راه باطن. راه ظاهر راه استدلال است و راه باطن راه سلوک. راه استدلال مقدم است بر راه سلوک چه تا کسی نداند که منزل هست طلب راهی که به منزل برد نتوان کرد 7 در جای دیگر گفته است پیش از استحکام علم حکمت و کلام ادعای تصوف عام فریبی و صیادی باشد 8 3. تجربه گرایان تجربه گرایان 9 کسانیاند که راه شناخت حقایق را منحصر در مشاهده و تجربه حسی میدانند تجربه گرایی 10 در تاریخ اندیشه بشر سابقهای دیرینه دارد. شکاکان یونان باستان به اصالت تجربه گرایش داشتند و با فلسفه عقلی مخالفت میورزیدند. شکل نوین تجربه گرایی به قرن هفدهم میلادی باز میگردد دانشمندان و فیلسوفانی چون فرانسیس بیکن 1561ـ1626 جان لاک 1632ـ1704 و دیوید هیوم 1711ـ1776 از طرفداران بنام تجربه گراییاند. این برداشت که ادراک حسی سرچشمه و واپسین معیار شناخت است حاصل نهایی فعالیت فکری آنان بوده است. 11 از آن جا که حس و تجربه جز در محسوسات راه ندارد بر مبنای تجربه گرایی نمیتوان وجود و صفات خدا را نه اثبات کرد و نه انکار. براین اساس آنان هم با الهیون مخالفت میکنند و هم با مادیون زیرا به زعم آنان راه اثبات و نفی عالم ماورا طبیعت بر بشر مسدود است. نقد تجربهگرایی به معنای یاد شده نه اهتمام به استقرا و تجربه در شناخت عالم طبیعت مردود است؛ زیرا یک سلسله مفاهیم و اصول معرفتی وجود دارد که هرگز قابل ادراک حسی و تجربی نیستند و در عین حال از قبول آنها گریزی نیست یعنی بدون آنها تجربه گرایی نیز معنای درستی نخواهد داشت در میان مفاهیمی که در هر گفتگوی علمی و غیر علمی به کار میرود مفاهیمی چون ضرورت امتناع و احتمال نقش مهمی دارند و هیچ یک از آنها قابل درک حسی نیستند. اصل علیت یکی از اصولی است که تجربه گرایان نیز آن را مسلم دانستهاند. در حالی که رابطه علیت ـ چنان که هیوم نیز اذعان نموده است ـ محسوس نیست. رابطه علیت عبارت است از وابستگی موجودی به موجود دیگر نه توالی یا تقارن حوادث. اصل امتناع تناقض از بنیادیترین اصول فکری بشر است هیچ اندیشه و رایی ـ هر چند در حد احتمال ـ بدون این اصل صورت نمیپذیرد. اصل مزبور به هیچ وجه قابل درک حسی نمیباشد. فیلیسین شاله که خود از طرفداران تجربه گرایی است گفته است اساس استقرا علوم تجربی دو … ظاهر گرایان بیان خواهد شد. در این جا به این آیه از قرآن کریم بسنده میکنیم که تفکر در نظام آفرینش را از ویژگیهای خردمندان دانسته و آنان را به این ویژگی میستاید. چنان که میفرماید ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار . 5 شهود گرایان شهودگرایان 6 بر این باورند که وجود خدا و حقایق ماورا طبیعی برای بشر شناخت پذیر است. ولی نه با ابزار عقل و روش تفکر و تعقل بلکه با ابزار دل و روش اشراق و شهود درونی. برخی دیگر از شهودگرایان عقل را در شناخت خداوند به کلی ناتوان دانستهاند اما برخی دیگر آن را کافی ندانستهاند؛ هر چند بر لزوم آن تاکید ورزیدهاند و توانایی آن را نیز تا حدودی پذیرفتهاند. عرفای اسلامی و غیراسلامی در خداشناسی طرفدار روش شهود عرفانیاند. بسیار از فلاسفه جدید غرب و روانشناسان و روانکاوان دین ورز نیز همین روش را برگزیدهاند. نقد این روش اگر چه در زمینه خداشناسی پذیرفته است و جایگاه ویژهای دارد ولی از روش عقلی بینیاز نیست. اولا در یافتههای شهودی احتمال تدلیس و تلبیس شیطانی وجود دارد و برای تشخیص آنها اصول و قواعد عقلی راهگشا خواهد بود ثانیا روش شهودی در خداشناسی جنبه فردی دارد و قابل احتجاج بر دیگران نیست مگر آن که از روش عقلی و اصول فلسفی بهرهگیری شود. بدین جهت بزرگان عرفان و حکمت بر نیازمندی روش عرفانی به روش عقلی و فلسفی تاکید نمودهاند که دارای سطحی بالاتر و کاملتر است. حکیم لاهیجی درباره نیازمندی عرفان به تعقل و استدلال گفته است آدمی را به خدای تعالی دو راه است یکی راه … دو دیدگاه کلی مطرح شده است دیدگاه مثبتان و دیدگاه منکران. عقل گرایان و شهود گرایان خداوند را شناخت پذیر دانسته و راه معرفت خداوند را بر بشر گشوده میدانند. ولی تجربه گرایان و ظاهر گرایان به پرسش فوق پاسخ منفی داده و بشر را از معرفت خداوند ناتوان دانستهاند. اینک به تبیین و بررسی این دیدگاهها میپردازیم. عقل گرایان عقل گرایان 1 آن دسته از متفکرانیاند که حجیت و اعتبار عقل را در معرفت پذیرفتهاند. و اصول ومبادی عقلی را شالودههای معرفت بشری میدانند. و بر این عقیدهاند که بدون به رسمیت شناختن خرد و اصول عقلی هیچ گونه معرفتی برای انسان حاصل نخواهد شد. حتی معرفتهای حسی و سطحی نیز مبتنی بر مبادی عقلی است تا چه رسد به معرفتهای علمی تجربی و معرفتهای مستند به نصوص و ظواهر وحیانی. ارسطو و پیروان او در یونان قدیم دکارت و پیروان او در غرب جدید فارابی ابن سینا و همه متکلمان امامیه و معتزله از طرفداران این دیدگاه بودهاند. عقل در کلام ماتریدیه نیز جایگاه والایی دارد. اما در کلام اشعریه 2 در حوزه عقل نظری تا حدودی اعتبار دارد اما در حوزه عقل عملی سندیت و اعتبار ندارد. 3 در هر حال در جهان اسلام فلاسفه و متکلمان بر این عقیدهاند که از طریق تفکر عقلی میتوان خدا را شناخت. اگر چه در حدود توانایی عقل اتفاق نظر ندارند. چنان که دلایلی که برای اثبات وجود خدا اقامه کردهاند و نیز روشهایی که برای بحث درباره صفات خداوند برگزیدهاند یکسان نیست. طرفداران این دیدگاه بر این مطلب تاکید ورزیدهاند که پیمودن راه
1,733 مطلب یافت شد
امیرالمؤمنین(ع)، بالاترین حسنه
دو راه بهسوی پروردگارالف راه ظاهر برای دانستن وجود خدایکی راه ظاهر است که این راه عبارت است از دلیل برهان استدلال و حجت.
معامله ای که در ظاهر سودی ندارد!
راه نیافتند.آمدند تا بگویند تو اگرچه از راه دروغ و رشوه و خیانت و ... منافع و سودها فراوانی به چنگ می آوری و از راه صداقت و راستی چیزهایی را در ظاهر از دست می دهی یا به ظاهر چیزهای نازل و ناچیز به کف می آوری اما این دو
شهيد حر بن يزيد رياحي
راه را بر امام ع بسته و مانع حرکت حضرت شود اما زمانیکه به سپاه امام ع رسید اباعبدالله ع او و همراهانش را که تشنه بودند سیراب کرد در صورتی که می دانست آنها دشمن هستند. این جوانمردی امام ع باعث تحول روحی حر شد به طوری که ابن سعد روز هشتم محرم او را از منطقه ذوحسم فرا خواند و از فرماندهی عزل نمود و به ناحیه دیگری در همان منطقه فرستاد. مدتی نگذشت که حر تصمیم نهایی خود را گرفت و به بهانه آب دادن به اسب از سپاه ابن سعد جدا شد و به سپاه سیدالشهدا پیوست. هر چند فاصلهای که او از سپاه ظلمت ابن سعد به سوی سپاه نور حسین ع پیمود کم بود ولی فاصلهای بود به درازای ابدیت و از راه شیطان تا راه خدایی. سرانجام قهرمان بزرگ و حماسهساز کربلا توسط ایوب بن مسرح و کمانداران عمر بن سعد به شهادت رسید. او این گونه به ریسمان عشق الهی چنگ انداخت تا بتواند سرفراز در پیشگاه خداوند متعال ظاهر شود. حر دو
یک وسیله ی مهم برای خدمت!
