ گفتند با ما نیست. از آن سوی درختی است بر لب آبی آنجا نماز میکند. گفت وقت نماز نیست گفت تطوع کند. گفت با شما نان نخورد؟گفت روزه است. گفت رمضان نیست گفت تطوع دارد. این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز میکرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت الضدان لا یجتمعان روزه و دزدی چگونه بود؟ و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟ فضیل گفت قرآن دانی؟ گفت دانم. گفت نه آخر حق تعالی میفرماید و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا؟ مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد. نقل است که پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود چنان که اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی و با هرکس به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی و همه میل به صلاح داشتی. و در ابتدا به زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه وبیگاه بر دیوارها میشدی در هوس عشق آن زن
رفتار امام حسن عسكرى علیه السلام در كودكى
بیهمتا بود. اول حال او آن بود که در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین بر سر نهاده و تسبیحی در گردن افکنده و یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن بودند و شب و روز راه زدندی و کالا به نزدیک فضیل آورندی که مهتر ایشان بود و او میان ایشان قسمت کردی و آنچ خواستی نصیب خود برداشتی و آن را نسخه کردی و هرگز از جماعت دست نبداشتی و هر چاکری که به جماعت نیامدی او را دور کردی. یک روز کاروانی شگرف میآمد و یاران او کاروان گوش میداشتند. مردی در میان کاروان بود و آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بدید. بدره زر داشت. تدبیر میکرد که این را پنهان کند. با خویشتن گفت بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند این بضاعت سازم. چون از راه یکسو شد خیمه فضیل بدبد به نزدیک خیمه او را دید به جامه و صورت زاهدان. شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضیل گفت برو و در آن کنج خیمه بنه مرد چنان کرد و بازگشت. به کاروانگاه رسید. کاروان زده بودند همه کالاها برده و همه مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چیزی که باقی مانده بود جمع کردند و برفتند و آن مرد به نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند. او را دید با دزدان نشسته و کالاها قسمت میکردند. مرد چون چنان بدید گفت بدره زر خویش به دزد دادم فضیل او را از دور بدید بانگ کرد. مرد چون بیامد گفت چه حاجت است. گفت همانجا که نهادهای برگیر و برو مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم تو ده هزار درم باز میدهی؟ فضیل گفت این مرد به من گمان نیکو برد. من نیز به خدای گمان نیکو بردهام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند بعد از آن روزی کاروانی بزدند و کالا ببردند و بنشستند و طعام میخوردند. یکی از اهل کاروان پرسید که مهتر شما کدام است؟ گفتند با ما نیست. از آن سوی درختی است بر لب آبی آنجا نماز میکند. گفت وقت نماز نیست گفت تطوع کند. گفت با شما نان نخورد؟گفت روزه است. گفت رمضان نیست گفت تطوع دارد. این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز میکرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت الضدان لا یجتمعان روزه و دزدی چگونه بود؟ و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟ فضیل گفت قرآن دانی؟ گفت دانم. گفت نه آخر حق تعالی میفرماید و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا؟ مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد. نقل است که پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود چنان که اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی و با هرکس به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی و همه میل به صلاح داشتی. و در ابتدا به زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه وبیگاه بر دیوارها میشدی در هوس عشق آن زن
رفتار امام عسكرى (ع) در كودكى
بیهمتا بود. اول حال او آن بود که در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین بر سر نهاده و تسبیحی در گردن افکنده و یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن بودند و شب و روز راه زدندی و کالا به نزدیک فضیل آورندی که مهتر ایشان بود و او میان ایشان قسمت کردی و آنچ خواستی نصیب خود برداشتی و آن را نسخه کردی و هرگز از جماعت دست نبداشتی و هر چاکری که به جماعت نیامدی او را دور کردی. یک روز کاروانی شگرف میآمد و یاران او کاروان گوش میداشتند. مردی در میان کاروان بود و آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بدید. بدره زر داشت. تدبیر میکرد که این را پنهان کند. با خویشتن گفت بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند این بضاعت سازم. چون از راه یکسو شد خیمه فضیل بدبد به نزدیک خیمه او را دید به جامه و صورت زاهدان. شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضیل گفت برو و در آن کنج خیمه بنه مرد چنان کرد و بازگشت. به کاروانگاه رسید. کاروان زده بودند همه کالاها برده و همه مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چیزی که باقی مانده بود جمع کردند و برفتند و آن مرد به نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند. او را دید با دزدان نشسته و کالاها قسمت میکردند. مرد چون چنان بدید گفت بدره زر خویش به دزد دادم فضیل او را از دور بدید بانگ کرد. مرد چون بیامد گفت چه حاجت است. گفت همانجا که نهادهای برگیر و برو مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم تو ده هزار درم باز میدهی؟ فضیل گفت این مرد به من گمان نیکو برد. من نیز به خدای گمان نیکو بردهام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند بعد از آن روزی کاروانی بزدند و کالا ببردند و بنشستند و طعام میخوردند. یکی از اهل کاروان پرسید که مهتر شما کدام است؟ گفتند با ما نیست. از آن سوی درختی است بر لب آبی آنجا نماز میکند. گفت وقت نماز نیست گفت تطوع کند. گفت با شما نان نخورد؟گفت روزه است. گفت رمضان نیست گفت تطوع دارد. این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز میکرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت الضدان لا یجتمعان روزه و دزدی چگونه بود؟ و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟ فضیل گفت قرآن دانی؟ گفت دانم. گفت نه آخر حق تعالی میفرماید و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا؟ مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد. نقل است که پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود چنان که اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی و با هرکس به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی و همه میل به صلاح داشتی. و در ابتدا به زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه وبیگاه بر دیوارها میشدی در هوس عشق آن زن
رفتار امام عسكرى علیه السلام در كودكى
بیهمتا بود. اول حال او آن بود که در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین بر سر نهاده و تسبیحی در گردن افکنده و یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن بودند و شب و روز راه زدندی و کالا به نزدیک فضیل آورندی که مهتر ایشان بود و او میان ایشان قسمت کردی و آنچ خواستی نصیب خود برداشتی و آن را نسخه کردی و هرگز از جماعت دست نبداشتی و هر چاکری که به جماعت نیامدی او را دور کردی. یک روز کاروانی شگرف میآمد و یاران او کاروان گوش میداشتند. مردی در میان کاروان بود و آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بدید. بدره زر داشت. تدبیر میکرد که این را پنهان کند. با خویشتن گفت بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند این بضاعت سازم. چون از راه یکسو شد خیمه فضیل بدبد به نزدیک خیمه او را دید به جامه و صورت زاهدان. شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضیل گفت برو و در آن کنج خیمه بنه مرد چنان کرد و بازگشت. به کاروانگاه رسید. کاروان زده بودند همه کالاها برده و همه مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چیزی که باقی مانده بود جمع کردند و برفتند و آن مرد به نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند. او را دید با دزدان نشسته و کالاها قسمت میکردند. مرد چون چنان بدید گفت بدره زر خویش به دزد دادم فضیل او را از دور بدید بانگ کرد. مرد چون بیامد گفت چه حاجت است. گفت همانجا که نهادهای برگیر و برو مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم تو ده هزار درم باز میدهی؟ فضیل گفت این مرد به من گمان نیکو برد. من نیز به خدای گمان نیکو بردهام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند بعد از آن روزی کاروانی بزدند و کالا ببردند و بنشستند و طعام میخوردند. یکی از اهل کاروان پرسید که مهتر شما کدام است؟ گفتند با ما نیست. از آن سوی درختی است بر لب آبی آنجا نماز میکند. گفت وقت نماز نیست گفت تطوع کند. گفت با شما نان نخورد؟گفت روزه است. گفت رمضان نیست گفت تطوع دارد. این مرد را عجب آمد. به نزدیک او شد. با خشوعی نماز میکرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت الضدان لا یجتمعان روزه و دزدی چگونه بود؟ و نماز و مسلمان کشتن با هم چه کار؟ فضیل گفت قرآن دانی؟ گفت دانم. گفت نه آخر حق تعالی میفرماید و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا؟ مرد هیچ نگفت و از کار او متحیر شد. نقل است که پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود چنان که اگر در قافله زنی بودی کالای وی نبردی و کسی که سرمایه او اندک بودی مال او نستدی و با هرکس به مقدار سرمایه چیزی بگذاشتی و همه میل به صلاح داشتی. و در ابتدا به زنی عاشق بود. هرچه از راه زدن به دست آوردی بر او آوردی و گاه وبیگاه بر دیوارها میشدی در هوس عشق آن زن
English