راه حلال به دست آورد. در بعضی روایات ائمه طاهرین علیهم السلام تلاش برای به دست آوردن روزی حلال را از شمشیر زدن در میدان جنگ سخت تر شمرده اند. محمدی ری شهری محمد میزان الحکمه ج 4 ص 120 حدیث شماره 7213 و 7214 در مورد کسب حلال و نیز فعالیتهای اقتصادی مشروع به روایات بسیاری در منابع اسلامی برمی خوریم که ائمه مومنین را به این گونه فعالیت ها تشویق می کنند؛ مانند آنکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله که طلب رزق حلال را واجب و آن را در حکم جهاد معرفی می کنند. محمدی ری شهری محمد میزان الحکمه ج2 ص 509 حدیث شماره 4293 و البته ما به کوشش شایسته و نیکو در این راه امر می شویم تا آنجا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله کسی را که در راه به دست آوردن روزی برای خانواده تلاش می کند به مجاهد فی سبیل الله در راه خدا تشبیه می کنند. مجلسی محمدباقر بحارالانوار ج103 ص13 حدیث 59 در مقابل از بی کاری و تنبلی و سربار بر جامعه بودن نهی می شویم در این زمینه حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند لا تکونوا کلا علی الناس یعنی سربار جامعه نباشید. میزان الحکمه ج4 ص 121 حدیث 7222 وجود انسان دو بعد دارد یکی بعد جسمی او که تحت تاثیر ظاهری و مادی غذا است و معمولا ما در مورد ظاهر … راه خدا موارد زیادی از بخشش های واجب و مستحب را پوشش می دهد خمس زکات قرض صدقه بعضی از نذرها هدیه قربانی و... از این موارد است. بدیهی است اگر دست انسان از مال و مواهب دنیوی خالی باشد هرگز توفیق احسان به مردم را نخواهد یافت. بنابراین می توان گفت در اغلب آیاتی که صیغه انفقوا به شکل امری آن استفاده شده است؛ چه واجب و چه مستحب باید کلمه اکسبوا را در تقدیر گرفت. هم چنان که می گوییم مقدمه واجب واجب است؛ مقدمه انفاق هم که کسب درآمد است لازم و اجتناب ناپذیر است.آیه ٢٦٧ سوره مبارکه بقره به صراحت می فرماید از کسب حلال خود انفاق کنید یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم ای کسانیکه ایمان آورده اید ازاموال پاکیزه و حلالی که کسب کرده اید؛انفاق کنید. سوره بقره آیه 267 یک نکته مهملازم است بدانیم که رزق حلال نیز همچون همه ی جنبه های دیگر زندگی نیازمند دعا تضرع و مسالت از درگاه ربوبی است و سبب واقعی خدای سبحان است. بنابراین تلاوت بعضی از سوره ها و آیات مبارک قرآن دعاهای وارد شده از معصومین علیهم السلام و نیز ذکرهایی که برای توسعه رزق توصیه شده اند باید همواره مورد توجه باشند. یکی از دعاها که پس از آخرین نماز یومیه خوانده می شود و محتوا و مضمون آن برای طلب رزق است تعقیب نماز عشا است که مرحوم محدث قمی رحمه الله علیه آن را در کتاب مفاتیح الجنان از کتاب شریف مصباح المتهجد نقل کرده است.رسول اکرم صلی الله علیه و آله کسی را که در راه به دست آوردن روزی برای خانواده تلاش می کند به مجاهد فی سبیل الله در راه خدا تشبیه می کنند. مجلسی محمدباقر بحارالانوار ج103 ص13 حدیث 59 طلب روزی حلال در نگاه امام چهارم علیه السلامهر روز صبح امام سجاد علیه السلام برای طلب رزق از منزل خارج می شد. به او گفته شد یابن رسول الله به کجا می روی؟ حضرت فرمود بیرون آمده ام تا بر خانواده ام صدقه دهم . گفته شد به خانواده ات صدقه دهی؟ فرمود من طلب الحلال فهو من الله جل و عز صدقه علیه؛ هر کس طلب روزی حلال کند در نزد خداوند برای او صدقه بحساب می آید.خلاصه سخن اینکه توجه به لقمه ی حلال در راه رسیدن انسان به سعادت دنیا و آخرت اهمیت زیادی دارد. و انسان باید به هر دو بعد وجودی خود توجه کافی داشته باشد. همانطور که می دانیم وجود انسان دو بعد دارد یکی بعد جسمی او که تحت تاثیر ظاهری و مادی غذا است و معمولا ما در مورد ظاهر
ترین های خداشناسی!
راه های متفاوتی را در اثبات خدای تبارک و تعالی می پیمایند. اما در این میان براهین و استدلال هایی وجود دارند که "ترین" های استدلال های خداشناسی اند در این نوشتار به بررسی این ترین ها می پردازیم اولین ترینبرهان نظم ساده ترین و آسان ترین برهان خداشناسی است که همه ی افراد آن را به راحتی می فهمند و درک می نمایند. در این برهان بر اساس مفهوم نظم که معنایی روشن است به وجود خداوند تبارک و تعالی استدلال می شود. خاصیت نظم این است که بین امور مختلف رابطه و تناسب و توازن خاصی به وجود می آورد و آنها را به سوی هدف خاصی هدایت می کند. برهان نظم دو مقدمه دارد اول آن که در عالم طبیعت نظام استواری وجود دارد که انسان به خوبی آن را درک می کند. تمام کتاب های علمی جدید در واقع تفسیر و توضیح همین روابط و حقیقت در عالم طبیعت است. این مقدمه بیان گر همان مفهوم نظم است که قابل درک و روشن برای همه ی انسان هاست. مقدمه ی دوممقدمه ی دوم برهان نظم که آسان ترین برهان خداشناسی است ملازمه ی عقلی را بیان می دارد که محال است این نظم و روابط سنجیده و دقیق بین اشیا و توازن و انسجامی که وجود دارد علت و فاعل قادر با شعور و با قصد نداشته باشد. زیرا تصور نظم یعنی تصور ناظم و علت قادر و عالم برای آن ترین اول در قرآناین برهان در آیات متعددی از قرآن کریم مطرح شده است. برای نمونه آنجا که می فرماید "قل انظروا فی السماوات و الارض" بگو ای پیامبر در آفرینش آسمان ها و زمین بنگرید که چگونه است. یونس101 این آیه و آیات بسیار دیگری در قرآن کریم دلالت بر برهان نظم به عنوان "ترین" اول یعنی آسان ترین برهان خداشناسی دارد.براهین سه گانه ای که به ترتیب آسان ترین نزدیک ترین و محکم ترین براهین خداشناسی هستند "ترین" های سه گانه ای هستند که راه خداجویان را به سوی شناخت حق تعالی می گشایند "ترین" دومبرهان دیگر خداشناسی که نزدیک ترین برهان است برهان انفسی نام دارد. این برهان انسان را فرا می خواند که با نظاره در خودش به وجود خالق پی ببرد در این برهان چون خود انسان به خودش نزدیک ترین است این برهان نزدیک ترین و دومین "ترین" براهین خداشناسی است قرآن کریم نیز به این برهان اشاره می نماید از جمله آنجا که می فرماید "اولم یتفکروا فی انفسهم آیا در آفرینش خودشان تفکر نمی کنند؟" روم 8 براهین ترینبرای مفهوم شدن بیشتر این براهین که دو برهان خداشناسی مهم به شمار می روند مثال ساده می زنیم مثلا ما می خواهیم وجود خورشید را برای کسی اثبات کنیم به او می گوییم یک راه که ساده ترین است آن است که به اطراف خود بنگرد و ببیند که گیاهان رشد می کنند و همه جا نورانی است و غیره و این نشانه ها او را به وجود خورشید رهنمون می سازد. اما در یک راه دوم که نزدیک ترین است به او می گوییم که به خودش نگاه کند و مثلا تیره شدن رنگ پوستش و یا گرم شدن بدنش را ببیند که این خودش دلیل بر وجود خورشیدی است که گرما و نور تولید کرده است. اما در یک راه دیگر که محکم ترین راه استدلالی است به او می گوییم سرت را بالا بگیر و خورشید را ببین آفتاب آمد دلیل آفتاب یعنی خود خورشید دلیل بر وجودش استدر عالم طبیعت نظام استواری وجود دارد که انسان به خوبی آن را درک می کند. تمام کتاب های علمی جدید در واقع تفسیر و توضیح همین روابط و حقیقت در عالم طبیعت است "ترین" سوماین راه اخیر که استدلال بر خورشید با خود خورشید است راهی است که در براهین خداشناسی محکم ترین برهان است که از خود خدا به او استدلال می شود. این برهان در اصطلاح اهل فن برهان "لم" نامیده می شود یعنی پی بردن از علت به معلول در مقابل برهان "ان" که حرکت از معلول به علت است. دو برهان قبلی براهین انی بودند ولی این برهان که محکم ترین برهان خداشناسی است برهان لم است که خود خدا دال بر وجود خود اوست. این طریقه برهان صدیقین است که در نهایت ایجاز و ظاهر
عمل به ظاهر شریعت، راه تربیت فرد و جامعه
راه عملی بی نیاز بشویم. راه فرهنگی رفتن ما را بی نیاز نمی کند از راه عملی؛ بلکه راه عملی مقدم است بر آن راه بلکه برای اینکه کار فرهنگی مؤثر واقع بشود این راه زمینه ساز است.روی عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الغیره من الایمان؛ 1 همانا غیرت از آثار ایمان است. بحث راجع به تربیت به معنای روش گفتاری و رفتاری دادن بود و گفته شد اولین محیطی که انسان در آن محیط روش رفتاری و گفتاری می گیرد محیط خانوادگی است که در آن رابطه ها غالبا تنگاتنگ و بر محور محبت است. در آخر جلسه گذشته مطلبی را در باب تربیت عنوان کردم که برای تربیت به طور کلی از کجا باید شروع کرد؟ عرض کردم باید از ظاهر شروع بشود. یعنی انسان از نظر ظاهر هم خودش را مؤدب به آداب انسانی و الهی بکند و هم آن کسی را که تحت تربیت اوست که عبارت از فرزند است. پدر و مادر باید از ظاهر فرزند شروع کنند و او را به شکلی در بیاورند که شکل او انسانی و الهی باشد نه حیوانی. قهرا خودشان هم باید اینچنین باشند تا فرزند آنچنان بشود. عرض کردم در رابطۀ میان ظاهر و باطن ظاهر به تدریج در باطن اثر می گذارد و به آن شکل می دهد. لذا اولین گام و بلکه می شود گفت منحصرترین راه برای اینکه شخص انسانی و الهی بشود همین است. یعنی باید از ظاهر شروع شود. البته این تذکر را هم دادم که ما بحثمان ظاهر و باطن است نه خفا و علن. من تعبیر به سر کردم نه خفا و پنهان. بحث خفا و علن نیست. این ها با هم اشتباه نشود. بحث ظاهر و باطن است.اخلاق در گرو ادب استدر این رابطه به بعضی از روایات هم اشاره کردم که حالا یکی دو … ظاهر هر دو مورد هست. این طور نیست به اینکه هر کدام از یکدیگر بیگانه باشند یعنی این طور نیست که ظاهرم از باطنم بیگانه شود و باطن از ظاهر بیگانه بشود این هم نیست. من چند مورد روایت می خوانم بعد سراغ مطلب بعدی می روم. در یک روایتی از علی علیه السلام است که می فرماید لکل ظاهر باطن علی مثاله فمن طاب ظاهره طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه 3 برای هر ظاهری باطنی همانند ظاهر هست. پس هر که ظاهرش پاک باشد باطنش نیز پاک است و هر که ظاهرش پلید است باطنش نیز پلید است. اول اشاره به رابطۀ مستقیم دارد بعد می فرماید آن کسی که ظاهرش صالح باشد اثر می گذارد و باطن او هم بر ظاهرش اثر می گذارد و آن را به سمت صلاح می برد. کسی هم که ظاهرش پلید باشد آن هم اثر می گذارد و باطن او را هم پلید می کند. این حرف ها را خوب دقت کنید چون من می خواهم گام به گام جلو بروم. این طور نیست که اگر ظاهر فاسد باشد ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقا از این طرف اگر باطن صالح شد روی ظاهر اثر می گذارد. قوی تر هم اثر می گذارد. این تاثیر بدون تردید است. از این طرف هم ظاهر بر باطن اثر می گذارد.تاثیر باطن بر ظاهر قوی تر است.در این باب روایات زیادی داریم؛ مثلا از علی علیه السلام است که فرمود من حسنت سریرته حسنت علانیته؛ 4 هرکس درونش نیکو باشد ظاهرش نیز نیکو می گردد. اینجا که تعبیر به سریره می کند شبهه ای نیست که مراد همان باطن است. یا از امام صادق علیه السلام است ان السریره اذا صحت قویت العلانیه؛ 5 وقتی درون سالم می شود ظاهر نیرو می یابد. چه بسا اشاره به این باشد که اگر باطن صالح باشد اتفاقا این اثرگذاری اش روی ظاهر خیلی بیشتر است چون باطن توان مندتر است.می توان اعمال ظاهری را ترک کرد؟این را مقدمتا عرض کنم بعدا سراغ مطلب بعد می روم. الآن رابطۀ بین ظاهر و باطن را گفتیم. در اینجا یک مطلب هست که حالا اگر کسی باطنش را خوب کرد دیگر کافی است؟ می تواند دست از اعمال ظاهری بردارد؟ چون همه برای باطن بود. می خواست باطنا آدم بشود انسان بشود و الهی بشود. خوب دیگر وقتی که شدیم پس اعمال ظاهریه را کنار بگذاریم ؟ یک همچنین چیزی می شود گفت؟ چون دو مورد در اینجا مطرح است؛ یکی این است که بگویند آقا برویم باطن را درست بکنیم. نیازی نیست به ظاهر بپردازیم. این یک حرف خیلی سطحی است ولی دومی که چرا باید وقتی به هدف رسیدیم همچنان به اعمال ظاهریه ادامه دهیم؟ شبهه خیلی قوی تری است. ما که از راه ظاهر وارد شدیم و باطن را هم درست کردیم حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمی داریم.این حرف نشان از جهل گوینده داردمن اینجا جملاتی را از استادم امام خمینی ره برای شما می خوانم. ایشان می فرماید بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی شود مگر اینکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت که من جلسه گذشته اینها را گفته ام و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود. و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند قسمت اول مربوط به جنبه های انسانی است آنجا که به اخلاق حسنه تعبیر می کند. دومی جنبه های بعد معنوی انسان را مد نظر دارد. ایشان این دو را جداسازی هم کرده است. هیچ یک از اخلاق حسنه که مربوط به بعد انسانی است از برای او به حقیقت پیدا نشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار برای او منکشف شود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود. می گوید حالا که از راه … ظاهر علم باطن پیدا شود یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد. ایشان هر دو مورد آن را آورده است. و این از جهل گوینده است به مقامات عبودیت و مدارج انسانیت. دوباره هر دو مورد آن را می گوید؛ هم مقامات پرستشی هم مدارج انسانی هر دو مورد را آورده است.اولا برو دلت را صاف بکن عمده آن است می گوید این حرف بی ربطی است و آن را کنار بگذار. دوم حالا مثلا وقتی رفتی و توانستی درون خودت را اصلاح کنی از آداب ظاهره شریعت و انسانیت دست بردار این را هم می گوید که غلط است.اصلاح ظاهر؛ تنها محور تربیتابتدا از کجا شروع کنیم؟ از آداب ظاهری ابتدای راه اینجاست. پدر و مادر می خواهید بچه را تربیت کنید؟ حالا که می خواهید به او روش بدهید- در هر محیطی که در بحث تربیت هست- از اینجا باید شروع کنید از ظاهر باید شروع کنید. بعد که روش گرفت نباید رهایش کنی خود تو هم همین گونه هستی که نباید خودت را رها کنی محور این است؛ این مساله برای اینکه شخص انسان بشود و الهی شود محور است. محور اصلا همین است غیر از این نیست.اگر ظاهر مهم نبود چرا مقرب ترین بنده خدا خود را به سختی می انداخت؟نمی شود نمی شود اگر می شد عقل کل عالم وجود مقرب ترین شخص به خدا که انسانی ما فوق او نبود خوب او که دست برنمی داشت اینقدر مقید به آداب ظاهره بود- چه از نظر انسانی اش چه از نظر الهی اش که خدا خطاب به او فرمود طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی؛ 6 ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو خود را به سختی بیاندازی؟ خودت را چرا اینقدر به زحمت می اندازی؟ این مرز دارد. حد دارد. پیغمبر اینقدر ملتزم بود. این مسئله است.ملکات خوب هم از بین رفتنی هستند از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر چه مادر و چه فرزند ؛ چه شکل ظاهری چه گفتار و چه کردار. از اینجا باید شروع کنی تا بعد به تدریج در درون تو ملکه شود. تازه این را به شما عرض کنم اینگونه نیست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل می شود. اگر یک کسی یک رذیله ای مثل حرص کبر و امثال اینها در او بود چگونه آنها را مداوا کند وقتی که قابل زائل شدن نیست؟ اصلا اگر اینها قابل معالجه نبود این همه دستورات که نبود ملکات هم زائل می شود. هیچ فرقی هم بین ملکۀ سیئه و حسنه نیست. ملکه انسانی یا ملکه الهی هم که باشد اگر از اعمال ظاهریه دست برداری این ملکه زائل می شود و از بین می رود. یک رابطه تنگاتنگ بین ظاهر و باطن است که من روایاتی را که هر دو طرف این مساله را داشت خواندم. این حرف یعنی چه؟گاهی به گوشمان می خورد که باید برای اصلاح جامعه کار فرهنگی کرد. چقدر ظاهر این جمله قشنگ است ولی یعنی چه؟ یعنی باید از اعمال ظاهریه دست برداریم؟ اگر منظورشان این است جواب ما را بدهند که این همه آیات و روایات در باب امر به معروف و نهی از منکر مربوط به ظاهر است یا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهی از منکر از اهم واجبات در اسلام است. این مربوط به ظاهر است یا باطن؟ اینجا می توانی ما را دور بزنی؟ اینها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهریه است.تنها راه
قرآن در آيينه عرفان
ظاهر و ناپاک هر دو قدرت دست زدن به ظاهر کتاب را دارند و منظور از مس کتاب در این آیه مس با حس لامسه نیست.منظور از پاکان پاکان از نظر عقیده عقل روح نفس اخلاق و عمل است و منظور از مس مس با قدرت قلب و قوت روح و ادراک عقل الهی است.مفاهیم بلند قرآن معانی آسمانی و ملکوتی این کتاب به گونهای است که جز آنان که در جهت معنویت از هر حیث پاک و منزهاند به آن نمیرسند.عقل مغلوب و نفس معیوب و قلب محجوب چگونه قدرت راه یافتن به این بارگاه مقدس و والا را دارند؟منافق و مغرور متکبر و خائن سهل انگار و سست بنیان به چه صورت در این پیشگاه مقدس راه
قرآن در آيينه عرفان
ظاهر و ناپاک هر دو قدرت دست زدن به ظاهر کتاب را دارند و منظور از مس کتاب در این آیه مس با حس لامسه نیست.منظور از پاکان پاکان از نظر عقیده عقل روح نفس اخلاق و عمل است و منظور از مس مس با قدرت قلب و قوت روح و ادراک عقل الهی است.مفاهیم بلند قرآن معانی آسمانی و ملکوتی این کتاب به گونهای است که جز آنان که در جهت معنویت از هر حیث پاک و منزهاند به آن نمیرسند.عقل مغلوب و نفس معیوب و قلب محجوب چگونه قدرت راه یافتن به این بارگاه مقدس و والا را دارند؟منافق و مغرور متکبر و خائن سهل انگار و سست بنیان به چه صورت در این پیشگاه مقدس راه
وقتی شیطان سپر میاندازد
دو راه شکست حصر شیطان سخن به میان آوردیم. در نوشتار پیش رو از حصاری حصین خواهیم گفت که دست پلید شیطان به بلندای برج و باروی آن نخواهید رسید.شیطان حدود 9 هزار سال پیش در جریان خلقت جد بزرگمان آدم ع ناگزیر کفر درونیاش را بر آفتاب افکند و برای همیشه از جوار قرب الهی رانده شد. آنگاه تیغ تیز ضلالت از نیام دشمنی و دنائت برکشید و در این انتقامجویی مقام عزت پروردگار را گواه گرفت که قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین ص 82 و83 گفت به عزتت سوگند همه آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان خالص تو از میان آنها شاید هیچ آیهای را در قرآن نیابید که این سطح از تاکید را در خود جای داده باشد. تاکید با دو حرف قسم با و لام نون ثقیله در لاغوین کلمه اجمعین و همینطور خود جمله که چون در سیاق استثناست مفید حصر است. آنگاه با کمال گستاخی غوایت و گمراهیاش را به خدا نسبت میدهد و دوباره قسم یاد میکند که بر سر راه سلوک بندگانت خیمه میزنم و راه رستگاری را بر ایشان میبندم. قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم الاعراف16 گفت اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم .اندکی در این سخن شیطان تامل کنید پیداست صراط مستقیم را میشناسد که تهدید میکند به رهزنی. آری چه بسیارند اهل علمی که نه تنها سرمایه علمشان سودشان نبخشید که حتی آتش به خرمن اعمالشان زد. لابد حکایت پارسای بنی اسرائیل را خواندهاید بلعم باعورا را که عالمی مستجابالدعوه بود اما در اثر خودخواهی و باد نخوت چنان بر زمین و زخارف دنیای دون چسبید که فرجامش بدانجا منتهی شد که قرآن وصف حالش را به سگی تشنه تشبیه میکند.گیریم این گرگ ایمانخوار بر سر راه بندگی اهل ایمان نشسته و رهزنی میکند اما او تنها در بدایت این صراط مستقیم کمین دارد نه در میانه و نهایت آن. کافی است انسان خودش را به میانه و پایان راه برساند. آنجا دیگر وادی امن و طور سینای رستگاری است.وقتی شیطان از درگاه الهی رانده شد گفت در حالی که تو عادلی هستی که به کسی ستم روا نمیداری چگونه پاداش اعمال مرا باطل میکنی و مرا از درگاهت میرانی؟ خدای سبحان فرمود پاداش تو محفوظ است هرچه میخواهی بگو. اولین خواستهش زنده ماندن تا برپایی قیامت بود. خداوند فرمود اجابت کردم. گفت مرا بر فرزندان آدم مسلط کن. فرمود مسلط کردم. گفت مرا مانند خون در وجود آنها جاری کن. فرمود جاری کردم. گفت فرزندی برای آنها متولد نشود مگر آنکه دو فرزند برای من متولد شود من آنها را ببینم ولی آنها مرا نبینند. به هر شکلی بخواهم برای آنها ظاهر
كوشش حق و تكاپوى باطل
راه خدا به جهاد برخاستند منزلتشان در پیشگاه خدا بزرگتر و برتر است و فقط اینانند که کامیابند.* پروردگارشان آنان را نزد خود به رحمت و خشنودی و بهشتهایی که برای آنان در آنها نعمت های پایدار است مژده میدهد.*همواره در آنجا جاودانهاند؛ یقینا نزد خدا پاداشی بزرگ است.شما در ایمان و توابع و آثار آن و هجرت و مسائل مهم آن و جهاد و آن همه تبعاتی که برای آن هست اندیشه کنید ببینید مؤمن مهاجر مجاهد در این دنیا با چه رنجها و مشقتها و زحمتهایی روبرو است و سپس در دو آیه بعد دقت کنید که نتیجه این کوشش چه اجر گرانبهایی از رحمت و رضوان و نعیم مقیم است.آری بر اساس وعده حتمیه الهیه کوشندگان در راه حق از اجر عظیم و نعمت جاوید و رضایت حضرت حق برخوردارند.به قول حکیم فرزانه سنایی غزنوی تا معتکف راه خرابات نگردی شایسته ارباب کرامات نگردیاز بند علائق نشود نفس تو آزاد تا بنده رندان خرابات نگردیدر راه حقیقت نشوی قبله احرار تا قدوه اصحاب لباسات نگردیتا خدمت رندان نگزینی به دل و جان شایسته سکان سماوات نگردیتا در صف اول نشوی فاتحه قل اندر صف ثانی چو تحیات نگردیشه پیل نبینی به مراد دل معشوق تا در کف عشق شه او مات نگردیتا نیست نگردی چو سنایی زعلایق نزد فضلا عین مباهات نگردیمحکم نشود دست تو در دامن تحقیق تا سوخته راه ملامات نگردی و اگر کوشش و زحمت و رنج و تکاپوی انسان که چارهای از آن ندارد برخلاف معیارهای اصیل الهی باشد زحمات انسان در پایان کار بر باد رفته و برای انسان حاصلی جز حسرت و ندامت و عذاب جهنم برجای نخواهد گذاشت چنانچه آیات زیر وضع آنان را مینمایاند. وجوه یومئذ خاشعه* عامله ناصبه* تصلی نارا حامیه* تسقی من عین آنیه* لیس لهم طعام الا من ضریع* لا یسمن و لا یغنی من جوع .در آن روز چهرههایی زبون و شرمسارند؛* آنان که همواره در دنیا کوشیدهاند و خسته شدهاند و سرانجام سودی نیافتهاند * در آتشی سوزان درآیند.* آنان را از چشمهای بسیار داغ مینوشانند؛* برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد* که نه فربه میکند و نه از گرسنگی بینیاز مینماید.حضرت علی علیه السلام میفرماید فرب دائب مضیع ورب کادح خاسر .چه بسا فعال پرحرکت و حرارتی که نابود کننده است و چه بسا به رنج کوشندهای که زیانکار و ضرر کننده.وضع اکثر مردم امروز به خصوص در اروپا و آمریکا و کشورهای کمونیستی و بعضی از کشورهای به ظاهر
دامهای شیطان!
دو منشا اساسی در ارتکاب گناه بر شمرده اند مهم ترین سلاح دشمن و اولین راه نفوذ او در انسان غافل کردن است. جهل نیز سرچشمه ی فساد است جهل به ارزش های وجودی انسان جهل به آثار ارزنده ی پاکدامنی و عفت جهل به عواقب گناه و... .٢ـ آثار گناه گناه دارای آثار سو فردی و اجتماعی است آثار فردی از قبیل تیره شدن و قساوت قلب و محروم شدن از معارف و اسرار الاهی قرار گرفتن قلب به عنوان جایگاه و منزل شیطان حجاب شدن گناه از معرفت نفس و پروردگارش از دست دادن درک لذت مناجات و قبولی عبادات و انکار قیامت و ثواب و پاداش آخرت می باشد. آثار اجتماعی گناه انحطاط و به عقب برگشتن جامعه است حتی اگر جامعه ای به ظاهر پیشرفته دچار انحرافات اخلاقی شوند جهت ارزش های انسانی و اخلاقی رو به انحطاط و زوال هستند.٣ـ منشا گناه بزرگان دین جهل و غفلت را دو منشا اساسی در ارتکاب گناه بر شمرده اند مهم ترین سلاح دشمن و اولین راه
2- راه فرهنگى
راه دیگری که قرآن بیان میکند راه فرهنگی است که آیهاش خیلی مهم است و صریح در این مساله است که در طول تاریخ شیاطینی باسواد با فکر زرنگ هنرمند بودند که در برابر فرهنگ الهی فرهنگ ساختند . خیلیها را جذب کردند . مانند کار فرهنگی در عصر ما لنین با تلفیقی از مطالب فلاسفه آلمان به خصوص هگل توانست فرهنگ بسازد . رنگ و لعاب به ظاهر زیبایی به آن داد ؛ به تعبیر او هدفش نجات مستضعفان و کارگران از دست حاکمان سیاسی ظالم و مالکان خونخوار بود و نزدیک به یک میلیارد نفر از مردم دنیا را توانست از خدا دور کند . این راه فرهنگی نفوذ شیطان است . البته این طرف به این شکل جاده فرهنگی باز کردند در غرب نیز جاده مکتب کاپیتالیسم منهای دین که در طول دو
اللهم صل على محمد و آل محمد، و متعنى بهدى صالح لا استبدل به، و طریقه حق لا ازیغ عنها، و نیه رشد لا اشك فیها، و عمرنى ما كان عمرى بذله فى طاعتك، فاذا كان عمرى مرتعا للشیطان فاقبضنى الیك قبل ان یسبق مقتك الى، او یستحكم عضبك على،
راه رسیدن به هدایت کامل در فراز پنجم راه رسیدن به دین و هدایت کامل بعد از ذکر صلوات عرضه می دارد که پروردگارا مرا از دین و هدایت شایسته ای بهره مند کن که آخرین و کاملترین خط هدایت باشد و آن را به چیزی بدل نکنم. در راه حقی قرار گیرم که از آن منحرف نشوم و از یک نیت و یقین عاقلانه ای بهره مند شوم که هرگز شک و شبهه در آن پیدا نکنم. چنان عمری و روزگاری به من مرحمت کن که تمام عمر من در خط هدایت تو صرف گردد و اگر در وضعی قرار گرفتم که ممکن است عمر من چراگاهی برای شیطان و شیاطین گردد و اسباب بازی آنها شوم پیش از آنکه مشمول غضب تو گردم و در معرض انتقام تو قرار گیرم جان مرا بگیر و به زندگیم خاتمه بده. خدایا خصلت بدی در وجود من باقی نگذاری جز اینکه اصلاح کنی و یا عیبی که با آن ملامت شوم جز اینکه نیکو گردانی و کرامت ناقصی در من باقی نگذاری جز اینکه تکمیل گردانی. در این قسمت از خواهشهای خود از ابتدا تا انتها دو چیز از خداوند متعال درخواست می کند اول آشنائی و یقین کامل به خطی و راهی که دارد. صد در صد حقانیت آن را ببیند و بداند و از شک شبهه بر کنار باشد. دوم اینکه در آن خط روشن و راه راست به سوی مقاصد عالیه ی در حرکت باشد و چنان زندگی کند که مطلوب خدا باشد. مجموعه ی خواهشهای حضرت در این فراز در علم و عمل صالح متمرکز می شود. علم و عمل در واقع برای ترقی و تکامل مانند دو بال برای مرغ است که با داشتن دو بال می تواند به سوی فضا پرواز کند و اگر یک بال بیشتر نداشته باشد و یا اصلا بال و پری نداشته باشد پرواز او مشکل و ممتنع می گردد. علم و عمل مسئله ایست که همنام و همگام در مکتب خدا مطرح شده. انسانها ابتدا به علم و دانش تشویق شده و به دنباله علم و دانش عمل به آن علم و دانشی که به دست آورده اند. در واقع علم نقش راهیابی و راه بینی را ایفا می کند و عمل نقش حرکت در راه به سوی مقصد. مسافری که خواسته باشد به شهری برود در اولین مرتبه بایستی راه به سوی آن شهر را بداند و ببیند و اطمینان کامل به دست آورد که راهی که می بیند راه به سوی مقصد است و به دنباله ی راهیابی بایستی حرکت کند تا به مقصد برسد. علم و دانش راه به سوی مقصد را نشان می دهد و عمل به آن علوم حرکت به سوی مقصد را ایفا می کند. اگر کسی به علم خود عمل نکند مانند مسافری می ماند که وسط راه نشسته و متوقف شده است و اگر برخلاف اقتضای علم عمل کند مانند مسافری می ماند که از راه منحرف شده و به بیراهه افتاده است. در احادیث و اخبار در تعریف علم و عمل روایات بسیاری وارد شده و پیش از روایات آیات قرآن انسانها را به علم و عمل تشویق می کند. آیه ای که پیدایش علم را نتیجه ی عمل و پیدایش عمل را نتیجه ی علم می داند آیه ی مشهور سوره ی عنکبوت می باشد که خداوند می فرماید و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین. یعنی هر کس در راه ما و به سوی ما در حرکت باشد و جهاد کند ما نیز در اثر این تلاش و جهاد او را به راههای خیر و برکت و سعادت راهنمائی می کنیم. خدا همه جا با نیکوکاران است. روایت هم در تفسیر همین آیه می فرماید من عمل بما علم اعطاه الله علم ما لم یعلم. یعنی کسی که به معلومات اولیه خود عمل کند. دنباله ی این عمل خداوند او را به علوم تازه و جدید می رساند. این آیه و روایت که هر دو مبین یکدیگر هستند علم و عمل را ملازم یکدیگر دانسته و هر کدام را نتیجه ی دیگری می داند. در تفسیر همین جملات و آیه و حدیث دو بحث علمی و اساسی به وجود می آید که شاید دنباله ی آن حقیقت علم و عمل روشن می گردد. بحث اول درباره اینکه کدام یک از این دو علم و عمل بر یکدیگر مقدم هستند؟ اول علم پیدا می شود و به دنباله ی آن عمل به علم و یا اول عمل صالح و به دنباله ی عمل صالح علم ظاهر
نياز انسان به معاشرت
ظاهر تنهایی را انتخاب کند ولی باز بر پا بودن زندگی اش در گرو کوشش و زحمات دیگران است و نهایتا در تنهایی هم اجتماعی زندگی می کند . معاشرت در اسلامتمایل به زندگی با دیگران و غریزه دوست خواهی از زمان اولین پیامبر تا هنگام ظهور اسلام به عنوان یک مساله حیاتی همواره مورد توجه اسلام ـ که تنها فرهنگ خدا از ابتدای آفرینش انسان تا قیامت است ـ بوده و در این زمینه با طرح مسائل و قوانینی بسیار ثمر بخش به هدایت این غریزه و تمایل انسانی برخاسته تا از برکت آن هدایت درخت دوستی و معاشرت محصولات و ثمرات اساسی برای دنیا و آخرت به بار آورد .آیات قرآن مجید و روایات مساله معاشرت همواره و در هر زمان مورد توجه ویژه آیین حق قرار داشت و در این زمینه راهنمایی های بسیار مهمی به انسان نموده است .قرآن مجید از معاشر و همنشین بد رفتار و آلوده به رذائل اخلاقی ـ که همنشینی با او موجب گمراهی و تباهی و تخریب بنای انسانیت است ـ تعبیر به شیطان کرده است و چنین معاشری را در طول تاریخ بازدارنده طرف خود از راه خدا و دشمنی خطرناک نسبت به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت انسان دانسته و وی را عامل آلودگی و پلیدی به حساب آورده و او را موجودی خیال ساز برای همراه و همنشین خود قلمداد نموده و عاقبت این گونه معاشرت و رفاقت را ندامت و حسرت ابدی می داند .وانهم لیصدونهم عن السبیل ویحسبون انهم مهتدون * حتی اذا جانا قال یالیت بینی وبینک بعد المشرقین فبئس القرین .و بی تردید شیطان ها چنین کسانی را از راه خدا باز می دارند در حالی که با این گمراهی سخت گمان می کنند راه یافتگان واقعی آنانند ; * تا زمانی که در قیامت نزد ما آیند به شیطانش گوید ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود پس چه بد همنشینی بودی دو … راه بهشت و صراط مستقیم حق قرار می گیرد .گاهی انسان از نظر زیبایی باطن و رفتارهای پسندیده و کردارهای الهی تا بهشتی شدن و تامین سلامت دنیا و آخرت پیش می رود ولی به خاطر برخورد با دوستی خوش ظاهر و بد باطن و بی ادب و بی دین تغییر مسیر داده با اثر گرفتن از آن منبع شر در راه دوزخ و طریق باطل قدم می گذارد .این دو
عرفان حقیقی، عرفان های دروغین
راه سلوک و مجاهده برای خلاصی نفس از تنگناهای قیود جزئی ـ دنیا و شهوات ـ و اتصاف آن به صفت اطلاق و کلیت ـ پاکی کامل و شهود در مرحله فنا و بقا .2در تعریف قیصری به خوبی مشخص است که عرفان دارای دو بال است که از آن به عرفان نظری و عرفان عملی تعبیر می شود. عرفان نظری علم به حقایق و معارف ناب است که همه آنها به شناخت حق سبحانه اسما و صفات باز می گردد و عرفان عملی سیر و سلوک در راه رسیدن به کمالات معنوی اتصال به خداوند و رهایی از مادیات با هدف دور کردن دل از انحطاط و رسیدن به تکامل شایسته آن است. با توجه به این تعریف عرفان عملی مقدمه عرفان نظری است؛ زیرا ابتدا باید با قدم صدق و با اخلاص تمام قلب را از اغیار پاک کرد تا به مرحله شهود رسید تا حقیقت آنگونه که شایسته است بر سالک جلوه گر شود. از این دیدگاه راه عرفان راه عمل بی چون و چرا به همه دستورات شریعت بالا رفتن از نردبان سلوک ـ از ظاهر
درمان تكبر چيست؟
دو راه است 1 . راه عملی به این صورت که افراد متکبر درباره خود بیندیشند که کیستند و چیستند و کجا بودند و به کجا میروند و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟وقتی انسان فهمید چقدر ضعیف و بی مقدار و در برابر عظمت ذات بی مثال الهی هیچ است مسلما دست از صفت هلاک کننده تکبر بر میدارد. اگر تاریخ سراسر عبرت جهان را بررسی کنیم درباره سرنوشت فرعون ها و نمرودها و کسراها و خاقانها و قیصرها و سرانجام کار هر یک کمی مطالعه کنیم پی میبریم پیروزی های زودگذر جهان چیزی نیست که بر اساس آن تکبر بورزیم و آن را نشانه بزرگی بشماریم . انسانی که در آغاز نطفه بی ارزشی بوده و در پایان مردار گندیده ای میشود وچند روزی که میان این دو زندگی میکند حامل نجاست است چیزی نیست تا به خاطر آن متکبر و فخر فروش باشد . اگر سری به بیمارستانها بزنیم و مشاهده کنیم که چه افراد نیرومند و قوی هیکل بر اثر یک حادثه یا بیماری قدرت حرکت ندارند پی میبریم که قدرت جسمانی چیزی نیست . که انسان به آن فخر کند. اگر ملاحظه کنیم که چگونه ثروتمندان جهان با یک دگرگونی وضع اقتصادی چطور ورشکسته شده و بر خاک سیاه نشستهاند متوجه میشویم که ثروت چیزی نیست که موجب تکبر گردد. اگر به قدرتمندان بزرگ سیاسی بنگریم که چه زود وقتشان سر میرسد و زیر خاک مدفون میگردند. خواهیم دانست که قدرت ظاهر
بزرگوارى مرحوم آخوند كاشى
راه پیدا کرده بود. مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی طالقانی مرحوم آیت الله شهید سید حسن مدرس 3 مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی 4 و مرحوم آیت الله العظمی بروجردی 5 اینها شاگردان آخوند کاشی بودند.یک روز آخوند در ایوان مدرسه صدر نشسته بود یک نفر به او میگوید التماس دعا. اشک در چشمان مرحوم آخوند حلقه میزند میگوید من دعا کنم؟کسی باید دعا کند که با خدا ارتباط نزدیک داشته باشد حرف او را بخوانند من چه چیزی دارم؟ التماس دعاکننده رفت آخوند به پهنای صورت اشک ریخت او به من خوشبین بوده که به من گفت دعا کن او ظاهر مرا دیده این محاسن و لباس مرا دیده است.اما بعضی در این زمان دو کلمه درس خواندهاند یا یک صندلی به او دادهاند با او نمیشود حرف زد نزد او نمیشود رفت در باطن خود ادعای انا ربکم الاعلی دارد. همین مردمی که به آنها راه ندادی و حرف آنها را گوش نکردی دو روز دیگر میآیند زیر تابوت جنازه تو را میگیرند و به قبرستان میبرند که بوی تعفن جنازه مردم را اذیت نکند.کای نفس من در خور آتشم به خاکستری روی در هم کشمبزرگان نکردند در خود نگاه خدابینی از خویشتن بین مخواهز خاک آفریدت خداوند پاک تو ای بنده افتادگی کن چو خاک ما را از جنسی آفریده که زیر پای همه موجودات است همه از روی خاک راه
قرآن در آيينه عرفان
ظاهر و ناپاک هر دو قدرت دست زدن به ظاهر کتاب را دارند و منظور از مس کتاب در این آیه مس با حس لامسه نیست.منظور از پاکان پاکان از نظر عقیده عقل روح نفس اخلاق و عمل است و منظور از مس مس با قدرت قلب و قوت روح و ادراک عقل الهی است.مفاهیم بلند قرآن معانی آسمانی و ملکوتی این کتاب به گونهای است که جز آنان که در جهت معنویت از هر حیث پاک و منزهاند به آن نمیرسند.عقل مغلوب و نفس معیوب و قلب محجوب چگونه قدرت راه یافتن به این بارگاه مقدس و والا را دارند؟منافق و مغرور متکبر و خائن سهل انگار و سست بنیان به چه صورت در این پیشگاه مقدس راه … دو غلبه کردهاند.اینجا جایگاه آن عاشقانی است که دست از ماسوا بریده و جز عشق حضرت او محوری قبول نکرده و غیر او را در زندگی حاکم نمیدانند. اینجا جایگاه فرزانه مردمی است که دل از غیر او پاک کرده و خویش را برای لقا و وصول آماده ساخته و حقوق حق و خلق را در حد شؤون مراعات نموده و سراسر وجود هستی و موجودیت آنان فریاد یا الله و یا رب میزند.اینجا جایگاه والهان و عاشقان و مستان می عشق جناب اوست که از خود و از هستی بیخبر و تنها از حضرت جانان خبر دارند و با تمام وجود واله و سرگردان و غرق در حیرت و شورند.اینجا جایگاه برافروختگان و دل سوختگان و یاران یار و ناصران حق و فقیران کوی و دردمندان جمال محبوب و مستمندان خاک حضرت جانان است؛ جای آن مردان والا و زنان ارزندهای است که چهره آنان چراغ حیات و شمع وجودشان نور راه و دل پاکشان آیینه انعکاس صفات است و با تمام هستی در برابر آن جناب غرق در فکرت و حیرتند.جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجدو آوازه جمالت اندر جهان نگنجدوصلت چگونه جویم کاندر طلب نیابدوصفت چگونه گویم کاندر زبان نگنجدهرگز نشان ندادند در کوی تو کسی رازیرا که راه کویت اندر نشان نگنجدآنجا که عاشقانت یک دم حضور یابنددل در حساب ناید جان در میان نگنجدآهی که عاشقانت از حلق جان برآرندهم در زمان نیاید هم در مکان نگنجداندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادیاز دل اگر برآید در آسمان نگنجدعطار وصف عشقت چون در عبارت آردزیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد 2 اینجا جایگاه عارفان و آگاهان و بیدارانی است که دل از هر رنگ پاک نموده و جان از هر کدورت صفا داده و نفس از هر رذیلتی پیراستهاند.اینجا جایگاه علی علیه السلام و امثال اوست که بنابر نقل شیخ سلیمان بلخی در ینابیع الموده به ابن عباس فرمود اگر سوره حمد را برای شما تفسیر کنم و شما تفسیر مرا بنویسید برای حمل آن نوشتهها هفتاد شتر لازم افتد 3 . ویژگیهای قرآن در کلام عین القضات عین القضات در تمهیدات میگوید ای عزیز از این آیت چه فهم کردهای که حقتعالی میگوید لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله 4 .اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی.و مصطفی صلی الله علیه و آله گفت القرآن غنی لاغنی دونه ولا فقر بعده 5 .قرآن ثروتی است که بالاتر از او ثروتی نیست و هیچ فقری بعد از او نمیباشد.ای عزیز چون قرآن نقاب عزت از روی خود برگیرد و برقع عظمت بردارد همه بیماران فراق لقای خدا را تبارک و تعالی شفا دهد و جمله از درد خود نجات یابند.از مصطفی صلی الله علیه و آله بشنو که گفت القرآن هو الدوا 6 .قرآن دوا است.قرآن حبلی است که طالب را میکشد تا به مطلوب رساند قرآن را بدین عالم فرستادند در کسوت حروف در هر حرفی هزار هزار غمزه جانربا تعبیه کردند آنگه این ندا در دادند و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین 7 .و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود میدهد.گفت تو دام رسالت و دعوت بنه آن کس که صید ما باشد دام ما خود داند و در بیگانگان مرا خود هیچ طمعی نیست. ان الذین کفروا سوا علیهم ا انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون 8 .بیتردید برای کسانی که به خدا و آیاتش کافرند مساوی است چه از عذاب بیمشان دهی یا بیمشان ندهی ایمان نمیآورند.هر چه هست و بود و خواهد بود جمله در قرآن است که لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین 9 .هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.اما تو قرآن کجا بینی؟ هیهات هیهات قرآن در چندین هزار حجاب است تو محرم نیستی و اگر در درون پرده تو را راه بودی این معنی که میرود بر تو جلوه کردی دریغا انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون 10 .همانا ما قرآن را نازل کردیم و یقینا ما نگهبان آن از تحریف و زوال هستیم.قرآن خطاب لم یزل است با دوستان خود و بیگانگان را در آن هیچ نصیبی نیست جز حروفی و کلماتی که به ظاهر … راه سالک مقامی باشد که چون بدان مقام رسد بداند که همه قرآن در نقطه با بسم الله است و یا در کسره با میم بسم الله است و همه موجودات در نقطه با بسم الله بیند مثالش را گوش دار.اگر گویی لله ما فی السماوات و ما فی الارض 31 .آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست.آنچه در آسمان و زمین است هر دو بگفته باشی اما اگر هر چه در آسمان و زمین است یکان یکان مفرد نامش برشماری روزگاری بینهایت به کار باید باش تا دولت دست دهد.خود را بینی در دایره انه بکل شی محیط 14 .یقینا او به همه چیز با قدرت و دانش بینهایتش احاطه دارد.او محیط بنده باشد و بنده محاط او تا وجود خودبینی در نقطهای که در زیر با بسم الله است و جلالت با بسم الله را بینی که خود را بر محرمان چگونه جلوه میدهد از نقطه با اما این هنوز نامحرمی باشد اگر جمال سین با میم بینی آن گاه بدانی که محرمیت چه باشد؟ حقیقت حروف قرآن دریغا ما از قرآن جز حروف سیاه و سپیدی کاغذ نمیبینیم چون در وجود باشی جز سواد و بیاض نتوانی دیدن چون از وجود به در آمدی کلام الله تو را در وجود خود محو کند آن گاه تو را از محو به اثبات رساند چون به اثبات رسی دیگر سواد نبینی همه بیاض بینی برخوانی و عنده ام الکتاب 15 .و" ام الکتاب" نزد اوست.جوانمردا قرآن را در چندین هزار حجاب به خلق فرستادند اگر جلالت نقطه بای بسم الله بر عرش آمدی یا بر آسمانها و زمینها در حال پست و گداخته شدندی لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله 16 .اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی. و این مثلها را برای مردم میزنیم تا بیندیشند.همین معنا باشد.نوش باد آن کس را که بیان این همه کرد و گفت کل حرف من القران فی اللوح اعظم من جبل قاف.هر حرفی از قرآن در لوح محفوظ عظیمتر از کوه قاف است.این لوح خود دانی که چه باشد لوح محفوظ دل بود این قاف دانی که چیست؟ و القرآن المجید باشد. نامهای قرآن در کتاب خدا دریغا در هر عالم از عالمهای خدا قرآن را به نامی خوانند که در آن عالم دیگر نخوانند.در پردهای قرآن را مجید خوانند که بل هو قرآن مجید 17 . چنین نیست که درباره قرآن میپندارند بلکه آن قرآنی باعظمت و بلند مرتبه است.در پرده دیگر مبین خوانند که و کتاب مبین 18 .نور و کتابی روشنگر آمده است.در پرده دیگر عظیم خوانند و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم 19 .و به راستی که هفت آیه از مثانی یعنی سوره حمد و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.در پرده دیگر عزیز خوانند که و انه لکتاب عزیز 20 .بیتردید قرآن کتابی است شکستناپذیر.در عالمی دیگر کریم خوانند که انه لقرآن کریم 21 .یقینا این قرآن قرآنی است ارجمند و باارزش.در جهانی دیگر حکیم خوانند که آیات الکتاب الحکیم 22 .این آیات با عظمت کتاب محکم و استوار است.قرآن را چند هزار نام است به سمع ظاهر نتوانی شنید اگر سمع درونی داری در عالم حم* عسق 23 این نامها پوشیده با تو در صحرا نهند.دریغا مگر مصطفی صلی الله علیه و آله از اینجا گفت اقرؤوا القرآن والتمسوا غرائبه.بخوانید قرآن را و غرائب آن را تقاضا کنید.غرایب قرآن جستن کار هر کسی نباشد ای دوست باش تا به کتابخانه اول ما خلق الله نوری.اولین مخلوق خداوند نور من است.رسی آن گاه استاد ادبنی ربی فاحسن تادیبی 24 .پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو آراست.قرآن را بلا واسطه بر لوح دل تو نویسد که اقرا و ربک الاکرم* الذی علم بالقلم* علم الانسان ما لم یعلم 25 .بخوان در حالی که پروردگارت کریمترین کریمان است.* همان که به وسیله قلم آموخت* و به انسان آنچه را نمیدانست تعلیم داد.در این کتابخانه بدانی که ن و القلم 26 چیست؟آه ای قرآن ای کتاب عزیز حق ای قانون اساسی حیات ای چهره زیبای علم دوست ای فرمان مولا ای صحیفه نور ای دفتر عشق ای چراغ راه ای مهرجان افروزمن خراب نگه نرگس شهلای توامبیخود از باده جام و می و مینای توامتو به تحریک فلک فتنه دوران منیمن به تصدیق نظر محو تماشای تواممیتوان یافتن از بیسر و سامانی منکه سراسیمه گیسوی سمن سای تواماهل معنی همه از حالت من حیرانندبس که حیرت زده صورت زیبای توامتلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان استبس که شوریده دل از لعل شکر خای توامزیر شمشیر تو امروز فروغی میگفتفارغ از کشمکش شورش فرادی توام 27 قرآن مایه سعادت دنیا و آخرتاز دامن رحمت الهی که قرآن مجید است دست برمدارید از این جام پر از میعشق دوست غافل مشوید مملکت وجود خویش را با نور قرآن بیارایید با داروی شفابخش این داروخانه تمام امراض روحی عقلی اخلاقی خانوادگی و اجتماعی و مادی و معنوی خود را علاج کنید.آنچه مایه سعادت دنیا و آخرت شما و خانواده و اجتماع شما است قرآن است.با اتصال به این کتاب تمام درهای برکات آسمان و زمین به روی شما باز میشود.برای عمر خود ارزش قایل شوید حیف است عمری که بیش از یک بار در اختیار شما قرار نمیگیرد صرف برنامههای باطل و بیهوده و بینتیجه شود.برای برزخ و قیامت و دادگاه روز محشر فکری کنید فردا در پیشگاه قرآن مسؤولیت بسیار سنگین خواهید داشت.راهی به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه جز از طریق قرآن نخواهید داشت بهتر است برای کمال و رشد خود از باقی مانده وقت در سایه قرآن مجید بهترین بهره را برده و با حقایق مسلم عالم آشتی کنید.آنچه در راه
قرآن در آيينه عرفان
ظاهر و ناپاک هر دو قدرت دست زدن به ظاهر کتاب را دارند و منظور از مس کتاب در این آیه مس با حس لامسه نیست.منظور از پاکان پاکان از نظر عقیده عقل روح نفس اخلاق و عمل است و منظور از مس مس با قدرت قلب و قوت روح و ادراک عقل الهی است.مفاهیم بلند قرآن معانی آسمانی و ملکوتی این کتاب به گونهای است که جز آنان که در جهت معنویت از هر حیث پاک و منزهاند به آن نمیرسند.عقل مغلوب و نفس معیوب و قلب محجوب چگونه قدرت راه یافتن به این بارگاه مقدس و والا را دارند؟منافق و مغرور متکبر و خائن سهل انگار و سست بنیان به چه صورت در این پیشگاه مقدس راه … دو غلبه کردهاند.اینجا جایگاه آن عاشقانی است که دست از ماسوا بریده و جز عشق حضرت او محوری قبول نکرده و غیر او را در زندگی حاکم نمیدانند. اینجا جایگاه فرزانه مردمی است که دل از غیر او پاک کرده و خویش را برای لقا و وصول آماده ساخته و حقوق حق و خلق را در حد شؤون مراعات نموده و سراسر وجود هستی و موجودیت آنان فریاد یا الله و یا رب میزند.اینجا جایگاه والهان و عاشقان و مستان می عشق جناب اوست که از خود و از هستی بیخبر و تنها از حضرت جانان خبر دارند و با تمام وجود واله و سرگردان و غرق در حیرت و شورند.اینجا جایگاه برافروختگان و دل سوختگان و یاران یار و ناصران حق و فقیران کوی و دردمندان جمال محبوب و مستمندان خاک حضرت جانان است؛ جای آن مردان والا و زنان ارزندهای است که چهره آنان چراغ حیات و شمع وجودشان نور راه و دل پاکشان آیینه انعکاس صفات است و با تمام هستی در برابر آن جناب غرق در فکرت و حیرتند.جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد و آوازه جمالت اندر جهان نگنجد وصلت چگونه جویم کاندر طلب نیابد وصفت چگونه گویم کاندر زبان نگنجدهرگز نشان ندادند در کوی تو کسی را زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجدآنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند دل در حساب ناید جان در میان نگنجدآهی که عاشقانت از حلق جان برآرند هم در زمان نیاید هم در مکان نگنجداندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی از دل اگر برآید در آسمان نگنجدعطار وصف عشقت چون در عبارت آرد زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد 2 اینجا جایگاه عارفان و آگاهان و بیدارانی است که دل از هر رنگ پاک نموده و جان از هر کدورت صفا داده و نفس از هر رذیلتی پیراستهاند.اینجا جایگاه علی علیه السلام و امثال اوست که بنابر نقل شیخ سلیمان بلخی در ینابیع الموده به ابن عباس فرمود اگر سوره حمد را برای شما تفسیر کنم و شما تفسیر مرا بنویسید برای حمل آن نوشتهها هفتاد شتر لازم افتد 3 . ویژگیهای قرآن در کلام عین القضات عین القضات در تمهیدات میگوید ای عزیز از این آیت چه فهم کردهای که حقتعالی میگوید لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله 4 .اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی.و مصطفی صلی الله علیه و آله گفت القرآن غنی لاغنی دونه ولا فقر بعده 5 .قرآن ثروتی است که بالاتر از او ثروتی نیست و هیچ فقری بعد از او نمیباشد.ای عزیز چون قرآن نقاب عزت از روی خود برگیرد و برقع عظمت بردارد همه بیماران فراق لقای خدا را تبارک و تعالی شفا دهد و جمله از درد خود نجات یابند.از مصطفی صلی الله علیه و آله بشنو که گفت القرآن هو الدوا 6 .قرآن دوا است.قرآن حبلی است که طالب را میکشد تا به مطلوب رساند قرآن را بدین عالم فرستادند در کسوت حروف در هر حرفی هزار هزار غمزه جانربا تعبیه کردند آنگه این ندا در دادند و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین 7 .و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود میدهد.گفت تو دام رسالت و دعوت بنه آن کس که صید ما باشد دام ما خود داند و در بیگانگان مرا خود هیچ طمعی نیست. ان الذین کفروا سوا علیهم ا انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون 8 .بیتردید برای کسانی که به خدا و آیاتش کافرند مساوی است چه از عذاب بیمشان دهی یا بیمشان ندهی ایمان نمیآورند.هر چه هست و بود و خواهد بود جمله در قرآن است که لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین 9 .هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.اما تو قرآن کجا بینی؟ هیهات هیهات قرآن در چندین هزار حجاب است تو محرم نیستی و اگر در درون پرده تو را راه بودی این معنی که میرود بر تو جلوه کردی دریغا انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون 10 .همانا ما قرآن را نازل کردیم و یقینا ما نگهبان آن از تحریف و زوال هستیم.قرآن خطاب لم یزل است با دوستان خود و بیگانگان را در آن هیچ نصیبی نیست جز حروفی و کلماتی که به ظاهر … راه سالک مقامی باشد که چون بدان مقام رسد بداند که همه قرآن در نقطه با بسم الله است و یا در کسره با میم بسم الله است و همه موجودات در نقطه با بسم الله بیند مثالش را گوش دار.اگر گویی لله ما فی السماوات و ما فی الارض 13 .آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست.آنچه در آسمان و زمین است هر دو بگفته باشی اما اگر هر چه در آسمان و زمین است یکان یکان مفرد نامش برشماری روزگاری بینهایت به کار باید باش تا دولت دست دهد.خود را بینی در دایره انه بکل شی محیط 14 .یقینا او به همه چیز با قدرت و دانش بینهایتش احاطه دارد.او محیط بنده باشد و بنده محاط او تا وجود خودبینی در نقطهای که در زیر با بسم الله است و جلالت با بسم الله را بینی که خود را بر محرمان چگونه جلوه میدهد از نقطه با اما این هنوز نامحرمی باشد اگر جمال سین با میم بینی آن گاه بدانی که محرمیت چه باشد؟ حقیقت حروف قرآن دریغا ما از قرآن جز حروف سیاه و سپیدی کاغذ نمیبینیم چون در وجود باشی جز سواد و بیاض نتوانی دیدن چون از وجود به در آمدی کلام الله تو را در وجود خود محو کند آن گاه تو را از محو به اثبات رساند چون به اثبات رسی دیگر سواد نبینی همه بیاض بینی برخوانی و عنده ام الکتاب 15 .و" ام الکتاب" نزد اوست.جوانمردا قرآن را در چندین هزار حجاب به خلق فرستادند اگر جلالت نقطه بای بسم الله بر عرش آمدی یا بر آسمانها و زمینها در حال پست و گداخته شدندی لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله 16 .اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی. و این مثلها را برای مردم میزنیم تا بیندیشند.همین معنا باشد.نوش باد آن کس را که بیان این همه کرد و گفت کل حرف من القران فی اللوح اعظم من جبل قاف.هر حرفی از قرآن در لوح محفوظ عظیمتر از کوه قاف است.این لوح خود دانی که چه باشد لوح محفوظ دل بود این قاف دانی که چیست؟ و القرآن المجید باشد. نامهای قرآن در کتاب خدا دریغا در هر عالم از عالمهای خدا قرآن را به نامی خوانند که در آن عالم دیگر نخوانند.در پردهای قرآن را مجید خوانند که بل هو قرآن مجید 17 . چنین نیست که درباره قرآن میپندارند بلکه آن قرآنی باعظمت و بلند مرتبه است.در پرده دیگر مبین خوانند که و کتاب مبین 18 .نور و کتابی روشنگر آمده است.در پرده دیگر عظیم خوانند و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم 19 .و به راستی که هفت آیه از مثانی یعنی سوره حمد و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.در پرده دیگر عزیز خوانند که و انه لکتاب عزیز 20 .بیتردید قرآن کتابی است شکستناپذیر.در عالمی دیگر کریم خوانند که انه لقرآن کریم 21 .یقینا این قرآن قرآنی است ارجمند و باارزش.در جهانی دیگر حکیم خوانند که آیات الکتاب الحکیم 22 .این آیات با عظمت کتاب محکم و استوار است.قرآن را چند هزار نام است به سمع ظاهر نتوانی شنید اگر سمع درونی داری در عالم حم* عسق 23 این نامها پوشیده با تو در صحرا نهند.دریغا مگر مصطفی صلی الله علیه و آله از اینجا گفت اقرؤوا القرآن والتمسوا غرائبه.بخوانید قرآن را و غرائب آن را تقاضا کنید.غرایب قرآن جستن کار هر کسی نباشد ای دوست باش تا به کتابخانه اول ما خلق الله نوری.اولین مخلوق خداوند نور من است.رسی آن گاه استاد ادبنی ربی فاحسن تادیبی 24 .پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو آراست.قرآن را بلا واسطه بر لوح دل تو نویسد که اقرا و ربک الاکرم* الذی علم بالقلم* علم الانسان ما لم یعلم 25 .بخوان در حالی که پروردگارت کریمترین کریمان است.* همان که به وسیله قلم آموخت* و به انسان آنچه را نمیدانست تعلیم داد.در این کتابخانه بدانی که ن و القلم 26 چیست؟آه ای قرآن ای کتاب عزیز حق ای قانون اساسی حیات ای چهره زیبای علم دوست ای فرمان مولا ای صحیفه نور ای دفتر عشق ای چراغ راه ای مهرجان افروزمن خراب نگه نرگس شهلای توام بیخود از باده جام و می و مینای توامتو به تحریک فلک فتنه دوران منی من به تصدیق نظر محو تماشای تواممیتوان یافتن از بیسر و سامانی من که سراسیمه گیسوی سمن سای توام اهل معنی همه از حالت من حیرانند بس که حیرت زده صورت زیبای توامتلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است بس که شوریده دل از لعل شکر خای توامزیر شمشیر تو امروز فروغی میگفت فارغ از کشمکش شورش فرادی توام 27 قرآن مایه سعادت دنیا و آخرتاز دامن رحمت الهی که قرآن مجید است دست برمدارید از این جام پر از میعشق دوست غافل مشوید مملکت وجود خویش را با نور قرآن بیارایید با داروی شفابخش این داروخانه تمام امراض روحی عقلی اخلاقی خانوادگی و اجتماعی و مادی و معنوی خود را علاج کنید.آنچه مایه سعادت دنیا و آخرت شما و خانواده و اجتماع شما است قرآن است.با اتصال به این کتاب تمام درهای برکات آسمان و زمین به روی شما باز میشود.برای عمر خود ارزش قایل شوید حیف است عمری که بیش از یک بار در اختیار شما قرار نمیگیرد صرف برنامههای باطل و بیهوده و بینتیجه شود.برای برزخ و قیامت و دادگاه روز محشر فکری کنید فردا در پیشگاه قرآن مسؤولیت بسیار سنگین خواهید داشت.راهی به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه جز از طریق قرآن نخواهید داشت بهتر است برای کمال و رشد خود از باقی مانده وقت در سایه قرآن مجید بهترین بهره را برده و با حقایق مسلم عالم آشتی کنید.آنچه در راه
English